تبليغاتX
ایران-گیلان-رودسر-اشکور-وربن وسورتله - روزی که پدرمریض شد

مترجم سایت

مترجم سایت

روزی که پدرمریض شد سه شنبه چهاردهم آبان 1387 9:4

محل سکونت من وخانه پدری حدودیکصدکیلومترفاصله است.دریک روزسردزمستانی

مادرتماس گرفت وخبردادکه پدرسخت بیماراست.البته این رامادرنگفت بلکه من از

لحن کلام مادرفهمیدم .بدون فوت وقت به برادردیگرم خبردادم.باتنهاماشینی که در

آنموقع سال درمنطقه وروستاهای مارفت وآمددارهماهنگ کردیم که ماراباخودش به

روستایمان ببرد.

جوان خوبی است.خداحفظش کند.من وبرادرم ازتنهامسیرموجوددر

آن موقع سال خودرابه محل قراررساندیم.فاصله محل قرارتاخانه پدری(25)کیلومتر

راه است.اماخاکی وپراز دست اندازهای وحشتناک.ماشین باتنهاسرنشینانش که

من وبرادرم وراننده هستیم حرکت میکند.چندروزپیشترازاین برف باریده است.اما

کسی به خودش زحمت نداده است که نگاهی هرچندازسرتفنن به این راه بیندازد

ویاکسی ازخودش نپرسیده است که این راه محل عبور چه مقدار ازمردم ساکن این

مناطق است.همان طورکه مردم منطقه خودرابه خداسپرده اندمسئولین نیزبه تبعیت

ازمردم آنهارابه خدا سپرده اند.ماشین ماکه دربیشترمواقع تنهاروی دوچرخ راه میرود

وباهرتکانش من وبرادرم رامیترساندبه راه خود ادامه میدهد.راننده مهربان برای ریختن

ترس ماگاهی جوکهای خنده داری میگوید،ولی ترس ازراه بدوبیماری پدر مجال

خندیدن رابه مانمیدهد.هواکاملا تاریک است،ومافقط برف کنارراه رامیبینیم.راه هرلحظه

بدتر میشود.فکرمیکنم که راننده چه گونه میتوانددراین راه بدهزینه های ماشین خودرا

تأمین کند.میپرسم چرااقدامی نمیکنید.میگویدبارها گفته ایم اما کسی گوشش به

حرف ما بدهکار نیست.راننده می گوید کسی به حرف ما اهمیت نمیدهد.مردم روستا هاهم

یکدل ویک زبان نیستند .هوا سردترشده است.ماشین وسیله گرمائی ندارد.سرماوترس ازراه

اندام مارابه لرزه انداخته است.راه شبانه تمامی ندارد.راننده خیلی صبوراست.شایدچاره

دیگری ندارد.کورسوی چراغهای آبادیهای مسیرجاده حکایت ازخواب زودرس روستائیان رادارد.

وماهمچنان درحرکتیم.درنقطه ای ازراه ماشین درمیان برف گیرمیکند.خدابه مارحم میکند.بعداز

یکساعت تلاش ماشین راازمیان برف به بیرون میکشیم.من وبرادرم حسابی ترسیده بودیم.

باز این راننده بودکه به ما دلداری می داد.وبقیه راه نیزچنین بود................

ساعت12شب رسیدیم.حال پدراصلا خوب نبود.شب به سختی سپری شد.صبح روزبعدباتکرار

سناریوی شب قبل پدررابه شهررساندیم.راهی که آدمهای سالم در آن مریض میشوند.

ویک سئوال:چراچنین است؟

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |