برای دیدوبازدید عید به منزل یکی از اقوام نزدیک به منزل آنهارفتیم .مانند همه اینگونه بازدید ها ازهر دری سخن به میان آمد.یکی از اقوام گفت که برای یاد آوری دوران کودکی ،به یکی از روستاهای اطراف اصفهان رفتیم.در گذشته روستای بزرگی بود.روستائی که از هر نظر خود کفا بود.می گفت ما با ذهنیّت گذشته وارد محدوده روستا شدیم.امّا از شادابی وطراوت گذشته اثری ندیدیم.پس از پرسه زدن های فراوان به خانه ای رسیدیم که پیرزنی در جلوی آن خانه نشسته بود .سلام گفتیم .پیرزن سر بلند کرد وجواب گفت.پرسیدم مادرجان دیگران کجا هستند .او گفت همسرم کمی پائین تر از اینجا مشغول آبیاری زمین است.گفتم دیگران کجا هستند.نگاهی حاکی از تعجّب به من انداخت وگفت دیگرانی وجود ندارند. گفتم یعنی چه؟گفت همه رفته اند.همه رفته اند.گفتم یعنی فقط شما دونفر در این روستا زندگی میکنید؟ آهی کشید وگفت ما دوتا وخدا.........گفتم فرزندی ندارید که به شما سر بزند یاشمارابا خود ببرد.گفت آنها همینقدر که بتوانند شکم خودرا سیر کنند ما خوشحال میشویم.باهمسفران مشورت کردم وبا موافقت همه آنروز وآنشب را مهمان پیرزن وهمسرش شدیم.آنها از دوران شکوفائی روستاشان قصّه ها گفتند .وما تنها شنیدیم بی آنکه کاری از دست ما برآید.وصبح با کامی تلخ راهی خانه شدیم .....با خود اندیشیدم اگر برای یکی از آن دونفر اتّفاقی حادث شود،آندیگری چه خواهد کرد؟
آیا این سرنوشت تلخ همه روستاهای مانیست؟
من خیلی دوست دارم تا در دل انگیز ترین فصل طبیعت اززیبائیهای بهار بنویسم تاملالی درکسی به وجود نیاید .امّاهروقت که به فرجام روستا مینگرم چاره ای نمی بینم جزآنکه همانی را بنویسم که وجود دارد.درمورد زیبائیهای روستا میشود هزاران کتاب تألیف کردوصدها دیوان شعرسرود.میشود روزها وروزها دروصف دیدنیهای روستاها حرف زدوآنهمه دلفریبیهایشرا ستود،امّا اینهمه نمیتواند پوشش مناسبی بر غم از دست رفتن روستاها باشد.اگر روستائی کویری به علّت مدفون شدن در زیر شن های روان تخلیه میشود ،چاره ای نیست .گرچه دانش وفّن آوریهای نوین علمی برای مهار شنهای روان نیز چاره ای اندیشیده است.امّا تخلیه روستاهای سرسبز سرزمین ما بسیار تلخ وغمبار است.روستاهائی که با اندک توجّه به بعضی مسا ئل قابل حّل میتوانند قابل سکونت ودوباره زیستن باشند.
درفرصت کمی که در تعطیلات عید داشتم به سفری کوتاه رفتم تادیداری تازه کنم از سرزمین مادری ام که آن همه دوستش دارم.امّا گویا تقدیر چنین است که من تنها ناظر تلخ کامیهای زادگاهم باشم.ما عادت به خود فریبی داریم .شاید با این خود فریبیها میخواهیم از بار رنج جانکاهی که گریبان مارا گرفته است بکاهیم.همیشه اززیبائیهای روستا میگوئیم ومینویسیم.امّا براستی آیا روستا زیباست؟آیافقر زیباست ؟آیا نبود امکانات زیباست؟آیا نداشتن بدیهی ترین امکان زیست،ریباست؟پس بگذارید تا تابلوئی از تلخیهای روستا برای شما ترسیم کنم.عید زمان تعطیلات مردم شهرنشین است.آنها پس از یک دوره کاری برای استفاده از روزهای تعطیل عازم مکانهائی در بیرون شهر میروند.وخیلی وقتها نیز سری به روستاهای دور ونزدیک میزنند.روستائی ها از دور یا نزدیک نظاره گر مردمی میشوند که سوار بر ماشینها ئی گرانقیمت ولباسها ئی گرانقیمت تر در کناره های روستا اطراق کرده اند وبه تفریح واستراحت میپردازند.روستا ئی خودرا با آنها مقایسه میکندومی اندیشد که چرا آنها دارند واوندارد.امّا این اتّفاق در روستاهای دوردست نمی افتد.در آنجاها زندگی شکل دیگری دارد.امسال تعداد زیادی از مردمان روستا های ما برای دیدن والدین وبستگان خود به روستا رفته اند.بگذریم ازاینکه باچه مشقّتی به روستا رفته اند.امّا به هرزحمتی رفته اند.به جائی که راه درستی ندارد.برق نیم بندی دارد. خط تلفن نیم بند تری دارد.درمانگاه یا حتّی خانه بهداشتی ندارد.روستائی چه دلخوشی میتواند داشته باشد.چگونه میتواند خودرا راضی کند در جائی زندگی کند که هیچ رفاهی را برای روستائی به همراه ندارد.نسل جدید روستا برای دوری گزیدن از سرنوشت پیشینیان خود به شهرهای دور ونزدیک روی آورده اند به امید اینکه بتوانند بهتر از روستا ومرفّه تر از پیش زندگی کنند .امّاخیلی زود در مییابند که بدنبال سرابی موهوم به ناکجا آبادی رفته اند که هیچ تعلّق خاطر یا سنخیّتی با آنجا ندارند.امّا دیگر دیر شده است چون آنان از اینجا رانده وآزآنجا مانده شده اند.دیگر چاره ای ندارند جز آنکه راه به اجبار انتخاب شده خودرا تا آخر ادامه بدهند.به همین دلیل وبه هر بهانه ای خودرا با مشقّتهای بسیار به روستا میرسانند تا از اقوام دیداری کنند.امّا این رفت و آمدها آنهارا دچار دردسرهائی میکند که همه راازرفت وآمد به روستا پشیمان میکند.امسال عید موقع بازگشت مردم از روستا برف بارید وهمه برفگیرشدند .یعنی نتوانستند به موقع به شهرشون برگردند.آخر راه نیم بند روستا که با یک کم برف بند میآید که راه نیست.خوب چه باید کرد .آیا همین نداشتن راه مناسب دسترسی به شهر باعث نخواهد شد تا آن چند باز مانده روستائی نیز جلای وطن کنند وبه شهر به کوچند.راستی آیا ما فقط روستارا برای چندروز استراحت میخواهیم؟آیا نمیدانیم که روستای خالی از سکنه مانند خانه خالی است وبه زودی خراب میشود؟مانباید شاهد فنای روستاهای زیبای وطنمان باشیم .بیائیم کمی منصفانه به وضع موجود درروستا بنگریم.نگذاریم آبادیهای چندین صدساله به همین آسانی نابود شود.انسان مدرن بدنبال راهی است تا درصورت بروز مشکل در زمین ،در فضا سکنی گزیند.ماهم باید دراندیشه زندگی دوباره در روستا باشیم.زیرا هیچ کس در هیچ شرایطی نمیتواند سرزمین مادری خودرا که در آنجا نشوونما یافته است از یاد ببرد.

