مترجم سایت

مبارک بادت این سال وهمه سال شنبه بیست و ششم اسفند 1391 9:59

 سلام

 عیدتون مبارک

بیائیم باهم دعا کنیم تادرسال تازه همه به آرزوهای به حق خودشان برسند

دعا کنیم تاهرکس به وعده داده شده اش عمل کند

دعاکنیم تاروستاهای محروم مورد توجّه ویژه مسئولین قرار بگیرند

ودعاکنیم تا نیازهای نهفته در دلمان ، که قدرت گفتارش را نداریم برآورده شود  

 

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر كران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

بقیّه رادر  ادامه مطلب  مطالعه بفرمائید


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

برچسب‌ها: نوروز, عید, دعا, روستا, آرزو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بازدیدمسئولین شیلات سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 9:12

درمورخه۲۶/۶/۱۳۹۱مسئولین شیلات جناب آقای مهندس محمدی وجناب آقای روح الله بنائی به اتفاق آقای یوسف حسابی بازدیدی از امکانات بالقوّه روستای وربن وروستاهای اطراف بعمل آوردند جهت پرورش آبزیان در این مناطق.علی رغم مسئولیت زیادوپر بودن وقت آقای مهندس محمدی وجناب بنانی این دو بزرگوار پذیرفتند تا به بازدید روستاهای وربن وسورتله اقدام نمایند. طبق قرار ازقبل تعیین شده توسط دوست ارجمندم جناب آقای یوسف حسابی درساعت هشت ونیم روزیکشنبه از شهر رحیم آباد رودسر که مرکز بخش اشکو نیز میباشد بوسیله یک دستگاه ماشین محلی عازم روستای وربن شدیم.(البته ما  فعلأ مجبوریم بدلیل نامناسب بودن جاده  با ماشین های خاصی مانند جیپ روسی یا تویوتا لندکروزبه روستاها برویم)حقیر این سعادت را داشتم تا در معیت مسئولین شیلات به وربن زادگاه خودم سفر کنم.

 بنده به دفعات دراین صفحه از مشکلات سفر به روستاهای دور افتاده نوشته ام.سفری که همیشه باعث فرسوسودگی جسم وجان مسافرین این مسیر شده است.وشاید همین نبود جاده باعث شده است که روستاهای ما کمتر دیده شوند.خوشبختانه دوستان کارشناس شیلات جهت انجام وظیفه خطیر خود سختی سفر را به جان خریده ولب به شکایت نگشودندومن قلبأ به بردباری دوستان همراه درود میفرستم.

دروربن

مهمانان بازدیدکننده از روستای وربن پس از یک بازدید خسته کننده چندساعته به استراحتی کوتاه پرداخته وبا مردم محلی مذاکره میکنند.

تصویربالا ازراست به چپ:آقای روح اله بنائی-آقای یوسف حسابی-نویسنده وبسایت وربن وسورتله-یکی از مردم محلی-مهندس محمدی

هدف از این سفر وبازدید از روستای وربن وسورتله نگاه کارشناسانه مسئولین شیلات جهت بررسی امکانات بالقوه این مناطق جهت ایجادشغل وپرورش آبزیان بوده است.طبق صحبتهای صورت گرفته با جناب مهندس محمدی وجناب بنائی منطقه ومکانهای معرفی شده مورد تأیید این کارشناسان قرارگرفت.

باتشکراز همکاری جناب آقای مهندس قربانیان رئیس محترم شیلات رودسر جهت اعزام کارشناسان این سازمان به منطقه وربن وسورتله.

سرچشمه رودخانه وربن

سرچشمه رودخانه وربن.این چشمه دارای آب پایدار ودائمی میباشد.

سرچشمه رودخانه وربن

اینجا سرچشمه رودخانه وربن است. چشمه ای غنی که اگر مدیریت شود منبع در آمد روستاها خواهدشد.

روستاهای وربن وسورتله بدلیل دور بودن از مرکز شهرستان در تمام سالهای گذشته مورد بی مهری قرار گرفته وبه آرامی تمامی جمعیت فعال خودرا از دست داده است.درحالی که این روستا دارای امکانات طبیعی بسیار زیادی درجهت ایجاد شغل های پایدار برای روستائیان میباشد.وهمچنین کسانی هستند که توان کارآفرینی درمنطقه را دارند.

مردم سخت کوش این مناطق با کمترین امکانات زیستی به زندگی خود ادامه میدهند.اگر گوشه چشمی از طرف مسئولین به این مناطق بشود بطور قطع ویقین شاهد تحولی شگرف در زمینه بهینه کردن معیشت مردم دراین مناطق خواهیم بود.

منظره ای دیدنی از روستای وربن

یک منظره بسیار زیبا از روستای وربن.

روستای وربن ازاین دست مناظر بسیار دارد.اگر امکان عبور ومرور برای این مناطق به وجود بیاید میتواند برای گردشگران وکوهنوردان بسیار جذاب باشد.

دراین لحظه جا دارد از تلاشهای بی شائبه جناب آقای مهندس سیاری مدیر راه مسکن وشهرسازی سیاهکل تشکر وقدردانی نمایم.زیرا این بزرگوار به دفعات به ترمیم راه دسترسی به وربن وسورتله واینی اقدام کرده است.البته جناب سیاری قول ترمیم دیگری را نیز برای این جاده درنظر گرفته اند.وهمچنین تلاشهای دلسوزانه جناب آقای مهندس سهرابی بخشدار مرکزی سیاهکل که روستاهای مارا در بخش خدمات رسانی سیاهکل پوشش میدهند.

البته علی رغم تمام تلاشهای خستگی ناپذیر وبی وقفه از طرف جناب مهندس سیاری باز هم ساخت راهی پایدار برای این روستاها همت مسئولین شهرستان رودسر ومسئولین استانی را میطلبد.

ماهمچنان منتظر تحقق وعده های داده شده از سوی جناب آقای بشارتی درسفرشان به منطقه ووعده های آقای رهبری نماینده شهرستان رودسر میباشیم.

کارگاه ساخت پل رودخانه وربن وسورتله

کارگاه ومحل ساخت پل رودخانه وربن وسورتله

البته با تلاشهای شبانه روزی جناب سرهنگ عصامی فرماندهی محترم سپاه ناحیه رودسروجناب سرهنگ حاج کاظم میرزائی فرمانده محترم بسیج محلات رودسرپل رودخانه وربن وسورتله در حال ساخت است که واقعأجای سپاس بسیار داردوطبق نظر مهندس نمازی سرپرست کارگاه پل ساخت آن به زودی به اتمام میرسد.

درپایان لازم است که یادآوری کنم که اگر مسئولین اندکی توجه وکمک به منطقه کنند این امیدواری وجود دارد که بسیاری از مردم این منطقه که قصد کوچیدن به دیگر مناطق را دارند منصرف شده وکوچ کردگان گذشته نیز به روستاها باز گردند.

درپایان تشکر میکنم از زحمات دلسوزانه دوست بزرگوارم آقای یوسف حسابی که همچنان دوشا دوش ما در جهت رساندن پیام محرومیت روستاها تلاش میکنند.


برچسب‌ها: شیلات, جیپ روسی, سرچشمه رودخانه وربن, ایجادشغل, کارآفرینی
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

دیداربانماینده رودسر واملش چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 8:36

 روزسه شنبه مورخه ۱۷/۵/۱۳۹۱فرصتی نصیب حقیرگردید و به کمک دوست ارجمندم جناب آقای مجید وثوقی به دیدار اقای محمد مهدی رهبری املشی نماینده مردم شریف رودسر واملش وبخش اشکورنائل گردیدم.هرچند این دیدار بسیار کوتاه بود اما امیدواریهای بسیاری برای بنده به ارمغان آورد.زیرا در میان صحبتهایم با جناب رهبری دریافتم که ایشان از اخبار منطقه ما بخوبی اطلاع دارند.وزمانی شادی هایم بیشتر شد که متوجه شدم ایشان حتی روند ساخت پل وربن وسورتله رانیزدنبال میکنند.سئوال اساسی وهمیشگی من ونیز خواست سالیان روستاهای ما که ساخت جاده بود را مطرح کردم وایشان فرمودند که بودجه اش فراهم شده وعنقریب نیز ساخت جاده به مرحله اجرا خواهد رسید.درخواستی راکه پیشتر مهیا کرده بودم خدمت ایشان دادم وجناب رهبری قول دادند که هم مکتوبم را بخوانند وهم پیگیر مسائل مطروحه درآن شوند.من با امید به اینکه جناب رهبری به تعهدات ومیثاقش با موکلین خود عمل کند برایشان آرزوی موفقیت کرده واز ایشان خداحافظی کردم.

درزیر نامه ای را که خطاب به جناب رهبری تقدیم ایشان کرده ام راجهت آگاهی مردم عزیز روستاهای وربن وسورتله واینی وتوسه چالک ودیگر روستاهای همجوارقرار میدهم.


بنام خدا

سرورگرام جناب آقای رهبری املشی نماینده محترم مردم رودسر واملش   باسلام

محمدمهدی رهبری املشی

احترامأ   این حقیر به نمایندگی ازمیان  مردم محروم روستاهای وربن وسورتله واینی وتوسه چالک به حضورحضرتعالی رسیده ام تا ضمن دیدارواهداء سلام وتبریک به مناسبت برگزیده شدن از طرف مردم شهرستان به نمایندگی مجلس که بسی مایه مباهات وشادمانی میباشد مواردی را محض یاد آوری وخواست مردم این روستاها وروستاهای همجوارکه درحوزه انتخابیه حضرتعالی قرار دارندرا خدمت حضرتعالی معروض دارم.همانطور که مستحضرهستید بخش اشکور بزرگترین بخش شهرستان رودسرمیباشدودارای روستاهای بسیارزیادی هست.امابعضی ازاین روستاها چون دورتر نسبت به شهرستان هستندمورد بی مهری وکم توجهی مسئولین منطقه ای واستانی قرار گرفته اند.به گونه ای که مردم ساکن در آن ترجیح داده اند تن به یک کوچ اجباری به شهرهای همجوار بدهند تا اینکه در روستا مانده وشاهد فقر ومحرومیت خود شوند.روستاهای مد نظرمن که از آنان اسم بردم وبسیاری از روستاهای همجوارآن دارای امکانات بسیاری برای زیست هستند که میتوانند جوابگوی جمعیت زیادی باشند.اگر تصاویر منطقه دیده شوند ویا اگر به منطقه سفر شود خواهیم دید که دارای زمینهای وسیع کشاورزی وباغات میوه فراوان ونیز آب بسیار زیاد هستند.به گمان من فندق وگل گاوزبان وعسل این منطقه بسیار مرغوب وحائز اهمیت هست.ناگفته نماند که این مناطق دارای توانمندیهائی جهت پرورش طیور وآبزیان میباشد.دامداری نیز در منطقه از گذشته های بسیار دور جزءشغل این مردم بوده است که اینک نیز بصورت پراکنده وجود دارد.البته اگر وضع به همین منوال پیش برود ظرف چند سال آینده باقیمانده مردم نیز یا به دلیل کهولت سن به رحمت خدا میروند ویا به تبعیت از فرزندان به جاهای دیگر میکوچند.یکی از بزرگترین عواملی که باعث کوچ میشود فقر جاده ای این مناطق میباشد.یعنی آنقدر بدی راه های عبور ملموس است که در نگاه اول بنظرمیرسدکه اصلأ راهی برای عبور ومرور وجود ندارد.دربهترین فصل سال یعنی تابستان که نسبتأجاده خشک است فاصله بین رحیم آباد تاروستای ما،درشش ساعت وفاصله سیاهکل تاروستای ما، درپنج ساعت وفاصله قزوین تاروستای ما ،درهفت ساعت طی میشود.هرسه این شهرها تاروستای ما بین هشتادوپنج تایکصد کیلومتر فاصله دارند.البته استرس وترس ناشی از بدی جاده نیزباعث میشودتامردم عطای زندگی روستارا به لقایش ببخشند. حتمأگزارش محرومیت این مناطق به جنابعالی رسیده است.عدم وجود جاده باعث شده است تا انتقال بسیاری از مایحتاج  حیاطی به منطقه غیر ممکن باشد.مثلأ حمل یک شاخه آهن غیرممکن است ویا حمل لوله برای آبرسانی کشاورزی امکان ندارد.البته بهتر میدانید که روستائیان همه اینکارهارا با وسایل ابداعی قدیمی انجام میدهند اما کاری را که میشود در یک روز به اتمام رساند باید چند روز ویا چند هفته برایش وقت گذاشت. نبود جاده باعث میشود تا نتوان امکانات بهداشتی به منطقه گسیل داشت ویا خدماتی مانند آب وبرق وگازرا به منطقه فرستاد.میدانید که اکثرروستاها مدرسه ندارند.نبود جاده باعث میشود تا دسترسی به روستاهای دورتر که صاحب مدرسه هستند امکان پذیر نباشد.حضرتعالی مستحضر هستید که برای ایجاد یک نفرشغل درشهر بین پنجاه تا یکصد میلیون تومان بودجه لازم است.اما این رقم در روستا بسیار کمتر است.یعنی در روستا زمین وآب هست.اندکی امکانات زیر بنائی باعث تجدید حیاط روستا میشود.بسیاری از کسانی که اینک در شهرها ساکن هستند اگر بدانند که میتوانند راحت بین روستا وشهر به عبور ومرور بپردازند بدون شک به روستا باز میگردند وتبدیل میشوند به نیروهای مولد.بنده خودم را مورد مثال قرار میدهم.سالهاست که در شهر سکونت دارم واز زندگی نسبتأ خوبی برخوردارم.اما فکر میکنم که میتوانم در زادگاهم مفید تر وموفق تر باشم.همچنین بستری برای زندگی توام با آرامش برای فرزندانم تدارک ببینم.اگر مسئله راه های روستائی حل شودطبعأ بدنبال آن بسیاری از معضلات بخودی خود قابل حل است.اکنون بنده در حضور شما هستم تا به حضرتعالی عرض کنم که از توانمندی خودتان استفاده نموده وسرو سامانی به جاده روستاهای مابدهید.حالا که پل رودخانه در دست ساخت است بهترین فرصت هست تا جاده دوطرف پل نیز مرمت گردد.من ایمان دارم که اگر روستاهای منطقه صاحب یک جاده دسترسی قابل قبول بشوندبستری میشوند برای کار ودرآمد وامرار معاش مردم بومی.وهم از این طریق از کوچ های اجباری وکور جلوگیری میشود ونیزمنطقه به سمت آبادانی گام برمیدارد.زیرا میشود از طریق یک جاده خوب بسیاری از امکانات زیستی را به روستا گسیل داشت وهم تولیدات روستائی را به صورت تازه به بازار مصرف عرضه کرد.نبودن جاده باعث میشود تا رانندگان محلی کرایه های گران طلب کنند طوری که هزینه سفر یکصد کیلومتری به بیست هزار تومان برسد.ویا هزینه حمل یک کپسول گاز ده هزار تومان باشد ویا یک کیلوباردویست تومان هزینه حمل داشته باشد ویا یک کیسه آردبه قیمت کیلوئی هزاروپانصد تومان به دست روستائی برسد.من امیدوارم که حضرتعالی از تمام توانمندیهای خود استفاده برده وگامی اساسی در جهت رفاه حال روستائیان بردارید.این حقیر آمادگی دارم تا گزارش جامعی از توانمندیهای منطقه ونیز احتیاجات مردم در اختیار جنابعالی قرار بدهم.

باتشکر وقدردانی از زحمات حضرتعالی                 اسداله سلیمی وربن از روستای وربن    


برچسب‌ها: رهبری املشی, اشکور, ایجادشغل, کشاورزی, جاده وربن وسورتله
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفری مبارک شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 22:18

بازدید از روستای وربن

*

درروز جمعه مورخه 2۶/3/1391جمعی از خدمتگذاران شهرستان رودسرجهت باز دید از راه روستائی اینی به وربن وسورتله به منطقه سفرکردند. دراین سفریکروزه جناب سرهنگ میرزائی از مقاومت سازندگی سپاه رودسر وجناب آقای مهندس فکوری وجناب آقای مهندس نیازی به همراه جناب آقای یوسف حسابی از مسیر عبور روستاهای یاد شده دیدار کردند.طی خبری که بدست بنده رسیدقرارشد که تاروز سه شنبه نقشه اجرای پل تخریب شده درسیل اخیرآماده وبرای اجرادراختیارمهندسین ساخت قراربگیرد.دراین سفرجناب سرهنگ میرزائی مصرأاز مهندسین مجری درخواست کرد تا هرچه سریعتر نسبت به اجرائی کردن عملیات ساخت پل ومتعاقبأجاده دوطرف پل اقدامات لازم را بعمل بیاورند .

بنده مانند همیشه اول به خدا وسپس به وجدان بیداردست اندرکاران جامعه ایمان دارم.وامیدوارم که بزرگوارانی که رنج سفر به جان خریده وبه محروم ترین روستاهای ما سفرکرده اندکار را به اتمام برسانند تا دعای خیر مستحق ترین مردم جامعه مارا به همراه داشته باشند.

دیگر از سختی سفر به روستاهای وربن وسورتله واینی نمیگویم .زیرا بزرگوارانی که به منطقه رفته اند خود گواه برسختی مسیر عبور هستند.

من تنها بعنوان کوچکترین فرد ازاین روستاها ازطرف خودم ومردم این روستاها از جناب سرهنگ میرزائی وآقای مهندس فکوری وآقای مهندس نیازی وهمچنین دوست بزرگ روستاهای ما آقای یوسف حسابی کمال تشکر وقدر دانی را دارم وامید وارم همیشه در هر کاری موفق وپیروز باشند.

متعاقبأ از حاصل سفر این عزیزان خواهم نوشت.

*

رودخانه بین روستای اینی ووربن وسورتله

این قسمت ازرودخانه محل قرارگیری پلی بوده که در سیل اخیر ازبین رفته وارتباط روستاهای وربن وسورتله واینی باهم قطع گردیده است

این تصویر از وبلاگ آقای مصیب احمدی به امانت گرفته شده است.


برچسب‌ها: ساخت پل, حاصل سفر, مسیرعبور, جامعه, وجدان بیدار
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

خداسلام جمعه چهارم آذر 1390 14:42
*

##########################################

*
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#

خداي من ببخش كه جمعه مزاحمت شدم.ميدونم كه خيلي آدما امروز مييان سراغت.همه هم يا ازت ادعای طلبكاری میکنن يا از دست اين و اون گله دارن.من اما نميدونم كه ازت ادعاي طبكاري كنم ويا ازت گله كنم.آخه هيچ طلبي ازت ندارم.تازه خيلي هم بهت بدهكارم.ولي بايد ازت گله كنم.ميدونم كه حق اين كار رو ندارم. ولي تو بزرگي ودر جايگاه رفيعي هستي كه ميدونم منو وحرفامو به درستي قضاوت ميكني.ازت ترسي ندارم چون ميدونم كه خیلی مهربونی وهمه مخلوقاتت رو دوست داري ومراقب همه چي هستي.حالا به گله هاي من گوش بده.بابام يه ماهه كه از ده اومده شهر وپيش بچه هاش زندگي ميكنه.تو ميدوني كه بابام اومدني چقدر سخت اومد.تو وضع راه وماشين ورفت وآمد به روستا هامون رو ميبيني.تو سفر سخت آنروز رو ديدي. تو دعا ها ونفرين هاشون رو شنيدي.خودت میدونی که من وقت وبیوقت در باره این چند کیلومتر راه کذائی چقدر نوشتم یا حرف زدم.خداي بزرگ تو ميدوني كه ما واسه تغيير وضعيت زندگيمون به هر دري زديم.وديدي كه بعضي از بنده هات كه كليد بعضي درارو به دستشون دادي درو به رو مون بستندواصلأ خیالشون نیست که روستاهای کوچک دور افتاده هم حق زندگی دارن. خداي مهربون تو ميبيني من هروقت دارم مينويسم با چشماي خيس مينويسم.من تنها گوشه كوچكي از آنهمه سختي رو لمس كردم.تو ميدوني كه من براي خودم نيست كه مينويسم.نه ميخوام وكيل بشم نه وزير. براي مردمي مينويسم كه حتي شايد يه بار هم اين صفحه رو نبينند.بابام برا رفتن به روستا دلتنگي ميكنه.ولي نميتونه بره.تو ميدوني واسه چي.آخه يه ماشين نيست كه بره روستا.تو ميدوني چرا نيست.واسه اينكه راه بده وماشين نميتونه بره.ميدوني كه اگه مسئولين منطقه اي بخوان خيلي راحت ميتونن اين راه رو قابل استفاده بكنن.بابام همه عمرش رو با پاي پياده رفته واومده.حالا پيره ديگه پاهاش قدرت رفتن رو نداره.حقشه كه اين آخريه كم راحت زندگي كنه .نشسته تو خونه واعصاب همه رو خرد ميكنه.حق هم داره .اون خودش رو توشهر غريبه ميدونه.ماهام هركدوم گرفتار زندگي خودمونيم.اي خدا خيلي سخته آدم توملك توباشه وبعضي ها كه ميتونن، كاري صورت ندن.داشتم فكر ميكردم چقدر خوبه كه تو به همه يكسان نگاه ميكني.برات يه روستاي كوچلو با شهر درندشت فرقي نداره.آخه تو كه به رأي مردم نياز نداري كه بگي اينجا بزرگه ونزديك انتخابات بهش برسم تا فردا بهم رأي بدن.توكه مال مكان خاصي نيستي كه براي همشهريات كار كني وباقي رو ناديده بگيري.ولي آخدا ازت گله دارم.بخشدارو فرماندارواستاندارو وكيل و وزير بانگاه مرحمت تو به اين مقامات ميرسن.خيلي ازت گله دارم كه بعضي وقتها گوش شون رو نميپيچوني.ازت گله دارم كه وقت انتخابات واسه اونا امكانات فراهم ميكني تابيان رأي بگيرن وبعد يادشون بره كه تو اونارو بر مسند قدرت گذاشتي.ازت گله دارم خداي من.مگه بابام بنده تو نيست.مگه حتمأ بايد كت وشلوار شيك بپوشه تا بهش نگاه كني.ميدونم كه اينا واست مهم نيست.ميدونم كه ان اكرمكم عنداله اتقي كم.ولي اي خدا باوركن كه تو اگه بخواي ميتوني.آخه مسئولين هم تو ملك توزندگي ميكنن.اونام تحت فرمان توان.خداي بزرگ تو نعمت رو بر بندگانت تموم كردي.اما بخشي از مسائل زندگي مارو به ديگران سپردي. ميدونم كه اين به مصلحت ما هست.ولي خداجون  به اين مسئولين ياد آوري كن كه روستا ئياي فقير هم بنده هاي تو هستند ونياز دارن كه بهشون رسيدگي بشه.اي خدا ي قادرتوميدوني كه چقدر هر سال رو به سال ديگه گره زديم تا يه مسئول واقعأمسئول از راه برسه وبه مشكلات ما خاتمه بده.ولي خودت ميدوني كه همه فقط مييان رأي ميگيرن وميرن تا دوره بعد هم پيداشون نميشه.خداي من داشت يادم ميرفت بابام همچنان منتظر نشسته تا يه ماشين عازم روستا بشه واونو ببره.

#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
*

##########################################

*
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اي رفيقان همّتي چهارشنبه چهارم آبان 1390 11:43

*

ديرزماني نيست كه دیگرصداي ني لبك چوپانان اشكوري از بلنداي كوه ها وكنار چشمه ها وزير سايه درختان شنيده نميشود.هنوز هم صداي پژواك هي هي چوپانان روستائي در حافظه صخره ها وتپه ماهور ها ولابلاي دره ها محفوظ است.هنوز هم ميتوان خاطره حركت رمه را درشيب تند كوه پايه هاي روستاهاي اشكور به خاطر آورد.حافظه هاي روستائيان مانده در سرزمين مادري ونيز آنها كه به اجبار به جاهاي ديگر كوچيده اندپراز خاطرات شيرين زندگي ساده در روزهاي گذشه روستااست.خاطرات بكري كه علي رغم سختي هاي خاص روستا هميشه شيرين است واز ياد نرفتني.وقتي روستائي شهر نشيني به روستايش ميرود نميتواند به گذشته خود بي تفاوت باشد.نميتواند ببيند كه زادگاهش به آرامي در حال فرورفتن در گرداب فراموشي اشتباهات انساني است.اشتباهاتي كه ميشود مرتكب نشد.با اندك نظري از سر حسّ مسئوليت وانسان دوستي ونيز اينكه مسئوليم وبه مسئوليت خويش عمل كنيم ميتوان به روستاهاي كمتر توجه شده ويا فراموش شده روح تازه اي از زندگي دميده شود.بي حضور آدمي در روستا چشمه هاي جوشان نيز ميخشكند ويا مسير خودرا به ديگر سوي تغييرميدهند. 

خانه هاي خالي به خرابه بدل ميشوند وجنگلها ومراتع پژمرده ميشوند.دركلانشهر تهران اگر لبه چندعددجدول در كنار خياباني بشكند تمامي جداول آن مسير را تعويض ميكنندوهر چندروز نيز آنهارا ميشورند وهرچندماه نيز رنگ آميزي ميكنند.وحتي اخيرأبراي چشم نواز تر كردن پياده روها، آسفالت رنگي هم بكار ميبرند.اين كار بسيار نيز خوب هست.اما ايكاش بخش كوچكي از اين هزينه هاي بسيار زياد را در جهت حفظ بافت روستاها ونگه داشتن مردم روستاهاي محروم در روستايشان بكار ميبردند.ميدانم كه مردم مرفّه تهران وشهرستانهاماليات كلاني به دولت ميپردازنداماّ روستائيان نيز حقّ زيستن دارند.خيلي دوست دارم كه يكي از مسئولين مملكتي مسافري را پس از سفر به روستا ويا بالعكس ببيند.مسافري كه از زور خستگي ووحشت سفر در راه بد روستائي رو به موت است.كمتر ديده شده كه مسافري بدون وحشت اين راه هارا طي كرده باشد.درحالي كه مرفّهين شهرهاي بزرگ بدليل خاموشي يك چراغ خياباني غوغا به راه مياندازند وبه انواع شماره هاي در دسترس براي باز گو كردن مشكلات شهري زنگ ميزنندروستائيان بايد خاموشي چند روزه ويا نوسان چند ماهه برق را تحمل كنند .بدون آنكه بدانند به كه بايد مراجعه كنند.حالا فصل ريزش باران هاي پائيزي در روستاهاي اشكور است.وضع اسف بار راه ها اسف بار تر شده است. عملأ دسترسي به روستا يا بسيار به سختي صورت ميگيرد ويا اصلأ امكان دسترسي وجود ندارد.وعده هاي داده شده از سوي مسئولين امر محقق نميشود.گويا تنها چنين مقدّر است كه وعده اي داده شود به اميد فراموش كردن آن وعده.نميدانم چرا دست اندر كاران امور روستاهاي ما در اين انديشه نيستند كه مأمورند تا گره كور مردمان را بگشايند .چرا ميانديشند كه حافظه مردم مانا نيست.چرا فكر نميكنند كه اين مردم ضعيف از نظر مالي، خدائي قوي دارند.چرا كاري ميكنند تا دستي به آسمان بلند شودوآهي از سردرد وبيكسي به آسمان برود.آيا نميشود تنها با اندكي پشتكار وپيگيري بودجه اي قابل براي ساختار زير بنائي روستاها از دولت گرفت.باور كنيد با هزينه چراغهاي چشم گربه اي تعدادي چهار راه،دريك شهر متوسط، ميتوان كيلومتر ها جاده روستائي احداث كرد ويا به ساخت ديگر اماكن رفاهي اقدام نمود.هرروز بر طول وعرض شهرها افزوده ميشود.هرروز بسياري از جوانان روستاهاي ما جلاي وطن ميكنند وبه حاشيه نشينان شهري مي پيوندند وهر روز مسئولين شهري مجبورند تا خيابانهاي تازه واماكن تازه وتأسيسات تازه شهري براي سكونت اين گريختگان از فقر روستائي احداث كنند.چرا دردي را كه ميشناسيم ودر مانش را ميدانم به پيشگيري اش همّت نميكنيم.چرا ميمانيم تا غدّه سرطاني مهاجرت كور واز سر ناچاري هر روز متورم تر شود.آيا مسئولين روستاهاي ما،رويشان ميشود تا درآينه به خودشان بنگرند.روستاي من وروستاهاي اطراف روستاي من داراي زمينهاي مستعد كشاورزي وباغداري ودامداري هست.ميشود به پرورش زنبور عسل همّت گماشت ميشود به پرورش آبزيان اقدام كرد.ميتوان به پرورش طيورپرداخت.دريك كلام ميشود آنجارا به مكاني نه تنها خودكفا بلكه مكاني براي صدور بسياري از توليدات مازاد قرار داد.اگر ايجاد انگيزه بشود كسي حاضر به مهاجرت نيست.روستائي به آنچه كه دارد قناعت ميكند اما بايد كه بتواند به توليد وخود كفائي برسد.خداكند كه مسئولين اشكور نگاهي كارشناسانه به روستاهاي ما بيندازند وبخاطرداشته باشند كه هر حركت سازندگي از سوي انان از طرف مردم وخدايشان مورد تقدير قرار ميگيرد.

*
 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

امید چهارشنبه بیستم مهر 1390 9:12

*

اميد خوب چيزي هست.دولت مردان جامعه ومسئولين منطقه اي ومسئولين مملكتي از اين اميدبهره ها ميبرند.همين طور مردم عادي مانند مانيز با اين اميد باآرامش ودلخوشي زندگي ميكنند.مثلأ روستاهائي كه در نزديك روستاي (وربن) هستند ،از امكانات زيستي متعارف براي ادامه حيات بي بهره هستند ،اما اميدوارند كه بزودي صاحب اين امكانات بشوند.از روستاي خودم( وربن )وخواهر دوقلويش (سورتله) ميگويم كه به گمان من مردماني اميد وار تر از همه جاي دنيا دارند.اين حرفم از سرگزافه گوئي نيست.مثالي ميزنم تاصدق ادعايم برخودم ثابت شود.سال 1342 عازم مدرسه شدم.آنموقع هم مانند امروز روستاي (وربن) فاقد مدرسه بود.پدرم مرا سوار الاغي كرد تابه روستاي ديگري كه بيش از هشتاد كيلومتر با روستاي من فاصله داشت ببرد تادر آنجا به مدرسه بروم.بيش از دوروز سفر سخت با الاغ .چند بار بعلت صغر سن وبدي مسير از روي الاغ پرت شدم.وهربار پدرم ميگفت پسرم اين آخرين سفر تو با الاغ است.بزودي در اين مسير جاده اي احداث ميشود وما ميتوانيم به راحتي برويم وبياييم.از آن تاريخ سالها گذشت ومن هر سال اين راه را با الاغ رفتم وآمدم ولي هرگز اميدم را از دست ندادم.چون به حرف پدرم ايمان داشتم وميدانستم روزي صاحب يك راه خوب خواهيم شد. همينطور كه پدرم هم اميدش را ازدست ندادوهميشه به اميد داشتن يك راه خوب ويك سفر آسان به زندگي اش ادامه داد.وايضأهمانگونه كه مردم روستاي من نيز اميد وار داشتن يك راه خوب هستندوهرگز اميد خودرا ازدست نميدهند.چند وقت قبل پدرم از من گله مند بود كه چرا دير به روستا وبه ديدن آنها ميروم.من عدم وجود يك راه خوب را بهانه نرفتن به روستا كردم.پدرم گفت نگران نباش اميد وارم تا سال ديگر راه روستاي ما درست شود.اينهمه اميد واري آدم را به وجد ميآورد.ما اينقدر اميد داريم كه ميگوئيم اين وزير، راه رادرست ميكند .اين وكيل، راه را درست ميكند .اين استاندار،براي راه ما اقدام ميكند. اين فرماندار،راه مارا درست ميكند.اين بخشدار،براي راه ما چنين وچنان ميكند.اما دريغ ودرد،بسياري از مسئولين آمدند ووعده ها دادند ويا ندادند.رفتند ويا ماندندودر حالي كه بسياري ازآن (اميد واران روستاي ما) رخت سفر به ديار ديگر كشيدندوما هم چنان اميد واريم كه روزي راه خوب به روستاي ما بيايد.ومسئولين هم در برابر تقاضاهاي مكرر ماميگويند برويد واميد وار باشيد كه بزودي براي احداث ويا مرمت راه روستاي شما اقدامي عاجل صورت ميدهيم.وما بازهم اميد واريم وهمچنان اين اميد سر لوحه حيات ما ميباشد.ومن با خود مي انديشم كه ايكاش نسل آينده مانيز براي آرام تر زندگي كردن اميدش را براي داشتن يك راه خوب از دست ندهد.وهمچنان اميد وار ظهور وزير يا وكيل ويا استاندار ويا فرماندار ويا بخشداري باشدكه اين راه افسانه اي راسامان دهدو به حقيقت بدل كند.

*

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بگذارتاكه گريه كنم... سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 15:23

40 سال قبل درزمان نوجواني ام داستانهاي طنز عزيز نسين نويسنده تركيه اي رو ميخوندم.بادلي ساده كه هنوز زنگار خيلي چيز هاي نا مأنوس با ذات آدمي روش ننشسته بود، به مظلوميت آدمهاي قصّه هاي اين نويسنده گريه ميكردم.وگاهي وقتها نيز آدمهاي پيرامون زندگي خودمان را باآنها مقايسه ميكردم.مردمان قصّه هاي عزيزنسين، بسيار ساده انديش وبسيار صبور ومهربان بودند.بيشتر وقتها عزيزنسين به سبك تمام نويسندگان شرقي ادمهاي قصه خودرا عاقبت بخير ميكرد.هروقت كسي از نزديكانم از سختي زندگي ونبود امكانات شكايت ميكرد،من پيش خود ميگفتم روزي كسي ميآيد وتمام اين دردهارا ازميان برميدارد.روستائيان ما سالها وسالها با اسب وقاطر والاغ راه هاي طولاني را رفتند ورفتند وباز هم رفتند به اميد روزي كه بقول خودشان صداي نعره ماشيني را بشنوند كه به روستايشان آمده است.سالها گذشت وكسي وقعي برخواست اين مردم بيچاره نگذاشت تا خداوند خود دست به اقدام زد.زلزله سال 69گيلان را لرزاند وبسياري را بيخانمان كرد وبسياري ديگر رانيز داغدار عزيزاني كه ديگر نيستند.زمان امدادرساني به مناطق دور افتاده زلزله زده فرارسيد ومسئولين دريافتندكه امكان برقراري ارتباط زميني وجود ندارد وحياطي ترين مسئله زندگي يعني راه عبور ومرور فراموش شده است.دست غيبي خداوند به دادرسيد وبچه هاي جهاد دامغان كه خدا حفظشان كند ودر هر جا هستند به سلامت باشند،از راه رسيدند وراهي هرچند حقير اما كار گشا درست كردند وروستائيان ما به آرزوي ديرين خود رسيدند وصداي غرش زيباي ماشين را در دره ها وگردنه هاي مشرف به روستا شنيدند.حالا ميفهمم كه چرا طنز هاي عزيز نسين بجاي آوردن لبخند بر لب اشك را در ديدگان آدم جاري ميكند.حالا ميفهمم كه عزيز نسين وقتي از مردمش مينوشت گريه ميكرد.حالا ميفهمم وقتي به تقاضاي تو در اداره اي وقعي نميگذارند چه زجري ميكشي.وقتي تورا ومردمت را نميبينند چه در دي در وجودت رخنه ميكند.مردمان روستاهاي ما سالهاست كه چشم به راه دارند تا مسئولي مسئوليت پذير از راه برسد ودستي از سر مهر وحس مسئوليت برسر مردمي بكشدكه نگاهشان به خداست.مردمي كه قناعت پيشه اند ودوست ندارند هزينه هاي اضافي شست وشور خيابانهاي خود را نيز از كيسه دولت هزينه كنند.مردمي كه تنها توقع شان از دولت گسيل اندكي امكانات اوليه جهت راه اندازي وبه انجام رساندن توليدات دامي وكشاورزي ويا حرف ساده روستائي براي امرار معاش فقيرانه آنهاست.بسياري از كسان مسئول در امور مردم كه اينك يا هستند يا پيش از اين مصدر خودرا ترك گفته اند پيش از جلوس برسرير مسئوليت خود وعده ها داده اند وقسم ها خوردند كه چنين ميكنند وچنان ومردم ما شادو سرحال كه ديگر بااين به اوج ميرسيم.وتنها چند ماه پس از جلوس هر مسئول ميفهميدند كه اين وعده ها نيز به افسانه بدل شده وبه ديگر وعده هاي عمل نشده پيوسته است.وكلاي عزيز ما كه پيش از تكيه برسرير قدرت رنج سفر بر خود هموار ميكنند وبرسفره فقيرانه روستائييان مينشينند ووعده هاي گزاف ميدهند پس از اشغال صندلي زيباي مجلس يادشان ميرود كه روستائي با آن چشمان شسته از غبار زياده خواهي در انتظار وفاي به عهد وكيل محترم است.نميدانم چرا روستاهاي مادر تقسيمات استاني ماديده نميشوند.چرا هيچ مسئولي به داد روستاهاي دورافتاده ما نميرسد؟.روستاهائي كه مملو ازنعمات بيشمار خداوند هستندوتنها مديريت صحيح مسئولين را ميطلبند تا بتوانند مولّد معاش خود وديگران باشند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

يه خورده همّت پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 13:6

چرا وادارمان ميكنيد تابراي حقي كه ازماضايع شده التماس كنيم؟

چندوقت پيش خبري رو منعكس كردم مبني بر اينكه بودجه اندكي جهت ترميم راه روستاهاي وربن وسورتله از طرف مسئولين رودسر اختصاص يافته است.اين خبر شور وشوق بسياري را دربين مردم ساكن در دوروستا ونيز آنهائيكه ساكن در مناطق ديگر بودند بر انگيخت.

اين راه روستائي است كه هم عسل توليد ميكند وهم فدق وگل گاوزبان

شايد راه درست وحسابي همين است وما توقع مان زياد است!!!!!!

درست هست كه قابل توجه نبود ،اما براي ما كه در روستائي دورافتاده هستيم بسياربود.بسياري از ماهانيز نشستيم به برنامه ريزي براي بازگشت به روستا وشروع فعاليت هاي درآمد زا وكار آفرين.زيرا به اعتقاد ما اگر روستا داراي امكانات رفت و آمد آسان به شهر هاي مجاور باشد، ميشود به حرفه هاي مختلف در روستا روي آورد.كشاورزي ودامداري وپرورش آبزيان وپرورش طيور از بارز ترين اين حرفه ها ميباشند كه به يمن دانش جديد واگاهي هاي حرفه اي بسيار سود آور وكار آفرين هستند.اما متأسفانه سيل دوم مرداد 90 خط بطلاني بود برتمام روءياهاي ماوديگردوستان.زيرا سيل باعث شد تا مسئولين محترم به وعده خود وفا نكنند.علي رغم اطلاع رساني هرچند ضعيف پيرامون وقوع سيل ،ارباب مناصب به خود اجازه ندادند تا باز ديدي از مناطق مورد وقوع سيل داشته باشند.البته حق هم داشتند زيرا راهي كه بتواند خودروهاي راحت آنان را به روستا برساند وجود نداشت.بسيار جاي تأسف است كه خود را خادم مردم بدانيم واز اوضاع نابسامان مخدومين خويش بي خبر باشيم.آرام برمناصب خويش تكيه نموده ايم وشاهد فرو پاشي بافت روستاها هستيم وهر روستائي را به بهانه اي به چند خانه با تعدادي پير مرد وپير زن از كار افتاده تبديل ميكنيم.

واين هم وضع اسف بار سفر آنهم در بهترين فصل سال

شايد راه درست همين است وما بيجهت فرياد وامظلوماسرداده ايم!!!!!!

دوستي ميگفت شما سلسله مراتب را رعايت نميكنيد.ميگفت وقتي بخشدار نميداند درد شما چيست.وقتي فرماندار نميداند.وقتي آقاي وكيل وآقاي استاندار وآقايان ديگر نميدانند چه انتظاري داريد.راستش بايد به حال خودمان گريه كنيم.پیرمردي 75ساله تقاضا نامه اي را به اداره اي ميبرد وتقاضانامه را جلوي چشمان او به داخل سطل زباله ميريزند.اين پير مرد اينك در قيد حيات است وميتواند شهادت بدهد.بسياري از مردم روستاي ما براي همين راه نيمبند در ادارات پير شدند.اكنون بسياري از مردم مارا كارمندان اداري ميشناسند.بسياري از كارمندان اين ادارات نيز با قصه نامه نگاري براي روستاهاي ما به مرز باز نشستگي رسيده ويا باز نشسته شده اند.آقايان مسئول در رودسر مگر اين راه چقدر هزينه دارد؟.آيا اين مردم ولو يكنفر براي شما ارزش ندارند؟.آيا بايد حتمأ در روستا وكيل ياوزير باشد كه كاري صورت بدهيد؟.دوستان مسئول، شما بايد جوابگوي مسئوليت خودتان باشيد.خداميداند چقدر مارا از اين اداره به آن اداره پاس كرده ايد.چقدر مارا از اين شهر به آن شهر فرستاده ايد.آقايان مسئول در امور شهرستان رود سر آيا سزاوار است كه راه آسيب ديده از سيل حوزه مسئوليت شمارا شهرستان سياهكل ترميم كند؟گرچه همه ما در يك مملكت ويك قانون زندگي ميكنيم .اما بهتر بود شما پيشدستي ميكرديدوكاري را كه وظيفه ديگران نبود انجام ميداديد.برادران عزيز من ،ماهم در اين شهرستان حقي داريم.تنها جمعيت مارا در آمار هاي خودتان اعلام نكنيد.ماهم مثل شما نياز هاي اوليه زندگي راداريم.آيا سزاوار است روستائي كه حتي نان شبش را با مشقت بدست ميآورد، راه بيفتد براي يك كار ساده،به ديدار رئيس جمهور ورهبر معظم برود؟برادران عزيز وبزرگوارم،چرا اجازه ميدهيد تا افرادي را كه ميتوانند كار آفرين يا در بدبينانه ترين وضعيت دستشان در جيب كار خودشان ميتواند باشد ،براي مزدوري به ديگر نقاط مهاجرت كنند.

سرزمين بكروزيباي من اشكور(وربن وسورتله)

نگذاريد سرزمين زيباي من به فراموشي سپرده شود

منظره اي از تابستان وربن

ايا اين سرزمين فقط براي امروز من وشما هست؟آيا نسل هاي بعد حق استفاده از نهاده هاي پدري خود را ندارند؟تا فرصت هست بايد كاري كرد.نگذاريم در آينده شرم وندامت ،كاري را كه ميتوانستيم بكنيم ونكرديم گريبان مارا بگيرد.پست ها ومقامهائي را كه امروز به امانت به شما سپرده شده در آينده از آن شما نخواهد بود.بيائيد براي خدا براي مردمي خدمت كنيد كه عزيز خدا هستند.براي مردمي خدمت كنيد كه نان خود را از دل سنگ بيرون ميآورند.برادران من 10 كيلومتر راه روستائي كه هزينه چنداني در بر ندارد.رقمش براي چند روستائي فقير كلان است نه براي بودجه يك شهرستان.اين راه كوتاه ميتواند زندگي بسياري را دگرگون كند.ميتواندمنشأ اثر باشد.ميتواند نام شمارا بعنوان متولي انجام اينكار ماندگاركند.بخداقسم فقط اندكي همّت ميخواهد.ياحق


اينجا سرزمين من است

اين لينك  را حتمأ ببينيد.حاصل تلاش دلسوخته اي از مناطق محروم اشكور.تصاوير زيباي اين لينك ازنگاه تيز بين وهمه جانبه نگر برادر بزرگوار آقاي رمضان علي اميري  ميباشد.خداكند كه مسئولين با حس مسئوليت به اين تصاوير بنگرند

اینجا سرزمین من است با عقاب های بلند پروازش که  سر به اسمان افتخار و عظمت میساید و گذشته ای دارد پر افتخار  به پهنای تاریخ........

اینجا سرزمین من است که میدانم روزی  ان را  در حد نام بزرگان دیروز و امروزش خواهیم دید........

و اینجا سرزمین من است - اشکور - نشسته بر بلندای تاریخ تمدن پر افتخارش ......

 برمكوه برمكوه برمكوه

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

شکایت ازکه کنم؟ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 8:40

بيادآوري  حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.

به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.

دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.

من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.

راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.

دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.

براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.

براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .

براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.

براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.

براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.

براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.

براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.

اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.

وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

 
SusaWebTools
رأی بدهیدvarboon به سایت