چندسال قبل جهت رفاه حال روستائیان یک خط تلفن سیم کارتی باکد۰۹۱۱به روستای وربن تعلق گرفت که البته این خط حاصل تلاش آقای یوسف حسابی وشرکت مخابرات رودسر بود که بسیار از این عزیزان قدر دانی وسپاسگزاری میشود .امادرسال گذشته این خط جمع آوری گردید.درطول مدتی که این خط فعال بود مردم وربن وسورتله ازطریق این خط از کسان خود در نقاط مختلف اطلاع حاصل میکردند.باتوجه به اینکه به دلیل عدم آنتن دهی درست در اکثر مناطق روستائی امکان ارتباط سریع با موبایل وجود ندارد لذا لزوم اندیدیشیدن به راهکاری عملی برای ارتباط احساس میشود.

ضمن قدردانی از زحمات وزیر محترم مخابرات وفناوری اطلاعات جناب آقای دکتر تقی پور وهمچنین قدردانی وسپاس از مسئولین وپرسنل مخابرات شهرستان رودسرکه واقعأ کارهای شایان توجهی درزمینه برقراری ارتباطات مخابراتی انجام داده اند،لازم میدانم تا نظر مسئولین محترم مخابرات رابه وضعیت این پدیده ارتباطی در روستاهای دورافتاده جلب نمایم.

پس از جمع آوری خط ارتباطی وربن سورتله، یک شرکت خصوصی مخابرات بادریافت مبلغ ۳۵۰.۰۰۰ريالاقدام به واگذاری یک سیم کارت باپیش شماره ۰۱۴۲۹۵۰نموده است .البته این شرکت براساس نامی که درپشت سیم کارت های آنها حک شده است شرکت مخابراتی کوه نور نامیده میشود که در استان اصفهان واستان مرکزی فعالیت دارد.

این شرکت دراوایل تابستان امسال اقدام به نصب تجهیزات مخابراتی در نقطه ای بین روستای وربن وسورتله واینی نموده است.

البته تلاش پرسنل این شرکت در نصب تجهیزات وواگذاری سیم کارت به روستاهای یاد شده قابل تقدیر وتشکر بسیار است .

اما آنچه که حائز اهمیت است،عدم ارتباط درست این سیستم است.بگونه ای که پس از نصب تجهیزات قدرت ارتباطی آن در حد بسیار پائینی قرار دارد.مثلأدر زمان ارتباط دارای تأخیربسیار ونویز شدیدی میباشد.

ضمن خسته نباشید وخداقوت مجدد از مسئولین وپرسنل شرکت مخابرات شهرستان رودسر از طرف تمام مردم روستاهای وربن وسورتله واینی تقاضا دارم تا نسبت به رفع اشکال خطوط ارتباطی فوق اقدام عاجل به عمل آورند.
برچسبها: کوه نور, شرکت مخابرات, سیم کارت, تجهیزات مخابرات, دکترتقی زاده
درمورخه۲۶/۶/۱۳۹۱مسئولین شیلات جناب آقای مهندس محمدی وجناب آقای روح الله بنائی به اتفاق آقای یوسف حسابی بازدیدی از امکانات بالقوّه روستای وربن وروستاهای اطراف بعمل آوردند جهت پرورش آبزیان در این مناطق.علی رغم مسئولیت زیادوپر بودن وقت آقای مهندس محمدی وجناب بنانی این دو بزرگوار پذیرفتند تا به بازدید روستاهای وربن وسورتله اقدام نمایند. طبق قرار ازقبل تعیین شده توسط دوست ارجمندم جناب آقای یوسف حسابی درساعت هشت ونیم روزیکشنبه از شهر رحیم آباد رودسر که مرکز بخش اشکو نیز میباشد بوسیله یک دستگاه ماشین محلی عازم روستای وربن شدیم.(البته ما فعلأ مجبوریم بدلیل نامناسب بودن جاده با ماشین های خاصی مانند جیپ روسی یا تویوتا لندکروزبه روستاها برویم)حقیر این سعادت را داشتم تا در معیت مسئولین شیلات به وربن زادگاه خودم سفر کنم.
بنده به دفعات دراین صفحه از مشکلات سفر به روستاهای دور افتاده نوشته ام.سفری که همیشه باعث فرسوسودگی جسم وجان مسافرین این مسیر شده است.وشاید همین نبود جاده باعث شده است که روستاهای ما کمتر دیده شوند.خوشبختانه دوستان کارشناس شیلات جهت انجام وظیفه خطیر خود سختی سفر را به جان خریده ولب به شکایت نگشودندومن قلبأ به بردباری دوستان همراه درود میفرستم.

مهمانان بازدیدکننده از روستای وربن پس از یک بازدید خسته کننده چندساعته به استراحتی کوتاه پرداخته وبا مردم محلی مذاکره میکنند.
تصویربالا ازراست به چپ:آقای روح اله بنائی-آقای یوسف حسابی-نویسنده وبسایت وربن وسورتله-یکی از مردم محلی-مهندس محمدی
هدف از این سفر وبازدید از روستای وربن وسورتله نگاه کارشناسانه مسئولین شیلات جهت بررسی امکانات بالقوه این مناطق جهت ایجادشغل وپرورش آبزیان بوده است.طبق صحبتهای صورت گرفته با جناب مهندس محمدی وجناب بنائی منطقه ومکانهای معرفی شده مورد تأیید این کارشناسان قرارگرفت.
باتشکراز همکاری جناب آقای مهندس قربانیان رئیس محترم شیلات رودسر جهت اعزام کارشناسان این سازمان به منطقه وربن وسورتله.

سرچشمه رودخانه وربن.این چشمه دارای آب پایدار ودائمی میباشد.

اینجا سرچشمه رودخانه وربن است. چشمه ای غنی که اگر مدیریت شود منبع در آمد روستاها خواهدشد.
روستاهای وربن وسورتله بدلیل دور بودن از مرکز شهرستان در تمام سالهای گذشته مورد بی مهری قرار گرفته وبه آرامی تمامی جمعیت فعال خودرا از دست داده است.درحالی که این روستا دارای امکانات طبیعی بسیار زیادی درجهت ایجاد شغل های پایدار برای روستائیان میباشد.وهمچنین کسانی هستند که توان کارآفرینی درمنطقه را دارند.
مردم سخت کوش این مناطق با کمترین امکانات زیستی به زندگی خود ادامه میدهند.اگر گوشه چشمی از طرف مسئولین به این مناطق بشود بطور قطع ویقین شاهد تحولی شگرف در زمینه بهینه کردن معیشت مردم دراین مناطق خواهیم بود.

یک منظره بسیار زیبا از روستای وربن.
روستای وربن ازاین دست مناظر بسیار دارد.اگر امکان عبور ومرور برای این مناطق به وجود بیاید میتواند برای گردشگران وکوهنوردان بسیار جذاب باشد.
دراین لحظه جا دارد از تلاشهای بی شائبه جناب آقای مهندس سیاری مدیر راه مسکن وشهرسازی سیاهکل تشکر وقدردانی نمایم.زیرا این بزرگوار به دفعات به ترمیم راه دسترسی به وربن وسورتله واینی اقدام کرده است.البته جناب سیاری قول ترمیم دیگری را نیز برای این جاده درنظر گرفته اند.وهمچنین تلاشهای دلسوزانه جناب آقای مهندس سهرابی بخشدار مرکزی سیاهکل که روستاهای مارا در بخش خدمات رسانی سیاهکل پوشش میدهند.
البته علی رغم تمام تلاشهای خستگی ناپذیر وبی وقفه از طرف جناب مهندس سیاری باز هم ساخت راهی پایدار برای این روستاها همت مسئولین شهرستان رودسر ومسئولین استانی را میطلبد.
ماهمچنان منتظر تحقق وعده های داده شده از سوی جناب آقای بشارتی درسفرشان به منطقه ووعده های آقای رهبری نماینده شهرستان رودسر میباشیم.

کارگاه ومحل ساخت پل رودخانه وربن وسورتله
البته با تلاشهای شبانه روزی جناب سرهنگ عصامی فرماندهی محترم سپاه ناحیه رودسروجناب سرهنگ حاج کاظم میرزائی فرمانده محترم بسیج محلات رودسرپل رودخانه وربن وسورتله در حال ساخت است که واقعأجای سپاس بسیار داردوطبق نظر مهندس نمازی سرپرست کارگاه پل ساخت آن به زودی به اتمام میرسد.
درپایان لازم است که یادآوری کنم که اگر مسئولین اندکی توجه وکمک به منطقه کنند این امیدواری وجود دارد که بسیاری از مردم این منطقه که قصد کوچیدن به دیگر مناطق را دارند منصرف شده وکوچ کردگان گذشته نیز به روستاها باز گردند.
درپایان تشکر میکنم از زحمات دلسوزانه دوست بزرگوارم آقای یوسف حسابی که همچنان دوشا دوش ما در جهت رساندن پیام محرومیت روستاها تلاش میکنند.
برچسبها: شیلات, جیپ روسی, سرچشمه رودخانه وربن, ایجادشغل, کارآفرینی
روزسه شنبه مورخه ۱۷/۵/۱۳۹۱فرصتی نصیب حقیرگردید و به کمک دوست ارجمندم جناب آقای مجید وثوقی به دیدار اقای محمد مهدی رهبری املشی نماینده مردم شریف رودسر واملش وبخش اشکورنائل گردیدم.هرچند این دیدار بسیار کوتاه بود اما امیدواریهای بسیاری برای بنده به ارمغان آورد.زیرا در میان صحبتهایم با جناب رهبری دریافتم که ایشان از اخبار منطقه ما بخوبی اطلاع دارند.وزمانی شادی هایم بیشتر شد که متوجه شدم ایشان حتی روند ساخت پل وربن وسورتله رانیزدنبال میکنند.سئوال اساسی وهمیشگی من ونیز خواست سالیان روستاهای ما که ساخت جاده بود را مطرح کردم وایشان فرمودند که بودجه اش فراهم شده وعنقریب نیز ساخت جاده به مرحله اجرا خواهد رسید.درخواستی راکه پیشتر مهیا کرده بودم خدمت ایشان دادم وجناب رهبری قول دادند که هم مکتوبم را بخوانند وهم پیگیر مسائل مطروحه درآن شوند.من با امید به اینکه جناب رهبری به تعهدات ومیثاقش با موکلین خود عمل کند برایشان آرزوی موفقیت کرده واز ایشان خداحافظی کردم.
درزیر نامه ای را که خطاب به جناب رهبری تقدیم ایشان کرده ام راجهت آگاهی مردم عزیز روستاهای وربن وسورتله واینی وتوسه چالک ودیگر روستاهای همجوارقرار میدهم.
بنام خدا
سرورگرام جناب آقای رهبری املشی نماینده محترم مردم رودسر واملش باسلام

احترامأ این حقیر به نمایندگی ازمیان مردم محروم روستاهای وربن وسورتله واینی وتوسه چالک به حضورحضرتعالی رسیده ام تا ضمن دیدارواهداء سلام وتبریک به مناسبت برگزیده شدن از طرف مردم شهرستان به نمایندگی مجلس که بسی مایه مباهات وشادمانی میباشد مواردی را محض یاد آوری وخواست مردم این روستاها وروستاهای همجوارکه درحوزه انتخابیه حضرتعالی قرار دارندرا خدمت حضرتعالی معروض دارم.همانطور که مستحضرهستید بخش اشکور بزرگترین بخش شهرستان رودسرمیباشدودارای روستاهای بسیارزیادی هست.امابعضی ازاین روستاها چون دورتر نسبت به شهرستان هستندمورد بی مهری وکم توجهی مسئولین منطقه ای واستانی قرار گرفته اند.به گونه ای که مردم ساکن در آن ترجیح داده اند تن به یک کوچ اجباری به شهرهای همجوار بدهند تا اینکه در روستا مانده وشاهد فقر ومحرومیت خود شوند.روستاهای مد نظرمن که از آنان اسم بردم وبسیاری از روستاهای همجوارآن دارای امکانات بسیاری برای زیست هستند که میتوانند جوابگوی جمعیت زیادی باشند.اگر تصاویر منطقه دیده شوند ویا اگر به منطقه سفر شود خواهیم دید که دارای زمینهای وسیع کشاورزی وباغات میوه فراوان ونیز آب بسیار زیاد هستند.به گمان من فندق وگل گاوزبان وعسل این منطقه بسیار مرغوب وحائز اهمیت هست.ناگفته نماند که این مناطق دارای توانمندیهائی جهت پرورش طیور وآبزیان میباشد.دامداری نیز در منطقه از گذشته های بسیار دور جزءشغل این مردم بوده است که اینک نیز بصورت پراکنده وجود دارد.البته اگر وضع به همین منوال پیش برود ظرف چند سال آینده باقیمانده مردم نیز یا به دلیل کهولت سن به رحمت خدا میروند ویا به تبعیت از فرزندان به جاهای دیگر میکوچند.یکی از بزرگترین عواملی که باعث کوچ میشود فقر جاده ای این مناطق میباشد.یعنی آنقدر بدی راه های عبور ملموس است که در نگاه اول بنظرمیرسدکه اصلأ راهی برای عبور ومرور وجود ندارد.دربهترین فصل سال یعنی تابستان که نسبتأجاده خشک است فاصله بین رحیم آباد تاروستای ما،درشش ساعت وفاصله سیاهکل تاروستای ما، درپنج ساعت وفاصله قزوین تاروستای ما ،درهفت ساعت طی میشود.هرسه این شهرها تاروستای ما بین هشتادوپنج تایکصد کیلومتر فاصله دارند.البته استرس وترس ناشی از بدی جاده نیزباعث میشودتامردم عطای زندگی روستارا به لقایش ببخشند. حتمأگزارش محرومیت این مناطق به جنابعالی رسیده است.عدم وجود جاده باعث شده است تا انتقال بسیاری از مایحتاج حیاطی به منطقه غیر ممکن باشد.مثلأ حمل یک شاخه آهن غیرممکن است ویا حمل لوله برای آبرسانی کشاورزی امکان ندارد.البته بهتر میدانید که روستائیان همه اینکارهارا با وسایل ابداعی قدیمی انجام میدهند اما کاری را که میشود در یک روز به اتمام رساند باید چند روز ویا چند هفته برایش وقت گذاشت. نبود جاده باعث میشود تا نتوان امکانات بهداشتی به منطقه گسیل داشت ویا خدماتی مانند آب وبرق وگازرا به منطقه فرستاد.میدانید که اکثرروستاها مدرسه ندارند.نبود جاده باعث میشود تا دسترسی به روستاهای دورتر که صاحب مدرسه هستند امکان پذیر نباشد.حضرتعالی مستحضر هستید که برای ایجاد یک نفرشغل درشهر بین پنجاه تا یکصد میلیون تومان بودجه لازم است.اما این رقم در روستا بسیار کمتر است.یعنی در روستا زمین وآب هست.اندکی امکانات زیر بنائی باعث تجدید حیاط روستا میشود.بسیاری از کسانی که اینک در شهرها ساکن هستند اگر بدانند که میتوانند راحت بین روستا وشهر به عبور ومرور بپردازند بدون شک به روستا باز میگردند وتبدیل میشوند به نیروهای مولد.بنده خودم را مورد مثال قرار میدهم.سالهاست که در شهر سکونت دارم واز زندگی نسبتأ خوبی برخوردارم.اما فکر میکنم که میتوانم در زادگاهم مفید تر وموفق تر باشم.همچنین بستری برای زندگی توام با آرامش برای فرزندانم تدارک ببینم.اگر مسئله راه های روستائی حل شودطبعأ بدنبال آن بسیاری از معضلات بخودی خود قابل حل است.اکنون بنده در حضور شما هستم تا به حضرتعالی عرض کنم که از توانمندی خودتان استفاده نموده وسرو سامانی به جاده روستاهای مابدهید.حالا که پل رودخانه در دست ساخت است بهترین فرصت هست تا جاده دوطرف پل نیز مرمت گردد.من ایمان دارم که اگر روستاهای منطقه صاحب یک جاده دسترسی قابل قبول بشوندبستری میشوند برای کار ودرآمد وامرار معاش مردم بومی.وهم از این طریق از کوچ های اجباری وکور جلوگیری میشود ونیزمنطقه به سمت آبادانی گام برمیدارد.زیرا میشود از طریق یک جاده خوب بسیاری از امکانات زیستی را به روستا گسیل داشت وهم تولیدات روستائی را به صورت تازه به بازار مصرف عرضه کرد.نبودن جاده باعث میشود تا رانندگان محلی کرایه های گران طلب کنند طوری که هزینه سفر یکصد کیلومتری به بیست هزار تومان برسد.ویا هزینه حمل یک کپسول گاز ده هزار تومان باشد ویا یک کیلوباردویست تومان هزینه حمل داشته باشد ویا یک کیسه آردبه قیمت کیلوئی هزاروپانصد تومان به دست روستائی برسد.من امیدوارم که حضرتعالی از تمام توانمندیهای خود استفاده برده وگامی اساسی در جهت رفاه حال روستائیان بردارید.این حقیر آمادگی دارم تا گزارش جامعی از توانمندیهای منطقه ونیز احتیاجات مردم در اختیار جنابعالی قرار بدهم.
باتشکر وقدردانی از زحمات حضرتعالی اسداله سلیمی وربن از روستای وربن
برچسبها: رهبری املشی, اشکور, ایجادشغل, کشاورزی, جاده وربن وسورتله
روی ویدئوی بالای صفحه کلیک کنید وفیلم منطقه ساخت پل وربن وسورتله را ببینید.
ساخت "پل" "وربن" و"سورتله"
همیشه با اشتیاق به "وربن" سفرکرده ام.اما اینبار اشتیاقم برای رفتن فراتر از حد همیشگی سفر بود.زیرا اینبار میرفتم تا به زیارت پلی نوساز نائل شوم وگزارشی تهیه کنم از پیشرفت کار پل.اینبار آنقدر مشتاق بودم که سختی سفر ودوری مسیر را حس نکردم.گرچه بنا به هزاردلیل خیلی دیر راه افتادیم ودیروقت شب به محل ساخت پل رسیدیم.اما اشتیاق دیدارپل وادارمان کرد تا با نورچراغهای ماشین وچراق قوه نگاهی اجمالی به اطراف واکناف پل داشته باشیم.برای ما که دورافتاده از شهرهای همجوار هستیم این پل نقشی حیاطی دارد.زیرا گلوگاه ارتباطی روستاهای "ور بن وسورتله" با دیگر روستاها وشهرهای همجوار است.دیدن ابزار راه سازی هرچند اندک مارا تا سرحد شادیهای کودکانه سوق داد. شاید برای خیلی از مردم ،خنده دار باشد که مابرای داشتن پلی کوچک اینهمه ذوق داریم وشادی میکنیم.اما ما تا چند روز قبل از داشتن همین اندک هم محروم بودیم.حالا که روزنه امیدی گشوده شده ماهم امید واریم بزودی دیگر مشکلات گریبانگیرروستاهای ما که عمده ترین آن در حال حاضر داشتن یک "جاده" قابل قبول است مرتفع گردد.

این بزرگواران درحال اجرای پایه های سیمانی پل هستند

این پایه شرقی پل هست.

پل رودخانه درنمائی کلی

....واین هم جاده ای است که همیشه ازآن سخن گفته ایم.امید وارم پس از اتمام پل این جاده نیز به همت مسئولین دلسوز ساخته شود.چون بدون داشتن این جاده آن پل نیز کارآمد نخواهد بود.

اینهم پایه غربی پل.بگفته مسئول کارگاه آقای مهندس نمازی ظرف چندروز آینده بخش فلزی پل نیز آماده اجرامیباشد.

بزودی گزارش مفصلی از اوضاع اجتماعی واقتصادی وهمچنین توانمندیهای منطقه منتشر خواهم کرد.
ازدست اندرکاران اجرائی ونیز حامیان ساخت این پل تشکر وقدردانی مینمائیم.
برچسبها: پل وربن وسورتله, ویدئوکلیپ, پل سیمانی, پل فلزی, مهندس نمازی
خداقوت دوستان بزرگ مردم محروم روستاهای دورافتاده

آقای یوسف حسابی وهمراهان(خسته نباشید بزرگواران)
این مطلب توسط آقای یوسف حسابی نوشته شده است وبدون دخل وتصرّف دراین صفحه منتشر میشود.
جمعه در تاریخ 2۶/03/1391 به اتفاق جناب سرهنگ پاسدار حاج کاظم میرزایی مسؤل بسیج محلات سپاه ناحیه شهرستان رودسر و دو تن از مهندسین جوان عمران؛ آقایان نمازی و فکوری جهت بازدید و پیمان پل ارتباطی روستاهای اِینی،وربن و سورتله که مدت یک سال بدلیل جاری شدن سیل و طغیان آب رودخانه« وَرَکالی لات» تخریب گردیده؛ با یک دستگاه تویوتا وانت حرکت کردیم، راستی از بعضی آقایان سوال می گردد در هوای گرم و جادۀ خاکی عقب وانت سوار شده اید؟! اما جداٌ به خاکی بودن جناب سرهنگ و مهندسین جوان غبطه خوردم و خیلی شرمندۀ دوستان شدم
یک ماه قبل پس از کلی پیگیری حضوری ، نامه نگاری کتبی، الکترونیکی جناب آقای بشارتی(نماینده مقام معظم رهبری در مناطق محروم) به همراه هیئت همراه بلند پایه استان و شهرستان، از منطقه اشکورات بازدید نمودند ( اِینی، وربن و سورتله نیز جزء روستاهای بازدید شده بود) خوشحال شدیم که راه صعب العبور جهت مرمت و بازسازی تحویل اداره راه شهرستان سیاهکل گردید و پیمانکار مدت دو روز مشغول کار می باشد. اما برای ساخت پل بدلیل طولانی و صعب العبور بودن راه که جهت حمل وسایل مورد نیاز متحمل کرایه هنگفتی بود هیچ پیمانکاری تقبل نمی کرد. که بالاخره شانس ما را یاری کرد و به دوش بسیج سپاه پاسداران گذاشتند. راستی معمار کبیر انقلاب در حیات جاودانه خویش چقدر زیبا فرمودند:«اگر سپاه نبود کشور هم نبود»
برای همه کسانی که جهت تداوم راه امام و شهدا خالصانه و صادقانه برای محرومین تلاش می کنند آرزوی سلامتی و تندرستی و طول عمر دارم

رودخانه وربن .گلوگاه عبورمردم به شهر وروستاهای همجوار
در خاتمه تشکر و قدردانی میشوداز جناب آقای بشارتی و نمایندگان استانداری،جناب آقای دوست جلالی(فرماندار محترم)، جناب آقای حسن زاده(بخشدار وقت بخش رحیم آباد)،خبرنکار محترم ایرنا و دیگر عزیزان که در این سفر آقای بشارتی را همراهی کردند.
تشکر و قدردانی میشوداز سپاه پاسداران منطقه گیلان،سپاه ناحیه شهرستان رودسر، تشکر میشوداز جناب سرهنگ حاج کاظم میرزایی و آقایان مهندس فکوری.
تشکر وسپاس از جناب سرهنگ پاسدار حاج اسماعیل قربانی فرماندهی محترم سپاه سیاهکل آقای سهرابی (بخشدار محترم سیاهکل) و آقای سیاری (ریاست اداره راه و ترابری شهرستان سیاهکل) و برادر بسیجی عزت الله نوروز زاده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدیرسایت وربن وسورتله از همه کسانی که در این امر خیر پیشقدم بوده اند سپاسگذاری مینماید.
برچسبها: روستاهای دورافتاده, یوسف حسابی, سپاه ناحیه شهرستان رودسر, شهرستان سیاهکل, معمارکبیرانقلاب
|
بازدید از روستای وربن |
||
| * |
درروز جمعه مورخه 2۶/3/1391جمعی از خدمتگذاران شهرستان رودسرجهت باز دید از راه روستائی اینی به وربن وسورتله به منطقه سفرکردند. دراین سفریکروزه جناب سرهنگ میرزائی از مقاومت سازندگی سپاه رودسر وجناب آقای مهندس فکوری وجناب آقای مهندس نیازی به همراه جناب آقای یوسف حسابی از مسیر عبور روستاهای یاد شده دیدار کردند.طی خبری که بدست بنده رسیدقرارشد که تاروز سه شنبه نقشه اجرای پل تخریب شده درسیل اخیرآماده وبرای اجرادراختیارمهندسین ساخت قراربگیرد.دراین سفرجناب سرهنگ میرزائی مصرأاز مهندسین مجری درخواست کرد تا هرچه سریعتر نسبت به اجرائی کردن عملیات ساخت پل ومتعاقبأجاده دوطرف پل اقدامات لازم را بعمل بیاورند . بنده مانند همیشه اول به خدا وسپس به وجدان بیداردست اندرکاران جامعه ایمان دارم.وامیدوارم که بزرگوارانی که رنج سفر به جان خریده وبه محروم ترین روستاهای ما سفرکرده اندکار را به اتمام برسانند تا دعای خیر مستحق ترین مردم جامعه مارا به همراه داشته باشند. دیگر از سختی سفر به روستاهای وربن وسورتله واینی نمیگویم .زیرا بزرگوارانی که به منطقه رفته اند خود گواه برسختی مسیر عبور هستند. من تنها بعنوان کوچکترین فرد ازاین روستاها ازطرف خودم ومردم این روستاها از جناب سرهنگ میرزائی وآقای مهندس فکوری وآقای مهندس نیازی وهمچنین دوست بزرگ روستاهای ما آقای یوسف حسابی کمال تشکر وقدر دانی را دارم وامید وارم همیشه در هر کاری موفق وپیروز باشند. متعاقبأ از حاصل سفر این عزیزان خواهم نوشت. |
* |
|
این قسمت ازرودخانه محل قرارگیری پلی بوده که در سیل اخیر ازبین رفته وارتباط روستاهای وربن وسورتله واینی باهم قطع گردیده است این تصویر از وبلاگ آقای مصیب احمدی به امانت گرفته شده است. |
برچسبها: ساخت پل, حاصل سفر, مسیرعبور, جامعه, وجدان بیدار

رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه به گیلان از روستاهای محروم وربن وسورتله واینی در بخش رحیم آباد رودسر و دیلمان سیاهکل بازدید کرد.
به گزارش خبرگزاری شبستان از گیلان، جلیل بشارتی، رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه با حضور در روستاهای محروم در ارتفاعات اشکورات رحیم آباد شهرستان رودسر و بخش دیلمان شهرستان سیاهکل به صورت رو در رو با مردم این مناطق به گفتگو و تبادل نظر پرداخت.
رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور با حضور در روستاهای محروم "وربن"و"سورتله"و"اینی" و دیگر روستاها با مردم این منطقه دیدار و گفتگو کرد.

بخشی از جاده وربن وسورتله که درسیل اخیر از بین رفته است
بر اساس این گزارش، از دیگر برنامه های این سفر، بازدید از راه روستای توسه "چالک" به "اینی" با طول 5/3 کیلومتر، بازدید از محور "سی پل" به "شوایل" به طول 5/10 کیلومتر و مسیر "آسمان رود"، "سارم" و "تیاسم" به طول 5/10 کیلومتر بود.
همچنین در این سفر برنامه ریزی شد که با اعتبارات سال گذشته و 91، نسبت به تعریض، بهسازی و آسفالت بخشی از مسیر مورد نظر به تناسب اعتبار، اقدام شود.
وی همچنین از اتصال راه روستایی ‘اینی’ در اشکورات رحیم آباد "شهرستان رودسر" به شبکه راه ارتباطی استان گیلان از طریق راه روستایی ‘کارسنگ’ سیاهکل خبر داد و اظهار کرد: اجرای این پروژه به زودی آغاز و به عنوان یک راه پایدار ، ماندگار و دائمی برای مردم این روستا محسوب خواهد شد.
بشارتی با اشاره به آغاز ساخت پل تخریب شده ناشی از وقوع سیلاب سال گذشته در بین راه روستای "اینی" و"وربن" و"سورتله" اضافه کرد: با ساخت مجدد این پل که به زودی انجام خواهد شد، راه ارتباطی دو روستای دیگر منطقه شامل "وربن" و"سورتله" به یکدیگر متصل می شود که این امر، هم از نظر معیشت و هم از نظر تردد برای ساکنان منطقه مهم است
گفتنی است، در این بازدید یک روزه، شعبان پور، مدیرکل راه و شهرسازی گیلان، اکبرزاده، معاون عمرانی استاندار، مهدوی مدیر کل امور روستایی و عشایری استانداری گیلان، بشارتی مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور را همراهی می کردند.

واین پلی است که اهالی برای عبورموقت میسازند
مدیریت سایت وربن وسورتله از طرف خودش واهالی روستاهای محروم "وربن" و"سورتله" و"اینی" این اقدام جناب بشارتی را به فال نیک گرفته وامیدواراست که وعده های داده شده در این سفر بزودی محقق گردد .همچنین تشکر وقدردانی خود واهالی این سه روستا را خدمت جناب بشارتی تقدیم میدارد.ظرف دو روز آینده گزارش مبسوط ومستندی از این سفر بعرض مردم این روستاها خواهد رسید.
برچسبها: جلیل بشارتی, مناطق محروم, روستاهای اشکور, راه روستائی, سی پل
سالها قبل وقتی تصمیم گرفتم برای کار وامرار معاش درشهر ماندگار بشوم امید واربودم که این ماندنم در غربت چندان طولانی نباشد.زیرا اطمینان کامل داشتم به اینکه بزودی برای روستاهای ما امکاناتی فراهم میشود وما میتوانیم به کارهای تولیدی روستائی از قبیل دامداری وکشاورزی بپردازیم .من اعتقاد داشتم وهمچنان نیز معتقدم که مهاجرت وپشت کردن به زادوبوم اجدادی به بهانه داشتن زندگی بهترنمیتواند رضایت قلبی را فراهم کند.هرچند ممکن است از نظر مالی دررفاه باشیم اما ازنظر روحی وروانی همیشه بدنبال گم شده ای هستیم .اما چیزی که باعث کوچیدن به مکانهای بزرگتر میشود اجبار است .بهرحال نیاز انسان به خوراک وپوشاک اورا به طرف جائی سوق میدهد که بتواند آن را تحصیل کند.پس نمیتوانیم کسی را به جهت مهاجرت وکوچیدن به مکان های دیگر محکوم کنیم.اگر کمی منصفانه به مسائل مهاجرت توجه کنیم در مییابیم که با سیاست گذاری درست وبه موقع میشود جلوی بسیاری از این کوچ های اجباری وبی حاصل را گرفت.من بار ها در این صفحه از توانمندیهای روستاهای اشکور صحبت کرده ام.ناچارم هر بار نیز گفته های پیشین را تکرار کنم.کسی نمیتواند منکر این باشد که طبیعت مساعد میتواند نیاز های طبیعی انسان را برآورده کند.

طبیعت بکر وقابل بهره برداری برای دامپروری وکشاورزی
روستاهای ما دارای زمینهای مستعدی هستند که میتوانند با سرمایه گذاری درست وبرنامه ریزی دقیق وحساب شده بسیاری از کسانی را که از روستا رفته اند را دوباره به موطن وزادگاه خویش باز گردانند.من همیشه با کسانی که دور از موطن خود هستند صحبت میکنم واز آنان در باره وضعیت پس ازمهاجرت نظر خواهی میکنم.کمتر کسی را سراغ دارم که از دور شدن از زاد گاهش راضی باشد.بخصوص مردمان روستا از این که آنهمه زمین وامکانات خدادادی تولید را رها کرده وبه مکان های دیگر کوچیده اند ناراحت هستند.ولی همه دارای درد مشترکی هستند.دردی که درمانش به تنهائی وبدون حمایت دولت میسر نیست.اهم در دهای گریبانگیر روستا به این شرح است.
1-عدم وجود جاده های خوب وقابل قبول برای دسترسی آسان به مراکز شهری ومکانهای دیگر.
2-عدم وجود مدارس درپایه های مختلف بخصوص در پایه ابتدائی.
3-عدم وجوددرمانگاه چه بصورت سیار ویا ثابت ونیز مروجین بهداشتی جهت آموزش های لازم بهداشتی.
4-بهینه سازی خطوط آب وبرق وتلفن جهت تسهیل در امر زندگی متعارف.
5-حمایت مالی دولت از روستائیان در قالب وامهای با بهره کم وزمان باز پرداخت طولانی.
6-کمکهای آموزشی دولت در جهت بهینه سازی امر دامپروری وکشاورزی به شیوه های مدرن.
7-حمایت بیمه ای دولت ونیز ضمانت خرید تولیدات کشاورزی ودامی.
هزاران هکتار باغ وزمین کشاورزی منتظر احیاء هستند که همت همه را طالبند.همه میدانند که روستائی قدرت انجام بسیاری از کار های سخت را دارد ونیز روستائی آموخته است که نانش را از دل طبیعت حاصل کند.اما باید که از سوی دولت حمایت بشود.دولت باید حد اقل بین چهل تا پنجاه میلیون تومان هزینه کند تا برای یک نفر شغل ایجاد نماید.اما در روستا میشود با این مقدار برای چند نفر ایجاد شغل نمود.روستاهای اشکور بسیار غنی هستند.توان وگنجایش تغذیه افراد بسیار زیادی را دارند.امروز این بخش دارای قشر وسیعی از افراد تحصیل کرده در سطوح بالا میباشد.بیشک تمام مردم اشکور خواهان احیای سرزمین مادری خود هستند.

زنبورستانهای کوچک که درصورت حمایت میتوانند بزرگ شوند
فندق اشکور،گل گاوزبان اشکور،عسل اشکور،گیاهان داروئی اشکور،تولیدات باغی وکشاورزی اشکور تمام اینها حائز اهمیت هستند وحرفهائی برای گفتن دارند.متأسفانه مسئولین محترم شهرستان توجهی به توانمندیهای این بخش وسیع از مملکت ماراندارند.باکمال تأسف هر نهادی مشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای اشکور را به نهاد دیگری پاس میدهد.وکلای شهرستان رودسر در مجلس که میتوانند مشکلات را به گوش تمام مسئولین دولت برسانند یا سکوت میکنند ویا چندان قوی ومستند پیگیر تقاضای خود نیستند.مسئولین شهرستان هم شاید هیچ توجهی به مشکلات روستاها ندارند.شاید هم تمام مسئولیت خودرا در رفع مشکلات شهری خلاصه میکنند.بخصوص جناب بخشدار محترم که بعید میدانم بدانند روستای وربن یا سورتله یا اینی وبرمکوه وایر محله ودیگر روستاهای این قسمت در اشکور ازچه وضع نا بسامانی رنج میبرند.من همچنان امید وارم که مسئولین از سر حس وظیفه شناسی ونیز مصداق این بیت(ای که دستت میرسد کاری بکن پیش ازآن کز تو نیاید هیچ کار)کاری صورت بدهند تا در پیشگاه وجدان خود ونیز محضر خدا وهم افکار عامه مردم سربلند باشند.
این مطلب را برای تمام دست اندر کاران امور استان گیلان وبخصوص شهرستان رودسرونیز وکیل جدید ارسال میکنم.
برچسبها: وام بابهره کم, عسل اشکور, گیاهان داروئی, دامپروری صنعتی, مهاجرت اجباری

مطمئن باشید این کودک به پیک نیک نیامده.بلکه در راه بازگشت به خانه اش هست از سفری سخت.
اگه دلش رو داریدوارد این لینک بشوید.
راستش دیگه دست ودلم پی نوشتن دوباره وهزار باره قصه های رنج مردم فقیری که کسی به دادشان نمیرسد نمیرود.بخدا از همه خواستیم به ما کمک کنند .به همه جا رجوع کردیم.فقط مانده که دست به دامان رمالان وجادوگران بشویم.بخدا این مردم گناه دارند.یعنی توقع دارین که از خدا بخواهیم که باران نبارد تا جاده نیم بند مارا آب نبرد؟
از خدا بخواهیم مردم روستاهای مارا ببرد تا ما به دیدارشان نرویم؟
آیاباید به فرزندان مان بگوئیم که روستاهای مابرای همیشه ازروی نقشه حذف شدند تا دیگر هوس رفتن به روستا به سرشان نزند؟
برای داشتن یه جاده به که باید رجوع کنیم؟
برادرم مصیب امید وار بودم پس از این کسی دیگر در وبلاگش از رنج ومحرومیت دائم مردم ما ننویسد.
امااین پستت آتشی دوباره شدبرغمهای سالیان ما.
......وماهمچنان چشم براه دست یاری کسانی هستیم که کاری از دستشان برمیآید.
برچسبها: غمهای سالیان, پیک نیک, مسئولین رودسر, جادوگر, قصه
|
** |
چرامسئولین شهرستان رودسر مناطق محروم اشکور رانمی بینند؟ |
** |
|
** |
شکر خدا تب وتاب انتخابات به اتمام رسید.بیگمان حالا زمان برنامه ریزی نمایندگان جدید هست که بزودی راهی مجلس میشوند.شهرستان ماهم صاحب نماینده ای باکمالات وفهیم ودرد آشنا شده است.شکّی ندارم که ایشان با منطقه اشکور آشنائی تام دارند.حتمأ چه در ادوار گذشته نمایندگی جناب رهبری وچه در هشت سال گذشته که دور از مجلس بودند از مسائل منطقه رودسر خبر داشته اند.اگر بخواهیم مقایسه ای انجام بدهیم بین روستاهای کوهستانی املش وروستاهای کوهستانی اشکور در مییابیم که بسیاری از روستاهای اشکور در فقرمضاعفی بسر میبرند که ناشی از نادیده انگاشته شدن از طرف بسیاری از مسئولین منطقه میباشد.شاید این حرف درست نباشد که بگوئیم بسیاری از دست اندر کاران امور استان وبخصوص شهرستان رودسر اشکور را یک مهره سوخته قلمداد میکنند.اما وقتی به عملکرد افراد رجوع میشود این باور قوت میگیرد که براستی اشکور مهره سوخته شهرستان هست.بارها از مسئولین خواسته ایم که نمایندگانی برای حداقل دیدار از وضعیت مردم به منطقه گسیل بدارند.وبار ها خواسته ایم که برای مردم کاری صورت بدهند.منطقه ما خود مختار نیست که به امان خود ول شده باشد ومردم هم حق اعتراض نداشته باشند.این منطقه هم مانند تمام مناطق ایرا ن تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اداره میشود.طبیعی است که مردمانش از مسئولین نظام انتظار بر آورده کردن بخشی از خواستهای مهم خود را داشته باشند.
بهترین قسمت از جاده وربن وسورتله. چه کسی جرأت دارد تا دراین جاده رانندگی کند؟ من هربار ناچار شده ام در این صفحه حرفهایم را تکرار کنم.این کارم خوشایند بسیاری از دوستانم که به این صفحه لطف دارند نیست.اما من ناچار به تکرار هر روزه حرفهائی هستم که درد دل مردمان بسیاری از مناطق دور افتاده اشکور میباشد.اصلی ترین مسئله ای که اکنون گریبانگیر مناطق ما میباشد مسئله داشتن یک جاده قابل قبول برای عبور ومرور مردم است.خوشبختانه دوستان زیادی در وبلاگهای خودشان از معضل راه های نا مناسب عبور ومرور صحبت کرده اند.یعنی در هر گوشه ای از روستاهای دور افتاده اشکور وضعیت جاده ها نا بسامان است.وضعیت جاده از سیپرد به ایرمحله که ازمسیر روستاهای شوئیل وچمتو وریسن وایزین میباشد بشدت بد هست.جاده دسترسی کیاسه هم بهتر نیست.پینوند هم که از آنها بد تر است.برمکوه واکبر آباد وصمدآباد هم وضعیت بهتری ندارند.از توسه چالک واینی ووربن وسورتله هم نمیگویم.زیرا راه این سه روستا از بد هم بدتر هست.راستش نمیدانم چرا این بخش از اشکور توسط هیچکس دیده نمیشود.ابتدائی ترین نیاز مردم روستا همین جاده دسترسی هست.طبعأبدون بودن همین راه نمیشود هیچ نوع امکانی را به روستا منتقل کرد.قصد ندارم بگویم هیچ چیز وجود ندارد.اما به جرأت میشود گفت در روستاهای مد نظر من هیچ چیز قابل قبولی وجود ندارد.وضعیت راه دسترسی به شهر نا مناسب است.وضعیت بهداشت نامناسب هست . وضعیت آب وکشاورزی نامناسب هست.وضعیت تولید وفروش تولیدات نامناسب هست.مسئله تأسف آور در وضعیت اشکور این هست که این منطقه دارای توانائیهای بسیاری در تمام زمینه های تولیدی هست اما هیچ مسئولی به همه توانائیهای این بخش اهمیت نمیدهد.حتی آقای بخشدار هم توجه چندانی به این مناطق ندارد.ما عادت کرده ایم در همه موارد دست به دامان وکیل شهرستان بشویم اما آقای بخشدار هم مسئول است.آقای فرماندار هم مسئول است.آقای استاندار هم مسئول است.آقای مدیر کل راه هم مسئول است.ولی دریغ ودرد کسی برای این مناطق کاری صورت نمیدهد.اما اینبار وپیش از همه روی سخنم با جناب رهبری وکیل محترم شهرستان است.گرچه شاید برای گله وشکایت زود باشد.اما تقاضا دارم که جناب رهبری به پاس حتی یک رأی از منطقه اشکوراین منطقه را نادیده نگیرند.واین منطقه را در برنامه ریزی های آینده مجلس ببینند. |
** |
برچسبها: رهبری, کوهستان های اشکور, مهره سوخته, مسئولین نظام, جمهوری اسلامی
| * |
########################################## |
* |
| # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # |
خداي من ببخش كه جمعه مزاحمت شدم.ميدونم كه خيلي آدما امروز مييان سراغت.همه هم يا ازت ادعای طلبكاری میکنن يا از دست اين و اون گله دارن.من اما نميدونم كه ازت ادعاي طبكاري كنم ويا ازت گله كنم.آخه هيچ طلبي ازت ندارم.تازه خيلي هم بهت بدهكارم.ولي بايد ازت گله كنم.ميدونم كه حق اين كار رو ندارم. ولي تو بزرگي ودر جايگاه رفيعي هستي كه ميدونم منو وحرفامو به درستي قضاوت ميكني.ازت ترسي ندارم چون ميدونم كه خیلی مهربونی وهمه مخلوقاتت رو دوست داري ومراقب همه چي هستي.حالا به گله هاي من گوش بده.بابام يه ماهه كه از ده اومده شهر وپيش بچه هاش زندگي ميكنه.تو ميدوني كه بابام اومدني چقدر سخت اومد.تو وضع راه وماشين ورفت وآمد به روستا هامون رو ميبيني.تو سفر سخت آنروز رو ديدي. تو دعا ها ونفرين هاشون رو شنيدي.خودت میدونی که من وقت وبیوقت در باره این چند کیلومتر راه کذائی چقدر نوشتم یا حرف زدم.خداي بزرگ تو ميدوني كه ما واسه تغيير وضعيت زندگيمون به هر دري زديم.وديدي كه بعضي از بنده هات كه كليد بعضي درارو به دستشون دادي درو به رو مون بستندواصلأ خیالشون نیست که روستاهای کوچک دور افتاده هم حق زندگی دارن. خداي مهربون تو ميبيني من هروقت دارم مينويسم با چشماي خيس مينويسم.من تنها گوشه كوچكي از آنهمه سختي رو لمس كردم.تو ميدوني كه من براي خودم نيست كه مينويسم.نه ميخوام وكيل بشم نه وزير. براي مردمي مينويسم كه حتي شايد يه بار هم اين صفحه رو نبينند.بابام برا رفتن به روستا دلتنگي ميكنه.ولي نميتونه بره.تو ميدوني واسه چي.آخه يه ماشين نيست كه بره روستا.تو ميدوني چرا نيست.واسه اينكه راه بده وماشين نميتونه بره.ميدوني كه اگه مسئولين منطقه اي بخوان خيلي راحت ميتونن اين راه رو قابل استفاده بكنن.بابام همه عمرش رو با پاي پياده رفته واومده.حالا پيره ديگه پاهاش قدرت رفتن رو نداره.حقشه كه اين آخريه كم راحت زندگي كنه .نشسته تو خونه واعصاب همه رو خرد ميكنه.حق هم داره .اون خودش رو توشهر غريبه ميدونه.ماهام هركدوم گرفتار زندگي خودمونيم.اي خدا خيلي سخته آدم توملك توباشه وبعضي ها كه ميتونن، كاري صورت ندن.داشتم فكر ميكردم چقدر خوبه كه تو به همه يكسان نگاه ميكني.برات يه روستاي كوچلو با شهر درندشت فرقي نداره.آخه تو كه به رأي مردم نياز نداري كه بگي اينجا بزرگه ونزديك انتخابات بهش برسم تا فردا بهم رأي بدن.توكه مال مكان خاصي نيستي كه براي همشهريات كار كني وباقي رو ناديده بگيري.ولي آخدا ازت گله دارم.بخشدارو فرماندارواستاندارو وكيل و وزير بانگاه مرحمت تو به اين مقامات ميرسن.خيلي ازت گله دارم كه بعضي وقتها گوش شون رو نميپيچوني.ازت گله دارم كه وقت انتخابات واسه اونا امكانات فراهم ميكني تابيان رأي بگيرن وبعد يادشون بره كه تو اونارو بر مسند قدرت گذاشتي.ازت گله دارم خداي من.مگه بابام بنده تو نيست.مگه حتمأ بايد كت وشلوار شيك بپوشه تا بهش نگاه كني.ميدونم كه اينا واست مهم نيست.ميدونم كه ان اكرمكم عنداله اتقي كم.ولي اي خدا باوركن كه تو اگه بخواي ميتوني.آخه مسئولين هم تو ملك توزندگي ميكنن.اونام تحت فرمان توان.خداي بزرگ تو نعمت رو بر بندگانت تموم كردي.اما بخشي از مسائل زندگي مارو به ديگران سپردي. ميدونم كه اين به مصلحت ما هست.ولي خداجون به اين مسئولين ياد آوري كن كه روستا ئياي فقير هم بنده هاي تو هستند ونياز دارن كه بهشون رسيدگي بشه.اي خدا ي قادرتوميدوني كه چقدر هر سال رو به سال ديگه گره زديم تا يه مسئول واقعأمسئول از راه برسه وبه مشكلات ما خاتمه بده.ولي خودت ميدوني كه همه فقط مييان رأي ميگيرن وميرن تا دوره بعد هم پيداشون نميشه.خداي من داشت يادم ميرفت بابام همچنان منتظر نشسته تا يه ماشين عازم روستا بشه واونو ببره. |
# # # # # # # # # # # # # # # # # # # # |
| * |
########################################## |
* |
| * |
ديرزماني نيست كه دیگرصداي ني لبك چوپانان اشكوري از بلنداي كوه ها وكنار چشمه ها وزير سايه درختان شنيده نميشود.هنوز هم صداي پژواك هي هي چوپانان روستائي در حافظه صخره ها وتپه ماهور ها ولابلاي دره ها محفوظ است.هنوز هم ميتوان خاطره حركت رمه را درشيب تند كوه پايه هاي روستاهاي اشكور به خاطر آورد.حافظه هاي روستائيان مانده در سرزمين مادري ونيز آنها كه به اجبار به جاهاي ديگر كوچيده اندپراز خاطرات شيرين زندگي ساده در روزهاي گذشه روستااست.خاطرات بكري كه علي رغم سختي هاي خاص روستا هميشه شيرين است واز ياد نرفتني.وقتي روستائي شهر نشيني به روستايش ميرود نميتواند به گذشته خود بي تفاوت باشد.نميتواند ببيند كه زادگاهش به آرامي در حال فرورفتن در گرداب فراموشي اشتباهات انساني است.اشتباهاتي كه ميشود مرتكب نشد.با اندك نظري از سر حسّ مسئوليت وانسان دوستي ونيز اينكه مسئوليم وبه مسئوليت خويش عمل كنيم ميتوان به روستاهاي كمتر توجه شده ويا فراموش شده روح تازه اي از زندگي دميده شود.بي حضور آدمي در روستا چشمه هاي جوشان نيز ميخشكند ويا مسير خودرا به ديگر سوي تغييرميدهند. خانه هاي خالي به خرابه بدل ميشوند وجنگلها ومراتع پژمرده ميشوند.دركلانشهر تهران اگر لبه چندعددجدول در كنار خياباني بشكند تمامي جداول آن مسير را تعويض ميكنندوهر چندروز نيز آنهارا ميشورند وهرچندماه نيز رنگ آميزي ميكنند.وحتي اخيرأبراي چشم نواز تر كردن پياده روها، آسفالت رنگي هم بكار ميبرند.اين كار بسيار نيز خوب هست.اما ايكاش بخش كوچكي از اين هزينه هاي بسيار زياد را در جهت حفظ بافت روستاها ونگه داشتن مردم روستاهاي محروم در روستايشان بكار ميبردند.ميدانم كه مردم مرفّه تهران وشهرستانهاماليات كلاني به دولت ميپردازنداماّ روستائيان نيز حقّ زيستن دارند.خيلي دوست دارم كه يكي از مسئولين مملكتي مسافري را پس از سفر به روستا ويا بالعكس ببيند.مسافري كه از زور خستگي ووحشت سفر در راه بد روستائي رو به موت است.كمتر ديده شده كه مسافري بدون وحشت اين راه هارا طي كرده باشد.درحالي كه مرفّهين شهرهاي بزرگ بدليل خاموشي يك چراغ خياباني غوغا به راه مياندازند وبه انواع شماره هاي در دسترس براي باز گو كردن مشكلات شهري زنگ ميزنندروستائيان بايد خاموشي چند روزه ويا نوسان چند ماهه برق را تحمل كنند .بدون آنكه بدانند به كه بايد مراجعه كنند.حالا فصل ريزش باران هاي پائيزي در روستاهاي اشكور است.وضع اسف بار راه ها اسف بار تر شده است. عملأ دسترسي به روستا يا بسيار به سختي صورت ميگيرد ويا اصلأ امكان دسترسي وجود ندارد.وعده هاي داده شده از سوي مسئولين امر محقق نميشود.گويا تنها چنين مقدّر است كه وعده اي داده شود به اميد فراموش كردن آن وعده.نميدانم چرا دست اندر كاران امور روستاهاي ما در اين انديشه نيستند كه مأمورند تا گره كور مردمان را بگشايند .چرا ميانديشند كه حافظه مردم مانا نيست.چرا فكر نميكنند كه اين مردم ضعيف از نظر مالي، خدائي قوي دارند.چرا كاري ميكنند تا دستي به آسمان بلند شودوآهي از سردرد وبيكسي به آسمان برود.آيا نميشود تنها با اندكي پشتكار وپيگيري بودجه اي قابل براي ساختار زير بنائي روستاها از دولت گرفت.باور كنيد با هزينه چراغهاي چشم گربه اي تعدادي چهار راه،دريك شهر متوسط، ميتوان كيلومتر ها جاده روستائي احداث كرد ويا به ساخت ديگر اماكن رفاهي اقدام نمود.هرروز بر طول وعرض شهرها افزوده ميشود.هرروز بسياري از جوانان روستاهاي ما جلاي وطن ميكنند وبه حاشيه نشينان شهري مي پيوندند وهر روز مسئولين شهري مجبورند تا خيابانهاي تازه واماكن تازه وتأسيسات تازه شهري براي سكونت اين گريختگان از فقر روستائي احداث كنند.چرا دردي را كه ميشناسيم ودر مانش را ميدانم به پيشگيري اش همّت نميكنيم.چرا ميمانيم تا غدّه سرطاني مهاجرت كور واز سر ناچاري هر روز متورم تر شود.آيا مسئولين روستاهاي ما،رويشان ميشود تا درآينه به خودشان بنگرند.روستاي من وروستاهاي اطراف روستاي من داراي زمينهاي مستعد كشاورزي وباغداري ودامداري هست.ميشود به پرورش زنبور عسل همّت گماشت ميشود به پرورش آبزيان اقدام كرد.ميتوان به پرورش طيورپرداخت.دريك كلام ميشود آنجارا به مكاني نه تنها خودكفا بلكه مكاني براي صدور بسياري از توليدات مازاد قرار داد.اگر ايجاد انگيزه بشود كسي حاضر به مهاجرت نيست.روستائي به آنچه كه دارد قناعت ميكند اما بايد كه بتواند به توليد وخود كفائي برسد.خداكند كه مسئولين اشكور نگاهي كارشناسانه به روستاهاي ما بيندازند وبخاطرداشته باشند كه هر حركت سازندگي از سوي انان از طرف مردم وخدايشان مورد تقدير قرار ميگيرد. |
* |
اميد خوب چيزي هست.دولت مردان جامعه ومسئولين منطقه اي ومسئولين مملكتي از اين اميدبهره ها ميبرند.همين طور مردم عادي مانند مانيز با اين اميد باآرامش ودلخوشي زندگي ميكنند.مثلأ روستاهائي كه در نزديك روستاي (وربن) هستند ،از امكانات زيستي متعارف براي ادامه حيات بي بهره هستند ،اما اميدوارند كه بزودي صاحب اين امكانات بشوند.از روستاي خودم( وربن )وخواهر دوقلويش (سورتله) ميگويم كه به گمان من مردماني اميد وار تر از همه جاي دنيا دارند.اين حرفم از سرگزافه گوئي نيست.مثالي ميزنم تاصدق ادعايم برخودم ثابت شود.سال 1342 عازم مدرسه شدم.آنموقع هم مانند امروز روستاي (وربن) فاقد مدرسه بود.پدرم مرا سوار الاغي كرد تابه روستاي ديگري كه بيش از هشتاد كيلومتر با روستاي من فاصله داشت ببرد تادر آنجا به مدرسه بروم.بيش از دوروز سفر سخت با الاغ .چند بار بعلت صغر سن وبدي مسير از روي الاغ پرت شدم.وهربار پدرم ميگفت پسرم اين آخرين سفر تو با الاغ است.بزودي در اين مسير جاده اي احداث ميشود وما ميتوانيم به راحتي برويم وبياييم.از آن تاريخ سالها گذشت ومن هر سال اين راه را با الاغ رفتم وآمدم ولي هرگز اميدم را از دست ندادم.چون به حرف پدرم ايمان داشتم وميدانستم روزي صاحب يك راه خوب خواهيم شد. همينطور كه پدرم هم اميدش را ازدست ندادوهميشه به اميد داشتن يك راه خوب ويك سفر آسان به زندگي اش ادامه داد.وايضأهمانگونه كه مردم روستاي من نيز اميد وار داشتن يك راه خوب هستندوهرگز اميد خودرا ازدست نميدهند.چند وقت قبل پدرم از من گله مند بود كه چرا دير به روستا وبه ديدن آنها ميروم.من عدم وجود يك راه خوب را بهانه نرفتن به روستا كردم.پدرم گفت نگران نباش اميد وارم تا سال ديگر راه روستاي ما درست شود.اينهمه اميد واري آدم را به وجد ميآورد.ما اينقدر اميد داريم كه ميگوئيم اين وزير، راه رادرست ميكند .اين وكيل، راه را درست ميكند .اين استاندار،براي راه ما اقدام ميكند. اين فرماندار،راه مارا درست ميكند.اين بخشدار،براي راه ما چنين وچنان ميكند.اما دريغ ودرد،بسياري از مسئولين آمدند ووعده ها دادند ويا ندادند.رفتند ويا ماندندودر حالي كه بسياري ازآن (اميد واران روستاي ما) رخت سفر به ديار ديگر كشيدندوما هم چنان اميد واريم كه روزي راه خوب به روستاي ما بيايد.ومسئولين هم در برابر تقاضاهاي مكرر ماميگويند برويد واميد وار باشيد كه بزودي براي احداث ويا مرمت راه روستاي شما اقدامي عاجل صورت ميدهيم.وما بازهم اميد واريم وهمچنان اين اميد سر لوحه حيات ما ميباشد.ومن با خود مي انديشم كه ايكاش نسل آينده مانيز براي آرام تر زندگي كردن اميدش را براي داشتن يك راه خوب از دست ندهد.وهمچنان اميد وار ظهور وزير يا وكيل ويا استاندار ويا فرماندار ويا بخشداري باشدكه اين راه افسانه اي راسامان دهدو به حقيقت بدل كند.
*
*
40 سال قبل درزمان نوجواني ام داستانهاي طنز عزيز نسين نويسنده تركيه اي رو ميخوندم.بادلي ساده كه هنوز زنگار خيلي چيز هاي نا مأنوس با ذات آدمي روش ننشسته بود، به مظلوميت آدمهاي قصّه هاي اين نويسنده گريه ميكردم.وگاهي وقتها نيز آدمهاي پيرامون زندگي خودمان را باآنها مقايسه ميكردم.مردمان قصّه هاي عزيزنسين، بسيار ساده انديش وبسيار صبور ومهربان بودند.بيشتر وقتها عزيزنسين به سبك تمام نويسندگان شرقي ادمهاي قصه خودرا عاقبت بخير ميكرد.هروقت كسي از نزديكانم از سختي زندگي ونبود امكانات شكايت ميكرد،من پيش خود ميگفتم روزي كسي ميآيد وتمام اين دردهارا ازميان برميدارد.روستائيان ما سالها وسالها با اسب وقاطر والاغ راه هاي طولاني را رفتند ورفتند وباز هم رفتند به اميد روزي كه بقول خودشان صداي نعره ماشيني را بشنوند كه به روستايشان آمده است.سالها گذشت وكسي وقعي برخواست اين مردم بيچاره نگذاشت تا خداوند خود دست به اقدام زد.زلزله سال 69گيلان را لرزاند وبسياري را بيخانمان كرد وبسياري ديگر رانيز داغدار عزيزاني كه ديگر نيستند.زمان امدادرساني به مناطق دور افتاده زلزله زده فرارسيد ومسئولين دريافتندكه امكان برقراري ارتباط زميني وجود ندارد وحياطي ترين مسئله زندگي يعني راه عبور ومرور فراموش شده است.دست غيبي خداوند به دادرسيد وبچه هاي جهاد دامغان كه خدا حفظشان كند ودر هر جا هستند به سلامت باشند،از راه رسيدند وراهي هرچند حقير اما كار گشا درست كردند وروستائيان ما به آرزوي ديرين خود رسيدند وصداي غرش زيباي ماشين را در دره ها وگردنه هاي مشرف به روستا شنيدند.حالا ميفهمم كه چرا طنز هاي عزيز نسين بجاي آوردن لبخند بر لب اشك را در ديدگان آدم جاري ميكند.حالا ميفهمم كه عزيز نسين وقتي از مردمش مينوشت گريه ميكرد.حالا ميفهمم وقتي به تقاضاي تو در اداره اي وقعي نميگذارند چه زجري ميكشي.وقتي تورا ومردمت را نميبينند چه در دي در وجودت رخنه ميكند.مردمان روستاهاي ما سالهاست كه چشم به راه دارند تا مسئولي مسئوليت پذير از راه برسد ودستي از سر مهر وحس مسئوليت برسر مردمي بكشدكه نگاهشان به خداست.مردمي كه قناعت پيشه اند ودوست ندارند هزينه هاي اضافي شست وشور خيابانهاي خود را نيز از كيسه دولت هزينه كنند.مردمي كه تنها توقع شان از دولت گسيل اندكي امكانات اوليه جهت راه اندازي وبه انجام رساندن توليدات دامي وكشاورزي ويا حرف ساده روستائي براي امرار معاش فقيرانه آنهاست.بسياري از كسان مسئول در امور مردم كه اينك يا هستند يا پيش از اين مصدر خودرا ترك گفته اند پيش از جلوس برسرير مسئوليت خود وعده ها داده اند وقسم ها خوردند كه چنين ميكنند وچنان ومردم ما شادو سرحال كه ديگر بااين به اوج ميرسيم.وتنها چند ماه پس از جلوس هر مسئول ميفهميدند كه اين وعده ها نيز به افسانه بدل شده وبه ديگر وعده هاي عمل نشده پيوسته است.وكلاي عزيز ما كه پيش از تكيه برسرير قدرت رنج سفر بر خود هموار ميكنند وبرسفره فقيرانه روستائييان مينشينند ووعده هاي گزاف ميدهند پس از اشغال صندلي زيباي مجلس يادشان ميرود كه روستائي با آن چشمان شسته از غبار زياده خواهي در انتظار وفاي به عهد وكيل محترم است.نميدانم چرا روستاهاي مادر تقسيمات استاني ماديده نميشوند.چرا هيچ مسئولي به داد روستاهاي دورافتاده ما نميرسد؟.روستاهائي كه مملو ازنعمات بيشمار خداوند هستندوتنها مديريت صحيح مسئولين را ميطلبند تا بتوانند مولّد معاش خود وديگران باشند.
چرا وادارمان ميكنيد تابراي حقي كه ازماضايع شده التماس كنيم؟
چندوقت پيش خبري رو منعكس كردم مبني بر اينكه بودجه اندكي جهت ترميم راه روستاهاي وربن وسورتله از طرف مسئولين رودسر اختصاص يافته است.اين خبر شور وشوق بسياري را دربين مردم ساكن در دوروستا ونيز آنهائيكه ساكن در مناطق ديگر بودند بر انگيخت.

شايد راه درست وحسابي همين است وما توقع مان زياد است!!!!!!
درست هست كه قابل توجه نبود ،اما براي ما كه در روستائي دورافتاده هستيم بسياربود.بسياري از ماهانيز نشستيم به برنامه ريزي براي بازگشت به روستا وشروع فعاليت هاي درآمد زا وكار آفرين.زيرا به اعتقاد ما اگر روستا داراي امكانات رفت و آمد آسان به شهر هاي مجاور باشد، ميشود به حرفه هاي مختلف در روستا روي آورد.كشاورزي ودامداري وپرورش آبزيان وپرورش طيور از بارز ترين اين حرفه ها ميباشند كه به يمن دانش جديد واگاهي هاي حرفه اي بسيار سود آور وكار آفرين هستند.اما متأسفانه سيل دوم مرداد 90 خط بطلاني بود برتمام روءياهاي ماوديگردوستان.زيرا سيل باعث شد تا مسئولين محترم به وعده خود وفا نكنند.علي رغم اطلاع رساني هرچند ضعيف پيرامون وقوع سيل ،ارباب مناصب به خود اجازه ندادند تا باز ديدي از مناطق مورد وقوع سيل داشته باشند.البته حق هم داشتند زيرا راهي كه بتواند خودروهاي راحت آنان را به روستا برساند وجود نداشت.بسيار جاي تأسف است كه خود را خادم مردم بدانيم واز اوضاع نابسامان مخدومين خويش بي خبر باشيم.آرام برمناصب خويش تكيه نموده ايم وشاهد فرو پاشي بافت روستاها هستيم وهر روستائي را به بهانه اي به چند خانه با تعدادي پير مرد وپير زن از كار افتاده تبديل ميكنيم.

شايد راه درست همين است وما بيجهت فرياد وامظلوماسرداده ايم!!!!!!
دوستي ميگفت شما سلسله مراتب را رعايت نميكنيد.ميگفت وقتي بخشدار نميداند درد شما چيست.وقتي فرماندار نميداند.وقتي آقاي وكيل وآقاي استاندار وآقايان ديگر نميدانند چه انتظاري داريد.راستش بايد به حال خودمان گريه كنيم.پیرمردي 75ساله تقاضا نامه اي را به اداره اي ميبرد وتقاضانامه را جلوي چشمان او به داخل سطل زباله ميريزند.اين پير مرد اينك در قيد حيات است وميتواند شهادت بدهد.بسياري از مردم روستاي ما براي همين راه نيمبند در ادارات پير شدند.اكنون بسياري از مردم مارا كارمندان اداري ميشناسند.بسياري از كارمندان اين ادارات نيز با قصه نامه نگاري براي روستاهاي ما به مرز باز نشستگي رسيده ويا باز نشسته شده اند.آقايان مسئول در رودسر مگر اين راه چقدر هزينه دارد؟.آيا اين مردم ولو يكنفر براي شما ارزش ندارند؟.آيا بايد حتمأ در روستا وكيل ياوزير باشد كه كاري صورت بدهيد؟.دوستان مسئول، شما بايد جوابگوي مسئوليت خودتان باشيد.خداميداند چقدر مارا از اين اداره به آن اداره پاس كرده ايد.چقدر مارا از اين شهر به آن شهر فرستاده ايد.آقايان مسئول در امور شهرستان رود سر آيا سزاوار است كه راه آسيب ديده از سيل حوزه مسئوليت شمارا شهرستان سياهكل ترميم كند؟گرچه همه ما در يك مملكت ويك قانون زندگي ميكنيم .اما بهتر بود شما پيشدستي ميكرديدوكاري را كه وظيفه ديگران نبود انجام ميداديد.برادران عزيز من ،ماهم در اين شهرستان حقي داريم.تنها جمعيت مارا در آمار هاي خودتان اعلام نكنيد.ماهم مثل شما نياز هاي اوليه زندگي راداريم.آيا سزاوار است روستائي كه حتي نان شبش را با مشقت بدست ميآورد، راه بيفتد براي يك كار ساده،به ديدار رئيس جمهور ورهبر معظم برود؟برادران عزيز وبزرگوارم،چرا اجازه ميدهيد تا افرادي را كه ميتوانند كار آفرين يا در بدبينانه ترين وضعيت دستشان در جيب كار خودشان ميتواند باشد ،براي مزدوري به ديگر نقاط مهاجرت كنند.

نگذاريد سرزمين زيباي من به فراموشي سپرده شود
منظره اي از تابستان وربن
ايا اين سرزمين فقط براي امروز من وشما هست؟آيا نسل هاي بعد حق استفاده از نهاده هاي پدري خود را ندارند؟تا فرصت هست بايد كاري كرد.نگذاريم در آينده شرم وندامت ،كاري را كه ميتوانستيم بكنيم ونكرديم گريبان مارا بگيرد.پست ها ومقامهائي را كه امروز به امانت به شما سپرده شده در آينده از آن شما نخواهد بود.بيائيد براي خدا براي مردمي خدمت كنيد كه عزيز خدا هستند.براي مردمي خدمت كنيد كه نان خود را از دل سنگ بيرون ميآورند.برادران من 10 كيلومتر راه روستائي كه هزينه چنداني در بر ندارد.رقمش براي چند روستائي فقير كلان است نه براي بودجه يك شهرستان.اين راه كوتاه ميتواند زندگي بسياري را دگرگون كند.ميتواندمنشأ اثر باشد.ميتواند نام شمارا بعنوان متولي انجام اينكار ماندگاركند.بخداقسم فقط اندكي همّت ميخواهد.ياحق
اين لينك را حتمأ ببينيد.حاصل تلاش دلسوخته اي از مناطق محروم اشكور.تصاوير زيباي اين لينك ازنگاه تيز بين وهمه جانبه نگر برادر بزرگوار آقاي رمضان علي اميري ميباشد.خداكند كه مسئولين با حس مسئوليت به اين تصاوير بنگرند
اینجا سرزمین من است با عقاب های بلند پروازش که سر به اسمان افتخار و عظمت میساید و گذشته ای دارد پر افتخار به پهنای تاریخ........
اینجا سرزمین من است که میدانم روزی ان را در حد نام بزرگان دیروز و امروزش خواهیم دید........
و اینجا سرزمین من است - اشکور - نشسته بر بلندای تاریخ تمدن پر افتخارش ......

ازتمام دوستاني كه اين مطلب را ميخوانند انتظار دارم اگر دسترسي به مسئولين استان گيلان دارند،يادآوري كنند كه اين مطلب را بخوانند.
هنوز شيريني خبر اختصاص بودجه جهت ترميم راه وربن وسورتله تمام نشده بود كه خبر سيل بزرگ منطقه كام بسياري را تلخ كرد.سيل هفته اخير(دوم مرداد 90) كه بدليل بارانهاي سيل آسا وبيسابقه 80 سال گذشته در قسمتهائي از مناطق روستائي اتفاق افتاد،باعث خسارات بسياري در روستاها شد.اولين نمود اين سيل عظيم ،منهدم شدن پل ارتباطي بين روستاهاي وربن وسورتله وايني ميباشد.پلي بسيار ساده اما كار امد كه ياد گار تلاش دلسوزانه بچه هاي جهاد سازندگي دامغان بود كه در سال 1369 پس از زلزله سهمگين مناطق گيلان بر روي رود خانه نصب كرده بودند.اينك پس از يك هفته هيچ اثري از آن پل پرخاطره باقي نمانده است.حالا روستاهاي وربن وسورتله آن جاده نيم بند ومالروي پيشين را نيز ندارند.درحال حاضر اگر كسي به هر دليل دراين دو روستا بخواهد به جائي برود بايد مانند 20سال قبل بقچه نانش را به چوب دستي اش ببندد وپياده عازم جائي شود.در هر كار خداوند حكمتي است ودر اين كارش نيز حكمتي بوده است.

اين پل خاطره انگيزي است كه روي رود خونه بود ودر سيل دوم مرداد به تاريخ پيوست
همين پل نيز شاديهاي بسياري براي روستائيان ماداشت.وانهدامش اشك خيلي هارو در آورد.
چون همه فكر ميكنند ديگه كسي به خودش زحمت جايگزيني اين پل رو نميده.
شايد خداوند مقدر دانسته تا از اين طريق به مسئولين استان گيلان بگويد ،آقاي فرماندار رودسر،آقاي وكيل محترم مردم رودسر واملش ،آقاي بخشدار اشكور،آقاي مدير محترم راه وترابري استان گيلان ،آقاي استاندار محترم گيلان وهمه كساني كه كاري ازدستتان برميآيد،براي اين مردمي كه دستشان از همه جاي دنيا كوتاه است كاري بكنيد.حالا كه آن راه نيم بند نيز از بين رفته.حالا كه آن كمترين دلخوشي زيستن از اين مردم دريغ شده.شما اي مسئولين بزرگوار استان،همتي كنيد،براي رضاي خدا كاري كنيد كارستان.كاري كه نامتان را در اذهان مردمي كه پيش خدا آبروئي دارند جاودانه كند.البته ميدانم كه شايد خبر اين سيل به مسئولين محترم نرسيده باشد.زيرازندگي چند نفر روستائي كه ارزش اين راندارد تا كسي وقتش را براي درج خبر سيل منطقه آنها تلف كند.حتمأمخبرين ماهم كار هاي واجب تري دارند كه هيچوقت روستائي در آن ديده نميشود.
حالادارد باورم ميشود كه هرچه سنگ است به پاي لنگ است.
ولنگ تر از پاي روستاهاي فقير منطقه پائي را سراغ ندارم.ولي ايكاش كساني بودند كه پس از جراحت پاي لنگ روستائيان براي التيام درد هاي آنان كمر همت مي بستندبه روستاها ميرفتند واز مردمي كه نان سفره ما حاصل رنج آنهاست دلجوئي ميكردند.دوستان مسئول در امور استان شمارا به خدا به مناطق ما سفر كنيد.اوضاع مردم را بررسي كنيد.چشمان مردم خشكيد ازبس به راهي خيره شدند كه هيچ رهگذر مسئولي كه بتواند گره كور زندگي آنهارا باز كند، از آن عبور نميكند.
راه روستاهاي وربن وسورتله منهدم شده است.اگر فكري براي ترميم آن نشود ،آن نيمه اميد به زندگي نيز از مردم گرفته ميشود.حالا كه فصل رفت و آمد روستايان شهر نشين ، جهت برداشت وجمع آوري محصولات ونيز خريد مايحتاج جهت انسان ودام براي زمستان طولاني ميباشد،برمسئولين منطقه است كه هرچه سريعتر نسبت به تر ميم اين راه اقدامي اساسي بعمل آورند .زيرا زمستان خيلي سريع از راه ميرسد واين مردم فرياد رسي بجز خدا ندارند.پس بخاطر خدا به داد اين مردم مظلوم وبيكس برسيد.
اين مطلب راهم از وبلاگ ايني(مرتضي خانعلي زاده)بخوانيد
كاش مديران سايتهاي مسئولين رودسرواستان گيلان سري به وبلاگهاي روستاهاي اشكور ميزدند.
شنيده ها حاكي از آن است كه طلسم نميشود ونبايد وامكان ندارد درمورد جاده وربن وسورتله شكست.
پايمردي انساني دلسوز كه تنها به پاس دوستيهاي قديم براي مردم وربن وسورتله تا كنون كارهاي بسياري كرده است باعث شد تا بود جه اي هرچند اندك اما قابل توجه جهت ساخت راهي براي عبور مردم اين روستاها درنظر گرفته شود.
بنا برشنيده ها آقاي يوسف حسابي كه سالها قبل در اين دوروستا به شغل شريف تعليم وتربيت اشتغال داشته است،موفق شده است تا نظر مسئولين را جهت اختصاص بودجه اي براي باز سازي راه روستائي وربن وسورتله جلب نمايد.
اين حركت دوست بزرگ مردم وربن وسورتله نشان داد كه ميشود كارهاي شاياني در زمينه رفاه روستاها انجام داد.اینجانب درهمين صفحه بار ها از مسئولين محترم استان درخواست مساعدت وياري نموده است.ولي بهر دليل ترتيب اثري به تقاضاهاي بنده داده نشد.
حالاكه اين اتفاق مبارك حاصل شده است،برمسئولين استاني است تا نسبت به گسيل افراد شايسته جهت مديريت ساخت ، نظارت كاملأكارشناسانه داشته باشند.
هرحركت جهت ايجادرفاه براي مردم محروم از اجري بينهايت برخوردار است.
اينجانب نويسنده اين سطور، از طرف خود وتمام مردم وربن وسورتله اين اقدام دوست بزرگمان آقاي يوسف حسابي را به فال نيك گرفته وبه وي خداقوت ميگوئيم.
كاش مرداني چون وي در جامعه ما كم نباشند.
جناب يوسف حسابي عزيز خسته نباشيد.اجر شما با پروردگار رب جليل.
استاندار گیلان گفت: کارآمدی مدیران در سال جهاد اقتصادی خدمت مضاعف به مردم و اشتغالزایی بوده و اگر مدیری نتواند با کار عملیاتی و خالصانه در مسیر توسعه گیلان همگام شود، عزل خواهد شد.(گيلان نيوز)

سلام آقاي استاندار
شرمنده ام كه بايد پيش از خير مقدم به شما ،درددل كنم
من كوچكترين عضو ازمجموعه بزرگ مردم اشكور هستم.بدون هيچ ادّعائي ميخواهم با شما حرف بزنم.اميد وارم شما حداقل دقايقي را به من اختصاص بدهيد.من صادقانه پيام مردمي رابرايتان باز گو ميكنم،كه خيلي از آنها ازتقسيمات كشوري ويا اصطلاحات اداري چيزي نميدانند.از ابتدا درسختي متولّد ميشوند ودر سختي زندگي ميكنند ونيز درپايان باسختي رخت سفر به ديار ديگر مي بندند.اما حاصل زندگي وتلاش آنان بر سر سفره هاي ما خود نمائي ميكند.بجز مصنوعات فلزي وشيميائي بقيّه هرآنچه كه در زندگي ما وجود دارد حاصل دستهاي پينه بسته وتلاش شبانه روزي مردم روستا است.روستائي بي هيچ ادّعائي وچشمداشتي كار ميكند وتوليد ميكند تا بتواند روزي محدود خود را تحصيل كند.آنقدر ثروتمند ومرفّه نيست كه از بهترين بخش توليداتش خودش بهره مند شود.بلكه بناچار ازبخش دورريختني ودر واقع ضايعات محصولش استفاده ميكند.من بعنوان فردي روستائي وكسي كه زندگي روستا را تجربه كرده است اين ادّعا را دارم.وقتي روستائي خرجش بادخلش برابري وهمخواني ندارد ناچار ميشود تا از بخشي بزرگ از رفاه خانواده بكاهد تا جبران كسري ديگر هزينه هارا بكند.براي شما مثالي ميزنم.يكي از توليدات عمده اكثر روستاهاي اشكور پنير است.از شير گاو يا گوسفند فرقي ندارد.وقتي پنير توليد ميشود بايد به سرعت به بازار مصرف برسد.درغير اينصورت تحت شرايط ويژه اي فراوري ونگهداري شود.چون اكثر روستاهاي مادسترسي آسان به شهرهاي همجوار راندارند ونيز بدليل گراني زايدالوصف هزينه هاي حمل ونقل نميتوانند محصول را به شهر ببرند لذابه خريداران دوره گرد روي ميآورند وآنان نيز با نرخي كه خود تعيين ميكنند محصول را خريداري ميكنند.ودر پايان آنچه كه عايد توليد كننده روستائي ميشود حتي نيمي از اصل قيمت نيز نميباشد.اين مسئله در تمام توليدات صادق است.روستاهائي را كه من ميشناسم ومسير عبور من هست تمامشان در گير اين مسئله هستند.
جناب آقاي استاندار اينقدر از نبود راه وبدي راه وسختي راه نوشته ام كه خودم نيز در مورد اين كلمه دچار حسّاسيت شده ام.روستائيان ما آنقدر مرفّه نيستند تا شال وكلاه كرده وراه بيفتند ودر ادارات مختلف بدنبال حقّي باشند كه بايد خيلي پيش ازاين توسط اسلاف شما به آنان داده ميشد.مردم روستاهاي ماحتّي فرصت رفتن به ادارات راندارند.مسئولين هم به نوبت تشريف ميآورند در ادارات مستقر ميشوند ووعده هائي ميدهند وعملي انجام نداده به مسئوليت ديگري ميكوچند.البته كساني بعنوان نمايندگان مردم روستاهاي ما به ادارات متولّي امور روستائي رفته اند،امّا نتيجه اي عايد نشده است.تنها وعده به فردا ويا ترشروئي كه آقا برويد راحت زندگي كنيد وشاكر خدا باشيد كه زنده هستيد.
آقاي استاندارنميدانم چقدر با منطقه اشكور آشنا هستيد.اما به گمان من در تقسيمات جغرافيائي ،اشكور بزرگترين بخش در ميان بخشهاي استان گيلان است.سرزمين بزرگي كه مستعدّ سرمايه گذاري در تمامي زمينه هاي توليد كشاورزي ودامي وهمچنين پرورش آبزيان وطيور ميباشد.به يمن كوه هاي سر به فلك كشيده ومجاورت طولاني با در ياي خزر از آب وهواي فوق العاده عالي برخوردار است.
آقاي استاندار اگر گوشه چشمي از سوي مسئولين به اين منطقه بشود بيشك بازده عظيمي عايد روستائيان ونيز مملكت ميشود.مشكل بزرگ وهميشگي منطقه اي را كه من ازآن صحبت ميكنم نبود يك راه مواصلاتي قابل قبول است. در اين صفحه پيرامون توانمنديهاي اين منطقه ونيز شرايط بد راه هاي آن مفصل توضيح داده ام.
اگر مسئله راه هاي عبور ومرور مناطق بالا حل شود بسياري از مشكلات خود بخود حل ميشوند.اگر بگويم مسئولين منطقه از روستاهاي تحت پوشش خود خبر ندارند نادرست گفته ام زيرا بسيار كسان ديگر نيز از طرق مختلف را جع به مشكلات گريبانگير روستاها گفته ونوشته اند.اما عملأ كاري صورت نگرفته است.خود شما بهتر از هركس ميدانيد كه مردم ديگر مانند سابق نيستند.مدام خودرا باديگر جاها مقايسه ميكنند.بخصوص قشر جوان به محض رويت سختي ويا كمبودي قيد روستا ووالدينش را ميزندوبه شهر مهاجرت ميكند.وخودش معضلي ميشود .در حالي كه ميتواند در روستا بماند وبازوي نيرومندي باشد براي توليد مايحتاج عمومي.
آقاي استاندار اميد وارم كه شما مارا نا اميد نكنيد.پست ها ومقام ها به ديگران سپرده ميشوند.آنچه كه ميماند يك بيلان كار واقعي است ونام نيكي است كه در اذهان جاودانه ميشود.
بيادآوري حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.
به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.
دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.
من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.
راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.
دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.
براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.
براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .
براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.
براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.
براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.
براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.
براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.
اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.
وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.
قابل توجه سرورگرام جناب دكتر عباسي نماينده محترم رودسر واملش اين عكسها تنها گوشه كوچكي از راه هاي روستاهاي اشكور است.خدا به داد اين مردم برسد. جناب دكتر عباسي عزيز، هميشه سفر به وربن به همين شكل بوده است. جناب دكتر عباسي عزيز، يك راننده بيچاره بايد چقدر توان مالي داشته باشد تا بتواند در اين راه ها دوام بياورد.ويك روستائي بايد چه هزينه اي رو براي رفت و آمد تو اين مسير صرف كند. جناب دكتر عباسي عزيز، يك جوان روستائي تا كي ميتواند اين سختي سفررا تحمل كند؟ ويك صحبت برادرانه با جناب دكتر عباسي نماينده محترم مردم رودسر واملش. جناب آقاي دكترعباسي تا حالا از كسي پرسيده ايد كه روستاي وربن در كجاي ايران قرار دارد؟ ميدانيد كه براي گرفتن رأي براي شما دوستانتان چه وعده ها دادند وچه مرارتي رابراي رسيدن به روستاهاي ما كشيدند؟ جناب دكترعباسي عزيز روستائي فقط بدنيا نيا مده است كه رأي بدهد. توقعاتي دارد كه برآورده كردن آن برذمه شما ميباشد. جناب دكترعباسي عزيز فكر ميكنيد بعنوان نماينده اين جوانان چه وظيفه اي در قبال ايجادرفاه در برابر آنان داريد؟آيا اينان مستحق كمك ودلسوزي نيستند؟ جناب عباسي عزيز حافظه تاريخ ماندگار است وآدمهاي مهم در معرض قضاوت دائمي تاريخ قرار دارند. جناب دكتر عباسي عزيز توقع نداريم كه خود حضرتعالي قدم رنجه كنيد وبه روستاهاي ما سر بزنيد.ولي اين انتظار از شما هست كه همكاران شما از منطقه فقير ما ديداري داشته باشند. جناب دكتر عباسي عزيز،بنظر حضرتعالي ساختن ۲۰ كيلومتر راه روستائي چه مقدار هزينه دارد؟ جناب دكتر عباسي عزيز،آيا درشأن شما هست كه در دوران نمايندگي شما راه هائي از اين دست درحوزه انتخابيه شما باشد؟ جناب دكتر عباسي عزيز،ميدانيد چند نفر براي عدم وجود يك راه خوب درحوزه انتخابيه شما جلاي وطن كرده وبه جاهاي ديگر كوچيده اند؟ جناب دكتر عباسي عزيز،ماندگاري انسان در ذهن ديگران مهم است نه درچشم ديگران. وسخن آخر باشما عزيز بزرگوار جناب دكتر عباسي عزيز مناعت طبع مردم حوزه انتخابيه شما مثال زدني است.اينكه چيزي طلب نميكنند بدليل عدم نياز آنان نيست.بلكه قانع هستند وبزرگوار.برذمه مسئولين محلي ومملكتي است كه براي رفاه اين مردم تلاشگر وسخت كوش كاري بكنند.فراموش نكنيد كه هيچ كار نيكي در جهت رفع مشكل محرومين از ديد پروردگار رب جليل پنهان نيست.
*













*
درپست سفرعيدبسياري از دوستان لطف نمودند وبنده حقير را مورد مرحمت خود قرار دادند وراهكارهاي بسياري ارائه دادند كه در اينجا از بذل توجه همه اين دوستان تقدير وتشكر مينمايم واميد وارم خداوند به همه ما توفيق خدمت به محرومين جامعه را عنايت فرمايد. دراين پست سعي خواهم كرد تا به اندازه اندكي كه توانسته ام اطلاعات مفيدي پيرامون مسائل ومشكلات وهمچنين توانائيهاي اشكوررا به نظر خوانندگان عزيز اين صفحه برسانم. پيش از هرچيز توجه شمارا به وسعت سرزمين اشكور ونيز آمار جمعيتي آن جلب ميكنم.شايد كمتر بخشي در استانهاي ايران وبخصوص در استان گيلان از چنين وسعت وجمعيتي برخوردار باشد.روستاهاي اشكور داراي محصولات باغي بسيار متنوّعي مانند،فندق،گردو،سيب،به،آلبالو،گيلاس وانواع ميوه هاي ديگر ونيز محصولاتي مانند گندم ،جو،عدس،نخود،لوبيا،وبهترين محصول اشكور كه به وفوردرتمام نواحي اشكورات يافت ميشود محصول گل گاوزبان است.در پست هاي گذشته خيلي در مورد گل گاوزبان نوشته ام.وديگر محصول شايان توجه بيشتر مناطق اشكور كه مستعد پرورش آن هست عسل مرغوب ومعطّر آن ميباشد.اشكور داراي استعداد هاي بسيارديگري نيز هست مانند پرورش آبزيان ودام وطيورونيز پرورش انواع قارچهاي خوراكي.مردم اشكور بخاطرشرايط سخت وكوهستاني منطقه بسيار سخت كوش هستند واگر اندكي به اين بخش زيبا ومستعد بذل توجه شود بدون شك ميتوان انتظار داشت كه حداقل از مهاجرت بخش وسيعي از مردم به شهرهاي بزرگ يا همجوار جلوگيري بعمل آورد.در مناطق اشكور زمين قابل كشت به وفور يافت ميشود.بسياري از مردم كه به اطراف كوچيده اند درآرزوي بازگشت به روستاهاي خود هستند.اما عدم وجود راه هاي مناسب عبور ومرور به شهرهاي اطراف ونبود بسياري از امكانات زيستي مناسب باعث ميشود كه تعدادي از اين افراد براي هميشه روستا را به فرا موشي بسپارند وتنها درحسرت باز گشت به روستا زندگي كنند.من در اين پست آماري از پراكندگي جمعيت روستائي وخوانوارهاي ساكن در روستاهاي مختلف را ارائه مينمايم .باشد كه مسئولين با عنايت به آمار موجودوگستردگي سرزمين بزرگ اشكور فكري بينديشند وبراي آيندگان اين بخش ميراثي از رفاه به يادگار بگذارند.البته تمام مردم خوب ما در جريان هستند كه آمار روستائياني كه از روستاهاي خود كوچيده اندوبه شهرهاي دور ونزديك رفته اند بسيار بيش از اين است.بنده تلاش خواهم كرد تا به كمك دوستاني كه دستي در جامعه دارند آمار دقيقي از پراكندگي جمعيتي وهمچنين توانائيهاي بالقوه در اشكور ارائه نمايم. در همينجا از جناب آقاي عباسي نماينده محترم رود سر واملش ميخواهم تا نظري از سر دلسوزي ونيز پاسداشت حرمت رأي دهندگان به خودشان ،نگاهي جامع به مناطق محروم اشكور داشته باشند.زيرا ايشان خوب ميدانند كه بيشترين رأي دهندگان ايشان از روستاهاي اشكور بوده اند. همچنين از دوستان وبلاگنويس اشكور وساير دوستاني كه مايل هستند تادر اين امر خير ومهم سهيم باشند دعوت ميكنم تا اطلاعات آماري خود را در زمينه خانوار روستائي تعداد مردان وزنان ونيز شرايط روستا را براي حقير ارسال كنند تا به ياري خدا بتوانيم اشكور را آنگونه كه هست معرفي كنيم.
*
*
| * |
|
* |
|
به احترام دلسوزيهاي بي شائبه برادر بزرگوارم آقاي اميري وتوجه مسئولين اشكورجهت بذل توجه به روستاهاي محروم اشكور لطفأمطلب روستائيان ناراحت وخاطي!!راازوبلاگ آقاي اميري بخوانيد ولي گريه نكنيد!!!! |
امروز 26اسفند1389 است.قصد دارم تابه اتّفاق خانواده به روستای زادگاهم وربن بروم.جویای وضع هوا وراه میشوم.میگویند برف میبارد.پشتم میلرزد.زیرامیدانم که باوجود بارش برف اگرسفربه روستاغیر ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.ساعت 4صبح روز29 اسفند باهمراهی خانواده عازم روستای وربن شدیم.فاصله 300کیلومتری راه آسفالته را درزمانی کمتر از4ساعت طی کردیم.ازقزوین تا منجیل هواتاریک بود وجائی دیده نمیشد جز روبرو که به وسیله نورچراغ ماشین روشن میشد.درروشنائی آغاز صبح رودبار وامام زاده هاشم وسیاهکل را پشت سر گذاشتیم.












تصاويربالا از گوگل ارت دريافت شده است.سرزمين غني اشكوربا اين وضع اسف بار راه هاي مواصلاتي بزودي خالي ازسكنه فعال خواهدشد.وبينهايت زمين مستعد كشاورزي ودامداري به امان خدا رها ميشود.

![]()

ازسیاهکل تا اسپیلی مناظر چشم نواز فراوانی دارد.جاده دردل جنگل انبوه پیچ وتاب میخوردوپس ازنمایاندن دلفریبیهای طبیعت گیلان مارا به اسپیلی ودیلمان دیار دیلمیان قدیم میرساند.ساعت 8صبح به انتهای راه آسفالته میرسیم.

تعداد مازیاد است بیست نفری میشویم.خودروهای سواری خودرا درحیاط خانه یکی از آشنایان میگذاریم ومنتظر آمدن راننده ای میشویم که قرار است از اینجا به بعد زحمت بردن ما به روستا را تقبل کند.قرار ما باراننده ساعت 9صبح است اما اوتاساعت 12 پیدایش نمیشود.زیرامنتظر مسافرانی دیگر ازمسیر های دیگر است.ما به این وضعیت عادت داریم وچندان بیتابی نمیکنیم.علی رغم اینکه دلمان برای دیدن روستا واقوام پر میزند اما باید مانند همیشه تحمّل کنیم.ازانتهای راه آسفالته تاروستای وربن وهمچنان سورتله 25 کیلومتر راه خاکی است.ساعت 12 راننده باماشین تویوتا لند کروز زمان جنگ پیدایش میشود ومسافرین را سوار میکند.اینکه چطور این همه آدم داخل آن ماشین جاشدند خود معجزه ای است که باید دید وباور کرد.بهرحال مسن ترها داخل ماشین نشستند وجوانترها یا روی رکاب جای گرفتند یا خودرا به میله های سقف چسباندندوآویزان شدند.چشمان من همیشه شاهد این صحنه های آکروبات بازی مسافران است.ماشین باتمام سرنشینان وبار سنگینش حرکت میکند.تراژدی غمناک سفر به روستا آغاز میشود.مسافران درون ماشین درهم فشرده میشوند راه نفس کشیدن بدلیل گردوخاک راه وحجم عظیم انسان ووسیله وجود ندارد.همه شاکی هستند وگله مند .والبته پرسش گر که پس جایگاه روستاهای ما در تقسیمات کشوری کجاست؟البته همه هم میدانند که این حرفها از سر خستگی وبدی سفر است.20کیلومتر دیگر از راه که خاکی است سپری میشود.درمسیر از روستاهای ،بن زمین،پائین وسمجان،بالاوسمجان،یرشلمان،کارسنگ،سرددره عبورمیکنیم.راه سخت است اما قابل تحمل .غرولند مسافران برای گوش راننده مانند موسیقی رپ است میشنود وباآن تنها سر میجنباند.راننده میداند که نباید با مسافرین وارد بحث شود زیرا تنگی راه عبور دقت بالای راننده را میطلبد.راه پراز پیچ های تند وشیبهای خطر ناک وپرتگاه های فراوان است.هر اشتباه کوچک راننده آخرین اشتباه او میتواند باشد.20 کیلومتر راه ظرف یک ساعت طی میشود.باعبور راننده از هر پیچ یا لبه هر پرتگاه ویا صعود به بالای هرشیب ،صلوات بلندی را از سوی مسافرین در پی دارد.ازنذرونیاز مسافرین پیش از آغاز سفر به روستاهای یاد شده سخن نمیگویم.آدمهای ترسوئی مانند من چشمهارا میبندندومحکم به جائی از ماشین چنگ میاندازندوخداخدامیکنند که این آخرین سفر آنها نباشد.باتمام تلخیها وشیرینیها!!!!ماشین به روستای هفته بند(هفته بود)میرسد.راننده باتمام تجربه اش درمیان گل ولای گیر میکند.مسافرین پیاده میشوند.چند نفری کمک میکنند تاراننده ماشین را از میان گل ولای بیرون میکشد.از اینجا یعنی این پنج کیلومتر باقیمانده را باید با زنجیر چزخ برود.زیرا این راه دیگر مناسب ماشین نیست .راننده میگوید آنهائی که میتوانند ،پیاده تاروستا بروند .من از خداخواسته عازم میشوم.دردل انواع دعاهائی را که بلدم میخوانم.این 5کیلومتر باقیمانده از راه برزخ دائم مردمان روستای ما میباشد.باید این راه را رفته باشیم تابدانیم معنای راه سخت چیست.بیش از 15 نفر از سرنشینان ماشین پیاده عازم روستا میشوند.هواسرد است وکودک شیرخاری که برشانه های پدرش نشسته است ازسرما میلرزد.

اما شاید اوهم میداند که باید این سفر را تمرین کند.ما ازمیان گل ولای جاده حرکت میکنیم وامید واریم که ماشین بتواند این راه را طی کند.صدای ناله های ماشین ازپشت تپه ماهورهای مسیر شنیده میشود.مانندزمانی که یک بلدزر عظیم الجثه مشغول کندن زمینی سخت است،میغرد.غریدن ماشین نشان از سختی حرکت در راهی است که ما محکوم به پیمودن آن هستیم.به گردنه مالم خانی میرسیم .تنها 2کیلومتر از آن 5کیلومتر کذائی را پشت سر گذاشته ایم.روستای وربن وروستای سورتله وروستای اینی در پیش روی ماقرار دارند.راهپیمائی ما ادامه دارد وماشین غرش کنان به ما نزدیک میشود.

![]()
ماشین مانند گهواره کودکان به چپ وراست تلو تلو میخورد.میدانم که سرنشینان آن چه حالی دارند .خودم بار ها آن را تجربه کرده ام.بار ها خیال کرده ام که این آخرین سفرم به روستا میباشد اما باز هستم وباز درحال رفتنم.3کیلومتر از باقیمانده سفر،سخت ترین ودلهره آورترین راه است.پس از 3ساعت ماشین موفق به پیمودن مسیری 5کیلومتری میشود.مابه روستارسیده ایم.خسته ،گل آلوده،عصبی،درمانده ووامانده ازهمه جا.سفرعید نیز مانند همه سفر های دیگرمان سخت است.تنها وابستگی ما به سرزمین مادری است که مارا با تمام سختیها به روستا میکشاند.
ادامه مطلب
همیشه وقتی یه آگهی روزنامه رو میخوندم ویایکی جلو کسی رو میگرفت ویایکی یه نوشته تو یه پاکت میذاشت ومیداد دست کسی ک مضمونش این بود،((به من کمک کنید ))

![]()
این دستگیره های زیبای آشپزخانه حاصل تلاش زنان روستاهای اشکور است.
حالم گرفته میشد.باخودم میگفتم طرف چقدر بدبخته که اینطور بی پروا تقاضای کمک میکنه.میگفتم چرا خودش کاری نمیکنه؟ امروز من همون آدمی هستم که تقاضای کمک دارم از همه آدمهائی که این سطور رو میخونند.راستش میگن آدمهای بزرگ که گریه نمیکنند.اما چه باورتون بشه یانشه، من الآن دارم گریه میکنم .بیصدا اشک میریزم.برای مردمی که دستشون به هیچ جای دنیا بند نیست جز خدا.ولی خداهم کسائی رو وسیله قرار داده تا به داد دل مردم بیکس برسند.نمیدونم شما بیکسی رو به چه معنی میکنید.کاش با من به روستاهای ما سفر میکردیدتامعنی بیکسی رو ازنزدیک لمس کنید.
بیکسی یعنی اینکه توروستا یه نفر مریض بشه وبخاطر بدی راه نتونی به یه درمانگاه برسونیش وجلوچشمات جون بده وتو نتونی براش کاری بکنی.
بیکسی یعنی اینکه برای هرکیلومتر سفر ده هزار تومان بدی وباز دلت برای راننده ماشین بسوزه ودلت برای خودت بسوزه وخجالت بکشی که چرا به راننده کرایه کمی دادی.
بیکسی یعنی اینکه پدر ومادری در روستا چشم انتظار دیدارت باشند وتواز ترس راه سخت ونبودن یک وسیله مناسب سفر جرأت نکنی به آنها سربزنی.
بیکسی یعنی اینکه وقتی بعد ازیک سال انتظار به دیدار خانواده ات میری تو اون پنج کیلومتر آخر راه اینقدر توچاله چوله راه فرو بری وآنقدر ماشینت تا لب پرتگاه بره وبرگرده وآنقدر توماشین با هر دست انداز بالا پائین بپری که دل وروده ات بیاد تودهنت وتا مرز سکته پیش بری.
بیکسی یعنی اینکه ده کیلومتر آخر سفرت آنقدر بد باشه که وقتی به مقصد میرسی نتونی تا سه روز از جات تکون بخوری.
بیکسی یعنی اینکه آب وزمین داشته باشی وامکان استفاده از زمین برات فراهم نباشه ومجبوربشی وبری برای دیگران مزدوری کنی.
بیکسی یعنی اینکه خودت بهترین مکان دنیارو در اختیار داشته باشی ونتونی به آنجا سفر کنی وبرای تعطیلات عیدت به جاهای غریب که هیچ تعلق خاطری به آنجا نداری سفرکنی.
بیکسی یعنی اینکه همه چی داشته باشی ونتونی از هیچ چی استفاده کنی.بیکسی یعنی اینکه چشم انتظار کمک کسائی باشی که یا تورو نمی بینند یا برات ارزشی قائل نیستند یا اصلأ دوست ندارند که کمکت کنند.
بیکسی یعنی اینکه فقط تاروستا ده کیلومتر راه ناجور داشته باشی وایقدر مرفّه نباشی واینقدر بیکس باشی که کسی حاضر نشه اونو برات درست کنه تا بتونی راحت به روستا بری.

![]()
تنورهای سنتی روستاهای اشکور که روبه نابودی میروند
بیکسی یعنی اینکه خودت بلد باشی نون بپزی اما آردش مهیّا نباشه وتومجبور بشی نونت رو ازشهر تهیّه کنی.
بیکسی یعنی اینکه اینقدر یه چیزی رو تکرار کنی وکسی نباشه تا برای حرفات تره خرد کنه واونوقت تو از اینهمه تکرار بیحاصل بدت بیاد وخودت رو لعن ونفرین کنی.
اصلأ بیکسی یعنی اینکه زنت وبچه هات بخاطر بدی راه بهت بگن ،خودت تنها برو روستا،یعنی اینکه رنگ پریده صورتشون رو موقع حرکت ماشین تو چاله چوله های جاده ببینی وبهشون حق بدی که بابا دارن راست میگن.
درپست بعدی گزارش سفر به وربن وسورتله را میگذارم.
باهمه سختیها به روستابریم
تنها دوهفته تا نوروز باقی مانده است.برای خیلی از مردمی که من میشناسم نوروز معنای خاصّی را دارد. برای ماروستائیان درشهر مانده نیز نوروز،خاصّ است.خاصّ به این دلیل که فرصتی ایجاد میشود تا به دیدار کسانی که مدّتها از دیدار شان محروم بوده ایم برویم.خیلی از ماها به بهانه پیداکردن شغل ،سالها قبل جلای وطن کرده وبه شهر های دور ونزدیک روستاهامان کوچیده ایم .امّا وابستگی ها ودلبستگیهامان، در روستا جا مانده است.که مهمترین آنها وجود بستگان دور ونزدیک است که در روستا مانده اند وما دلتنگ دیدارشان میشویم.اما جبر کاری خیلی از ماها اجازه نمیدهد که هرزمان که بخواهیم به دیدارشان نائل شویم.تعطیلات عید فرصت مناسبی است که به دیدار آنان برویم.تا اینجای مسئله مانند همه جای دیگر است .ازاینجا صورت مسئله تغییرمیکند.برای رفتن به روستا درگام اوّل به یک راه ماشین رو خوب نیاز است که متأسّفانه در روستاهای ما موجود نیست .زیرا راه های نیم بند روستاهای ما فقط برای چند ماه ازفصل خشک سال مناسب است.از نبود وسائل نقلیّه خوب صحبت نمیکنم زیرا دوست ندارم کام بسیاری را، از نبودها وکمبود ها تلخ کنم.نمیدانم به چه کسی باید رجوع شود ونشده است.به چه کسی باید گفت که گفته نشده است.به کجا بایدرفت که نرفته ایم.راستش ماهمانکاری را میکنیم که میدانیم.مردم روستاهای ما برروی سرزمینی بسیار غنی زندگی میکنند ولی بسیار فقیرند.عامل عمده فقر مردم روستاهای ما عدم دسترسی آسان به شهرهای همجوار است.یعنی هر چیزی که بخواهد وارد روستا بشود به چندین برابر قیمت واقعی آن درشهر تمام میشود.مثلأهزینه حمل یک کپسول یازده کیلوئی گاز مبلغ پنج هزار تومان است که خود این معادل دوبرابر قیمت گاز است.آردو برنج وروغن ودیگر مواد مصرفی نیزهکذا.عجیب نیست که هر روز شاهد رشد سریع تر از پیش مهاجرتهای کور به سوی شهرهای بزرگ هستیم.این درحالی است که تا همین چند سال پیش روستاهای ما بخش عظیمی از مواد گوشتی ولبنی وهمچنین محصولات باغی ،دیگرمناطق را تأمین میکردند.نیاز مبرم روستائی برای تولید ،وجود امکانات اولیّه حمل و نقل است.اگر روستائی نتواند مواد مصرفی تولیدات را با قیمتی مناسب به روستا منتقل کند،طبعأدل به تولید نمیسپارد ومانند اسلافش برای زندگی بهتر راهی شهر میشود.وبزودی درمییابد که شهر،آن مدینه فاضله ای که اورا به همه آرزوهایش میرساند نیست.امّا از طرف دیگر برای او چاره جز همین کاری را که میکند نمیماند.مواد اولیّه اش را باید گران وارد روستا کند وتولیداتش را ارزان بفروشد .یعنی به حال کسانی بباید گریست بود دخلشان نوزده،خرج بیست.براستی که این بیت وصف الحال روستائیان ماست.

کوره راهی بنام راه(این راه ماشین رو در وربن است)
اما روی سخنم با همولایتی های ماست .عزیزان من ،امسال را نیز چون سالهای گذشته با تمام سختیهای راه به روستا برویم وعید را در روستا بگذرانیم.باهم اندیشه کنیم که چه راهکاری برای رفع مشکل خودمان در زمینه جادّه دسترسی به روستایمان پیداکنیم.شاید بهترین گزینه برای رفع مشکلاتمون این باشد که خودمان کمر همّت بربندیم وبه راهسازی بپردازیم.اما راستش درمسیر جادّه های ما صخره های عظیمی وجود دارد که تن بیننده از هیبت آنها به لرزه میافتد.امسال را با تمام سختیها به روستا میرویم.میگویند:هرکه را طاوس باید جور هندوستان کشد. وما طاووس مان هوای روستاست وهندوستان ما ،روستای ما.

اینهمه سال ازرفتن نهراسیده ایم.زن ومرد،پیروجوان،کودک و میانسال ،هرسال بامرارت های بسیار این راه سخت را برای دیدن روستا وزیارت اقوام پیموده اند وباز امسال نیز میپیمایند.

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جادّه خوب در رنج هستند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است.

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم.

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست.

من برای این، قصّه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچّه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم.

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست.

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است.
این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جاده خوب در رنج بودند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است.

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم.

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست.

من برای این، قصه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم.

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست.

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است.

به همولایتی هام میگم.چندنفرتون تاحالا زردتله راازاین زاویه دیده اید؟بنظرشما این کوه زیبا نیست؟

ماخیلی وقته که فراموش کردیم،روستایما اینجوری هم دیده میشه.کی باورمیکنه که من هم موقع ثبت این تصاویر وهم موقع نصب آنها برای انتشار گریه ام گرفت.

یادمون باشه که مابیشتر از روستا به روستا نیاز داریم.

فراموش نکنیم که این زمینهای خشک دربهار دوباره سبز میشن.اگرماباشیم این زمین هم با ما نفس میکشد.روستا به مردمش زنده است.

کی یادش مییاد که رمضان عمو برای باغش چقدر زحمت کشید؟ آیا بچه های رمضان عمو قدردان زحمات باباشون هستن؟خداکند که بچه های رمضان عمو باغ باباشون رو آباد ترش کنند.








وقتی از خوابهایم در پست قبلی نوشتم،دوستان بسیاری تماس گرفتند وراهکارهای زیادی ارائه دادند.یک نفر ازدوستان میگفت نباید انتظار چندانی از مسئولین داشت که برای مکانهائی امکانات ارسال کنند که بازدهی وباز گشت سر مایه ندارد.این حرف دوستم بسیار منطقی است.یعنی هیچکس حاضر نیست برای هیچ ،سرمایه گذاری کند.امّا روستاهای اشکور بسیارغنی هستند.اشکور بدلیل تمدّن دیرینه اش دارای انسانهای ارزشمند بسیاری است که هرکدام دارای ارزش وجایگاه ویژه ای در اشکور ودیگر جاهای ایران وحتی دربسیاری از کشورهای جهان هستند.هم اکنون بسیاری از متخصّصین این مرزوبوم از مردم روستاهای اشکور هستند.اشکور ازنظر جغرافیائی نیز بسیار وسیع است ومیشود گفت که بزرگترین بخش در شهرستانهای استان گیلان است.اشکور دارای زمینهای مساعد دامپروری وکشاورزی است.هم اینک دارای تنوّع بسیار در فرآورده های کشاورزی میباشد که میتوان به محصول فندق،گردو،گل گاوزبان،گندم،جو،عدس ،نخود،لوبیا وبسیاری دیگراز محصولات اشاره کرد که از اشکور حاصل میشود.اگر بصورت جامعی به اشکور نگاه کرده شود بخوبی پیداست که این بخش میتواند دربسیاری از زمینه ها خودکفا باشد.برکسی پوشیده نیست که مردمان روستا بضاعت مالی خوبی ندارند که قدرت تدارک کامل خودرا داشته باشند.دردوران ستمشاهی، روستائیان اسیر درچنگال اربابهای ستمگری بودند که مالک جان ومال وناموس آنها بودند.روستائی فقط کار میکرد وهیچ بهره ای از کار عایدش نمیشد.بسیار کسانی که درزیر یوغ ستم اربابان جان باختند وبسیار کسان دیگرکه تاپایان عمر باذلّت ومرارت عمر سپری کردند.دراینجا قصد ندارم قصّه تلخ ارباب ورعیّت را تازه کنم چه میدانم که اکثر خوانندگان این سطور به نوعی جای زخم شلاق ارباب برپشت دارند.آنچه که مدّ نظر من است این است که یاد آوری کنم اکنون مردم ما در سایه حکومتی زندگی میکنند که خود برخودپذیرفته اند.واین حکومت که بنام مبارک اسلام مزیّن شده است به همراه خود توقّعاتی را آورده است.اکنون روستائی انتظاردارد تا مانند همه جای دیگر مملکت دیده شود.بیهوده است اگر بگوئیم کاری صورت نگرفته است.دربسیاری از روستاها جادّه،آب،برق،تلفن،مدرسه،حمّام وحتّی گاز نیز وجود دارد.اما بخش عظیمی از روستاها از این امکانات بی بهره است یا بصورت ناکارآمد وجود دارد.بخشی از امکانات نیز در خیلی از روستاها وجود ندارد.بدلیل عدم امکانات رفاهی جوانان مجبور به کوچیدن به مناطق دیگرمیشوند.درروستاها تعدادی پیر مرد وپیرزن باقی میمانند.روستا به آرامی خالی ومتروکه میشود.آنهمه زیبائیهای شگفت آور ازبین میرود.باغات آباد به ویرانه مبدّل میشود.وهرروز برجمعیّت خوش نشین شهری افزوده میگردد.جمعیّتی که دارای توقّعات بیشتری است واگر به آنچه که میخواهد نرسد یا دچار افسردگی میگردد یا به راه های ناصواب سوق داده میشود.میگویند پیشگیری بهتر از درمان است.هزینه درمان درد بسیار بالاتر از هزینه پیشکیری آن درد است.مضاف براینکه درمان بسیاری ازدردها بدون عوارض جانبی نیست.درحال حاضر تعدادقابل ملاحظه ای ازمردم اشکور دارای تحصیلات عالیه هستند.تخصّص های گوناگونی را کسب کرده اند .دررشته های زیادی مهارت کسب کرده اند.مشاغل متفاوتی را تجربه کرده اند.خیلی از این مردم عاشقانه دوست دارند تا در سرزمین مادری خودشان به کاری مشغول شوند.لازم به گفتن نیست که هر انسانی دوست دارد تا در موطن وزادگاهش به کار بپردازد.چون انسان بصورت ذاتی به محلّ تولد خود علاقه ویژه دارد.ضمن اینکه برای کارهای انجام شده در روستاها ارج بسیاری قائلم ودست مجریان وکارگزاران آن را میبوسم،اعتقاد دارم که همچنان میشود برای روستاها امکانات بیشتری را گسیل کرد.درروستاهائی که من میشناسم وبیشتر روی سخنم پیرامون آن روستاها است ،بسیار کمتر دیده شده اند.اگر کسانی از سوی مسئولین استانی وشهرستانی به روستاهای وربن،سورتله،اینی،توسه چالک،ایرمحله،برمکوه،اکبرآباد ودیگر روستاهائی که دراین قسمت از بخش اشکورسفلی وجود دارد،فرستاده شوند وبا نظری از سررأفت وکارشناسانه به اقلیم روستاهای یادشده بیندازند ،درخواهندیافت که چه ثروت عظیمی در این بخش نهفته است.مردم نیاز مند محرّکهای قوی برای انجام کارهای بزرگ هستند.قطعأاگر مسئولین گامهائی درجهت محرومیّت زدائی از چهره روستاها بردارند بدون شک سرمایه گذاری انسانی قابل توجّهی راتدارک دیده اند.دراین میان کم کاریهای بسیاری نیز از سوی خود روستائیان صورت میگیرد.مردم ساکن درروستاویاروستائیان شهرنشین میتوانند جهت جذب سرمایه ودریافت امکانات ارائه طرح کنند.دیدگاههای خودرابه نحوی به مسئولین منتقل کنند.تعاونیهای محلّی برای حرفه های مختلف ایجادکنند.طرح هائی را که درنظر دارند،کارشناسی کنند.پیگیر راهکارهای اجرائی طرح ها باشند.میگویند ایجادهرشغل جدیددرمراکزاستانها وشهرها وشهرستانها نیاز به 30 الی 40 میلیون تومان دارد.درحالی که درروستاها بامبالغی خیلی ناچیز تر میشود ایجاد شغل نمود.باتوجّه به گستردگی روستاها احداث شهرک های صنتعتی کوچک میتواند درجذب افراد وجلوگیری از مهاجرت بیرویه به شهرها جلوکیری کند.بدون شک باید گفت که اگر دولت بیشتر به روستاها اهمیّت بدهد،ازبسیاری معضلات گریبانگیر جامعه جلوگیری خواهد نمود.
درد دلهای یک دوست.لطفأ این مطلب را از وبلاگ روستای اینی آقای مرتضی خانعلی زاده بخوانید
بدرخواست من وجمعی ازدوستان وهمولایتی ها ازتمام همولایتی ها دعوت بعمل آمد تا دریک روز معیّن در خانه یک نفر ،که از خانه دیگران وسیع تر بود گرد هم آیند تا در زمینه مسائل ومشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای منطقه بحث وتبادل نظر شود وراهکار های عملی وجامع ارائه گردد.در روز موعود به محل فراخوان رفتم .غوغائی بود .همه آمده بودند.مرد وزن، پیر وجوان. کودک ونوجوان.همه آمده بودند .گوئی به مراسم عروسی روستائی دعوت شده اند.دوستی که قرار بود صحنه گردان این گردهم آئی باشد باضدای بلند وبدون تعارفات معمول وسخنان حاشیه ای اصل مطالب راعنوان کرد.اصلیترین مسئله ما بحث راه روستائی بود.پس از رایزنیهای مفیدی که درکمال آرامش انجام شد سه نفر از مردم سه روستا برای پیگیری خواسته ها ومراجعه به ادارات انتخاب شدند.این حقیر هم بعنوان نفرچهارم که اگر یکی از آن سه نفر مشکلی داشت ونیامد بعنوان جانشین انتخاب شدم.جلسه مذاکره ما در کمال پرباری وبدون هیچ تنشی به اتمام رسید.درجلسه قرار شد که فردا جهت پیگیری جاده روستائی به اداره شهرمان مراجعه کنیم وپس ازآن به اداره مرکزی در استان مراجعه کنیم.آنشب زود تر ازهمیشه خوابیدم چون درجلسه، پر از شادی وشعف شدم.زیرا این اولین جلسه روستائی بود که بدون دعواهای بیحاصل به یک نتیجه گیری خوب رسیده بود.صبح زود از خواب بیدار شدم.بادیگر دوستانم عازم شهر شدیم تا مأموریت محوّله را به انجام برسانیم.ازقبل نامه هائی برای مسئولین استانی تهیه شده وبه امضای تمام مردم چند روستای مسیر راه رسیده بود.همه گرفتاریهای خود مان را که ناشی از نبودن یک راه مواصلاتی مناسب بود برای مسئولین استانی توضیح داده بودیم.فاصله 60کیلومتری روستا تا مرکز شهرستان را درنصفه روزی طی کردیم.یکی از همراهان پیشنهادکرد چون دراین ساعت از روز به ارباب رجوع جواب نمیدهند به مسافرخانه ای برویم واستراحت کنیم تا فردا با خیال راحت وفراغ بال به دنبال مأموریت محوّله برویم.امّا من که برگزاری خوب جلسه روز قبل را به فال نیک گرفته بودم گفتم ما که در شهر کار دیگری نداریم بهتر است که برای آشنائی با مکان آن اداره ،سری به آنجا بزنیم واز مردمی که آنجا هستند چیزی بیاموزیم.دیگران باگفته من موافقت کردند وماعازم ساختمان آن اداره شدیم. نگهبان ورودی اداره باروئی گشاده به سئوالات ما پاسخ گفت وراهنمائیهای لازم را نمود که به کجا برویم ونامه خودرا به چه کسی بدهیم.باراهنمائیهای آن نگهبان مستقیم به دیدار هماهنگ کننده دیدارهای آقای رئیس اداره رفتیم.ایشان بادیدن ما ازجای خود برخاستند وبه ماتعارف کردند که بنشینیم.ماهم اطاعت کرده ونشستیم.ایشان گفتند که چه امری دارید وما نامه ای راکه قبلأخطاب به رئیس اداره تهیّه کرده بودیم به ایشان دادیم.اوبالبخندی دلنشین نامه مارا خواند.وسپس گفت شما خیالتان راحت باشد.من به نیابت از طرف رئیس اداره پیش از غروب آفتاب امروز تعدادی ماشین آلات راهسازی به روستاهای شما گسیل میکنم.شما میتوانید هم اکنون به روستای خودتان برگردید.من خواستم که بگویم آقا از این وعده ها در گذشته بسیار به ما داده اند ولی عمل نکرده اند که ناگهان چشمم به تابلوئی زیبا که بانستعلیق قشنگی نوشته بود((تکریم ارباب رجوع ))بادیدن این تابلوی زیبا وآن حسّ خوب پیشین اندیشیدم که باید این وعده را نیز به فال نیک بگیرم.با آن مسئول بدون آنکه به دیدار رئیس اداره برویم خداحافظی کردیم.شب را در مسافرخانه ای سپری کردیم .برای اینکه روستاهای منطقه ما تنها یک ماشین دارند که آنهم اگر بشود فقط صبح ها عازم روستا میشود.زیرا بدلیل بدی راه هیچ راننده عاقلی جرأت نمیکند تا دل بدریا بزند وشبانه حرکت کند.ماماندیم تا صبح که خیالمان راحت شود که لااقل یک ماشین راهسازی عازم روستاهای ماشده است.صبح زود به ساختمان اداره رفتیم و نگهبان دیگری بود ولی رفتاری مشابه رفتار دیروزی دیدیم.آقای هماهنگ کننده بادیدن ما پیش از اینکه ما، فرصت ادای احترام پیداکنیم ،به ماسلام گفت ومژده داد که ماشینهای راهسازی ساعاتی است که راه افتاده اند.آنوقت لیستی را به مانشان دادکه احساس کردم دارم خواب میبینم.لیست حاوی تعداد قابل ملاحظه ای ماشین راهسازی بود به همراه لوازم زیستی مورد نیاز پرسنل راه ساز.برای اوّلین بار درتمام عمرم که به ادارات رفته ام ،این همه شادی وشعف یکجا، به من رخ نموده است.ازآقای هماهنگ کننده سپاسگذاری میکنیم وبه ایستگاه ماشین روستامان میرویم.طبق معمول همیشه ماشین مملوّ از جمعیت روستائی است.ماشین سنگین وتلو تلو خوران حرکت میکند.جا برای نشستن نیست .اما من وهمراهانم خوشحالیم.زیرا این آخرین سفر سخت ما به روستای ما خواهد بود.جریان ماوقع را برای راننده ومسافرین تعریف میکنم .عدّه ای بی تفاوت وعدّه ای ناباورانه پوزخندی میزنند.چند کیلومتری بیشتر از شهر دور نشده ایم که صف طویل ماشینهای راهسازی را میبینیم.

وقتی از آنها میپرسیم که به کجا میروند،یکی نام روستای مارا برزبان میآورد.همه شروع به همهمه میکنند.هرکس چیزی میگوید.هرکس سعی میکند تا به رسم مردم روستا بلندتر نظرش را به سمع دیگران برساند.من امّا متحیّر از این واقعه عجیب تنها نظاره گر قیل وقال مردمی هستم که بدون آنکه بدانند آیا دیگران صدای آنهارا میشنوند فقط فریاد میزنند.من هنوز درخلسه واقعه این دوسه روز هستم.شادی مردم فقیر روستائی زایدالوصف است.روستائی بادیدن یک بلدزر صبح تاشب به دنبالش راه میرود.واکنون اوشاهد صف طویل بلدزر ولودر و گریدر و کمپکتور وماشینهای آب پاش وماشینهای حمل شن وماسه وکوپال میباشد.یک نفر از میان مسافرین به راننده میگوید که آهسته تر پشت سر صف ماشینهای راهسازی حرکت کند تا آنها یک دل سیر این موجودات عجیب فلزّی را تماشا کنند.راننده پوزخندی میزند اما میپذیرد که آرام تر برود.یکی میگوید به گمانم آخرالزّمان شده است وآن دیگری میگویدشاید اینها راه گم کرده اند .من امّا میدانم که آنها به روستاهای ما میروند وبا رفتن آنها برای ما شادی ورفاه به ارمغان میآید.داخل ماشین گرم است ومن تشنه ام.از راننده طلب آب میکنم.اومیگوید آب یخ دارم وپارچ ولیوانی را نشان میدهد.کسی از مردم که درماشین است لیوانی از آب پر میکند وبه من تعارف میکند.دستم را دراز میکنم تا آب رااز او بگیرم .ماشین داخل دست اندازی میافتد.من که آب را به لب خود نزدیک کرده ام تمامش را داخل یقه ام میریزم.سرما تمام وجودم را پر میکند.چندشم میشود.ازجایم میپرم.صدای خنده دخترم را میشنوم.لیوان بزرگی را به صورتش چسبانده است وبلند بلند میخندد.بلند شودیگه باباجون، چقدر میخوابی.

روزهاست که مبهوتم.برای دوستانم نوشته ام که جلسه ای بگذارند تا باروستائیان منطقه خودمان پیرامون مشکلاتمون صحبت کنیم.شاید کائنات به خواست مااهمیّت بدهند.وبشود آنچه که من دیدم.
به گفتگو درمحیطی آرام عادت کنیم
اگر نگاهی اجمالی به بعضی از مشکلات ومعضلات روستاهای خودمان داشته باشیم در می یابیم که برخی از این مشکلات از بی توجّهی خودما به وجود آمده اند ویا به دلیل بی توجّهی ما هرگز به یک راه حّل نمیرسند.بعضی از مسائل روستائی علی رغم زندگی ساده وبی آلایش روستائیان بسیار آزار دهنده هستند.دوست عزیزی در جلسه ای میگفت که برخی از مردمان روستا وقتی صبح از خواب بیدار میشوند آرزو میکنند که ایکاش از دودکش خانه همسایه دودی بلند نشود.معنی این حرف دوستم اینست که برخی از روستائیان چشم دیدن همدیگر را ندارند.امّا من چندان با این نظر موافق نیستم.زیرا در قاموس روستائیان واژه هائی مانند حسادت، بغض ،کینه،دشمنی،نفرت،تنگ چشمی وصفت های مذموم دیگر از این دست بطور ریشه ای وجود ندارد.تنها لحظاتی گذرا بروز میکند وبه همان سرعتی که آمده است از دلها میگریزد.امّا آن چیزی که آزار دهنده است اینست که شیوه ارتباط بایکدیگر را بهینه نمیکنند.مثلأ دعوای کوچکی که سر حق آبه یک زمین به وجود میآید به جای اینکه با آرامش حلّ وفصل شود با سروصدا ودعوا به جنجالی بدل میشود که تا مدّتی رابطه هردو طرف را کدر میکند تا زمانی که مشکل برطرف شود.حالا اگر دراین فاصله قرار باشد که یک طرح عام المنفعه درروستا به اجرا درآیدهمین مشکل باعث میشود که آن دونفر طرف دعوای قبلی آتش بیار معرکه ای باشند که اجازه انجام آن طرح را از دیگران سلب کند.ازاین دست مسائل در روستاها بسیار به چشم میخورد.من گفتم که روش ارتباطی بسیار ابتدائی است .روستائیان چندان مقیّد به حّل وفصل مسائل از طریق گفگوهای آرام وبدور از هرنوع تنش نیستند.همین عدم آرامش وجنجال های بی حاصل باعث هدر رفتن بسیاری از فرصتها میشود .اینک این امید واری به وجود آمده است که با رشدونموّ جوانانی باسطح تحصیلات عالیه واشاعه حل وفصل مناقشات روستائی با گفت وشنود بشود آرزوهای دیرینه روستائیان را جهت رسیدن به یک سطح از زندگی ایده آل برآورده کرد.حالا دیگر زمان آن فرارسیده است تا با بینشی نوبه روستاها وروستائیان نگاه شود.اکنون در اکثر خوانواده های روستائی حداقل یک نفر با سطح تحصیلات عالیه وجود دارد که میتواند راه را برای شنیدن نظرات همسایه اش در کمال آرامش آماده کند.اینک بسیاری از کسانی که به هر دلیل به شهرهای دور ونزدیک زادگاهشان کوچیده بودند در یافته اند که علی رغم تمام آرامشی که در شهر ها دارند امّا درآنجاها تنها حکم یک خوش نشین رادارند.به همین دلیل دلشان برای روستای زادگاهشان پر میزند.اکنون بسیاری از روستائیان دریافته اند که باید خود کمر همّت بربندند به کارهای عمرانی در روستاهای خود اقدام کنند.البته این دلیل بر این نیست که چشم کمک به مسئولین محلی ومملکتی نداشته باشند.طبیعی است که روستائیان تنها نیروی وافر کاری وفیزیکی دارند اما تمکّن مالی که بتواند برای آنان رفاهی نسبی را که لیاقتش رادارند به ارمغان بیاورد را ندارند.اگر روستائیان ومسئولین دست دردست هم داشته باشند بدون شک میشود کاری کرد تا شیوه مهاجرت معکوس شود.
کسی ازمن پرسیده بود که چرا اینقدر تلخ مینویسید؟چراهمیشه درمطالبت ازفقر روستا مینویسی؟مگر روستا چیز شادی آوری ندارد؟اینک درجواب این دوستم میگویم میشود از شادیهای روستا گفت اگربشود درآرامش خاطر به روستاسفرکرد.
طبق معمول درمیان سایتهای روستاها میگشتم. به وبلاگ تازه تأسیس دانش حاصل تلاش محمد جوادمحمدی از روستای سورتله برخوردم.این وبلاگ درمعرفی خودش میگوید که پیرامون مسائل متفرقه دانش بحث میکند.اما پست جالبی از این وبلاگ نظر حقیر را به خودش جلب کرد وآن هم درد نبودن راه مواصلاتی مناسب در روستاهااست.برای من خیلی جالب هست که حتی یک نوجوان روستائی نیز این درد را احساس میکند وانرا در وبلاگش منعکس میکند.تصویری دراین پست بود که بانگاه به آن افکار زیادی ذهنم رابه خود مشغول کردند.این تصویر ازیک چشم انداز بکر درمسیر راه های روستاهای اشکور برداشته شده است.واقعأساختن یک جاده بهتر برای دسترسی آسان تر روستائیان در این مسیر چه مقدار هزینه در بر دارد.اگر این راه ها وضعیت بهتری داشته باشند آیا نمیتوانند تا مردمان شهر نشین را به سمت خود جلب کنند تا روزی را درآرامش وبدور از غوغای شهر به استراحت بپردازندواز مناظربکروچشم نواز این مسیر سرسبز استفاده کنند.براستی چرا روستاهارا به فراموشی میسپاریم.آیا تنها زندگی شهری میتواند جوابگوی نیاز های احساسی وروحی آدمها باشد؟بیائیم کاری کنیم تا آدمهائی در سنّ وسال محمد جواد بدون نگرانی از نبودن راه ودیگر امکانات روستائی به درس ومدرسه بپردازند.اگرروستاهای ما دارای اندک امکانات زیستی باشند،دیگر نیازی نیست تا هرنوجوانی ترک خانه وکاشانه کند وبرای تحصیل وکار راهی شهر شود وآنگاه درمیان سالی وکلانسالی درحسرت روستاعمر سپری کند وارزوکند کاش میتوانست با آرامش هر از چند گاهی به روستا سفر کند .

این تصویر حاصل تلاش آقای محمد جواد محمدی مدیر وبلاگ دانش میباشد
ازبازدیدکنندگان سایت وربن وسورتله تقاضادارم که برای دیدن اصل مطلب به خاطره
از (وبلاگ دانش) مراجعه کنند.
باهم به مشکلاتمون نگاه کنیم
اینبار فقط وفقط برای همولایتی هایم مینویسم .یه کم گله ویه کم درددل.گله واسه اینکه به خودمان کم لطفی میکنیم ودرددل واسه اینکه خودمان رو باور نداریم.یه کم به دور وبر مون نگاه کنیم وببینیم که واسه خودمان چه گام مثبتی برداشته ایم.به کمبود هامون نگاه کنیم وبه خودمان بگوئیم که برای رفع این کمبود چه کار کرده ایم .آیا هیچوقت شده برای رفع یک مشکل چند راه رو رفته باشیم وبه مقصد نرسیده باشیم؟یا هیچوقت شده که ببینیم چه توان عظیمی در ما نهفته است وما میتونیم چه کارهای بزرگی رو به انجام برسانیم.آیا هرگز دراین اندیشه بوده ایم که برای رسیدن به هدفهای بزرگمون از همفکری دیگران هم بهره ببریم؟آیا شده تاحالا دریک کاری پیشقدم بشیم وخودمون رو اولین نفر بدونیم وبدون این که به این مسئله فکرکنیم که چند نفر پشت سر ما هستند به جلوبریم؟همولایتی خوب من میدونید که ما چند نفریم که از یک درد مشترک یعنی نداشتن یک راه خوب دسترسی به روستامون رنج میبریم؟.میدونید که چند نفرمون هرساله موقع سفر به روستامون وقتی بدی راه رو میبینیم به زمین وزمان بدوبیراه میگیم؟میدونی چندنفر ازما هرساله فقط برای سختی راه از رفتن به زادگاه مون منصرف میشیم؟میدونی چند نفرمون فقط برای اینکه یه جاده خوب در روستامون موجود نیست تنها به کشیدن آه حسرتبار بسنده میکنیم؟آنهم درزمانی که دلمون درغربت برای روستامون تنگ شده وفکرسفر در راه سخت مارو از رفتن باز میداره.راستی چرا اینجوریه؟ما اینهمه آدم هستیم.همه مون هم دارای ادعاهای بسیاری هستیم.چرا بطور هماهنگ به ادعاهامون جامه عمل نمیپوشانیم.چراهمیشه منتظریم که دیگران کاری بکنند.مگه خدانگفته از توحرکت از من برکت.مگه این جمله فقط برای یه لقمه نونه؟واسه جاده مون هم هست .شمارو به خدا بیائید یه حرکت جمعی بکنیم.وقتی میریم سفر عید، خودمون بیل و کلنگ هامون رو برداریم وکمر همت ببندیم و یه یاعلی بگیم و بزنیم به جاده.شاید که از برکت حرکتمون فرجی حاصل بشه.روستاهای مدنظر من دارای مردم بسیاری هستند که هرکدامشون درمحل های زندگی خود شون دارای مقام وموقعیت هستند .هرکدام از این آدمها میتوانند کارهای شایانی انجام بدهند.مشکل بزرگ ما اینه که ،درحالی که به هم نزدیکیم از هم خیلی دوریم.باهم در تماس نیستیم.باهم مشورت نمیکنیم. روستاهامون رو جدای از هم میبینیم.یعنی احساس یگانگی برای رفع درد مشترک در ما کمتر وجود دارد.روستاهای ما اگر باهم درارتباط بیشتری باشندوتمام امکانات هم استفاده کنند قطعأموفق به داشتن ناداشته هامون خواهیم شد.امید وارم همولایتی های من بیشتر ازپیش به این مهم یعنی راه چاره برای داشتن جاده خوب دسترسی به روستاهامون توجه کنند.البته مسئولین محترم محلی ومملکتی نیز بطور قطع ویقین میدانند که روستائیان نیاز به کمک وحمایت از طرف آنهارا دارند.من از همه مردم روستاهای اینی،سورتله،وربن،ایرمحله ودیگر روستاهائی که در مسیر هستند تقاضادارم که نظرات وراهکارهای خودرا جهت پیشبرد این امر مهم از طریق همین صفحه ویا دیگر وبلاگهای روستائی اعلام کنند.
به وبلاگ برمکوه و وبلاگ اینی مراجعه کنید.
امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم 
پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

این قسمت ازجاده بهترین قسمت راه روستاهای ما میباشد
امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم .
پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

مسیری دشوار اما قابل ساختن

شاید این مسیر کسانی را به یاد اسکی بیندازد
زیرا برای شرکت در مراسم عزای امام حسین (ع)میرفتیم.شور حسینی باعث میشود که خیلی از گرفتاریها به نظر نیاید.بهرحال با هرسختی که بود خودرا به روستا رساندیم.بین روستای ما وآخرین نقطه ای که آسفالت جاده به اتمام میرسد حدودأ25کیلومتر فاصله وجود دارد.که از این مقدار راه حدود15کیلومتر خاکی قابل تحمل است.و10کیلومتر باقی مانده راهی است که واقعأ نمیتوان به آن لقب راه را اطلاق کرد.

خوب مسافرین ترجیح میدهند تا پیاده این راه را طی کنند.زیرااگر کسی سکته کند راه به جائی ندارد.

....وهمچنان پیاده به سمت روستای وربن.قصه ای قدیمی وهربار تازه.
البته بعضی وقتها که من برعدم وجود راه روستائی تأکید میکنم موضوع تکراری میشود.اما من ترجیح میدهم که بارها وبار ها این موضوع را مطرح کنم.راستش رابخواهید خود ماهم چندان بی تقصیر نیستیم.اولأ خود ما هیچ گام اساسی برای حل مشکل راه برنمیداریم.ثانیأ سعی دربرقراری ارتباط با روستاهای هم جوار نمیکنیم.ثالثأاتحاد وانسجامی که لازمه یک هدف مشترک است درمیان مردم ما وجود ندارد.درهمین سفر محرم به مسئله جالبی برخوردم که نظر منو بسیار جلب کرد.درمراسم شام غریبان مردم روستای همجوار ما(اینی)به عنوان دسته عزاداری به مسجد روستای ما آمدند.آنچه که نظر مرا به خود جلب کرد وجود جوانانی بسیار بود که از این روستا آمده بودند.من در این اندیشه بودم که اگر مردم روستای ما وروستای اینی ودیگر روستاهای مسیر مشترک که از جاده مورد نظر استفاده میکنند،باهم متحد باشند ودر قالب یک جامعه واحد وبرای هدفی مشترک اقدام کنند بدون شک موفق خواهند شد تا به خیلی از هدفهائی که بظاهر دور از دسترس میآیند برسند.درفرصتی که این چندروزه دست داد ،وبررسی اجمالی که صورت گرفت احساس کردم که اگر بخواهیم کاری صورت بدهیم ابتدا باید خودمان کمرهمت ببندیم وپس ازآن دست به دامان دیگران بشویم.ده کیلومتر راه روستائی برای دولت ویا مسئولین منطقه ای بار مالی چندانی دربر ندارد .اما مردم روستاهای ما از توان مالی چندانی برخوردار نیستند.ولی من معتقدم اگر مابخواهیم میتوانیم با کمک ویاری هم کارهای بزرگی را به انجام برسانیم.اگر این راه مورد بحث به انجام برسد بطوریقین روستاهای در مسیربربسیاری از مشکلات خود فائق خواهند آمد.اگربرای کسانی که آشنائی با این نوع مناطق ندارند گفته شود که ما یک مسیر 10 کیلومتری را در مدت 3ساعت طی میکنیم شاید خیلی باورپذیر نباشد.اما واقعأچنین است وما این راه را بامشقت بسیارطی میکنیم.

۱۰ کیلومتر راه که تمامش مانند این بخش است.
روستاهای کوچک ما جمعیت بزرگی دارند که بدلیل نبودن راه مناسب از روستا رفته اند.واگر همتی باشد هم از سوی روستائیان وهم از سوی مردم بدون شک این مهم از سر راه برداشته میشود.من در این یادداشت هم از مردم روستاهای
هفته بند،اینی،وربن،سورتله،ایرمحله
ودیگر روستاهائی که به گونه ای به این راه وابسته اند ونیز از مسئولین محترم کشوری ومحلی وهمچنین وکلای محترم رودسر ولاهیجان تقاضادارم که برای این کار بسیار واجب اقدامی اساسی بعمل آورند.
اشکور وگل گاوزبان
شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد
این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

گل گاوزبان یکی ازمحصولات متنوّع روستاهای اشکور است
شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد. راستش رابخواهید من هرگاه قصد نوشتن مطلب تازه ای رامیکنم ناخود آگاه به یاد نبود بعضی از امکاناتی میافتم که با اندکی درایت ودلسوزی مسئولین میشود که در روستاها باشد.یکی از این کمبود ها که همیشه مارا می آزارد نبودن راه های مناسب عبور ومرور است.گل گاوزبان که محصول اشکور است ودر این بخش به وفور یافت میشود نیاز مند افرادی است که به آن برسند. پرورشش بدهند وبرداشتش کنند وبه بازار مصرف ارسالش کنند.شاید خیلی از خوانندگان این سطور ندانند که تولید فقط یک کیلوگرم از این محصول چه مرارتی را به همراه دارد.اما اگر تولید کننده این محصول برایش دلگرمی وجود نداشته باشد تن به این کار سخت نمیدهد.زیرا کشاورز روستائی دوست دارد تا محصولی را که بارنج فراوان به دست می آورد براحتی بتواند به بازار مصرف برساند.اما بدلیل مساعد نبودن بسیاری از شرایط در روستاها ،اورغبتی به کار نشان نمیدهد .

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات
در آینده ای نزدیک پیرامون فواید گل گاوزبان مطالبی را گرد آوری خواهم نمود وبه خوانندگان این صفحه پیشکش خواهم کرد.انشاءاله
آغاز وربن

من به درخواست دوستی که از من خواسته بود تا در باره پیدایش وشکل گیری روستای وربن مطلبی بگذارم،این پست را به این موضوع اختصاص میدهم.درواقع تنها ویرایش مطالب از طرف من صورت گرفته است آنچه که به صورت تاریخچه شکل گیری وربن است ازطرف آدمهای کهنسال وربن است که این مطالب را از پدر یا پدر بزرگ خود شنیده اند.برای من بسیار ارزشمند است که جوانان سرزمین مابدانند که پیشینه روستای آنان چگونه بوده است.ومن برای خواست دوستم ارج نهاده واین تحقیق مختصر وناقابلم را به او تقدیم میکنم.
امروزه کلمه ارباب یارعیّت کمتر در زبان محاوره ای مردم بکار میرود.دیرزمانی نیست که این دوکلمه تعیین کننده سرنوشت مردم مناطق روستائی ایران بود.قبل از سال1345بیشتر مناطق روستائی بصورت ارباب ورعیّتی اداره میشدند وروستاهای مناطق اشکور نیز از این قاعده مثتثنی نبودند.ارباب مالک همه دارائی های روستا بود ودیگر ساکنان روستا در برابر اندکی پسماند برای ارباب کار میکردند.خانها وخان زاده ها مالک بی چون وچرای جان ومال مردم بودند وآنها بودند که میگفتند چه کسی چه کاری انجام بدهد.گاهی نیز ظلم بیش ازحّد خوانین باعث مهاجرت یا فرار عدّه ای از مردم میگردید.
وربن نیز با این قصّه شکل گرفت.
روستای میلک نزدیک فشک ،ریشکین،قسطین و پرچکو درالموت قرار دارد.درمناطق یادشده نیز حکومت خانها رواج داشت.ودوخان که پسرعموی هم بودند در این مناطق حکومت میکردند که البتّه هرکدام از این دو سعی در برکناری ونابودی دیگری را داشت.آنانی را که من باآنها صحبت کرده ام بدرستی تاریخ واقعه را نمیدانند .امّا اختلاف تاریخ بیش از 10 سال نیست یعنی بین 1210تا1220هجری.
مام(محمّد) زمان خان مالک روستاهای یادشده بود وهمزمان احمد خان نیز در همان مناطق مالک بود.این دوخان مانند همه باهم رقابت داشتند.واز آنجا که (چهل درویش برگلیمی بخسبند ودوپادشاه در اقلیمی نگنجند)این دونیز برای حذف هم از صحنه حکومت از چیزی دریغ نمیکردند.دردوران حکومت شاهان قاجارونیز حکومت پهلوی ازجمله وظایف خوانین تأمین نیروی قشون بود.هرخان وظیفه داشت تا تعداد معیّنی سرباز دراختیار دولت محلّی بگذارد.مام زمان خان که خان قدرتمندتری نسبت به احمد خان بود،پسر احمد خان را برای اعزام به قشون کاندید کرد.البته طبق رسوم آنزمان فرزندان خوانین بعنوان فرماندهان سرباز وارد قشون میشدند وفرزندان رعیّت به عنوان سربازان عادی خدمت میکردند.نورعلی فرزند ارشد احمدخان گل سرسبد فرزندان بود وبیش از اندازه معمول مورد توجّه پدر قرار داشت.مام زمان خان باروابط نزدیکتری که با دولت داشت ترتیبی داد تا نورعلی به خدمت سربازی اعزام بشود.امّا نورعلی که دارای زن وفرزند بود تن به سربازی نداد واز روستای میلک که محل زندگی احمدخان بود گریخت وبه کوه های پشت روستای پرچکوه پناه برد.دردرگیریهائی که بین نورعلی وافراد مام زمان خان پیش آمد نورعلی از روی صخره ای بلند به پائین پرت شد (یا به روایتی به دستور مام زمان خان اورا از روی صخره پرتش کردند)ووی درگذشت.احمدخان که تاب تحمّل مرگ فرزند را نداشت وهمچنین می پنداشت که مام زمان خان دست از سر اوبرندارد ،تمامی طایفه خودرا که هجده(18)کوچ میشدند را برداشت وشبانه از روستای میلک به مقصد نا معلومی ره سپار شد.درآن زمان هرکوچ شامل پدر، مادر،فرزندان،عروس ها،دامادها،نوادگان،پدربزرگها ومادربزرگها بودند که در مجموع افراد زیادی را دربر میگرفت.به روایت افراد کهنسالی که این ماجرا راتعریف میکنند هجرت احمدخان در اوّلین روز بهار آن سال اتّفاق افتاد.احمد خان پس از اینکه از روستای میلک کوچید وباتوّجه به اینکه تعداد زیادی زن وکودک وافراد کهنسال به همراه وی بودند،اوناچار شد با توجه به سرمای زیاد وبرف فراوان ،درنقطه ای به نام (گردنه لسبو) اطراق کند.احمد خان به خوبی میدانست که اربابان دیگر نواحی جرأت جا دادن به اورا ندارند.به همین دلیل درمکانی دوراز آبادیهای اطراف سکنی گزید.زندگی در زیر چادر وفاقد هر گونه امکانات ابتدائی زندگی، عرصه را بر احمدخان واطرافیانش تنگ کرده بود.به روایت راویان این قصّه تعدادی از همراهان ضعیفتر احمدخان تحمّل سختی زندگی وسرما رانیاوردند وجان سپردند.داستان هجرت احمدخان نقل مجالس آنزمان شد.باتوجّه به اینکه جمعیّت زیادی به همراه احمد خان بودند بیم شورش اومیرفت.به همین دلیل تعدادی از اربابان منطقه شوئیل جهت دلجوئی به دیدار احمدخان رفتند واز اوخاستند تا افرادش را بین روستاهای اطراف تقسیم کند.البتّه هدف از اینکار روح انساندوستی اربابها نبود.بلکه آنها قصدداشتند از این طریق بین کسان احمدخان تفرقه ایجاد کنند تاجلوی شورش احتمالی آنهارابگیرند.احمدخان که خستگی مفرط اطرافیانش رادیدبه این پیشنهاد تن درداد.وبدینسان افراد همراه احمدخان هرچندنفر به روستائی رفتند.احمدخان وپسرانش در کیاسه ساکن شدند.سلیم پسراحمدخان برای مدتی به روستای پرمکوه رفت.چندین سال پس از مهاجرت ،احمدخان در کنار رودخانه کیاسه به دیار باقی شتافت وطبق وصیت او در همانجا به خاک سپرده شد.پسران سلیم یعنی یوسف وایّوب وکربلائی برار(محمد)درروستای ایرمحلّه ساکن شدند.درسال 1280هجری شمسی پسر سلیم یعنی کربلائی برار به دستور ارباب ایرمحلّه عازم روستای فعلی وربن شدوبه همراه پنج پسرودودختر هسته اولّیه روستای وربن را بنیان نهاد.پسران کربلائی برار عبارت بودند ازاحمد،حیدر،آقاجان،مهدی،اسماعیل ودخترانش مروارید وخاتون.اولین فرزندی که در وربن متولّد شد فرزند حیدر بود به نام حبت اله که درکودکی درگذشت.روستای وربن به آرامی بزرگ شد.درسال 1337بدستور ارباب منطقه املاک سورتله به روستای وربن واگذار گردید وتعدادی از ساکنین وربن به سورتله کوچیدند.درسال 1344بخشی از خاک وربن فعلی بنام (جورسره)یا وربن بالا بدلیل مهاجرت دامداران آن منطقه به وربن واگذار گردید....واینک روستای وربن آن چیزی است که دیده میشود.خداکند که ما میراث داران خوبی باشیم وبه پاس مرارت های اجدادمان وربن را دوست بداریم



















به تمام مسئولین منطقه اشکورات
امسال چشمان مردم منطقه اشکورات بعد از خدا به دستان شما است
اگر درحافظه ها مانده باشد،در اوایل امسال گفتیم ودیگران نیز نوشتند و گفتند که بدلیل بارش برف سنگین که بر سر روستاهای اشکور فرو ریخت اوضاع باغ داران منطقه به شدّت وخیم است.

تا یک ماه دیگر طبیعت منطقه اشکورات اینگونه خواهد شد
البتّه بر کسی پوشیده نیست که اکثر مردم منطقه فوق الذکر از طریق باغ داری وکشاورزی ونیز دامداری امرار معاش میکنند.طبق روال سالهای گذشته این روز ها باید موقع برداشت محصول فندق باشد.اما دریغ از مقدار اندکی ازاین محصول جهت فرستادن سوقاتی برای بچه های در شهر مانده روستائیان.خوب مشیّت خداوند چنین بوده است که امسال را روستاهای اشکور بدون فندق سرکنند.ونیز چنین مقّدر شده است که امسال را چندان به دام وکشاورزی دل خوش نکنند.روستائی بدون دام و باغ وکشاورزی ،میشود مهمان روستا ،آن هم مهمان آدمهای مهمانتر وفقیرتراز خودش.

بزودی روزهای سرد وسکوت روستافرامیرسد
دراندیشه نجات مردمی که دستشان به جائی بند نیست باشیم
من نه در سیاست دستی دارم ونه در اقتصاد.فقط پدر ومادری دارم در روستا که حاضر به ترک روستا نیستند.یعنی نمیتوانند در این پیرانه سر خوش نشینی پیشه کنند ومانند خیلی از ماها وقت خودرا در پارکها ویا شهر بازی ها سپری کنند.روستائی به آن چیزی که حاصل دسترنج اوست قناعت میکند.دوست ندارد سربار کسی باشد.اماّ همه اینها که گفتم دلیل نمیشود که روستائی نگاهش به مسئولین منطقه ای نباشد.زمانی که مسئولین با تبلیغات بسیار جشنواره گل گاوزبان برگزار میکنند بایددر اندیشه تولید وفرآوری وبازار فروش محصول وهمچنین تدارک راه های مناسب مواصلاتی نیز باشند.تعجّّبی ندارد اگر شنیده شود که در سال جاری بخش عظیمی از مردم روستاهای ما به مناطق شهری دور ونزدیک کوچیده اند.پائیز وزمستان سختی برای قشر وسیعی از مردم روستائی در راه است.امسال را باید دولت بیش از هر زمان دیگری به بخشهای آسیب دیده روستاهای اشکور کمک ومساعدت نماید.

اجازه ندهیم لبخند بر لبان این کودکان یخ ببندد
فردا عید سعید فطر است.مردم روستاهای ما بسیار خوشحال خواهند شد اگر خبرهای امید وار کننده ای از مساعدات مسئولین منطقه دریافت کنند......
ماتنیده درپیله گرفتاریهای بسیار که خودمان باعث پیچیدن آن بدور خودمان هستیم.

نمی توانم شرمندگی ام را از نرفتن به سالگرد وفات دائی،که تنها برادر مادرم بود پنهان کنم.این اولین سالگرد آن مرحوم بود ومن بسیاراز این بابت متأسّفم.به این بهانه این پستم را اختصاص به مرثیه ای بر فراق دائی میدهم.باشد که از این این رهگذر ادای دینی شده باشد به روح دائی.ماه رمضان آمده است ومن از انسانی مینویسم که نامش مرا به روزگارو خاطراتی میبرد که از اوبه یاد دارم.دائی اینک در جائی آرمیده است که تعلق خاطر شدیدی به آنجا داشت.اوفارغ از تمام مشکلاتی که آدمها گرفتار آنها بودند خودرا وسرنوشتش را به خدا سپرده بود ودر این غوغای کار و پول ودلواپسی های بسیار ،هرروز صبح پس ازوضو به مسجد خلوت امّا،باصفای وربن که خود بانی آن بود میرفت وبه نماز می ایستاد ومردمی را که دوستشان میداشت دعا میکرد.

دائی بی هیچ بغضی همه را دوست میداشت.وابستگی بی غّل وغش دائی به روستاومردمانش نه از سر خودنمائی بود ونه ازسرسیری ،بلکه اوروستارا برای وجود خود روستاومردمانش دوست میداشت.دلش برای آبادانی روستا میطپید .شاید به همین دلیل بود که مغازه کوچک اما همه کاره خود را در روستای مادایر کرد.شاید دائی پیش بینی میکرد که روزی همه از روستا خواهند رفت.شاید میدانست که اگر اندکی وفقط اندکی به روستا بذل توجّه شود شاید دیگر کسی هوای رفتن از روستا به سرش نزند.....بگذریم ماه رمضان از راه رسیده است ودیگر دائی نیست که هنگام سحر به تک تک خانه ها سر بزند وآنهارا برای سحری بیدار کند.حالا دیگر دائی نیست که شبهای احیای ماه رمضان جوّ مسجد را گرم نگه دارد.خداکند بچّه های ده وبچّه های دائی یادشان نرود که دائی نظاره گر کارهای ماست......روحش شاد.
کوه راکسی جابجاکردکه اولین سنگ ریزه را برداشت.
این سخن بزرگی است که صحّت آن به اثبات رسیده است.من همیشه مخالف کسانی هستم که میگویند نمیشودکاری کرد.به گمان من اگر آدمی با نیّت خیر خواهانه ،اقدام به کاری کند بدون شک موفق میشود.سالهای متمادی مردم سرزمین ما به هردری زدند بلکه بتوانند یک راه ماشین رو در روستا ها دایر کنند،که همه اهل فن گفتند نمیشود .تا خدا پدر زلزله را بیا مرزد!!! که در سال 69بخش وسیعی از سرزمین زیبای گیلان را لر زاند وبسیاری از مردم مارا داغدار کرد.ویرانیهای ناشی از زلزله بسیار زیاد بود.اما این زلزله به ما یاد آوری کرد که ما در برابر حوادث طبیعی تا چه حد آسیب پذیر میباشیم.وهمچنین چه میزان کمبود داریم .اما قصدم از به یاد آوری این مطلب ،تازه کردن داغ عزیز از دست داده های سرزمین ما نیست.بلکه میخواهم بگویم که آن زلزله که همه را داغدار کرد ،مواهبی را نیز به دنبال داشت.یکی از آن مواهب ساخت سریع راه های روستائی بود که خیلی از زعما ی قوم را اعتقاد بربی فایده بودن انجام آن بود.بسیاری از مردم ما جمعی یا انفرادی، جهت درخواست احداث راه به سازمانهای مختلف در زمانهای مختلف مراجعه نموده بودند که هر بار با این جواب قاطع، مواجه میشدند که نمیشود .من که با این اندیشه رشد کرده بودم که این کار نشدنی است،چندان در اندیشه نبودن راه به روستا نبودم.یعنی اصلأدر مخیله ام نمی گنجید که روستای ما روزی صاحب راه ماشین رو بشود.وقتی زلزله سال 69 روستاهای اشکور را مانند دیگر جاهای گیلان لر زاند،آنوقت دوستان جهاد گر ونیروهای مردمی دیگر از اقصا نقاط مملکت سرازیر شدندوراه های روستائی بسیاری احداث کردند.راه هائی اگرچه ناقص،!!! اما ازسر لطف ونیّت خیر خواهانه سازندگانش،که خداوند در هر جائی که هستند به سلامت نگهشان بدارد.پس تا این جای ماجرا باید گفت که هر کاری شدنی است اگر در آن، نیت خیر خواهانه ای دیده شود.امروز همچنان همان زمزمه های نمیشود وامکان ندارد بگوش میرسد.در جواب مردمی که برای ترمیم همان راه های به یاد گار مانده از زلزله سال 69به مسئولین متوسل میشوند ومیشنوند.آن راه ها تخریب شده اند .مردمان روستا تمکّن مالی ندارند که به تر میم آن راه ها اقدام کنند.آیا با ید دوباره منتظر بمانیم تا زلزله دیگری بیدارمان کند که می شود برای روستائیان کاری کرد؟
یادش بخیر ،آن وقتها که کوچکتر بودم ،توی روستای ما مدرسه نبود.برای اینکه درس بخونم ،پدرم منوبرد تویه روستای دیگه تابرم مکتب خونه ودرس بخونم.مکتبخونه همون جائی بود که به ما قرآن خوندن وخط نوشتن رو یاد میدادند.کودکی سختی روسپری کردم به امید اینکه وقتی بزرگ شدم توروستامون مدرسه باشه ودیگه هیچ بچّه ای مجبور نشه برای رفتن به مکتب ،بره یه روستای دیگه ودور از پدر ومادرش وبستگانش زندگی گنه.آخه تاکسی توغربت،کودکیشو سپری نکرده باشه نمیدونه که چقدر درد آوره.خیلی وقتها که دلم برای پدر ومادرم تنگ میشد،از مکتبخونه فرار میکردم واگر رهگذرهای محلی پیدام نمیکردند ،خوراک گرگهای گرسنه ای میشدم که همیشه در آن حوالی پرسه میزدند.کودکی من باحسرت نبودن مدرسه در روستاسپری شد.بزرگترشدم وبه روستای دیگری رفتم تا به مدرسه بروم.بازهم دلتنگی من بود ودوری از پدر ومادر.وباز هم آرزوی اینکه کاش همین مدرسه در روستای ما باشد.دوران ابتدائی مدرسه سپری شد واز مدرسه در روستای ما خبری نشد.سالها بعد مدرسه ای کوچک در روستا تأسیس شد که سپاهی دانشی نه چندان باسواد آن را هدایت میکرد.

این مدرسه وربن وسورتله است که تعطیل شده است
خدا پدرش را بیامرزد آدم صبوری بود ووجودش هم پدر ومادرها را راضی میکرد وهم شادی بچه هارا به همراه داشت.من دیگر بزرگ شده بودم وخودم گاهی وقتها جور معلم روستا را به دوش میکشیدم وبه بچه ها درس میدادم.از اینکه در روستا مدرسه دایر شده بود خوشحال بودم.من بزرگ شدم ورفتم .هر گز در روستای خودمان درس نخوندم.دیگر بچه ها هم یکی یکی بزرگ شدند ورفتند .نمیدانم چه اتفاقی افتاد که همه رفتند.مدرسه نوپای روستای ما پیش از آنکه بزرگ شود تعطیل شد.

اینهم نمائی دیگر ازمدرسه روستای وربن وسورتله است
وقتی از کسی پرسیدم گفت که آموزش پرورش گفته است که دانش آموزان به حد نصاب نمیرسند به همین دلیل معلم به روستا نمیفرستند.ومدرسه تعطیل شد.حالا هرجوانی که ازدواج میکند به بهانه مدرسه جلای وطن میکند واز روستا میرود.حالا من بزرگ شده ام ودلم برای روستا میطپد.حالا دوست دارم که به روستا برگردم .اما روستای ما هنوز هم مدرسه ندارد.
قبل ازسالهای ۱۳۳۸ ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي بوده است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر -املش و شهرستان رامسر فعلی را شامل می گردد.

روستائی زحمتکشی از یکی از روستاهای اشکور(وربن)
هم اکنون منطقه اشکورات شامل ۷دهستان و ۲۵۲ آبادی از توابع شهرستانهای رودسر واملش از استان گیلان وشهرستان رامسر از استان مازندران است.
با توجه به تعداد روستاها ی اشکورات رودسر به سه دهستان تقسیم شده است .
۱) اشکور سفلی 2) اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی 3) اشکور شوئیل لازم به ذکر است که اشکور شوئیل از سال 1373 از اشکور سفلی جدا گردیده است.
آب و هوا :
اشکوربه دلیل شرایط و طبیعت کوهستانی منطقه، دارای زمستانهای سرد و پر برف وتابستان های خنک و ملائم می باشد واین امر باعث گردیده که درفصول پاییز وزمستان جمعیت به حداقل و در بهار و تابستان به حداکثر ممکن برسد.

این راه بین دوروستا در اشکور است
بعلت دارا بودن چشمه سارها، دریاچه های طبیعی، چشمه های آب معدنی رو دخانه های زلال و غارهای فراوان و پاکی هوا توجه مردم را به خود جلب کرده و متاسفانه به علت نبودن راه مناسب منطقه را از آبادی محروم و مردمان نیز از نعمت طبیعت زیبا و هوای پاک در وصف بوده و از وصل مانده اند.

زرد تله کوهی بسیار زیبا درچشم انداز جنوب وربن(اشکور)
تاریخی و فرهنگی :
اشکور تمدنی دیرینه داشته و به سلسله کاکیان برمی گردد. در سدههاي اخير نام عالمان بيشماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است. اشكور از لحاظ فرهنگي در منطقه تاريخي ديلم قرار دارد و مردم اين سامان كه جزء كوچكي از مردم ديلم به شمار ميآيند، همگي در قرن سـوم از آيين زرتشـت خارج و توسـط «ناصـرالحــق اُطـــرو ش» (ابومحمد حسن بن علي بن عمر الأشرف بن علي زين العابدين عليهالسلام ملقب به ناصر الحق و اصمّ و اُطروش، جدّ مادري سيد مرتضي و سيد رضي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم از راه تبليغ رواج داد.) مسلمان و شيــعه اثني عشري شدند. بعد از اسلام نيز اين مناطق شاهد تحوّلات گوناگوني بوده است. يكي از اين تحولات، قيام فرزندان اين آب و خاك «آل بويه2 يا آل ديالمه» است كه حركت آنان منجر به سقوط حكومت عبّاسيان و تشكيل اولين دولت شيعي در جهان اسلام از سال 325 تا 447 ه·· . ق گرديد. آنان در قسمت زيادي از بلاد عراق عجم و عراق عرب من جمله بغداد حكمروايي داشتند و فقهايي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، سلاّر ديلمي و غير ايشان در كنف حمايت اين مردان بزرگ شيعي به نشر معارف و فرهنگ و فقه علوي پرداختند.
از مناطق کوهستانهای اشکورات بر اثر کاوشهای انجام گرفته به آثار و شواهد گوناگونی مخصوصا قبور مربوط به دوران نبوع تا دوران ساسانی و بعضا نیز از دوران اسلامی نیز بدست آمده واین خود نشان قدمت منطقه را دارد و مزید بر آن منطقه اشکور بر سر راه شرق گیلان به قزوین واقع شده و این امر ضمن ار تبا طات وسیعی که در آینده می تواند داشته باشد در قدیم نیز چاروداران منطقه ازبازار قزوین استفاده می کردند و وجود منابعی زیر زمینی و کشاورزی که در منطقه مطرح است می تواند تحولی در منطقه ایجاد نماید .
شخصیّت ها :
جا دارد پرورش یافتگان و بزرگان این دیار را به صورت فهرست وار معرفی نمود:
۱) سید ابو القلسم اشکوری فرزند سید معصوم حسینی گیلانی از فقها و مجتهدین اشکوری
۲) سید حسن اشکوری از فقها و علما و شعرای قرن چهاردهم
۳) سید اسد الله اشکوری از فقها ی شیعه ایران
۴) سید حسین اشکوری از علمای شیعه در نجف
۵) سید عبد الغنی حسینی اشکوری رود بارکی
۶) سید موسی موسوی اشکوری فرزند سید محمود موسوی اشکوری رسد.(از روستای کیاسه)
۷) سید محمد تقی معصومی اشکوری از کیارمش
۸) صد رایی اشکوری از کیاسه
۹) آیت اله حسن لاهوتی اشکوری
۱۰) شیخ عیسی طالبی معروف به واعظ ولنی
محصو لات کشاورزی و دارویی :
منطقه اشکور علاوه بر داشتن آب وهوای ییلاقی ،منایع زیر زمینی، باغات فندق و گردو، زمینهای مزروعی گندم وجو٬ عدس ولوبیا، سیب زمینی، سیر وپیاز و گیاهان دارویی از قبیل گل گاوزبان، بنفشه، کنگر، گل پر، گزنه، گون، همیشه بهار، قارچ های خوراکی، با با آدم( کو لا کولا ) و... را می توان نام برد . که هر کدام می تواند منشاء اثر بوده و منبع درآمد برای روستائیان٬ ولی به علل بی توجهی به مناطق اشکورات این دسته گیاهان ومحصولات نیز امروزه توجه خاصی نشده است.
ارتفاعات اشکور که بر اثر سر مای طو لانی منطقه وپوشش پرف حد اقل نیمی از سال باعث جریان رودخانه های شده که در مجموع به پلرود ختم شده ولی درفصل تابستان کشاورزان منطقه تشنه آب و شاید بیشترین درگیری منطقه را تشکیل می دهد.
مشکلات و محدو دیت ها:
اکثر روستاهای اشکورات از جمله اشکور سیارستاق و شوئیل ازحداقل امکانات رفاهی محروم بوده و با گذشت سه برنامه توسعه دولت جمهوری اسلامی و در درون برنامه چهارم تو سعه نیز توجهات لازم به منطقه نشده است. که اهم مشکلات به شرح ذیل می باشد:
۱) نداشتن جاده مناسب که امروز مهمترین عامل ارتباطی بین منطقه و شهرمی باشد
۲) نداشتن برق که برخی از روستاها از نعمت برق محروم هستند.
۳) نداشتن آب شرب و بهداشتی که محور سلامت جامعه است.
4) نداشتن سد های خاکی جهت تامین آب کشاورزی منطقه و دهستان
5) نداشتن دکل های مخا براتی و تلو یز یونی
6) نداشتن امکانات آموزشی و فر هنگی
7) نداشتن مراکز درمانی و بهداشتی مناسب
8) نداشتن نمایندگی و دفاتر برخی از ادارات مورد نیاز از قبیل:
دفاتر جهاد کشاورزی- برق و مخابرات- کمیته امداد- بنیاد مسکن- شعب بانکی- نمایندگی آموزشی و پرورشی و...
9) نداشتن مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی
10 ) نداشتن یک خانه فندق ویا صنف
انتظارات:
با توجه به مشکلات مطرح شده وعدم امکا نات باعث معضلاتی در منطقه گردیده از جمله مهاجرت چشمگیر جوانان به سمت شهرها مخصو صابه استان قزوین و مرکزی (ساوه)و... جا دارد موارد زیر مورد توجه و عنایت خاصه مسئوولین و مدیران و نهاد های ذیر بط قرار گیرد:
باتوجه به استعدادهای درخشان منطقه در امر کشاورزی ودامداری ما اشکوریها خواهان :
۱) فراهم کردن امکانات رفاهی از قبیل جاده ٬برق و آب شرب که برخی از روستا ییان از این حداقل محرومند لذا تقا ضا داریم جهت رفع این محرومیت تلاش وافر انجام پذیرد.
۲) امروزه امکانات ارتباطی گام اول توسعه است و این منطقه ازهر گونه امکانات ارتبا طی محروم است تقاضا داریم برقراری جاده آسفا لته و یا حداقل زیر سازی شده ٬فعال کردن تلفن های بیسیمی و آنتن دهی تلفن های همراه وکانالهای تلویزیونی که امروزه تمامی کشور ضمن پوشش کا نال های رسمی و محلی است ولی اکثر روستاها از این کانال ها محروم و با داشتن تلویزیون و سی دی از برنه مه های هنجار شکن استفاده و بیم آن می رود در آینده نزدیک جوانان و نو جوانان منطقه به سمت نوار های مبتذل روی آورند. لذا تقاضا داریم چاره ای اندیشیده شود .
۳) منطقه اشکور با توجه به آب وهوای مناسب وطبیعت سالم و زمینهای زراعی قابلیت های بخش کشاورزی را دارد لذا:
الف) ضمن مهار آبها و مصرف بهینه ی آن در منطقه که امروزه نه تنها هیچ گونه راهکارومساعدتی نشده بلکه گاها موانعی رانیزایجادمی نمایند تقاضا داریم تلاش مفیدی در این راستا انجام شود .
ب) باوجود باغات وکشاورزی منطقه ازجمله فندق٬ گردو وگل گاوزبان انتظار داریم مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی وهمچنین دفاترویانمایندگی برخی از ادارات دردهستانهای اشکورات ایجادشود.
۵) فندق باتوجه به اینکه محصول استراتژیک منطقه است وتمامی چشمهابه این محصول است تقاضاداریم
برای سروسامان دادن این محصول نیاز به یک خانه فندق ویا صنف ویاهرچیزی که تناسب به آن باشد را دارد واین نیازبه کمک کارشناسان بوده ودست یاری رامی طلبد.
۶) امروز جوانان وفارغ التحصیلان منطقه حرکتهایی جهت کار آفرینی وسرمایه گذاری گامهایی برداشته اند ولی نیاز به همکاری همه ی ارگانها برای تحقق ایجاد اشتغال و شعارهای دولت نهم را داردواین امر درادارات شهرستان ملموس نمی باشد لذا از مسئو لین تقاضای پیگیری را داریم.
7) جهت تکمیل واحدهای مسکونی و پروژه های کشاورزی مردم نیاز به حمایت های مالی از بانک ها را دارند تقاضا داریم نسبت به آسان گرفتن مراحل دریافت وام همکاری لازم را داشته باشند.
آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.دوست دارم برم به روستا وبه پدر ومادرم در برداشت محصولات شان کمک کنم .ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس بدی راه وپیچها وپرتگاه ها تا پای سکته پیش نره.اما مردم ما چه میکنند؟چگونه زندگی میکنند؟مایحتاج خود را چگونه به روستا منتقل میکنند؟اصلأ آیا برای کسی فرقی هم میکند که بخش بزرگی از مردم سرزمین ما در چه وضعیتی هستند.
این ماشین سالهاست که در گرما وسرما در روستاهای اشکور رفت وآمد میکند
هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی از خانواده شون مریض شد یا باید بمیردیا باید پدر مریضی رو در بیاورد(یعنی خودش را به بی خیالی بزندوبه خودش ودیگران بگوید که اصلأمریض نیست).کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .آخه شما که هیچوقت سوار جیپ روسی نشده اید.باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.خوب باچاله چوله های توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.بخدا این مردم نجیب گناه دارند.
وقتی کسی از خانواده تان مریض میشود وشما از او یکصد کیلومتر فاصله دارید چه کار میکنید؟حتمأ میگوئید که یکصد کیلومتر که چیزی نیست.مگر یکصد کیلومتر برای یک ماشین سواری معمولی چه مقدار زمان میگیرد؟وبعد میخندیدبه من برای مطرح کردن موضوع بی اهمیت سفر یکصد کیلومتری.اما اینبار هم با من به این سفر بیائید.شاید شما راه حلی بیابید
محل سکونت من وخانه پدری حدودیکصد کیلومترفاصله است. یکصد کیلومتر راهی که تا کسی نرفته باشد هر گز از آنچه که در این نوشته ها می آید باور نخواهد کرد. اما من به پاس حرمت رنج ومرارت روستائیان مناطق محروم اشکور آن را مینویسم .شاید که کسی باور..........
دریک روزسردزمستانی مادرتماس گرفت وخبردادکه پدرسخت بیماراست.

راه ماشین روی روستاهای اشکور(دربهترین فصل سال)
البته این راکه پدر مریض است ،مادرنگفت بلکه من از لحن کلام مادرفهمیدم .بدون فوت وقت به برادردیگرم که در شهر دیگری سکونت دارد، خبردادم.باتنهاماشینی که در آنموقع سال درمنطقه وروستاهای مارفت وآمد داردهماهنگ کردیم که ماراباخودش به روستایمان ببرد. جوان خوبی است.خداحفظش کند.علی رغم بدی هوا ومسیر خطرناک ،پذیرفت که مارا به روستا ببرد ،تا بتوانیم پدر را برای درمان به شهر منتقل کنیم .من وبرادرم ازتنهامسیرموجوددر آن موقع سال خودرابه محل قراررساندیم.فاصله محل قرارتاخانه پدری(25)کیلومتر راه است.اماخاکی است وپراز دست اندازهای وحشتناک.ماشین باتنهاسرنشینانش که من وبرادرم وراننده هستیم حرکت میکند.چندروزپیشترازاین برف باریده است.

راه زمستانی وبرفی که زمین را پوشانده است
اما کسی به خودش زحمت نداده است که نگاهی هرچندازسرتفنن به این راه بیندازد ویاکسی ازخودش نپرسیده است که این راه محل عبور چه تعداد ازمردم ساکن این مناطق است.همان طورکه مردم منطقه خودرابه خداسپرده اندمسئولین نیزبه تبعیت ازمردم آنهارابه خدا سپرده اند.ماشین ماکه دربیشترمواقع تنهاروی دوچرخ راه میرود وباهرتکانش من وبرادرم رامیترساندبه راه خود ادامه میدهد.راننده مهربان برای ریختن ترس ماگاهی جوکهای خنده داری میگوید،ولی ترس ازراه بدوبیماری پدر مجال خندیدن رابه مانمیدهد.هواکاملا تاریک است،ومافقط برف کنارراه رامیبینیم.راه هرلحظه بدتر میشود.فکرمیکنم که راننده چه گونه میتوانددراین راه بدهزینه های ماشین خودرا تأمین کند.اصلأ مردم مظلوم منطقه چگونه جرأت سفر در این راه پرخطر را به خود میدهند ؟وخودم جواب خودم را میدهم .اجبار وناچاری .از راننده مهربانمان میپرسم ،چرااقدامی نمیکنید؟میگویدبارها گفته ایم اما کسی گوشش به حرف ما بدهکار نیست.راننده می گوید کسی به حرف ما اهمیت نمیدهد.مردم روستا هاهم یکدل ویک زبان نیستند .آنقدر سرگرم کار خود هستند که وقت دویدن به دنبال این جور کار ها را ندارند.هوا سردترشده است.ماشین وسیله گرمائی ندارد.به راننده میگویم برای مسافرینت که نه حد اقل برای خودت فکری بکن .میگوید شما فکر میکنید با این دست اندازهای وحشتناک میشود وسی له ای گرما ساز در ماشین تعبیه کرد؟سرماوترس ازراه اندام مارابه لرزه انداخته است.راه شبانه تمامی ندارد.راننده خیلی صبوراست.شایدچاره دیگری ندارد.کورسوی چراغهای آبادیهای مسیرجاده حکایت ازخواب زودرس روستائیان رادارد. وماهمچنان درحرکتیم.درنقطه ای ازراه ماشین درمیان برف گیرمیکند.خدابه مارحم میکند.بعداز یکساعت تلاش ماشین راازمیان برف به بیرون میکشیم.راننده نا خود آگاه به سوی پرت گاه رفته بود .عمر ما به دنیا بود که به دره سقوط نکردیم .من وبرادرم حسابی ترسیده بودیم. باز این راننده بودکه به ما دلداری می داد.وبقیه راه نیزچنین بود................ ساعت12شب رسیدیم.حال پدراصلا خوب نبود.شب به سختی سپری شد.صبح روزبعدباتکرار سناریوی شب قبل پدررابه شهررساندیم.راهی که آدمهای سالم در آن مریض میشوند.۲۵ کیلومتر راه که ده ها روستای کوچک وبزرگ را دربر گرفته است.روستاهائی که مردمانش دام دارند وکشاورز.براستی روستائی چه دلخوشی برای ادامه کارش در روستا را دارد؟ ناچاری واجبار.
ویک سئوال:چراچنین است؟
افتتاح صندوق خیریه برمکوهیهای مقیم قزوین
این تراژدی هر روزه سفر به روستاهای مظلوم اشکور است
روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است
(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)
مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانــــــی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز
لطفأبقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
مهاجرت بي رويه يك بيماري اجتماعي است كه عامل بسياري از نابسامانيهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي است كه در كشور ما نيز در طول سالهاي گذشته وجود داشته و متاسفانه بعد از انقلاب به دلايل متعدد تشديد گرديده است .....بقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

اگر این بهشت راه خوبی میداشت( وربن)
ادامه مطلب
کمی بیشتر راجع به مسائل ومشکلات اشکور بدانیم
این روزها اکثر مردم ،نویسندگان،هنرمندان،بازاریان،پیشه وران ویاتمام کسانی که به نوعی بامسائل اجتماعی درارتباط هستند راجع به مسائل رفاهی ومعیشتی مردم می نویسند ویا صحبت میکنند.واین مسئله بسیارخوب است.زیرا به سرنوشت وآینده مملکت ما بستگی دارد.اما مردم روستاهای ایران بخصوص مردم روستاهای اشکورات چه سهمی از این مسائل دارند؟ روستائی هاهم دوست دارند در سرنوشت مملکت نقش داشته باشند.....بقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

ادامه مطلب
بهشت و جهنّم
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورشت بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته .....بقیه رادر ادامه مطلب مطالعه بفرمائید
ادامه مطلب
اشکور ومشکلاتی که چاره پذیرند
لطفأ مطلب زیر را از سایت برمکوه (رمضانعلی امیری)بخوانید
شایدکه خدابخواهدومردمان این بخش غنی اما رنج کشیده سرزمین مان به جائی برسند....بقیه رادر ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

ادامه مطلب
نگاه به گذشته عبرت برای آینده
گاهی لازم است تاکمی بادقّت بیشتری به گذشته نگاه کنیم.نگاه حسرت بار به گذشته حاصلی جز رنج وحرمان به همراه ندارد.نگاه به جوانی گذشته نه از سر حسرت است ونه دلتنگی.زیرابه پندار من هر مرحله از زندگی رنگ وبوی خاص خود را دارد.اما لازم است تاگاهی به گذشته نیم نگاهی داشته باشیم تایاد مان نرود همانطور که آن جوانی گذشته است این پیری نیز بگذرد.وبیندیشیم که در این گذر زمان از ما چه به یادگار مانده است.
باعشق به روستا نگاه کنیم
==(((( وربن ازچهارطرف ))))==
لطفأ بقیه مطالب وعکسهای بینظیر وربن وسورتله رادر ادامه مطلب ملاحظه بفرمائید

ادامه مطلب
نگاهی دیگربه اطراف وربن
این تصاویر ادامه تصاویر پست قبل پیرامون معرفی روستای وربن میباشد.
........بقیه عکس های زیبای وربن وسورتله رادر ادامه مطلب ملاحظه بفرمائید

ادامه مطلب
زمستان دربهار
وقتی این عکسها برایم ارسال شد چقدر خوشحال شدم.خوشحال ازاینکه هنوز هم کسان زیادی هستندکه دلشان برای روستا میطپد وسختی هارا به جان میخرند ودر فصل وزمانهای مختلف به دیدار روستا میروند.روستا....لطفأ بقیه مطالب وعکسهای زیبای وربن وسورتله را در ادامه مطلب ملاحظه بفرمائید

ادامه مطلب
سیزده بدر در روستای وربن
لطفأبقیه را در ادامه مطلب مطالعه کنید

ادامه مطلب

سفره هفت سین
|
نوروز در راه است.خیلی ها در تلاش هستند تابه بهترین شکل ممکن به استقبال بهار بروند.بهار این زیباترین فصل سال باخودش شادیهائی بیشمار را به ارمغان میآورد. آرزوی همه مردم است که همه شاد باشند وشادی کنند.این روزها وقتی از خیابانی عبور میکنی همه جای خیابان را مملواز جمعیتی میبینی که به خیابان آمده اند تا خرید کنند.خریدشب عید هم یکی از عادات مردم ما وبیشر مردم جهان میباشد.اما نوروز در روستا رنگ وبوی دیگری دارد.مردم روستاهای ما در ایام عید نیز مانند همه فصول دیگر سال درتلاش برای معاش محدود خود هستند. برای بعضیها بهترین وبزرگترین شادیها باز گشت فرزندان مهاجرشان میباشد که درشهرهای دور ونزدیک ساکن شده اند.پدان ومادران پیروسالخورده چشم به درویا به راههای منتهی به روستا می دوزند تا بلکه چشمهای بیرمقشان به دیدار فرزندشان روشن گردد. تلاش کنیم امسال را به جای نشستن کنار سفره هفت سین درغربت کنار سفره پدر ومادرمان باشیم وشادی امسالمان را با آنها قسمت کنیم.
|

واین زیبای بکر(وربن) مارا به خود میخواند

زیبائیهای روستا راپاس بداریم

چشمه وربن محل گردهم آئی ودیدوبازدید
( اثر دعای دیگران)

مسجد مکانی برای دعا ونیایش
یک کشتی مسافربری گرفتارتوفان گردید و غرق شد . تنها دو مرد از آن کشتی جان سالم بدر برده و با رنج و تقلای زیادی خود را به جزیره ای کوچک و متروک رساندند . بعد از چند ساعت که حالشان کمی بهتر شد ، شروع به جستجو پیرامون خود پرداخته و بزودی دریافتند که برای ادامه زندگی و یا نجات از آن وضع فلاکت بار ، تنها چاره ای که دارند ، دعاست
جزیره بسیار کوچک بود و تنها قسمت کمی از آن سرسبز بود و باقی آنرا زمینی خشک و بایر فراگرفته بود . مسافر اول به دومین مرد نجات یافته پیشنهادی داد بدین منوال که با هم اقدام به دعا نموده و در صورت اجابت دعای هر یک از آنها ، او حاکم جزیره شده و میتواند آنرا به دلخواه خود بین دو نفر تقسیم کند ، چرا که معلوم خواهد شد ارج و قرب وی نزد خدا بیشتر از دیگری خواهد بود
هر دو موافقت کرده و شروع به دعا نمودند و اولین چیزی را که خواستند ، غذا بود . فردای همانروزکه شروع به جستجو در جزیره کردند و در همین اثنا مسافر اولی که پیشنهاد را داده بود ، درختی کوچک را یافت که دارای میوه های نسبتا خوبی بود.
او با شادی فریاد زد که : " خدا دعای مرا اجابت نموده است و من میتوانم این جزیره را مطابق میل خود تقسیم میکنم . " بنابراین قسمت سرسبز جزیره را که درخت میوه نیز آنجا قرار داشت به خود اختصاص داده تا هر زمان که گرسنه شد از آن تناول نماید و قسمت خالی و خشک جزیره را به مسافر دوم بخشید . همچنین جیره غذائی بسیارمختصری برای مسافر دیگر جزیره تعیین کرد.
یک هفته بر همین منوال گذشت . مسافر اول ، اینبار که بشدت احساس تنهائی میکرد ، دست به دعا برداشت و تصمیم گرفت از خدا تقاضای یک همسر نماید . از قضا ، فردای همانروز کشتی دیگری در آن حوالی غرق شد و یک زن شنا کنان خود را به جزیره و درست به قسمتی که - متعلق به مسافر اول بود - رساند و طرف دیگر همچنان خالی بود.
بزودی مسافر اول دریافت که برای خود و همسرش ، سرپناه ، پوشاک و غذای بیشتری نیاز خواهد داشت ، لذا مجددا اقدام به دعا نمود و با تعجب دید که فردای همانروز تمامی درخواستهای او اجابت گردید و هر آنچه خواسته بود به یکباره فراهم شده است . این درحالی بود که طرف دیگر جزیره همچنان خالی مانده بود.
سرانجام مسافر اول از زندگی کردن در آن جزیره آنچنان خسته شد که دست به دعا برداشت و طلب نجات از آن جزیره متروک را نمود . بازهم دعایش مستجاب شد و درست فردای همانروز با تعجب دید که یک کشتی در نزدیکی ساحل جزیره و درست در کناره قسمتی که به وی متعلق بود ، لنگر انداخته است.
او بلافاصله دست همسرش را گرفته و همچنانکه کشتی داخل میشد به مسافر دوم که بیحال در گوشه جزیره افتاده و به خواب عمیقی فرو رفته بود ، توجهی نکرد و پیش خود گفت : " اگر این شخص پیش خدا ارزشی داشت حداقل یکی از دعاهای او نیز برآورده میشد . " بنابراین او را به حال خود گذاشته و سوار بر کشتی شد.
درست در لحظه ای که کشتی داشت جزیره را ترک میکرد ، ندایی آسمانی بگوشش رسید که : " چرا شریک خودت را در اینجا تنها میگذاری ؟ ! ".
مسافر اول پاسخ داد : " شریکم ؟ .... او که همراهمه . " منظورش ، خانمش بود.
در همین فکر بود که آن صدای آسمانی دوباره و با لحنی سرزنش آمیز او را خطاب کرد و گفت : " منظورم رفیقته که در جزیره تنهایش گذاشتی ، او تنها کسی بود که دعایش اجابت شد ! ".
مسافر اول که بشدت متعجب شده بود ، از کشتی پیاده شده و به شتاب نزد رفیقش رفت و او را از خواب بیدار کرد و گفت : " ببینم مگر تو چه دعائی میخواندی که حالا بایستی من بدهکارت بشم ؟ ".
رفیق او با بیحالی و در حالی که چشمانش را بزحمت میتوانست بگشاید با صدای ضعیفی گفت : " من فقط یک جمله دعا میکردم و آن این بود که خدایا تمامی خواستهای دوستم را استجابت کن ".
نعمتهایی که به ما ارزانی شده ، تنها نتیجه دعاهایمان نیستند
بلکه مرهون دعاهای دیگران نیزهستند.
مسجد
روزگاری نه چندان دور این مسجد کوچک امّا باصفا محل گردهم آئی بچّه های وربن وسورتله بود که به هر بها نه ای دراین محل روحانی جمع میشدندوبه گفت وشنود می پرداختند.
امّا اکنون کمتر اتّفاق می افتد که این مسجد دربش باز شود.مگر وقتی که کسی از اهالی این دومحل به رحمت خدابرود.روستا به آرامی خالی از سکنه میشود. جوان ترها راهی دیارغربت شده اندودر آنجاها سکنی گزیده اندودیگر مجالی برای بازگشت به روستا را ندارند.
مسجدغریب واقع شده است.دیگرآنانی که مسجدرا آباد نگه میداشتند نیستند.اگر به محدوده مسجد نظری کنی خواهی دید که بسیاری از بانیان وخادمان این مسجد چهره در نقاب خاک کشیده اند.
درادامه مطلب اسامی مسافران دیار باقی رامی نویسم تاهم ولایتی های من با به یاد آوردن نام آنان فاتحه ای نثار روح درگذشتگان کنند.روحشان شادباد.
(به ادامه مطلب بروید)

مسجدوربن وسورتله
این مسجد مستقبل وبدرقه کننده مسافران است حیف است که غریب بماند.
(به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب
مضی تله یعنی کوهی با درختان بلوط (وربن)
از محضر ارباب قلم اجازه می خواهم تا در این نوشته نقاط محلّی را به همان گونه که تلفّظ میکنند بنویسم. صبح که از خواب پا میشی اگه حوصله داشته باشی ،میری (کنده سر).نفس عمیق میکشی وبه اطرافت نگاه میکنی.حالا اگه رو به جنوب وا ایستی یه کم پائین تر از پاهات روستای( وربن) دیده میشه .دهی کوچک با آدمهائی بزرگ .آدمهائی که تنها با اتکاء به حود وخدا ،زندگی می کنند.یه کم اگه سرت رو بلند کنی وبه جلوتر نکاه کنی (فندق باغ) های ده رو میبینی.این باغها تأ مین کننده بخش عظیمی از زندگی مردم اینجا است.باغهای زیبائی که وادارت میکنند تا بری داخل شون وبدون فکر کردن به اینکه شاید دیگه فردا کسی نباشه که بیاد سراغ شون واز گشتن در زیر درختهای فندق لذّت ببره.یادیگه هیچ کودکی در این جا بدنیا نیاد تا اگه کار بدی کرد ،برای اینکه از دست باباش کتک نخوره بره وخودشو لای درختهای به هم پیچیده فندق پنهان کنه.حالا یه کم سرت روبیار بالاتر ، رو به جنوب ،دشتی کوچک در دامنه ای وسیع رو می بینی .این دشت (هربوچال)نامداره. هربوچال نظر گاه هر روزه ما در روستا است. مکان بازیها ی کودکانه ما در گذشته هائی که دغدغه نان مثل امروز نبود. درختان گلابی وحشی وادارمان میکرد تا علی رغم همه سختگیری های پدرامون بازهم در هر فرصتی بریم و از آن گلابی های آب دار بخوریم. (هربو=گلابی وحشی)هربوچال هنوز زیبائی خودش رو داره .بتّه های نزدیک هم(مییه لسک= زرشک)،(مییه رخ =نوعی زال زالک محلی ،درخت های صنعتی راش وچند نوع درخت وحشی دیگر ،منظره پیش رورا دلچسب می کنه. کمی بالاتر از هربوچال(چاربداراغار)محل عبور چارواداران گذشته است.مردانی که بدون هیچ ادّعائی باچندرأس اسب وقاطر(استر)وگاهی بایک یاچندخر نه چندان قوی ،بارهای مردم را از روستائی به روستای دیگر میبردند.وحالا این راه به افتخار نام آنها ،مثل گذشته نامیده می شود.راهی پر از سنگ های کوچک وبزرگ که گاهی راه رفتن را مشکل می کند .اما برای رهروان این راه بسیار زیباست.زیرا در بالادست همین راه (زرد تله)قرار دارد.کوهی نه چندان بلند امّا برافراشته در برابر دیدگان مردم وربن وآنان که از سورتله می آیند. تله در زبان محلی ما یعنی صخره بزرگ.از رود خانه جاری در فرو دست وربن،شیب تندی تا قلّه زرد تله وجود دارد که بسیار نفس گیر است.اما پیاده روی در این شیب ،آدمی را به وجد می آورد.اگر همین طور خط الرأس زردتله رابگیری وبه سمت جنوب شرقی بیائی به (ورکالی لات)میرسی.راستش محلّی ها هم معنی ،ورکالی،رانمی دانند.امّالات یعنی بستر پهن رود خانه.ورکالی لات محل عبور ومرور روستائی های آن اطراف است.آب رود خانه از فاصله نه چندان دور از دل کوه سر چشمه می گیرد .

(ورکالی لات)رود زیبا درمنظر وربن
این رود خانه آب پائین دست را تأمین میکند.وبه رودهای دیگر مسیر می پیوندد تا به پلورود میرسد وبعد به دریای خزر میریزد. اگر از کناره رود به سمت شرق ادامه مسیر بدهیم ،آنوقت به نقاطی میرسیم که واقعاً باید گفت که تکّه ای از بهشت خداوند در اینجا قرار داده شده

تندوره از این دست مناظر بسیار دارد.
است.از کنده سر ،یعنی همین جائی که ایستادیم وداریم به اطراف نگاه می کنیم (تندوره)را مانند مار بزرگی می بینیم که در دل کوه پیچ وتاب می خورد.از کنار رود ورکالی لات به سمت تندوره میرویم. مدخل تندوره در دوطرف رودخانه ،دیواره ای صخره ای به ارتفاع ده الی دوازده متر که بصورت قائم قد بر افراشته است.طول این دیواره سنگی به سمت شرق یک کیلو متر است .در دوطرف این دیواره کفتر های چاهی یا (سنگ کفتر)هالانه دارند.زیبائی این پرندگان نیلگون که شبیه سنگهای محل سکونت خودشان هستند هنگام پرواز در آسمان، مثال زدنی است. صخره های صاف با اشکال زیباواغواگر تورا وامیدارد که ناخودآگاه بگوای سبحان اله ،اینجا واقعاً تکّه ای از بهشت است.از ابتدای مسیر مجبوری پا ها تو به آب بسپاری ،زیرا رود جاری از میان صخره ها کناره خشکی ندارد تا بتوانی بدون خیس شدن ،عبور کنی.بعد از پیمایش مسیری سخت امّا دلفریب به (آبلوک) میرسی. آبلوک سوراخ بزرگی است که در دل

آبلوک سرچشمه رود خانه ای است که از پائین وربن میگذرد.
کوه به وجود اومده وآب زیادی به قطر ده الی دوازده اینچ از آن فوران می کند.
همین آب در تمام فصل سال ،آب این رود خانه کوچک را تأمین می کند.شاید در پشت همین سوراخ ،غار بزرگی باشد.کسی نمیداند.صدای آبشار کوچکی که در زیر این چشمه ایجاد میشود ،نوای روح نواز موسیقی ملایم ایرانی را به یاد می آورد.آبلوک را باهمه دیدنیهای بکرش ،باید که بگذاری وبروی.زیرا در این نواحی دیدنیهای بسیاری هست که هرکدام به نوعی بیننده را مجذوب خود می کند.از کنده سر ،به هر طرف که سر به چرخانی تازه های بکری را می بینی که پیش از این یا ندیده ای ویا کمتر دیده ای.حالا از کنده سر درست به سمت شرق نگاه کن .به تر تیب اوّل زمین های کشاور زی وبعد از آن مراتع راخواهی دید. حالا دیگر جوان روستائی رغبت کار کشاورزی را ندارد.می گوید چه فایده ؟بکاریم که چه بشود؟ البتّه برای حرفش دلیل هم دارد.مراتع همینطور به سمت شرق ادامه دارد.درنظرگاهت به سمت شرق ،(جورسره) را میبینی وبعداز آن چشمانت به تپّه ماهور های(دوشان چال)خیره می ماند.مکانی که پیش از این محّل تولید علوفه برای دامهای مان بود. کمی بالاتر (اسمال چشمه)با خنکای آب زلالش تورا وامیدارد که لختی درنگ کنی واز آن آب بنوشی.وبعدباچشم سر به( لوران خانی )

لوران خانی فرورفته درابر
میرسی.از وربن وقتی به آنجا نگاه میکنی،مانند زمینهای برنج کاری به نظر میرسند،به همین دلیل مردم محلّی به آنجا (بیجارمرز)می گویند.لوران حانی هم مثل دیگر جاهای وربن ،دارای یک چشمه آب سرد است .چشمه های آب سرد در همه جای اشکورات یافت می شود.گویا وجود چشمه باذات این مناطق آغشته است.از کنده سر که به لوران خانی خیره شده ای ،کمی سرت را به سمت جنوب به جرخان.شانه کـــــــــــــوه سترگ
(مضی تله)یعنی کوهی با درختان بلوط ،را میبینی.در گذشته های نه چندان دور دراین نواحی درختان بلوط به وفور یافت می شده اند.این منطقه چراگاه مناسب دامهای محّلی میباشد.........(ادامه دارد)
برق درروستای ما ماجرای جالبی دارد که دانستن آن برای خیلی ها خالی از لطف نیست.

برق روستای وربن
به یمن زلزله درسال 69برخی از مواهب زیستی نصیب روستای ما ودیگر روستاهای محروم اشکورات شد که یکی از آن مواهب وجود برق بود.پس از ورود راه ماشین رو نیم بند به روستای ما که در باره آن بارها نوشته ام برق نیز با همت برخی مسئولین ومردم محلی به روستای ما رسید.مردم شادمان از این موهبت ،چند ماه قبل از حضور رسمی اش در خانه ها اقدام به خرید انواع لوازم برقی نمودند.یخچالهای نفتی جای خودرابه یخچالهای برقی دادند.دستگاه های صوتی وتصویری ارزان قیمت خریداری گردید.البته حضور فرزندان ازروستا گریخته در شهر مانده درخرید وانتخاب لوازم برقی بی تأثیر نبود.باهمه فرازونشیب ها وباشدن ونشدن های بیشمار برق به روستای ما رسید.عناصراجرائی شرکت برق درشرایط کوهستانی منطقه زحمت بسیاری کشیدندتا تیرهای برق علم شدند.برق از راه رسید وعده ای نیز بدلیل وسعت کم مالی کمی بدهکار خرید لوازم برقی شدند که البته برای آنها خوشایند بود زیرا حالا دیگر صاحب برق بودند واز فرزندان شهر نشین خود چیزی کم نداشتند.خوش حالی روستائیان ما حد واندازه ای نداشت .نیمی از روز وشبهای شان راصرف بحث در مورد مواهب ومزایای برق میکردند.شاد بودند وشادی میکردند .برسر هر تیربرق لامپی روشن بود.همه اطاقها برق داشت.دیوارهای خارجی خانه هارا روشن کرده بودند.هربخش ازمحل نگهداری دامها نیز به لامپی مزین شده بود......برق به روستای ما آمده است.اما به هر بهانه ای میرود .گوئی اصلأ از حضورش در روستاهای ما راضی نیست.وقتی باران میبارد میرود.وقتی برف میبارد میرود وقتی رعدوبرق میشود میرود.وقتی سریال جومونگ نیز دارد باز هم میرود .گوئی اصلأ هیچ میانه خوبی با مردم روستائی ندارد.دراین میان آن تلویزیون قسطی خریداری شده میسوزد ویا آن لوازم اهدائی از سوی فرزندان در شهر مانده ازبین میرود.وبدتر ازهمه نفرین وناله روستائی به فروشنده لوازم است که لوازم بد را به آنان فروخته است......اما چرا اداره محترم برق یک برق پایدار را برای روستائیان تدارک ندیده است؟آیا تنها اعلام یک آمار که فلان روستا برق دارد کافی میباشد.مسئولین محترم به روستاها بازرسینی را گسیل دارند تا از کم وکیف آنچه که در آمارها برق نامیده میشود اطلاع حاصل کنند.آیا این برق روستای ما با آنچه که در باره برق تعریف شده است شبیه میباشد؟این معضل گریبانگیر بیشتر روستاهای مناطق دور افتاده اشکور است که من میشناسم.
روستاهای:وربن، سورتله ، اینی ، توسه چالک ، ایرمحلّه ، برمکوه ،
ایزین ، ریسن ، کیاسه ، چمتو ، لسبو ، بنان ، مازو گا ، اکبرآباد ،
صمدآباد ، پینوند ، زنش ، جرن ، هفته بند ، آسیابسر ، کارسنگ ،
لرده ، گیلرکش ، کومنی ، سرده درّه
وروستاهای دیگری که مجال نام بردن آنها وجود ندارد،همه از بدی ارسال نیروی برق گله مندند.روستائی نیاز دارد تا دیده شود تا بداند که حضورش را احساس میکنند.روستا شالوده بخش عظیمی از سرزمین بزرگ ما میباشد .حیف است که تنها در آمارها باشد.حیف است که برای روستا اهمیت قائل نشویم.به آمار ها اکتفا نکنیم به عمل ها بیندیشیم.
|
..:: من که می دانم او چه کسی است ::.. |
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است. به یاد پدردوستم : زندگی بایدکرد |
بنام خدا
راستی وقتی به این عکسهانگاه میکنم آه از نهادم بر میآید.ما درکجای این زندگی هستیم ؟آیا سرنوشت ما این است که همیشه در جا هائی زندگی کنیم که تعلّقی به آنجا نداریم؟وقتی خود مالک سرزمینی بهشت گونه هستیم چرا خودرا آواره سرزمینهای دیگر میکنیم؟آیا نمیتوانیم برای ساختن روستاهای خودکاری کنیم؟نمیدانم .شایدوابستگی من به روستای زادگاهم منطقی نیست اگراینگونه باشد چرا بادیدن هر تصویر از روستا یا شنیدن هر خبر ازروستا عمیقأبه یادآنجا میافتم وبغض گلویم را میفشارد.اگر همه کسانی که درشهرهای دور ونزدیک کار وزندگی میکنند واز روستا به شهر کوچیده اند ،اندکی وفقط اندکی در اندیشه آبادانی روستای خود باشند ،شایدبشود امیدواربودکه روستاها به این سرعت به سوی متروکه شدن پیش نروند.
صفحات مرتبط : بازهم راه ، مهاجرت ، صنایع تبدیلی روستائی ، چرامحرومیم
ادامه مطلب
باچشمهای شسته به اشکورنگاه کنیم

منظره یونجه زاری در روستاهای اشکور
اشکورسرزمین سبز،کوهستانی،دلفریب،چشم نواز،دوست داشتنی وپراز دیدنیهای بکراست.
قلل مرتفع ودرّه های عمیق این دیار باعث شده است تا همیشه از هوائی لطیف وپاک بهره مند باشد.وجود جنگلهای زیاد ومراتع وباغات با محصولات متنوع ازاشکور محیطی مستعد برای زیستن ساخته است. اگر ازبا لابه اشکور نگاه کنیم مانند نگین درخشانی است که دردامنه های شمالی البرز گسترده شده است.استعداد وافر کشاورزی ودامداری منطقه زبانزد عام وخاص است.بدلیل وسعت زیاد اشکورات، میتواند خیل عظیمی از جمعیت را درخود جای دهد.اما............
راه روستائی(وربن)
اینهم بخش دیگری از راه(وربن)
دربعضی از مناطق روستائی در همین بخش زیبای اشکور،بدلیل عدم وجود راه ماشین روی مناسب مردم به ناچار از دیار خود می کوچند شاید بتوانند لقمه نانی هر چند به سختی برای خود تدارک ببینند.
روستا استعداد تولید در همه زمینه های کشاورزی ودام داری را دارا میباشد.ولی نبود راه مناسب دست روستائی را جهت برنامه ریزی پویا ودراز مدت برای تولید می بندد.
روستاهائی را که من میشناسم وآنجاهارا از نزدیک دیده ام،یک درد مشترک وعمده دارند.همه آنها از داشتن راه مواصلاتی استاندارد بی بهره هستند.همین نقیصه باعث بسیاری از مهاجرت های کور به شهرهای دور ونزدیک میشود.مهاجرتی که در خیلی از مواقع سر انجام خوشی برای مهاجر ندارد.
درحال حاضر تعدادزیادی از جوانان روستاهای مختلف اشکورات در شهرهای دورونزدیک زندگی میکنند که اگر میشد بخشی کوچک وفقط بخشی کوچک ازسرمایه گذاریهای شهری را در روستاها سرمایه گذاری میکردیم بطور قطع ویقین ،بسیاری ازاین جوانان رغبتی برای حضور درشهر هارا نداشتند.
ساخت جاده که از بدیهی ترین کارهای زیر بنائی در هر کشوری است،در روستاهاکمتر به آن اهمیت داده شده است.مناطق کوهستانی اشکورات که مستعد هر نوع تولیدی میباشد،اینک بدلیل فقر راه ودیگر امکانات زیستی به سرعت متروکه میشود.روستاها خالی ازسکنه میگردندمردم به سرعت میکوچند.
باید اندیشه ای فراگیر کرد.باید چاره ای اندیشید تا این سرزمین برای نسلهای بعد قابل سکونت وزندگی باشد. همه امکانات طبیعی برای زندگی آرام در روستا وجود دارد.آب وزمین وهوای پاک به وفور یافت میشود.تنها همّت والائی میطلبد که امکانات دیگری که حاصل دست وتلاش انسان است به روستاها منتقل گردد.روستائی توقّع چندانی ندارد.امّا اگر از حد اقّل لوازم زندگی محروم باشد چه راه دیگری برایش میماند جز اینکه جلای وطن کند وخود را آواره سرزمینهای دیگری کند که هیچ انس والفتی به آنجا ندارد.
لینکهای مرتبط: سفربه وربن ، فقرروستا ، مدیریت روستائی ، به روستاهابیشتر توجه کنیم
بازهم مسئله راه
برای داشتن یک راه مواصلاتی خوب چه باید کرد

راه ورود به روستای( وربن )
بازهم زمستان از راه میرسد.برای مردمان شهرنشین ومرفه این مسئله دلچسب است وبرای مردم متوسّط شهری خوشحال کننده .امّا مردمان روستاهای دور افتاده ما چه میکنند؟ من بارها در این صفحه از نبود یا کم بود راه های روستائی نوشته ام .یکی از راه های تداوم توسعه اقتصادی پایدار وجود راه تردّد استاندارد میباشد.اگرراه مناسبی وجودنداشته باشد نمیتوان امید وار بود که کسی بتواند در روستائی دور افتاده که محل تولید مواد اولیه زندگی مردم است،کاری از پیش ببرد.دراشکور ده ها روستا وجود دارد که از نعمت راه مناسب بی بهره است یا اصلا راهی ندارد .زمستان از راه رسیده است وباز سختیهای گذشته فراروی روستائی زحمتکش قرار دارد.اگر مسئولین محترم مملکتی کمی فقط کمی عنایت داشته باشند به روستاهای دور افتاده بیگمان هم خودرا مرهون لطف خدای رحمان میکنند وهم باعث تداوم زندگی سالم روستائی ونیز تداوم چرخه تولید روستائی میشوند.مضاف بر اینکه جلوی مهاجرت از سر ناچاری روستائیان رامیگیرند.
افزايش كارايي و قدرت
ابتدا مي خواهم قدرت تفكر را درك كنيد.ترس يك شبه،موي انسان را سفيد كرده است.به يك زنداني محكوم به مرگ گفته شد كه اگر به يك آزمايش رضايت بدهد و از آن جان سالم به در برد،آزاد خواهد شد.زنداني راضي شد.هدف اين آزمايش اندازه گيري نهايت ميزان خوني بود كه انسان با از دست دادن آن زنده مي ماند. قرار شد خوني از يك بريدگي در پاي زنداني بچكد. بريدگي بسيار كوچكي روي پاي او ايجاد كردند كه عملآ خون زيادي از آن بيرون نيامد.اتاق را تاريك كردند و منبع آبي را در اتاق گذاشتند كه چكه مي كرد. زنداني فكر مي كرد كه صداي چكيدن قطراتي كه مي شنود،از پاي او است. صبح روز بعد زنداني از ترس مرده بود. مثال فوق كمي قدرت تمركز را براي شما روشن تر كرده و درك شما را از آن كاملتر مي كند.از طريق قدرت فكري متمركز مي توانيد خود را آنگونه كه مي خواهيد تغيير دهيد. با تمركز مي توان كارايي و قدرت خود را فزايش داد.
اهميت كنترل
انواع افكار مثبت و منفي شما را احاطه كرده است و مطمئنآاگر در خود نهش رواني مثبتي ايجاد نكنيد،بعضي از اين افكار منفي را جذب مي كنيد. با بررسي رفتارهاي مضر از قبيل اضطراب،نگراني،نااميدي،دلسردي و غيره كه نتيجه افكار كنترل نشده است، به اهميت كنترل پي مي بريد. وضيت كنوني شما نتيجه طرز فكر شماست. هنگامي كه در خيابان قدم مي زنم و به چهره افراد مختلف نگاه مي كنم،مي توانم بگويم چگونه زندگي را سپري كرده اند. چهره ي آنها همه چيز را نشان مي دهد. هنگام نگاه به چهره اين افراد،ناخو د آ گاه اين فكر به ذهنم خطور مي كند كه چقدر عمر خود را هدر داده اند.
درك قدرت تفكر

باقدرت مانند کوههای(وربن)
درك قدرت تفكر،توانايي هايي در شما ايجاد مي كند كه هرگز در خواب هم نمي توانستيد ببينيد. هرگز فراموش نكنيد افكار شما سازنده ي محيط و دوستي هاي شماست و با تغيير افكار شما محيط و دوستان شما نيز تغيير مي كنند.آيا اين درسي عملي براي آموختن نيست؟ افكار خوب، سازنده و افكار بد مخرب هستند. تمايل به درستكاري نيروي عظيمي به همراه دارد. ازشما مي خواهم كه كاملآ اهميت افكار خود را درك كنيد و شيوه ارزش دادن آنها را فرا بگيريد. بفهميد كه افكار شما از طريق مجراهايي نامرئي به شما رسيده و بر شما تاثير مي گذارند.
جلب حسن نيت و اعتماد مردم
اگر در ذهن خود افكاري متعالي بپروريد، با اشخاصي با استعداد هاي ذهني مشابه ارتباط برقرار مي كنيد و مي توانيد به خود كمك كنيد.اگر افكار شما نيرنگ آميز باشد،سر و كار شما با افرادي خواهد بود كه سعي در فريب شما دارند.اگر افكار شما از نوع افكار درست باشد،به اطرافيان خود حس اطمينان القاء خواهيد كرد. با جلب حسن نيت سايرين،اعتماد به نفس و قدرت شما افزايش مي يابد.به زودي به ارزش فوق العاده افكار خود پي مي بريد و در مي يابيد كه حتي در شرايط بسيار دشوار هم مي توان خونسردي خويش را حفظ كرد.افكار درست و حسن نيت،شما را با افرادي كه در دنيا به جايي رسيده اند،هماهنگ مي كند.اين افراد در مواقع لزوم مانند بسياري از مردم به شما كمك خواهند كرد. اكنون مي دانيد كه چرا تمركز افكار در مسير درست تا اين حد مهم است. بسيار ضروري است كه مردم به شما اعتماد داشته باشند. هنگامي كه دو نفر براي بار اول با هم برخورد مي كنند،فرصت بررسي و تحقيق در مورد همديگر را ندارند و يكديگر را طبق غريزه(كه اغلب قابل اعتماد است)ميپذيرند.
ادامه مطلب
راههای داشتن روحیه شاد و با نشاط
1- به دست آوردن آرامش با احساس حضور لحظه به لحظه در محضر خدای رحمان
(تکنولوژی عشق)
احساس حضور در محضر خدای رحمان و توکل و ایمان به یاری او در همه عرصه های کارو زندگی به انسان روحیه عالی می دهد.
وربن

وربن
2 - استفاده از قدرت تمرکز برای کنترل روحیه
اگر انسان برای مدتی به طور مداوم ذهن و فکر خود را متوجه سوژه های زیبای زندگی خود بکند به مرور زمان عادت می کند که همواره به زیبایی ها و خاطرات خوب زندگی فکر کند و اصولاً تبدیل به انسان مثبتی شود که نشاط درونی دارد و همواره احساس آرامش و شادمانی می کند.
یکی از مهمترین منابع برای چنین سوژه ها، خاطرات خوب زندگی در گذشته و تخیل های قشنگ در آینده است.
هنگامی که شما به خاطرات خوب گذشته فکر می کنید، سیگنالهای مثبت به ضمیر ناخودآگاه خود وارد می کنید و این به شما احساس و روحیه خوبی می دهد.
وقتی به خیالپردازیهای آینده می پردازید، در واقع با یک تیر دو نشان می زنید. اولا روحیه خود را عالی می کنید. ثانیاً هر آنچه را که شما به عنوان تخیل در ذهن خود تجسم می کنید، در دنیای واقعیات می توانید خلق کنید و این قدرت انسان است ، زیرا هر پدیده ای که انسان در دنیای خود خلق می کند ابتدا در ذهن خود خلق می کند و هر چیز که در ذهن خلق شود می تواند در دنیای واقعیات به وجود آید.
3- استفاده از قدرت سئوال برای کنترل روحیه
شما با استفاده از قدرت سئوال در واقع با یک تیر دو نشان می زنید. هم روحیه خود را عالی می کنید وهم مفهوم و واقعیت آن سئوال را توسط ضمیرناخودآگاه در دنیای خود خلق می کنید. کیفیت زندگی شما را نوع سئوالاتی تعیین می کند که شما از خود می کنید.
قدرت تمرکز و سئوال دوبال قدرتمندی هستند که شما را به روحیه ای عالی و شاد می رسانند و به شما توان پرواز می دهند تا در آسمان زندگی خود آرام سفر کنید و به زیباترین قلل موفقیت دست پیدا کنید.
اعتماد به نفس و خود باوری
تمام موفقیتهای انسان به شناخت عزت نفس او بستگی دارد.
عزت نفس یک احساس است آن احساسی است که ادمی از خود دارد و آن بدین معنی است که چقدر برای خود ارزش و احترام قائل است.
عزت نفس اولین ایستگاه موفقیت شما است.
تمام شخصیت شما در راستای عزت نفس شما شکل می گیرد.
عزت نفس پیش نیاز اعتماد به نفس است.
اعتماد به نفس بروز و ظهور عزت نفس یک انسان در دنیای بیرون او است.
عزت نفس : هر انسانی در دنیای تنهایی خود چقدر برای خود بها و ارزش قائل است و چقدر خود را عزیز می شمارد.
احساس عزت و بزرگی و خودباوری انسان همان عزت نفس است.
انسانهایی که تصور خوب و درستی از خود ندارند، نمی توانند عزت نفس و در نتیجه اعتماد به نفس خوبی داشته باشند.
عزت نفس شاخص خودباوری انسان است. عزت نفس زیربنای اعتماد به نفس انسان است.
اعتماد به نفس اولین ایستگاه حرکتهای موفقیت آمیز در عرصه زندگی است.
اعتماد به نفس عامل رشد و ارتقاء انسان است زیرا هر باوری ،از باورِ خود شروع می شود.
سعادت دنیا و آخرت انسان در گرو خودباوری و اعتماد به نفس او است.
خود را باور کنید، تا دیگران هم شما را باور کنند.
روستا های ایران
به طور کلی آبادیهای کشور ما از چند دیدگاه قابل بررسی است که از آن جمله به موارد زیر اشاره می شود .
- روستاها از نظر تعداد جمعیت ، تفاوت های فاحشی با هم دارند ، به نحوی که در بعضی از آنها بین 2000 تا 5000 نفر و در تعداد زیادی از آنها تا حدی کمتر از 500 نفر و به طور عمده کمتر از 250 نفر ساکن وجود دارد .
- شمار زیادی از روستاهای کشور ما از نظر موقعیت مکانی , شرایط استقرار و پراکندگی با یکدیگر متفاوت است . بسیاری از آنها در جوار هم و بعضی در فاصله ای دور از هم قرار گرفته است . بسیاری از آنها در مسیر راههای ارتباطی و خیل دیگری اصولا راه ارتباطی ندارد . بعضی از آنها در نواحی دشتی و برخی دیگر در نواحی کویری یا کوهستانی قرار دارد .
- از نظر شرایط آب و هوایی و خصوصیات طبیعی نیز روستاها با یکدیگر متفاوت اند . گروههای عمده ای در جوار منابع آب و برخی با کمبود آن روبرو می باشد .
- روستاها و بویژه آنهایی که دارای جمعیت کمتر از 500 نفر می باشند ، از نظر امکانات دارای کمبودهایی می باشند .
- بیشتر روستائیان به صورت سنتی و به دور از پیشرفتهای فنی کشاورزی و دامداری به کار خود ادامه می دهند . از این رو منابع مالی و معیشتی و سطوح درآمدی کافی در اختیار ندارند . این خود از جمله مهمترین عوامل مهاجر برانگیز روستایی می باشد .
- بخش عمده ای از ساختمان های روستایی کشور فرسوده شده و قسمتی نیز در دوران جدید ساخته شده است . مجموع آنها در مواجهه با زلزله ، سیل و دیگر عوامل نامساعد طبیعی قابلیت مناسبی نداشته و از این رو به نسبت نقاط شهری در معرض صدمات جانی و مالی بیشتری قرار دارند .
- ترویج بهداشت و توسعه تاسیسات درمانی در این روستاها توسعه چندانی ندارد . از این رو روستائیان به طور عمده در معرض بسیاری از بیماری ها قرار دارند .
- محصولات عمده ی تولیدی روستاها از نظر بازاریابی ، بازار خوبی را در اختیار ندارد و بسیاری از محصولات تحت تاثیر واسطه ها و سلف خرها با قیمت های ارزانی خریداری می شود و یا روی دست روستائیان می ماند .
- خیل عظیمی از روستائیان در اثر وجود عوامل جاذب شهری به سوی شهرها مهاجرت کرده اند . این مورد ضمن کاهش تولیدات کشاورزی و نیروی شاغل در این بخش ، روستائیان را به سوی فضاهای نامتجانس و غریبه ی شهری سوق داده و با انبوهی از مشکلات مانند مسکن ، کار و تامین نیازهای اولیه مواجه گردانیده است .
روستاهای کشور ما پس از طی یک دوره ی پر ملال ارباب و رعیتی و مالکیت مطلق العنان بر روستاها ، به طور عمده قوام و اساسی را که در طول قرنهای متمادی به طور عرفی دارا گردیده بود ، در اثر تغییر مدیریت روستایی ، رواج وسایط ارتباط جمعی ، و تغییرات جمعیتی و کالبدی ، به سویی نهاده است . در بعضی از آنها معیشت کشاورزی و دامداری ، جای خود را به مشاغل خدماتی داده است .
درمقابل مشکلات و مسائل زندگی در روستاها که شمه ای از آنها در بالا آمد و در اثر برنامه های مقطعی عمران شهری و منطقه ای که تاثیر بسیار مهمی را بر روستاها گذاشته ، روز به روز روستا نشینی در مقابل شهرنشینی عقب نشینی کرده است . بر این موارد باید تمرکز بیشتر جمعیت در نواحی شهری و آثار ناموزون ناشی از مهاجرت ها را افزود . در مقابل این مشکلات که علی الخصوص از دوران پس از اصلاحات ارضی و شروع به صنعتی شدن کشور نضج گرفته ، عمده ی برنامه های عمرانی کشور در زمینه ی توسعه اقتصادی و اجتماعی مراکز سکونتی نتایج زیر را به دست داده است :
- اجرای برنامه های اقتصادی و اجتماعی در نقاط پرجمعیت باعث دور افتادن نواحی روستایی به ویژه روستاهای دور افتاده شده است .
- تهیه طرحهای هادی و جامع و تفصیلی و ایجاد شهرکهای همجوار با شهرها به منظور حل معضلات زندگی شهری و اسکان جمعیت در آنها بوده و از اینرو تهیه طرحهای عمرانی در سطح بعضی از روستاها نتایج مطلوبی را به دست نداده است . بلکه در برخی موارد نتیجه معکوس داشته است .
- ایجاد بازارهای کار ناشی از صنعت در نقاط شهری و رواج مشاغل خدماتی و مبادله ای و غیر تولیدی ، عامل مشوقی در جذب جمعیت آماده به کار روستایی بوده است .
- استفاده ی شتابزده از بعضی از فنون عمرانی کشاورزی و دامداری مانند حفر چاههای عمیق یا تغییر مراتع به اراضی کشاورزی ، در کوتاه مدت دارای نتایج مفید و در بلندمدت دارای دست آوردهای منفی بوده است . به نحوی که امکان حیات یک مورد باعث ممانعت از ادامه ی حیات مورد دیگر شده است .
به عنوان مثال ارائه برخی از خدمات رفاهی در نقاط شهری جذب جمعیت روستایی را به دنبال داشته است و ایجاد یک مرکز صنعتی ، جمعیت شاغل در کشاورزی را به سوی خود سوق داده است .
- اگر چه تلاش در زمینه ی بهبود شرایط روستایی کشور بویژه در سالهای پس از انقلاب اسلامی در طیف گسترده ای مطرح شده و برنامه های عمرانی زیادی مانند برق رسانی ، آب رسانی ، تشکیل تعاونی ها راه سازی و بهبود منابع آب و طرحهای عمرانی دیگری در روستاها به مرحله انجام رسیده ، ولی در مقابل خود طیف بسیار گسترده ی توسعه شهری را با ایجاد مشاغل ، توسعه تاسیسات رفاهی ، بالا رفتن سطح درآمد و تنوع مشاغل ( در مقام مقایسه با روستا ) به همراه داشته و همین عوامل بر تشدید و تشتت مهاجرت های روستایی مهمترین اثر را گذارده است .
- تهیه طرحهای هادی روستایی با انجام برنامه های عمرانی و زیربنایی در نقاط شهری مترادف بوده و انجام مقدمات عمرانی در شهرها خود عامل مشوقی برای جذب جمعیت روستایی و به عبارتی عقب ماندن بیشتر نواحی روستایی از نواحی شهری گردیده است . در این مورد به تعداد طرحهای توسعه و عمران ، تفصیلی ، آماده سازی ، ایجاد شهرهای جدید از یک سو و توسعه مسکن سازی و رفع نیازمندی های جنبی آن ، عمران و آبادی و زیباسازی در شهرها و مقایسه آن ها با اقدامات عمرانی در روستاها اشاره می شود .
- فرهنگ روستانشینی با غنای تاریخی خود از دیدگاه مختلف توان مقاومت در مقابل آثار فرهنگ شهری را نداشته است . روستا با توجه به موقعیت خود در حال از دست دادن سنتها و آداب و رسوم خود بوده است .
- از دیدگاه اقتصادی ، بر اساس عوامل مختلفی که به اجمال ذکر آنها رفت ، سطح درآمد خانوارهای روستایی با سطح هزینه ها و تورم های اقتصادی ، از هماهنگی لازم برخوردار نبوده است . به طور عمومی روستائیان توان مالی مناسب را نداشته و حتی برای تامین بعضی از مایحتاج غذایی نیازمند شهرها گردیده اند .
- بسیاری از عوامل دیگر را که بر پهنه زندگی در روستاها موثر واقع شده و آثاری را نیز به همراه داشته ، باید افزود . کاهش شدید جمعیت ایلی و عشیره ای و در نتیجه کاهش دامداری ، توسعه آثار کویر یا خشک شدن اراضی کشاورزی و باغی ناشی از مهاجرت به عنوان مثال آورده می شود .
در چند دهه گذشته برنامه ها و طرحهای بهسازی و عمرانی بسیاری در روستاها به مرحله اجرا در آمده است و موفقیتهایی را نیز در پی داشته است . مهمترین اقدام در زمینه ی نظارت بر آثار متقابل روستائیان زندگی شهری و روستائیان و توسعه ی تولیدات کشاورزی و دامی و در نتیجه افزایش سطح درآمد روستائیان ، ایجاد تاسیسات و تسهیلات رفاهی بوده است .
|
بهداشت براي همه |
|
بهداشت براي همه تا سال 2000: |
|
به «بهداشت براي همه تا سال 2000» شهرت يافت و در واقع يک هدف اجتماعي محسوب مي شود. زندگی درروستای وربن |
|
محتواي مراقبت هاي اوليه بهداشتي : |
|
چون کشورهاي مختلف جهان از نظر امکانات مادي، نيروي انساني متخصص، وضعيت بيماري ها ، تعداد جمعيت ، شرايط آب و هوايي و ... با يکديگر تفاوت دارند، در نتيجه محتواي مراقبت هاي اوليه بهداشتي از کشوري به کشور ديگر متفاوت است و هر جامعه اي موظف است تا با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي و امکانات فني و اقتصادي خود آنها را تعيين کند. اين مراقبت ها دست کم شامل موارد زير است: |
|
اصول مراقبت هاي اوليه بهداشتي: |
|
ج) هماهنگي بين بخشي : سلامت افراد فقط با ارائه خدمات بهداشتي تأمين نمي شود بلکه سلامت مردم به آنچه مي خورند، مي نوشند، شغلي که در آن مشغولند، مسکن مناسب و بهداشتي، تفريحاتي که براي اوقات فراغت انتخاب مي کنند و ... بستگي دارد. پس بايد بين بخش هاي بهداشت و بخش هاي ديگر مانند کشاورزي، صنعت ، حمل و نقل، آموزش و پرورش و وسايل ارتباط جمعي ، همکاري وجود داشته باشد. |
|
د) تکنولوژي مناسب : يعني استفاده از راه و روش و يا وسايلي است که از نظر علمي دقيق و صحيح بوده و مي تواند براي ارائه خدمات بهداشتي، مورد استفاده قرار گيرد. |
|
نظام عرضه خدمات بهداشتي درماني در سطح کشور: |
|
ساختار کلي نظام شبکه بهداشت و درمان شامل قسمت هاي زير است: |
|
بهورزان ضمن سرشماري خانوارها، در زمينه هاي بهداشت خانواده که شامل : بهداشت در دوران کودکي، مدرسه ، بارداري ، زايمان ، بعد از زايمان و تنظيم خانواده است هم چنين بهداشت عمومي، بهداشت محيط روستا مبارزه و کنترل بيماري هاي شايع و بومي، واکسيناسيون و ... براي ارتقاي سلامتي جامعه فعاليت مي کنند. |
|
ب – مرکز بهداشت درماني روستايي: واحد مستقر در روستاست که يک خانه بهداشت در همان روستا و غالباً چند خانه بهداشت از روستاهاي ديگر را تحت پوشش خود دارد. |
|
ج – پايگاه بهداشتي شهري : کليه خدمات بهداشتي که در روستا به عهده خانه بهداشت است در مناطق شهري به عهده پايگاه بهداشت شهري است. تفاوت وظايف پايگاه و خانه بهداشت در سه نکته زير است: |
|
پايگاه بهداشت شهري |
|
د – مرکز بهداشتي درماني شهري : اين واحد بر حسب تراکم جمعيت يک يا چند پايگاه بهداشت شهري را تحت پوشش دارد. تفاوت عمده اين واحد با مراکز بهداشتي درماني روستايي در مراجعه مستقيم بيماران به اين مراکز لازم نيست حتماً از طريق ارجاع از طريق پايگاه هاي بهداشت صورت گيرد. |
|
هـ - بيمارستان : واحد تخصصي پزشکي در سطح شهرستان است و داراي قسمت هاي زير است: |
|
و – مرکز بهداشت شهرستان : يک واحد ستادي مرکب از کارشناسان مختلف بهداشتي است که وظيفه نظارت و پشتيباني مراکز بهداشتي درماني و خانه ها و پايگاه هاي بهداشت را برعهده دارد. |
آیا صنایع تبدیلی درتوسعه اقتصاد کشاورزی تاثیر گذار است؟
گل گاوزبان(وربن)
گلپرگیاهی معطروخوراکیدر(وربن)
گلهاوگیاهان داروئی در(وربن)
به عقیده کارشناسان وصاحبنظران ، کشاورزی بعنوان محورتوسعه اقتصادی ایران ( که معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی ، یک سوم نیروی اشتغال وهمجنین تامین چهارپنجم نیاز غذائی کشوررا بعهده دارد) بعلت شیوه کاشت سنتی و عدم بکارگیری مکانیزاسیون کشاورزی (که منجربه افزایش هزینه های تولید ونیزقیمت تمام شده محصولات تولیدی گردیده) وادامه فعالیت کشاورزی را ازنظراقتصادی غیرقابل توجیه نموده که این عوامل زمینه ترک روستا نشینان ازمحل زنگی آنها را( بجهت پیدا کردن شغل وحرفه مناسب فراهم نموده است) . صاحبنظران که اقدام عاجل وفوری مکانیزاسیون کشاورزی را درشرایط کنونی (بعلت نامناسب بودن زمینهای کشاورزی به دلیل کوچک بودن وسعت زمینهای مزروعی) امری محال و غیرممکن می دانند ، ضرورت ایجاد صنایع تبدیلی را مناسب ترین راهکار برای جلوگیری ازمهاجرت بی رویه روستانشینان به شهرها و ممانعت ازنابودی هرچه سریعتر کشاورزی ایران، پیشنهاد می نمایند.
قبل ازاینکه میزان اثرگذاری صنایع تبدیلی درتوسعه کشاورزی مورد بررسی قرارگیرد، لازم است اضافه شود ، صنایع تبدیلی دربخش کشاورزی به صنایعی گفته می شود که با زیرمجموعه این بخش ارتباط مستقیم دارد وبعبارت بهتر ، این صنایع ، فرآیندتولید مواد کشاورزی را کامل کرده وآنهارا بصورت بهینه آماده ورود به بازار مصرف می سازد.
صنایع تبدیلی دارای تجهیزات سبک با تکنولوژی ساده تر میباشد که مواد اولیه مورد نیاز آن به راحتی درمناطق روستائی یافت می شود.
ضرورت توسعه صنایع تبدیلی بخش کشاورزی بعنوان بخش اصلی صنایع روستائی می تواند درساماندهی وضعیت اقتصادی روستاها ، نقش سازنده ومهمی را ایفا نموده ودرعین حال ، وظیفه تبدیل وفرآوری محصولات کشاورزی را نیز برعهده گیرد. گسترش این صنایع دردرجه اول ، موجب کاهش ضایعات شده ودرمرحله بعد به افزایش وبهبود تولید تمامی فرآورده های کشاورزی کمک می کند وقادر است کالا را با بسته بندی مناسب و کاملا" بهداشتی دراختیار مصرف کننده قرار دهد.
بخش عمده ضایعات محصولات کشاورزی به دلیل فاصله زمانی ومکانی مراکز تولید تا کارخانه ها وصنایع به دلیل غیر منطقی، وارد سبد ضایعات می شود. که درصورت ایجاد صنایع تبدیلی ، این میزان ضایعات به چرخه تولید بازگشته وعلاوه بر تامین کسری نیاز داخلی، امکان صادرات ودرنتیجه کسب درآمد ارزی را فراهم می نماید.
نزدیکی صنایع تبدیلی به محل تولید ،ازمیزان ضایعات می کاهد ، ضمن اینکه موجب حذف هزینه حمل ونقل ودرنتیجه کاهش قیمت تمام شده فراورده های تولیدی نیز می گردد. تغییر ساختار کشاورزی وصادرات را باید تاثیرانکارناپذیر صنایع تبدیلی دانست . این خصیصه به دلیل ویژگی صنایع یادشده درایجاد ارزش افزوده است . زیرا با حفظ خواص محصولات ، موجب بالارفتن کیفیت وارزش افزوده می شوند. اما ازسوی دیگر ، گسترش کشاورزی موجب رونق وتوسعه صنایع تبدیلی رافراهم می آورد. همچنین ازآنجا که کشاورزان پس ازبرداشت محصول تا زمان آماده سازی زمین برای فصل بعدی کاشت ، بطورمعمول بیکارند، ازآن طرف هم صنایع تبدیلی با انبارکردن مواد اولیه قادرند درزمان دلخواه ، فعالیت خودرا پی بگیرند ازمهاجرت بی رویه روستانشینان با ایجاد اشتغال جلوگیری می کند که یکی ازنتایج صنایع تبدیلی به ویژه درروستاها خواهد بود.
بدین ترتیب با ایجاد صنایع تبدیلی( ضمن جلوگیری ازخالی شدن روستا ها،بجهت ترک روستا نشینان ونیز ممانعت ازنابودی هرچه سریعتر کشاورزی ، بعلت عدم بکارگیری مکانیزاسیون کشاورزی) می توان سبب کاهش ضایعات این محصولات با ارزش را فراهم نمود.
فقر روستايي چگونه به وجود مي آيد؟
آمارها حاكي از آن است كه در سال 1375 نزديك به 7/38 درصد از جمعيت كشور را روستاييان تشكيل مي دادند. براساس آمارهاي سال 1385 اين رقم به 5/31 درصد كاهش يافته است.

راه روستای وربن
اين روند تا حدي نگران كننده به نظر مي رسد و از آنجا كه نسبت بالاتري از جمعيت روستايي زير خط فقر قرار دارند و فقراي روستايي وضع به مراتب بدتري نسبت به فقراي شهري دارند، در آينده به واسطه مهاجرت روستاييان به شهرها، بر فقراي شهري و شدت فقر افزوده خواهد شد. روستاهاي كشور به دليل پراكندگي و تراكم اندك جمعيت و ويژگي هاي فرهنگي و قومي و موانع موجود بر سر راه تجميع روستايي، همواره نقش اندكي در مسير توسعه ايفا نموده و در تصميم سازي هاي كلان كشور، بخش كشاورزي با وجود امتياز بالاي نظري، در عمل از جايگاه ويژه اي برخوردار نبوده است. عدم توجه به جايگاه بخش كشاورزي و جمعيت روستايي در تصميم سازي در خصوص مسائل مرتبط با اين نواحي كشور، موجبات تشديد فقر و مهاجرت به شهرها را فراهم نموده است.
نبود زيرساخت هاي فيزيكي و اجتماعي مناسب، عدم تشكيل سرمايه انساني و فيزيكي، آينده توليد بخش كشاورزي را با تهديد جدي مواجه نموده و بيم آن مي رود در آينده اي نه چندان دور با روستاهاي خالي از سكنه يا مملو از افراد سالمند مواجه شويم. عدم توجه به شرايط مورد نياز بخش كشاورزي در حفظ و تربيت نيروي انساني ماهر و نيز سرمايه فيزيكي لازم و تحقيقات كشاورزي جهت ارتقاي سطح زير كشت، فقر روستايي را تعميق نموده و نابرابري منطقه اي را به عنوان يكي از موانع توسعه پايدار تشديد خواهد نمود.
فقر روستايي چگونه به وجود مي آيد؟
ويژگي هاي بي شمار اقتصادي و اجتماعي کشورها به علاوه برخي تاثيرهاي بيروني در ايجاد فقر و دائمي نمودن آن نقش دارند:
- بي ثباتي سياسي و جنگ داخلي
- تبعيض قائل شدن بر اساس جنسيت، سن، نژاد، قوم، مذهب و يا طبقه
- تعريف غير شفاف حقوق مالکيت و يا اجراي غير منصفانه حقوق در خصوص زمين کشاورزي و يا ديگر منابع طبيعي
- تمرکز بالاي مالکان زمين و موافقتنامه هاي اجاره غيرمتقارن
- سياستمداران فاسد و بوروکراسي فاسد رانت جويانه
- سياست هاي اقتصادي که فقراي روستايي را در فرآيند توسعه مورد تبعيض قرار داده و يا آنها را مستثني مي کند و بر ساير فرآيندهاي ايجاد فقر تاکيد مي کند
- رشد سريع و زياد خانواده ها با نسبت وابستگي بالا
- نقص هاي بازار که موجب تمرکز بالاي زمين و ديگر دارايي ها شده و سياست هاي عمومي را ناکارآمد مي کند
- شوک هاي بيروني که موجب تغييرات در وضع طبيعت (براي مثال تغييرات جوي) و شرايط اقتصاد بين الملل مي شود.
انحراف در اقتصاد ملي و سياست هاي اقتصادي مي تواند به واسطه محروميت فقراي روستايي از منافع توسعه و تشديد اثر ساير فرآيندهاي ايجاد فقر موجبات فقر روستايي را فراهم آورد. انحرافات سياستي که عموما عليه فقراي روستايي عمل مي کنند عبارتند از:
- انحراف در سرمايه گذاري عمومي زيربنايي و تامين شبکه تامين اجتماعي و تمرکز بر شهرها
- ماليات ضمني بر توليدات روستايي به واسطه آنچه اصطلاحا حمايت از قيمت ها ناميده مي شود و بالاتر از واقع برآورد کردن نرخ ارز
- ماليات مستقيم صادرات کشاورزي و يارانه هاي وارداتي
- يارانه دهي به تکنولوژي هاي سرمايه بر
- ترجيح صادرات محصولات کشاورزي بر توليدات غذايي
- انحراف در پشتيباني از مالکان بزرگ و توليدکنندگان تجاري بر حسب حقوق مالکيت زمين و مالکيت موقت (اجاره)، خدمات گسترده عمومي و دسترسي به اعتبارات يارانه اي.
سياست ها مي توانند تاثيرات کوتاه مدت و بلند مدت بر فقراي روستايي داشته باشند. اين آثار به ويژه در زمينه برنامه هاي تعديل ساختاري که بسياري از کشورهاي در حال توسعه براي بازگرداندن ثبات اقتصاد کلان و گسترش ظرفيت اقتصادي جهت افزايش توليد، اشتغال و درآمدها اجرا نموده اند، قابل توجه مي باشند.
سياست ها براي کاهش فقر روستايي
براي طراحي سياست هايي که شانس ياري رساني کارآمد به فقراي روستايي داشته باشند، سياست ها بايد بر چهار گروه اصلي متمرکز باشند:
- مالکان کوچک زمين که روي زمين شان کشت و کار مي کنند
- مستاجران بدون زمين که روي زمين ديگران کشت و کار مي کنند
- کارگران بدون زمين که وابسته به استخدام بلندمدت يا موقتي در بخش کشاورزي يا بخش هاي غيرکشاورزي مي باشند
- زنان که مي توانند بخشي از هر يک از سه گروه قبلي باشند.
همه گروه هاي فوق از مديريت اقتصاد کلان مناسب که به کنترل تورم و قيمت هاي غير يارانه اي کمک مي کند، منتفع خواهند شد؛ چرا که اين امر رشد اقتصادي را به واسطه سرمايه گذاري خصوصي و بازارهاي رقابتي تسهيل مي نمايد. بديهي است که قوانين غير منصفانه و اجراي ضعيف قوانين موجود، مستثني نمودن فقرا در تصميم سازي و فساد فراگير در بخش عمومي همان قدر که براي رشد کلي اقتصاد يک کشور مضر است در رفاه فقرا نيز تاثيرات منفي به جاي مي گذارد.
دستيابي به رشد اقتصادي به واسطه به کارگيري تکنولوژي هاي جديد يکي از مهم ترين روش ها براي کاهش فقر روستايي است. با اين حال اثر برخي تلاش ها در خصوص فقراي روستايي بستگي به شرايط اوليه، ساختار نهادهاي مرتبط و انگيزه ها دارد. تحقيقات نشان مي دهد که رکود کشاورزي به فقراي روستايي آفريقاي شمالي به واسطه ايجاد قحطي و قيمت هاي بالاکه توانايي آنها را براي خريد غذا و يافتن کار کاهش مي دهد، آسيب مي رساند. در مقابل تجربه انقلاب سبز نشان داد که رشد سريع کشاورزي، بخش هايي از آفريقاي جنوبي را در کاهش فقر روستايي متفاوت ساخت. محققان دريافتند که توليد بالاتر محصولات کشاورزي تعداد فقراي روستايي و شدت فقر روستايي را کاهش مي دهد. اما اين آثار تنها در صورت تحقق شرايط ذيل قوي خواهد بود:
- زمين و بازارهاي سرمايه نبايد به واسطه تمرکز بالاي مالکان بر منابع طبيعي (زمين هاي کشاورزي) منحرف شوند. اين انحرافات مي تواند به شکل قراردادهاي غيرمنصفانه اجاره و سرکوبي در بازار سرمايه (محدوديت دسترسي به منابع مالي) بروز نمايد.
- سياست عمومي قيمت گذاري، ماليات ها و نرخ ارز نبايد به کشاورزي هزينه تحميل کرده و يا جابه جايي نيروي کار را تشويق کند.
- سرمايه گذاري در آموزش پايه و بهداشت و درمان بالابوده و به صورت کارآمد مورد استفاده قرار گيرد. سواد کشاورزان و بهداشت مناسب تاثير بسزايي بر بهره وري کشاورزان دارد.
- حمايت بخش عمومي از تحقيقات کشاورزي قوي بوده و در دسترس کشاورزان خرد قرار دادن نتايج حاصله کارآمد است.
- سرمايه فيزيکي مانند سيستم آبياري و دسترسي به راه ها در شرايط مناسبي باشد.
- شبکه تامين اجتماعي و مساعدت اجتماعي براي افراد شديدا فقير به ويژه کارگران موقتي و بدون زمين و زنان روستايي به صورت برنامه هاي کاري عمومي، تامين مالي خرد و يارانه غذايي در دسترس باشد.
- فقراي روستايي به طور مستقيم در شناسايي، طراحي و اجراي برنامه ها جهت اطمينان از استفاده کارآمد از منابع و توزيع متساوي منافع درگير شوند.
از آنجا که فقراي روستايي از گروه هاي متفاوتي تشکيل مي شوند، ما نياز داريم تا بفهميم که تغييرات اقتصاد کلان و سياست ها چگونه مي توانند آنها را تحت تاثير قرار دهند. سه مسير اصلي كه سياست هاي اقتصادي بر فقراي روستايي تاثير مي گذارند، عبارتند از بازارها، زيربناها (از جمله خدمات عمومي) و پرداخت هاي انتقالي.
بازارهايي كه فقراي روستايي در آن سهيم هستند توليدات آنها، نهاده ها (نيروي كار و سرمايه) و منابع مالي (از منابع رسمي يا غير رسمي). برخي ويژگي هاي مهم اين بازارها مي تواند بر شرايط نواحي روستايي تاثير بگذارد.
زيربناهايي كه به طور مستقيم بر بهره وري بخش روستايي و كيفيت زندگي فقراي روستايي تاثير مي گذارند شامل زيربناهاي اقتصادي (حمل ونقل، ارتباطات، آبياري) و زيربناهاي اجتماعي (آموزش، بهداشت و درمان، آب آشاميدني و فاضلاب) مي باشد. با فرض اين كه بسياري از عناصر زيربنايي يك كشور به وسيله منابع مالي عمومي فراهم مي شود، سطح مخارج، كارايي هزينه (سودمند بودن هزينه ها)، كيفيت خدمات و دسترسي فقرا به زيربناها و خدمات عمومي تاثير مهمي بر سرمايه انساني و بهره وري در نواحي روستايي دارد.
پرداخت هاي انتقالي كه مي توانند خصوصي يا عمومي باشند، بيمه اي را در مقابل شوك هاي اقتصادي پيش بيني شده و پيش بيني نشده فراهم مي كند. اغلب فقراي روستايي وابسته به پرداخت هاي انتقالي خصوصي مابين خانوارها، فاميل ها و ساير گروه هاي خويشاوندي مي باشند. پرداخت انتقالي عمومي مي تواند به صورت باز توزيع برخي دارايي ها مانند زمين، اشتغال در پروژه هاي بخش عمومي و يارانه هاي هدفمند نهاده ها و برخي توليدات دريافت شود.
اين پرداخت هاي انتقالي بسته به چگونگي استفاده از آنها و ابزارهاي سياستي مي تواند پرداخت هاي انتقالي خصوصي را تكميل و يا جايگزين آن شود. اما اين كانال هاي ارتباطي (بازارها، زيربناها و پرداخت هاي انتقالي) به دليل اين كه هر گروه، ارتباط كاملامتفاوتي با اقتصاد دارد، به يك نحو بر فقراي روستايي تاثير نمي گذارند.
اجزاي سياستي كليدي مورد نياز براي كاهش دادن فقر روستايي
به هنگام ترسيم حرفه اي يك سياست براي كاهش فقر روستايي چه عناصري به عنوان عناصر كليدي تلقي مي شوند؟
بازارهاي رقابتي، ثبات اقتصاد كلان و سرمايه گذاري عمومي در زيربناهاي فيزيكي و اجتماعي به طور گسترده اي به عنوان مهم ترين ملزومات رشد اقتصادي پايدار و كاهش فقر شناخته مي شوند. به علاوه، اولين شرط يك استراتژي براي كاهش فقر روستايي فراهم نمودن محيط لازم و منابع براي آنهايي است كه در بخش روستايي قرار داشته و درگير توليد كشاورزي و نظام توزيع مي باشند.
ساير اجزاي سياستي براي استراتژي هاي ملي شامل دولت، بخش خصوصي و جامعه مدني، براي كاهش فقر روستايي عبارتند از:
- جمع آوري اطلاعات. فقراي روستايي با مشكلات بسياري روبه رو هستند و گروه هاي همگني نمي باشند. بنابراين بايد براي جمع آوري اطلاعات درباره مشكلات به خصوص كه بتوانند به طور مناسب هدف گيري شوند، تلاش نمود.
- تمركز بر ايجاد دارايي. دولت بايد ارزيابي كند كه چه دارايي هايي براي به دست آوردن درآمد بيشتر مورد نياز فقرا است. اين دارايي هاي مي توانند زمين كشاورزي و يا منابع ديگر، دسترسي به منابع مالي و يا بهبود آموزش و بهداشت باشد. تكيه بر نيروي كار بدون تمركز بر ايجاد دارايي ها تنها عامل مهم استمرار فقر است.
- حق برخورداري از زمين و آب. برنامه هاي گسترده اصلاحات ارضي شامل واگذاري زمين، توزيع مجدد زمين و قراردادهاي اجاره منصفانه و لازم الاجرا، براي كاهش فقر روستايي حياتي هستند. اين امر مي تواند منجر به كارايي در توليد مالكان خرد و مستاجران شده و استانداردهاي زندگي آنها را افزايش دهد.
- بهداشت و درمان اوليه و سواد خواندن و نوشتن. فقراي روستايي نيازمند ايجاد و تقويت سرمايه انساني خود مي باشند تا بتوانند از فقر نجات يافته و در اقتصاد و جامعه نقش بيشتري ايفا كنند. بهداشت و درمان اوليه (واكسيناسيون، فراهم كردن آب پاكيزه و برنامه ريزي خانوار) و آموزش (سواد خواندن و نوشتن، تحصيل و آموزش فني) به ويژه براي زنان و كودكان از عوامل اساسي به شمار رفته و بايد با هزينه قابل قبولي در دسترس باشد.
- مشاركت محلي. زيربناها و خدمات به همراه بهداشت و آموزش مي تواند در صورتي كه گروه هاي هدف در تصميم سازي در خصوص طرح ها، اجرا، نظارت و پاسخگويي درگير شوند، به نحو بهتري تامين مالي و پشتيباني شود.
- فراهم كردن زيرساخت ها. فقراي روستايي در صورتي كه مقدار و كيفيت برخي بخش هاي كليدي زيربناهاي فيزيكي (آبياري، حمل ونقل و ارتباطات) و خدمات حمايتي (تحقيق و توسعه) كافي نباشد، نمي توانند از منابع خود به نحو احسن استفاده كنند. زيربناها و خدمات فيزيكي و اجتماعي مي توانند در صورتي كه گروه هاي هدف در طراحي، اجرا و نظارت بر طرح ها به علاوه مطمئن ساختن آنها از پاسخگويي مقامات مسوول دولتي در قبال طرح ها، درگير شوند، به نحو احسن تامين مالي شده و پشتيباني شوند به اين مفهوم كه به لحاظ هزينه كارآمد بوده و از كيفيت قابل قبولي برخوردار خواهند بود.
- اعتبارات هدفمند. منابع اعتباري رسمي و غيررسمي براي فقراي روستايي بسيار پرهزينه بوده و يا غير قابل دسترسي هستند. برنامه هاي اعتبار روستايي هدفمند بخش عمومي، به ويژه اگر يارانه اي باشند، غير فقرا را بيشتر از فقرا منتفع مي كند. فقرا اعتباري مي خواهند كه با شرايط قابل قبول و زماني كه به آن نياز دارند در دسترس باشد. تجربه هاي اخير برنامه هاي اعتباري كه در آنها فقرا به نحو فعالي در تصميم سازي وام دهي مقيد به پاسخگويي و مشاركت داشته اند، در رسيدن به گروه هاي هدف با هزينه قابل قبول موفق بوده اند.
- امور عام المنفعه. بخش بزرگ و فزاينده اي از فقراي روستايي وابسته به نيروي كار بي تجربه خود مي باشند؛ چراكه آنها يا دارايي ديگري به جز نيروي كار خود ندارند يا دارايي هاي اندكي مانند مقدار محدودي زمين و حيوانات خانگي دارند. برنامه هاي عام المنفعه قابل انعطاف مي تواند به طور قابل توجهي به فقراي بدون زمين كشاورزي كمك كرده و از عميق تر شدن فقر جلوگيري نمايد.
- اين برنامه ها اگر به نحو اثربخشي اجرا شوند، مي توانند قدرت چانه زني فقراي روستايي را در نواحي روستايي تقويت كنند.
- برنامه هاي تمركز زدايي غذايي. برخي از فقراي روستايي شامل افراد و خانوارها، اغلب اوقات از تغذيه نامناسب آسيب مي بينند.
آنها بسته به شرايط شان به انواع مختلفي از حمايت ها نيازمند هستند. اين حمايت ها مي تواند شامل برنامه هاي غذايي تكميلي، حمايت غذايي در مدارس، مراكز بهداشت و درمان و پرداخت هاي انتقالي نقدي باشد. برنامه هاي تمركز زدايي و هدفمند غذايي به نحو مناسبي اثرگذار هستند.
بسم الله الرحمن الرحيم
مهاجرت بي رويه يك بيماري اجتماعي است كه عامل بسياري از نابسامانيهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي است كه در كشور ما نيز در طول سالهاي گذشته وجود داشته و متاسفانه بعد از انقلاب به دلايل متعدد تشديد گرديده است .

اگر این بهشت راه خوبی میداشت( وربن)
مسئله مهاجرت به چند صورت در جامعه اتفاق مي افتد :
1) مهاجرت از روستا به شهر
2) مهاجرت از شهر به روستا
3) مهاجرت از روستا به روستا
4) مهاجرت از شهر هاي كوچك به شهر هاي بزرگ
در حال حاضر آنچه براي جامعه ما مسئله است مسئله مهاجرت از روستا به شهرها و مهاجرت از شهر هاي كوچك به شهر هاي بزرگ است . البته در جامعه رشد و توسعه جامعه بصورت طبيعي مهاجرت متعادل يا منطقي و اجتناب ناپذير است.
عوامل به وجود آورنده مهاجرت :
1) عوامل اقتصادي
2) عوامل اجتماعي
3) عوامل فرهنگي و سياسي
4) عوامل ديگر
عوامل اقتصادي :
كمبود در آمد مالي روستائيان كه هيچ رابطه متعادلي با هزينه يك زندگي ساده را ندارد و اين مسئله با تورم روز افزون موجود و به تزايد است بخصوص اينكه اين مسئله هر چه روستا از شهر دورتر باشد حالت حادتري پيدا مي كند چرا كه در آمد ها كمتر و هزينه ها به لحاظ كرايه حمل و نقل ، دوري واحيانا بد بودن يا نبودن راه ارتباطي و نارسائي هاي ديگر افزايش مي يابد .
تفاوت در آمد يك روستايي با در آمد يك شهر وند كه در بعضي از روستاها جوابگوي نيازهاي اصلي و ضروري آنها باشد ولي چون نوعا مهاجرين از قشر جوان هستند هر جوان براي تضمين آينده خود و رسيدن به آرزوهاي ذهني شديدا احساس نياز به تامين در آمد بيشتر دارد و مي بيند كه به راحتي در شهر ها مي توان با شغلهاي واسطه گري يا خدماتي در آمدي چند برابر داشت ، لذا عامل تشويقي و محرك قوي خواهد داشت كه مهاجرت نماميد و يك نفر از يك خانواده شهري در آمد خوبي كسب نمايد و بتواند با همه اعضا خانواده زندگي نسبتا راحتي داشته باشد.
البته هميشه مهاجرت از روستا به شهر ها به لحاظ فقر نيست و در بعضي از موارد افرادي نيز كه در روستا صاحب ثروت مي شوند ، محيط روستا را براي خود تنگ ديده اموال خود را فروخته براي يك زندگي با رفاه وامكانات بيشتر به شهر ها مي آيند.
عوامل اجتماعي :
يكي از تفاوتهاي محيط شهري نسبت به روستايي اختلاف زياد خدمات شهري مانند بهداشت، درمان ، آموزش و تاسيساتي مانند آب و برق و گاز و .... و مراكز تفريحي و غيره است .
وجود جاذبه هاي شهري مانند پاركهاي زيبا و تفريحي وامكانات اياب و ذهاب ، ساختمانهاي شكيل و وجود مغازه هاي رنگارنگ از جمله پوشاكي ، خوراكي و لوازم خانگي و غيره به مقدار زياد در كنار يكديگر و از طرفي روح تنوع طلبي جوانان را سيراب كرده كه با محيط سرد و آرام روستا كه ندرتا اينچنين امكاناتي وجود دارد موثر در رشد مهاجرت مي شود.
بازگشت يك جوان روستايي مهاجرت كرده به روستا به همراه لباسهاي جديد و حرف زدن بهتر و تعريفهاي جذاب و اتفاقات نهيج ذهن را براي مهاجرت به شهر ها مساعد مي سازد.
مقايسه كار سخت كشاورزي و دامداري در روستا با كارهاي آسان و متنوع در شهر ها
عوامل فرهنگي :
نارسائيهاي موجود در نظام آموزشي روستايي از جمله عوامل موثر در تشويق جوانان به آمدن به شهر ها بودن و بطور طبيعي پر از كسب مدارك تحصيلي مانند دبيرستان و هنرستان و دانشگاهي چون براي اين جوان در روستا هيچ گونه امكان كاري كه مناسب با تحصيلاتش باشد نيست ناچارا به شهر آمده و اين جوان الگوي سايرين در روستا شده و مهاجرت را تشديد مي كند.
راه حل هايي جهت جلوگيري از مهاجرت :
نظام بخشيدن به وضعيت اقتصادي روستائيان و تشكيل يك مجموعه كامل از نيروها و امكانات روستائيان در امر كشاورزي و دامپروري
مهاركردن تورم و جمع آوري نقدينگي موجود در شهر ها و هدايت در امر توسعه روستاها ، حركت وسيع و برنامه ريزي شده در دريافت ماليات هاي بحق از بخش هاي كاذب جامعه ، تحول بخشيدن به نظام آموزشي روستائيان .
تجربه مدیریت روستایی در ایران شامل دو بخش است . بخش اول تا دوره اصلاحات ارضی که با مدیریت مالک بوده است و بدون ارزش گذاری اخلاقی خوب یا بد، کارکرد نسبتا قابل قبولی داشت. اما بخش دوم که پس از اصلاحات ارضی قابل مشاهده است و با ورود دولت به روستاها مطرح می شود و آن مدیریتی دولتی است.
آیامیشودبااین راه روستارامدیریت کرد
روستای( وربن) اگرراه بهتری داشت شایدکسی مهاجرت نمیکرد
این مدیریت که بحث ما را تشکیل می دهد همواره با چندین مشکل مواجه بوده است. البته لازم به ذکر است این مدیریت مسائل پشت پرده ای نیز دنبال می کرده است که باعث عدم توجه وافی به پیش زمینه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... در اجرای صحیح این مدیریت در روستاها شده است. از مسائل پشت پرده می توان به اهتمام دولت و بوروکراسی دولتی برای ورود به روستاها و تحکیم پایه های سیاسی خود نام برد و دیگری تبدیل روستاییان به مصرف کنندگان تولیدات مصرفی چه غربی و چه داخلی و در یک معنا ورود در نظام جهانی سرمایه داری.اما مشکلات این مدیریت عبارتند از:
1- تمرکز گرایی و عدم واگذاری امور مختلف به مردم که ریشه در گذشته های تاریخی و پا به پای حکومت های تمرکز گرا از 2500 سال پیش تا حال وجود داشته و این روحیه، همیشه باعث جدایی مردم از حکومت بوده است.
2- برنامه ریزی بخشی به صورتی که هر بخش یا سازمانی برای خود برنامه ای خاص داشته و عدم هماهنگی این سازمان ها با هم که مشکلات زیادی از لحاظ تداخل وظایف و عملکرد ها به وجود می آورد.
3- نبود متولی مشخص برای مدیریت و برنامه ریزی توسعه روستایی
پا به پای این مشکلات عوامل تشدید کننده ای مثل درآمد نفتی که 95 درصد بودجه کشور را تشکیل می دهد که این خود عاملی مهم در عدم نیاز دولت به مردم است همچنین مصرف انبوه و تبلیغات گسترده به منظور مصرف انبوه در شرایطی که تولی انبوه نداریم بعلاوه عدم وجود عزم راسخ دولت برای تحقق توسعه روستایی در کشور از مسائلی است که گریبان گیر مدیریت روستایی کشور است.
در چنین وضعی چندین راهکار قابل پیشنهاد است:
1- با فرض پذیرش تمرکزگرایی و بروکراسی سازمانی گسترده و نگاه به حداقل دخالت مردم مخصوصاً در تصمیم گیری، در این صورت باید یک نظام برنامه ریزی قوی و با تکیه بر برنامه ریزی منطقه ای و آمایش سرزمینی وارد عمل شده و وظایف همه سازمان های درگیر با روستا را یکپارچه نماید. یعنی برنامه ریزی از بالا و ارشادی صورت گیرد و در این برنامه ریزی یا وظایف همه سازمان های مرتبط با روستا یا به یک سازمان سپرده شود و یا هماهنگی های لازم در مرکز نظام برنامه ریزی انجام گیرد. شبیه چیزی که در کشورهای کمونیستی اجرا می شود.
البته برای فرض فوق انتقاداتی نیز وارد است . این که این نوع مدیریت در 40 سال فعالیت خود جواب نداده است. ولی جواب این است که این راهکار هم به درستی اجرا نشده است.
2- فرض دوم این است که ما از حداقل دخالت دولت در برنامه ریزی ها استفاده نماییم به این صورت که ساختار متمرکز اداری و سیاسی و حتی الامکان اقتصادی را نیز را تعدیل نموده و هر استانی برای خود برنامه ریزی داشته باشد یعنی ما در این نوع برنامه ریزی امور مختلف را خرد کرده و برخی از امور ملی و نظامی را به دولت مرکزی و امور مربوط به اقتصادی، اجتماعی، برنامه ریزی و... به حیطه نظارت استان ها واگذار نماییم. مالیات ها و درآمدهای هر استانی در همان استان مورد استفاده قرار گیرد و در آمدهای ملی و نفتی نیز در امور زیربنایی ، تولیدی و غیره صرف و سرمایه گذاری گردد و حتی در صورت لزوم بخشی از این در آمد نیز به استان ها تعلق گیرد. این راهکار مستلزم اعتماد به مردم و داشتن دغدغه واقعی توسعه و واگذاری امور به مردم است.
در این راهبرد می توانیم کلیه وظایف ادارات روستا را به یک ارگان واگذار نماییم. شبیه چیزی که در روستاهای هند جاری است که کلیه امور روستا را به عهده انجمن ده می باشد.
3- راهکار سوم این است که ما از الگوی مدیریت روستایی قبل از اصلاحات ارضی استفاده نماییم. قبل از اصلاحات ارضی اداره روستا به صورت رعیت، مالک و دولت بوده است. و در این این الگوی سه جانبه روستایی فقط با مالک در ارتباط بوده است. پس بنابراین دولت برنامه ریزی های کلی را انجام دهد و در سطح مالک یک تشکل، انجمن یا هرچیز دیگر که بر اساس مشارکت و انتخاب مردمی باشد جای اورا بگیرد و در حکم مالک قبل از اصلاحات ارضی به مدیریت همه جانبه روستا بپردازد و روستاییان به جای مراجعه به سازمان های مختلف به آن جا مراجعه نمایند. سازمانهای مختلف و ارگان های مربوط با روستا نیز به همین جا ختم شوند. این تشکل در هیات یک هماهنگ کننده سازمان های مختلف مرتبط با روستا عمل کرده و فعالیت های همه آن ها به اینجا ختم شود. بعلاوه این سازمان اولویت ها ، طرحها، برنامه ها و خواسته های روستاییان را نیز به تشکیلات بالاتر منعکس کرده و یک مشارکت از پایین گسترش می یابد. این راهکار نیازمند مشارکت مردم و تا حدودی گذشت بعضی از دستگاه ها از جزئی از وظایف خود است.
|
رام کنندگان حيوانات سيرک براي مطيع کردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي کنند.زماني که حيوان هنوز بچه است، يکي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي کند نمي تواند خود را از بند خلاص کند اندک اندک اين عقيده که تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فکرش شکل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،کافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها کردن خود تلاشي نخواهد کرد پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شکننده اي بسته شده است ، اما از آنجا که از بچگي قدرت تنه درخت را باور کرده ايم، به خود جرات تلاش کردن نمي دهيم،........
|
|
راز موفقيت
مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست؟ سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت.
|
|
شکست طلايي
|

روستا بهشتی پایدار(وربن)(اشکور)
در ايران به عنوان يكي از مراكز اوليه و مهم تمدن بشري، برنامه ريزي و توسعه به مفهوم كلي و عمومي آن سابقه زيادي دارد. هدف هاي استراتژي توسعه روستايي، ايران متکي بر اصلهاي زير است:
1- کاهش شدت جريان مهاجرت روستاييان به شهر، بنحوي که مهاجرت روستايي رابطه معقول و متعادلي با توسعه خدمات، صنعت و کشاورزي پديد آورد.
2- تمرکز يافشرده کردن جمعيت در محيط روستايي، جهت پديد آوردن مراکز روستايي بزرگتر تا روستاييان بتوانند تحت پوشش شبکه خدمات قرار گرفته و در عين حال پوشش کافي جمعيتي براي استقرار صنايع در محيط روستايي فراهم آيد.
3- انتظام بخشيدن به زراعت و دامداري در محيط روستا
4- تقويت کردن و تنوع بخشيدن به اشتغال غير کشاورزي در محيط روستا
5- توسعه تعاوني هاي زراعي و دامداري در ميان روستاييان
6- توسعه اراضي اشباع در چارچوب نظام تعاوني جهت بالا بردن ميزان توليد (آسايش،1380)
بنابراين بايد براي رسيدن به توسعه روستايي، خصوصا توسعه پايدار روستايي توجه به تعريف و اهداف توسعه و همچنين بكار گيري استراتژيهايي كه براي توسعه روستايي در ايران درنظرگرفته شده لازم است.
- ضرورت توسعه روستايي در کشور
چنانکه مي دانيم اقتصاد کشور هاي جهان سوم از جمله کشور ما اغلب بر توليدات کشاورزي متکي است و فعاليتهاي کشاورزي هم، غالبا در روستاها انجام مي شود. لذا از يک طرف به خاطر بهبود بخشيدن به روشهاي سنتي توليدات کشاورزي و بهره برداري بهينه از زمين و منابع توليد و توزيع محصولات کشاورزي و از سوي ديگر تخفيف گرسنگي و محو فقر و از طرف ديگر به منظور نو سازي اجتماعي و فرهنگي روستاها که خود منبعث از توجه به مسائل انساني و ضرورت هاي سياسي است، موضوع توسعه روستايي و اهميت آن آشکار مي گردد. براي همين هم هست که گفته اند مشکلات آينده جهان سوم اعم از بيکاري، فقر، کمبود درآمد، گرسنگي، کمبود توليد و غيره بايد در روستاها حل و فصل گردد. بنابراين توسعه روستايي به خاطر حل مشکلات مزبور و مخصوصا برآوردن نيازهاي اساسي مردم روستايي از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است. بطور کلي ضرورت توجه به توسعه روستايي ناشي از عوامل زير است:
1- توسعه کشاورزي
2- توزيع بهينه جمعيت
3- استفاده از ظرفيت هاي توليدي
4- بازسازي ظرفيت هاي توليدي
5- بازسازي اقتصاد کشور
6- عدالت اجتماعي، رفع فقر و محدوديتهاي اجتماعي.
توسعه با شرايطي همراه است كه عبارتند از:
1- ميزان زياد و پايدار پس اندازهاي داخلي
2- سرمايه گذاري بخش عمده اي از آن پس اندازها در صنايعي که به جاي فناوريهاي کار اندوز از فناوريهاي کاربر بهره ميگيرند
3- ميزان نسبتاً كم رشد جمعيت
ضرورت و اهميت توسعه روستايي در ايران با توجه به جايگاه، اهميت و نقش جامعه روستايي و مسائل و مشكلاتي كه اين جامعه با آن مواجهه است و همچنين با توجه به شرايط كشور كاملا روشن و آشكار است. طبق آخرين سرشماري جمعيت ايران در سال 1385، حدود 5 /31 درصد از جمعيت کشور که معادل 22227771 نفر است، در محيط روستايي زندگي مي کنند (مرکز آمار ايران 1385 ، سرشماري نفوس و مسكن). هر چند که از ابتداي قرن اخير بويژه از ميانه اين قرن به تدريج از سهم جمعيت روستايي کاسته شده و شهرنشيني گسترش يافته اما با توجه به آمار ارائه شده هنوز يک سوم جمعيت ايران در روستاها زندگي مي کنند.
توسعه يك ناحيه روستايي بايد در چارچوب كلي سياستهاي ملي طراحي گردد (oddershede،2007). چراكه اين مسئله نشانگر پيوستگي توسعه روستايي و توسعه ملي است. از سويي چون روستاها کانون توليدات زراعي هستند تاکيد بر دانش روز، يکپارچه شدن اراضي، بالا بردن بهره وري و راندمان هيچ منافاتي با يکديگر ندارد. و با اين رويکرد، مي توانيم غذاي مردم را که يکي از مسائل اساسي کشور است، تامين نماييم. تکيه بر واردات مواد غذايي، که قيمت آن در نوسان است و ممکن است که هر لحظه گرانتر شود، عاقلانه نيست و با توجه به حذف حمايت ها و يارانه هاي توليدي و صادراتي ساير کشورهاي توليد کننده محصولات مواد غذايي که طبق آموزه هاي سازمان تجارت جهاني صورت مي پذيرد، واردات مواد غذايي در آينده باعث افزايش رشد منفي تراز پرداخت هاي کشور خواهد شد و در نتيجه قيمت محصو لات غذايي گران تر مي شود. که تحمل اين امر بسيار مشکل است. «مايکل تودارو » در کتاب توسعه اقتصادي در جهان سوم، ابعاد و اهميت توسعه روستايي و نقش آن در توسعه ملي را بدين صورت بيان مي کند:
"توسعه کشاورزي و توسعه روستايي محور اصلي توسعه ملي است، وي معتقد است که توسعه و رشد بخش کشاورزي به عنوان موتور و محرکه اصلي توسعه روستايي است و علت آن را اشتغال بيش از 80 درصد جمعيت روستايي جهان سوم بطور مستقيم و غير مستقيم در فعاليتهاي کشاورزي مي داند. در نظر تودارو توسعه ملي، وابسته به توسعه روستايي است چرا که ريشه تمامي مشکلات و مسائل عقب ماندگي مثل فقر، نابرابري در حال رشد، رشد سريع جمعيت و بيکاري فزاينده در مناطق روستايي قرار دارد".
«جان رابينسون»، «آنتوان داکوره» نيز همچون تودارو توسعه روستايي را شرط توسعه ملي مي دانند و براي اين منظور تاکيد خاصي بر رشد بخش کشاورزي دارند. رابينسون توليد مواد غذايي را به عنوان ضروريترين وسيله براي قطع وابستگي سياسي مي داند و مي گويد:« نوعي تعاوني يا مالکيت جمعي زمين و وسايل توليد ضروري است تا شرايطي را فراهم آورد که مدرنيزاسيون بتواند بدون قطبي شدن ثروت و فقر که امروزه سراسر جهان دچار آن است صورت گيرد.» تز توسعه کشاورزي و روستايي در دهه 1980 فرايند غالب بر توسعه جهان سوم بود.
نظريه ديگري که امروزه مطرح است نظريه «ميسرا» در باب توسعه روستايي است. ميسرا بر دو جنبهاي بودن توسعه شديداً مي تازد و معتقد است كه توسعه شهري، روستايي، صنعتي و کشاورزي و ... بايد با در نظر گرفتن شرايط در اولويت قرار گيرند و تاکيد صرف بر هر يک از آنها باعث انحراف مسير توسعه خواهد شد. ميسرا معتقد به الگوي مراکز رشد به عنوان مطلوب ترين راهبرد توسعه روستايي است و با تأکيد بر توسعه روستايي متکي بر بنيان قوي صنعتي که همزمان توسط دولت و مردم انجام مي شود الگوي توسعه خويش را بنيان مي گذارد و اصلاحات ارضي در روستاها را امري ضروري مي داند.
سرنوشت اغلب کشورهاي جهان در هر دوره از تاريخ به سرنوشت روستاها بستگي داشته است. يکي از خصيصه هاي بارز روستا آن است که تامين کننده غذاي بشر است و مي تواند بدون تکيه به شهر، به حيات خود ادامه دهد. در حاليکه شهر بدون روستا و بهره گيري از منابع آن محکوم به نابودي است. جمله زيباي سقراط كه ميگويد: ((نظامي مي تواند بر آتن حکومت کند که بتواند غذاي مردم آن را تامين نمايد)) مويد مطالب فوق الذکر است. بر اين اساس، در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است که بخش کشاورزي محور توسعه تلقي شده و اهداف اين بخش را در راستاي توسعه اقتصادي، در بسيج کليه امکانات ملي و همه بخشهاي اقتصادي به منظور نيل به خود کفايي در توليد کالاهاي اساسي کشاورزي، تقويت توان اقتصادي روستاها و احياي آن به عنوان منبع و جايگاه اصلي توليد بيان داشته است ( آسايش، 1379، 52).
- نقش توسعه روستايي در توسعه ملي
نقش توليدي روستا جهت حصول به امنيت غذايي، مساعدت به بخش صنعت و نيز نقش صادرات غير نفتي روستا در توليد ناخالص کشور و ايجاد فرصت هاي شغلي در ابعاد مکاني از جمله آثار مناطق روستايي در توسعه ملي کشور است. در سال هاي اخير نيز توسعه صنعت گردشگري روستايي بويژه در کشورهاي توسعه يافته، عامل اساسي در فرايند توسعه روستايي و تحقق اهداف توسعه ملي بوده است. نقش توسعه روستايي در توسعه ملي را در 4 بخش كلي زير مي توان بررسي كرد.
- بعد اقتصادي
نواحي روستايي بويژه از طريق توليدات كشاورزي و صنايع دستي نقش مهمي در اقتصاد ملي دارند. رشد بالاي بخش كشاورزي در سالهاي اخير نشان دهنده وجود ظرفيت هاي بالقوه زياد اين بخش براي افزايش توليد و توسعه بيشتر است. اين همه دستاوردهاي بخش كشاورزي براي اقتصاد ملي در شرايطي است كه سهم اين بخش از كل منابع سرمايه گذاري شده دولت در 30 سال گذشته همواره كمتر از 6 درصد بوده است. در واقع بخش كشاورزي با حداقل سرمايه گذاري ريالي و ارزي، بالاترين نقش را در اقتصاد ملي داشته است. بنابراين، نقش مهم نواحي روستايي در اقتصاد ملي بويژه از طريق توليدات كشاورزي ايجاب مي كند كه براي تدوام و افزايش اين نقش، مخصوصا در زمينه امنيت غذايي پايدار، نواحي روستايي به عنوان عرصه مهم اين فعاليت مورد توجه بيشتر قرار گيرد( رضواني، 1383، 6).
- بعد اجتماعي
در بعد اجتماعي سکونت بيش از 31 درصد جمعيت کشور در مناطق روستايي، همچنين وجود توانمنديهاي فرهنگي، يادمان هاي تاريخي، ساختارهاي اجتماعي متنوع و کارآمد، نوع و شيوه زندگي منحصر به فرد روستايي با خصلتهايي چون خودکفايي و توانمندي، قادرند ضمن ايجاد ثبات اجتماعي و فرهنگي و منطقه اي، در تحقق فرايند توسعه ملي کشور در بعد اجتماعي و فرهنگي مساعدت نمايند.
- بعد زيست محيطي
قوانين كشاورزي و زيست محيطي تاثير زيادي بر توسعه نواحي روستايي دارد( Deunert، 2006). بنابراين نقش زيست محيطي روستا در تحقق اهداف توسعه ملي با قابليت هاي مناطق روستايي در جهت مقابله با بيابانزايي و خطرات ناشي از خشکسالي ها، مقابله با فرسايش و تخريب خاک، حفظ و نگهداري منابع طبيعي و نيز ميکرو اقليم ها، معنا مي يابد.بدين ترتيب اگر توسعه را به معناي تعامل بهنجار نظام هاي اکولوژيکي، اقتصادي و اجتماعي بدانيم، در آنصورت روستاومناطق روستايي نقش اساسي در تحقق توسعه پايدار کشور ايفا مي نمايند(طاهرخاني ، 1384، 235).
- بعد سياسي و امنيتي
ملاحظات امنيتي و سياسي از ديگر نكاتي است كه تاثير و نقش توسعه روستايي را در توسعه ملي نمايان مي سازد. به لحاظ امنيتي بهبود وضع زندگي روستاييان و نيز تثبيت جمعيت فضاها و نقاط روستايي بويژه در فضاهاي خاص مانند سرحدات مرزي، حواشي دشت كوير، دشت لوت و مناطق شرقي و جنوبشرقي كشور نقش موثري در حفظ امنيت كشور خواهد داشت. توسعه نيافتگي مناطق مرزي، تاثيرات زيادي بر روند توسعه كشور مي گذارد و چالشهاي اساسي در برابر آن قرار مي دهد. توسعه نيافتگي در مناطق مرزي كشور، امنيت اين مناطق را تهديد مي كندو ناامني مناطق مرزي ناامني را به داخل كشور منتقل مي سازد كه اين امر به نوبه خود چالشهاي بزرگي را در برابر توسعه ملي مي گذارد( رضواني، 1383، 8).
- راهکارهاي توسعه روستايي در ايران
به منظور دستيابي به اهداف توسعه روستايي، سياستهاي کلان توسعه روستايي را مي توان در موارد ذيل خلاصه کرد:
-جامع نگري و ايجاد هماهنگي در نظام برنامه ريزي توسعه
-اصلاح ساختار مديريتي روستا و ايجاد مديريت واحد در توسعه روستايي
-ارتقاء شاخص هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي
-نهادينه کردن مشارکت روستائيان در تصميم گيري، اجرا، نظارت و ارزشيابي
-رشد و توسعه فعاليت هاي کشاورزي با تاکيد بر امنيت غذايي
-توسعه فعاليت هاي صنعتي باتاکيد بر توليدات کشاورزي و منابع طبيعي
-تنوع بخشيدن به فعاليت هاي اقتصادي در روستاها
-اصلاح نظام هاي بهره برداري و تغيير نظام توليد معيشتي به نظام توليد تجاري
-اصلاح ساختار کالبدي و بهبود محيط زيست روستايي
-گسترش فعاليت هاي خدماتي و بهبود زيرساختها
-حفظ محيط زيست منابع طبيعي در حوزه هاي روستايي
-ارتقاء ضريب امنيت زندگي روستاييان در مقابل سوانح طبيعي(قطب، 1379).
روی سخنم باتمام کسانی است که نگران آینده خود وفرزندان خود هستند.بیائید کمی راجع به این ضربالمثل قدیمی فکر کنیم که میگوید: کس نخاردپشت من جز ناخن انگشت من.راستی مابرای آینده خود واطرافیانمان چه کرده ایم.چه میزان دوراندیشی برای بهبود آینده اطرافیان داشته ایم.آیا اصلا برای ما مهّم است که دیگران چگونه زندگی میکنند؟روی سخنم با همولایتیهای من است.برای خودم هیچ دلواپسی ندارم زیرابه اندازه کافی خوب زندگی کرده ام.وبه اندازه کافی درآمد دارم که بتوانم زندگی ام را تاپایان بدون دلهره به سرببرم.امّا من نیز مانند همه مردم اطرافیانی دارم که در این بحران اقتصادی نیاز به حمایت فکری واقتصادی دارند.همه ما فرزندانی داریم که نیاز به حمایت دارند.باید زندگی کنند.باید در آمد داشته باشند.باید آرامش فکری داشته باشند.باید امید به آینده برای فرزندان خود ایجاد کنیم.باید محیط امنی برای فرزندانمان ایجاد کنیم تا در پناه آرامش فکری به زندگی خود ادامه بدهند.به نظر شما برای بدست آوردن این خواسته ابتدائی چه کاری باید انجام داد؟بازهم روی سخنم با همولایتی های من است.ما همه همدیگررا میشناسیم. از کمّ وکیف زندگی هم خبر داریم.میدانیم که وضع رندگی ما چگونه است.

منظره ای ازروستای(وربن)
امّا اصل مطلب.طبق تجربیاّت سالهای طولانی کار به راهکارهائی رسیده ام که ترجیح میدهم آن را واگویه کنم تادیگران نیز
پیرامون آن اندیشه کنند.
امروز ما فرزندانی داریم ویا آشنایانی داریم که نیاز مبرم به کار دارند ونیاز به در آمدی دارند که بتوانند در سایه آن زندگی کنند.چند نفر از ما میتوانیم به خودمان به قبولانیم که برای آینده خود ویا نزدیکان خود کاری کرده ایم که باعث بر طرف کردن بخشی از مشکلات دیگران شده ایم.
ببنید ما نمی توانیم منتظر باشیم تا فرصت شغلی دلخواه مارا ایجاد کنند وبعد به ما به گویند حالا بفر مائید سر کار.در جامعه کنونی که بحران بیکاری بیداد میکندوهمه کشورهارا به زانو در آور ده است این خواسته اصلأ منطقی به نظر نمی رسد.همه افراد جامعه هم چنین توانائی را ندارند تا به تنهائی اقدام به ایجاد شغلی کنند.زیراایجاد یک کار معمولی نیاز به سرمایه گذاری حداقّل 300000000ريال را میطلبد که در توان بسیاری از مردم نیست.پس چه باید کرد؟ راه حلّ این کار یا یکی از این راه حلّ ها سر مایه گذاری جمعی است.یعنی همه افرادیک فامیل یا یک منطقه در یک کار سازنده شرکت کنند وخود در مورد آینده وشغل خویش تصمیم بگیرند.
افرادی را که من میشناسم ودر این مقال مدّنظرم هستند هرکدام دارای دارائیهائی پراکنده هستند که به تنهائی چاره هیچ مشکلی را نمی کند.یعنی با این مبالغ کم اصلأنمیشود کاری کرد.مثلأفردی دارای 50000000ريال پول است ،بااین مبلغ چه کاری میشود کرد.بیشتر مردم یااز سر خیر خواهی ویا هر نیّت دیگر به دیگران قرض میدهند یا در بانکها به بهانه قرعه کشی سپرده گذاری می کنند.ویا برای روز مبادا آن را در خانه نگه میدارند.بهر حال این داشته آنهارا به جائی نمیرساند.همین افراد در خانه فرزندانی دارند که در بدر بدنبال کار میگردند ونمی یابند.ما در میان خود افرادی را با تخصّصهای مختلف وداشته های کم یا زیاد سراغ داریم.
اگر چندین نفر در یک جمعی در قالب یک شرکت گرد آیند وهرکس به فراخور دارائی اش سرمایه ای بگذارد آنوقت میشود برای چند نفر شغل ایجاد کرد وسر مایه گذار هم از باز ده پولی که گذاشته است بهره مند شود.
|
مثال: دوروستا در یکی از استانهای ایران را در نظر میگیریم. این دوروستا مانند اکثر روستاهای ایران از دوقشر جمعیتی بر خوردار هستند.گروهی که به دنبال کار به شهرهای دور ونزدیک کوچیده اند ودر آنجا ماندگار شده اند.وگروهی که در روستا مانده اند.این هردوگروه به هم نیاز مند هستند.زیرا بدلایل مختلف به هم وابسته هستند.افرادی از این دوروستا شغل مستمر دارند که شامل باز نشستگی میشود.بسیاری از این افراد پس از باز نشستگی به روستا برمیگردند.اینها نیز دارا ئیهائی دارند که چندان کار ساز نیست.فرض براین است که این دوروستا 100خانوار در شهر جمعیت دارند و25خانوار در روستاهستند.من بطور متوسّط در نظر میگیرم که از هر خانوار دونفر در این سرمایه گذاری شریک شوند.وهرنفر نیز مبلغ 20000000ريال سرمایه گذاری کنند.در آن صورت سرمایه ای معادل 40000000000ريال خواهند داشت.بااین مبلغ میشود برای 20الی30نفر شغل مناسب ایجاد کرد. |
باتوجه به مثال ساده بالامیشود این فکر را در جامعه پیاده کرد .امّا مشکلاتی در فراروی این کار وجود دارد وآن عدم اعتماد افراد به یکدیگر است.به نظر من میشود که باجلساتی که به بهانه های مختلف در میان مردم تشکیل میشود پیرامون این مسئله صحبت کرد.آگاهی دادن درست به مردم پیرامون مزایا ومعایب این کار ومشورت ونظر خواهی از دیگران باعث میشود تا دیگران به اعتماد برسند .البتّه هر کاری در ابتدا با چالشهائی مواجه میشود که اجتناب نا پذیر است.راهکارهای بسیاری را میشود برای به اعتماد رسیدن افراد پیشنهادکرد.اگر باور داشته باشیم که هر کدام از ما برای کار خود وسرمایه خود بیشتر ارزش قلئل هستیم وبرای ارتقاء آن بیشتر تلاش میکنیم ،باید به پذیریم که این نوع سر مایه گذاری هم به نفع ما وهم به نفع جامعه ای که در آن زندگی می کنیم میباشد.
|
بازهم یک مثال: چه عاملی باعث میشود تا مردم علی رغم ریسک پذیری بسیار بالا درشرکتهای هرمی سرمایه گذاری کنند؟ بطور یقین برای کسب در آمد وتأمین بخشی از مایحتاج روز مره زندگی تن به چنین کاری میدهند. مردم برای کسب در آمد، پول خود را به کسانی می سپارند که حتّی در این سر زمین نیز نیستند.شرکتهائی مانند:گلد کوئیست ویا پیرشین گلف وهمچنین شرکت پالینور .عدم آگاهی مردم برای سرمایه گذاری درست ودانستن روش کشاندن مردم به سوی سرمایه گذاریها کاذب وبه اصطلاح زود بازده باعث رونق بازار شرکتهای هرمی میشود. |
چرا ما به غریبه ها اعتماد داریم امّا به خودی ها اعتماد نمیکنیم؟بانگاهی گذرا به جوامع سرمایه داری در مییابیم که آنان باتکاء به داشته های جمعی توانسته اند به رشد اقتصادی بالا برسند.به همین دلیل شرکتها وتراستها وکارتلها شکل میگیرند.درنهایت امر سرمایه داران به این نیز قناعت نکرده وبه تجارت جهانی روی میآورند.اگر سرمایه گذاری در قالب شرکتهای رسمی وقانونی صورت بگیرد وافرادی متخصّص آن را اداره کنند وهر سرمایه گذاری در آنجا نماینده ای داشته باشد بالطبع میتواند از کمّ وکیف سرمایه گذاری خود باخبر باشد.
|
باز میگردیم به روستای مورد مثال خودمان: در این دوروستا آب وزمین به قدر کفایت موجود است.امّا پول کافی که بشود امکانات آنرا بهینه کرد وجود ندارد.اگرپول ازقبل گفته شده تدارک دیده شد آنوقت کاری آغاز میشود.در این روستا ها رودخانه کوچکی جریان دارد که آب آن بیشتر هرز میرود.بدلیل خوش آب وهوابودن منطقه مستعّد پرورش بسیاری از آبزیان هست. یک مجموعه پرورش ماهیان سردابی ویا تأسیس سالن پرورش قارچهای خوراکی ویا پروار بندی گاو وگوسفند وتولید علوفه دامی.امکان همه این موارد در روستاهای مورد مثال ما وجود دارد. |
بیشترین سودی را که بانکها در قبال سپرده ها پرداخت میکنند،1.5%ماهیانه است که برای سرمایه های کوچک ،قابل ملاحظه نیست.اما سرمایه گذاری در بخش پرورش آبزیان ویا دام وطیور،سودی بالغ بر6% راعایدسرمایه گذار میکند.مضاف براینکه میتواند از نیروی کار خود سر مایه گذاران نیز سود ببرد.دغدغه شغل نسل آینده مارا وامیدارد تا به فکر راه های تازه وعملی کار آفرینی باشیم.
اگر باعقل ومنطق بیندیشیم ،در مییابیم که سپردن سرمایه زندگی به دست بیگانگانی که نمی شناسیم درست نیست.آنهم به بهانه سودی آنی وریسکی که در از دست دادن سرمایه وجود دارد.باید راهکارهای گرد امدن پیرامون یکدیگر را بیاموزیم.بایدراه های اعتماد کردن را پیدا کنیم .
قبل ازسالهای ۱۳۳۸ ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي بوده است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر -املش و شهرستان رامسر فعلی را شامل می گردد.

روستائی زحمتکشی از یکی از روستاهای اشکور(وربن)
هم اکنون منطقه اشکورات شامل ۷دهستان و ۲۵۲ آبادی از توابع شهرستانهای رودسر واملش از استان گیلان وشهرستان رامسر از استان مازندران است.
با توجه به تعداد روستاها ی اشکورات رودسر به سه دهستان تقسیم شده است .
۱) اشکور سفلی 2) اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی 3) اشکور شوئیل لازم به ذکر است که اشکور شوئیل از سال 1373 از اشکور سفلی جدا گردیده است.
آب و هوا :
اشکوربه دلیل شرایط و طبیعت کوهستانی منطقه، دارای زمستانهای سرد و پر برف وتابستان های خنک و ملائم می باشد واین امر باعث گردیده که درفصول پاییز وزمستان جمعیت به حداقل و در بهار و تابستان به حداکثر ممکن برسد.

این راه بین دوروستا در اشکور است
بعلت دارا بودن چشمه سارها، دریاچه های طبیعی، چشمه های آب معدنی رو دخانه های زلال و غارهای فراوان و پاکی هوا توجه مردم را به خود جلب کرده و متاسفانه به علت نبودن راه مناسب منطقه را از آبادی محروم و مردمان نیز از نعمت طبیعت زیبا و هوای پاک در وصف بوده و از وصل مانده اند.

زرد تله کوهی بسیار زیبا درچشم انداز جنوب وربن(اشکور)
تاریخی و فرهنگی :
اشکور تمدنی دیرینه داشته و به سلسله کاکیان برمی گردد. در سدههاي اخير نام عالمان بيشماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است. اشكور از لحاظ فرهنگي در منطقه تاريخي ديلم قرار دارد و مردم اين سامان كه جزء كوچكي از مردم ديلم به شمار ميآيند، همگي در قرن سـوم از آيين زرتشـت خارج و توسـط «ناصـرالحــق اُطـــرو ش» (ابومحمد حسن بن علي بن عمر الأشرف بن علي زين العابدين عليهالسلام ملقب به ناصر الحق و اصمّ و اُطروش، جدّ مادري سيد مرتضي و سيد رضي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم از راه تبليغ رواج داد.) مسلمان و شيــعه اثني عشري شدند. بعد از اسلام نيز اين مناطق شاهد تحوّلات گوناگوني بوده است. يكي از اين تحولات، قيام فرزندان اين آب و خاك «آل بويه2 يا آل ديالمه» است كه حركت آنان منجر به سقوط حكومت عبّاسيان و تشكيل اولين دولت شيعي در جهان اسلام از سال 325 تا 447 ه·· . ق گرديد. آنان در قسمت زيادي از بلاد عراق عجم و عراق عرب من جمله بغداد حكمروايي داشتند و فقهايي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، سلاّر ديلمي و غير ايشان در كنف حمايت اين مردان بزرگ شيعي به نشر معارف و فرهنگ و فقه علوي پرداختند.
از مناطق کوهستانهای اشکورات بر اثر کاوشهای انجام گرفته به آثار و شواهد گوناگونی مخصوصا قبور مربوط به دوران نبوع تا دوران ساسانی و بعضا نیز از دوران اسلامی نیز بدست آمده واین خود نشان قدمت منطقه را دارد و مزید بر آن منطقه اشکور بر سر راه شرق گیلان به قزوین واقع شده و این امر ضمن ار تبا طات وسیعی که در آینده می تواند داشته باشد در قدیم نیز چاروداران منطقه ازبازار قزوین استفاده می کردند و وجود منابعی زیر زمینی و کشاورزی که در منطقه مطرح است می تواند تحولی در منطقه ایجاد نماید .
شخصیّت ها :
جا دارد پرورش یافتگان و بزرگان این دیار را به صورت فهرست وار معرفی نمود:
۱) سید ابو القلسم اشکوری فرزند سید معصوم حسینی گیلانی از فقها و مجتهدین اشکوری
۲) سید حسن اشکوری از فقها و علما و شعرای قرن چهاردهم
۳) سید اسد الله اشکوری از فقها ی شیعه ایران
۴) سید حسین اشکوری از علمای شیعه در نجف
۵) سید عبد الغنی حسینی اشکوری رود بارکی
۶) سید موسی موسوی اشکوری فرزند سید محمود موسوی اشکوری رسد.(از روستای کیاسه)
۷) سید محمد تقی معصومی اشکوری از کیارمش
۸) صد رایی اشکوری از کیاسه
۹) آیت اله حسن لاهوتی اشکوری
۱۰) شیخ عیسی طالبی معروف به واعظ ولنی
محصو لات کشاورزی و دارویی :
منطقه اشکور علاوه بر داشتن آب وهوای ییلاقی ،منایع زیر زمینی، باغات فندق و گردو، زمینهای مزروعی گندم وجو٬ عدس ولوبیا، سیب زمینی، سیر وپیاز و گیاهان دارویی از قبیل گل گاوزبان، بنفشه، کنگر، گل پر، گزنه، گون، همیشه بهار، قارچ های خوراکی، با با آدم( کو لا کولا ) و... را می توان نام برد . که هر کدام می تواند منشاء اثر بوده و منبع درآمد برای روستائیان٬ ولی به علل بی توجهی به مناطق اشکورات این دسته گیاهان ومحصولات نیز امروزه توجه خاصی نشده است.
ارتفاعات اشکور که بر اثر سر مای طو لانی منطقه وپوشش پرف حد اقل نیمی از سال باعث جریان رودخانه های شده که در مجموع به پلرود ختم شده ولی درفصل تابستان کشاورزان منطقه تشنه آب و شاید بیشترین درگیری منطقه را تشکیل می دهد.
مشکلات و محدو دیت ها:
اکثر روستاهای اشکورات از جمله اشکور سیارستاق و شوئیل ازحداقل امکانات رفاهی محروم بوده و با گذشت سه برنامه توسعه دولت جمهوری اسلامی و در درون برنامه چهارم تو سعه نیز توجهات لازم به منطقه نشده است. که اهم مشکلات به شرح ذیل می باشد:
۱) نداشتن جاده مناسب که امروز مهمترین عامل ارتباطی بین منطقه و شهرمی باشد
۲) نداشتن برق که برخی از روستاها از نعمت برق محروم هستند.
۳) نداشتن آب شرب و بهداشتی که محور سلامت جامعه است.
4) نداشتن سد های خاکی جهت تامین آب کشاورزی منطقه و دهستان
5) نداشتن دکل های مخا براتی و تلو یز یونی
6) نداشتن امکانات آموزشی و فر هنگی
7) نداشتن مراکز درمانی و بهداشتی مناسب
8) نداشتن نمایندگی و دفاتر برخی از ادارات مورد نیاز از قبیل:
دفاتر جهاد کشاورزی- برق و مخابرات- کمیته امداد- بنیاد مسکن- شعب بانکی- نمایندگی آموزشی و پرورشی و...
9) نداشتن مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی
10 ) نداشتن یک خانه فندق ویا صنف
انتظارات:
با توجه به مشکلات مطرح شده وعدم امکا نات باعث معضلاتی در منطقه گردیده از جمله مهاجرت چشمگیر جوانان به سمت شهرها مخصو صابه استان قزوین و مرکزی (ساوه)و... جا دارد موارد زیر مورد توجه و عنایت خاصه مسئوولین و مدیران و نهاد های ذیر بط قرار گیرد:
باتوجه به استعدادهای درخشان منطقه در امر کشاورزی ودامداری ما اشکوریها خواهان :
۱) فراهم کردن امکانات رفاهی از قبیل جاده ٬برق و آب شرب که برخی از روستا ییان از این حداقل محرومند لذا تقا ضا داریم جهت رفع این محرومیت تلاش وافر انجام پذیرد.
۲) امروزه امکانات ارتباطی گام اول توسعه است و این منطقه ازهر گونه امکانات ارتبا طی محروم است تقاضا داریم برقراری جاده آسفا لته و یا حداقل زیر سازی شده ٬فعال کردن تلفن های بیسیمی و آنتن دهی تلفن های همراه وکانالهای تلویزیونی که امروزه تمامی کشور ضمن پوشش کا نال های رسمی و محلی است ولی اکثر روستاها از این کانال ها محروم و با داشتن تلویزیون و سی دی از برنه مه های هنجار شکن استفاده و بیم آن می رود در آینده نزدیک جوانان و نو جوانان منطقه به سمت نوار های مبتذل روی آورند. لذا تقاضا داریم چاره ای اندیشیده شود .
۳) منطقه اشکور با توجه به آب وهوای مناسب وطبیعت سالم و زمینهای زراعی قابلیت های بخش کشاورزی را دارد لذا:
الف) ضمن مهار آبها و مصرف بهینه ی آن در منطقه که امروزه نه تنها هیچ گونه راهکارومساعدتی نشده بلکه گاها موانعی رانیزایجادمی نمایند تقاضا داریم تلاش مفیدی در این راستا انجام شود .
ب) باوجود باغات وکشاورزی منطقه ازجمله فندق٬ گردو وگل گاوزبان انتظار داریم مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی وهمچنین دفاترویانمایندگی برخی از ادارات دردهستانهای اشکورات ایجادشود.
۵) فندق باتوجه به اینکه محصول استراتژیک منطقه است وتمامی چشمهابه این محصول است تقاضاداریم
برای سروسامان دادن این محصول نیاز به یک خانه فندق ویا صنف ویاهرچیزی که تناسب به آن باشد را دارد واین نیازبه کمک کارشناسان بوده ودست یاری رامی طلبد.
۶) امروز جوانان وفارغ التحصیلان منطقه حرکتهایی جهت کار آفرینی وسرمایه گذاری گامهایی برداشته اند ولی نیاز به همکاری همه ی ارگانها برای تحقق ایجاد اشتغال و شعارهای دولت نهم را داردواین امر درادارات شهرستان ملموس نمی باشد لذا از مسئو لین تقاضای پیگیری را داریم.
7) جهت تکمیل واحدهای مسکونی و پروژه های کشاورزی مردم نیاز به حمایت های مالی از بانک ها را دارند تقاضا داریم نسبت به آسان گرفتن مراحل دریافت وام همکاری لازم را داشته باشند.
|
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران با شور وشعفی وصف ناپذیر درجریان است. مردم ایران نیز همپای کاندیداها درتلاشند تابه یک انتخاب بزرگ دست بزنند.درطّی سی سال گذشته ،ما انتخابهای زیادی را از سر گذرانده ایم تا به آرزوهائی که در دوران پیش از انقلاب در سر می پروراندیم جامه عمل به پوشانیم.اینک چهار نفر از فرزندان این ملّت بزرگ پا در صحنه رقابت گذاشته اند.تا درصورت انتخاب ایده های اجرائی خودرا در راستای ارتقاء سطح کیفی وکمّی زندگی مردم به مرحله اجرا بگذارند.من روستاهای زیادی را سراغ دارم که حتّی یک برگ پوستر تبلیغاتی ندیده اند .یا حتّی یکبار به یک مناظره تلویزیونی نگاه نکرده اند.ونه در همایشی شرکت داشته اند ونه زنجیره انسانی از کجا تا به کجا تشکیل داده اند.همان موقع که مردمان شهر نشین به کار تبلیغات سرگرمند اینان در مزارع یا باغات خود به کار تولید مواد غذائی برای هموطنان مشغولند.چند روز بیشتر به انتخابات نمانده است.براستی رئیس جمهور آینده برای روستاهای محروم ما چه خواهد کرد.روستا که مادر شهر است چه جایگاهی در نظر رئیس جمهور دارد؟.روستائی هم پا به پای شهری رأی خواهد داد.امّا براستی آیا روستائی تنها باید رأی بدهد.آیا رئیس جمهور آینده به یاد خواهد داشت که روستا چه نیازمندیهائی دارد؟مردمان روستا چه کم بود هائی دارند؟فراموش نخواهد کرد که این روستائی بدون دیدن تبلیغات تنها برای اعتلای وطنش رأی داده است؟روستائی نه سیاسی است ونه سیاستمدار .روستا خواهان آرامشی است تا به تواند در سایه آن به فعّالیت تولیدی خود به پردازد.آقای رئیس جمهور آینده چشم امید روستائیان محروم وکمتر توجّه شده این آب و خاک به دستان با کفایت شماست که راه را برای او هموارکنید.توقّع زیادی نیست که اگر از شما به خواهد برایش راه بسازید. مدرسه بسازید.به بهداشت ودرمان روستاها اهمّیت بدهید.خدا کند که پاسدار اطمینان مردمانی باشید که به شما رأی داده اند.واگر وقت داشتید خود تان یا نمایندگانتان را به روستاها گسیل بداریدتابه عیان از وضع مردم روستا باخبر شوید. من ازطرف همه روستائیان وطنم مقدم رئیس جمهور را گرامی میدارم. |
همیشه دلم میخواهد زمانی که از روستای زادگاهم مینویسم ،شاعرانه ترین جملات را در وصف زیبائیهای روستا به کار ببرم.امّا آن هنگام که قلم به کاغذ میرسانم ،به یاد ناداشته هائی می افتم که اگر وجود میداشت ،میتوانستم به جای نوشتن غم نامه ها ،از شادیهائی بگویم که انبساط خاطر خوانندگان شود.به یمن تلاش دسته ای از مسئولین دلسوز خیلی از روستاها صاحب ،برق،آب لوله کشی،تلفن،گاز،جادّه،وخیلی چیزهای دیگر شده اند.این خیلی خوب است اگر به همه روستاها برسند.شاید به دلیل دوری بیش از اندازه روستاهای ما به مراکز شهری ،چندان توجّهی به این روستاها نمیشود.روستاهای وربن،سورتله،اینی،توسه چالک،بنان،امیرمحلّه(ایرملّه)،ایزین،ریسن،برمکوه،کیاسه،هفته بند،جرن،آسیابسر وده ها روستائی که من میشناسم،باچنین بی توجّهی های دائمی دست به گریبان هستند.شاید توقّع زیادی است که ما داریم.ولی اگر توجّه شود به اینکه ما در پیرامون خود شهر های رودسر ،املش،لاهیجان،سیاهکل وحتّی رحیم آباد وقزوین را داریم،باید گفت توقّع چندانی نیست که بخشی از امکانات گسترده این مناطق به روستاها گسیل شود.راه های مواصلاتی نه چندان خوب که بسیاری از دوستان مکرّرپیرامون آن نوشته ویا گفته اند.راه هائی که در بسیاری از روز ها وماه های سال بسته اند .واگرنیز باز باشند چندان اعتباری به عبور ومرور در آنها نیست.همولایتی ها کتبی ویا شفاهی وبه دفعات از مسئولین امر خواهان بررسی این مقولات بوده اند که تا کنون جوابی شایسته دریافت نشده است.اوضاع آب وبرق نیز به همین منوال است.البتّه به نظر دوستی که فرموده اند(چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است) .امّا بگذارید تابارها وبار ها این رابگوئیم که نگفته نماند.اگر مسئولین محترم قبول زحمت کنند وسری به روستاهای دور افتاده ومحروم اشکور بزنند شاید که کاری صورت دهند.

این تصویر کوهی زیبا در روبروی روستای وربن است
تصاویر زیبای روستای وربن
![]()
راه روستائی وربن واینی خانه روستائی وربن وراه عبوری منظره ای ازشرق وربن
![]()
وربن زیبا وچشم نواز محل فوتبال روستای وربن علوفه جمع آو ری شده
![]()
راه ورود به وربن روستای وربن زندگی روستائی در وربن
![]()
ماضی تله درشرق وربن دامداری دروربن شروع زمستان دروربن
علف چینی دروربن گیاهان داروئی وربن علف چینی در وربن
به این دلیل عکسهای وربن را در این صفحه میگذارم تا به آدم هائی که از روستا یخود کوچیده اند یاد آوری کنم که هنوز روستا چشم انتظار باز گشت آنها میباشد .روستازیبائیهائی داردکه نمیتوان آن را با هیچ یک از دیگر مظاهر زیبائی مقایسه کرد.
آموزش پرورش ماهی قزل آل
مقدمه
ماهیها ردهای از پستانداران هستند که خود به دو زیر رده ماهیهای غضروفی و استخوانی تقسیم میشوند. برخی از ماهیها ساکن آبهای شیرین و برخی ساکن آبهای شور هستند. ماهیهای ساکن آبهای شیرین دارای راستههای متعدد هستند. یکی از راستهها ، راسته آزاد ماهی شکلان (Salmoni formes) است و تیره آزاد ماهیان که قزلآلا جزء آن است، یکی از تیرههای این راسته است.ماهی بعنوان سالمترین ماده غذایی و همچنین مطرح ترین منبع فسفر برای افراد خانواده، این روزها بازار گرمی دارد. پرورش ماهی قزل آلا اگر چه نیازمند صرف هزینه نسبتا بالایی است، اما درآمد حاصله از آن میتواند در عرض چند دوره پرورش ماهی این هزینه را جبران کند.
بدلیل شرایط آب وهوای خوب در روستا های اشکور وبدیل داشتن رود های دارای آب خوب (صاف وزلال)موقعیّت مناسبی برای پرورش ماهیان سردابی به خصوص ماهی قزل آلا در این منطقه وجود دارد.به همین دلیل این پست را اختصاص داده ام به آموزش تولید ماهی قزل آلا .
امید وارم که این یادداشت راهکاری باشد برای بهتر زیستن در روستاهای اشکور.

خصوصیات تیره آزاد ماهیان Salmonidae
ماهیان ماده این تیره فاقد مجرای تخمبر هستند و تخم پس از رسیدگی در حفره شکمی افتاده و سپس از مجرای تناسلی به خارج هدایت میشود. از اینرو میتوان با کشیدن دست در زیر شکم ماهی مولد رسیده، تخمها را به آسانی از بدن آن خارج نمود. ماهیان این خانواده در آبهای سرد با اکسیژن فراوان زندگی میکنند و در پاییز و زمستان تخم ریزی میکنند.
در میان آنها ، نژادهای مختلف بر حسب شرایط محلی ایجاد شدهاند که از نظر شکل بدن و نحوه زندگی باهم متفاوت هستند و به همین جهت شناسایی آنها به دلیل تنوع زیادشان مشکل است. ماهیان این خانواده یعنی قزل آلا و ماهی آزاد از نظر اقتصادی بسیار باارزش و دارای گوشتی لذیذ هستند.
مشخصات قزل آلا
ماهی قزل آلا دارای بدنی فشرده و باله دمی آن نسبت به ماهی آزاد بزرگتر است. ساقه دمی آن مرتفع ، سر کند و قسمت خارجی باله دمی تقریبا صاف است. تعداد فلس بین باله چربی و خط جانبی 19 - 14 عدد و بطور متوسط حدود 16 عدد میباشد. تعداد خارهای اولین کمان آبشش بین 5 - 2 عدد است که به شکل شمشیر بوده و در پایین به شکل دکمه درآمدهاند. حداکثر طول بدن ماهی قزل آلا 140 سانتیمتر و وزن آن تقریبا به 5 کیلوگرم میرسد.
نحوه زندگی
ماهیان قزل آلا به هنگام ورود به رودخانه جهت جفتگیری و تخم ریزی لباس عروسی زیبایی به تن میکنند. تخم ریزی آنها بین ماههای بهمن و اسفند است. تعداد تخمها حدود 10 هزار عدد است که تقریبا برای هر کیلوگرم و وزن بدن ماهی ماده 1500 عدد تخم برآورد میشود. بیشتر ماهیان بالغ نر و ماده بعد از تخم ریزی زنده مانده و در سال بعد برای تخم ریزی مجددا وارد آب رودخانه میشوند.
لارو این ماهی بوسیله نوارهای تیره رنگ با نقطههای قرمز زیاد مشخص میشوند. بچه ماهیان 5 - 1 سال در آب شیرین زندگی میکنند که در شمال اروپا این مدت به 5 سال میرسد. هنگامی که طول آنها به 25 - 15 سانتیمتر رسید وارد آب شده و بیشتر در ساحل دریا بسر میبرند.
قزل آلا رنگین کمان
این ماهی دارای یک نوار پهن به صورت رنگین کمان در هر طرف بدن است. دوره تخم ریزی از ماههای آخر زمستان تا اواخر بهار و تعداد تخمها بین 5 - 1 هزار عدد است. امروزه ماهی قزل آلای رنگین کمان به صورت ماهی شماره یک اکثر کارگاههای تکثیر و پرورش ماهیان سرد آبی در بیشتر نقاط جهان درآمده است. از خصوصیاتی که این ماهی را مورد توجه قرار داده، سازش آن با شرایط پرورش متراکم است. از طرف دیگر این ماهی در انتخاب غذا زیاد سختگیر نیست و از سرعت رشد خوبی نیز برخوردار است.
ماهی قزل آلای دریاچه خزر
رنگ بدن این ماهی نقرهای است و در پهلوها ، لکههای ستارهای شکل دیده میشوند. تعداد فلس بین باله چربی و خط جانبی 19 - 11 عدد است. قد متوسط 77 سانتیمتر و وزن 5 کیلوگرم است این ماهی که در قسمتهای کرانه شمالی ایران زندگی میکند در اواخر پاییز و اوایل زمستان ، جهت تخم ریزی وارد رودخانههای ورودی به دریاچه خزر میشود.
مواد غذایی این ماهی را در سنین پایین لارو حشرات و بچه ماهیان و در سنین بالا انواع ماهیان تشکیل میدهند. این ماهی از ماهیان باارزش این دریاچه است. صید بیرویه ، مسدود شدن راههای مهاجرت به سبب ساختن پلها ، در نظر نگرفتن راه مهاجرت ماهی و آلودگی آبها عواملی هستند که نسل ماهیان را به خطر انداختهاند.
قزل آلای دریاچه شمالی
دو گونه از این ماهیها وجود دارد که هر کدام روش زندگی خاص خود را دارد نوع شمالیتر آن ، گونه مهاجران میباشد. آنها از آبهای شیرین مهاجرت کرده تا در آبهای آزاد تغذیه کنند و ادامه زندگی بدهند اما برای تولید مثل به رودخانه محل تولد خود باز میگردند. انواع جنوبیتر آن از گونه مهاجر خود کوچکتر بوده و تمام عمر خود را در دریاچهای کوهستانی میگذرانند.
قزل آلای پوزهدار
نوعی ماهی کشیده و لاغر با بالههای براق است که در مناطقی ساحلی که کف شنی دارند زندگی میکند. گونههای مختلف همگی دارای پوزههای گوشهداری هستند که از آنها برای حفاری ماسه و قرار گرفتن در آن استفاده میکنند. این ماهی هم به این خاطر به این اسم نامگذاری شده است. طول این ماهیها به 60 سانتیمتر میرسد. این ماهی یک نوع ماهی شب خیز است که شبها از بی مهرگان تغذیه میکند و در طول روز در سوراخی در میان گل و ماسه بسر میبرد. قزل آلای پوزهدار در بعضی مناطق به صورت تجاری صید میشوند
.
بهار دیر وقتی است که از راه رسیده است.بابهار دگرگونیهائی به وجود آمده وهمه چیز نو میشود.این حسن بزرگ بهار است .امّا در روستاهای ما چه خبر؟امسال نعمات خداوند در قالب برفی سفید رنگ امّا بی موقع برسر روستاها فرو ریخت.

یک خانه روستائی در وربن
این همان برفی است که همه را غافلگیر کرد
این برف برای خیلی از مردم نعمت بود وبرای گروهی زحمت .در هر کار طبیعت حکمتی وجود دارد که خدای بزرگ برای مخلوقاتش به ودیعه گذاشته است.برف وباران.سیل وطوفان
،هرکدام مأموریّتی دارند در جهت تکامل طبیعت.انسان میتواند با کنترل این مظاهر طبیعی از دست آوردهای مثبت آن نهایت استفاده را ببرد.انسان هوشمند قادر به کنترل بیشتر تحوّلات طبیعی میباشد.در بیشتر کشور
های جهان برف به معنای واقعی کلمه نعمت است.زیرا آنان پیشتر برای مهار وتبعات آن چاره ای اندیشیده اند.امّا امسال در روستاهای اشکور چه گذشت؟ در گام اوّل پس از بارش برف راه های نیم بند روستاها مسدود
گردید.بیشتر مردم که دام دار هستند دچار کم علوفگی برای دامهایشان شدند.دام بیعلوفه هم یعنی هیچ.یعنی زحمتی بیهوده .یعنی اتلاف وقت وهزینه گزاف.امسال به یمن همین برف که برای خیلی ها نعمت بود
دامداران منطقه به اجبار (کولش)ساقه کوبیده شده برنج را هر کیلو به قیمتی گران تر از..... خریداری کرده وبه خورد دامی دادند که گوشتش این اندازه نمی ارزد.رانندگان منطقه که الحق خداوند عمرشان را زیاد کند
سنگ تمام گذاشته وعلوفه دامهای روستائیان را تأمین کردند.امّا علوفه داران پائین دست تا توانستند پوشالهای بنجل چندسال مانده خورا به خلق اله فروختند ،آنهم به قیمتی که خود می خواستند.دراین وانفسای برف
روستائی ماندو مقداری بدهی ودامی لاغر که زمانی طولانی باید سپری شود تا به وزنی مطلوب برسد.امّا چراچنین شد؟چرا این نعمت بزرگ خداوند عدهّ ای از همولایتیهای مارا زمین گیر کرد؟اگر اندکی منصفانه به
منطقه نگاه کنیم به چرائی این پرسشهای بی جواب پی میبریم.روستاهای ما راه مواصلاتی درستی ندارند.بهتر بگویم خیلی از روستاها اصلأ راه ندارند.روستائی بدلیل عدم وجود راه وگرانی حمل و نقل خودرا به کمترین
مقدار خرید راضی میکند.زیرا در اواخر تابستان که زمان خرید علوفه برای دام است،کرایه حمل علوفه بیشتر از قیمت آن است. روستائی فقیر جرأت ولخرجی راندارد.خودرا به خدا میسپارد وامید وار است همه چیز
آنگونه باشد که او میخواهد.امّا خدای رحمان که مخلوقاتش فقط روستائیان نیستند.او بندگان دیگری نیز دارد .مسئولین هم که روستائیان را جز در مواقع خاصّی نمی بینند،چون گرفتاریهایشان در شهر بیشتر است.
شکر خدا گوشت که از قارّه اقیانوسیّه میرسد ولبنیات مارک اوروپا هم کم نیست. چه نیاز به گوشت ولبنیات غیر بهداشتی روستاهای ما.روستائی هم برود ودر شهر کار کند وآسوده و بدون دغدغه راه ودام و علوفه و
هزار جور گرفتاری دیگر کار کند .البته اگر وقتی برایش پیش آمد سری به روستای زادگاهش بزند وفاتحه ای برای اموات و آسودگی روستایش بخواند.
باصدای خروس از رختخواب برخواست.این شروع یک روز در وربن است. به سوی چشمه میرود. چشمه چندان از خانه دور نیست.هوا هنوز تاریک است.نسیم خنکی میوزد که خواب را از چشمها میزداید. آستین را بالا میزند .بسم اله میگوید ودست در آب فرومیکند.سردی آب باقی مانده خواب را از اودور میکند. وضو میگیردوتکبیر گویان به سوی خانه می آید.نماز صبح را مانند هر روز به جا می آورد .فرزندان را بیدار میکند تا نماز صبح را به جا آورند. به سوی طویله گاوها میرود تا آنهارا بدوشد.پس از دوشیدن گاوها وبعد از آنکه گوساله ها باقی مانده شیر گاوهارا میخورند ، گاوهارا را برای چرا به بیرون ده هدایت میکند.افراد منزل در کنار یکدیگر صبحانه را که محصول دست خودشان است صرف میکنند. وظیفه امروز هر کدام از فرزندان را تعیین می کند .دودختر خانواده میروند تا در مزرعه پرورش گل گاوزبان ،گل این گیاهان داروئی ارزشمند را جمع آوری کنند.گل گاوزبان از منابع ارزشمند در آمدی خانوار در روستاهای منطقه اشکورات محسوب می شود.مادر که صبحانه فرزندان را به آنها داده است مأمور میشود تا برای آبیاری باغ برود.این کار تخصّصی مادر است .زیرا مادر می پندارد فرزندان چندان به محصولات باغ اهمیّت نمیدهند.او یکی از فرزندانش را مأمور میکند که به سرچشمه نهر آب کشاورزی برود وبرای کمک به آبیاری باغها توسط مادر بشتابد.دیگران برای بقیّه کارها به همراه وی به جای دیگری میروند.بعضی از باغها که در سایه مداوم قرار دارند ،باید درکنار درختان نهر های کوچک ایجاد شود تاراحت تر بتوانند آب بخورند.او به کمک فرزندان برای درختان مکانهائی برای آبیاری ایجاد میکند.آفتاب به میانه آسمان میرسد.همه به سوی خانه رهسپار میشوند.همه از انجام وظایف خود راضی هستند .نهار در فضائی به صداقت روستا صرف میشود وپس از آن نیز هرکس راهی کار دیگری می شود که پدر یا مادر به آنها محوّل کرده است.بعد از ظهر نیز با کار سپری میشود.شب همه در خانه کنار هم نشسته اند.خسته امّا خوش حال .این شادی حاصل زندگی روستائی است.کار بدون آنکه اندیشه کنی که فردا آنرا از دست خواهی داد.در روستا برای هر روز وهرکس به فراخور کاری هست. همیشه همین گونه است.از سپیده صبح تاغروب آفتاب ،همه در روستا کار میکنند.کسی در این اندیشه نیست که وقت را به بطالت بگذراند. زیرا هرکس کاری را انجام میدهد که از آن خودش است .پدر که در هرم قدرت خانه قرار دارد کار هارا مدیریّت میکند ودیگران تمام اوامر پدر را انجام میدهند .همه میدانند که بقای خانواده به کار دلسوزانه بستگی دارد.اندیشه اینکه امروز را به گونه ای سپری کنند که به بطالت بگذرد در کسی وجود ندارد.با وجود کار سخت وطاقت فرسا کسی از آنچه که انجام می دهد شکایتی ندارد.این تفریح روستائی است. در زمانی که اندک فرصتی بدست میآورد با همسایگانش به گفتگو میپردازد واگر همسایه کمکی نیاز داشت دریغ نمیکند.والبتّه در بعضی از این روزها نیز برخورد های لفظی بین اهالی بوجود می آید که خود دلیلی میشود برای سرگرمی دیگران .زیرا در روستا نزاع لفظی هم نوعی سرگرمی است.قهرو آشتی روستائی هم مداوم امّا بی ریشه است.زیرا نزاع برسر هرچیزی که باشد زود به آشتی بدل میشود.همه چیز دست بدست هم میدهد تا زندگی روستائی را علی رغم سختیها ومشقّاتش زیبا ودوست داشتنی وقابل تحمّل کند.اگر بشود این پاره های بهشت را سر پا نگه داشت.

زندگی در وربن هرروز صبح از کنار این چشمه آغاز میشود
سلام برحسین

یاحسین(ع)
****************
****************
****************
بازاین چه شورش است که درخلق عالم است؟
بازاین چه نوحه وچه عزاوچه ماتم است؟
****************
قابل توجّه همه مردم وربن وسورتله(ساکن درخارج روستا)
ازهمه شمادعوت میشودکه تاسوعاوعاشورای امسال رادرروستای وربن وسورتله باشید
برای دیدوبازدید عید به منزل یکی از اقوام نزدیک به منزل آنهارفتیم .مانند همه اینگونه بازدید ها ازهر دری سخن به میان آمد.یکی از اقوام گفت که برای یاد آوری دوران کودکی ،به یکی از روستاهای اطراف اصفهان رفتیم.در گذشته روستای بزرگی بود.روستائی که از هر نظر خود کفا بود.می گفت ما با ذهنیّت گذشته وارد محدوده روستا شدیم.امّا از شادابی وطراوت گذشته اثری ندیدیم.پس از پرسه زدن های فراوان به خانه ای رسیدیم که پیرزنی در جلوی آن خانه نشسته بود .سلام گفتیم .پیرزن سر بلند کرد وجواب گفت.پرسیدم مادرجان دیگران کجا هستند .او گفت همسرم کمی پائین تر از اینجا مشغول آبیاری زمین است.گفتم دیگران کجا هستند.نگاهی حاکی از تعجّب به من انداخت وگفت دیگرانی وجود ندارند. گفتم یعنی چه؟گفت همه رفته اند.همه رفته اند.گفتم یعنی فقط شما دونفر در این روستا زندگی میکنید؟ آهی کشید وگفت ما دوتا وخدا.........گفتم فرزندی ندارید که به شما سر بزند یاشمارابا خود ببرد.گفت آنها همینقدر که بتوانند شکم خودرا سیر کنند ما خوشحال میشویم.باهمسفران مشورت کردم وبا موافقت همه آنروز وآنشب را مهمان پیرزن وهمسرش شدیم.آنها از دوران شکوفائی روستاشان قصّه ها گفتند .وما تنها شنیدیم بی آنکه کاری از دست ما برآید.وصبح با کامی تلخ راهی خانه شدیم .....با خود اندیشیدم اگر برای یکی از آن دونفر اتّفاقی حادث شود،آندیگری چه خواهد کرد؟
آیا این سرنوشت تلخ همه روستاهای مانیست؟
من خیلی دوست دارم تا در دل انگیز ترین فصل طبیعت اززیبائیهای بهار بنویسم تاملالی درکسی به وجود نیاید .امّاهروقت که به فرجام روستا مینگرم چاره ای نمی بینم جزآنکه همانی را بنویسم که وجود دارد.درمورد زیبائیهای روستا میشود هزاران کتاب تألیف کردوصدها دیوان شعرسرود.میشود روزها وروزها دروصف دیدنیهای روستاها حرف زدوآنهمه دلفریبیهایشرا ستود،امّا اینهمه نمیتواند پوشش مناسبی بر غم از دست رفتن روستاها باشد.اگر روستائی کویری به علّت مدفون شدن در زیر شن های روان تخلیه میشود ،چاره ای نیست .گرچه دانش وفّن آوریهای نوین علمی برای مهار شنهای روان نیز چاره ای اندیشیده است.امّا تخلیه روستاهای سرسبز سرزمین ما بسیار تلخ وغمبار است.روستاهائی که با اندک توجّه به بعضی مسا ئل قابل حّل میتوانند قابل سکونت ودوباره زیستن باشند.
درفرصت کمی که در تعطیلات عید داشتم به سفری کوتاه رفتم تادیداری تازه کنم از سرزمین مادری ام که آن همه دوستش دارم.امّا گویا تقدیر چنین است که من تنها ناظر تلخ کامیهای زادگاهم باشم.ما عادت به خود فریبی داریم .شاید با این خود فریبیها میخواهیم از بار رنج جانکاهی که گریبان مارا گرفته است بکاهیم.همیشه اززیبائیهای روستا میگوئیم ومینویسیم.امّا براستی آیا روستا زیباست؟آیافقر زیباست ؟آیا نبود امکانات زیباست؟آیا نداشتن بدیهی ترین امکان زیست،ریباست؟پس بگذارید تا تابلوئی از تلخیهای روستا برای شما ترسیم کنم.عید زمان تعطیلات مردم شهرنشین است.آنها پس از یک دوره کاری برای استفاده از روزهای تعطیل عازم مکانهائی در بیرون شهر میروند.وخیلی وقتها نیز سری به روستاهای دور ونزدیک میزنند.روستائی ها از دور یا نزدیک نظاره گر مردمی میشوند که سوار بر ماشینها ئی گرانقیمت ولباسها ئی گرانقیمت تر در کناره های روستا اطراق کرده اند وبه تفریح واستراحت میپردازند.روستا ئی خودرا با آنها مقایسه میکندومی اندیشد که چرا آنها دارند واوندارد.امّا این اتّفاق در روستاهای دوردست نمی افتد.در آنجاها زندگی شکل دیگری دارد.امسال تعداد زیادی از مردمان روستا های ما برای دیدن والدین وبستگان خود به روستا رفته اند.بگذریم ازاینکه باچه مشقّتی به روستا رفته اند.امّا به هرزحمتی رفته اند.به جائی که راه درستی ندارد.برق نیم بندی دارد. خط تلفن نیم بند تری دارد.درمانگاه یا حتّی خانه بهداشتی ندارد.روستائی چه دلخوشی میتواند داشته باشد.چگونه میتواند خودرا راضی کند در جائی زندگی کند که هیچ رفاهی را برای روستائی به همراه ندارد.نسل جدید روستا برای دوری گزیدن از سرنوشت پیشینیان خود به شهرهای دور ونزدیک روی آورده اند به امید اینکه بتوانند بهتر از روستا ومرفّه تر از پیش زندگی کنند .امّاخیلی زود در مییابند که بدنبال سرابی موهوم به ناکجا آبادی رفته اند که هیچ تعلّق خاطر یا سنخیّتی با آنجا ندارند.امّا دیگر دیر شده است چون آنان از اینجا رانده وآزآنجا مانده شده اند.دیگر چاره ای ندارند جز آنکه راه به اجبار انتخاب شده خودرا تا آخر ادامه بدهند.به همین دلیل وبه هر بهانه ای خودرا با مشقّتهای بسیار به روستا میرسانند تا از اقوام دیداری کنند.امّا این رفت و آمدها آنهارا دچار دردسرهائی میکند که همه راازرفت وآمد به روستا پشیمان میکند.امسال عید موقع بازگشت مردم از روستا برف بارید وهمه برفگیرشدند .یعنی نتوانستند به موقع به شهرشون برگردند.آخر راه نیم بند روستا که با یک کم برف بند میآید که راه نیست.خوب چه باید کرد .آیا همین نداشتن راه مناسب دسترسی به شهر باعث نخواهد شد تا آن چند باز مانده روستائی نیز جلای وطن کنند وبه شهر به کوچند.راستی آیا ما فقط روستارا برای چندروز استراحت میخواهیم؟آیا نمیدانیم که روستای خالی از سکنه مانند خانه خالی است وبه زودی خراب میشود؟مانباید شاهد فنای روستاهای زیبای وطنمان باشیم .بیائیم کمی منصفانه به وضع موجود درروستا بنگریم.نگذاریم آبادیهای چندین صدساله به همین آسانی نابود شود.انسان مدرن بدنبال راهی است تا درصورت بروز مشکل در زمین ،در فضا سکنی گزیند.ماهم باید دراندیشه زندگی دوباره در روستا باشیم.زیرا هیچ کس در هیچ شرایطی نمیتواند سرزمین مادری خودرا که در آنجا نشوونما یافته است از یاد ببرد.
|
چه وقت به دادما خواهند رسید؟ این سئوال بی پاسخ وهمیشگی مردمان روستاهای محروم اشکورات است که از مسئولین میپرسند. امّا چرا کسی به این پرسش ها جواب درستی نمیدهد؟ همیشه زمستان را به بهار،بهاررا به تابستان،تابستان رابه پائیز،پائیز را به زمستان وعده میدهند وهمینطور این سالها سپری میشود ومردم همچنان در انتظار آن روز موعود هستند که حرفهای شیرین وعده داده شده به عمل برسد. شمارا به خدا به روستاها سری بزنید .تنها به آمارهای کاغذی اکتفا نکنید.روستاها هر روز فقیر تر میشوند .هر روز خالی تر میشوند. این خیل عظیم جمعیّت روستائی به کجا روی بیاورند. شمار بیکاران روستائی هر روز افزایش می یابد.مدارس بی وقفه تعطیل میشوند.مردم روستا درمانده ووامانده به ناکجا آبادهائی می کوچند که هیچ تعّلق خاطری به آنجا ندارند. بیائید مقدار کمی از آن همه امکانات شهر های بزرگ را در اختیار روستاهای فقیرامّا مولّد ثروت قرار بدهید.تا از این رهگذر هم چرخه تولید سنّتی فعّال شود وهم روستائی در جائی سکنا گزیند که به آن تعّلق دارد. آمارهای زیبای کاغذی را فراموش کنید.برای سیاحت به روستاهای فقیر بروید.چندان از شهرها مرفّه دور نیستند.متاسّفانه ماهمیشه دوست داریم از زیبائیها بگوئیم.امّا آیا براستی این زیبائیها بدون امکان زیستن آسوده در مکانی دلخواه معنا ومفهومی دارند؟
بهار روستای وربن درپشت این تصویر زیبا اشک روستا نهفته است.نگذاری روستا در سکوت ذوب شود.
بیائید به جای راه انداختن تورهای گرانقیمت خارجی یکبار هم به عنوان تفنّن ازسر بیدردی تورروستائی راه بیندازید.امّا شمارا به خدا در مسیر چشمهاتان را نبندید.واز آنچه که می بینید تعجّب نکنید. اگر بخواهم در این اندک مجال از هر آنچه کاستی که در روستاهاوجود دارد بگویم مثنوی هفتادمن کاغذ خواهد شد. امّا هربار وهمچنان از محرومیّت روستاهای این سرزمین غنی خواهم نوشت. |
|
به یک عروسی دعوت داشتم از یک عروس وداماد روستائی که در شهر برگزار میشد.خوب مانندهر کس دیگری خودرا آماده کردم تا دراین جشن که همیشه مسرّت بخش است شرکت کنم .سالهای پیشین که درروستازندگی جریان داشت خبر شنیدن عروسیها همه را به وجد می آورد.عروسی در روستا ،درمحیطی باز باچشم اندازهای زیبا برگزار میشد.بهانه ای بود تا همه فامیل ودوستان وآشنایان دور ونزدیک گرد هم جمع شوند.درچندروزه برگزاری عروسی شادی وسرور همه روستارادربرمیگرفت.به همین بهانه فامیل هائی که از مناطق دور تر آمده بودند به منزل همه سرمیزدند.از کمّو کیف زندگی هم باخبر میشدند.کودکان مجال بیشتری برای بازیهای کودکانه مییافتند.جوان ترها به دست افشانی وپایکوبی میپرداختند.در طول جریان عروسی هیچکس غمگین وافسرده نبود.درمحیطی آکنده از شادی وسرور،مردم همدیگررامیدیدند وازآنروز زیبا وفرخنده لذّت میبردند.اگر مهمانی خسته میشد سری به باغهاویامزارع اطراف روستا میزد تا تنوّعی باشد برای ادامه مراسم .محدودیّتی وجود نداشت.غذا درمحیطی باز به فراخی دل روستائیان سرو میشد.انواع اطعمه محلّی که به دست زنان کدبانوی روستا تهیّه میگردید.پس ازصرف غذامهمانان دردشتی مینشستند وهرکس به فراخور حال هدیه ای به عروس ودامادتقدیم میداشت.پس از اتمام مراسم هرکس راهی جایگاه خود میشد تاعروس وداماد نیز به خانه بخت خود سفرکنند.................
یادآوری خاطرات شیرین گذشته چون برق گذشت زیرادیرشده بود وباید خودرا به مراسم عروسی میرساندم .عروسی در یک تالار(رستوران)برگزار میشد.باخود اندیشیده بودم که میتوانم همه کسانی را که آرزوی دیدارشان راداشتم د ر این مجال پیش آمده زیارت خواهم کرد.واز خاطرات گذشته خواهیم گفت وخواهیم شنید.اندکی دیر تر از بقّیه به رستوران محل برگزاری جشن رسیدم.رستوران مملّو از جمعیت بود ومن به سختی توانستم جائی برای نشستن پیدا کنم.از جائی که نشسته بودم تنها توانستم با چند نفر از افراد پیرامونم احوالپرسی کنم. امّا این آن چیزی نبود که من انتظارش را داشتم.هرکدام از مهمانان نیز شرایط مرا داشتند.اگر میخواستم از جایم بر خیزم ودر میان ردیف میزها به دیدار دوستان وآشنایانم بپردازم ،سالن را دچار بی نظمی میکردم.ومن خواهان چنین بی نظمی نبودم.ترجیح دادم همان گونه که در سر جای خود نشسته ام به سر تکان دادن برای آشنایان اکتفا کنم .به وضوح میدیدم که همه مهمانان در انتظار هرچه سریعتر تمام شدن مراسم هستند تا به خانه های خود مراجعت کنند.آخر نشستن در یک مکان وبه جائی خیره شدن که فایده ای ندارد.برای ما روستائیان که مجالس عروسی در فضای باز روستارا تجربه کرده ایم مجالس اینگونه جذّابیتی ندارد.اما چرا ما خودرا دراین قفس زندانی کرده ایم؟آیانمی شود مثل گذشته های نه چندان دورمراسم عروسی را در روستا برگزار کنیم.شاید به این وسیله شادی ونشاط از دست رفته روستارا به کالبد در حال احتضار روستا برگردانیم.وبه این بهانه به یاد خود بیاوریم که متعّلق به کجا هستیم.
|
جناب آقای محمد مهدی رهبری املشی با اکثریت آراء مردم شریف رودسر واملش واشکورات پیروز انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی شدند.ضمن تبریک ورود به جناب رهبری به تمام کسانی که در این انتخابات بگونه ای دخیل بوده اند خسته نباشید میگوئیم.ماگروه هواداران جناب علیجانی به انتخاب مردم ارج نهاده وبرای اعتلای ایرا ن ونیزشهرستان رودسرو اشکورهمراه وکیل منتخب مردم خواهیم بود. طبق توصیه جناب رهبری از راه انداختن دسته های شادی درروزشنبه ۱۳/۱۲/۱۳۹۰ بدلیل شهادت حضرت معصومه(ع) جدأخود داری فرمائید. مدیریت وبلاگ وربن وسورتله از طرف خود واهالی روستاهای وربن- سورتله-اینی ودیگر روستاهای اشکور ضمن خسته نباشید وقدردانی از آقای مهندس علیجانی ودیگر کاندیداهااین انتخاب شایسته مردم را به جناب رهبری تبریک عرض مینماید.
برچسبها: محمد مهدی رهبری املشی, وکیل منتخب مردم, روستاهای اشکور, ایران, مجلس شورای اسلامی
|
کمی بیشتر راجع به مسائل ومشکلات اشکور بدانیم این تصاویر از طبیعت زیبای وربن وسورتله است این روزها اکثر مردم ،نویسندگان،هنرمندان،بازاریان،پیشه وران ویاتمام کسانی که به نوعی با سیاست درارتباط هستند راجع به مسائل انتخابات پیش رو می نویسند ویا صحبت میکنند.واین مسئله بسیارخوب است.زیرا به سرنوشت وآینده مملکت ما بستگی دارد.اما مردم روستاهای ایران بخصوص مردم روستاهای اشکورات چه سهمی از این مسائل دارند؟ روستائی هاهم دوست دارند در سرنوشت مملکت نقش داشته باشند.اما مشکلات عدیده ای که سر راه روستائیان است آنهارا از شرکت در بعضی مسائل که حق آنها است باز میدارد.
زمستان در وربن یک منظره زیبا از روستای وربن وسورتله 1-نبود راه مناسب دسترسی به شهرهای همجوار ۱-چشمه وربن ۲-زمستان وربن ۳-بهار وربن بخشهای اشکور علیا وسفلی که از وسعت زیادی در میان بخشهای رودسر برخوردار است ،کمتر به آنجا توجه شده است.یکی از این نوع کمتر توجه کردن هابه مسائل اشکورات مسئله همیشگی راه است.بدلیل وسعت زیاد این بخشها وقرار گرفتن آن درکوهستانهای جنوبی شهرستان رودسرنیاز به جاده امری بدیهی وواجب است.مردم منطقه که اکثراًدامدارویاکشاورز هستندبرای حمل ونقل محصول بدست آمده ویاانتقال مایحتاج از شهر به روستا نیاز به راه دارند.راه مناسب باعث افزایش درآمد از طریق سرمایه گذاری برروی کشاورزی ودامداری ودیگر حرف روستائی به وجود می آید.وبه تبع آن شغلهای جانبی دیگری که خود باعث افزایش درآمد میشود.
منظره زمستان وربن 2-عدم بررسی مسائل آموزشی منطقه
بدلیل مهاجرتهای از سر ناچاری جوانان ومیانسالان منطقه به شهرهای همجوار ویاشهرهای دورتر ازجمعیت دانش آموزی این بخشها کم میشود .اما آنقدر کم نیستند که نسبت به آن بی تفاوت باشیم.مدارس روستاها یکی یکی به تعطیلی کشیده می شوندوخود همین مسئله یکی از موارد مهاجرت به شمار میآید.
3-عدم وجود مراکز بهداشتی ودرمانی مناسب
درسرتاسر اشکور که از تراکم جمعیتی نسبتاً بالائی نیز برخوردار است به ندرت میتوان به مرکز بهداشتی قابل تأمّلی برخورد.آیا این خیل عظیم جمعیت روستائی استحقاق داشتن حداقّل امکانات را ندارند؟وآیا خود این باعث افزایش آمار مهاجرت نمیشود؟
4-عدم وجودآب بهداشتی مناسب آشامیدن
دراکثرروستاهای اشکورآب آشامیدنی بهداشتی وجودندارد.درمناطق کوهستانی آب منحصربه چشمه هائی میشود که در دور ونزدیک روستاها وجود دارد.اخیراًبدلیل خشکسالیهای پی درپی که اتّفاق افتاده است،برخی از همین چشمه ها خشکیده است.وخیلی از اهالی اشکورات ناچار به تأمین آب آشامیدنی از مسیرهای دورتری هستند.باعنایت به رودخانه های کوچک ونهرهای آب که درنزدیکی برخی از روستاهاوجود دارد،میشود باهمّت والای مسئولین واندکی سرمایه گذاری ومدیریّت قوی ،آب لوله کشی سالم را به روستاها رساند.
5-نگاه مسئولانه به مسائل مهّم
یک پرسش مهّم؟ هزینه ایجاد یک شغل برای یک جوان در شهر چه میزان است؟ اگر مسئولین محترم باعنایت به ثروتهای نهفته درروستاهای مملکت مااندکی از هزینه های ایجاد شغل در شهر هارا به انتقال امکانات در روستاها اختصاص بدهند،بالطبع خواهند توانست جلوی مهاجرت بی رویه به شهرهارابگیرند
|
نگاهی کوتاه به راههای روستائی
روزی پد ری شهری که بسیارثروتمندبود برای ا ینکه به پسرش بفهما ند که قد ر رفاهی را که در شهر دارد بدا ند،اورا به روستا بردتا با دید ن فقر مرد م روستا د رس عبرت بگیرد.آنها به خا نه مرد فقیری رفتند تا شب را د ر آنجا بما نند .خا نوا ده روستا ئی د رحد توا ن خود ا ز آ نا ن پذ یرا ئی کرد ند. ا ما پسر به خوا ست پد ر برا ی د ید ن وضع مرد م روستا به میا ن مرد م روستا رفت .با کودکان با زی کردوآرا م به همه جا سرزد.صبح روز بعد که به شهر برگشتند پد ر به فرزند ش گفت:خوب فرزند عزیزم تو د ر ا ین سفر چه چیزی آ موختی .پسر ا ند کی د رنگ کرد وپس ا ز آ ن گفت:پد رجا ن آ نها چها ر سگ دا شتند ،د رحا لی که ما فقط یک سگ دا ریم.آنها حیا طی بی ا نتها داشتند با د رختا ن میوه بسیار د ر حا لی که خا نه ما ا ز همه طرف پوشید ه ا ز د یوا رها ی همسا یگا ن ما ا ست .ما د ر حیــــا ط خا نه خود یک فو ا ره کوچک د ا ریم که در بیشتر وقتها آب آن قطع است.اما آنها د ر کنا ر خا نه خود رود خا نه ا ی د ا رند که د ر تما م طول سا ل پر ا ز آ ب صا ف وگوا راا ست.د ر ضمن پدرجان از تو سپا سگذا رم که به من فهما ند ی که ما چقدر فقیر هستیم .

جاده ای که روستائیان وربن وسورتله درآن عبورومرورمیکنند
روستائی فقیر نیست .اگر کمی منصفانه به روستا نگاه شود ،میتوان ثروتهای بیشماری را برای روستا برشمرد.اگر امکانات اولیه زندکی در روستا فراهم شود بیشک میشود آن ثروت عظیمی را که در جاهای دیگری به دنبالش هستیم در روستا بدست بیاوریم .مگر روستائی چه میخواهد جز اندکی رفاه فکری که با اندکی تلاش مسئولین ذیربط به سادگی حاصل میشود.اکثر روستاهای ما به خصوص روستاهای کوهستانی فاقد راه مواصلاتی خوب هستند.راه روستائی خوب به مراتب از دیگرموارد رفاهی مهم تر است.زیرا اگر راه خوبوجود داشته باشد انتقال دیگر موارد برای روستائییان چندان مشکل نخواهد بود.

ونمائی دیگر از راه یخ زده وربن وسورتله
اکنون در روستاهای کوهستانی هوا سرد وراه ها یا خرابند ویا مسدود .اگر روستائی در بهار وتابستان وپائیز راه خوبی داشته باشد میتواند تمامی مایحتاج زندگی خودرافراهم نموده ودر آرامش خیال زمستان راسپری نماید.وبیهوده هوای شهر به سرش نزند وبرای یافتن کاری کم درآمد جلای وطن نکند.ثروت روستادست یافتنی است ،اگر درآنجا سرمایه گذاری درستی صورت بگیرد.

منظره ای از جاده وربن وسورتله

زمستان در وربن وسورتله

این دوروستائی شهرنشین به چه می اندیشند

نمائی از روستای وربن در زمستان
روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است.
(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)
مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز
که بیننده رامجذوب خود میسازد.باغهای فندق وگلزارهای گل گاوزبان ومراتع وجنگلهای سرسبز
به همراه چشمه های جوشان آبسردکه هرآدم دوستدار طبیعت راوامیداردتالختی به نظاره به
ایستد. قصددارم تاشمارابه سفری سواربراسب خیال ببرم.

درحتی در انتظار جوانه زدن در روستای وربن
سفر به وربن
ساعت ۴بامدادیک روزبهاری درماه خرداداست.ازچندروزپیش باراننده جیپ سواری که به روستا میرود
هماهنک کرده ام که مراباخودش به روستاببرد.آدم خوش قولی است وبه موقع می آید.پس ازسوار
کردن مسافران که دوبرابرظرفیت ماشین است وباری بیشتراز مسافران به پمپ بنزین میرویم.
راننده بایدبه اندازه رفت وبرگشت دریک مسیر ۲۰۰کیلومتری کوهستانی بنزین ذخیره کند.
زیرادرتمامی آن منطقه پمپ بنزین وجود ندارد.۴عددظرف ۲۰لیتری بنزین نیز به مجموع بارومسافرافزوده
میشود.راننده به خواست مسافران مارابه یک میدان تره بار درهمان نزدیکی می برد.مسافران به فراخور
جیب خودتره بارودیگرچیزهای موجود دربازاررامیخرند.واین نیزبه دیگر چیزهاافزوده میشود.
هوای شهرقزوین گرم است.مسافران به سختی درکنارهم ویاپیش پای هم می نشینند.دونفرهم در
بیرون ماشین به سقف ماشین می چسبند.اعتراض راننده راه به جائی نمی برد.زیرا این تنها ماشین
آنروزوشاید چند روز آینده باشد.چندروستا تنها یک ماشین دارند.همه کاردارند.همه بایدبروند.فرداهم مثل
امروز است. این ازدهام آدم راه دیگری ندارد.راننده چاره رادررفتن می بیند.راه میافتد.ماشین سنگین
است.مسافران درهم فشرده شده اند.باخروج ماشین از شهر قزوین هجوم گردوخاک به داخل ماشین
آغاز میشود.
همیشه آغازسفرباترس توئم میباشد.زیرا کسی نمیداندکه در پایان سفرچه چیزی انتظاراورامیکشد.
امااین سفرسخت است وطاقت فرسا.ولی میرویم چون روستاانتظارمارامیکشد.
اولین روستایاشهرک بعدازقزوین (اسماعیل )آباداست.بعدازگذرازاین روستاسربالائی های تند کوه های
مشرف به قزوین آغاز میشود.خانمها بلند صلوات می فرستند.بعضیهازیرلب دعاهائی راکه بلدندزمزمه
میکنند.فاصله بین شهر قزوین وگردنه کوه کومسارپراست از سربالائیهای تندو پیچهای خطرناک.
اماراننده آدم واردی است.بالای گردنه وروبرو بطرف روستاپیچ وتابهای تندجاده پیدااست.ترسی پنهانی
دردل همه لانه کرده است.خستکی راه وتکانهای شدیدماشین توان جنبیدن را ازهمه گرفته است.
هرکدام از مسافرین بارها از این راه رفته اند.امامثل همیشه فکر میکنندکه این آخرین باری است که از این
راه میروند.ماشین که از گردنه سرازیر میشود گوئی سبکتر شده است.ترس سرازیری جاده درپیچ وتاب
زیبای رود خانه شاهرودگم میشود.سرعت ماشین بیشتر شده است.گوئی ماشین نیز مانند سرنشینان
خوددوست دارد که زودتربرسد.حالادیگر چهره های پیشترشسته شده شهری در گردو غبار جاده کدر
شده است.۲ساعت اززمان حرکت ماشین گذشته است.تنها۴۰کیلومترازسفر۱۰۰کیلومتری ما سپری
شده است.ماشین ماآرام پیچهاوشیب تند جاده راپشت سرمیگذاردوبه کناره رودخانه شاهرودمیرسد.
راننده درکناررودنکه میدارد.اماآنان که راه راپیشازاین نیزرفته اندمی گویندکه کناره سردرودبهتراست.
فاصله شاهرودتاسردرودراهی نیست.راه اندکی هموارترشده است.نگاه مسافران زنده ترشده است.
کنارسردرودتوقف میکنیم.دست وروئی میشوئیم.کمی صحبت ازهردروصبهانه ای مختصرامابااشتها
صرف میشود.مسافران سوارمیشوندوماشین راه سربالائی سردرودبه روستای نوده راپیش میگیرد.
جاده درهمه جاپهن است.ولی درنگهداری آن کوتاهی شده است.این راه مکان عبورتمام روستاهای این
اطراف است.روستاها نسبتابزرگ هستند.جمعیت زیادی دارند.اما عدمدسترسی آسان باعث شده است
تاراه شهررادرپیش بکیرند.اگردست اندرکاران سیاست اقتصادی کشورتنهاکوشه چشمی به این ناحیه
داشته باشندمیتوان امیدواربودکه پس ازاین ازمهاجرت خیل عظیمی ازجمعیت جلوگیری بشود.
روستاهای این ناحیه استعدادخوبی برای کار آفرینی دارند.اگردرشهرهاباهزینه کردن ۲۰یا۳۰میلیون تومان
یک شغل ایجادمیکننددراینجامیشودتنهابا۵میلیون تومان یک شغل خوب درست کرد.
ماشین به سختی وباتکانهای شدید پیچ های تندراه راطی میکند.چهره مسافران خسته وافسرده است.
اینک ۳ساعت است که درراه هستیم.این مشکل همیشگی این مردم است.به روستای نوده میرسیم.
روستای بزرگ وپرجمعیتی است.امادردبیدرمان مهاجرتهای کورگریبان این مردم رانیز گرفته است!!!!!!
راه خودرابه سمت گردنه بلندلیال وزدرپیش میگیریم.لیال وزسرداست وزیبا.استعداد دامپروری درخشانی
دارد.مردمانی سخت کوش که اگر گوشه چشمی ازناحیه مسئولین به منطقه بشود.هم جایگاه کار
حاصل شده است وهم مکانی برای سیاحت روستائیان شهرنشین!!!!!!!
ماشین کندوسنگین بالا میرود.مسافران همیشگی این راه میدانندکه کی به بالای گردنه لیال وز می
رسند.بعضی ازآنهاچشمهای خودرابسته اند.اماهمه می دانندکه کسی خواب نیست.آرام آرام به بالای
گردنه لیال وزرسیده ایم.بوی خوش ولایت به مشام میرسد.گرچه هنوزتامقصدراه درازی درپیش است.
پائین گردنه دشت وسیعی است که مکان چرای دامهای روستائیان منطقه میباشد.نیاوک نام این دشت
است.ازاینجاجاده بسیار سخت ودشوارترمیشود.زیرادیگربعدازاینجاکسی صلاح ندانسته است که وقت
گرانبهای خودراصرف تسطیح راه بنماید.همین طورکه ازپیچ هاوشیبهاعبورمیکنیم گله های گوسفندو
بزهای اهالی رادرچرامی بینیم.بادصدای پارس سگهای گله وصدای نیلبک چوپانانرابه گوش میرساند.
مسافران حالا آرامتر شده اند.زیرامیدانندکه به زودی خواهندرسید.به دشت سرسبزنیاوک رسیدیم.
ازاینجاتاکومنی راه درازی نیست.ولی راه همچنان ناهمواراست.گوئی ناهمواری راه همزاد همیشگی
روستاهای فقیروبدوراز تمدن شهری میباشد.به دره کوچک اما باصفای هفت چشمه رسیده ایم.
آدم دلش نمی آیدکه از این آب نخورد.هرچندکه تشنه نباشد.بااندکی دیگرتحمل رنج وسختی به کومنی
میرسیم.کومنی روستای بزرکی است که عمده مردمانش به شهرهای هم جوار کوچیده اندتالقمه نانی
راکه درروستااز آنان دریغ شده است درآنجابدست آورند.بیشترمردم کومنی مارا میشناسندوماهم بیشتر
آنهارامیشناسیم.همانطورکه درمیان ماشین فله ای نشسته ایم برای بعضیهادست وبرای بعضی دیگرسر
میجنبانیم.وبه احترام بعضی نیزراننده می ایستدتا عرض ادب نمائیم.کومنی رابا تمام خاطرات آشنایش
ترک میکنیم.روستای بعدی مسیرراهمان گیلرکش است .هرچقدرکه به روستانزدیک میشویم تعداد
آشنایان نیز بیشتر میشود.وما علی رغم خستگی مفرط ناشی ازسفرسخت مجبوریم بیشتر سر
بجنبانیم وبیشترازآن دست تکان بدهیم.راه لحظه به لحظه سخت ترمیشود.زیراهرچقدرکه به ده نزدیکتر
میشویم ازتمدن شهری بیشتر فاصله میگیریم.وهمین فاصله تعیین کننده راه شهری وروستائی میباشد.
حرکت مابه سمت وربن ادامه دارد.از کنارروستای گیلرکش عبورمیکنیم.راهمان رابه طرف روستای کوچک
امازیبای( سرده دره )ادامه میدهیم.هرچقدرکه به جلومیرویم شباهتهابه سرزمین مادری بیشترمیشود.
تنها ۱۰کیلومترتامقصدمانده است.واین ۱۰کیلومتریعنی برزخ؟!واگرنبودکشش روحی سرزمین مادری شاید
درنیمه راه بازمیگشتیم.صدای پارس سگهابه مامی فهماندکه درنزدینی روستای (هفت بند)هستیم.
سگهای گله این روستامعروفند.ومابتپارس سگهامی خندیم.هرقدربه جلومی رویم برسختی راه افزوده
میشود.امابایدرفت.ومامیرویم.تادقایقی دیگربه گردنه (مالم خانی)میرسیم.سرگردنه روستای زیبایم دیده
میشود.ومن ازته دلم میخندم و بغضی گلویمرامیفشارد.ساعت باقی مانده ازسفروربن درجلوی دیدکان ما
است.دیگرسرازیری تندبه نظرنمی آید.پیچ خطرناک معنی خودراازدست میدهد.(اینی)درتیررس نگاه
ماست .اما آنجاراندیده میگذریم.وپس ازسفری سخت به وربن میرسیم.
ویک سئوال:هزینه ساخت یک جاده چقدراست؟
آقای مصیب احمدی از بچه های خوب روستای سورتله اومدن تا درباره روستای خودشون بگن من بهشون خوشامد میگم وامید وارم بتونن در راستای معرفی روستاشون موفق باشن.
گاهی اقات سرفه های فصل سرمارا هیچ قرص و شربتی درمان نمیکند اما تجویز یک جوشانده سنتی مانند گل گاوزبان بصورت مرحمی قوی عمل میکند.
برای دیدن وخواندن باقی مطالب به سایت روستای سورتله حاصل تلاش مصیب احمدی مراجعه کنید
حتمأ حتمأ حتمأ به گالری عکسهای این وبلاگ سر بزنید عکسهای فوق العاده زیبائی داره
برچسبها: روستای سورتله, گل گاوزبان, تلاش, وبلاگ سورتله, جوشانده
باغهای گل گاوزبان
وربن وسورتله

گل گاوزبان
محصولی کمکی برای مردم وربن وسورتله
گل گاوزبان (.Echium amoenum Fisch. et Mey)
( گیاه گل گاوزبان که دروربن وسورتله به وفوریافت میشود)
پوشش گیاهی جنگل را از نظر اندازه گیاهان به سه دسته تقسیم می کنند. دسته نخست ،درختان هستند که ساقهای چوبی و ارتفاعی بیش از هفت متر دارند. دسته دوم گیاهان چوبی با ارتفاعی کمتر از هفت متر هستند که درختچه نامیده می شوند. دسته سوم نیز شامل گیاهان بوتهای و علفی کف جنگل است.
گیاهان اصلی سازنده جنگل، چوبی هستند اما گیاهان علفی کف جنگل، از نظر تنوع زیستی و بهره برداری «محصولات غیر چوبی» اهمیت ویژهای دارند. این گیاهان مصارف صنعتی، دارویی و خوراکی متعددی دارند که با برنامهریزی میتوان به خوبی از آنها استفاده کرد. با وجود رواج داروهای شیمیایی، بسیاری از داروها، منشأ گیاهی دارند که به روش صنعتی تولید می شوند. هم اکنون از گیاهان دارویی جنگل های شمال، اغلب به صورت خودرُو استفاده میشود. درختان و درختچهها، حتی آنها که چوب مناسبی دارند، اغلب مصرف دارویی هم دارند.
کارشناس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور درباره گیاهان دارویی جنگل های شمال گفت: استفاده دارویی از گیاهان جنگلهای شمال به دو بخش گونههای «درختی و درختچهای» و گونههای «مرتعی و علفی و بوتهای» تقسیم میشود.
گونههای درختی و درختچهای شامل ازگیل، انار جنگلی، انجیر، انگور فرنگی خاردار(گالِش انگور)، تمشک، پسته، سرو کوهی، جَل، خاس، خُرمَندی، دارواش، دَغدَغَک، ریش بز، زالزالک، زرشک، سیب جنگلی، شاهبلوط، شمشاد، شیرخشت، فندق، عناب، کولهخاس، گردو، گلابی جنگلی، گوجهجنگلی، گوَن، لیلکی[lilaki]، نسترن جنگلی، نَمدار و هفت کول است.
در بخش گیاهان مرتعی و علفی و بوتهای، گونههایی همچون پَلَم، اکلیل کوهی، آویشَن، بادَرَنجبُویه، بارهنگ، باریجه، بنفشه، بَذرُالبَنج و بُومادَران از گیاهان شاخص هستند.
وی در بیان برخی از استفادههای دارویی از گیاهان جنگلهای شمال گفت: از تمام گل، برگ، پوست شاخه و ریشه، پوست میوه و دانه، عصاره و آب انار استفاده درمانی میشود و عصاره پوست درخت و پوست ریشه انار به دلیل وجود " آلکالوئیدها " ضد انگل است.
بوداغی اظهار داشت: برگ درخت جل و فرآوردههای آن در داروخانهها با نام "لوریه سریز" عرضه میشود و آب مقطر آن دارای خاصیت ضد تشنج و تسکین دهنده سرفه است و در هنگام تنگی نفس، سیاه سرفه، اسپاسم های دردناک معده و روده، استفراغ و بیخوابی مصرف میشود.
وی افزود: برگ خاس، تب بُر است و میوه و برگ خُرمَندی، خاصیت ضد تب دارد و از برگ دارواش برای رفع التهاب کبد و تسریع در رشد موی سر استفاده میشود.
کارشناس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور خاطرنشان کرد: میوه زالزالک، ضد کمبود ویتامین C و میوه زرشک مقوی کبد و قلب است و میوه سیب، علاوه بر داشتن ویتامینهای مختلف، خوابآور و آرامش بخش است و خاصیت ضد سرطان دارد.
بوداغی گفت: دمکرده برگ «شاه بلوط» برای رفع سرفه و سیاه سرفه کاربرد دارد و عرق شکوفه شمشاد در تقویت عمومی بدن موثرتر از عرق بهارنارنج است.
وی اضافه کرد: از شیرخشت، مادهای به نام "مان" به دست میآید که برای رفع تشنگی و قطع تبهای غیر عفونی استفاده میشود و مصرف عناب، آرامکننده اعصاب و مقوی عمومی بدن است.
این کارشناس افزود: آب پوست سبز گردو برای التیام زخم و شستشوی آن و بیماریهای پوستی و قارچی و اِگزما مفید است.
به گفته وی، دم کرده گل نَمدار به صورت دهانشویه، برای رفع التهاب مخاط دهان مفید است و گیاه پَلَم، خاصیت ضدعفونی کننده و التیام دهنده زخم دارد.
وی درباره خواص دارویی آویشَن گفت: برگ و سرشاخههای گلدار آن، ضد تشنج و بیماریهای دستگاه تنفسی است و لوسیون آن برای درمان کوبیدگی و آماس کاربرد دارد.
این کارشناس گیاهشناس اظهار داشت: ریشه «بابا آدم» دفعکننده اسید اوریک و پایین آورنده قند خون است و برگ بارهَنگ، برای التیام زخم استفاده میشود.
بوداغی تأکید کرد: بهرهبرداری از گیاهان دارویی به جز مواردی معدود همچون مجتمع کشت و صنعت گیاهان دارویی کندلوس و شرکت سُها، تاکنون بدون برنامهریزی و سرمایهگذاری لازم انجام شده است و شکل سنتی دارد.
استفاده از گیاهان دارویی بدون داشتن طرح و برنامه مشخص و علمی، باعث آسیب رسیدن به طبیعت و حتی انقراض آن گیاه میشود. بنابراین تعاریف و اهداف در بهره برداری از گیاهان دارویی باید روشن باشد و از کار بیبرنامه خودداری گردد.
مدیرکل سابق دفتر جنگلداری سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور در این باره گفت: مهم ترین اصل در بهرهبرداری از محصولات غیرچوبی جنگل و مرتع، اصل بهرهبرداری مستمر یا اصل استمرار تولید است.
مصطفی عبدالله پور افزود: باید به اندازهای از جنگل و یا مرتع برداشت شود که نه تنها به ادامه حیات طبیعی منبع مولد لطمهای وارد نشود، بلکه بتواند رویش آن را بهبود بخشد.
این کارشناس ارشد جنگلداری گفت: برداشت بیش از رویش یا بیش از پتانسیل باعث ایجاد بی تعادلی در فیزیولوژی گیاه یا در جامعه گیاهی و حتی زنجیره محیط زیست میشود.
وی تأکید کرد: بهره برداری از محصولات غیر چوبی باید در سال، مقدار ثابتی باشد و اصل حفظ و احیا و توسعه در آن رعایت گردد و به صورت "معدن" به آن نگاه نشود.
عبدالله پور خاطرنشان کرد: تاکنون در عرصه جنگلها و مراتع، طرحهای جنگلداری و مرتع داری برای برداشت چوب و علوفه تهیه میشد و درباره محصولات غیرچوبی و فرعی، کاری انجام نمیشد.
مدیرکل سابق دفتر جنگلداری سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور در ادامه گفت: با توجه به تنوع محصولات فرعی و تنوع اقلیمی و متفاوت بودن وضع اقتصادی ـ اجتماعی بهرهبرداران و کمبود اطلاعات، تنظیم چارچوب و دستورجامع و بینقص برای آینده نزدیک، مشکل به نظر میرسد اما میتوان اصول کلی برای آن برشمرد.
وی با تأکید بر این که زمان و میزان برداشت از گیاه باید مشخص باشد، گفت: محصولات فرعی جنگلها و مراتع را براساس تأثیر بهره برداری بر حفظ و توسعه گیاه به سه بخش تقسیم میکنند.
عبداللهپور اظهارداشت: دسته اول محصولاتی هستند که بهرهبرداری آن تأثیر نامطلوبی بر روی گیاه یا جامعه گیاهی ندارد زیرا پراکنشهای جغرافیایی و زمان محصولدهی آنها گسترده است، که گلگاو زبان و خَطمی(ختمی) از این نوع هستند.
این مسؤول سابق سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور افزود: دسته دوم گیاهانی با پراکنش محدود مانند ثَعلَب و آویشَن هستند که بهرهبرداری بیحساب، زادآوری آنها را به خطر میاندازد و به طور کلی نباید برداشت تجاری شوند.
وی در ادامه گفت: گروه سوم محصولاتی هستند که با رعایت اصول و ضوابطی میتوان از آنها بهرهبرداری تجاری کرد که گیاه وَشا از این گروه است.
گیاهان دارویی جنگلهای شمال هر یک پراکندگی خاصی دارند. بعضی از آنها به وفور در بیشتر مناطق دیده میشوند و برخی دیگر پراکنش محدود دارند.
پژوهشگر مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان مازندران و مسؤول هرباریوم باغ گیاه شناسی نوشهر در این باره گفت: اکلیل کوهی در مناطق نیمه مرطوب کُجور و کلاردشت و آویشن در مراتع می روید.
طیبه امینی افزود: بابا آدم در داخل جنگل و همچنین در پایین دست و بارهنگ در همه جا دیده می شود.
وی تأکید کرد: ثعلب به صورت پراکنده در کف جنگل می روید و چون پراکنش وسیع ندارد و از ریشه اش استفاده می شود، در خطر انقراض قرار دارد.
این پزوهشگر گفت: گل گاو زبان در حاشیه جنگل و مناطق باز می روید.
امینی ادامه داد: برای شناسایی گیاهان با مراکز تولید داروهای گیاهی همکاری می کنیم ولی مراکز اندکی در این زمینه وجود دارد که بیشترشان به دنبال کار عملی هستند نه علمی.
گیاهان دارویی جنگل های شمال، عرصه ای باز برای تحقیقات علمی و مصارف صنعتی اند. طبق بررسی های انجام شده، 56 تیره گیاهی با 127 گونه درختی و درختچهای و بوتهای و علفی در شمال کشور وجود دارد که از آنها محصولات فرعی به دست میآید. بیشتر این گونهها دارای خواص دارویی هستند که با فعالیت علمی و تولید صنعتی میتوان بهره وافری از این بخش به دست آورد.
اینبارمیخواهم غمگینانه ترین مرثیه ام را برفراق دوستی بسرایم که عمرش را درغربت سپری کردودرغربت دار فانی را وداع گفت.اینروزها درماتم از دست دادن دوستی بسر میبریم که برای ما بسیار عزیزبود.این دوست ما، یکی از مردم روستای سورتله بود.خوب ،آدمها به دنیا می آیند زندگی میکنند واز دنیا میروند.این تقدیرانسان است وما آنرا پذیرفته ایم.امّا دراین چند روزه پس از درگذشت( عباد) مسائل بسیاری ذهن مرا به خود مشغول کرده است.(عباد) درسورتله متولّد شدوباسختی درغربت درس خواند ودرغربت مانند هزاران کس دیگر کار کردومثل هزاران کس درآرزوی این بود که روزی به روستا برگردد ودر آرامش زندگی کند.

اینجاروستای زیبای سورتله است.
این تصویر توسط محمدجوادمحمدی ارسال شده است
سالهااست که همه ماروستائیان چشم به راه این هستیم که کمی فقط کمی راحت تر به روستاهامان سفر کنیم . درروستا به کارکشاورزی ودامداری وکارهای دیگر روستائی بپردازیم. اما این مسئله تا کنون محقق نشده است .همه ما دوست داشتیم تا پیکر عباد به روستا منتقل شود.تا درمکانی بیارامد که درآن به دنیا آمده بود.اما انتقال یک جسد بیجان به جائی که حتی زنده ها هم به راحتی راه به آنجا ندارند بسیار سخت است.مادرازدست دادن عزیزان ما دوبار داغدار میشویم یک بار برای از دست دادن آنها وباردیگر برای اینکه ناچاریم آنهارا درغربت به خاک بسپاریم.اگرگوشه چشمی به روستاهامان میشد ،میتوانستیم لااقل ازدست رفته هامان را به روستا منتقل کنیم تا در مواقع مختلف برسر قبر شان فاتحه ای بخوانیم. این خواسته زیادی نیست که ازبزرگان قوم بخواهیم که ماهم توقّعاتی داریم.اما خواسته هامان اندک است.اندک مانند زندگی ساده روستائی.عباد ازدنیای ماکوچید درحالی که آرزوداشت ایکاش میشد باقیمانده عمرش رادرروستابگذراند.شاهد این مدعا تلاشی است که اودرتابستان گذشته برای احیای باغ فندقش کرد.عباد عزیز متأسفیم که درغربت به خاک سپردیمت.شاید این سرنوشت مختوم همه ماست که درغربت زندگی کنیم ودرغربت بمیریم.شاید ماحق نداریم که زندگی خودرا درآرامش روستا سپری کنیم.امّانگران نباش ،فرزندان ماباتلاش وپشتکار خواهند توانست تاراهی درخور به روستا بگشایند.شایدروزی که ماراهی سفر آخرت شدیم وجود یک راه خوب باعث شود جسد مارا به روستاببرند.
عکسهای زیبای سورتله ازمحمد جواد محمدی....






درآینده ای نزدیک باکمک محمد جواد راجع به روستای سورتله مطالب زیادی خواهیم نوشت
اِشْكَوَرْ كجاست؟

منظره ای ازاطراف وربن در بخش اشکور

استان گیلان یکی از استانهای سرسبز وخوش آب وهوای ایران است.شهرستان رودسر باداشتن چندین بخش از کناره دریای خزر تا دامنه های شمالی البرز ادامه دارد.ومنطقه اشکور که بطور کلی در قسمت جنوب شرقی استان گیلان واقع شده است.اشکور منطقه بسیار وسیعی است که عمدتا در مناطق کوهستانی جنوب شهرستان رود سر واقع شده است.منطقه اشکورات خود به دو بخش اشکور علیا(بالااشکور)واشکور سفلی(پائین اشکور)تقسیم ونام گذاری شده است.
بخش اشکور سفلی ،بزرگترین بخش شهرستان رودسر میباشد. بدلیل وسعت زیاد بخش اشکور ،این بخش به طور طبیعی به سه ناحیه مجزای دشت،کوهپایه،کوهستان تقسیم شده است.که بخش کوهستانی اشکور بیشترین ناحیه این بخش را در بر می گیرد . در قدیم الایام اشکور در منطقه کوهستانی شمال البرزودر قسمت شرق منطقه دیلمان تعریف شده بود. اشکور در امتداد سلسله کوه های البرزقرار دارد و از جنوبی ترین نقطه شهرستان هاي رودسر و املش آغاز تا جنوبی ترین نقطه شهرستان رامسر ادامه دارد. محدوده اشکور از جنوب به قزوین از مغرب به سياهكل ، لنگرود ورود بار الموت واز شرق به بخش کوهستا نی شهرستان تنکابن واز شمال به دامنه های کوهستانی رحیم آباد،املش و رامسر متصل است. قبل ازسالهای 1338 ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر - املش و شهرستان رامسر فعلی را شامل می گردد.
هم اکنون منطقه اشکورات شامل ۷دهستان و ۲۵۲آبادی از توابع شهرستانهای رودسر واملش از استان گیلان وشهرستان رامسر از استان مازندران به نام :
دهستانهای شوئیل ( سال 1373از اشکورسفلی منفك شده است)- اشکور سفلی و اشکور علیا ( بخش رحیم آباد شهرستان رودسر) - دهستانهای کجید و سمام ( شهرستان املش )و دهستانهای اشکور و جنت رودبار از شهرستان رامسر تقسیم بندی شده است.
شايان ذكر است ؛اشکور تمدنی دیرینه داشته و به سلسله کاکیان برمی گردد. در سدههاي اخير نام عالمان بيشماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است.
اشكور از لحاظ فرهنگي در منطقه تاريخي ديلم قرار دارد و مردم اين سامان كه جزء كوچكي از مردم ديلم به شمار ميآيند، همگي در قرن سـوم از آيين زرتشـت خارج و توسـط «ناصـرالحــق اُطـــرو ش».( ابومحمد حسن بن علي بن عمر الأشرف بن علي زين العابدين عليهالسلام ملقب به ناصر الحق و اصمّ و اُطروش، جدّ مادري سيد مرتضي و سيد رضي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم از راه تبليغ رواج داد.)
بعد از اسلام نيز اين مناطق شاهد تحوّلات گوناگوني بوده است. يكي از اين تحولات، قيام فرزندان اين آب و خاك «آل بويه2 يا آل ديالمه» است كه حركت آنان منجر به سقوط حكومت عبّاسيان و تشكيل اولين دولت شيعي در جهان اسلام از سال 325 تا 447هجری قمری گرديد. آنان در قسمت زيادي از بلاد عراق عجم و عراق عرب من جمله بغداد حكمروايي داشتند و فقهايي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، سلاّر ديلمي و غير ايشان در كنف حمايت اين مردان بزرگ شيعي به نشر معارف و فرهنگ و فقه علوي پرداختند.روستاهای وربن وسورتله واینی در منتهاالیه جنوب غربی بخش اشکور از شهرستان رود سر واقع شده اند.این روستاها وروستاهای دیگری مانند ایرمحله ،بنان،مازوگا،بدلیل دورتر بودن از مرکز بخش از امکانات کمتری نسبت به دیگر قسمتهای بخش بهره مند میباشند.بخش اشکور بدلیل برخورداری از اقلیم های متفاوت دارای تنوع زیادی در امر دامداری وکشاورزی میباشد.این بخش هم دسترسی آسان به دریا رادارد.هم جنگلهای وسیعی را دربر می گیردوهم محصور در میان کوهستانهای سر به فلک کشیده میباشد.
آبادیهای اشکور
|
آبادی |
خانوار |
جمعیت مرد زن | ||
|
|
|
| ||
|
بالالام بشكست |
36 |
112 |
47 |
65 |
|
خراسان پشته |
62 |
226 |
111 |
115 |
|
رزه گردن |
28 |
110 |
58 |
52 |
|
عزت آباد شرمدشت |
48 |
197 |
100 |
97 |
|
شوك |
96 |
331 |
149 |
182 |
|
گره گوابر |
91 |
322 |
165 |
157 |
|
لام بشكست پائين |
28 |
95 |
47 |
48 |
|
مازي بن |
24 |
94 |
43 |
51 |
|
ميان لنگه |
11 |
39 |
20 |
19 |
|
هلوبن دره |
37 |
136 |
71 |
65 |
|
عزت آباد (عسکرآباد) |
29 |
104 |
53 |
51 |
|
اغوزبن كندسر |
102 |
391 |
190 |
201 |
|
جيركل |
50 |
177 |
78 |
99 |
|
چلمانرود |
9 |
45 |
20 |
25 |
|
ديورود |
32 |
99 |
48 |
51 |
|
زورزمه |
22 |
74 |
32 |
42 |
|
زياز |
58 |
179 |
95 |
84 |
|
سلجه |
9 |
33 |
14 |
19 |
|
سياه كشان |
6 |
18 |
10 |
8 |
|
ميلاش |
31 |
110 |
45 |
65 |
|
نيلو |
76 |
271 |
136 |
135 |
|
نيلوپرده سر |
6 |
22 |
12 |
10 |
|
ابدوچال |
8 |
27 |
13 |
14 |
|
اسيابدره |
11 |
27 |
10 |
17 |
|
پرامكوه |
7 |
10 |
4 |
6 |
|
ترپو |
9 |
25 |
11 |
14 |
|
چمتوكش |
4 |
15 |
8 |
7 |
|
رودبارك |
14 |
43 |
19 |
24 |
|
رياب |
6 |
17 |
8 |
9 |
|
سجيران |
100 |
340 |
155 |
185 |
|
سنگ بنگ |
7 |
17 |
7 |
10 |
|
طولاي بالا |
52 |
134 |
61 |
73 |
|
طولاي پايين |
23 |
58 |
22 |
36 |
|
فكش |
5 |
12 |
6 |
6 |
|
كاكرود |
80 |
243 |
105 |
138 |
|
كيارمش |
15 |
37 |
14 |
23 |
|
گرمابدشت |
21 |
51 |
25 |
26 |
|
ليما |
81 |
237 |
119 |
118 |
|
ليماچال |
19 |
57 |
22 |
35 |
|
ليماگوابر |
26 |
63 |
24 |
39 |
|
نركي |
6 |
16 |
8 |
8 |
|
پرچ كوه |
20 |
78 |
37 |
41 |
|
تواسانكش |
16 |
56 |
24 |
32 |
|
چشان |
5 |
14 |
7 |
7 |
|
سليمان چپر |
9 |
34 |
12 |
22 |
|
كلايه پهلو |
13 |
46 |
19 |
27 |
|
پتنك |
8 |
25 |
10 |
15 |
|
چاكانك |
15 |
58 |
29 |
29 |
|
چكرود |
6 |
22 |
10 |
12 |
|
خميرمحله |
* |
* |
* |
* |
|
درسنك |
21 |
69 |
35 |
34 |
|
درگاه |
19 |
76 |
31 |
45 |
|
سزرود |
26 |
101 |
45 |
56 |
|
كلرود |
26 |
94 |
49 |
45 |
|
كلايه |
10 |
35 |
19 |
16 |
|
لات محله |
13 |
41 |
17 |
24 |
|
بازارمحله |
10 |
27 |
11 |
16 |
|
پوده |
47 |
173 |
75 |
98 |
|
سارم |
18 |
51 |
19 |
32 |
|
سيارستاق |
37 |
139 |
58 |
81 |
|
تلابن |
11 |
31 |
14 |
17 |
|
مايستان بالا |
11 |
35 |
12 |
23 |
|
مايستان پائين |
30 |
84 |
35 |
49 |
|
نياسن |
27 |
93 |
39 |
54 |
|
اغوزكله |
6 |
17 |
4 |
13 |
|
پلستان |
* |
* |
* |
* |
|
ليه خاني |
* |
* |
* |
* |
|
سرده |
5 |
11 |
6 |
5 |
|
اركم |
11 |
28 |
11 |
17 |
|
اره چاك |
5 |
15 |
7 |
8 |
|
بلترك |
20 |
40 |
19 |
21 |
|
پرندان |
17 |
60 |
28 |
32 |
|
پرويزخاني |
4 |
9 |
5 |
4 |
|
توكامجان |
13 |
27 |
12 |
15 |
|
جورده |
6 |
14 |
5 |
9 |
|
جيرده |
28 |
71 |
29 |
42 |
|
چاكان |
* |
* |
* |
* |
|
چاكل |
11 |
16 |
7 |
9 |
|
دليجان |
22 |
55 |
19 |
36 |
|
دوگل |
4 |
13 |
4 |
9 |
|
زيدي |
6 |
26 |
9 |
17 |
|
سنگسرود |
4 |
8 |
4 |
4 |
|
سياوشكوه |
* |
* |
* |
* |
|
شادراج سفلي |
* |
* |
* |
* |
|
شادراج عليا |
10 |
25 |
9 |
16 |
|
عروس محله |
* |
* |
* |
* |
|
قاضي چاك |
27 |
64 |
30 |
34 |
|
كشايه |
24 |
82 |
37 |
45 |
|
كياشكول |
* |
* |
* |
* |
|
گوگاه |
9 |
38 |
17 |
21 |
|
گيري |
47 |
157 |
68 |
89 |
|
لشكان |
63 |
253 |
122 |
131 |
|
لياسي |
31 |
74 |
36 |
38 |
|
محمودلات |
* |
* |
* |
* |
|
ميانرود |
13 |
44 |
16 |
28 |
|
ني دشت |
* |
* |
* |
* |
|
ولني |
15 |
29 |
15 |
14 |
|
ويشكي |
16 |
40 |
15 |
25 |
|
ياسور |
25 |
56 |
23 |
33 |
|
مطلاكوه |
14 |
43 |
26 |
17 |
|
استخرسر |
24 |
69 |
31 |
38 |
|
النكنگه |
5 |
8 |
5 |
3 |
|
باباجان دره |
4 |
13 |
6 |
7 |
|
تماجان |
33 |
71 |
34 |
37 |
|
خصيل دشت |
* |
* |
* |
* |
|
ديماجانكش |
56 |
205 |
90 |
115 |
|
رودبارده سر |
11 |
30 |
16 |
14 |
|
سرتربت |
5 |
15 |
7 |
8 |
|
شهرسمام |
8 |
26 |
15 |
11 |
|
طارش |
14 |
44 |
24 |
20 |
|
كجيد |
92 |
245 |
125 |
120 |
|
گرمايسر |
7 |
30 |
13 |
17 |
|
ملجادشت |
15 |
38 |
17 |
21 |
|
هلوچاك |
7 |
25 |
11 |
14 |
|
شوله |
11 |
39 |
23 |
16 |
|
زهون بره |
7 |
28 |
13 |
15 |
|
سياه استخر |
16 |
55 |
23 |
32 |
|
كاغذي |
5 |
14 |
7 |
7 |
|
موسي كلايه |
196 |
805 |
377 |
428 |
|
كلامرود |
81 |
197 |
92 |
105 |
|
گورج |
60 |
158 |
67 |
91 |
|
سياه خولك |
44 |
149 |
73 |
76 |
|
اسك |
9 |
25 |
14 |
11 |
|
امام |
51 |
122 |
63 |
59 |
|
بويه |
100 |
286 |
134 |
152 |
|
سياهكوه |
9 |
36 |
18 |
18 |
|
شيرچاك |
* |
* |
* |
* |
|
شيه |
24 |
66 |
30 |
36 |
|
كاكرود |
37 |
94 |
49 |
45 |
|
كشمش |
11 |
27 |
9 |
18 |
|
لرود |
113 |
520 |
238 |
282 |
|
مربو |
95 |
348 |
168 |
180 |
|
ملكوت |
101 |
397 |
205 |
192 |
|
اكبراباد |
31 |
108 |
46 |
62 |
|
برمكوه |
35 |
115 |
47 |
68 |
|
تازه اباد |
7 |
41 |
24 |
17 |
|
تله سر |
8 |
25 |
14 |
11 |
|
تلابنك |
15 |
42 |
18 |
24 |
|
خورسندكلايه |
4 |
14 |
6 |
8 |
|
دشتك |
21 |
73 |
38 |
35 |
|
روم دشت |
37 |
98 |
47 |
51 |
|
زراكي |
25 |
95 |
51 |
44 |
|
سراورسو |
10 |
30 |
16 |
14 |
|
سلوكبن سفلي |
14 |
45 |
18 |
27 |
|
سلوكبن عليا |
4 |
13 |
5 |
8 |
|
سلوكبن وسطي |
7 |
27 |
13 |
14 |
|
شوئيل |
28 |
85 |
40 |
45 |
|
صمداباد |
10 |
33 |
14 |
19 |
|
كلكاموس |
6 |
23 |
10 |
13 |
|
لرده |
17 |
59 |
24 |
35 |
|
ليلكي |
4 |
10 |
5 |
5 |
|
مازودره |
13 |
42 |
20 |
22 |
|
وگلخاني |
15 |
40 |
17 |
23 |
|
دتورسر |
11 |
40 |
19 |
21 |
|
ايرمحله |
14 |
36 |
15 |
21 |
|
ايزدين |
30 |
115 |
53 |
62 |
|
ايني |
32 |
146 |
62 |
84 |
|
برگام |
9 |
27 |
10 |
17 |
|
بلكوت |
12 |
36 |
13 |
23 |
|
پي اغوزبن |
46 |
154 |
68 |
86 |
|
تليكان |
11 |
43 |
22 |
21 |
|
توسه چاله |
25 |
79 |
41 |
38 |
|
توكاس |
80 |
281 |
124 |
157 |
|
چمتو |
13 |
52 |
20 |
32 |
|
خانه سرك |
12 |
44 |
19 |
25 |
|
خراسان سر |
6 |
23 |
11 |
12 |
|
وربن |
8 |
24 |
10 |
14 |
|
دواب |
5 |
13 |
6 |
7 |
|
ريسن |
39 |
152 |
58 |
94 |
|
سرخ تله |
11 |
30 |
12 |
18 |
|
سوخته كش |
13 |
44 |
19 |
25 |
|
شرمدشت |
21 |
76 |
39 |
37 |
|
شفيع اباد |
36 |
99 |
42 |
57 |
|
كياسه |
59 |
160 |
68 |
92 |
|
كوجي |
6 |
15 |
6 |
9 |
|
گيلايه |
19 |
77 |
32 |
45 |
|
لسبو |
41 |
159 |
77 |
82 |
|
مازگاه |
10 |
38 |
16 |
22 |
|
مومن زمين |
15 |
37 |
14 |
23 |
|
حسني كوه |
5 |
18 |
8 |
10 |
|
لترود |
28 |
83 |
37 |
46 |
|
بزچاله |
* |
* |
* |
* |
|
تليسين |
8 |
20 |
8 |
12 |
متن زیارت عاشورا

|
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ |
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز
يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام
و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ
و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان
وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود
و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم
بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان
يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ
اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت
وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را
وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو
بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ
پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را
وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت
يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن
وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ
وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْو شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت
و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ
بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما
وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان
اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد
فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را
اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت
وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است
وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده
وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد
فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ
خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه
وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را
اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم
وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد
پس مى گوئى صد مرتبه :
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ
خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را
پس مى گوئى صد مرتبه :
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين
پس مى گوئى :
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ
خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت
پس به سجده مى روى ومى گوئى :
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى
خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم
اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ
خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام
چرا افسرده؟؟؟
ایستادگی دربرابر مشکلات راازکوه هابیاموزیم

نمائی ازصخره های وربن وسورتله
سالها قبل اگر کلمه افسردگی برزبان کسی جاری میشد ،شنونده با حیرت به گوینده نگاه می کرد .گوئی کلمه ای بدونامأنوس به کار رفته است .امروزه افسردکی به یک بیماری فراگیر تبدیل شده است،که بخش وسیعی از جامعه را در بر گرفته است.چرابسیاری از مر دم افسرده اند؟جواب را می توان در نوع نگرش مردم به زندگی جستجو کرد.هرمقدار که جوامع بشری از گذشته خود دور میشوند به همان اندازه از شادیهای آن زمان فاصله می گیرند.انسجام در ساختار خوانواده سنتی یکی از بهترین راه های حفظ مو قعیت اقتصادی خوانواده بوده است که به عنوان یک اهرم حمایتی همه اعضای یک خانه را در کنار هم نگه می داشته است.کسی را غم نان نبود .همه به هم کمک می کردند. پدر،مادر،عمو،عمه،دائی،خاله،وبینهایت واژه های دیگر که معنی داشتند.همدیگر را می شناختند.برای دیدن هم لحظه شماری میکردند.ودر موقع غم یاشادی در کنار هم بودند.حس کمک به همنوع، خود عامل تحرک وشادی بخش است.درگذشته زندکی سخت ودشوار بود.اما حضور بعضی فاکتورهای رایج باعث رفع مشکلات میشد.زندگی مدرن راحتی های بیشماری را به بار آورده است
امابه هرمیزان که در مدرنیته غرق میشویم ،به همان اندازه از زندگی جمعی وسنتی فاصله می گیریم. به اعتقادمن آدمها نتوانسته اند پل ارتباطی بین گذشته وحال خود را حفظ کنند.هیچ مخالفتی از سوی کسی برای پیشرفت علمی بشر وجود ندارد.اما فراموش کردن گذشته وروی آوردن بی قیدو شرط به رندگی ماشینی، آرام آرام خود انسان را به ماشین تبدیل می کند. یک شب نشینی جمعی فامیلی، در روحیه آن جمع اثری ماندگار می گذارد.خاطرات چه تلخ یاشیرین مرور میشود .فرصت دیدار بیشتراست.همه از حال هم از نزدیک با خبر میشوند.اگر کسی غمی دارد با دیگران در میان می گذارد .خوی انسانی انسان در جمع اوج می گیرد .انسان در جمع شکفته میشود.اگر سنت ها فراموش نشوند وبه موازات زندگی
مدرن حرکت کنند بیشک بسیاری از دردهای رایج جامعه انسانی از بین خواهد رفت.
اگر موشکافانه وبدون حب یابغض به بعضی از اعمال مردم کشورها ی مدرن نگاه کنیم در مییابیم که آنها دیر گاهی است که از زندگی ماشینی خسته شده اند.در هر فرصت کوچکی گریزی میزنند به زندگی سنتی.حتما راه رفتن جمعی آنها را در گل ولای دیده اید.ویا پرتاب گوجه فرنگی به سوی یکدیگر را دیده اید.وحتی جشنهای بالماسکه آنها نوعی گریز به گذشته است.شاید این اعمال از نظر ما بی معنی باشد وآنرا از سر سیری بدانیم.امابشر نیاز به تخلیه روانی خود دارد.راه های بیشماری را میشود برشمرد که انسان را از این درون گرائی فردی که حاصل زندگی ماشینی است میرهاند. زندگی جدید شغل هائی را به همراه آورده است که انسان ناچار است تا آن کار را به تنهائی به انجام برساند.اپراتورهای رایانه،رانندگان کامیونها،.....وشغل های دیگری که به تنهائی نیاز دارند ،آرام آرام آدمی را به سمت درون گرائی فردی سوق میدهند .تا جائی که دیگر فرد تحمل کسی را ندارد.افسردگی حاصل تنهائی است.
انسان تنها، تمامی مشکلات خودرا میخواهد به تنهائی حل نماید .وچون نمیتواند ازعهده همه مشکلات برآید لاجرم ناامید شده وبه زبان رایج امروز افسرده میشود.
اما زندگی سنتی برخلاف زندگی ماشینی برای مشکلات راه حلهای ساده ای ارائه میدهد .اگر تلفیق درستی صورت بگیرد وخود ما بین زندگی مدرن وسنتی پل ارتباطی منطقی برقرار کنیم بی شک از سردر گمیهای قرن حاضر رها میسازد

شروع زمستان دروربن وسورتله
یلدا هم گذشت.شب یلدا، شب دراز قصه های مادر بزرگ برای خواباندن بچه های کنجکاو ،که می خواستند بدانند ،آخر قصه چه میشود ،به صبح رسید.
دیگر مادر بزرگها در شب یلدا حوصله قصه گوئی ندارند.زیرا حضور تلوزیون جای مادر بزرگ را گرفته است. آدمهای قصه مادر بزرگ ،جان گرفته اند وراه میروند .کبوتران نامه بر قصه تبدیل به پرندگان آهنین بالی شده اند که فراتر از صوت که نه ،فراتر از سرعت نور میپرند.مادر بزرگ هرچه قدر رنگ ولعاب قصه اش را افزایش بدهد به حدی نخواهد شد که زن روبوتی را از میدان بدر کند.عمق نگاه قصه مادر بزرگ چاهی است که امیر ارسلان برای نجات فرخ لقا در آن فرو رفت.اما زن روبوتی با پرنده آهنین بال خود در کسری از ثانیه کائنات را در می نوردد.چوب جاروی قصه مادر بزرگ در برابر شمشیر لیزری فاتحان فضا رنگ می بازد. زندان هفت در قصه مادربزرگ، به زندان غیر قابل نفوذ آلکاتراز بدل شده است.دیگر چشمی به دهان مادر بزرگ دوخته نیست که باحیرت منتظر ادامه قصه باشد.اصلا دیگر قصه ای نیست.کودک یلدای دیشب ،دلخور از شلوغی خانه که نتوانست ادامه گودزیلا را به بیند،باقهر برای تخلیه خشم فروخورده اش از خانه خارج شد.دیگر درشب یلدا وشبهای از پی آن کرسی مادر بزرگ مأمن وپناهگاه بزهکاری بچه های بازیگوش نیست،که از ترس تنبیه خودرا در زیر آن مخفی کنند.
آه،مادر بزرگ بیچاره .دیگر کسی به قصه هایت گوش نمیدهد.نورچشمیهایت چشم وگوش به قصه های دیگری دارند.اما کاش بار دیگر تورا می دیدند ومی شنیدند.چه لذتی را از دست داده اند وقتی که دیگر یلدا معنی خودرا از دست داده است.کاش بار دیگر مجال تجربه یلدا آنگونه که در گذشته بود درک میشد.افسوس که فاتحان قلبهای کودکان دیروز خاموشندواغواگران ذهن کودکان امروز پرصدا.
|
هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند. | |||||||
|
شهادت سرور شهیدان وآزادگان برعموم شیعیان جهان تسلیت باد
روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
جامعه اي كه امام حسين ع در آن مي زيستـ پس از ظهور اسلام در مكه و بعثت پيامبر اكرم (ص)، شنيدن پيام پيامبر براي مستكبران و مال اندوزان آن سامان گران آمد. آنان وقتي نداي لااله الا الله را مي شنيدند برخود لرزيدند و گسترش روزافزون اين ندا چيزي جز كوتاه كردن دست خدايان ديگر در برنداشت. بت پرستي كه جز لاينفك فرهنگ بدوي عرب بود بهترين وسيله زورمداران و صاحبان ثروت و قدرت براي استفاده از انسانها بود. درست است كه آنچه آن روز پيغمبر از آنان مي خواست اقرار به يگانگي آفريدگار بود اما به دنبال آن پيامها آيه هاي ديگري هم نازل شد. آنچه مستكبران را به هراس مي انداخت و بر آينده خود بيمناك مي ساخت اين آيه ها بود: «آنكه مالي را فراهم آورده و آن را شمرده است پندارد مال او وي را جاويدان مي سازد هرگز! و در حطمه افكنده مي شود. چه مي داني حطمه چيست؟ آتش افروخته خدا كه در دلها راه يابد. (همزه/ آيه 2 تا 7) و1 اين آيات و آياتي نظير آن در دل كساني چون ابوجهل، ابوسفيان و وليد بن مغيره و ساير مال اندوزان هراس افكند و آنان را واداشت تا در مقابل پيامبر به انحاء مختلف صف آرايي كنند و به دشمني با او برخيزند. لذا بسياري از نو مسلمانان به مدينه كه در مجاورت شهر مكه قرار داشت مهاجرت كردند از اين طريق هم به گسترش حوزه مسلماني مي پرداختند و هم جان و مال مومنان از اذيت و آزار دشمنان در امان مي ماند. ـ از سوي ديگر شيوه پيغمبر (ص) چنان بود كه در موسم حج نزد قبيله هايي كه براي زيارت آمده بودند مي رفت و آنان را به مسلماني مي خواند و از اين طريق بسياري از مردم مدينه در طي ساليان دراز كه پيامبر در مكه بود، دعوت او را كه نويد آشتي و صفا و پرهيزكاري مي داد استقبال كردند و به گسترش دعوت او در مدينه پرداختند. ـ لذا پس از سپري شدن دوران پرمشقت زندگي پيامبر در مكه وقتي سران قريش تصميم به كشتن پيامبر گرفتند علي در بستر او خوابيد و او شبانه از شهر خارج شد و به مدينه مهاجرت كرد. (تاريخ تحليلي اسلام/ ص 56 و 67) و شعار اسلام كه در مكه توحيد و عبادتي مختصر بود در مدينه جنبه سياسي و اجتماعي آن نيز اندك اندك گسترش يافت، اذان شعار نمازها گرديد. تشريع، احكام معاملات، پرداخت ماليات، حدود و ديگر حكمهاي سياسي و اجتماعي آغاز شد و حكومتي براساس دين (با ولايت پيامبر اكرم (ص)) پديد آمد كه قوام آن عدالت اجتماعي بود..... ـ امام حسين (ع) در چنين شرايطي كه استقرار اسلام و ايمان ناميده شد در سال چهارم هجري در مدينه متولد شد و در دامان پيامبر (ص) و علي (ع) و فاطمه (س) پرورش يافت. پيغمبر او را پسر و پاره تن خود، گل خوش بوي خويش و سيد جوانان اهل بهشت خواند و او را بر دوش خود سوار مي كرد و به سينه خود مي چسباند و دهان و گلوي او را مي بوسيد و محبوبترين انسانها نزد اهل آسمانهايش معرفي مي كرد. رسول خدا (ص) از شهادت و مشهد حسين (ع) خبر داد و نصرت او را واجب و قاتلانش را لعنت كرد... و بدين گونه 6 تا 7 سال در كنار رسول اسلام و شهر مدينه كه اكثر از ياران و اصحاب پيامبر بودند زندگي كرد. (2) ـ دو سال پس از فتح مكه و برداشته شدن آخرين سد دشمنان و برقراري وحدت اسلامي در سراسر شبه جزيره عربستان پيامبر (ص) رحلت كرد و مدينه مركز حكومت اسلامي دستخوش تحولات بسياري گرديد. شتابي كه روز مرگ پيامبر اسلام از سران قوم ديده شد، نشان دهنده اين بود كه بعض آنان بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را انتخاب كنند و كمتر بدين فكر مي كردند كه حكومت چگونه بايد اداره شود. (3) ـ همانگونه كه در ابتداي نوشتار حاضر آمد پس از رحلت پيامبر (ص)، ابوبكر، عمر و عثمان به ترتيب حاكميت مسلمانان را به مركزيت مدينه به عهده گرفتند و در اين ميان علي (ع) و خاندان پيامبر در سكونت بسربرده اند اما پس از گذشت حاكميت خلفاي سه گانه علي (ع) از سوي مردم به خلافت رسيد اگر چه او خود به دليل مشكلات فراوان از حكومت كناره مي گرفت و مي گفت: «مرا بگذاريد و اين تعهد را از ديگري بخواهيد.» چرا كه حوزه جامعه اسلامي آن روز در زمان خلفاي سه گانه گسترش بسيار يافته بود و پيروزيهاي مكرر از سمت شرق و شمال و غرب نصيب مسلمانان شده بود و مسلمانان به سبب آشنايي با ملل مختلف از جمله ايران و روم و ديدن چگونگي زندگي مردم آن سامان و بدست آوردن غنيمت هاي فراوان به تن آسايي و مال اندوزي خو گرفتند و بسياري از دشمنان پيامبر نيز كه جامه مسلماني در برداشتند در زمان خلفاي سه گانه حاكميت برخي از ايالتهاي حوزه اسلامي آنروز را در اختيار داشتند پذيرفتن چنين جامعه اي و تغيير آن به زندگي ساده و بي آلايش دوران پيامبر كاري است سخت كه تنها از علي انتظار مي رفت و اين چيزي بود كه ثروتمندان حجاز هرگز آن را نمي خواستند و چون وي در تقسيم بيت المال همه را به يك چشم نگريست و موجودي را به همه يكسان داد رفتار او در نظر مردمي كه ربع قرن با روشي خاصي خو گرفته بودند خوشايند نيامد. (4) 1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص 46) 2-(دايره المعارف تشيع/ ج 2/ ص 350 3- (تاريخ تحليلي اسلام/ ص 108 4-(تاريخ تحليلي اسلام/ ص 140) فهم دين در نگاه امام حسين (ع) ـ اگر دين را مجموعه اي از «اركان، اصول و فروعي كه بر نبي نازل گرديده است، به علاوه تاريخ زندگي و سيره و سنن اولياي دين» بدانيم و فهم دين را در سه سطح اعمال ديني، معرفت ديني و تجربه ديني ببينيم آنگاه به خوبي روشن مي شود كه امام حسين (ع) در چه پايه اي از فهم ديني قرار دارد. او كسي است كه در خانه وحي و به همراه وحي رشد يافته است لذا هم به تمامي اركان اصول و فروع دين آشناست و هم در گفتگوي مستمر با آن بزرگوار و خصوصاً علي بن ابي طالب (ع) و فاطمه زهرا (س) و امام حسن مجتبي (ع) به زواياي مختلف دين معرفت يافته است و نيز با زيستن دركنار بهترين و بزرگترين عارفان دوران صاحب تجارب عالي عرفاني شده است. اما آنچه كه او از فهم ديني براي ما ارايه داده است در يك نگاه مستقل، نمود عالي تجربه ديني يعني عرفان حماسي است دعاي عرفه آن بزرگ يكي از عظيم ترين ذخاير معرفتي و عرفاني ماست و حماسه پس از دعا يعني شهادت آن سالار و سيد شهيدان مهمترين دستاورد عملي آن است كه از ديگر پيشوايان ديني ديده نشده است.1 1-(مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا/ دفتر دوم/ ص 225) 1- نگاه مستقل به واقعه عاشورا: نگاهي اجمالي به تحقيقات انجام شده در زمينه واقعه عاشورا نشان مي دهد كه عمدة ديدگاههاي محققين بصورت مستقل يكي از جنبه هاي واقعه را بررسي نموده است، و يا واقعه عاشورا به عنوان يك پديدة مستقل در دين ديده شده است. بطوري كه بسياري با نوشتن مقاتل بر بعد عاطفي تاكيد كردند و برخي با تحليل تاريخي آن به برداشت هاي سياسي خاصي دست يافته اند و در آخر نيز دريافت هاي عرفاني حجم ديگري از اين تحقيقات را به خود اختصاص داده اند. اين نگاه باعث شده تا يك پديدة ديني بجاي همة دين بنشيند و اگر هم بر احساسي كردن آن پافشاري كنيم خواهيم ديد كه چيزي از پيام دين دستگير ما نخواهد شد. غالب شدن يك ديدگاه باعث مي شود از ساير برداشتها غفلت شودو پيام دين يك جانبه به نسلهاي آينده انتقال يابد. اينكه برخي از روشنفكران، ورود عرفان به سياست را حايز نمي دانند دقيقاً به همين امر توجه داشته اند كه در صورت قرارگيري يك تجربه عرفاني به عنوان آموزه غالب ديني بيم آن مي رود هر كس با هر عنواني كه صاحب تجربه ديني باشد خواستار تغيير و تحول در عرصه سياست گردد و به اندازه قدرت خود مردم را به سمت خود متمايل سازد و نگاه خود را عام و فراگير كند و فهم خود را عين دين بداند.... 2- نگاه تركيبي: ـ مراد از نگاه تركيبي آن است كه پيام عاشورا در راستاي تكميل ساير پيام ها و آموزشهاي دين قرار گيرد. بدين معنا اگر دين متولي رساندن سه پيام در سه سطح عمل ديني، معرفت ديني و تجربه ديني باشد، پيام عاشورا فقط به ظاهر شدن يك حقيقت دين يعني عرفان حماسي آن مي شود. اين بدان معنا نيست كه پيام عاشورا از ساير آموز هاي ديني بي بهره است بلكه علاوه برداشتن آن پيامها موظف به ظاهر كردن مرحله آخر دينداري يعني قرباني كردن حقيقي در مقابل حق است. لازم به ذكر است كه در مراحل اول و دوم دينداري آموزشهاي رسول مكرم اسلام و علي (ع) در دو سطح عمل و عقلانيت ديني تكميل شده است كه با حادثه عاشورا جنبه سوم آموزشهاي دين نيز تحقق يافت و دين موفق و سربلند از همة آموزشهاي خود بيرون آمد پس از آن انتقال اين آموزشها به جامعه ديني است كه در مرحله اول توسط ساير پيشوايان به تمامه صورت گرفت و در ديگر مراحل تا به امروز توسط پيروان صادق آن بزرگان در حال گسترش است. | |||||||
هرکس برای بیان اندیشه ویا بیان دردی ویانقدوبررسی اثری زبانی را برمی گزیند تا دیگران بتوانند راحت با آن ارتباط برقرار نمایند.صفحات جدی وب از این قاعده مثتثنی نمی باشد. به گمان من نویسنده وب باید بداند که برای چه کسی وچه هدفی می نویسد.حالا دیگر صفحه وب ،صفحه روز نامه نیست که تعداد محدودی آنرا در فضای فرهنگی خاصی نظاره کنند.وبعد نیز در گوشه ای گذاشته شود،واگر خیلی خوش شانس باشد در آرشیوی قرار بگیرد.صفحه وب در کسری از ثانیه در سراسر وب وجهان پخش میشود.افراد باسلایق ودیدگاههای مختلف آنرا می خوانند.پیرامونش بحث و جدل می کنند.ونویسنده آن صفحه را در کوره نقد قرار میدهند.وحسن بزرگ صفحات ارزشمند وب همین است.یک نویسنده وب که پرچم قلم را برافراشته است تا به اصطلاح خودش زبان گویای دیگرانی باشد که چنین امکانی را ندارند پیش از هر چیز باید خودش را برای نقد شدن از سوی هر نقاد با هر دیدگاهی آماده نماید.زیرا از نظرمن نقد هر چه قدر سختگیرانه تر وهمه جانبه نگرانه تر باشد بیشتر نقد شونده را وا میدارد تا مواظب امانت قلم باشد .نویسنده وب اگر تنها برای مطرح شدن در پیش تعداد محدودی افراد خاص قلم میزند ،باید بداند که راه های سهل الوصول تری برای شهرت وجود دارد.پس حراس از نقد شدن اورا وامیدارد تا پشت پا به بسیاری از ایده آل هایش بزند.در میان میلیونها صفحه وب تعداد محدودی هستند که قابل تأمل هستند.وهمین تعداد اندک هست که وب را پر بیننده ،پویا،جذاب وتازه نگه می دارد.به همان میزان که مسئولیت نویسنده در قبال سلیقه وفرهنگ خواننده اش افزوده میشود به همان نسبت نیز خوا ننده باید در قبال تلاش نوشتن نویسنده مسئول باشد وبانقدی در خور ،وراهنمودی متناسب به یاری وراهنمائی نویسنده همت به گمارد .چه در این صورت است که هردو طرف نقاد ونویسنده به ایده آلهای خود میرسند.اگر نویسنده هرچیزی را به خواهد بنویسد وانتطار داشته باشد که دیکران الزاما باید آنرا به خوانند وهیچ اعتراضی یا نقدوبررسی روی نوشته های او صورت نگیرد واو نوشته هایش را وحی منزل بداند ،به زودی به قهقرا خواهد رفت .ونقاد نیز اگر تنها نقد کند بدون آنکه راهکار اصلاحی ارائه نماید ،نقدش به بته فراموشی سپرده خواهد شد.امروز دیگر مانند گذشته نیست که هرکس هر چیزرا به راحتی بتواند به دیگران القاء نماید وکسی حق اعتراض نداشته باشد.بلکه به گمان من امروز بهشت نویسندگان است.زیرا هم مطالب نویسنده خوانده می شود وهم مورد بررسی اصحاب رسانه وقلم قرار می گیرد.این یک مبادله دو طرفه فرهنگ وادب است. ازیکسو نویسنده به نگارش وجمع آوری مطالب همت می گمارد واز سوی دیگر خواننده ونقاد مسئول به آن کار توجه کرده وبه بهبود وضع ویارفع نقص کمک مینماید.بسیارساده لوحانه است اکر بیندیشیم که در آثار مان بی نقص هستیم.وبسیار ساده لوحانه تر است اگر خودرا مبرا از راهنمائیهای منتقدان با دیدگاههای مختلف بدانیم
ازصحـــبت دوستی برنجم که اخلاق بدم حسن نماید
عیبـــم هنـــرو کمــال بیند خارم گل و یاسمن نمـــاید
کودشـــمن شوخ چشم ناپاک تاعیب مرابه مــن نماید
سعدی
به همه همولایتی هام سلام .اگه ناراحت نمیشین می خوام این پست رو یه خورده خودمونی تر بنویسم.انتظار بیهوده ای هست اگه بگم باید برگشت ودوباره چوپان شد.
این نه در توان ماهست ونه چنین چیزی رو میخواهیم . اما می تونیم سرزمین مادری مون رو آباد کنیم ودوستش بداریم.زمین به ما نیازی ندارد .اما مابه زمین نیاز مند هستیم زیرا ما در زمین متولد شده ایم ودر آن زندگی می کنیم.بهترین زمین برای هرکس سرزمین مادری او است .وظایف بیشماری میشود در پاسداشت زمین برشمرد،که اول آن عشق به سرزمین مادری میباشد.عاشق برای معشوق کارهای نا ممکن را ممکن میکند.به سختی انجام کار نمی اندیشد ،بلکه به چکونه رسیدن به مقصد یعنی همان معشوق فکر می کند .اگر مانیز سرزمین مادری را چونان عاشق به معشوق دوست بداریم،دیگر به اینکه راه رسیدن سخت است نمی اندیشیم.تلاش میکنیم تا موانع موجودرا بشناسیم وسپس به رفع آن اقدام کنیم.حالابی رودربایسی!!!هرکدام از ما برای سرپا نکه داشتن آنچه که به آن سرزمین مادری می گوئیم چه کرده ایم.همولایتی خوبم مگه فلان مکان توی فلان شهر شمال چه داره که مثلا آن خانواده شهری برای چند روز استراحت یا تفریح به آنجا میره وکلی هزینه میکنه.خداوند سبحان که همه آن چیزهائی را که دیگران با پول به دنبالش می گردند رایگان در اختیار ما نهاده است.کوه های سرزمین ما زیباترین کوه ها،دره هایش زیباترین،جنگلها ومراتعش بینظیر ترین،چشمه هاونهرهایش هم چنین.به دنبال چه زیبائی می گردیم که در سرزمین ما یافت نمی شود.بیپرده بگم کدام مون وقتی پا به محل تولد مان میگذاریم از بودن در آنجا شاد نمیشیم؟حالا باید کاری بکنیم .باید بدنبال راهکارهای تازه ای بگردیم.باید تحقیق وبررسی کنیم . باید باهم مشورت کنیم .باید از طرق مختلف ومنطقی صدای خودمانرا به گوش دیگران برسانیم .باید ببنیم دیگران برای پیشرفت مناطق خودشان چه کاری کرده اند .هرکس آشنائی دارد .هرکس کاری بلداست.هرکس راه تازهای سراغ دارد.هرکس تجربه ای شخصی دارد.واگر همه این هرکس ها در کنار هم قرار بگیرند آنوقت میشود کاری کرد.میشود به راهکارهای تازه ای دست یافت.بی تعارف بگم .
همه ما کم کاری میکنیم .همه ما انتظار داریم تا دیگران کاری انجام بدهند .بیائید بیندیشیم درزمان سفربزرگ،اگرکسی ازما بپرسد ویا خودمان از خودمان بپرسیم که مادر طول زندگی چه کرده ایم ؟جواب ما چه خواهد بود.آلآن زمان ذخیره کردن آن پاسخ است. بزرگی میگوید همه چیز را همه گان دانند وهمه گان هنوز از مادر زاده نشده اند.بیائیم دست در دست هم بدهیم واز تجربیات همگان استفاده کنیم.از هیچکس به تنهائی کارزیادی بر نمی آید.اما قطره قطره وانگهی دریا.
![]()
این منظره زاد گاه ما وربن وسورتله است.

واین مدرسه ماست که خیلی وقت پیش به بهانه نبودن دانش آموز تعطیل شد.
راستش خیال نکنید هنوز هیچی نشده تنبل شدم .باور کنید اصلا این طوری نیست.بلکه به دنبال مطالب بکر میگردم تاهم همولایتی هارو به یاد گذشته بندازم وهم مطالبم مفید فایده واقع بشه .پس از همه خوانندگان این صفحه تقاضادارم مطالب تازه وبکر ومرتبط با روستای وربن وسورتله وبه خصوص اشکورات رابرایم بفرستند.تا بنام خودشان در این صفحه منتشر کنم.

(چاک) علفزار های وربن وسورتله
نمی خواهم تنها برای اینکه صفحه ای را پر کنم بنویسم .بلکه دوست دارم آنچه را که در این صفحات نگاشته میشود برای خوانندگانش مفید باشد .پس دست یاری مرا رد نکنید .هرمطلبی را که احساس می کنید برای این صفحه واین موضوع مفید است برای من ارسال کنید.مطمئن باشید که اگر دست در دست هم داشته باشیم کار های زیادی از ما بر میآید.من می دانم که الآن خیلی از همولایتی ها این صفحه را می خوانند ودست به قلم دارند.یک عکس یا یک خاطره ویایک مطلب اجتماعی ویایک خبر از ولایت میتواند چیز های زیادی برای گفتن داشته باشد.از همولایتی ها تقاضا میکنم راهکار های مختلف وعملی را که بشود بر اساس آن برنامه ریزی کرد ودر جهت رفع مشکلات روستاها گام برداشت برای این صفحه ارسال کنند.بدانند که اجرمعنوی این کار بسیار است.
پرورش قارچ:
بدلیل شرایط آب وهوائی خوب در برخی از روستاهای اشکورات بویژه در روستاهای وربن وسورتله میتوان به پرورش قارچ همت گماشت.چه از این طریق میتوان امید وار بود که آنانی که در روستاها هستند ویاآنانی که پس از فراغت از کار ویا باز نشستگی به روستا باز میگردند ممر در آمدی داشته باشند.اگر آموزش صحیح به بینند واگر از بازار فروش آن مطمئن باشند بطور یقین به این کار خوب روی می آورند.اگر سرمایه گذاری مطمئن از سوی مسئولین صورت بگیرد واگر موانع دیگر از جمله عدم راه مناسب مرتفع شود میتوان به این طرح امید وار بود.من به فراخور یک بخش آسان به عنوان آموزش تولید قارچ دکمه ای تدارک دیده ام که امید وارم مفید فایده واقع شود.
پرورش قارچ میتواند به عنوان منبع کمک هزینه در روستا مطرح باشد
فصل کاشت:
بهترین موقع برای پرورش قارچ در خانه بین ماههای مهر تا آذر است ولی چنانچه امکانات تهویه هوا و متعادل نمودن درجه حرارت محیط محل پرورش وجود داشته باشد می توان قارچ را در ماههای دیگر سال تعمیم داد.
بطور کلی طرز پرورش قارچ مخصوص به خود آنست و می توان آنرا در محیط تاریک پرورش داد و بجز نور مستقیم آفتاب، هر مقدار نور را تحمل می کند. در هر صورت در محل پرورش قارچ علاوه بر آنکه، بایستی تهویه هوا به خوبی انجام گیرد، درجه هوای محیط پرورش نیز باید بین 15 - 10 درجه نگهداری شود. علاوه بر این محل پرورش بایستی کاملا تمیز، قابل شستشو و فاقد درز یا محلی برای پرورش باکتریها، حشرات و قارچهای مضر باشد.
اطاق پرورش قارچ:
عرض اطاق پرورش بایستی بحدی باشد که بتوان از راهروهایی که برای آن تعبیه می گردد، براحتی عبور نمود( حدود 70 سانتی متر) عرض طبقات پرورش قارچ را نیز حداکثر 180 سانتی متر در نظر می گیرند تا بتوان از دو طرف به وسط بستر قارچ دسترسی پیدا نمود و چنانچه طبقات پرورش قارچ در کنار دیوار باشد عرض آنرا حداکثر 90 سانتی متر قرار می دهند. همچنین می توان قارچ را در جعبه های چوبی در اندازه 60 در 90 سانتی متر و عمق 20 تا 25 سانتی متر پرورش داد. به منظور صرفه جویی در هزینه اولیه می توان، هر طبقه را با تخته های سه سانتی متری به عرض 90 تا 180 سانتی متر پوشانده و کود را مستقیما کف هر طبقه ریخته و قارچ را در آن کاشت و به این طرتیب احتیاجی به جعبه های چوبی نخواهد بود. طبقه بندی ها معمولا در طول اطاق پرورش انجام می گردد. روی سطح زمین نبایستی طبقه ای مستقر نمود، حداقل فاصله بین طبقه اول تا کف زمین 15 سانتی متر و فاصله هر طبقه از هم 60 سانتی متر می باشد.
بطور معمول برای پرورش قارچ در خانه فقط سه طبقه در نظر می گیرند و چنانچه اطاق به حد کافی وسیع باشد یک ردیف در طول اطاق در مجاور دیوار و یک طبقه (دو طرفه) در وسط و یک طبقه در طرف دیگر اطاق قرار می دهند بطوریکه دو راهرو به عرض 70 سانتی متر در دو طرف طبقه وسط، 180 سانتی متر باشد.
در یک اطاق بزرگ به طول 9 و عرض 5/6 متر می توان مساحتی در حدود یکصد متر مربع برای پرورش قارچ آماده نمود که از این سالن در هر فصل برداشت می توان استفاده نمود. و به 8 تا 850 کیلو قارچ دست یافت و چنانچه کاشت قارچ در جعبه های چوبی انجام گیرد تولید محصول از این میزان تا حدی بیشتر خواهد شد و در سالنی به ابعاد 5/9 و عرض 5/6 متر تعداد 180 جعبه جایگزین می گردد که محصول آن در یک فصل برداشت به حدود یک تن می رسد.
چنانچه محل پرورش قارچ محدود و کوچک باشد میزان احتیاج به کود و محلیکه باید آنرا تخمیر نمود، متناسب می باشد. لذا ترجیح داده می شود یک محوطه بتونی به ابعاد 5/1 متر ساخته و در مجاور آن محلی برای خروج آب مازاد کود در نظر بگیرند که فاضل آب را بتوان داخل سطل یا یک مخزن بتونی کوچک به ابعاد 40 سانتی متر وارد نمود. کف مخزن اصلی را به ضخامت 15 سانتی متر کاه ریخته و روی سطح کاه یک جعبه ای به ابعاد یک متر از جنس تور سیمی ضخیم که شبکه سوراخهای آن 5/0 سانتی متر باشد بطوری قرار می دهند که از هر طرف با دیواره مخزن بتونی 25 سانتی متر فاصله داشته باشد و اطراف این توری را از کاه پر نموده و داخل توری را از پهن اسبی مخلوط با کاه پر نموده و پهن را خوب متراکم نموده و سطح کود را نیز بطور کنبد مانند توده نموده تا آب باران به داخل توده کود نفوذ ننماید.
پس از 3 تا 4 روز به علت فعالیت باکتریهای تخمیر، درجه حرارت محیط توده به 70 درجه می رسد و مقداری از حجم توده کم می شود و در این موقع تمام توده کودی را که در مخزن قرار دارد برای هوادهی به محوطه مجاور توده برمی گردانند و در موقع برگرداندن کود بایستی سعی کرد حتی الامکان به تمام ذرات کود، هوا برسد تا اکسیژن مورد نیاز باکتریهای مخمر تامین گردد و پس از چند ساعت این توده را مجددا به داخل مخزن بذری ریخته و سطح آنرا با کاه بحد کافی انباشته تا سطح کود گنبدی شکل بشود. چنانچه در مخزن کوچک مجاور محل تخمیر فاضل آب جمع شده بوسیله سطل آنرا روی سطح کود می پاشند تا رطوبت توده تامین گردد مدت عملیات بین 15 - 10 روز به طول می انجامد و در این مدت 3 - 4 مرتبه بایستی کود برگردان بشود. و در خاتمه دوره سوم یا چهارم کود به رنگ قهوه ای تیره در آمده و ذرات آن ترد و شکننده شده و بوی مطبوعی از آن به مشام می رسد و چنانچه این شرایط در کود مشاهده نشود دلیل بر آن است که عملیات تخمیر به خوبی انجام نگرفته و در نحوه کار اشکالی وجود داشته است.
نحوه اسکلت بندی:
اسکلت بندی طبقات از نبشی 10 -12 که با ضد زنگ رنگ شده باشد و یا از الوار چهار چوب 10 سانتی متری ساخته می شود و بین ستونها چهار چوبی 5 سانتی متری پیش بینی می گردد. فاصله ستونهای عمودی از یکدیگر 5/1 متر و این فاصله در دو طرف بستر، بایستی حفظ گردد.
تهیه بستر برای پرورش قارچ:
بهترین ماده برای پرورش قارچ، پهن اسبی و کاه می باشد. برای تهیه کود جهت پرورش قارچ مقداری پهن اسبی و کاه را مخلوط نموده و در ابعاد مناسبی در حدود 3 متری آنرا انبار نموده و آنها را روی هم بخوبی بکوبید.(لگد کنید) تا متراکم شود بطوریکه از نفوذ باران به داخل آن جلوگیری گردد. پس از مدتی کوتاه عملیات تخمیر داخل توده کود شروع می شود و درجه حرارت محیط کود بالا می رود. همچنین می توان قبل از توده کردن کود مقداری آهک در حدود یک پنجم حجم پهن به آن اضافه و کاملا مخلوط کنید. سپس آنرا توده نمود این عمل باعث می گردد که عمل تخمیر به تعویق بیافتد و در عین حال آمونیاک تولید شده را جذب و علاوه بر آن مقداری از رطوبت اضافی کود را جذب نماید. بعد از سه روز مجددا این توده را برگ و هوا داده و آنرا مانند دفعه اول، انباشته و روی آنرا بکوبید. سطح آنرا شیب دهید تا آب باران به داخل آن نفوذ نکند و این عمل به فاصله 4 - 2 روز، چهار تا شش مرتبه باید تکرار گردد. لازم به یادآوریست که چنانچه در مرحله اول به کود، آهک داده شده فاصله برگردان کود چهار روزه و در صورتیکه آهک داده نشده باشد فاصله برگردان کود دو روز می باشد.
باید توجه داشت که بایستی دقت و مراقبت در نگهداری میزان رطوبت و حرارت داخل توده به عمل آید. زیرا هر اندازه مقدار رطوبت پهن زیاد باشد، محیط داخل کود، اسیدی شده و کود غیر قابل استفاده می گردد. بخصوص در موقع برگردان کردن کود، چنانچه مشاهده شود که کود بسیار خشک است، بایستی مقدار کمی غبار آب روی آن پاشید، از علائم مشخصه میزان رطوبت کود، آزمایش آنست، چنانچه مقداری کود را در دست بفشارید، نبایستی قطرات آب، از لای انگشتان(در هنگام فشار دادن) بچکد و فقط کافی است در اثر فشار به کود، کف دست، تر بشود. پس از آماده شدن بایستی اطاق پرورش را مجهز نمود.
طرز کاشت قارچ در اطاق پرورش:
پس از آماده شدن کود آنرا به داخل سالن انتقال داده و روی سطح هر ردیف به ضخامت 15 سانتی متر کود را گسترده و سطح آنرا کاملا مسطح می نمایند و این عمل را بایستی خیلی به سرعت و بدون آنکه کود حرارت خود را از دست بدهد انجام داد. پس از تکمیل و انجام کار کلیه درها و منافذ را بسته و مدت چهار روز کود را بحالت خود واگذار کنید تا درجه حرارت کود و محیط اطاق بالا برود و حدود 54 تا 60 درجه برسد و این حرارت به مدت 30 -48 ساعت ثابت باقی بماند، بعد از آن درجه حرارت کود پائین آمده و به 54 درجه می رسد. این عمل را عرق کردن محیط کشت می نامند در حقیقت در این حرارت قسمت اعظم از محیط در اثر حرارت زیاد ضد عفونی شده و لارو حشرات و غیره از بین می روند.
از این تاریخ به بعد تا مدت 5 روز درجه حرارت محیط بستر 10 - 12 درجه پائین می آید تا آنکه درجه حرارت به 23 الی 24 درجه می رسد. این درجه حرارت برای کاشت قارچ مناسب خواهد بود.
اسپر آماده کاشت:
اسپر قارچ را نمی توان مستقیما کاشت زیرا امکان دارد همراه با اسپر قارچ تعداد زیادی قارچهای سمی و غیر مفید وجود داشته باشد. بنابراین بایستی از اسپر آماده کاشت بنام اسپون که در محیط کاملا استریل، محفوظ و سلکته شده رشد کرده و به حالت خواب در آورده اند استفاده نمود.
طرز عمل و تهیه آن بدین ترتیب است که اسپر قارچ خالص شده را در محیط کاملا استریل آزمایشگاه قبلا پرورش داده، بطوریکه میسلیوم قارچ رشد خود را شروع نماید. سپس آنرا در حالت عقیم برده و مانع رشد بیشتر آن می شوند و در محیط کاملا استریل و محفوظ بنام اسپون قارچ به فروش می رسانند.
طرز کاشت اسپون:
یک قطعه اسپون را که در محیط بسته و کاملا استریل محفوظ است باز کرده و به دوازده قطعه کوچک تقسیم نموده و قبلا سطح خاک بستر را به فاصله 25 سانتی متر، قطعه چوبهای در خاک بستر فرو برده و علامت گذاری کنید. در محل هر سوراخ قسمتی از خاک را تا عمق 5 سانتی متر با وسیله ای خارج کرده و با دست چپ یک قطعه اسپون بجای آن گذاشته و روی آنرا بپوشانید بطوریکه عمق کاشت 3-5 سانتی متر از سطح خاک باشد و به همین ترتیب پیش بروید تا کلیه بستر کاشت شود.
پوشاندن سطح بستر:
ده تا چهارده روز بعد از تاریخ کاشت اسپون، بایستی سطح کشت را به وسیله یک لایه دو سانتی متری خاک استریل شده پوک و منفذدار پوشانده و کاملا آنرا مسطح و یکنواخت نمود. در این موقع درجه حرارت بستر بایستی 5/15 درجه باشد. باید توجه داشت که در موقع روکش کردن بستر، اسپون ها باید رشد خود را شروع کرده باشند و میسلیوم قارچ در اطراف محلی که اسپون کاشته شده رشد نموده و گسترش پیدا نموده باشند. در این موقع بوی مطبوع قارچ در محوطه و در محل بستر به مشام می رسد و در این موقع باید کاملا دقت شود تا به هیچ وجه، بستر کشت تکان نخورد و جابجا نشود و مخصوصا اگر تخته کف و طبقات شکم داده و یا قدرت نگهداری بستر خاک را نداشته باشد میسلیوم قارچ ها پاره شده و تمام محصول از بین می رود.
پس از پوشش نمودن سطح بستر، میسلیوم رشد سریع خود را شروع کرد و برای تسریع در رشد میسلیوم، درجه حرارت محیط بایستی بین 5/16 - 14 درجه باشد. در صورتیکه درجه حرارت محیط کشت خیلی بالا باشد، بکار بردن آهک در مخلوط خاک پوشش بستر صلاح نمی باشد.
شرایط برای پرورش و رشد قارچ:
تهویه:
تهویه در محیط اتاق کشت باید بطور یکنواخت انجام شود و نبایستی روی سطح کشت را بیش از حد نیاز هوا داد و تهویه در کلیه نقاط اطاق بطور یکنواخت باشد.
درجه حرارت:
چنانچه درجه حرارت بستر کشت به کمتر از 14 درجه برسد و درجه حرارت محیط اطاق به حدود 5/7 درجه برسد بایستی اطراف بستر را با پارچه ضخیم پوشاند تا مانع تبادل حرارت به محیط شود. برای سرعت رشد قارچ می توان درجه حرارت محیط را به 5/14 درجه رساند و میزان تهویه را بالا برد ولی باید دقت شود که جهت حرکت هوا به طرف سطح قارچ نباشد.
رطوبت هوا و آبیاری:
در موقع تشکیل قارچ، محیط اطاق احتیاج به رطوبت دارد. بطور متوسط بهترین درجه رطوبت برای کشت بین 70 - 80 درصد می باشد. چنانچه درجه رطوبت هوا از این مقدار کمتر شود سطح کلاهک ها ترک برداشته یا سطح کلاهک قارچ لک دار می شود علاوه بر این سطح بستر خشک شده و احتیاج به آبیاری بیشتری دارد. برای تقلیل میزان رطوبت هوا لازم است در نقاط مختلف اطاق، رطوبت سنج های کار گذاشته شود و بطور مرتب مورد بازدید قرار گیرد. در صورتی به علت خشک شدن خاک سطح بستر، احتیاج به آبیاری است. بایستی به وسیله غبار پاش روی سطح خاک آنهم بحدی که آب در سطح بستر جریان پیدا نکند و یا در یک جا جمع نشود آبپاشی کنید. آبیاری را با آب خالص و با درجه حرارت 32 درجه و بسیار با احتیاط انجام دهید.
درجه حرارت محیط:
چند هفته پس از روکش کردن سطح بستر، میسیلیوم های قارچ تمام سطح بستر را پر نموده و بطور متوسط 7-8 هفته پس از کاشت اسپون، قارچ های کوچک سر سنجاقی در تمام سطح کشت ظاهر می شوند. در این موقع درجه حرارت بستر بایستی بین 10 -14 درجه باشد ولی هر اندازه قارچها رشد بیشتری پیدا نمایند می توان درجه حرارت را از 14 به 5/16 رساند و میزان تهویه را نیز بالا برد ولی باید دقت کرد که جهت حرکت هوا، به طرف سطح قارچ نباشد.
تقویت خاک بستر:
پس از آنکه قارچها بزرگ شده و نزدیک به برداشت شوند می توان روی سطح بستر کود مایع پاشید ولی باید دقت نمود که روی کلاهک قارچ پاشیده نشود این عمل در بالا بردن میزان محصول بسیار موثر است.
برداشت محصول:
به محض آنکه رشد قارچ بحد کافی رسید و تاج آن شکل کامل خود را پیدا نمود بایستی قارچهای رسیده را جمع آوری نمود و بطور مرتب در طول بستر کشت، بررسی کرد و قارچهای رسیده را جمع آوری کرد. قارچهایی که ترک برداشته و چتر آن باز شده باشد ارزش بازاریابی ندارند. علاوه بر این وزن آن کم می شود و همچنین قارچهایی که زودتر از موقع چیده شوند وزن آنها سبک بوده و از قارچهای درجه دو محسوب شده و ارزش غذایی کمتری دارد.
در موقع جمع آوری نباید از سبدهای بزرگ برای این منظور استفاده نمود. زیرا فشار قارچهای روی سبد موجب می گردد که قارچهای زیرین خراش برداشته و سیاه شوند برای جمع آوری قارچ، کافی است کلاهک را در دست گرفته و یک پیچ به آن داده تا پایه آن از زمین جدا شود و بلافاصله ساقه کثیف و آلوده را با چاقوی تیز قطع کرد. و قارچ تمیز را داخل سبد گذاشته و حتی المقدور جمع آوری با دستکش انجام گیرد. بهره برداری هر 15 روز یکبار انجام می گیرد و این برنامه مدت دو تا سه ماه به طول می انجامد.
بسته بندی:
قارچهای چیده شده را به اطاق سرد و خنک انتقال داده و در اسرع وقت نسبت به درجه بندی آن اقدام نموده و قارچهای لک دار و ناقص و کج و ناجور را جدا کرده و برای مصارف تهیه پودر در قارچ و کچ آپ فرستاده و قارچ های سالم را در بسته های درجه یک و درجه دو به بازار عرضه کنید.
|
چه کسی هست که حسین(ع)را یاری کند
|
روی سخنم با تمام آنهائی است که می خواهند در انتخابات ریاست جمهوری کاندید این مقام مسئولیّت آور بشوند. این شعر را آویزه گوش کنید .

نقشه ایران عزیز (مرز پر گهر )
ادامه مطلب










