مترجم سایت

تکامل روستا چهارشنبه یازدهم دی 1392 7:15
 

حالا باورم شده است که خالی شدن روستاهاازسکنه بخشی از تکامل زمین می باشد.درگذشته های بسیاردور بابرخورد یک شهاب سنگ بسیارعظیم گونه های مختلف حیات در روی زمین به نابودی گرائیدتازمین به تکامل برسد وگونه های تازه تری به وجودبیایند وبه زندگی ادامه بدهند.اکنون نیز روستاهای مولّد خالی از سکنه میشوند تاحاشیه های شهرهاراپر کنند تا شهرها تبدیل به ابرشهربشوند وحاشیه نشینان شهری نیز کاسه چه کنم چه کنم به دست بگیرند.خوب اینهم نوعی تکامل است.یعنی تبدیل شدن روستائی مولّد به شهرنشین محتاج به همه چیز.اگر درگذشته های خیلی دوریک شهاب سنگ باعث انهدام گونه های حیات شد اینک دست بسیاری از دست اندرکاران که مقدرات مردم روستابه آنان سپرده شده است باعث انهدام روستاهامیشود.البته میدانم که عمدی برای از بین بردن بافت روستائی وجودندارد.بلکه عدم مدیریت صحیح روستاهارابه سمت خالی شدن ازسکنه سوق میدهد.وقتی روستائی ازبدیهی ترین امکان زیست درروستایش محروم میشود،ناچاراست برای ادامه حیاتش اقدام به مهاجرت نماید.وقتی یک روستا مدرسه ندارد وبرای بردن فرزندان دانش آموزش به مدرسه درروستای دیگرجاده ندارد،چه کار دیگری میتواندبکندجز کوچیدن به مکانی که مدرسه دارد.درصد بسیاربالائی ازمهاجرتهای روستائیان به نقاط دیگربدلیل عدم امکانات زیستی میباشد.اما وقتی کسی را از زمینش جدامیکننددرواقع اورا بادستان وچشمان بسته به گودالی انداخته اند که شاید خود نداند وبه آن هجرت دل خوش میکند.عدم مدیریت صحیح روستائی وناکارآمدی بسیاری از طرح های عمرانی باعث میشود تا بسیاری از اعمال یا نیمه کاره رهاشوندیابازده خوبی نداشته باشند.مثلأباهزینه بالائی پلی برروی رودخانه بین روستای اینی ووربن وسورتله ساخته شده است.


امابدلیل نبودن جاده خوب بین دوطرف پل عملأناکارآمدهست وتغییری درپیرامون خودایجادنکرده است.زیراتنهاساخت یک پل مشکلی را از عبور ومرور بین روستاها وشهر حل نمیکند.وجود یک جاده خوب دردوطرف پل از واجبات وضروریات است.

میدانم که بسیاری از مسئولین شهرستان از مشکلات روستاهای ما خبرندارند.وآنانی هم که باخبرند یا برسر کارنیستند ویا چندان فرصتی برای پرداختن به مسائل روستاهاندارند.

یاشرکت مخابرات کوه نور دکل مخابراتی در روستابرپاکرده است.اما این دکل کارآئی لازم راندارد.تنها دکوری است که از دور،دل میبرد.هیچکس پس از نصب این دکل از ارتباط خوب تلفنی برخوردار نبوده است.البته من قبلأ نیز از زحمات برادران شرکت کوه نور تشکر کرده ام.



درموردمدرسه وبهداشت وامکانات دیگر نیز نباید چیزی گفت.زیرا تنها به سیاهی های دل می افزاید.نمیدانم وقتی مسئول شهری یا استانی از مهاجرت یک خانوار روستائی میشنود چه حسی پیدا میکند.لابدخیال میکند که این نیز از سختیهای روستا خلاص شد وبه آرامش شهر پیوست.اما همه میدانندکه هجرت یک آدم روستائی برایش آرامشی ندارد.زیرا مانند درختی است که شاخ وبالش رازده اند.

اماهمچنان امیدوارانه نگاه برراه داریم که شاید کسی فریاد بیکسی روستائیان مارابشنودوجوابی درخوربدهد



برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس
مراجعه نمائید


برچسب‌ها: تکامل روستا, شرکت مخابرات, مدیریت صحیح, طرح های عمرانی, آرامش
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

کاش یلدافراموش نشود شنبه سی ام آذر 1392 10:40

یلدا هم میگذرد.شب یلدا، شب دراز قصه های مادر بزرگ برای خواباندن بچه های کنجکاو ،که می خواهند بدانند ،آخر قصه چه میشود ،به صبح میرسد.

دیگر مادر بزرگها در شب یلدا حوصله قصه گوئی ندارند.زیرا حضور تلوزیون وشبکه های رنگارنگ بی معنی وبا معنی  جای مادر بزرگ را گرفته است.آخرخودمادربزرگهاهم باید بنشینندجلوی تلویزیون وسریالهای رنگارنگ خودشون روببینند. آدمهای قصه مادر بزرگ ،جان گرفته اند وراه میروند .دیگرکبوتران نامه بر قصه مادربزرگ آن سرعت خاص راندارند تاروح کودک ونوجوان عصر حاضر را ارضاء کنند.حالا کبوتران نامه برتبدیل به پرندگان آهنین بالی شده اند که فراتر از صوت که نه ،فراتر از سرعت نور میپرند.مادر بزرگ اگرحوصله ای برایش مانده باشد،هرچه قدر هم رنگ ولعاب قصه اش را افزایش بدهد به حدی نخواهد شد که زن روبوتی ویا مردآهنی را از میدان بدر کند.عمق نگاه قصه مادر بزرگ چاهی است که امیر ارسلان برای نجات فرخ لقا در آن فرو رفت.اما زن روبوتی با پرنده آهنین بال خود در کسری از ثانیه کائنات را در می نوردد.چوب جاروی قصه مادر بزرگ در برابر شمشیر لیزری فاتحان فضا رنگ می بازد. زندان هفت در قصه مادربزرگ، به زندان غیر قابل نفوذ آلکاتراز بدل شده است.دیگر چشمی به دهان مادر بزرگ دوخته نیست که باحیرت منتظر ادامه قصه باشد.اصلا دیگر قصه ای نیست.کودک یلدای امشب ،دلخور از شلوغی خانه که نمی تواند ادامه گودزیلاوبتمن ومرد انکبوتی ومرد آهنی  را به بیند،باقهر برای تخلیه خشم فروخورده اش از خانه خارج میشود.دیگر درشب یلدا وشبهای از پی آن کرسی مادر بزرگ مأمن وپناهگاه بزهکاری بچه های بازیگوش نیست،که از ترس تنبیه خودرا در زیر آن مخفی کنند.

آه،مادر بزرگ بیچاره من .دیگر کسی به قصه هایت گوش نمیدهد.نورچشمیهایت چشم وگوش به قصه های دیگری دارند.اما کاش بار دیگر تورا می دیدند ومی شنیدند.کاش تونیزباردیگر باحوصله ای درخورشأن مادربزرگیت به قصه گوئی میپرداختی .آخ که کودکان امروز،چه لذتی را از دست داده اند وقتی که دیگر یلدا معنی خودرا از دست داده است.کاش بار دیگر مجال تجربه یلدا آنگونه که در گذشته بود درک میشد.افسوس که فاتحان قلبهای کودکان دیروز خاموشندواغواگران ذهن کودکان امروز پرصدا.

امابه گمان من یلداهرگزدردلهای کودکان دیروز فراموش نمیشود.این عکسهای برفی راهم گذاشته ام تا به یاد بیاوریم که درگذشته بیشترشبهای یلدای ما بابرف همراه بود.







تصاویربرفی از:  (اع-محمدی)


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس
مراجعه نمائید


برچسب‌ها: یلدا, قصه مادربزرگ, چله, کرسی, زمستان
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

قصه افتتاح پل وربن وسورتله یکشنبه چهاردهم مهر 1392 8:23

دوهفته قبل که برای دیدن پدرومادرم ونیز کمک به آنان درجمع آوری فندق، به روستا رفته بودم بادونفر مواجه شدم که دراطراف پل رودخانه وربن وسورتله مشغول بررسی بودند. بادیدن خود رو آنهاکه آرم سپاه را داشت حدس زدم که باید از پرسنل سپاه رود سرباشند.به همین دلیل ازآنها دلیل آمدن به روستا را پرسیدم. آنهاگفتند آمده اند تا پل احداث شده در سال گذشته را رنگ آمیزی کنند.زیرا قرار است که مسئولین بلافاصله پس از آن برای افتتاح پل بیایند.

چیدن فندق دروربن

هنگام چیدن فندق درباغات وربن 

دراینکه بچه های زحمتکش سپاه وبه خصوص جناب حاج کاظم میرزائی برای احداث این پل دچار زحمت زیادی شده اند جای شک وتردید نیست وبنده بارها در همین صفحه از آنان تقدیر وتشکر کرده ام.اما میشد که این پل خیلی پیشتر از این افتتاح شود.گرچه هنوز هم دیر نیست وجای بسی خوشحالی را دارد.

 بخشی از بهترین قسمت جاده وربن درفصل تابستان

این جاده تنها درسه ماه از سال قابل استفاده است آنهم بصورت بسیار سخت واز روی اجبار

من که از این خبر بسیار خوشحال شده بودم از دوستان سپاهی خواستم تا به روستای ما تشریف بیاورند.اما گویا دوستان نیز وخامت اوضاع جاده مارا دیده وترجیح دادند بدون دیدن روستای ما باز گردند.من نیز امید وار شدم که طی یکی دوروز آینده کار رنگ امیزی صورت خواهد گرفت ومسئولین محترم نیز برای افتتاح خواهند آمد.به همین دلیل این خبر را به روستائیان رساندم واز آن زمان نیز چشم به راه کسانی هستیم تا پل را زیباترکنند.........

تصویر جاده دوطرف پل رودخانه بین اینی وربن وسورتله

انصاف نیست این پل بر روی رودخانه ای باشد که در دوطرف آن جاده درستی وجود ندارد. 

روستائیان مردم ساده دل وزود باوری هستند وبسیار زود تحت تأثیرحرف دیگران قرار میگیرند .زیرا به پندار آنان کلام منعقد شده ضمانت اجرائی دارد.به همین دلیل است که سالهای متمادی را در آرزوی داشتن یک جاده سپری کرده اند.

کاری به دولتهای قبل از انقلاب ندارم.زیرا دیگر نیستند تا جوابگو باشند.روی سخنم با مسئولین محترم شهرستان رودسر ونیز استان گیلان است.طی دهه های متمادی مسئولین بسیاری آمده ورفته اند ووعده های بسیاری نیز داده اند واما دریغ از عمل به آنها در مورد روستاهای دور افتاده اشکور.

 .....وباز هم پل

قراربود آقای رهبری املشی پس از ساخت این پل جهت ترمیم جاده دوطرف آن اقداماتی بفرمایند

وکلای محترم شهرستان نیز در ادوار مختلف قول های بسیاری داده اند اما هیچکدام به میدان عمل حتی نزدیک نیز نشده است.

راستش دیگر دوست ندارم درد دل کنم .اینک تمام موجودی روستاهای ما غمنامه ناداشته هائی هست که میتوانست با اندکی دلسوزی باشد.

وقتی من از طبیعت زیبای اشکور مینویسم ویا از امکانات بالقوه آن میگویم ویا از هوای پاکش تعریف میکنم تمام آن با نداشتن یک جاده خوب که دیگران بتوانند از آن استفاده کنند به هیچ بدل میشود.

گاهی وقتها که در کتابها ویاهمین صفحات مجازی به مطالب وتصاویردقت میکنم میبینم حتی فقیر ترین نقاط دنیا نیز که دارای مسئولین بی مسئولیتی!!! نیز هستند دارای جاده های دسترسی بسیار خوبی هستند.ولی ماکه مفتخریم درسایه اسلام وجمهوری اسلامی هستیم وتمام مسئولین ما پیش از آغازمسئولیت قسم به خدمتگذاری میخورند،در روستاهای دورافتاده ولی نه چندان صعب العبور از داشتن بدیهی ترین امکانات بی بهره ایم.

 قصه این پل مانند پالان بزک شده ایست برای خری مردنی

جوانان روستا بدلیل همین عدم امکانات اولیه هست که روستا را ترک میکنند.وقتی جاده نیست آنگاه بهداشت هم نیست مدرسه هم نیست.آب لوله کشی بهداشتی هم نیست برق هم نیست تلفن هم نیست وبسیاری چیز های دیگر هم نیست.

دلم آتش میگیرد وقتی میبینم جوانی برای فرستادن فرزندش به مدرسه تمام امکانات زندگی اش را رها میکند وتن به غربت میسپاردتا فرزندش درس بخواند.

 

واین جاده که پل را به روستای وربن پیوند میدهد.انصافأ درشأن استان مانیست.

حیف است که این همه بودجه برای اندکی هزینه برای ترمیم جاده ازبین برود

همین امسال دو خانوار جوان به بهانه فرزندان شان از روستای وربن کوچیدند.آیا برای عدم حضور آنان در روستا جایگزینی هست؟

مگر هزینه زیر سازی این جاده چقدراست که کسی به آن اهمیت نمیدهد.معلم به بهانه نبود جاده نمی آید.مآمور بهداشت نمی آید .اگر برق قطع شود نمی آیند.اگر کسی در حال مرگ باشد نمیتواند به آسانی به جائی برود.

آقایان مسئول در شهرستان به خدا قسم به خود خدا باید جوابگوباشید.

بچه های خوب روستای اینی

اصلأ همین بچه ها باعث شدند من این پست را بگذارم

وقتی ازشان پرسیدم اهل کجائید با تردید گفتند قزوین.زیرا از وضع نامناسب روستاهای خود خجالت میکشیدند 

بهر حال من از دیدن کسانی که اقدام به رنگ آمیزی پل خواهند کرد بسیار شاد شدم.نه از آن جهت که پل زیبا میشود بلکه امید وار بودم که کسانی برای افتتاح پل می آیند وبا مشکلات ما از نزدیک آشنا میشوند.اما اینک پانزده روز از آن زمان کذشته است وهیچ کس برای رنگ آمیزی پل نیامده است.

کرچه هر مقدار پل زیباتر باشد بیشتر به جاده خراب دوطرف خودش دهن کجی میکند.

اما علی رغم همه اینها ما هنوز هم امید وار به گشایشی هستیم که شاید بشود.والسلام
برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس
مراجعه نمائید


برچسب‌ها: سپاه, دولت, لوله کشی آب, معلم, برق
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

شکایت ازکه کنم یکشنبه بیستم مرداد 1392 19:2

انگارامسال اینطور مقدّر شده که من هر بار بخواهم پست تازه ای بگذارم ،از ناملایمات روستاها بنویسم.پس از مسئله تگرگ گه بیموقع گریبان بخش وسیعی از روستاهای اشکور را گرفت وخسارات عدیده ای به بار آورد ،والبته علی رغم تقاضاهای مکرّر از سوی حقیر وبسیاری از دوستان هیچ قدمی برای روستا ئیان برداشته نشد.گویادوستان مسئول در امور شهرستان چندان تمایلی به بودن یا نبودن این روستاها در حوزه شهرستان ندارند.

شاید هم وجود چنین روستاهای دور دستی برای شهرستان جز در بر داشتن هزینه های زاید سود دیگری نداشته باشد.مردم این روستاها هم دیگر خودشان را به خدا سپرده اندوبه این باوررسیده اند که نباید چشم امید به مسئولین شهرستان داشته باشند.

بنده بار ها در این صفحه تنها منباب یادآوری به دوستان مسئول در شهرستان ،مسائل گریبانگیر روستاهای دوردست اشکور را نوشته ام ،والبته گاه نیز حضوری یادآورشده ام.

داستان جاده روستای وربن وایضآ سورتله نیز خود حکایت هفتاد من کاغذ است که دیگر گویا تاریخ مصرف خودرا ازدست داده است.زیرا علیرغم هزینه کلانی که برای ساخت پل فلزی بر روی رود خانه وربن وسورتله صورت گرفت(خداوند به بانیان ساخت این پل اجردنیوی واخروی عنایت بفرماید) وباز علی رغم تمام تلاش دوست بزرگوار ما آقای یوسف حسابی که در فکر رفاه ورفع مشکلات مردم روستاهای ماهستند،هیچکدام از مسئولین ساخت پل حاضر نشدند تا این سازه را از پیمانکار تحویل بگیرند وآنرا افتتاح نمایند.این پل همچنان بلاتکلیف مانده است وبه جاده بد ونامناسب دوطرف خودش دهن کجی میکند.

بیشتر به این دلیل عکس میگذارم تا کمی از تلخی یاد داشتهایم بکاهم

البته بهتر از پل چوبی دست ساز بر روی رودخانه هست که پیشتر ما با اسب والاغ از روی آن عبور میکردیم.جنا ب رهبری املشی وکیل محترم شهرستان رودسر در مجلس شورای اسلامی هم در سال گذشته طی ملاقات حضوری که با ایشان داشتم قول دادند که پس از اتمام پل به فکر چاره برای جاده نیز خواهند بود.اما گویا جناب رهبری املشی هم بسیار درگیر مسائل شهرستان هستند که فراموش کرده اند که روستاهای دور دست نیز در حوزه انتخابیه ایشان وجود دارد.اینکه مادست به دامان مسئولین میشویم به دلیل عدم تمکن مالی ما هست والا دوست نداشتیم تا مزاحمتی برای دوستان ایجاد کنیم.

البته بنده به این مسئله کاری ندارم که در بهترین روزهای خشک سال نمیشود با ماشین به بسیاری از روستاها سفر کرد.زیرا گاهی خجالت میکشم تا به دوستان شهر نشینم بگویم در روستائی هستم که هنوز ماشین به آنجا نمیرود.درمورد مخابرات روستاهای ماهم هیچ نگفتن بهتر است. زیرا آنقدر وضع این خظوط خراب هست که به گمان من تنها باید کسی امتحانش کند تا به بدی ونا کار آمدی آن ایمان بیاورد.جناب آقای یوسف حسابی تلاش بسیاری برای رفع بعضی از مشکلات روستاهای ما کردند وگویا ایشان نیز از عدم همکاری مسئولین خسته شدند.گرچه هنوز هم امید وار به نگاه مسئولانه مسئولین به این روستاها هستم.اخیرأ هم روستاهای کوهستانی دچارنوعی دیگر از ناملایمات طبیعی شده اند .از حدود بیست روز قبل هوا بطور دائم ابری وبارانی است که این امر باعث از بین رفتن باقیمانده علوفه واز بین رفتن محصولات باغی میشود.روستائیان بالادست بطور جدی در محاصره ناملایمات طبیعی وغیر طبیعی قرار گرفته اند .من باز هم از مسئولین تقاضا دارم نگاهی تازه به این مناطق داشته باشند.زیرا به هر حال این مردم گرچه زبان اعتراض وتقاضا ندارند اما اهل این آب وخاکند وباید که درحمایت دولت ومسئولین باشند.

 

برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

برچسب‌ها: روستاهای کوهستانی, ناملایمات طبیعی, علوفه دامی, دولت, مجلس شورای اسلامی
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بهاردروربن پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 22:28


 

خانه پدری من در زیباترین روزهای بهاری دراتش سوخت.

باتمام تلاش همسایگان ومردم روستاهای اطراف ،خانه پر از خاطرات کودکی ما به خاکستر بدل شد.

این تصویرخانه پدری است که در آتش سوزی دهم خرداد۹۲ سوخت.

این تصویر هم متعلق به قبل از آتش سوزی میباشد.

 

این تصویر بعد از حریق است.

 

وپایان یک خاطره که نه هزاران خاطره شیرین.اما زندگی ادامه دارد.هرروز چیز تازه ای به وجود میآید وهر سال بهار از راه میرسد.

خانه های کهنه با تمام خاطرات خوب وبد شان از بین میروند وخانه های نو جایگزین آنها میشوند.

...........وهرچیزکه خلق میشود،لاجرم روزی به نابودی می گراید.


 

بهاردر روستای وربن

 برای دیدن پدر ومادرم به روستا سفرکردم.(علی رغم اندوهم ازناراحتی پدرم بابت از دست دادن خانه اش )نتوانستماز دیدن مناظر زیبای بهاری غرق شعف وشور نشوم.حیفم آمد دوستانم را وبازدید کنندگان این صفحه را در دیدن زیبائیهای خداوندی سهیم نکنم.

هنگام چیدن گل گاوزبان میان کندوهای زنبور عسل .

علفزارهای وربن وزردتله 

(کند سر )ومناظر دلفریب روبرو 

 لذت تماشای چریدن اسب در علفزار

 باغهای فندق وسبزیجات خوردنی

 وربن ومناظر زیبای اطرافش

علفزار ها وهزاران شاخه گل بهاری 

 نگاهی به وربن از بهار مالگه

 ماضی تله،دوشان چال ،لوران خانی،اسمال چشمه،سفید چشمه وده ها منظر پر از خاطره

 دشت زمی وعلفزار های بالادست

 وربن آرمیده در میان درختان فندق وگردو

 تلاش زنان برای گرد آوری گل گاوزبان

 کافلت ،چشمی همیشه ناظر بر بلندای روستای وربن

 .........و،وربن.خداکند بهاران بسیاری را تجربه کند.بامردمانش

برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید


برچسب‌ها: بهار, شوروشعف, روستای من, گل گاوزبان, زنبورعسل
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

تگرگ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 10:37

 

 

تگرگ عصرسه شنبه92/2/24همه رو غافلگیرکرد.کارهای خداوند بی دلیل وحکمت نیست.شاید خواست خدا این بوده که مسئولین محترم شهرستان آزمایش بشن.البته این روز ها فصل امتحان دانش آموزای مدارس هست.اما بد نیست که بعضی ها هم امتهان بشن.دراین شکی نیست که مردمان کوه نشین یا همان روستائیان دور افتاده از شهراز ابتدا مقصر بوده اند که به مناطق دور دست رفته اند.ولی خوب حالا که به واسطه پیشرفت تکنولوژی وسایل وامکانات سفر به مناطق دور دست فراهم شده است بهتر است که مسئولین محترم شهرستان پس از هر حادثه وخیم گزارش شده یا نشده سری از طریق همکاران خود به مناطق آسیب دیده بزنند وحد اقل جویای سلامتی آنان بشوند.

تگرگ فوق الذکر باعث شد که بسیاری از میوه ها از بین بروند.از جمله فندق که محصول استرا تژیک روستاهای اشکور است.البته خدارا شکر این تگرگ در محدوده ای وسیع نبارید ولی روستاهائی را که من از انها عبور کردم از آسیب این بارش در امان نمانده بود.روستاهای  وربن،سورتله،اینی،هفته بند،جرن،سرد دره،کارسنگ،آسیاب سر،گیلرکش،کمنی وبعضی محله های کوچکترازاین آسیب در امان نمانده بودند.

تگرگ بیشتر برگهای درختان فندق را فروریخت.با توجه به اینکه به طرف تابستان میرویم امکان باز سازی محصول از بین رفته توسط درخت وجود ندارد.ابته هماطور که مسئولین محترم شهرستان اطلاع دارند پیش از این نیز درختان گردوپس از بارش برف سوم اردیبهشت میوه خودرا از دست داده بودند.

بدلیل خشکسالی در این سال که در روسناهای بالادست اشکور به دلیل عدم بارندگی به موقع اتفاق افتاده است ،تنها امید روستائیان روسناهای اسیب دیده از تگرگ فندق بود که آنهم به یمن تگرگ از بین رفت.حالا روستائیان مانده اند ودست خالی وسالی طولانی که باید با طرفندی معجزه وار سپری شود.

البته واضح است که روستائی به دلیل مناعت طبع وقناعت دراموروغرور حاصل اززندگی بی پیرایه تمایلی به درخواست کمک ازمسئولین را ندارد.اما شایسته است که مسئولین شهرستان تمهیداتی را به انجام برسانند تا روستائیان آسیب دیده موفق شونداین سال را به پایان برسانند.



 



برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس
مراجعه نمائید

برچسب‌ها: تگرگ, خسارت کشاورزی, مسئولین, خشکسالی, گردو
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

روستای مادرمریخ نیست سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 11:4

امروزخیلی دوست داشتم یه مطلب شاد تو وبلاگم بذارم تا دوستان بازدید کننده از وبلاگم یه خورده لذت ببرند وفکر نکنند که من چقدر عبوس هستم یا چقدر به همه چیز بدبینم.یا اینکه اصلأ یاد نگرفته ام تا در باره چیز های خوب هم بتوانم مطلب بنویسم.علت شادی من هم این بود که تصمیم گرفته بودم تا سری به روستای وربن بزنم.همیشه سفر به وربن برایم شادی آوراست .گرچه رفتن به روستا آنقدرسخت هست که جائی برای شادی نمیگذارد.پیش از هرچیز تصمیم گرفتم، یه تلفن به خانه پدرم بزنم واز اوضاع جوّی اشکورات باخبر بشوم.آخر اگر هوابارانی باشد امکان کمتری برای سفربه وربن وجود دارد.دوساعتی با تلفن معطل شدم ولی نتوانستم با روستا تماس بگیرم.تلفن روستای ما چندان کارآنیست .چون کسی از مسئولین به بودن یا نبودنش اهمیت نمیدهد.قبلأ در مورد تلفن روستای وربن نوشته ام(اینجا).

روستای زیبای وربن خوابیده دردامن کوه کافلت

روستا یک خط تلفن داشت که توسط مخابرات رودسر به روستا داده شده بود ولی گویا مشتری زیادی نداشت ومخابرات هم که احساس کرد با بودن این خط که در آمد زیادی برایش کسب نمیشود مصمم به جمع اوری آن خط گردید.البته شاید در زمان وصل کردن آن خط آن همه عجله نداشت که در جمع آوری آن عجله کرد. خوب حق هم داشت زیرا کار شهرستان شاید با زیان آن یک خط تلفن به مشکلات عدیده ای بر میخورد.البته دوستانی بودن که تمایل به جمع آوری آن خط نداشتند ولی خوب دستور از بالا بود وباید اجرا میشد که شد.حالا اینکه نبودن این خط تلفن چه تأثیری بر روستا داشت که برای کسی مهم نیست والبته حق هم دارند که مهم نباشد.زیرا چندنفر روستائی کهن سال واز کار افتاده که مولد ثروت نیز برای جامعه نیستند چه ارزشی دارند که کسی بخواهد برای رفاه آنها کاری انجام بدهد.بهر حال از قدیم گفته اند صلاح مملکت خویش را خسروان دانند.وصد البته مخابرات رودسر صلاح را در این دیده که حالا که این روستا هیچ چیز ندارد بهتر است که این خط تلفن راهم نداشته باشد.

چون بودن تلفن باعث دانستن مسائل دیگر میشود وروستائی بیچاره بهتر است که چیزی نداند.خوب اداره محترم راه هم همین را میگوید وترجیح میدهد روستائی که تلفن ندارد بهتر است که راه هم نداشته باشد(اینجا).زیرا وجود راه باعث رفت وآمد های بیمورد روستائیان به شهر میشود وممکن است درشهر بمانند ودیگر به روستا برنگردند.اخیرأ هم قرار بود تعدادی از مسئولین محترم شهرستان برای افتتاح پل رودخانه وربن وسورتله تشریف بیاورند که گویا این گروه از دوستان هم گفته اند حالا روستائی که تلفن وجاده ندار،پل هم چندان ضروری نیست .

پل زیبای رودخانه وربن وسورتله

 روستائیان که سالها به آب زده اند واز رود خانه عبور کرده اند این سالهای باقی مانده عمر شان رانیز چنین کنند.برق روستای ماهم دیگر گفتن ندارد(اینجا).بیشتر وقتها که میرود تا چند وقتی پیدایش نمیشود.گویا آن بیچاره هم در چاله چوله های جاده ماگیر میافتد. ادارات محترم دیگر نیز هکذا. گویا همه چیز به همه چیز بستگی دارد.البته روستاهای ما به نداشتن همه چیز که آنها را به تمدن پیوند میدهد عادت کرده اند.ومسئولین محترم شهرستان ماهم خوب میدانند که بهتر است سنت دیرینه ریاضت های روستائی را به هم نزنند تا روستائیان دو هوا نشوند ودر سکوت وآرامش روستا به زندگی خود ادامه بدهند.در این میان ساختار شکنانی نیز پیدا میشوند ودست به اقداماتی میزنند که آرامش را از روستا میگیرد.مثلأ جهاد سازندگی دامغان پس از زلزله سال 69 اقدام به ساخت جاده در این روستا کرد.البته قراری با مسئولین شهرستان رودسر برای نگهداری این جاده منعقد نکرد وشاید اداره راه رودسر نگهداری از جاده را وظیفه جهاد دامغان میداند.وشرکت مخابرات کوه نور که دراصفهان واراک فعالیت میکند در یک اقدام خیر خواهانه چند خط تلفن البته به ازاءدریافت هزینه های اولیه به روستای ماداد.والبته ایشان هم فراموش کردند تا قرار داد خدمات پس از نصب را با شهرستان رودسر منعقد نمایند.......وحالا ما جاده ای داریم بدون ثمر(اینجا).....پلی داریم بدون ثمر(اینجا)......تلفنی داریم بدون ثمر.....روستائی داریم فراموش شده.نه جلوی دید دور بین های خبری هستیم ونه در خور گزارش مطبوعات خبری.مسئولین هم میدانند که اگر هزار کار برای روستاهای ما انجام بدهند کسی از کارشان گزارش تهیه نمیکند.پس بهتر است کاری که برایش تبلیغ سمعی وبصری صورت نمیگیرد انجام نشود.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس
مراجعه نمائید

برچسب‌ها: جاده, تلفن, وربن, مخابرات, اشکور
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سال تازه ودرددلهای کهنه پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 10:21

امسال هم فرصتی دست داد وبرای دیدار اقوام به روستا سفر کردم.خیلی با خودم کلنجار رفتم تا این پستم به بهانه اغاز سال تازه کمی از تلخیهای نوشته های پیشینم فاصله داشته باشد .اما راستش به هر کجا که رفتم دیدم که همچنان وضع همان است که از قبل بود.

متآسفانه مرا از نوشتن این سطور گریزی نیست زیرا احساس میکنم که دستی برای یاری مردمان روستا کمتر پیدامیشود.من تنها میتوانم ناملایمات آنهارا باز گوکنم.البته نه آنگونه که وجود دارد .من تنها به ظاهر زندگی روستا نگاه میکنم وخدا میداند که در درون ذهن یک روستائی به خاطربینهایت کمبودهایش چه میگذرد.

اگر قرار باشد وضع به همین منوال که اینک ادامه دارد بگذرد قطعأ تا چند سال دیگر شاهد چیزی به نام روستا نخواهیم بود.وربن وسورتله تنها گوشه های کوچکی از روستاهای محروم انتهای اشکور سفلی هستند. 

قراربود که پس از ساختن این پل که روستاهای سورتله ووربن را به روستای اینی ودیگر جاها می پیوندد،جاده دوطرف پل نیز درست شود.این وعده ای بود که جناب آقای بشارتی در سفر سال گذشته خودبه روستائیان دادندومانیز خبرش را در همین صفحه نوشتیم. 

شکر خدا پل ساخته شد.دست سازندگانش نیزهمچنان کارا وپرتوان باشد.کاری هم به کمیت وکیفت پل ندارم زیرا ناظرین پروژه وتأمین کنندگان سرمایه پل بهتر میدانند.آنچه که در حال حاضرحائزاهمیت است ترمیم ودوباره سازی جاده دوطرف پل است.زیرا به این شکل حاضر پل تنها آهن پاره ای است که مقدار زیادی از بودجه را صرف خودش کرده است وتا چند وقت دیگر نیز تنها نقل مجالس روستائی میشودوپس از چندی نیز به فراموشی سپرده خواهدشد.

وما همچنان پیاده به دوسوی پل رفت وآمد خواهیم داشت.دراین میان تنها هنگام عبور آهی از سر حسرت خواهیم کشید که ایکاش ما هم تمکن مالی داشتیم وجاده دوطرف پل را درست میکردیم.البته شاید مسئولین شهرستان از اوضاع این قسمت از بخش اشکور خبر ندارند.

البته زیاد هم بد نیست.زیرا هنگام عبور از این طرف به طرف دیگر پل راجع به نوع سازه وکیفت ساخت هم نظر میدهیم.بهر حال چند صد میلیونی هزینه این سازه شده است.وهمچنان در لابلای حرفهای روزمره به خودمان امید واری میدهیم که به زودی جاده نیز ساخته خواهد شد.

و،وقتی این جاده کذائی تنها ۱۰ کیلومتری ساخته شود،شاهدتردد این ماشین های عهد عتیق نخواهیم شد که حتی شناسنامه ای نیز ندارند.وهمچنین تعمیر گاهی مجاز که بتواند دردهای بی درمان آنهارا چاره کند،که صاحبش مجبور نباشد هرروز بیشتر درآمدش را هزینه نگهداری آن کند.

اگرجاده دوطرف پل ساخته شود،دیگر روستائیان ما مجبور نخواهند بود تا خود را با این وسایل نقلیه که واقعأ جان به لب مسافر میرساند به روستا برسانند.من جرأت نکردم تا عکس تمام مسافرین این ماشین را در این جا قرار بدهم.زیرا احساس میکنم در چنین شرایطی هیچ غریبه ای به خودش جرأت ندهد تا برای تنوع هم که شده سری به روستاهای مابزند.

 وقتی جاده نباشد،آنوقت بدلیل هزینه های بالای مایحتاج زندگی سوخت نیز گران به دست مصرف کننده روستائی میرسد.خوب روستائی هم خود را محق میداند تابرای جبران بخشی از هزینه هایش اقدام به قطع اشجار ودرختان نموده تا به مصرف سوخت برساند.گرچه زیان ناشی از این عمل گریبان تمام احاد ملت را میگیرداما روستائی نیزحق زندگی دارد. 

وقتی بشود نفت ویا گاز را ارزان به روستاها گسیل داشت آنوقت میشود امید وار بود که روستائی هم مراعات حال طبیعت را میکند.البته اگر جاده خوبی میداشتیم شاید این مادر روستائی مجبور نمیشد تا به چنین کار نه چندان راحتی بپردازد.شاید کسانی بپرسند ایا باساخت یک جاده تمام مشکلات حل میشود؟من میگویم بله آن بخشی که با جاده در ارتباط هست حل میشود

 البته اگر به همین منوال پیش برویم شاید تا سالهای نه چندان دور این گاوها هم از روستا ها ناپدید بشوند.این پیرمرد روستائی همه عمرش را در انتظار همین جاده بوده است.هنوز هم امید وار است که جاده وربن وسور تله بدل به افسانه نشود.چون خوب میداند اگر راه خوب نباشد روستا هم از صحنه خارج میشود.دیگر کسی نمیماند تا تولید کند.تا زیبائیهارا حفظ کند. میداند که اگر راه نباشد این چشمه نیز با تمام نعمات خداوندی اش به فراموشی سپرده میشود.

 وبدون جاده این جوان هم رغبتی به آمدن به روستا را ندارد.زیرا سختی راه آنقدر زیاد هست که تنها باید دید وتجربه کرد وآنوقت باورکرد.زیبائیهای چشمه ها ومزارع وباغات وهر چیز دیگر روستا با وجود جاندارانش است که نمود پیدا میکند.وقتی در جائی انسان نباشد جانداران اهلی هم محو میشوندوچشمه هانیز با همین جانداران نفس میکشند.

 دوست دارم شاهد روزی باشم که همه بتوانند راحت به روستا سفر کنند.کسی نباشد که به بهانه سختی راه از رفتن به زادو بومش شانه خالی کند.روستا آغاز حیات شهر است.اگر به آن توجه شود .اگر به درستی مدیریت شود میتواند گره کور مهاجرت های اجباری را بگشاید.میتواند معضل حاشیه نشینی شهر راحل کند.میتواند موّلد باشد وبه ایجاد عدم وابستگی به دیگران ،کمک کند.روستا دارای توانمندیهای بالقوه بسیاری است.اشکور قطب تولید فندق است.درداخل کشور رقیبی ندارد.گل گاوزبانش نیز سرآمد است.نگذاریم داشته هایمان با دست های خودمان به نیستی برود.

وسخن آخرم با جناب آقای رهبری املشی نماینده محترم رودسر واملش وهکذا اشکور.

شما قول داده بودید که هم در ساخت پل مساعدت بفرمائید وهم پس از اتمام پل اقدامات عاجلی درزمینه مرمت جاده به عمل بیاورید.ما همچنان قول شمارا باورداریم.وامیدواریم که شما در این خصوص مارا یاری کنید.

 

برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

برچسب‌ها: جاده, سفر, روستا, درخت, گاو
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

وربن 58 شنبه پنجم اسفند 1391 11:49

تنها یادی از گذشته

  امروز،به تصاویربه جامانده از سالهای پیش روستایم نگاه میکردم.دلم راضی نشد که آنهارا همولایتی هایم در این روز های پایانی سال نبینند.زیرا من هم میدانم که همولایتی ها بخصوص بچه های وربن وسورتله همیشه مشتاق سفر به گذشته وربن هستند.آنهائی که آنقدر کم سن هستند که یادشا نمی آید روز های هیا هو وشلوغی روستاوآنهائی که اینقدر در مشغله زندگی گیر افتاده اند که یادشان رفته است روزی را که روستا با گامهایشان درخشش داشت.

ساعتی مانده به ظهر روز های اواخر بهار تا اوایل پائیز هنگام دوشیدن گوسفندان فرا میرسید.در همین زمان بود که آغاز فراخوانی ر وستائیان شروع میشد .همه همدیگر را خبر دار میکردند تا برای دوشیدن گوسفندان به محلی با عنوان (بره سر) بروند.البته بیشتر دوشندگان شیر زنان روستائی بودند.زیرا مردان کارهای سخت دیگری مانندچیدن علف ،آبیاری باغات ،تهیه هیزم برای زمستان،شخم زدن زمینهای کشاورزی و....داشتند.

همه درساعتی معین خودرا به جایگاه دوشیدن گوسفندان میرساندند.وردیف روی سنگهای زمختی که از قبل تهیه شده بودمی نشستند.آنوقت ظرف شیر دوشی خودرا که(چیری)مینامیدنددرچاله ای کوچک محکم میکردند تا گوسفندان هنگام دوشیده شدن آن را معلق نکنند. 

 یک نفر از اهالی معمولأاز طرف صاحب شیر آنروز یا(واره دار)مأمور هدایت گوسفندان به سمت دوشندگان میشد(بره هارون).آنهائیکه به ردیف در دوطرف بر روی سنگها نشسته بودند هر کدام گوسفند خودرا میگرفتند ومیدوشیدند.البته کسانی نیز بودند که نسبت به دیگران گوسفند بیشتری داشتند .به همین دلیل دیگران در دوشیدن گوسفندان به او کمک میکردند.

 هنگام دوشیدن شیراز آخرین اخبار روستا همدیگر را خبر دارمیکردند.یکی از کارهای بسیار مهم در زمان شیر دوشی تهیه آمار از دام بود.به این شکل که هر دوشنده ای به تعداد گوسفندانش سنگ ریزه در کنار خود جمع میکرد.درآخر اگر تعداد سنگهایش با تعداد گوسفندانش برابر بود که هیچ.درغیر اینصورت شروع میکرد به گشتن در میان گله برای پیداکردن گوسفند گمشده.البته گاهی نیز معلوم میشد که گوسفند گمشده را گرگ خورده است.

 پس ازشیر دوشی به روستا برمیگشتند ودست وپای خودرا در آب بسیار سرد چشمه می شستند.چشمه وربن یادآور ساعتهای خوش استراحت پس از کار سخت روستائی بود.جوان تر ها در کنار هم دور چشمه جمع میشدند وبه نقل خاطرات می پرداختند وگاه به زور والدین برای خوردن نهار یاشام به خانه میرفتند.

 البته مانند همیشه برای رفت وآمد به جاهای دیگر ناچار بودند از راه های سخت عبور کنند.راه هائی که هرگز کسی به خود زحمت درست کردن آن را نداد.امروز نیز مردم وربن وسورتله ناچارند در بیشتر ماه های سال از داشتن جاده محروم باشند وگاه نیز به سبک وسیاق پیشین پیاده به شهر های دیگر بروند.

 ازجمله کارهای سخت روستا شخم زدن زمین به وسیله گاو نر بود.کاری کاملأ تخصصی که تنها از عهده مردان کار آمد وجوانان زبده بر میآمد.شخم زدن ودانه پاشی زمین در اوایل پائیز صورت میگرفت تا دانه بتواند از باران وبرف سیراب شود.

 وروستای وربن.میشود گفت تغییر چندانی نسبت به گذشته نداشته است جز اینکه جاده ای نیم بند دارد.برقی بیم بند دارد. تلفنی نیم بند دارد.ووعده های بسیاری که داده شده اما کمتر به عمل رسیده است.

 داریم به عید نزدیک میشویم.خوب است در تنهائی مان کمی به زیبائیهای روستامان فکر کنیم وخاطرات شیرینش را به یاد بیاوریم.سختی های جذاب ودوست داشتنی .محرومیت های زیاد واراده واتکاءبه خویش در زمان سختیها.این بار به روستا برویم وخود را در آینه زمین ببینیم.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

ایجادشغل درروستا سه شنبه دهم بهمن 1391 21:14

حمایت ازافرادکارآفرین درروستا

ایجادشغل برای افرادیک جامعه درهمه جای جهان جزءضروریترین مباحث آن جامعه محسوب میشود.هرکس که دوران نوجوانی را سپری کرده است وبه سن کار رسیده است نیاز مند داشتن یک شغل مناسب هست  تابتواند از طریق آن امرار معاش کند.

این امر برکسی پوشیده نیست وکسی هم نمیتواند منکرآن باشد.اما ایجاد اشتغال خود مقوله ای است که باید با اندیشه ای کارآمد به آن نگاه کرد.یکی از مکانهائی که نیازمند رسیدگی وتوجه بیشتردرموردایجاداشتغال است ،روستا میباشد.بدلیل دوربودن بسیاری از روستاها از مرکز شهرها مسئولین توجه چندانی به آن نشان نمیدهند.

درحالی که بسیاری از روستاهای دورافتاده از امکانات بالقوه بالائی برای ایجاداشتغال برخوردارهستند.مثلأتولیدعلوفه ازجمله اشتغالاتی هست که بصورت فراگیر میتواند در بسیاری از مناطق که دارای آب وزمین کافی هستندایجاد شود.

باتوجه به افزایش روز افزون قیمت علوفه میتوان از این طریق هم تعدادی را شاغل نمود وهم بستری فراهم کرد برای پرورش دام وبه تبع آن تولید مواد دامی مانند لبنیات وگوشت.ویادر روستاهای صاحب آب اقدام به پرورش اردک ویاغازنمود.

همچنین پرورش طیور نیز یکی از شغلهای مناسب روستائی درسطح متوسط میباشد.وناگفته پیداست که اشکال دیگری از شغلهای مولدرانیز میتوان امر وزه درروستاها سراغ گرفت.البته جوان روستائی بدلیل نداشتن بنیه مالی کافی قدرت ایجاد یک چنین کاری را ندارد.لذابرذمه مسئولین است تا طالبان ایجاد اشتغال در روستارا حمایت مالی نموده ونیزامکانات زیر ساخت روستائی نیز در حد نیاز فراهم گردد.

روستای وربن

ازجمله مسائل گریبانگیر روستاها که باعث دلسردی روستائیان میشود عدم وجودمدارس وعدم امکانات پزشکی ونیزعدم وجود جاده های دسترسی مناسب به شهر های هم جوار میباشد.

روستاهای زیادی وجود دارند که میتوانند در بسیاری از زمینه های معیشتی خودکفاباشند.درگذشته های نه چندان دور بسیاری از همین روستاها که اکنون متروکه شده اندبخش وسیعی از نیاز های خودرا تولید میکردند ومقدار فراوانی نیز از مازاد تولید خودرا به شهرهای دیگر میفرستادند.

بدلیل آنکه درحال حاضرتولید سنتی ویا همان شیوه پیشین کارآمد نیست وجواب جمعیت روبه رشد رانمیدهد،منطقی تر آنست که آن تولیدات به سمت تولید صنعتی سوق داده شود.

بعنوان مثال درگذشته گله های بز وگوسفندبه همراه چوپانان در کوه ودشت به چرا مشغول بودند.صاحبان دامها هم از شیر وگوشت آنها استفاده میکردند .اما همین حیوانات مفید عامل نابودی بسیاری از گونه های گیاهی میشدند.

اکنون به یمن دانش بشر میتوان گوسفند وبز را در مکانی محصور نگهداری کرد وبه پرواربندی به شیوه صنعتی اقدام نمود.البته تمام این کارها در مناطق نزدیک شهرها صورت میگیرد ولی کفایت نمیکند.

در حالی که زمین های زیادی برای کاشت علوفه در روستاها،بصورت لم یزرع باقی مانده است.به گمان من میشود بایک سیاست درست بسیاری از این مسائل را ساماندهی کرد.وبا اندکی حمایت مالی بسیاری از جوانان بیکار روستائی را صاحب شغلی پایدارکرد.چه از این طریق هم از کوچیدن آنها به دیگر نقاط پیشگیری میشود وهم خودآنها به تولید داخلی میافزایند.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

 


برچسب‌ها: پرواربندی دام, بزوگوسفند, کارآفرینی, تولیدعلوفه, پرورش غازواردک
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سرمایه گذاری درروستا جمعه بیست و دوم دی 1391 17:17

لزوم سرمایه گذاری درروستاهای دورافتاده

*

 

اگرکمی به گذشته برگردیم وبه نوع زندگی مردم نگاه کنیم درمی یابیم که بسیاری از مردم در روستاها زندگی میکردند وبه تولید مواد گوناگون میپرداختند.از این طریق هم خودشان ارتزاق مینمودند وهم مازاد محصول را به بازار مصرف میفرستادند تا دیگران نیز از حاصل زحمات آنان بهره مند شوند.اما پس از بوجود آمدن انقلاب صنعتی در اروپا ودیگر نقاط چهان وبه تبعیت ازآن درکشورمابسیاری از مردم روستاها به بهانه های گوناگون به شهرها وبه کارخانجات روی آوردند وبه کار درآنجامشغول شدند.این دسته از مردم پیشینه اجدادی خود ونیز استقلال معیشتی خودرا به انقلاب صنعتی واگذار کردند وخود مزدور آن شدند.روستاها به فراموشی سپرده شدند ویا از آن حالت مولد فعال گذشته به مکانی تنها برای زیستن کسانی که چندان کارآئی مفیدی نداشتند تبدیل گردیدند.اکنون جمعیت جهان ونیز مملکت ماروبه افزایش است.درحالی که دانشمندان واندیشمندان ونیز سیاستمداران به دنبال راه کار های تازه برای کار وامرار معاش این جمعیت رو به افزایش میگردند شایسته است تایکباردیگر مسئولین جامعه نگاهی کارشناسانه به روستاهاکه میتواند بخش قابل ملاحظه ای ازدغدغه معیشتی مردم را حل کند بیندازند.به خصوص روستاهای دوردست که دارای امکانات بالقوه بسیاری برای کارآفرینی میباشد.

زنبورعسل ومنظره ای ازوربن

بعنوان مثال از روستاهای دورافتاده اشکور در شهرستان رودسر یاد میکنم.این روستاها در دامنه های البرز قرار گرفته واز آب وهوای بسیار پاکی برای انواع حرفه ها مناسب میباشد.از جمله میتوان به کشاورزی وباغداری ودامپروری ونیزپرورش آبزیان ونیز طیور نام برد.دلیل رهاکردن بسیاری ازاین حرفه ها درگذشته از سوی روستائیان عدم وجود دانش کافی برای بهینه کردن تولید ونیز نبود بسیاری از امکانات زیر ساختی در روستا بود که آنهارا مجبور به کوچیدن به شهر نمود.کمبود هائی مانند عدم وجود مدرسه وبهداری وجاده که باعث میگردید تانسل تازه رغبتی به ماندن نشان ندهد.البته دولتهای گذشته نیز در ترغیب به مهاجرت بی تأثیر نبودند.اما در زمان جمهوری اسلامی شایسته تر این است تا به روستاهای محروم بیشتر رسیدگی شود وامکان باز گشت طیف وسیعی از افراد به روستا فراهم گردد.شایددرگذشته هوس رسیدن به یک زندگی رویائی باعث میشد تامردم به سمت کارخانجات هجوم ببرند اما اینک بسیاری از نسل تحصیلکرده جدید دریافته اند که ثروت در تولید روستائی نیز نهفته است وشاید سهل الوصول تر هم باشد.اما بازگشت به روستا شرایط خاص خود را میطلبد. زیرا روستائی که درشهر رحل اقامت افکنده وبه راجتی شهری تن در داده است نمیتواند به آسانی از آن آسایش دل بکند .مگر آنکه بداند همان آرامش در روستا برایش حاصل خواهد شد.من بیشتر سعی کرده ام تا دراین صفحه از توانمندیهای مناطق اشکور صحبت کنم.

منظره ای نیمه زمستانی از وربن

هرکس که به مناطق مورد بحث من سفر کند در می یابد که با اندکی بذل توجه به منطقه میشود برای بسیاری از مردم شغل های پایداری ایجاد کرد.بعنوان مثال به پرورش ماهی قزل آلا اشاره میکنم.درصورت فراهم آمدن اندکی امکانات زیر ساختی مانند چند کیلومتر راه خوب روستائی ویا ایجاد شبکه برق پایدارواندکی وام کم بهره به پرورش ماهی پرداخت.با توجه به وجود آب پاک ونیز هوای پاک وهمچنین دور بودن منطقه از آلودگیهای متداول شهری میتوان امید وار بود که این مهم به خوبی حاصل شود.

*

 

برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید


برچسب‌ها: بازارمصرف, انقلاب صنعتی, کشاورزی, پرورش ماهی, دام وطیور
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

پرورش ماهیان سردابی جمعه بیست و دوم دی 1391 12:25
 قزل آلای رنگین کمان
تولید و پرورش ماهی قزل آلا، رایج ترین و بطورکلی سودمند ترین نوع پرورش آبزیان در تمام نقاط جهان میباشد و هر ساله تحقیقات ومقالات فراوانی راجع به شیوه های مختلف تکثیر و پرورش قزل آلا در دنیا منتشر میشود. بعلاوه، این ماهیها از ارزشمند ترین و لذیذ ترین ماهیان دنیا هستند که بی شک میتوان قزل آلا را یک حریف بی رقیب در زمینه ضائقه جهانی برشمرد. بنابراین آشنایی با شیوه  های تکثیر و پرورش قزل آلا، یک امر حیاتی در زمینه آبزی پروری محسوب میشود و به نظر لازم میرسد که در اینجا ، توضیحاتی هرچند اجمالی را برای عزیزان علاقه مندبه این ماهی بیان کنم .
دربدوامربه بعضی اطلاعات درزمینه انواع استخر های پرورش توضیح میدهم.

استخرهای پرورش آزادماهیان  بطور کلی بردو نوع می باشد :

 1) ـ حوضچه های گرد        

2) ـ کانال های دراز

1) ـ حوضچه های گرد : آب در این حوضچه ها باجریان ملایم درحرکت است و بنابر این ماهی نیروی کمتری را صرف مقابله با جریان آب میکندکه در نتیجه این عمل، ضریب تبدیل غذایی بالاتر میرود (غذای بیشتری به گوشت تبدیل میشود). علاوه بر این، حوضچه های گرد نسبت به کانال های پرورشی ، به آب کمتری نیاز دارند و چون مجرای خروجی آب این حوضچه هادر وسط آن قرار دارد ، یک جریان دایره مانند در حوضچه بوجود می آید که خاصیت خودپالایی نیزدارد.

اما عیب بزرگ وقابل تأمل این حوضچه ها در این هست که گندزدایی یا ضدعفونی کردن آب در اونها مشکل میباشد و علاوه بر این، نمیتوانیم از خیلی از دستگاه های مکانیکی (مورد استفاده برای تغذیه و بارگیری ماهیان)، در حوضچه های گرد استفاده نمائیم. این حوضچه ها با قطر 420 سانتیمتر و عمق 75 سانتیمتر میتوانند به خوبی 180 کیلوگرم ماهی قزل آلا را در دمای ۵/۱۵ درجه نگهداری کنند به شرطی آنکه میزان جریان آب، 190 لیتر در دقیقه باشد.

2) ـ کانال های دراز :  

این کانال ها به دو شکل کلی طراحی وساخته میشوند:

 (1) کانال های کف سیمانی    

(2) کانال های کف خاکی

(۱) کانال های کف خاکی با طول 30 متر و عمق ۲/۱ متر با دیواره های شیب دار که باعث میشوند عرض کانال از سطح به طرف عمق کم بشود، بطوری که پهنای کانال در سطح 9 متر و در کف 3 متر میباشد. این کانال ها رابه تعداد 4 تا 8 کانال در یک ردیف قرار میدهند. آب از انتهای یک کانال خارج میشود و وارد کانال بعدی میشود تا اینکه بالاخره از سیستم خارج گردد و یا اینکه تصفیه و هوادهی میشود تادوباره به سیستم بر گردد.

این کانال ها به خاطر داشتن کف خاکی ، مثل نهرهای طبیعی بطور قابل توجهی قابلیت خودپالایی دارند و لازم نیست بطور مداوم اونها را تمیز کنیم، چرا که انواع میکروارگانیسم ها مثل باکتری ها، قارچ ها، آلگ ها و انواع لارو حشرات در کف کانال زیست میکنند که تاثیر بسزایی در تبدیل مواد آلی سمی به مواد معدنی غیر سمی دارند. اما نقطه ضعف مشخص کانال های خاکی این هست که در کف کانال یا روی دیواره های کانال شاهد رویش گیاهان هستیم . همچنین تعمیر و مرمت این کانال ها هم بسیار خسته کننده و پر زحمت میباشد. در حال حاضر این کانال ها کلا بصورت سیمانی ساخته میشوند که کانال کف سیمانی نام گرفته اند.

                          قزل آلای رنگین کمان

(۲) طول کانال کف سیمانی 30 متر، عرض آن 3 متر (چه در سطح و چه در کف) و عمق کانال 105 سانتیمتر هست که معمولا در ردیف های 6 تایی پشت سر هم قرار میگیرند. چون این کانال ها دیواره بدون شیب دارند، میتوانیم از دستگاه های مکانیکی (برای غذادهی، بارگیری، رقم بندی و...) استفاده نمائیم که این مسئله، یک مزیت ویژه محسوب میشود. در بیشتر نقاط دنیا برای پرورش قزل آلا از این نوع کانال ها استفاده می گردد.

کانال های دراز به دلیل عمق کمی که دارند، به راحتی ضدعفونی میشوند و مدیریت آنها نسبت به حوضچه های گرد آسان تر هست. اگر  از 6 یا احیانا 10 کانال پشت سر هم استفاده بشود،درآنصورت استفاده از هواده در میانه راه، یک امر ضروری هست. در ضمن، در انتهای هر کانال و روی دیواره آن، یک سری شیارهایی تعبیه شده است که از این شیارها برای نصب انواع توری ها و صفحه ها برای کاربردهای متفاوت استفاده میشود.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

برچسب‌ها: قزل آلای رنگین کمان, پرورش ماهی, ماهیان سردابی, تکثیرماهی قزل آلا, استخر پرورش ماهی قزل آلا
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

به وعده هاعمل کنیم شنبه دوم دی 1391 21:49

پائیزهم سپری شد واز مرمّت راه روستای وربن علی رغم قول های داده شده بسیار خبری نشد.شاید بی دلیل به وعده های دیگرانی که میتوانستند کاری صورت دهند دل خوش کرده بودیم.شاید هم حق دارند ومردم روستاهای دورافتاده حق داشتن بدیعی ترین امکانات زیستی راندارند.

وقتی به آمار ها رجوع شود در شهرستان رودسر روستای بدون جادّه دسترسی درست وحسابی به شهرستان وجود ندارد.به گمان من هم درست است زیرا کم کم دارد باورم میشود که روستاهای انتهای بخش اشکورجزء شهرستان نیستند.البته من منکر تلاش بعضی از دوستان درشهرستان نیستم.شاید هم واقعأ بودجه ای برای روستاهای ما درنظرگرفته نشده است.

اما این منصفانه نیست که مردمان بسیاری را نادیده بگیریم وبه بهانه نداشتن بودجه ویا امکانات حمایتی آنهارا در برهوت زندگی به حال خودشان رها کنیم.راستش هر چیزی را که در این صفحه بخواهم مطرح کنم بارها نوشته ام .نمیدانم شاید مسئولین شهرستان ما میخواهند که التماس کنیم وراه دریوزگی پیشه کنیم تا حقّی راکه به عنوان افراد شهرستان داریم مطالبه نمائیم.دوستان سپاهی ما موفق شدند به کمک استانداری پلی بر روی رودخانه ببندندواین عمل بسیار بسیارشایسته تقدیر وتشکّراست.

افرادی مانند جناب سرهنگ میرزائی وبرادرعزیز مان آقای یوسف حسابی باحمایت مستقیم فرماندهی محترم سپاه رودسرکار شایانی کردند.عمل این بزرگواران نشان داد ، اگر مسئولین محترم شهرستان ونیز استان بخواهند میتوانند بامرمّت تنها ده کیلومتراز این جاده ، روستاهای اینی،وربن،سورتله وچند روستای دیگر راازمحرومیت ناشی از نداشتن جاده برهانند.این بارروی سخنم با جناب رهبری املشی نماینده محترم شهرستان رودسر واملش میباشد.بنده بسیار امیدواربودم که پس از جلوس ایشان به مسند وکالت ونیزرتق وفتق بعضی از امور شهرستان به یاد روستاهای فقیر بیفتند وحداقل سفارش مردمان کوه نشین دوردست را به مسئولین شهرستان بنمایند.البته شاید ایشان چنین کاری را کرده اندو مسئولین محترم از کثرت کارهای محوله اقدامی نکرده اند.

درهر دوره نمایندگان محترم وعده هائی میدهند وبعد نیز به هزار دلیل نامعلوم وعده ها به فراموشی سپرده میشوند تا در دوره های آتی دوباره جا برای وعده های کهنه باز شود وباز فراموشی وفراموشی وفراموشی.........وخدا میداند که کی این وعده ها محقق شوند ومردم مظلوم روستاهای ماچشمانشان به جمال جاده بدرد خور روشن شود.گرچه باوردارم جناب رهبری املشی به میثاقی که با مردمان شهرستان بسته اند وفادارند.من ناچارم شرمنده زحمات دوستانی باشم که بدون هیچ چشمداشت مادی در جهت بدست آوردن حمایت مسئولین کوشیدند.

زرد تله کوهی زیبا درنظرگاه جنوب وربن

شاید تلاشهای همین دوستان هست که وادارم میکند تا همچنان باز گو کننده مسائل روستاهای دوردست اشکور باشم.امید وارم که جناب رهبری املشی مردم روستاهای مارا از یاد نبرندواز مسئولین شهرستان واستان بخواهند تا کاری برای این روستاها صورت دهند.

زمستان اشکور از راه رسیده است.مردم روستا همچنان در سختی عبور مرور هستند ومثل هرسال باسختی سفردست وپنجه نرم میکنند.مثل هرسال عده ای از فرزندان همین روستاها به دلیل سختی زندگی جلای وطن میکنند ومیروندتا سرنوشت خودرا برای یافتن زندگی بهتر در جای دیگری جستجو کنند.بازهم زمینهای مزروعی بسیاری بایر میشوند وباز هم باغات مثمربه ویرانه ای خشک بدل میشوند.خداکند که شاهد ویران شدن روستاهای زیبای دورافتاده نباشیم.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید


برچسب‌ها: زمستان اشکور, سپاه رودسر, راه روستائی, بودجه, مردم کوه نشین
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

برای همولایتی ها شنبه بیستم آبان 1391 21:39
 

باهم به مشکلاتمون نگاه کنیم

اینبار فقط وفقط برای همولایتی هایم مینویسم .یه کم گله ویه کم درددل.گله واسه اینکه به خودمان کم لطفی میکنیم ودرددل واسه اینکه خودمان رو باور نداریم.یه کم به دور وبر مون نگاه کنیم وببینیم که واسه خودمان چه گام مثبتی برداشته ایم.به کمبود هامون نگاه کنیم وبه خودمان بگوئیم که برای رفع این کمبود چه کار کرده ایم .آیا هیچوقت شده برای رفع یک مشکل چند راه رو رفته باشیم وبه مقصد نرسیده باشیم؟یا هیچوقت شده که ببینیم چه توان عظیمی در ما نهفته است وما میتونیم چه کارهای بزرگی رو به انجام برسانیم.آیا هرگز دراین اندیشه بوده ایم که برای رسیدن به هدفهای بزرگمون از همفکری دیگران هم بهره ببریم؟آیا شده تاحالا دریک کاری پیشقدم بشیم وخودمون رو اولین نفر بدونیم وبدون این که به این مسئله فکرکنیم که چند نفر پشت سر ما هستند به جلوبریم؟همولایتی خوب من میدونید که ما چند نفریم که از یک درد مشترک یعنی نداشتن یک راه خوب دسترسی به روستامون رنج میبریم؟.میدونید که چند نفرمون هرساله موقع سفر به روستامون وقتی بدی راه رو میبینیم به زمین وزمان بدوبیراه میگیم؟میدونی چندنفر ازما هرساله فقط برای سختی راه از رفتن به زادگاه مون منصرف میشیم؟میدونی چند نفرمون فقط برای اینکه یه جاده خوب در روستامون موجود نیست تنها به کشیدن آه حسرتبار بسنده میکنیم؟آنهم درزمانی که دلمون درغربت برای روستامون تنگ شده وفکرسفر در راه سخت مارو از رفتن باز میداره.راستی چرا اینجوریه؟

کارگاه ساخت پل وربن وسورتله

پل وربن

ما اینهمه آدم هستیم.همه مون هم دارای ادعاهای بسیاری هستیم.چرا بطور هماهنگ به ادعاهامون جامه عمل نمیپوشانیم.چراهمیشه منتظریم که دیگران کاری بکنند.مگه خدانگفته از توحرکت از من برکت.مگه این جمله فقط برای یه لقمه نونه؟واسه جاده مون هم هست .شمارو به خدا بیائید یه حرکت جمعی بکنیم.وقتی میریم سفر عید، خودمون بیل و کلنگ هامون رو برداریم وکمر همت ببندیم و یه یاعلی بگیم و بزنیم به جاده.شاید که از برکت حرکتمون فرجی حاصل بشه.روستاهای مدنظر من دارای مردم بسیاری هستند که هرکدامشون درمحل های زندگی خود شون دارای مقام وموقعیت هستند .هرکدام از این آدمها میتوانند کارهای شایانی انجام بدهند.مشکل بزرگ ما اینه که ،درحالی که به هم نزدیکیم از هم خیلی دوریم.باهم در تماس نیستیم.باهم مشورت نمیکنیم. روستاهامون رو جدای از هم میبینیم.یعنی احساس یگانگی برای رفع درد مشترک در ما کمتر وجود دارد.روستاهای ما اگر باهم درارتباط بیشتری باشندوتمام امکانات هم استفاده کنند قطعأموفق به داشتن ناداشته هامون خواهیم شد.امید وارم همولایتی های من بیشتر ازپیش به این مهم یعنی راه چاره برای داشتن جاده خوب دسترسی به روستاهامون توجه کنند.البته مسئولین محترم محلی ومملکتی نیز بطور قطع ویقین میدانند که روستائیان نیاز به کمک وحمایت از طرف آنهارا دارند.من از همه مردم روستاهای اینی،سورتله،وربن،ایرمحله ودیگر روستاهائی که در مسیر هستند تقاضادارم که نظرات وراهکارهای خودرا جهت پیشبرد این امر مهم از طریق همین صفحه ویا دیگر وبلاگهای روستائی اعلام کنند.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

برچسب‌ها: همولایتی, روستا, سفربه روستا, وربن, دردمشترک
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

نقش روستا دراقتصاد دوشنبه سوم مهر 1391 18:6

*

نقش روستاهاي كوچك ومتوسط دراقتصاد

*

اگرروستاهادربرنامه ريزيهاي كلان كشوري ديده شوندميتوانند جايگاه ويژه اي را درباروري وشكوفائي اقتصادكشوراحراز كنند.براي رسيدن به چنين هدفي بايد ،زیرساختهای روستارا تقويت كرد.بايد براي روستا اميد به زندگي ايجاد نمود.بايدروستائي را به اين باور رساند كه مدينه فاضله برايش همان روستاي محل سكونتش است.بايد روستائي وقتي درمقام مقايسه بين زندگي اجباري در شهر از پس مهاجرتي بناچار،وزندگي درزادگاه خويش قرار ميگيردبه اين باوربرسدكه زادگاهش ارجح است.متأسفانه در روستاهاي ما چنين باوري نيست.آنان كه اكنون در روستاها هستنداز سر ناچاري مانده اند.والاّآناني كه نوري درچشم وحركتي در پاواندك پولي درجيب دارندترجيح ميدهند تا هر چه سريعتر به خيل عظيم مهاجران پيش از خود به پيوندندوبراي مدتي از عمر گرانمايه، حاشيه نشيني در شهر هاوحسرت ودرد از دوري زادگاه خود را تجربه كنند.روستاهاي اشكور داراي ويژگيهاي بارزي جهت امر كشاورزي وباغداري ودامپروري وهمچنين پرورش دام وطيور ونيز پر ورش آبزيان ميباشد.اگر منصفانه به مسائل روستائي نظر شود در مييابيم كه هيچ فرد عاقلي در روستا نيست كه بخواهد روستا را به اميد يافتن زندگي بهتر ترك كند.روستائي ترجيح ميدهد تاباسختي كار كند اما در زادبومش بماند.اما نبود بسياري از امكانات زيستي زندگي امروزي اورا واميدارد تا علي رغم تمام دلبستگيها به موطن خود همه چيز را بگذارد وبه جاهاي بزرگتر بكوچد .اساسي ترين مواردي كه باعث كوچ اجباري روستائي ميشوندعبارتند از:

*

 *

1-عدم وجود راه(جاده)مناسب رفت وآمد بين روستا وشهر هاي همجوار.

بزرگترين وقابل روئيت ترين معضل گريبانگيرروستاهامسئله جاده دسترسي ميباشد.بدون وجود جاده مناسب امكان انجام بسياري از كارها وجودندارد.حتي امكان اعزام بيماري دم مرگ به بيمارستان ميسر نيست.همينطورهم امكان آمدوشد براي مسئولين منطقه اي ومأمورين مسئول وجود ندارد.

2-عدم وجود مدارس در روستا ويا روستاهاي همجوار.

عدم وجودمدرسه باعث شده است تا تمامي جواناني كه ميتوانند مولد مواد كشاورزي ودامي باشند از روستاها به شهر ها بكوچند.زيرا والدين دوست دارند تا فرزندان آنها مانند فرزندان افراد شهر نشين به تحصيل بپردازند.متأسفانه درسالهاي اخير بسياري از مدارس روستائي بدليل به حد نصاب نرسيدن دانش آموز تعطيل گرديده است.

3-عدم وجود امكانات بهداشتي ودرماني.

بسياري از روستاهاي ما از داشتن مراكز بهداشتي ودر ماني محروم هستند.حتّي از داشتن يك بسته معمولي قرص آسپرين نيز بي بهره اند.دربسياري از روستاها تاكيلومترهادورتر درمانگاهي وجود ندارد وحتي درصورت وجود ساختمان در بسياري از اين درمانگاه ها از وجود پزشك خبري نيست.درصورت بيماري ناگهاني كسي كه به درمانهاي معمول روستائي جواب ندهد قطعأبيمار جهت رسيدن به نزديكترين درمانگاه يا بيمارستان بامشكلي جدّي مواجه خواهدشد.

4-عدم حضور مروجين كشاورزي جهت راهنمائي وآموزش شيوه هاي نوين زراعت.

اگر ترتيبي اتخاذ گردد تا مروجين كشاورزي به روستاهاي دورافتاده اعزام گردندقطعأخواهند توانست تا تحولي در امر كشاورزي در روستاها بوجود آورند.همچنين ميتوانند تا روستائيان را با شيوه هاي تازه جهت پرورش دام وطيورونيز آبزيان آشنا كنند.تا از اين طريق به بهتر شدن وضعيت معيشت روستائيان كمك گردد.

5-عدم حمايت مالي بصورت وام هاي بابهره كم جهت خريد علوفه وزيرساخت كشاورزي ودامداري.

يكي از مشكلات بزرگ روستائيان عدم بضاعت مالي مناسب است.براي خريد علوفه به موقع ونيز خريد بذر وكود وسم نياز به منبع مالي ميباشد.همچنين كارهائي مانند ازدواج فرزندان وتحصيلات وساخت مسكن به منبع مالي نياز مند است.اگر امكان پرداخت وام با بهره كم براي روستائي فراهم شود او ميتواند با فراق خاطر به توليد محصول ونيز رساندن به موقع آن به بازار مصرف گردد.چه در غير اين صورت مجبور است تا محصولش را زير قيمت ودر زمان نا مناسب به فروش برساند.

6-عدم وجود آب لوله كشي دربرخي از روستاها.

بسياري از روستاهاي مناطق اشكور از آب لوله كشي بهداشتي محروم هستند.اين روستاهاكماكان مانند گذشته از چشمه هاي داخل روستا ويا كنار روستا بهره ميبرند كه چندان هم بهداشتي نميباشند.

 *

 *

 

یونجه زاردر وربن

 *

 *

موارد ديگري نيز هستند كه باعث دلسردي روستائيان بخصوص جوانتر ها وآنانيكه به تازگي تشكيل زندگي مستقل(خانواده) داده اند ميشود.كه در اين مقال از ذكر آنها خود داري ميكنم.حالا كه زمان انتخابات مجلس نهم نزديك ميشود ضرورت دارد كه كانديداهاي شهرستان به تبيين برنامه هاي خود در مورد آينده روستاهاي دور افتاده اما مولد بپردازند.گرچه عدم اعتماد روستائيان به برنامه هاي ارائه شده وكلاي پيشين باعث ميشود كه رغبت چنداني به شنيدن برنامه هاي تازه كانديداها نشان ندهند اما هميشه جاي اميد واري هست كه كسي بر مصدر كار قرار بگيرد كه به ميثاق بسته شده بين خود وموكلينش وفادار باقي بماند.اين حقير بارها در اين صفحه از آقايان مسئول در امور مردم دعوت كرده ام تا نه از سر دلسوزي بلكه انجام وظيفه اي كه به عهده گرفته اند وبرايش سوگند خورده اندبراي روستاهاي فقير كاري انجام بدهند.همه ما ميدانيم كه تنها نميشود به شعار هاي انتخاباتي بسنده كرد.بلكه بايد آستين همت بالا بزنيم وبراي رفاه عمومي تلاش كنيم.ناچارم باز هم بگويم متأسفانه وكلاي پيشين ونيز دست اندر كاران امور روستاهاي اشكورنتوانستند كار چندان مفيدي در جهت فقرزدائي اين روستاها انجام بدهند.وباز متأسفانه چندان وقعي هم به درخواستهاي شفاهي وكتبي روستائيان ننهاده اند.بنده حقير بارها درهمين صفحه از آقاي عباسي وكيل محترم شهرستان رودسر واملش درخواست نمودم تا در مورد عملكرد خودشان در مورد روستاهاي ما توضيحاتي ارائه نمايند.اما در خواست بنده از سوي ايشان بدون جواب باقي ماند.من همچنان اميد دارم كه مسئولين جهت اداي دين به مردم وانجام وظيفه اي كه برايش مزد ميگيرند درجهت فقر زدائي وايجاد زير ساخت هاي معيشتي براي مردم روستاهاي ما كاري صورت بدهند.بخصوص آقايان كانديد براي مجلس ،روستائيان را تنها بعنوان ابزاري براي افزايش آرائ خودنگاه نكنند.بلكه به آراءمأخوذه از روستائيان احترام بگذارند وبه پاسداشت آن براي آنها كاري بكنند.روستائيان انتظار دارند همانگونه كه مبلغين كانديداها براي جمع آوري آراي روستائي به هر سختي تن ميدهند تا خودرا به روستا برسانند،همانگونه نيز پس از انتخابات به روستا وروستائي اهميت بدهند.معتقدم كه مسئولين كنوني بايد كارهاي نيمه تمام مسئولين پيشين رابه اتمام برسانند وهمچنين برنامه ها اعلام شده آنهارا نيز مورد ارزيابي قرار داده ودر صورت مثمر ثمر بودن به مرحله اجرابگذارند.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

برچسب‌ها: مهاجرت, نقش روستادراقتصاد, کوچ اجباری, جاده, امکانات بهداشتی ودرمانی
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مطالب قبل یکشنبه دوم مهر 1391 21:10

تلفن درروستای وربن وسورتله یکشنبه دوم مهر 1391 18:59

چندسال قبل جهت رفاه حال روستائیان یک خط تلفن سیم کارتی باکد۰۹۱۱به روستای وربن تعلق گرفت که البته این خط حاصل تلاش آقای یوسف حسابی وشرکت مخابرات رودسر بود که بسیار از این عزیزان قدر دانی وسپاسگزاری میشود .امادرسال گذشته این خط جمع آوری گردید.درطول مدتی که این خط فعال بود مردم وربن وسورتله ازطریق این خط از کسان خود در نقاط مختلف اطلاع حاصل میکردند.باتوجه به اینکه به دلیل عدم آنتن دهی درست در اکثر مناطق روستائی امکان ارتباط سریع با موبایل وجود ندارد لذا لزوم اندیدیشیدن به راهکاری عملی برای ارتباط احساس میشود.

ضمن قدردانی از زحمات وزیر محترم مخابرات وفناوری اطلاعات جناب آقای دکتر تقی پور وهمچنین قدردانی وسپاس از مسئولین وپرسنل مخابرات شهرستان رودسرکه واقعأ کارهای شایان توجهی درزمینه برقراری ارتباطات مخابراتی انجام داده اند،لازم میدانم تا نظر مسئولین محترم مخابرات رابه وضعیت این پدیده ارتباطی در روستاهای دورافتاده جلب نمایم. 

پس از جمع آوری خط ارتباطی وربن سورتله، یک شرکت خصوصی مخابرات بادریافت مبلغ ۳۵۰.۰۰۰ريالاقدام به واگذاری یک سیم کارت باپیش شماره ۰۱۴۲۹۵۰نموده است .البته این شرکت براساس نامی که درپشت سیم کارت های آنها حک شده است شرکت مخابراتی کوه نور نامیده میشود که در استان اصفهان واستان مرکزی فعالیت دارد.

 این شرکت دراوایل تابستان امسال اقدام به نصب تجهیزات مخابراتی در نقطه ای بین روستای وربن وسورتله واینی نموده است.

البته تلاش پرسنل این شرکت در نصب تجهیزات وواگذاری سیم کارت به روستاهای یاد شده قابل تقدیر وتشکر بسیار است . 

اما آنچه که حائز اهمیت است،عدم ارتباط درست این سیستم است.بگونه ای که پس از نصب تجهیزات قدرت ارتباطی آن در حد بسیار پائینی قرار دارد.مثلأدر زمان ارتباط دارای تأخیربسیار ونویز شدیدی میباشد. 

ضمن خسته نباشید وخداقوت مجدد از مسئولین وپرسنل شرکت مخابرات شهرستان رودسر از طرف تمام مردم روستاهای وربن وسورتله واینی تقاضا دارم تا نسبت به رفع اشکال خطوط ارتباطی فوق اقدام عاجل به عمل آورند. 

 

بازدیدمسئولین شیلات سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 9:12

درمورخه۲۶/۶/۱۳۹۱مسئولین شیلات جناب آقای مهندس محمدی وجناب آقای روح الله بنائی به اتفاق آقای یوسف حسابی بازدیدی از امکانات بالقوّه روستای وربن وروستاهای اطراف بعمل آوردند جهت پرورش آبزیان در این مناطق.علی رغم مسئولیت زیادوپر بودن وقت آقای مهندس محمدی وجناب بنانی این دو بزرگوار پذیرفتند تا به بازدید روستاهای وربن وسورتله اقدام نمایند. طبق قرار ازقبل تعیین شده توسط دوست ارجمندم جناب آقای یوسف حسابی درساعت هشت ونیم روزیکشنبه از شهر رحیم آباد رودسر که مرکز بخش اشکو نیز میباشد بوسیله یک دستگاه ماشین محلی عازم روستای وربن شدیم.(البته ما  فعلأ مجبوریم بدلیل نامناسب بودن جاده  با ماشین های خاصی مانند جیپ روسی یا تویوتا لندکروزبه روستاها برویم)حقیر این سعادت را داشتم تا در معیت مسئولین شیلات به وربن زادگاه خودم سفر کنم.

 بنده به دفعات دراین صفحه از مشکلات سفر به روستاهای دور افتاده نوشته ام.سفری که همیشه باعث فرسوسودگی جسم وجان مسافرین این مسیر شده است.وشاید همین نبود جاده باعث شده است که روستاهای ما کمتر دیده شوند.خوشبختانه دوستان کارشناس شیلات جهت انجام وظیفه خطیر خود سختی سفر را به جان خریده ولب به شکایت نگشودندومن قلبأ به بردباری دوستان همراه درود میفرستم.

هدف از این سفر وبازدید از روستای وربن وسورتله نگاه کارشناسانه مسئولین شیلات جهت بررسی امکانات بالقوه این مناطق جهت ایجادشغل وپرورش آبزیان بوده است.طبق صحبتهای صورت گرفته با جناب مهندس محمدی وجناب بنائی منطقه ومکانهای معرفی شده مورد تأیید این کارشناسان قرارگرفت.

باتشکراز همکاری جناب آقای مهندس قربانیان رئیس محترم شیلات رودسر جهت اعزام کارشناسان این سازمان به منطقه وربن وسورتله.

روستاهای وربن وسورتله بدلیل دور بودن از مرکز شهرستان در تمام سالهای گذشته مورد بی مهری قرار گرفته وبه آرامی تمامی جمعیت فعال خودرا از دست داده است.درحالی که این روستا دارای امکانات طبیعی بسیار زیادی درجهت ایجاد شغل های پایدار برای روستائیان میباشد.وهمچنین کسانی هستند که توان کارآفرینی درمنطقه را دارند.

مردم سخت کوش این مناطق با کمترین امکانات زیستی به زندگی خود ادامه میدهند.اگر گوشه چشمی از طرف مسئولین به این مناطق بشود بطور قطع ویقین شاهد تحولی شگرف در زمینه بهینه کردن معیشت مردم دراین مناطق خواهیم بود.

روستای وربن ازاین دست مناظر بسیار دارد.اگر امکان عبور ومرور برای این مناطق به وجود بیاید میتواند برای گردشگران وکوهنوردان بسیار جذاب باشد.

دراین لحظه جا دارد از تلاشهای بی شائبه جناب آقای مهندس سیاری مدیر راه مسکن وشهرسازی سیاهکل تشکر وقدردانی نمایم.زیرا این بزرگوار به دفعات به ترمیم راه دسترسی به وربن وسورتله واینی اقدام کرده است.البته جناب سیاری قول ترمیم دیگری را نیز برای این جاده درنظر گرفته اند.وهمچنین تلاشهای دلسوزانه جناب آقای مهندس سهرابی بخشدار مرکزی سیاهکل که روستاهای مارا در بخش خدمات رسانی سیاهکل پوشش میدهند.

البته علی رغم تمام تلاشهای خستگی ناپذیر وبی وقفه از طرف جناب مهندس سیاری باز هم ساخت راهی پایدار برای این روستاها همت مسئولین شهرستان رودسر ومسئولین استانی را میطلبد.

ماهمچنان منتظر تحقق وعده های داده شده از سوی جناب آقای بشارتی درسفرشان به منطقه ووعده های آقای رهبری نماینده شهرستان رودسر میباشیم.

البته با تلاشهای شبانه روزی جناب سرهنگ عصامی فرماندهی محترم سپاه ناحیه رودسروجناب سرهنگ حاج کاظم میرزائی فرمانده محترم بسیج محلات رودسرپل رودخانه وربن وسورتله در حال ساخت است که واقعأجای سپاس بسیار داردوطبق نظر مهندس نمازی سرپرست کارگاه پل ساخت آن به زودی به اتمام میرسد.

درپایان لازم است که یادآوری کنم که اگر مسئولین اندکی توجه وکمک به منطقه کنند این امیدواری وجود دارد که بسیاری از مردم این منطقه که قصد کوچیدن به دیگر مناطق را دارند منصرف شده وکوچ کردگان گذشته نیز به روستاها باز گردند.

درپایان تشکر میکنم از زحمات دلسوزانه دوست بزرگوارم آقای یوسف حسابی که همچنان دوشا دوش ما در جهت رساندن پیام محرومیت روستاها تلاش میکنند.

 

دیداربانماینده رودسر واملش چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 8:36

 روزسه شنبه مورخه ۱۷/۵/۱۳۹۱فرصتی نصیب حقیرگردید و به کمک دوست ارجمندم جناب آقای مجید وثوقی به دیدار اقای محمد مهدی رهبری املشی نماینده مردم شریف رودسر واملش وبخش اشکورنائل گردیدم.هرچند این دیدار بسیار کوتاه بود اما امیدواریهای بسیاری برای بنده به ارمغان آورد.زیرا در میان صحبتهایم با جناب رهبری دریافتم که ایشان از اخبار منطقه ما بخوبی اطلاع دارند.وزمانی شادی هایم بیشتر شد که متوجه شدم ایشان حتی روند ساخت پل وربن وسورتله رانیزدنبال میکنند.سئوال اساسی وهمیشگی من ونیز خواست سالیان روستاهای ما که ساخت جاده بود را مطرح کردم وایشان فرمودند که بودجه اش فراهم شده وعنقریب نیز ساخت جاده به مرحله اجرا خواهد رسید.درخواستی راکه پیشتر مهیا کرده بودم خدمت ایشان دادم وجناب رهبری قول دادند که هم مکتوبم را بخوانند وهم پیگیر مسائل مطروحه درآن شوند.من با امید به اینکه جناب رهبری به تعهدات ومیثاقش با موکلین خود عمل کند برایشان آرزوی موفقیت کرده واز ایشان خداحافظی کردم.

درزیر نامه ای را که خطاب به جناب رهبری تقدیم ایشان کرده ام راجهت آگاهی مردم عزیز روستاهای وربن وسورتله واینی وتوسه چالک ودیگر روستاهای همجوارقرار میدهم.


بنام خدا

سرورگرام جناب آقای رهبری املشی نماینده محترم مردم رودسر واملش   باسلام

احترامأ   این حقیر به نمایندگی ازمیان  مردم محروم روستاهای وربن وسورتله واینی وتوسه چالک به حضورحضرتعالی رسیده ام تا ضمن دیدارواهداء سلام وتبریک به مناسبت برگزیده شدن از طرف مردم شهرستان به نمایندگی مجلس که بسی مایه مباهات وشادمانی میباشد مواردی را محض یاد آوری وخواست مردم این روستاها وروستاهای همجوارکه درحوزه انتخابیه حضرتعالی قرار دارندرا خدمت حضرتعالی معروض دارم.همانطور که مستحضرهستید بخش اشکور بزرگترین بخش شهرستان رودسرمیباشدودارای روستاهای بسیارزیادی هست.امابعضی ازاین روستاها چون دورتر نسبت به شهرستان هستندمورد بی مهری وکم توجهی مسئولین منطقه ای واستانی قرار گرفته اند.به گونه ای که مردم ساکن در آن ترجیح داده اند تن به یک کوچ اجباری به شهرهای همجوار بدهند تا اینکه در روستا مانده وشاهد فقر ومحرومیت خود شوند.روستاهای مد نظرمن که از آنان اسم بردم وبسیاری از روستاهای همجوارآن دارای امکانات بسیاری برای زیست هستند که میتوانند جوابگوی جمعیت زیادی باشند.اگر تصاویر منطقه دیده شوند ویا اگر به منطقه سفر شود خواهیم دید که دارای زمینهای وسیع کشاورزی وباغات میوه فراوان ونیز آب بسیار زیاد هستند.به گمان من فندق وگل گاوزبان وعسل این منطقه بسیار مرغوب وحائز اهمیت هست.ناگفته نماند که این مناطق دارای توانمندیهائی جهت پرورش طیور وآبزیان میباشد.دامداری نیز در منطقه از گذشته های بسیار دور جزءشغل این مردم بوده است که اینک نیز بصورت پراکنده وجود دارد.البته اگر وضع به همین منوال پیش برود ظرف چند سال آینده باقیمانده مردم نیز یا به دلیل کهولت سن به رحمت خدا میروند ویا به تبعیت از فرزندان به جاهای دیگر میکوچند.یکی از بزرگترین عواملی که باعث کوچ میشود فقر جاده ای این مناطق میباشد.یعنی آنقدر بدی راه های عبور ملموس است که در نگاه اول بنظرمیرسدکه اصلأ راهی برای عبور ومرور وجود ندارد.دربهترین فصل سال یعنی تابستان که نسبتأجاده خشک است فاصله بین رحیم آباد تاروستای ما،درشش ساعت وفاصله سیاهکل تاروستای ما، درپنج ساعت وفاصله قزوین تاروستای ما ،درهفت ساعت طی میشود.هرسه این شهرها تاروستای ما بین هشتادوپنج تایکصد کیلومتر فاصله دارند.البته استرس وترس ناشی از بدی جاده نیزباعث میشودتامردم عطای زندگی روستارا به لقایش ببخشند. حتمأگزارش محرومیت این مناطق به جنابعالی رسیده است.عدم وجود جاده باعث شده است تا انتقال بسیاری از مایحتاج  حیاطی به منطقه غیر ممکن باشد.مثلأ حمل یک شاخه آهن غیرممکن است ویا حمل لوله برای آبرسانی کشاورزی امکان ندارد.البته بهتر میدانید که روستائیان همه اینکارهارا با وسایل ابداعی قدیمی انجام میدهند اما کاری را که میشود در یک روز به اتمام رساند باید چند روز ویا چند هفته برایش وقت گذاشت. نبود جاده باعث میشود تا نتوان امکانات بهداشتی به منطقه گسیل داشت ویا خدماتی مانند آب وبرق وگازرا به منطقه فرستاد.میدانید که اکثرروستاها مدرسه ندارند.نبود جاده باعث میشود تا دسترسی به روستاهای دورتر که صاحب مدرسه هستند امکان پذیر نباشد.حضرتعالی مستحضر هستید که برای ایجاد یک نفرشغل درشهر بین پنجاه تا یکصد میلیون تومان بودجه لازم است.اما این رقم در روستا بسیار کمتر است.یعنی در روستا زمین وآب هست.اندکی امکانات زیر بنائی باعث تجدید حیاط روستا میشود.بسیاری از کسانی که اینک در شهرها ساکن هستند اگر بدانند که میتوانند راحت بین روستا وشهر به عبور ومرور بپردازند بدون شک به روستا باز میگردند وتبدیل میشوند به نیروهای مولد.بنده خودم را مورد مثال قرار میدهم.سالهاست که در شهر سکونت دارم واز زندگی نسبتأ خوبی برخوردارم.اما فکر میکنم که میتوانم در زادگاهم مفید تر وموفق تر باشم.همچنین بستری برای زندگی توام با آرامش برای فرزندانم تدارک ببینم.اگر مسئله راه های روستائی حل شودطبعأ بدنبال آن بسیاری از معضلات بخودی خود قابل حل است.اکنون بنده در حضور شما هستم تا به حضرتعالی عرض کنم که از توانمندی خودتان استفاده نموده وسرو سامانی به جاده روستاهای مابدهید.حالا که پل رودخانه در دست ساخت است بهترین فرصت هست تا جاده دوطرف پل نیز مرمت گردد.من ایمان دارم که اگر روستاهای منطقه صاحب یک جاده دسترسی قابل قبول بشوندبستری میشوند برای کار ودرآمد وامرار معاش مردم بومی.وهم از این طریق از کوچ های اجباری وکور جلوگیری میشود ونیزمنطقه به سمت آبادانی گام برمیدارد.زیرا میشود از طریق یک جاده خوب بسیاری از امکانات زیستی را به روستا گسیل داشت وهم تولیدات روستائی را به صورت تازه به بازار مصرف عرضه کرد.نبودن جاده باعث میشود تا رانندگان محلی کرایه های گران طلب کنند طوری که هزینه سفر یکصد کیلومتری به بیست هزار تومان برسد.ویا هزینه حمل یک کپسول گاز ده هزار تومان باشد ویا یک کیلوباردویست تومان هزینه حمل داشته باشد ویا یک کیسه آردبه قیمت کیلوئی هزاروپانصد تومان به دست روستائی برسد.من امیدوارم که حضرتعالی از تمام توانمندیهای خود استفاده برده وگامی اساسی در جهت رفاه حال روستائیان بردارید.این حقیر آمادگی دارم تا گزارش جامعی از توانمندیهای منطقه ونیز احتیاجات مردم در اختیار جنابعالی قرار بدهم.

باتشکر وقدردانی از زحمات حضرتعالی                 اسداله سلیمی وربن از روستای وربن    

 

پل رودخانه وربن وسورتله شنبه هفتم مرداد 1391 9:39

ساخت "پل" "وربن" و"سورتله"

همیشه با اشتیاق به "وربن" سفرکرده ام.اما اینبار اشتیاقم برای رفتن فراتر از حد همیشگی سفر بود.زیرا اینبار میرفتم تا به زیارت پلی نوساز نائل شوم وگزارشی تهیه کنم از پیشرفت کار پل.اینبار آنقدر مشتاق بودم که سختی سفر ودوری مسیر را حس نکردم.گرچه بنا به هزاردلیل خیلی دیر راه افتادیم ودیروقت شب به محل ساخت پل رسیدیم.اما اشتیاق دیدارپل وادارمان کرد تا با نورچراغهای ماشین وچراق قوه نگاهی اجمالی به اطراف واکناف پل داشته باشیم.برای ما که دورافتاده از شهرهای همجوار هستیم این پل نقشی حیاطی دارد.زیرا گلوگاه ارتباطی روستاهای "ور بن وسورتله" با دیگر روستاها وشهرهای همجوار است.دیدن ابزار راه سازی هرچند اندک مارا تا سرحد شادیهای کودکانه سوق داد. شاید برای خیلی از مردم ،خنده دار باشد که مابرای داشتن پلی کوچک اینهمه ذوق داریم وشادی میکنیم.اما ما تا چند روز قبل از داشتن همین اندک هم محروم بودیم.حالا که روزنه امیدی گشوده شده ماهم امید واریم بزودی دیگر مشکلات گریبانگیرروستاهای ما که عمده ترین آن در حال حاضر داشتن یک "جاده" قابل قبول است مرتفع گردد.

 

آغاز عملیات پل رود خانه وربن وسورتله دوشنبه دوازدهم تیر 1391 22:35

خداقوت دوستان بزرگ مردم محروم روستاهای دورافتاده

 آقای یوسف حسابی وهمراهان(خسته نباشید بزرگواران)

این مطلب توسط آقای یوسف حسابی نوشته شده است وبدون دخل وتصرّف دراین صفحه منتشر میشود.

جمعه در تاریخ 2۶/03/1391 به اتفاق جناب سرهنگ پاسدار حاج کاظم میرزایی مسؤل بسیج محلات سپاه ناحیه شهرستان رودسر و دو تن از مهندسین جوان عمران؛ آقایان نمازی و فکوری جهت بازدید و پیمان پل ارتباطی روستاهای اِینی،وربن و سورتله که مدت یک سال بدلیل جاری شدن سیل و طغیان آب رودخانه« وَرَکالی لات» تخریب گردیده؛ با یک دستگاه تویوتا وانت حرکت کردیم، راستی از بعضی آقایان سوال می گردد در هوای گرم و جادۀ خاکی عقب وانت سوار شده اید؟! اما جداٌ به خاکی بودن جناب سرهنگ و مهندسین جوان غبطه خوردم و  خیلی شرمندۀ دوستان شدم

یک ماه قبل پس از کلی پیگیری  حضوری ، نامه نگاری کتبی، الکترونیکی جناب آقای بشارتی(نماینده مقام معظم رهبری در مناطق محروم) به همراه هیئت همراه بلند پایه استان و شهرستان، از منطقه اشکورات بازدید نمودند ( اِینی، وربن و سورتله نیز جزء روستاهای بازدید شده بود) خوشحال شدیم که راه صعب العبور جهت مرمت و بازسازی تحویل اداره راه شهرستان سیاهکل گردید و پیمانکار مدت دو روز مشغول کار می باشد. اما برای ساخت پل بدلیل طولانی و صعب العبور بودن راه که جهت حمل وسایل مورد نیاز متحمل کرایه هنگفتی بود هیچ پیمانکاری تقبل نمی کرد. که بالاخره شانس ما را یاری کرد و به دوش بسیج سپاه پاسداران گذاشتند. راستی معمار کبیر انقلاب در حیات جاودانه خویش چقدر زیبا فرمودند:«اگر سپاه نبود کشور هم نبود»

برای همه کسانی که جهت تداوم راه امام و شهدا خالصانه و صادقانه برای محرومین تلاش می کنند آرزوی سلامتی و تندرستی و طول عمر دارم

در خاتمه تشکر و قدردانی میشوداز جناب آقای بشارتی و نمایندگان استانداری،جناب آقای دوست جلالی(فرماندار محترم)، جناب آقای حسن زاده(بخشدار وقت بخش رحیم آباد)،خبرنکار محترم ایرنا و دیگر عزیزان که در این سفر آقای بشارتی را همراهی کردند.

تشکر و قدردانی میشوداز سپاه پاسداران منطقه گیلان،سپاه ناحیه شهرستان رودسر، تشکر میشوداز جناب سرهنگ حاج کاظم میرزایی و آقایان مهندس فکوری.

تشکر وسپاس از جناب سرهنگ پاسدار حاج اسماعیل قربانی فرماندهی محترم سپاه سیاهکل آقای سهرابی (بخشدار محترم سیاهکل) و آقای سیاری (ریاست اداره راه و ترابری شهرستان سیاهکل) و برادر بسیجی عزت الله نوروز زاده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدیرسایت وربن وسورتله از همه کسانی که در این امر خیر پیشقدم بوده اند سپاسگذاری مینماید.

 

سفری مبارک شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 22:18

بازدید از روستای وربن

درروز جمعه مورخه 2۶/3/1391جمعی از خدمتگذاران شهرستان رودسرجهت باز دید از راه روستائی اینی به وربن وسورتله به منطقه سفرکردند. دراین سفریکروزه جناب سرهنگ میرزائی از مقاومت سازندگی سپاه رودسر وجناب آقای مهندس فکوری وجناب آقای مهندس نیازی به همراه جناب آقای یوسف حسابی از مسیر عبور روستاهای یاد شده دیدار کردند.طی خبری که بدست بنده رسیدقرارشد که تاروز سه شنبه نقشه اجرای پل تخریب شده درسیل اخیرآماده وبرای اجرادراختیارمهندسین ساخت قراربگیرد.دراین سفرجناب سرهنگ میرزائی مصرأاز مهندسین مجری درخواست کرد تا هرچه سریعتر نسبت به اجرائی کردن عملیات ساخت پل ومتعاقبأجاده دوطرف پل اقدامات لازم را بعمل بیاورند .

بنده مانند همیشه اول به خدا وسپس به وجدان بیداردست اندرکاران جامعه ایمان دارم.وامیدوارم که بزرگوارانی که رنج سفر به جان خریده وبه محروم ترین روستاهای ما سفرکرده اندکار را به اتمام برسانند تا دعای خیر مستحق ترین مردم جامعه مارا به همراه داشته باشند.

دیگر از سختی سفر به روستاهای وربن وسورتله واینی نمیگویم .زیرا بزرگوارانی که به منطقه رفته اند خود گواه برسختی مسیر عبور هستند.

من تنها بعنوان کوچکترین فرد ازاین روستاها ازطرف خودم ومردم این روستاها از جناب سرهنگ میرزائی وآقای مهندس فکوری وآقای مهندس نیازی وهمچنین دوست بزرگ روستاهای ما آقای یوسف حسابی کمال تشکر وقدر دانی را دارم وامید وارم همیشه در هر کاری موفق وپیروز باشند.

متعاقبأ از حاصل سفر این عزیزان خواهم نوشت.

 

سفر جلیل بشارتی وروزنه امید سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 11:40

بازدید رئیس دفتر مناطق محروم کشوراز روستاهای "وربن" و"سورتله" و"اینی" و "شوئیل"

رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه به گیلان از روستاهای محروم وربن وسورتله واینی در بخش رحیم آباد رودسر و دیلمان سیاهکل بازدید کرد.

  به گزارش خبرگزاری شبستان از گیلان، جلیل بشارتی، رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه با حضور در روستاهای محروم در ارتفاعات اشکورات رحیم آباد شهرستان رودسر و بخش دیلمان شهرستان سیاهکل به صورت رو در رو با مردم این مناطق به گفتگو و تبادل نظر پرداخت.

رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور با حضور در روستاهای محروم "وربن"و"سورتله"و"اینی" و دیگر روستاها با مردم این منطقه دیدار و گفتگو کرد.
بر اساس این گزارش، از دیگر برنامه های این سفر، بازدید از راه روستای توسه "چالک" به "اینی" با طول 5/3 کیلومتر، بازدید از محور "سی پل" به "شوایل" به طول 5/10 کیلومتر و مسیر "آسمان رود"، "سارم" و "تیاسم" به طول 5/10 کیلومتر بود.
همچنین در این سفر برنامه ریزی شد که با اعتبارات سال گذشته و 91، نسبت به تعریض، بهسازی و آسفالت بخشی از مسیر مورد نظر به تناسب اعتبار، اقدام شود.

وی همچنین از اتصال راه روستایی ‘اینی’ در اشکورات رحیم آباد "شهرستان رودسر" به شبکه راه ارتباطی استان گیلان از طریق راه روستایی ‘کارسنگ’ سیاهکل خبر داد و اظهار کرد: اجرای این پروژه به زودی آغاز و به عنوان یک راه پایدار ، ماندگار و دائمی برای مردم این روستا محسوب خواهد شد.

بشارتی با اشاره به آغاز ساخت پل تخریب شده ناشی از وقوع سیلاب سال گذشته در بین راه روستای "اینی" و"وربن" و"سورتله" اضافه کرد: با ساخت مجدد این پل که به زودی انجام خواهد شد، راه ارتباطی دو روستای دیگر منطقه شامل "وربن" و"سورتله" به یکدیگر متصل می شود که این امر، هم از نظر معیشت و هم از نظر تردد برای ساکنان منطقه مهم است
گفتنی است، در این بازدید یک روزه، شعبان پور، مدیرکل راه و شهرسازی گیلان، اکبرزاده، معاون عمرانی استاندار، مهدوی مدیر کل امور روستایی و عشایری استانداری گیلان، بشارتی مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور را همراهی می کردند.

مدیریت سایت وربن وسورتله از طرف خودش واهالی روستاهای محروم "وربن" و"سورتله" و"اینی" این اقدام جناب بشارتی را به فال نیک گرفته وامیدواراست که وعده های داده شده در این سفر بزودی محقق گردد .همچنین تشکر وقدردانی خود واهالی این سه روستا را خدمت جناب بشارتی تقدیم میدارد.ظرف دو روز آینده گزارش مبسوط ومستندی از این سفر بعرض مردم این روستاها خواهد رسید.

 

سرمایه گذاری صحیح برای پیشگیری ازمهاجرت روستائیان شنبه نهم اردیبهشت 1391 12:53

سالها قبل وقتی تصمیم گرفتم برای کار وامرار معاش درشهر ماندگار بشوم امید واربودم که این ماندنم در غربت چندان طولانی نباشد.زیرا اطمینان کامل داشتم به اینکه بزودی برای روستاهای ما امکاناتی فراهم میشود وما میتوانیم به کارهای تولیدی روستائی از قبیل دامداری وکشاورزی بپردازیم .من اعتقاد داشتم وهمچنان نیز معتقدم که مهاجرت وپشت کردن به زادوبوم اجدادی به بهانه داشتن زندگی بهترنمیتواند رضایت قلبی را فراهم کند.هرچند ممکن است از نظر مالی دررفاه باشیم اما ازنظر روحی وروانی همیشه بدنبال گم شده ای هستیم .اما چیزی که باعث کوچیدن به مکانهای بزرگتر میشود اجبار است .بهرحال نیاز انسان به خوراک وپوشاک اورا به طرف جائی سوق میدهد که بتواند آن را تحصیل کند.پس نمیتوانیم کسی را به جهت مهاجرت وکوچیدن به مکان های دیگر محکوم کنیم.اگر کمی منصفانه به مسائل مهاجرت توجه کنیم در مییابیم که با سیاست گذاری درست وبه موقع میشود جلوی بسیاری از این کوچ های اجباری وبی حاصل را گرفت.من بار ها در این صفحه از توانمندیهای روستاهای اشکور صحبت کرده ام.ناچارم هر بار نیز گفته های پیشین را تکرار کنم.کسی نمیتواند منکر این باشد که طبیعت مساعد میتواند نیاز های طبیعی انسان را برآورده کند.

طبیعت بکر وقابل بهره برداری برای دامپروری وکشاورزی 

روستاهای ما دارای زمینهای مستعدی هستند که میتوانند با سرمایه گذاری درست وبرنامه ریزی دقیق وحساب شده بسیاری از کسانی را که از روستا رفته اند را دوباره به موطن وزادگاه خویش باز گردانند.من همیشه با کسانی که دور از موطن خود هستند صحبت میکنم واز آنان در باره وضعیت پس ازمهاجرت نظر خواهی میکنم.کمتر کسی را سراغ دارم که از دور شدن از زاد گاهش راضی باشد.بخصوص مردمان روستا از این که آنهمه زمین وامکانات خدادادی تولید را رها کرده وبه مکان های دیگر کوچیده اند ناراحت هستند.ولی همه دارای درد مشترکی هستند.دردی که درمانش به تنهائی وبدون حمایت دولت میسر نیست.اهم در دهای گریبانگیر روستا به این شرح است.

1-عدم وجود جاده های خوب وقابل قبول برای دسترسی آسان به مراکز شهری ومکانهای دیگر.

2-عدم وجود مدارس درپایه های مختلف بخصوص در پایه ابتدائی.

3-عدم وجوددرمانگاه چه بصورت سیار ویا ثابت ونیز مروجین بهداشتی جهت آموزش های لازم بهداشتی.

4-بهینه سازی خطوط آب وبرق وتلفن جهت تسهیل در امر زندگی متعارف.

5-حمایت مالی دولت از روستائیان در قالب وامهای با بهره کم وزمان باز پرداخت طولانی.

6-کمکهای آموزشی دولت در جهت بهینه سازی امر دامپروری وکشاورزی به شیوه های مدرن.

7-حمایت بیمه ای دولت ونیز ضمانت خرید تولیدات کشاورزی ودامی.

هزاران هکتار باغ وزمین کشاورزی منتظر احیاء هستند که همت همه را طالبند.همه میدانند که روستائی قدرت انجام بسیاری از کار های سخت را دارد ونیز روستائی آموخته است که نانش را از دل طبیعت حاصل کند.اما باید که از سوی دولت حمایت بشود.دولت باید حد اقل بین چهل تا پنجاه میلیون تومان هزینه کند تا برای یک نفر شغل ایجاد نماید.اما در روستا میشود با این مقدار برای چند نفر ایجاد شغل نمود.روستاهای اشکور بسیار غنی هستند.توان وگنجایش تغذیه افراد بسیار زیادی را دارند.امروز این بخش دارای قشر وسیعی از افراد تحصیل کرده در سطوح بالا میباشد.بیشک تمام مردم اشکور خواهان احیای سرزمین مادری خود هستند. 

فندق اشکور،گل گاوزبان اشکور،عسل اشکور،گیاهان داروئی اشکور،تولیدات باغی وکشاورزی اشکور تمام اینها حائز اهمیت هستند وحرفهائی برای گفتن دارند.متأسفانه مسئولین محترم شهرستان توجهی به توانمندیهای این بخش وسیع از مملکت ماراندارند.باکمال تأسف هر نهادی مشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای اشکور را به نهاد دیگری پاس میدهد.وکلای شهرستان رودسر در مجلس که میتوانند مشکلات را به گوش تمام مسئولین دولت برسانند یا سکوت میکنند ویا چندان قوی ومستند پیگیر تقاضای خود نیستند.مسئولین شهرستان هم شاید هیچ توجهی به مشکلات روستاها ندارند.شاید هم تمام مسئولیت خودرا در رفع مشکلات شهری خلاصه میکنند.بخصوص جناب بخشدار محترم که بعید میدانم بدانند روستای وربن یا سورتله یا اینی وبرمکوه وایر محله ودیگر روستاهای این قسمت در اشکور ازچه وضع نا بسامانی رنج میبرند.من همچنان امید وارم که مسئولین از سر حس وظیفه شناسی ونیز مصداق این بیت(ای که دستت میرسد کاری بکن   پیش ازآن کز تو نیاید هیچ کار)کاری صورت بدهند تا در پیشگاه وجدان خود ونیز محضر خدا وهم افکار عامه مردم سربلند باشند.

این مطلب را برای تمام دست اندر کاران امور استان گیلان وبخصوص شهرستان رودسرونیز وکیل جدید ارسال میکنم.

 

اندکی مسئولیت.....وکمی خجالت سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 21:14

راستش دیگه دست ودلم پی نوشتن دوباره وهزار باره قصه های رنج مردم فقیری که کسی به دادشان نمیرسد نمیرود.بخدا از همه خواستیم به ما کمک کنند .به همه جا رجوع کردیم.فقط مانده که دست به دامان رمالان وجادوگران بشویم.بخدا این مردم گناه دارند.

یعنی توقع دارین که از خدا بخواهیم که باران نبارد تا جاده نیم بند مارا آب نبرد؟

از خدا بخواهیم مردم روستاهای مارا ببرد تا ما به دیدارشان نرویم؟

آیاباید به فرزندان مان بگوئیم که روستاهای مابرای همیشه ازروی نقشه حذف شدند تا دیگر هوس رفتن به روستا به سرشان نزند؟

 برای داشتن یه جاده به که باید رجوع کنیم؟

برادرم مصیب امید وار بودم پس از این کسی دیگر در وبلاگش از رنج ومحرومیت دائم مردم ما ننویسد.

امااین پستت آتشی دوباره شدبرغمهای سالیان ما.

......وماهمچنان چشم براه دست یاری کسانی هستیم که کاری از دستشان برمیآید.

 

هنوز نوبت مانشده؟ شنبه بیستم اسفند 1390 21:59

چرامسئولین شهرستان رودسر مناطق محروم اشکور رانمی بینند؟

شکر خدا تب وتاب انتخابات به اتمام رسید.بیگمان حالا زمان برنامه ریزی نمایندگان جدید هست که بزودی راهی مجلس میشوند.شهرستان ماهم صاحب نماینده ای باکمالات وفهیم ودرد آشنا شده است.شکّی ندارم که ایشان با منطقه اشکور آشنائی تام دارند.حتمأ چه در ادوار گذشته نمایندگی جناب رهبری وچه در هشت سال گذشته که دور از مجلس بودند از مسائل منطقه رودسر خبر داشته اند.اگر بخواهیم مقایسه ای انجام بدهیم بین روستاهای کوهستانی املش وروستاهای کوهستانی اشکور در مییابیم که بسیاری از روستاهای اشکور در فقرمضاعفی بسر میبرند که ناشی از نادیده انگاشته شدن از طرف بسیاری از مسئولین منطقه میباشد.شاید این حرف درست نباشد که بگوئیم بسیاری از دست اندر کاران امور استان وبخصوص شهرستان رودسر اشکور را یک مهره سوخته قلمداد میکنند.اما وقتی به عملکرد افراد رجوع میشود این باور قوت میگیرد که براستی اشکور مهره سوخته شهرستان هست.بارها از مسئولین خواسته ایم که نمایندگانی برای حداقل دیدار از وضعیت مردم به منطقه گسیل بدارند.وبار ها خواسته ایم که برای مردم کاری صورت بدهند.منطقه ما خود مختار نیست که به امان خود ول شده باشد ومردم هم حق اعتراض نداشته باشند.این منطقه هم مانند تمام مناطق  ایرا ن تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اداره میشود.طبیعی است که مردمانش از مسئولین نظام انتظار بر آورده کردن بخشی از خواستهای مهم خود را داشته باشند.

من هربار ناچار شده ام در این صفحه حرفهایم را تکرار کنم.این کارم خوشایند بسیاری از دوستانم که به این صفحه لطف دارند نیست.اما من ناچار به تکرار هر روزه حرفهائی هستم که درد دل مردمان بسیاری از مناطق دور افتاده اشکور میباشد.اصلی ترین مسئله ای که اکنون گریبانگیر مناطق ما میباشد مسئله داشتن یک جاده قابل قبول برای عبور ومرور مردم است.خوشبختانه دوستان زیادی در وبلاگهای خودشان از معضل راه های نا مناسب عبور ومرور صحبت کرده اند.یعنی در هر گوشه ای از روستاهای دور افتاده اشکور وضعیت جاده ها نا بسامان است.وضعیت جاده از سیپرد به ایرمحله که ازمسیر روستاهای شوئیل وچمتو وریسن وایزین میباشد بشدت بد هست.جاده دسترسی کیاسه هم بهتر نیست.پینوند هم که از آنها بد تر است.برمکوه واکبر آباد وصمدآباد هم وضعیت بهتری ندارند.از توسه چالک واینی ووربن وسورتله هم نمیگویم.زیرا راه این سه روستا از بد هم بدتر هست.راستش نمیدانم چرا این بخش از اشکور توسط هیچکس دیده نمیشود.ابتدائی ترین نیاز مردم روستا همین جاده دسترسی هست.طبعأبدون بودن همین راه نمیشود هیچ نوع امکانی را به روستا منتقل کرد.قصد ندارم بگویم هیچ چیز وجود ندارد.اما به جرأت میشود گفت در روستاهای مد نظر من هیچ چیز قابل قبولی وجود ندارد.وضعیت راه دسترسی به شهر نا مناسب است.وضعیت بهداشت نامناسب هست . وضعیت آب وکشاورزی نامناسب هست.وضعیت تولید وفروش تولیدات نامناسب هست.مسئله تأسف آور در وضعیت اشکور این هست که این منطقه دارای توانائیهای بسیاری در تمام زمینه های تولیدی هست اما هیچ مسئولی به همه توانائیهای این بخش اهمیت نمیدهد.حتی آقای بخشدار هم توجه چندانی به این مناطق ندارد.ما عادت کرده ایم در همه موارد دست به دامان وکیل شهرستان بشویم اما آقای بخشدار هم مسئول است.آقای فرماندار هم مسئول است.آقای استاندار هم مسئول است.آقای مدیر کل راه هم مسئول است.ولی دریغ ودرد کسی برای این مناطق کاری صورت نمیدهد.اما اینبار وپیش از همه روی سخنم با جناب رهبری وکیل محترم شهرستان است.گرچه شاید برای گله وشکایت زود باشد.اما تقاضا دارم که جناب رهبری به پاس حتی یک رأی از منطقه اشکوراین منطقه را نادیده نگیرند.واین منطقه را در برنامه ریزی های آینده مجلس ببینند.

 

مردم روستاهای ماراببینید دوشنبه دهم بهمن 1390 21:58

روستاهای مانیاز به دیده شدن دارند!!!

گاهی وقتها فقط حرف میزنیم ،حرف میزنیم وباز حرف میزنیم.اما آنهائیکه باید بشنوند ،یا نمیشنوند ویا وانمود میکنند که نشنیده اند.بگمان من در تمام طول تاریخ منطقه ما، این سیاست حاکم بوده که بهتر است بعضی از حرفها شنیده نشود.اما ما باز میگوئیم وباز میگوئیم وباز میگوئیم.این را گفتم که بگویم گفته های ماشنیده میشوند ونوشته های ما خوانده میشوند اما اگر تر تیب اثر داده نمیشوند دلایلی دارد که بهتر است در اینجا گفته نشود.من از مردم فقیری مینویسم که نمیدانندانتر نت چه هست.نمیدانند دولت الکترونیک یعنی چه.نمیدانند سیاست یعنی چه.

برای مردمی مینویسم که با صدای خروس از خواب بیدار میشوند ودر تمام طول روز برای کسب اندک نان روزی خود تلاش میکنند ودیر وقت غروب خسته واز پاافتاده به خانه میروند تا برای کار سخت روز دیگر کسب انرژی کنند.اینان نه به ،سایتهای انترنتی دسترسی دارند ونه شب خودرا بدنبال گشت وگذار درشبکه های رنگارنگ ماهواره ای سپری میکنند.مردمی که نگاه شان به خدا هست ودستشان به کمر خودشان.اما یک سئوال،آیا هیچ کس در قبال این مردم از شهر دور افتاده مسئولیتی ندارد؟

گاهی خوب است به نانی که برسفره داریم نگاهی بیندازیم.واز خود بپرسیم که این نان از کجا حاصل شده است.خیلی خوب است که گاهی به داستان نان اندیشه کنیم.حاصل دسترنج مردمی برسفره های ما خود نمائی میکند که خودشان بهره چندانی از تلاش خود نمیبرند.همیشه در این فکر هستیم تا جذابیت شهر های مان را بیشتر کنیم.برای شهر ها امکانات گسترده تری را ایجاد کنیم.وآنقدر در این ایجاد جاذبه پیش برویم که هر جوان مولد روستائی را وابداریم که تر ک دیار خود کند وبه شهری برود وحاشیه نشینی وسالها رنج وحسرت داشتن چیز هائی ،که بدست آوردنش چندان آسان نیست را تجربه کند.

امروز وقتی کسی به روستاهای ما سفر میکند دلش میگیرد ودچار نوعی ،سرخوردگی از زندگی میشود.جوان تر ها همه رفته اند وپیر تر ها مانده اند وبیشتر شان تنها.خانه ها خالی از سکنه هست واز جذابیت های پیشین خبری نیست.خیلی واضح است که چرا چنین شده است.ما روستا ها را از یاد برده ایم.حالا وقت تبلیغات انتخاباتی هست.همه آقایان سری به روستاهای دور افتاده میزنند.وصحبتهای جذابی میکنند ووعده های قشنگی میدهند.من منکر انجام کارهای بسیار مفید در خیلی از روستاها نیستم.اما به جرأت میتوانم بگویم که برای روستاهای ما کاری صورت نگرفته است.گاهی شک برم میدارد که آیا روستاهای ما در نقشه ایران هستند ویا اصلأ در آمار های شهرستانی دیده شده اند یا خیر.پیشتر ها فکر میکردم که نوشته های ما دیده نمیشوند ویا از طرف دست اندر کاران خوانده نمیشوند .اماامروز به یمن سایت های آمار گیر میشود دید که چه کسانی مطالب را میخوانند.

همیشه روی سخنم با وکلای محترم شهرستان رودسر بوده.چرا که به باورمن اینانند که میتوانند گره کور مشکلات روستائی را باز کنند.زیرا اینان هستند که در مرکز قانون گذاری هستند ودر رساندن پیام نیاز های مردم دست باز تری دارند.اما متأسفانه چه نمایندگان پیشین وچه نماینده فعلی شهرستان کار در خوری برای این روستاها نکرده اند.از شما دعوت میکنم به یکبار دیگر دیدن نوشته ((انهدام جاده وربن وسورتله)).پس از ماه ها از تخریب این راه وپل زیبایش که به همت جهاد سمنان ودامغان ساخته شده بود از سوی مسئولین شهرستان هیچ اقدامی در جهت تر میم را ه وپل صورت نگرفته است.نباید فراموش کنیم که حتی یک نفر هم در هر نقطه از این مرزوبوم باشدحق حیاط وحق استفاده از امکانات زیستی را دارد.البته کمی هم گله دارم از دوستان وبلاگ نویسم.عزیزانم ،درآخر کسی برمسند مجلس تکیه خواهد زد چه ما کسی رابخواهیم یا نخواهیم ولی بهتر است ما بجای تعریف وتمجید وتکذیب از این یا آن این مطلب را یاد آور کاندیداها بشویم که آقایان محترم همه نیاز به توجّه دارند نه قشر خاص وهمه جای این سرزمین نیاز به رسیدکی دارد ونه تنها نقطه ای خاص.

درپناه خدا


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مطالب قبل 1 یکشنبه دوم مهر 1391 19:17

 

فقط وعده!!! جمعه شانزدهم دی 1390 9:31

گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله من    آنچه البته به جائی نرسد فریاد است

خوب آن آدمهای قدیم کارد به استخوان شان رسیده بود وچنین جملات نغزی را به یاد گار میگذاشتند(فریادمی زدند).مانیز سالهاست که میگوئیم ،التماس میکنیم،به این یا آن متوسل میشویم وهربار بالبخندی به فرداوعده داده میشویم.خوشبختانه مسئولین عزیز ما خوب آموخته اند که بهتر است در برابر هر خواهش برای انجام کاری ،با لبخندی مراجعه کننده(خواهان حق) را به فردا امید وار کنند.

اما یک سئوال از نماینده شهرستان رودسر واملش وهکذااشکور:

آقای عباسی براستی برای اشکور چه کرده اید؟ 

این تصاویر از راه هائی گرفته شده است که جنابعالی چهار سال قبل برای جمع آوری آرا از آن عبور کرده اید.در همان چهار سال قبل قول داده ایدکه این راه را درست کنید.در تمام روستاهای مسیر اطراق کرده اید وبا روستائیان حرف زده اید.آیا به وعده های داده شده پایبند بوده اید؟

مردمان روستاهای ما ساده دل هستند وزودباور.شمارا باورکردند وبه شمارأی دادند.چقدر خوب بود اگر تنها به ۲۵٪وعده های داده شده عمل میکردید.عباسی عزیز، من از نگاه یک سیاستمدار با شما حرف نمیزنم.زیرا نه سواد سیاسی دارم ونه در جایگاه سیاسی هستم.من یکی از مردمان سرزمینی هستم که به ناچار تمام امکانات ونعمات خوب خداوند در روستا را نهاده وبه مکانی غریب کوچیده ام.

امروز به اضمحلال روستاهای سرزمینم نگاه میکنم واز خود میپرسم چرا چنین شد؟بدون شک همه ما از سر ناچاری به شهر ها کوچیده ایم.آقای عباسی در جلسه اخیر تان در شهرک محمدیه قزوین از خودتان نپرسیدید که این همه اشکوری در اینجا چه میکنند؟خوب به چهره های جوان اما افسرده آنان نگاه کردید؟بنظر شما اینان در شهر های غریب مثمر ثمر تر هستند یا در روستاهایشان؟

شما باز هم تشریف آورده اید با وعده های دورو دراز.ما این همه سال گفتیم ونوشتیم وفریاد زدیم برای ساخت تنها پنج کیلومتر راه روستائی .آنوقت شما مارا وعده میدهید به ساخت

کار خانه کشتی سازی وکارخانه پتروشیمی!!!

لابدآن کارخانه ها نیز به پنج کیلومتر راه نیاز خواهند داشت وخدا میداند چند سال ساختشان به درازا بکشد.آقای عباسی من روستائی هستم وامروزوقتی به سرزمینم نگاه میکنم دردبیکسی تمام وجودم را آزرده میکند.شما هزاران هکتار باغ وزمین آباد را نادیده میگیرید وصدهانفری را که از این راه امرار معاش میکنندپشت سر میگذارید ووعده ساخت کار خانه هائی را میدهید که شاید هرگز ساخته نشوند.ایا بهتر نیست که در بهینه سازی داشته هایمان تلاش کنیم وآنگاه اگر پول وزمانش بود به طرح های تازه رجوع نمائیم؟شما برای جوانانی کار خانه خواهید ساخت که اینک با اندکی همت ودرایت میتوانند شغل سهل الوصول تری داشته باشند.میتوانند بدون آنکه به مزدوری برای دیگران بپردازند برای خودشان کار کنند وبه تولید ملی بیفزایند.  

آقای عباسی حتمأ از طریق همکارانتان تاکنون دریافته اید که اشکور سرزمینی وسیع وغنی هست. سرزمینی که دارای قابلیت های گوناگونی میباشد. وجود چشمه های بینهایت ورود خانه ها وجویبارهای زیادی که اگر تنها کمی همت وسیاست چاشنی هدایت ان شود بیگمان میتواند جانشین کارخانه های بسیاری شود.سرزمینی که فندق آن بی نظیر است .دارای باغهای فراوان گل گاوزبان است .کشاورزی ودام داری اش حرفهای بسیاری برای گفتن دارد.چرا میخواهیم نقد موجود را به هوای نسیه نامعلوم از دست بدهیم.شما بسیار بهتر از بنده میدانید که اگر زیر ساختهای روستا تقویت شود دیگر نیازی به مهاجرت نیست.خوب میدانید که کشاورزی دارای جاذبه است وهرکسی را به خود جلب میکند.مشروط برآنکه یک کشاورز به آینده خود ورفاه حاصل از کشاورزی اش ایمان داشته باشد.

وسخن آخر:آقای عباسی حرفی را بزنید که به تحقق آن ایمان راسخ داشته باشید.خوب میدانید که سخنان ادمهای مهم در اذهان ماندگار است.یاحق 

 

خداسلام جمعه چهارم آذر 1390 14:42

خداي من ببخش كه جمعه مزاحمت شدم.ميدونم كه خيلي آدما امروز مييان سراغت.همه هم يا ازت ادعای طلبكاری میکنن يا از دست اين و اون گله دارن.من اما نميدونم كه ازت ادعاي طبكاري كنم ويا ازت گله كنم.آخه هيچ طلبي ازت ندارم.تازه خيلي هم بهت بدهكارم.ولي بايد ازت گله كنم.ميدونم كه حق اين كار رو ندارم. ولي تو بزرگي ودر جايگاه رفيعي هستي كه ميدونم منو وحرفامو به درستي قضاوت ميكني.ازت ترسي ندارم چون ميدونم كه خیلی مهربونی وهمه مخلوقاتت رو دوست داري ومراقب همه چي هستي.حالا به گله هاي من گوش بده.بابام يه ماهه كه از ده اومده شهر وپيش بچه هاش زندگي ميكنه.تو ميدوني كه بابام اومدني چقدر سخت اومد.تو وضع راه وماشين ورفت وآمد به روستا هامون رو ميبيني.تو سفر سخت آنروز رو ديدي. تو دعا ها ونفرين هاشون رو شنيدي.خودت میدونی که من وقت وبیوقت در باره این چند کیلومتر راه کذائی چقدر نوشتم یا حرف زدم.خداي بزرگ تو ميدوني كه ما واسه تغيير وضعيت زندگيمون به هر دري زديم.وديدي كه بعضي از بنده هات كه كليد بعضي درارو به دستشون دادي درو به رو مون بستندواصلأ خیالشون نیست که روستاهای کوچک دور افتاده هم حق زندگی دارن. خداي مهربون تو ميبيني من هروقت دارم مينويسم با چشماي خيس مينويسم.من تنها گوشه كوچكي از آنهمه سختي رو لمس كردم.تو ميدوني كه من براي خودم نيست كه مينويسم.نه ميخوام وكيل بشم نه وزير. براي مردمي مينويسم كه حتي شايد يه بار هم اين صفحه رو نبينند.بابام برا رفتن به روستا دلتنگي ميكنه.ولي نميتونه بره.تو ميدوني واسه چي.آخه يه ماشين نيست كه بره روستا.تو ميدوني چرا نيست.واسه اينكه راه بده وماشين نميتونه بره.ميدوني كه اگه مسئولين منطقه اي بخوان خيلي راحت ميتونن اين راه رو قابل استفاده بكنن.بابام همه عمرش رو با پاي پياده رفته واومده.حالا پيره ديگه پاهاش قدرت رفتن رو نداره.حقشه كه اين آخريه كم راحت زندگي كنه .نشسته تو خونه واعصاب همه رو خرد ميكنه.حق هم داره .اون خودش رو توشهر غريبه ميدونه.ماهام هركدوم گرفتار زندگي خودمونيم.اي خدا خيلي سخته آدم توملك توباشه وبعضي ها كه ميتونن، كاري صورت ندن.داشتم فكر ميكردم چقدر خوبه كه تو به همه يكسان نگاه ميكني.برات يه روستاي كوچلو با شهر درندشت فرقي نداره.آخه تو كه به رأي مردم نياز نداري كه بگي اينجا بزرگه ونزديك انتخابات بهش برسم تا فردا بهم رأي بدن.توكه مال مكان خاصي نيستي كه براي همشهريات كار كني وباقي رو ناديده بگيري.ولي آخدا ازت گله دارم.بخشدارو فرماندارواستاندارو وكيل و وزير بانگاه مرحمت تو به اين مقامات ميرسن.خيلي ازت گله دارم كه بعضي وقتها گوش شون رو نميپيچوني.ازت گله دارم كه وقت انتخابات واسه اونا امكانات فراهم ميكني تابيان رأي بگيرن وبعد يادشون بره كه تو اونارو بر مسند قدرت گذاشتي.ازت گله دارم خداي من.مگه بابام بنده تو نيست.مگه حتمأ بايد كت وشلوار شيك بپوشه تا بهش نگاه كني.ميدونم كه اينا واست مهم نيست.ميدونم كه ان اكرمكم عنداله اتقي كم.ولي اي خدا باوركن كه تو اگه بخواي ميتوني.آخه مسئولين هم تو ملك توزندگي ميكنن.اونام تحت فرمان توان.خداي بزرگ تو نعمت رو بر بندگانت تموم كردي.اما بخشي از مسائل زندگي مارو به ديگران سپردي. ميدونم كه اين به مصلحت ما هست.ولي خداجون  به اين مسئولين ياد آوري كن كه روستا ئياي فقير هم بنده هاي تو هستند ونياز دارن كه بهشون رسيدگي بشه.اي خدا ي قادرتوميدوني كه چقدر هر سال رو به سال ديگه گره زديم تا يه مسئول واقعأمسئول از راه برسه وبه مشكلات ما خاتمه بده.ولي خودت ميدوني كه همه فقط مييان رأي ميگيرن وميرن تا دوره بعد هم پيداشون نميشه.خداي من داشت يادم ميرفت بابام همچنان منتظر نشسته تا يه ماشين عازم روستا بشه واونو ببره.

 

اي رفيقان همّتي چهارشنبه چهارم آبان 1390 11:43

ديرزماني نيست كه دیگرصداي ني لبك چوپانان اشكوري از بلنداي كوه ها وكنار چشمه ها وزير سايه درختان شنيده نميشود.هنوز هم صداي پژواك هي هي چوپانان روستائي در حافظه صخره ها وتپه ماهور ها ولابلاي دره ها محفوظ است.هنوز هم ميتوان خاطره حركت رمه را درشيب تند كوه پايه هاي روستاهاي اشكور به خاطر آورد.حافظه هاي روستائيان مانده در سرزمين مادري ونيز آنها كه به اجبار به جاهاي ديگر كوچيده اندپراز خاطرات شيرين زندگي ساده در روزهاي گذشه روستااست.خاطرات بكري كه علي رغم سختي هاي خاص روستا هميشه شيرين است واز ياد نرفتني.وقتي روستائي شهر نشيني به روستايش ميرود نميتواند به گذشته خود بي تفاوت باشد.نميتواند ببيند كه زادگاهش به آرامي در حال فرورفتن در گرداب فراموشي اشتباهات انساني است.اشتباهاتي كه ميشود مرتكب نشد.با اندك نظري از سر حسّ مسئوليت وانسان دوستي ونيز اينكه مسئوليم وبه مسئوليت خويش عمل كنيم ميتوان به روستاهاي كمتر توجه شده ويا فراموش شده روح تازه اي از زندگي دميده شود.بي حضور آدمي در روستا چشمه هاي جوشان نيز ميخشكند ويا مسير خودرا به ديگر سوي تغييرميدهند. 

خانه هاي خالي به خرابه بدل ميشوند وجنگلها ومراتع پژمرده ميشوند.دركلانشهر تهران اگر لبه چندعددجدول در كنار خياباني بشكند تمامي جداول آن مسير را تعويض ميكنندوهر چندروز نيز آنهارا ميشورند وهرچندماه نيز رنگ آميزي ميكنند.وحتي اخيرأبراي چشم نواز تر كردن پياده روها، آسفالت رنگي هم بكار ميبرند.اين كار بسيار نيز خوب هست.اما ايكاش بخش كوچكي از اين هزينه هاي بسيار زياد را در جهت حفظ بافت روستاها ونگه داشتن مردم روستاهاي محروم در روستايشان بكار ميبردند.ميدانم كه مردم مرفّه تهران وشهرستانهاماليات كلاني به دولت ميپردازنداماّ روستائيان نيز حقّ زيستن دارند.خيلي دوست دارم كه يكي از مسئولين مملكتي مسافري را پس از سفر به روستا ويا بالعكس ببيند.مسافري كه از زور خستگي ووحشت سفر در راه بد روستائي رو به موت است.كمتر ديده شده كه مسافري بدون وحشت اين راه هارا طي كرده باشد.درحالي كه مرفّهين شهرهاي بزرگ بدليل خاموشي يك چراغ خياباني غوغا به راه مياندازند وبه انواع شماره هاي در دسترس براي باز گو كردن مشكلات شهري زنگ ميزنندروستائيان بايد خاموشي چند روزه ويا نوسان چند ماهه برق را تحمل كنند .بدون آنكه بدانند به كه بايد مراجعه كنند.حالا فصل ريزش باران هاي پائيزي در روستاهاي اشكور است.وضع اسف بار راه ها اسف بار تر شده است. عملأ دسترسي به روستا يا بسيار به سختي صورت ميگيرد ويا اصلأ امكان دسترسي وجود ندارد.وعده هاي داده شده از سوي مسئولين امر محقق نميشود.گويا تنها چنين مقدّر است كه وعده اي داده شود به اميد فراموش كردن آن وعده.نميدانم چرا دست اندر كاران امور روستاهاي ما در اين انديشه نيستند كه مأمورند تا گره كور مردمان را بگشايند .چرا ميانديشند كه حافظه مردم مانا نيست.چرا فكر نميكنند كه اين مردم ضعيف از نظر مالي، خدائي قوي دارند.چرا كاري ميكنند تا دستي به آسمان بلند شودوآهي از سردرد وبيكسي به آسمان برود.آيا نميشود تنها با اندكي پشتكار وپيگيري بودجه اي قابل براي ساختار زير بنائي روستاها از دولت گرفت.باور كنيد با هزينه چراغهاي چشم گربه اي تعدادي چهار راه،دريك شهر متوسط، ميتوان كيلومتر ها جاده روستائي احداث كرد ويا به ساخت ديگر اماكن رفاهي اقدام نمود.هرروز بر طول وعرض شهرها افزوده ميشود.هرروز بسياري از جوانان روستاهاي ما جلاي وطن ميكنند وبه حاشيه نشينان شهري مي پيوندند وهر روز مسئولين شهري مجبورند تا خيابانهاي تازه واماكن تازه وتأسيسات تازه شهري براي سكونت اين گريختگان از فقر روستائي احداث كنند.چرا دردي را كه ميشناسيم ودر مانش را ميدانم به پيشگيري اش همّت نميكنيم.چرا ميمانيم تا غدّه سرطاني مهاجرت كور واز سر ناچاري هر روز متورم تر شود.آيا مسئولين روستاهاي ما،رويشان ميشود تا درآينه به خودشان بنگرند.روستاي من وروستاهاي اطراف روستاي من داراي زمينهاي مستعد كشاورزي وباغداري ودامداري هست.ميشود به پرورش زنبور عسل همّت گماشت ميشود به پرورش آبزيان اقدام كرد.ميتوان به پرورش طيورپرداخت.دريك كلام ميشود آنجارا به مكاني نه تنها خودكفا بلكه مكاني براي صدور بسياري از توليدات مازاد قرار داد.اگر ايجاد انگيزه بشود كسي حاضر به مهاجرت نيست.روستائي به آنچه كه دارد قناعت ميكند اما بايد كه بتواند به توليد وخود كفائي برسد.خداكند كه مسئولين اشكور نگاهي كارشناسانه به روستاهاي ما بيندازند وبخاطرداشته باشند كه هر حركت سازندگي از سوي انان از طرف مردم وخدايشان مورد تقدير قرار ميگيرد.

 

امید چهارشنبه بیستم مهر 1390 9:12

اميد خوب چيزي هست.دولت مردان جامعه ومسئولين منطقه اي ومسئولين مملكتي از اين اميدبهره ها ميبرند.همين طور مردم عادي مانند مانيز با اين اميد باآرامش ودلخوشي زندگي ميكنند.مثلأ روستاهائي كه در نزديك روستاي (وربن) هستند ،از امكانات زيستي متعارف براي ادامه حيات بي بهره هستند ،اما اميدوارند كه بزودي صاحب اين امكانات بشوند.از روستاي خودم( وربن )وخواهر دوقلويش (سورتله) ميگويم كه به گمان من مردماني اميد وار تر از همه جاي دنيا دارند.اين حرفم از سرگزافه گوئي نيست.مثالي ميزنم تاصدق ادعايم برخودم ثابت شود.سال 1342 عازم مدرسه شدم.آنموقع هم مانند امروز روستاي (وربن) فاقد مدرسه بود.پدرم مرا سوار الاغي كرد تابه روستاي ديگري كه بيش از هشتاد كيلومتر با روستاي من فاصله داشت ببرد تادر آنجا به مدرسه بروم.بيش از دوروز سفر سخت با الاغ .چند بار بعلت صغر سن وبدي مسير از روي الاغ پرت شدم.وهربار پدرم ميگفت پسرم اين آخرين سفر تو با الاغ است.بزودي در اين مسير جاده اي احداث ميشود وما ميتوانيم به راحتي برويم وبياييم.از آن تاريخ سالها گذشت ومن هر سال اين راه را با الاغ رفتم وآمدم ولي هرگز اميدم را از دست ندادم.چون به حرف پدرم ايمان داشتم وميدانستم روزي صاحب يك راه خوب خواهيم شد. همينطور كه پدرم هم اميدش را ازدست ندادوهميشه به اميد داشتن يك راه خوب ويك سفر آسان به زندگي اش ادامه داد.وايضأهمانگونه كه مردم روستاي من نيز اميد وار داشتن يك راه خوب هستندوهرگز اميد خودرا ازدست نميدهند.چند وقت قبل پدرم از من گله مند بود كه چرا دير به روستا وبه ديدن آنها ميروم.من عدم وجود يك راه خوب را بهانه نرفتن به روستا كردم.پدرم گفت نگران نباش اميد وارم تا سال ديگر راه روستاي ما درست شود.اينهمه اميد واري آدم را به وجد ميآورد.ما اينقدر اميد داريم كه ميگوئيم اين وزير، راه رادرست ميكند .اين وكيل، راه را درست ميكند .اين استاندار،براي راه ما اقدام ميكند. اين فرماندار،راه مارا درست ميكند.اين بخشدار،براي راه ما چنين وچنان ميكند.اما دريغ ودرد،بسياري از مسئولين آمدند ووعده ها دادند ويا ندادند.رفتند ويا ماندندودر حالي كه بسياري ازآن (اميد واران روستاي ما) رخت سفر به ديار ديگر كشيدندوما هم چنان اميد واريم كه روزي راه خوب به روستاي ما بيايد.ومسئولين هم در برابر تقاضاهاي مكرر ماميگويند برويد واميد وار باشيد كه بزودي براي احداث ويا مرمت راه روستاي شما اقدامي عاجل صورت ميدهيم.وما بازهم اميد واريم وهمچنان اين اميد سر لوحه حيات ما ميباشد.ومن با خود مي انديشم كه ايكاش نسل آينده مانيز براي آرام تر زندگي كردن اميدش را براي داشتن يك راه خوب از دست ندهد.وهمچنان اميد وار ظهور وزير يا وكيل ويا استاندار ويا فرماندار ويا بخشداري باشدكه اين راه افسانه اي راسامان دهدو به حقيقت بدل كند.

 

بگذارتاكه گريه كنم... سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 15:23

40 سال قبل درزمان نوجواني ام داستانهاي طنز عزيز نسين نويسنده تركيه اي رو ميخوندم.بادلي ساده كه هنوز زنگار خيلي چيز هاي نا مأنوس با ذات آدمي روش ننشسته بود، به مظلوميت آدمهاي قصّه هاي اين نويسنده گريه ميكردم.وگاهي وقتها نيز آدمهاي پيرامون زندگي خودمان را باآنها مقايسه ميكردم.مردمان قصّه هاي عزيزنسين، بسيار ساده انديش وبسيار صبور ومهربان بودند.بيشتر وقتها عزيزنسين به سبك تمام نويسندگان شرقي ادمهاي قصه خودرا عاقبت بخير ميكرد.هروقت كسي از نزديكانم از سختي زندگي ونبود امكانات شكايت ميكرد،من پيش خود ميگفتم روزي كسي ميآيد وتمام اين دردهارا ازميان برميدارد.روستائيان ما سالها وسالها با اسب وقاطر والاغ راه هاي طولاني را رفتند ورفتند وباز هم رفتند به اميد روزي كه بقول خودشان صداي نعره ماشيني را بشنوند كه به روستايشان آمده است.سالها گذشت وكسي وقعي برخواست اين مردم بيچاره نگذاشت تا خداوند خود دست به اقدام زد.زلزله سال 69گيلان را لرزاند وبسياري را بيخانمان كرد وبسياري ديگر رانيز داغدار عزيزاني كه ديگر نيستند.زمان امدادرساني به مناطق دور افتاده زلزله زده فرارسيد ومسئولين دريافتندكه امكان برقراري ارتباط زميني وجود ندارد وحياطي ترين مسئله زندگي يعني راه عبور ومرور فراموش شده است.دست غيبي خداوند به دادرسيد وبچه هاي جهاد دامغان كه خدا حفظشان كند ودر هر جا هستند به سلامت باشند،از راه رسيدند وراهي هرچند حقير اما كار گشا درست كردند وروستائيان ما به آرزوي ديرين خود رسيدند وصداي غرش زيباي ماشين را در دره ها وگردنه هاي مشرف به روستا شنيدند.حالا ميفهمم كه چرا طنز هاي عزيز نسين بجاي آوردن لبخند بر لب اشك را در ديدگان آدم جاري ميكند.حالا ميفهمم كه عزيز نسين وقتي از مردمش مينوشت گريه ميكرد.حالا ميفهمم وقتي به تقاضاي تو در اداره اي وقعي نميگذارند چه زجري ميكشي.وقتي تورا ومردمت را نميبينند چه در دي در وجودت رخنه ميكند.مردمان روستاهاي ما سالهاست كه چشم به راه دارند تا مسئولي مسئوليت پذير از راه برسد ودستي از سر مهر وحس مسئوليت برسر مردمي بكشدكه نگاهشان به خداست.مردمي كه قناعت پيشه اند ودوست ندارند هزينه هاي اضافي شست وشور خيابانهاي خود را نيز از كيسه دولت هزينه كنند.مردمي كه تنها توقع شان از دولت گسيل اندكي امكانات اوليه جهت راه اندازي وبه انجام رساندن توليدات دامي وكشاورزي ويا حرف ساده روستائي براي امرار معاش فقيرانه آنهاست.بسياري از كسان مسئول در امور مردم كه اينك يا هستند يا پيش از اين مصدر خودرا ترك گفته اند پيش از جلوس برسرير مسئوليت خود وعده ها داده اند وقسم ها خوردند كه چنين ميكنند وچنان ومردم ما شادو سرحال كه ديگر بااين به اوج ميرسيم.وتنها چند ماه پس از جلوس هر مسئول ميفهميدند كه اين وعده ها نيز به افسانه بدل شده وبه ديگر وعده هاي عمل نشده پيوسته است.وكلاي عزيز ما كه پيش از تكيه برسرير قدرت رنج سفر بر خود هموار ميكنند وبرسفره فقيرانه روستائييان مينشينند ووعده هاي گزاف ميدهند پس از اشغال صندلي زيباي مجلس يادشان ميرود كه روستائي با آن چشمان شسته از غبار زياده خواهي در انتظار وفاي به عهد وكيل محترم است.نميدانم چرا روستاهاي مادر تقسيمات استاني ماديده نميشوند.چرا هيچ مسئولي به داد روستاهاي دورافتاده ما نميرسد؟.روستاهائي كه مملو ازنعمات بيشمار خداوند هستندوتنها مديريت صحيح مسئولين را ميطلبند تا بتوانند مولّد معاش خود وديگران باشند.

 

يه خورده همّت پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 13:6

چرا وادارمان ميكنيد تابراي حقي كه ازماضايع شده التماس كنيم؟

چندوقت پيش خبري رو منعكس كردم مبني بر اينكه بودجه اندكي جهت ترميم راه روستاهاي وربن وسورتله از طرف مسئولين رودسر اختصاص يافته است.اين خبر شور وشوق بسياري را دربين مردم ساكن در دوروستا ونيز آنهائيكه ساكن در مناطق ديگر بودند بر انگيخت.

شايد راه درست وحسابي همين است وما توقع مان زياد است!!!!!!

درست هست كه قابل توجه نبود ،اما براي ما كه در روستائي دورافتاده هستيم بسياربود.بسياري از ماهانيز نشستيم به برنامه ريزي براي بازگشت به روستا وشروع فعاليت هاي درآمد زا وكار آفرين.زيرا به اعتقاد ما اگر روستا داراي امكانات رفت و آمد آسان به شهر هاي مجاور باشد، ميشود به حرفه هاي مختلف در روستا روي آورد.كشاورزي ودامداري وپرورش آبزيان وپرورش طيور از بارز ترين اين حرفه ها ميباشند كه به يمن دانش جديد واگاهي هاي حرفه اي بسيار سود آور وكار آفرين هستند.اما متأسفانه سيل دوم مرداد 90 خط بطلاني بود برتمام روءياهاي ماوديگردوستان.زيرا سيل باعث شد تا مسئولين محترم به وعده خود وفا نكنند.علي رغم اطلاع رساني هرچند ضعيف پيرامون وقوع سيل ،ارباب مناصب به خود اجازه ندادند تا باز ديدي از مناطق مورد وقوع سيل داشته باشند.البته حق هم داشتند زيرا راهي كه بتواند خودروهاي راحت آنان را به روستا برساند وجود نداشت.بسيار جاي تأسف است كه خود را خادم مردم بدانيم واز اوضاع نابسامان مخدومين خويش بي خبر باشيم.آرام برمناصب خويش تكيه نموده ايم وشاهد فرو پاشي بافت روستاها هستيم وهر روستائي را به بهانه اي به چند خانه با تعدادي پير مرد وپير زن از كار افتاده تبديل ميكنيم.

شايد راه درست همين است وما بيجهت فرياد وامظلوماسرداده ايم!!!!!!

دوستي ميگفت شما سلسله مراتب را رعايت نميكنيد.ميگفت وقتي بخشدار نميداند درد شما چيست.وقتي فرماندار نميداند.وقتي آقاي وكيل وآقاي استاندار وآقايان ديگر نميدانند چه انتظاري داريد.راستش بايد به حال خودمان گريه كنيم.پیرمردي 75ساله تقاضا نامه اي را به اداره اي ميبرد وتقاضانامه را جلوي چشمان او به داخل سطل زباله ميريزند.اين پير مرد اينك در قيد حيات است وميتواند شهادت بدهد.بسياري از مردم روستاي ما براي همين راه نيمبند در ادارات پير شدند.اكنون بسياري از مردم مارا كارمندان اداري ميشناسند.بسياري از كارمندان اين ادارات نيز با قصه نامه نگاري براي روستاهاي ما به مرز باز نشستگي رسيده ويا باز نشسته شده اند.آقايان مسئول در رودسر مگر اين راه چقدر هزينه دارد؟.آيا اين مردم ولو يكنفر براي شما ارزش ندارند؟.آيا بايد حتمأ در روستا وكيل ياوزير باشد كه كاري صورت بدهيد؟.دوستان مسئول، شما بايد جوابگوي مسئوليت خودتان باشيد.خداميداند چقدر مارا از اين اداره به آن اداره پاس كرده ايد.چقدر مارا از اين شهر به آن شهر فرستاده ايد.آقايان مسئول در امور شهرستان رود سر آيا سزاوار است كه راه آسيب ديده از سيل حوزه مسئوليت شمارا شهرستان سياهكل ترميم كند؟گرچه همه ما در يك مملكت ويك قانون زندگي ميكنيم .اما بهتر بود شما پيشدستي ميكرديدوكاري را كه وظيفه ديگران نبود انجام ميداديد.برادران عزيز من ،ماهم در اين شهرستان حقي داريم.تنها جمعيت مارا در آمار هاي خودتان اعلام نكنيد.ماهم مثل شما نياز هاي اوليه زندگي راداريم.آيا سزاوار است روستائي كه حتي نان شبش را با مشقت بدست ميآورد، راه بيفتد براي يك كار ساده،به ديدار رئيس جمهور ورهبر معظم برود؟برادران عزيز وبزرگوارم،چرا اجازه ميدهيد تا افرادي را كه ميتوانند كار آفرين يا در بدبينانه ترين وضعيت دستشان در جيب كار خودشان ميتواند باشد ،براي مزدوري به ديگر نقاط مهاجرت كنند.

نگذاريد سرزمين زيباي من به فراموشي سپرده شود

ايا اين سرزمين فقط براي امروز من وشما هست؟آيا نسل هاي بعد حق استفاده از نهاده هاي پدري خود را ندارند؟تا فرصت هست بايد كاري كرد.نگذاريم در آينده شرم وندامت ،كاري را كه ميتوانستيم بكنيم ونكرديم گريبان مارا بگيرد.پست ها ومقامهائي را كه امروز به امانت به شما سپرده شده در آينده از آن شما نخواهد بود.بيائيد براي خدا براي مردمي خدمت كنيد كه عزيز خدا هستند.براي مردمي خدمت كنيد كه نان خود را از دل سنگ بيرون ميآورند.برادران من 10 كيلومتر راه روستائي كه هزينه چنداني در بر ندارد.رقمش براي چند روستائي فقير كلان است نه براي بودجه يك شهرستان.اين راه كوتاه ميتواند زندگي بسياري را دگرگون كند.ميتواندمنشأ اثر باشد.ميتواند نام شمارا بعنوان متولي انجام اينكار ماندگاركند.بخداقسم فقط اندكي همّت ميخواهد.ياحق

اینجا سرزمین من است با عقاب های بلند پروازش که  سر به اسمان افتخار و عظمت میساید و گذشته ای دارد پر افتخار  به پهنای تاریخ........

اینجا سرزمین من است که میدانم روزی  ان را  در حد نام بزرگان دیروز و امروزش خواهیم دید........

و اینجا سرزمین من است - اشکور - نشسته بر بلندای تاریخ تمدن پر افتخارش ......

 

انهدام جاده وربن وسورتله پنجشنبه ششم مرداد 1390 8:31

ازتمام دوستاني كه اين مطلب را ميخوانند انتظار دارم اگر دسترسي به مسئولين استان گيلان دارند،يادآوري كنند كه اين مطلب را بخوانند.

هنوز شيريني خبر اختصاص بودجه جهت ترميم راه وربن وسورتله تمام نشده بود كه خبر سيل بزرگ منطقه كام بسياري را تلخ كرد.سيل هفته اخير(دوم مرداد 90) كه بدليل بارانهاي سيل آسا وبيسابقه 80 سال گذشته در قسمتهائي از مناطق روستائي اتفاق افتاد،باعث خسارات بسياري در روستاها شد.اولين نمود اين سيل عظيم ،منهدم شدن پل ارتباطي بين روستاهاي وربن وسورتله وايني ميباشد.پلي بسيار ساده اما كار امد كه ياد گار تلاش دلسوزانه بچه هاي جهاد سازندگي دامغان بود كه در سال 1369 پس از زلزله سهمگين مناطق گيلان بر روي رود خانه نصب كرده بودند.اينك پس از يك هفته هيچ اثري از آن پل پرخاطره باقي نمانده است.حالا روستاهاي وربن وسورتله آن جاده نيم بند ومالروي پيشين را نيز ندارند.درحال حاضر اگر كسي به هر دليل دراين دو روستا بخواهد به جائي برود بايد مانند 20سال قبل بقچه نانش را به چوب دستي اش ببندد وپياده عازم جائي شود.در هر كار خداوند حكمتي است ودر اين كارش نيز حكمتي بوده است.

شايد خداوند مقدر دانسته تا از اين طريق به مسئولين استان گيلان بگويد ،آقاي فرماندار رودسر،آقاي وكيل محترم مردم رودسر واملش ،آقاي بخشدار اشكور،آقاي مدير محترم راه وترابري استان گيلان ،آقاي استاندار محترم گيلان وهمه كساني كه كاري ازدستتان برميآيد،براي اين مردمي كه دستشان از همه جاي دنيا كوتاه است كاري بكنيد.حالا كه آن راه نيم بند نيز از بين رفته.حالا كه آن كمترين دلخوشي زيستن از اين مردم دريغ شده.شما اي مسئولين بزرگوار استان،همتي كنيد،براي رضاي خدا كاري كنيد كارستان.كاري كه نامتان را در اذهان مردمي كه پيش خدا آبروئي دارند جاودانه كند.البته ميدانم كه شايد خبر اين سيل به مسئولين محترم نرسيده باشد.زيرازندگي چند نفر روستائي كه ارزش اين راندارد تا كسي وقتش را براي درج خبر سيل منطقه آنها تلف كند.حتمأمخبرين ماهم كار هاي واجب تري دارند كه هيچوقت روستائي در آن ديده نميشود.

حالادارد باورم ميشود كه هرچه سنگ است به پاي لنگ است.

ولنگ تر از پاي روستاهاي فقير منطقه پائي را سراغ ندارم.ولي ايكاش كساني بودند كه پس از جراحت پاي لنگ روستائيان براي التيام درد هاي آنان كمر همت مي بستندبه روستاها ميرفتند واز مردمي كه نان سفره ما حاصل رنج آنهاست دلجوئي ميكردند.دوستان مسئول در امور استان شمارا به خدا به مناطق ما سفر كنيد.اوضاع مردم را بررسي كنيد.چشمان مردم خشكيد ازبس به راهي خيره شدند كه هيچ رهگذر مسئولي كه بتواند گره كور زندگي آنهارا باز كند، از آن عبور نميكند.

راه روستاهاي وربن وسورتله منهدم شده است.اگر فكري براي ترميم آن نشود ،آن نيمه اميد به زندگي نيز از مردم گرفته ميشود.حالا كه فصل رفت و آمد روستايان شهر نشين ، جهت برداشت وجمع آوري محصولات ونيز خريد مايحتاج جهت انسان ودام براي زمستان طولاني ميباشد،برمسئولين منطقه است كه هرچه سريعتر نسبت به تر ميم اين راه اقدامي اساسي بعمل آورند .زيرا زمستان خيلي سريع از راه ميرسد واين مردم فرياد رسي بجز خدا ندارند.پس بخاطر خدا به داد اين مردم مظلوم وبيكس برسيد.

كاش مديران سايتهاي مسئولين رودسرواستان گيلان سري به وبلاگهاي روستاهاي اشكور ميزدند.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مطالب قبل 2 یکشنبه دوم مهر 1391 19:1

طلسم شكست جمعه سی و یکم تیر 1390 13:4

شنيده ها حاكي از آن است كه طلسم نميشود ونبايد وامكان ندارد درمورد جاده وربن وسورتله شكست.

پايمردي انساني دلسوز كه تنها به پاس دوستيهاي قديم براي مردم وربن وسورتله تا كنون كارهاي بسياري كرده است باعث شد تا بود جه اي هرچند اندك اما قابل توجه جهت ساخت راهي براي عبور مردم اين روستاها درنظر گرفته شود.

بنا برشنيده ها آقاي يوسف حسابي كه سالها قبل در اين دوروستا به شغل شريف تعليم وتربيت اشتغال داشته است،موفق شده است تا نظر مسئولين را جهت اختصاص بودجه اي براي باز سازي راه روستائي وربن وسورتله جلب نمايد.

اين حركت دوست بزرگ مردم وربن وسورتله نشان داد كه ميشود كارهاي شاياني در زمينه رفاه روستاها انجام داد.اینجانب درهمين صفحه بار ها از مسئولين محترم استان درخواست مساعدت وياري نموده است.ولي بهر دليل ترتيب اثري به تقاضاهاي بنده داده نشد.

حالاكه اين اتفاق مبارك حاصل شده است،برمسئولين استاني است تا نسبت به گسيل افراد شايسته جهت مديريت ساخت ، نظارت كاملأكارشناسانه داشته باشند.

هرحركت جهت ايجادرفاه براي مردم محروم از اجري بينهايت برخوردار است.

اينجانب نويسنده اين سطور، از طرف خود وتمام مردم وربن وسورتله اين اقدام دوست بزرگمان آقاي يوسف حسابي را به فال نيك گرفته وبه وي خداقوت ميگوئيم.

كاش مرداني چون وي در جامعه ما كم نباشند.

جناب يوسف حسابي عزيز خسته نباشيد.اجر شما با پروردگار رب جليل.

 

 

برای آقای استاندار شنبه چهارم تیر 1390 10:29

استاندار گیلان گفت: کارآمدی مدیران در سال جهاد اقتصادی خدمت مضاعف به مردم و اشتغالزایی بوده و اگر مدیری نتواند با کار عملیاتی و خالصانه در مسیر توسعه گیلان همگام شود، عزل خواهد شد.(گيلان نيوز)

سلام آقاي استاندار

شرمنده ام كه بايد پيش از خير مقدم به شما ،درددل كنم

من كوچكترين عضو ازمجموعه بزرگ مردم اشكور هستم.بدون هيچ ادّعائي ميخواهم با شما حرف بزنم.اميد وارم شما حداقل دقايقي را به من اختصاص بدهيد.من صادقانه پيام مردمي رابرايتان باز گو ميكنم،كه خيلي از آنها ازتقسيمات كشوري ويا اصطلاحات اداري چيزي نميدانند.از ابتدا درسختي متولّد ميشوند ودر سختي زندگي ميكنند ونيز درپايان باسختي رخت سفر به ديار ديگر مي بندند.اما حاصل زندگي وتلاش آنان بر سر سفره هاي ما خود نمائي ميكند.بجز مصنوعات فلزي وشيميائي بقيّه هرآنچه كه در زندگي ما وجود دارد حاصل دستهاي پينه بسته وتلاش شبانه روزي مردم روستا است.روستائي بي هيچ ادّعائي وچشمداشتي كار ميكند وتوليد ميكند تا بتواند روزي محدود خود را تحصيل كند.آنقدر ثروتمند ومرفّه نيست كه از بهترين بخش توليداتش خودش بهره مند شود.بلكه بناچار ازبخش دورريختني ودر واقع ضايعات محصولش استفاده ميكند.من بعنوان فردي روستائي وكسي كه زندگي روستا را تجربه كرده است اين ادّعا را دارم.وقتي روستائي خرجش بادخلش برابري وهمخواني ندارد ناچار ميشود تا از بخشي بزرگ از رفاه خانواده بكاهد تا جبران كسري ديگر هزينه هارا بكند.براي شما مثالي ميزنم.يكي از توليدات عمده اكثر روستاهاي اشكور پنير است.از شير گاو يا گوسفند فرقي ندارد.وقتي پنير توليد ميشود بايد به سرعت به بازار مصرف برسد.درغير اينصورت تحت شرايط ويژه اي فراوري ونگهداري شود.چون اكثر روستاهاي مادسترسي آسان به شهرهاي همجوار راندارند ونيز بدليل گراني زايدالوصف هزينه هاي حمل ونقل نميتوانند محصول را به شهر ببرند لذابه خريداران دوره گرد روي ميآورند وآنان نيز با نرخي كه خود تعيين ميكنند محصول را خريداري ميكنند.ودر پايان آنچه كه عايد توليد كننده روستائي ميشود حتي نيمي از اصل قيمت نيز نميباشد.اين مسئله در تمام توليدات صادق است.روستاهائي را كه من ميشناسم ومسير عبور من هست تمامشان در گير اين مسئله هستند.

جناب آقاي استاندار اينقدر از نبود راه وبدي راه وسختي راه نوشته ام كه خودم نيز در مورد اين كلمه دچار حسّاسيت شده ام.روستائيان ما آنقدر مرفّه نيستند تا شال وكلاه كرده وراه بيفتند ودر ادارات مختلف بدنبال حقّي باشند كه بايد خيلي پيش ازاين توسط اسلاف شما به آنان داده ميشد.مردم روستاهاي ماحتّي فرصت رفتن به ادارات راندارند.مسئولين هم به نوبت تشريف ميآورند در ادارات مستقر ميشوند ووعده هائي ميدهند وعملي انجام نداده به مسئوليت ديگري ميكوچند.البته كساني بعنوان نمايندگان مردم روستاهاي ما به ادارات متولّي امور روستائي رفته اند،امّا نتيجه اي عايد نشده است.تنها وعده به فردا ويا ترشروئي كه آقا برويد راحت زندگي كنيد وشاكر خدا باشيد كه زنده هستيد.

آقاي استاندارنميدانم چقدر با منطقه اشكور آشنا هستيد.اما به گمان من در تقسيمات جغرافيائي ،اشكور بزرگترين بخش در ميان بخشهاي استان گيلان است.سرزمين بزرگي كه مستعدّ سرمايه گذاري در تمامي زمينه هاي توليد كشاورزي ودامي وهمچنين پرورش آبزيان وطيور ميباشد.به يمن كوه هاي سر به فلك كشيده ومجاورت طولاني با در ياي خزر از آب وهواي فوق العاده عالي برخوردار است.

آقاي استاندار اگر گوشه چشمي از سوي مسئولين به اين منطقه بشود بيشك بازده عظيمي عايد روستائيان ونيز مملكت ميشود.مشكل بزرگ وهميشگي منطقه اي را كه من ازآن صحبت ميكنم نبود يك راه مواصلاتي قابل قبول است. در اين صفحه پيرامون توانمنديهاي اين منطقه ونيز شرايط بد راه هاي آن مفصل توضيح داده ام.

اگر مسئله راه هاي عبور ومرور مناطق بالا حل شود بسياري از مشكلات خود بخود حل ميشوند.اگر بگويم مسئولين منطقه از روستاهاي تحت پوشش خود خبر ندارند نادرست گفته ام زيرا بسيار كسان ديگر نيز از طرق مختلف را جع به مشكلات گريبانگير روستاها گفته ونوشته اند.اما عملأ كاري صورت نگرفته است.خود شما بهتر از هركس ميدانيد كه مردم ديگر مانند سابق نيستند.مدام خودرا باديگر جاها مقايسه ميكنند.بخصوص قشر جوان به محض رويت سختي ويا كمبودي قيد روستا ووالدينش را ميزندوبه شهر مهاجرت ميكند.وخودش معضلي ميشود .در حالي كه ميتواند در روستا بماند وبازوي نيرومندي باشد براي توليد مايحتاج عمومي.

آقاي استاندار اميد وارم كه شما مارا نا اميد نكنيد.پست ها ومقام ها به ديگران سپرده ميشوند.آنچه كه ميماند يك بيلان كار واقعي است ونام نيكي است كه در اذهان جاودانه ميشود.

 

 

شکایت ازکه کنم؟ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 8:40

بيادآوري  حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.

به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.

دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.

من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.

راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.

دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.

براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.

براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .

براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.

براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.

براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.

براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.

براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.

اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.

وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.

 

 

سفرعید یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 7:48

امروز 26اسفند1389 است.قصد دارم تابه اتّفاق خانواده به روستای زادگاهم وربن بروم.جویای وضع هوا وراه میشوم.میگویند برف میبارد.پشتم میلرزد.زیرامیدانم که باوجود بارش برف اگرسفربه روستاغیر ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.ساعت 4صبح روز29 اسفند باهمراهی خانواده عازم روستای وربن شدیم.فاصله 300کیلومتری راه آسفالته را درزمانی کمتر از4ساعت طی کردیم.ازقزوین تا منجیل هواتاریک بود وجائی دیده نمیشد جز روبرو که به وسیله نورچراغ ماشین روشن میشد.درروشنائی آغاز صبح رودبار وامام زاده هاشم وسیاهکل را پشت سر گذاشتیم.

ازسیاهکل تا اسپیلی مناظر چشم نواز فراوانی دارد.جاده دردل جنگل انبوه پیچ وتاب میخوردوپس ازنمایاندن دلفریبیهای طبیعت گیلان مارا به اسپیلی ودیلمان دیار دیلمیان قدیم میرساند.ساعت 8صبح به انتهای راه آسفالته میرسیم. 

تعداد مازیاد است بیست نفری میشویم.خودروهای سواری خودرا درحیاط خانه یکی از آشنایان میگذاریم ومنتظر آمدن راننده ای میشویم که قرار است از اینجا به بعد زحمت بردن ما به روستا را تقبل کند.قرار ما باراننده ساعت 9صبح است اما اوتاساعت 12 پیدایش نمیشود.زیرامنتظر مسافرانی دیگر ازمسیر های دیگر است.ما به این وضعیت عادت داریم وچندان بیتابی نمیکنیم.علی رغم اینکه دلمان برای دیدن روستا واقوام پر میزند اما باید مانند همیشه تحمّل کنیم.ازانتهای راه آسفالته تاروستای وربن وهمچنان سورتله 25 کیلومتر راه خاکی است.ساعت 12 راننده باماشین تویوتا لند کروز زمان جنگ پیدایش میشود ومسافرین را سوار میکند.اینکه چطور این همه آدم داخل آن ماشین جاشدند خود معجزه ای است که باید دید وباور کرد.بهرحال مسن ترها داخل ماشین نشستند وجوانترها یا روی رکاب جای گرفتند یا خودرا به میله های سقف چسباندندوآویزان شدند.چشمان من همیشه شاهد این صحنه های آکروبات بازی مسافران است.ماشین باتمام سرنشینان وبار سنگینش حرکت میکند.تراژدی غمناک سفر به روستا آغاز میشود.مسافران درون ماشین درهم فشرده میشوند راه نفس کشیدن بدلیل گردوخاک راه وحجم عظیم انسان ووسیله وجود ندارد.همه شاکی هستند وگله مند .والبته پرسش گر که پس جایگاه روستاهای ما در تقسیمات کشوری کجاست؟البته همه هم میدانند که این حرفها از سر خستگی وبدی سفر است.20کیلومتر دیگر از راه که خاکی است سپری میشود.درمسیر از روستاهای ،بن زمین،پائین وسمجان،بالاوسمجان،یرشلمان،کارسنگ،سرددره عبورمیکنیم.راه سخت است اما قابل تحمل .غرولند مسافران برای گوش راننده مانند موسیقی رپ است میشنود وباآن تنها سر میجنباند.راننده میداند که نباید با مسافرین وارد بحث شود زیرا تنگی راه عبور دقت بالای راننده  را میطلبد.راه پراز پیچ های تند وشیبهای خطر ناک وپرتگاه های فراوان است.هر اشتباه کوچک راننده آخرین اشتباه او میتواند باشد.20 کیلومتر راه ظرف یک ساعت طی میشود.باعبور راننده از هر پیچ یا لبه هر پرتگاه ویا صعود به بالای هرشیب ،صلوات بلندی را از سوی مسافرین در پی دارد.ازنذرونیاز مسافرین پیش از آغاز سفر به روستاهای یاد شده سخن نمیگویم.آدمهای ترسوئی مانند من چشمهارا میبندندومحکم به جائی از ماشین چنگ میاندازندوخداخدامیکنند که این آخرین سفر آنها نباشد.باتمام تلخیها وشیرینیها!!!!ماشین به روستای هفته بند(هفته بود)میرسد.راننده باتمام تجربه اش درمیان گل ولای گیر میکند.مسافرین پیاده میشوند.چند نفری کمک میکنند تاراننده ماشین را از میان گل ولای بیرون میکشد.از اینجا یعنی این پنج کیلومتر باقیمانده را باید با زنجیر چزخ برود.زیرا این راه دیگر مناسب ماشین نیست .راننده میگوید آنهائی که میتوانند ،پیاده تاروستا بروند .من از خداخواسته عازم میشوم.دردل انواع دعاهائی را که بلدم میخوانم.این 5کیلومتر باقیمانده از راه برزخ دائم مردمان روستای ما میباشد.باید این راه را رفته باشیم تابدانیم معنای راه سخت چیست.بیش از 15 نفر از سرنشینان ماشین پیاده عازم روستا میشوند.هواسرد است وکودک شیرخاری که برشانه های پدرش نشسته است ازسرما میلرزد. 

اما شاید اوهم میداند که باید این سفر را تمرین کند.ما ازمیان گل ولای جاده حرکت میکنیم وامید واریم که ماشین بتواند این راه را طی کند.صدای ناله های ماشین ازپشت تپه ماهورهای مسیر شنیده میشود.مانندزمانی که یک بلدزر عظیم الجثه مشغول کندن زمینی سخت است،میغرد.غریدن ماشین نشان از سختی حرکت در راهی است که ما محکوم به پیمودن آن هستیم.به گردنه مالم خانی میرسیم .تنها 2کیلومتر از آن 5کیلومتر کذائی را پشت سر گذاشته ایم.روستای وربن وروستای سورتله وروستای اینی در پیش روی ماقرار دارند.راهپیمائی ما ادامه دارد وماشین غرش کنان به ما نزدیک میشود.

ماشین مانند گهواره کودکان به چپ وراست تلو تلو میخورد.میدانم که سرنشینان آن چه حالی دارند .خودم بار ها آن را تجربه کرده ام.بار ها خیال کرده ام که این آخرین سفرم به روستا میباشد اما باز هستم وباز درحال رفتنم.3کیلومتر از باقیمانده سفر،سخت ترین ودلهره آورترین راه است.پس از 3ساعت ماشین موفق به پیمودن مسیری 5کیلومتری میشود.مابه روستارسیده ایم.خسته ،گل آلوده،عصبی،درمانده ووامانده ازهمه جا.سفرعید نیز مانند همه سفر های دیگرمان سخت است.تنها وابستگی ما به سرزمین مادری است که مارا با تمام سختیها به روستا میکشاند.  

 

 

بیکسی جمعه پنجم فروردین 1390 11:9

همیشه وقتی یه آگهی روزنامه رو میخوندم ویایکی جلو کسی رو میگرفت ویایکی یه نوشته تو یه پاکت میذاشت ومیداد دست کسی ک مضمونش این بود،((به من کمک کنید ))

حالم گرفته میشد.باخودم میگفتم طرف چقدر بدبخته که اینطور بی پروا تقاضای کمک میکنه.میگفتم چرا خودش کاری نمیکنه؟ امروز من همون آدمی هستم که تقاضای کمک دارم از همه آدمهائی که این سطور رو میخونند.راستش میگن آدمهای بزرگ که گریه نمیکنند.اما چه باورتون بشه یانشه، من الآن دارم گریه میکنم .بیصدا اشک میریزم.برای مردمی که دستشون به هیچ جای دنیا بند نیست جز خدا.ولی خداهم کسائی رو وسیله قرار داده تا به داد دل مردم بیکس برسند.نمیدونم شما بیکسی رو به چه معنی میکنید.کاش با من به روستاهای ما سفر میکردیدتامعنی بیکسی رو ازنزدیک لمس کنید.

بیکسی یعنی اینکه توروستا یه نفر مریض بشه وبخاطر بدی راه نتونی به یه درمانگاه برسونیش وجلوچشمات جون بده وتو نتونی براش کاری بکنی.

بیکسی یعنی اینکه برای هرکیلومتر سفر ده هزار تومان بدی وباز دلت برای راننده ماشین بسوزه ودلت برای خودت بسوزه وخجالت بکشی که چرا به راننده کرایه کمی دادی.

بیکسی یعنی اینکه پدر ومادری در روستا چشم انتظار دیدارت باشند وتواز ترس راه سخت ونبودن یک وسیله مناسب سفر جرأت نکنی به آنها سربزنی.

بیکسی یعنی اینکه وقتی بعد ازیک سال انتظار به دیدار خانواده ات میری تو اون پنج کیلومتر آخر راه اینقدر توچاله چوله راه فرو بری وآنقدر ماشینت تا لب پرتگاه بره وبرگرده وآنقدر توماشین با هر دست انداز بالا پائین بپری که دل وروده ات بیاد تودهنت وتا مرز سکته پیش بری.

بیکسی یعنی اینکه ده کیلومتر آخر سفرت آنقدر بد باشه که وقتی به مقصد میرسی نتونی تا سه روز از جات تکون بخوری.

بیکسی یعنی اینکه آب وزمین داشته باشی وامکان استفاده از زمین برات فراهم نباشه ومجبوربشی وبری برای دیگران مزدوری کنی.

بیکسی یعنی اینکه خودت بهترین مکان دنیارو در اختیار داشته باشی ونتونی به آنجا سفر کنی وبرای تعطیلات عیدت به جاهای غریب که هیچ تعلق خاطری به آنجا نداری سفرکنی.

بیکسی یعنی اینکه همه چی داشته باشی ونتونی از هیچ چی استفاده کنی.بیکسی یعنی اینکه چشم انتظار کمک کسائی باشی که یا تورو نمی بینند یا برات ارزشی قائل نیستند یا اصلأ دوست ندارند که کمکت کنند.

بیکسی یعنی اینکه فقط تاروستا ده کیلومتر راه ناجور داشته باشی وایقدر مرفّه نباشی واینقدر بیکس باشی که کسی حاضر نشه اونو برات درست کنه تا بتونی راحت به روستا بری.

بیکسی یعنی اینکه خودت بلد باشی نون بپزی اما آردش مهیّا نباشه وتومجبور بشی نونت رو ازشهر تهیّه کنی.

بیکسی یعنی اینکه اینقدر یه چیزی رو تکرار کنی وکسی نباشه تا برای حرفات تره خرد کنه واونوقت تو از اینهمه تکرار بیحاصل بدت بیاد وخودت رو لعن ونفرین کنی.

اصلأ بیکسی یعنی اینکه زنت وبچه هات بخاطر بدی راه بهت بگن ،خودت تنها برو روستا،یعنی اینکه رنگ پریده صورتشون رو موقع حرکت ماشین تو چاله چوله های جاده ببینی وبهشون حق بدی که بابا دارن راست میگن.

درپست بعدی گزارش سفر به وربن وسورتله را میگذارم.

 

 

ازسختی راه نهراسیم شنبه چهاردهم اسفند 1389 18:23

باهمه سختیها به روستابریم

تنها دوهفته تا نوروز باقی مانده است.برای خیلی از مردمی که من میشناسم نوروز معنای خاصّی را دارد. برای ماروستائیان درشهر مانده نیز نوروز،خاصّ است.خاصّ به این دلیل که فرصتی ایجاد میشود تا به دیدار کسانی که مدّتها از دیدار شان محروم بوده ایم برویم.خیلی از ماها به بهانه پیداکردن شغل ،سالها قبل جلای وطن کرده وبه شهر های دور ونزدیک روستاهامان کوچیده ایم .امّا وابستگی ها ودلبستگیهامان، در روستا جا مانده است.که مهمترین آنها وجود بستگان دور ونزدیک است که در روستا مانده اند وما دلتنگ دیدارشان میشویم.اما جبر کاری خیلی از ماها اجازه نمیدهد که هرزمان که بخواهیم به دیدارشان نائل شویم.تعطیلات عید فرصت مناسبی است که به دیدار آنان برویم.تا اینجای مسئله مانند همه جای دیگر است .ازاینجا صورت مسئله تغییرمیکند.برای رفتن به روستا درگام اوّل به یک راه ماشین رو خوب نیاز است که متأسّفانه در روستاهای ما موجود نیست .زیرا راه های نیم بند روستاهای ما فقط برای چند  ماه ازفصل خشک سال مناسب است.از نبود وسائل نقلیّه خوب صحبت نمیکنم زیرا دوست ندارم کام بسیاری را، از نبودها وکمبود ها تلخ کنم.نمیدانم به چه کسی باید رجوع شود ونشده است.به چه کسی باید گفت که گفته نشده است.به کجا بایدرفت که نرفته ایم.راستش ماهمانکاری را میکنیم که میدانیم.مردم روستاهای ما برروی سرزمینی بسیار غنی زندگی میکنند ولی بسیار فقیرند.عامل عمده فقر مردم روستاهای ما عدم دسترسی آسان به شهرهای همجوار است.یعنی هر چیزی که بخواهد وارد روستا بشود به چندین برابر قیمت واقعی آن درشهر تمام میشود.مثلأهزینه حمل یک کپسول یازده کیلوئی گاز مبلغ پنج هزار تومان است که خود این معادل دوبرابر قیمت گاز است.آردو برنج وروغن ودیگر مواد مصرفی نیزهکذا.عجیب نیست که هر روز شاهد رشد سریع تر از پیش مهاجرتهای کور به سوی شهرهای بزرگ هستیم.این درحالی است که تا همین چند سال پیش روستاهای ما بخش عظیمی از مواد گوشتی ولبنی وهمچنین محصولات باغی ،دیگرمناطق را تأمین میکردند.نیاز مبرم روستائی برای تولید ،وجود امکانات اولیّه حمل و نقل است.اگر روستائی نتواند مواد مصرفی تولیدات را با قیمتی مناسب به روستا منتقل کند،طبعأدل به تولید نمیسپارد ومانند اسلافش برای زندگی بهتر راهی شهر میشود.وبزودی درمییابد که شهر،آن مدینه فاضله ای که اورا به همه آرزوهایش میرساند نیست.امّا از طرف دیگر برای او چاره جز همین کاری را که میکند نمیماند.مواد اولیّه اش را باید گران وارد روستا کند وتولیداتش را ارزان بفروشد .یعنی  به حال کسانی بباید گریست     بود دخلشان نوزده،خرج بیست.براستی که این بیت وصف الحال روستائیان ماست.

اما روی سخنم با همولایتی های ماست .عزیزان من ،امسال را نیز چون سالهای گذشته با تمام سختیهای راه به روستا برویم وعید را در روستا بگذرانیم.باهم اندیشه کنیم که چه راهکاری برای رفع مشکل خودمان در زمینه جادّه دسترسی به روستایمان  پیداکنیم.شاید بهترین گزینه برای رفع مشکلاتمون این باشد که خودمان کمر همّت بربندیم وبه راهسازی بپردازیم.اما راستش درمسیر جادّه های ما صخره های عظیمی وجود دارد که تن بیننده از هیبت آنها به لرزه میافتد.امسال را با تمام سختیها به روستا میرویم.میگویند:هرکه را طاوس باید جور هندوستان کشد.    وما طاووس مان هوای روستاست وهندوستان ما ،روستای ما.

اینهمه سال ازرفتن نهراسیده ایم.زن ومرد،پیروجوان،کودک و میانسال ،هرسال بامرارت های بسیار این راه سخت را برای دیدن روستا وزیارت اقوام پیموده اند وباز امسال نیز میپیمایند.

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جادّه خوب در رنج هستند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است. 

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم. 

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست. 

من برای این، قصّه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچّه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم. 

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست. 

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است. 

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جاده خوب در رنج بودند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است. 

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم. 

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست. 

من برای این، قصه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم. 

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست. 

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است. 

به همولایتی هام میگم.چندنفرتون تاحالا زردتله راازاین زاویه دیده اید؟بنظرشما این کوه زیبا نیست؟ 

ماخیلی وقته که فراموش کردیم،روستایما اینجوری هم دیده میشه.کی باورمیکنه که من هم موقع ثبت این تصاویر وهم موقع نصب آنها برای انتشار گریه ام گرفت. 

یادمون باشه که مابیشتر از روستا به روستا نیاز داریم. 

فراموش نکنیم که این زمینهای خشک دربهار دوباره سبز میشن.اگرماباشیم این زمین هم با ما نفس میکشد.روستا به مردمش زنده است. 

کی یادش مییاد که رمضان عمو برای باغش چقدر زحمت کشید؟ آیا بچه های رمضان عمو قدردان زحمات باباشون هستن؟خداکند که بچه های رمضان عمو باغ باباشون رو آباد ترش کنند.

 

 

سرمایه گذاری درروستا دوشنبه نهم اسفند 1389 15:18

وقتی از خوابهایم در پست قبلی نوشتم،دوستان بسیاری تماس گرفتند وراهکارهای زیادی ارائه دادند.یک نفر ازدوستان میگفت نباید انتظار چندانی از مسئولین داشت که برای مکانهائی امکانات ارسال کنند که بازدهی وباز گشت سر مایه ندارد.این حرف دوستم بسیار منطقی است.یعنی هیچکس حاضر نیست برای هیچ ،سرمایه گذاری کند.امّا روستاهای اشکور بسیارغنی هستند.اشکور بدلیل تمدّن دیرینه اش دارای انسانهای ارزشمند بسیاری است که هرکدام دارای ارزش وجایگاه ویژه ای در اشکور ودیگر جاهای ایران وحتی دربسیاری از کشورهای جهان هستند.هم اکنون بسیاری از متخصّصین این مرزوبوم از مردم روستاهای اشکور هستند.اشکور ازنظر جغرافیائی نیز بسیار وسیع است ومیشود گفت که بزرگترین بخش در شهرستانهای استان گیلان است.اشکور دارای زمینهای مساعد دامپروری وکشاورزی است.هم اینک دارای تنوّع بسیار در فرآورده های کشاورزی میباشد که میتوان به محصول فندق،گردو،گل گاوزبان،گندم،جو،عدس ،نخود،لوبیا وبسیاری دیگراز محصولات اشاره کرد که از اشکور حاصل میشود.اگر بصورت جامعی به اشکور نگاه کرده شود بخوبی پیداست که این بخش میتواند دربسیاری از زمینه ها خودکفا باشد.برکسی پوشیده نیست که مردمان روستا بضاعت مالی خوبی ندارند که قدرت تدارک کامل خودرا داشته باشند.دردوران ستمشاهی، روستائیان اسیر درچنگال اربابهای ستمگری بودند که مالک جان ومال وناموس آنها بودند.روستائی فقط کار میکرد وهیچ بهره ای از کار عایدش نمیشد.بسیار کسانی که درزیر یوغ ستم اربابان جان باختند وبسیار کسان دیگرکه تاپایان عمر باذلّت ومرارت عمر سپری کردند.دراینجا قصد ندارم قصّه تلخ ارباب ورعیّت را تازه کنم چه میدانم که اکثر خوانندگان این سطور به نوعی جای زخم شلاق ارباب برپشت دارند.آنچه که مدّ نظر من است این است که یاد آوری کنم اکنون مردم ما در سایه حکومتی زندگی میکنند که خود برخودپذیرفته اند.واین حکومت که بنام مبارک اسلام مزیّن شده است به همراه خود توقّعاتی را آورده است.اکنون روستائی انتظاردارد تا مانند همه جای دیگر مملکت دیده شود.بیهوده است اگر بگوئیم کاری صورت نگرفته است.دربسیاری از روستاها جادّه،آب،برق،تلفن،مدرسه،حمّام وحتّی گاز نیز وجود دارد.اما بخش عظیمی از روستاها از این امکانات بی بهره است یا بصورت ناکارآمد وجود دارد.بخشی از امکانات نیز در خیلی از روستاها وجود ندارد.بدلیل عدم امکانات رفاهی جوانان مجبور به کوچیدن به مناطق دیگرمیشوند.درروستاها تعدادی پیر مرد وپیرزن باقی میمانند.روستا به آرامی خالی ومتروکه میشود.آنهمه زیبائیهای شگفت آور ازبین میرود.باغات آباد به ویرانه مبدّل میشود.وهرروز برجمعیّت خوش نشین شهری افزوده میگردد.جمعیّتی که دارای توقّعات بیشتری است واگر به آنچه که میخواهد نرسد یا دچار افسردگی میگردد یا به راه های ناصواب سوق داده میشود.میگویند پیشگیری بهتر از درمان است.هزینه درمان درد بسیار بالاتر از هزینه پیشکیری آن درد است.مضاف براینکه درمان بسیاری ازدردها بدون عوارض جانبی نیست.درحال حاضر تعدادقابل ملاحظه ای ازمردم اشکور دارای تحصیلات عالیه هستند.تخصّص های گوناگونی را کسب کرده اند .دررشته های زیادی مهارت کسب کرده اند.مشاغل متفاوتی را تجربه کرده اند.خیلی از این مردم عاشقانه دوست دارند تا در سرزمین مادری خودشان به کاری مشغول شوند.لازم به گفتن نیست که هر انسانی دوست دارد تا در موطن وزادگاهش به کار بپردازد.چون انسان بصورت ذاتی به محلّ تولد خود علاقه ویژه دارد.ضمن اینکه برای کارهای انجام شده در روستاها ارج بسیاری قائلم ودست مجریان وکارگزاران آن را میبوسم،اعتقاد دارم که همچنان میشود برای روستاها امکانات بیشتری را گسیل کرد.درروستاهائی که من میشناسم وبیشتر روی سخنم پیرامون آن روستاها است ،بسیار کمتر دیده شده اند.اگر کسانی از سوی مسئولین استانی وشهرستانی به روستاهای وربن،سورتله،اینی،توسه چالک،ایرمحله،برمکوه،اکبرآباد ودیگر روستاهائی که دراین قسمت از بخش اشکورسفلی وجود دارد،فرستاده شوند وبا نظری از سررأفت وکارشناسانه به اقلیم روستاهای یادشده بیندازند ،درخواهندیافت که چه ثروت عظیمی در این بخش نهفته است.مردم نیاز مند محرّکهای قوی برای انجام کارهای بزرگ هستند.قطعأاگر مسئولین گامهائی درجهت محرومیّت زدائی از چهره روستاها بردارند بدون شک سرمایه گذاری انسانی قابل توجّهی راتدارک دیده اند.دراین میان کم کاریهای بسیاری نیز از سوی خود روستائیان صورت میگیرد.مردم ساکن درروستاویاروستائیان شهرنشین میتوانند جهت جذب سرمایه ودریافت امکانات ارائه طرح کنند.دیدگاههای خودرابه نحوی به مسئولین منتقل کنند.تعاونیهای محلّی برای حرفه های مختلف ایجادکنند.طرح هائی را که درنظر دارند،کارشناسی کنند.پیگیر راهکارهای اجرائی طرح ها باشند.میگویند ایجادهرشغل جدیددرمراکزاستانها وشهرها وشهرستانها نیاز به 30 الی 40 میلیون تومان دارد.درحالی که درروستاها بامبالغی خیلی ناچیز تر میشود ایجاد شغل نمود.باتوجّه به گستردگی روستاها احداث شهرک های صنتعتی کوچک میتواند درجذب افراد وجلوگیری از مهاجرت بیرویه به شهرها جلوکیری کند.بدون شک باید گفت که اگر دولت بیشتر به روستاها اهمیّت بدهد،ازبسیاری معضلات گریبانگیر جامعه جلوگیری خواهد نمود.

 

 

اینگونه میخواهیم سه شنبه سوم اسفند 1389 15:11

بدرخواست من وجمعی ازدوستان وهمولایتی ها ازتمام همولایتی ها دعوت بعمل آمد تا دریک روز معیّن در خانه یک نفر ،که از خانه دیگران وسیع تر بود گرد هم آیند تا در زمینه مسائل ومشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای منطقه بحث وتبادل نظر شود وراهکار های عملی وجامع ارائه گردد.در روز موعود به محل فراخوان رفتم .غوغائی بود .همه آمده بودند.مرد وزن، پیر وجوان. کودک ونوجوان.همه آمده بودند .گوئی به مراسم عروسی روستائی دعوت شده اند.دوستی که قرار بود صحنه گردان این گردهم آئی باشد باضدای بلند وبدون تعارفات معمول وسخنان حاشیه ای اصل مطالب راعنوان کرد.اصلیترین مسئله ما بحث راه روستائی بود.پس از رایزنیهای مفیدی که درکمال آرامش انجام شد سه نفر از مردم سه روستا برای پیگیری خواسته ها ومراجعه به ادارات انتخاب شدند.این حقیر هم بعنوان نفرچهارم که اگر یکی از آن سه نفر مشکلی داشت ونیامد بعنوان جانشین انتخاب شدم.جلسه مذاکره ما در کمال پرباری وبدون هیچ تنشی به اتمام رسید.درجلسه قرار شد که فردا جهت پیگیری جاده روستائی به اداره شهرمان مراجعه کنیم وپس ازآن به اداره مرکزی در استان مراجعه کنیم.آنشب زود تر ازهمیشه خوابیدم چون درجلسه، پر از شادی وشعف شدم.زیرا این اولین جلسه روستائی بود که بدون دعواهای بیحاصل به یک نتیجه گیری خوب رسیده بود.صبح زود از خواب بیدار شدم.بادیگر دوستانم عازم شهر شدیم تا مأموریت محوّله را به انجام برسانیم.ازقبل نامه هائی برای مسئولین استانی تهیه شده وبه امضای تمام مردم چند روستای مسیر راه رسیده بود.همه گرفتاریهای خود مان را که ناشی از نبودن یک راه مواصلاتی مناسب بود برای مسئولین استانی توضیح داده بودیم.فاصله 60کیلومتری روستا تا مرکز شهرستان را درنصفه روزی طی کردیم.یکی از همراهان پیشنهادکرد چون دراین ساعت از روز به ارباب رجوع جواب نمیدهند به مسافرخانه ای برویم واستراحت کنیم تا فردا با خیال راحت وفراغ بال به دنبال مأموریت محوّله برویم.امّا من که برگزاری خوب جلسه روز قبل را به فال نیک گرفته بودم گفتم ما که در شهر کار دیگری نداریم بهتر است که برای آشنائی با مکان آن اداره ،سری به آنجا بزنیم واز مردمی که آنجا هستند چیزی بیاموزیم.دیگران باگفته من موافقت کردند وماعازم ساختمان آن اداره شدیم. نگهبان ورودی  اداره باروئی گشاده به سئوالات ما پاسخ گفت وراهنمائیهای لازم را نمود که به کجا برویم ونامه خودرا به چه کسی بدهیم.باراهنمائیهای آن نگهبان مستقیم به دیدار هماهنگ کننده دیدارهای آقای رئیس  اداره رفتیم.ایشان بادیدن ما ازجای خود برخاستند وبه ماتعارف کردند که بنشینیم.ماهم اطاعت کرده ونشستیم.ایشان گفتند که چه امری دارید وما نامه ای راکه قبلأخطاب به رئیس  اداره تهیّه کرده بودیم به ایشان دادیم.اوبالبخندی دلنشین نامه مارا خواند.وسپس گفت شما خیالتان راحت باشد.من به نیابت از طرف رئیس  اداره پیش از غروب آفتاب امروز تعدادی ماشین آلات راهسازی به روستاهای شما گسیل میکنم.شما میتوانید هم اکنون به روستای خودتان برگردید.من خواستم که بگویم آقا از این وعده ها در گذشته بسیار به ما داده اند ولی عمل نکرده اند که ناگهان چشمم به تابلوئی زیبا که بانستعلیق قشنگی نوشته بود((تکریم ارباب رجوع ))بادیدن این تابلوی زیبا وآن حسّ خوب پیشین اندیشیدم که باید این وعده را نیز به فال نیک بگیرم.با آن مسئول بدون آنکه به دیدار رئیس  اداره برویم خداحافظی کردیم.شب را در مسافرخانه ای سپری کردیم .برای اینکه روستاهای منطقه ما تنها یک ماشین دارند که آنهم اگر بشود فقط صبح ها عازم روستا میشود.زیرا بدلیل بدی راه هیچ راننده عاقلی جرأت نمیکند تا دل بدریا بزند وشبانه حرکت کند.ماماندیم تا صبح که خیالمان راحت شود که لااقل یک ماشین راهسازی عازم روستاهای ماشده است.صبح زود به ساختمان  اداره رفتیم و نگهبان دیگری بود ولی رفتاری مشابه رفتار دیروزی دیدیم.آقای هماهنگ کننده بادیدن ما پیش از اینکه ما، فرصت ادای احترام پیداکنیم ،به ماسلام گفت ومژده داد که ماشینهای راهسازی ساعاتی است که راه افتاده اند.آنوقت لیستی را به مانشان دادکه احساس کردم دارم خواب میبینم.لیست حاوی تعداد قابل ملاحظه ای ماشین راهسازی بود به همراه لوازم زیستی مورد نیاز پرسنل راه ساز.برای اوّلین بار درتمام عمرم که به ادارات رفته ام ،این همه شادی وشعف یکجا، به من رخ نموده است.ازآقای هماهنگ کننده سپاسگذاری میکنیم وبه ایستگاه ماشین روستامان میرویم.طبق معمول همیشه ماشین مملوّ از جمعیت روستائی است.ماشین سنگین وتلو تلو خوران حرکت میکند.جا برای نشستن نیست .اما من وهمراهانم خوشحالیم.زیرا این آخرین سفر سخت ما به روستای ما خواهد بود.جریان ماوقع را برای راننده ومسافرین تعریف میکنم .عدّه ای بی تفاوت وعدّه ای ناباورانه پوزخندی میزنند.چند کیلومتری بیشتر از شهر دور نشده ایم که صف طویل ماشینهای راهسازی را میبینیم.

وقتی از آنها میپرسیم که به کجا میروند،یکی نام روستای مارا برزبان میآورد.همه شروع به همهمه میکنند.هرکس چیزی میگوید.هرکس سعی میکند تا به رسم مردم روستا بلندتر نظرش را به سمع دیگران برساند.من امّا متحیّر از این واقعه عجیب تنها نظاره گر قیل وقال مردمی هستم که بدون آنکه بدانند آیا دیگران صدای آنهارا میشنوند فقط فریاد میزنند.من هنوز درخلسه واقعه این دوسه روز هستم.شادی مردم فقیر روستائی زایدالوصف است.روستائی بادیدن یک بلدزر صبح تاشب به دنبالش راه میرود.واکنون اوشاهد صف طویل بلدزر ولودر و گریدر و کمپکتور وماشینهای آب پاش وماشینهای حمل شن وماسه وکوپال میباشد.یک نفر از میان مسافرین به راننده میگوید که آهسته تر پشت سر صف ماشینهای راهسازی حرکت کند تا آنها یک دل سیر این موجودات عجیب فلزّی را تماشا کنند.راننده پوزخندی میزند اما میپذیرد که آرام تر برود.یکی میگوید به گمانم آخرالزّمان شده است وآن دیگری میگویدشاید اینها راه گم کرده اند .من امّا میدانم که آنها به روستاهای ما میروند وبا رفتن آنها برای ما شادی ورفاه به ارمغان میآید.داخل ماشین گرم است ومن تشنه ام.از راننده طلب آب میکنم.اومیگوید آب یخ دارم وپارچ ولیوانی را نشان میدهد.کسی از مردم که درماشین است لیوانی از آب پر میکند وبه من تعارف میکند.دستم را دراز میکنم تا آب رااز او بگیرم .ماشین داخل دست اندازی میافتد.من که آب را به لب خود نزدیک کرده ام تمامش را داخل یقه ام میریزم.سرما تمام وجودم را پر میکند.چندشم میشود.ازجایم میپرم.صدای خنده دخترم را میشنوم.لیوان بزرگی را به صورتش چسبانده است وبلند بلند میخندد.بلند شودیگه باباجون، چقدر میخوابی.

روزهاست که مبهوتم.برای دوستانم نوشته ام که جلسه ای بگذارند تا باروستائیان منطقه خودمان پیرامون مشکلاتمون صحبت کنیم.شاید کائنات به خواست مااهمیّت بدهند.وبشود آنچه که من دیدم.

 

 

گفتگو شنبه سی ام بهمن 1389 20:14

به گفتگو درمحیطی آرام عادت کنیم

اگر نگاهی اجمالی به بعضی از مشکلات ومعضلات روستاهای خودمان داشته باشیم در می یابیم که برخی از این مشکلات از بی توجّهی خودما به وجود آمده اند ویا به دلیل بی توجّهی ما هرگز به یک راه حّل نمیرسند.بعضی از مسائل روستائی علی رغم زندگی ساده وبی آلایش روستائیان بسیار آزار دهنده هستند.دوست عزیزی در جلسه ای میگفت که برخی از مردمان روستا وقتی صبح از خواب بیدار میشوند آرزو میکنند که ایکاش از دودکش خانه همسایه دودی بلند نشود.معنی این حرف دوستم اینست که برخی از روستائیان چشم دیدن همدیگر را ندارند.امّا من چندان با این نظر موافق نیستم.زیرا در قاموس روستائیان واژه هائی مانند حسادت، بغض ،کینه،دشمنی،نفرت،تنگ چشمی وصفت های مذموم دیگر از این دست بطور ریشه ای وجود ندارد.تنها لحظاتی گذرا بروز میکند وبه همان سرعتی که آمده است از دلها میگریزد.امّا آن چیزی که آزار دهنده است اینست که شیوه ارتباط بایکدیگر را بهینه نمیکنند.مثلأ دعوای کوچکی که سر حق آبه یک زمین به وجود میآید به جای اینکه با آرامش حلّ وفصل شود با سروصدا ودعوا به جنجالی بدل میشود که تا مدّتی رابطه هردو طرف را کدر میکند تا زمانی که مشکل برطرف شود.حالا اگر دراین فاصله قرار باشد که یک طرح عام المنفعه درروستا به اجرا درآیدهمین مشکل باعث میشود که آن دونفر طرف دعوای قبلی آتش بیار معرکه ای باشند که اجازه انجام آن طرح را از دیگران سلب کند.ازاین دست مسائل در روستاها بسیار به چشم میخورد.من گفتم که روش ارتباطی بسیار ابتدائی است .روستائیان چندان مقیّد به حّل وفصل مسائل از طریق گفگوهای آرام وبدور از هرنوع تنش نیستند.همین عدم آرامش وجنجال های بی حاصل باعث هدر رفتن بسیاری از فرصتها میشود .اینک این امید واری به وجود آمده است که با رشدونموّ جوانانی باسطح تحصیلات عالیه واشاعه حل وفصل مناقشات روستائی با گفت وشنود بشود آرزوهای دیرینه روستائیان را جهت رسیدن به یک سطح از زندگی ایده آل برآورده کرد.حالا دیگر زمان آن فرارسیده است تا با بینشی نوبه روستاها وروستائیان نگاه شود.اکنون در اکثر خوانواده های روستائی حداقل یک نفر با سطح تحصیلات عالیه وجود دارد که میتواند راه را برای شنیدن نظرات همسایه اش در کمال آرامش آماده کند.اینک بسیاری از کسانی که به هر دلیل به شهرهای دور ونزدیک زادگاهشان کوچیده بودند در یافته اند که علی رغم تمام آرامشی که در شهر ها دارند امّا درآنجاها تنها حکم یک خوش نشین رادارند.به همین دلیل دلشان برای روستای زادگاهشان پر میزند.اکنون بسیاری از روستائیان دریافته اند که باید خود کمر همّت بربندند به کارهای عمرانی در روستاهای خود اقدام کنند.البته این دلیل بر این نیست که چشم کمک به مسئولین محلی ومملکتی نداشته باشند.طبیعی است که روستائیان تنها نیروی وافر کاری وفیزیکی دارند اما تمکّن مالی که بتواند برای آنان رفاهی نسبی را که لیاقتش رادارند به ارمغان بیاورد را ندارند.اگر روستائیان ومسئولین دست دردست هم داشته باشند بدون شک میشود کاری کرد تا شیوه مهاجرت معکوس شود.

 

 

راه های روستائی سه شنبه پنجم بهمن 1389 9:22

کسی ازمن پرسیده بود که چرا اینقدر تلخ مینویسید؟چراهمیشه درمطالبت ازفقر روستا مینویسی؟مگر روستا چیز شادی آوری ندارد؟اینک درجواب این دوستم میگویم میشود از شادیهای روستا گفت اگربشود درآرامش خاطر به روستاسفرکرد.

طبق معمول درمیان سایتهای روستاها میگشتم. به وبلاگ تازه تأسیس دانش حاصل تلاش محمد جوادمحمدی از روستای سورتله برخوردم.این وبلاگ درمعرفی خودش میگوید که پیرامون مسائل متفرقه دانش بحث میکند.اما پست جالبی از این وبلاگ نظر حقیر را به خودش جلب کرد وآن هم درد نبودن راه مواصلاتی مناسب در روستاهااست.برای من خیلی جالب هست که حتی یک نوجوان روستائی نیز این درد را احساس میکند وانرا در وبلاگش منعکس میکند.تصویری دراین پست بود که بانگاه به آن افکار زیادی  ذهنم رابه خود مشغول کردند.این تصویر ازیک چشم انداز بکر درمسیر راه های روستاهای اشکور برداشته شده است.واقعأساختن یک جاده بهتر برای دسترسی آسان تر روستائیان در این مسیر چه مقدار هزینه در بر دارد.اگر این راه ها وضعیت بهتری داشته باشند آیا نمیتوانند تا مردمان شهر نشین را به سمت خود جلب کنند تا روزی را درآرامش وبدور از غوغای شهر به استراحت بپردازندواز مناظربکروچشم نواز این مسیر سرسبز استفاده کنند.براستی چرا روستاهارا به فراموشی میسپاریم.آیا تنها زندگی شهری میتواند جوابگوی نیاز های احساسی وروحی آدمها باشد؟بیائیم کاری کنیم تا آدمهائی در سنّ وسال محمد جواد بدون نگرانی از نبودن راه ودیگر امکانات روستائی به درس ومدرسه بپردازند.اگرروستاهای ما دارای اندک امکانات زیستی باشند،دیگر نیازی نیست تا هرنوجوانی ترک خانه وکاشانه کند وبرای تحصیل وکار راهی شهر شود وآنگاه درمیان سالی وکلانسالی درحسرت روستاعمر سپری کند وارزوکند کاش میتوانست با آرامش هر از چند گاهی به روستا سفر کند .

 

 

گزارش سفر محرم شنبه بیست و هفتم آذر 1389 16:17

گزارش سفر محرّم

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

این قسمت ازجاده بهترین قسمت راه روستاهای ما میباشد 

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم .

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله 

مسیری دشوار اما قابل ساختن 

شاید این مسیر کسانی را به یاد اسکی بیندازد 

زیرا برای شرکت در مراسم عزای امام حسین (ع)میرفتیم.شور حسینی باعث میشود که خیلی از گرفتاریها به نظر نیاید.بهرحال با هرسختی که بود خودرا به روستا رساندیم.بین روستای ما وآخرین نقطه ای که آسفالت جاده به اتمام میرسد حدودأ25کیلومتر فاصله وجود دارد.که از این مقدار راه حدود15کیلومتر خاکی قابل تحمل است.و10کیلومتر باقی مانده راهی است که واقعأ نمیتوان به آن لقب راه را اطلاق کرد.

خوب مسافرین ترجیح میدهند تا پیاده این راه را طی کنند.زیرااگر کسی سکته کند راه به جائی ندارد. 

....وهمچنان پیاده به سمت روستای وربن.قصه ای قدیمی وهربار تازه. 

البته بعضی وقتها که من برعدم وجود راه روستائی تأکید میکنم موضوع تکراری میشود.اما من ترجیح میدهم که بارها وبار ها این موضوع را مطرح کنم.راستش رابخواهید خود ماهم چندان بی تقصیر نیستیم.اولأ خود ما هیچ گام اساسی برای حل مشکل راه برنمیداریم.ثانیأ سعی دربرقراری ارتباط با روستاهای هم جوار نمیکنیم.ثالثأاتحاد وانسجامی که لازمه یک هدف مشترک است درمیان مردم ما وجود ندارد.درهمین سفر محرم به مسئله جالبی برخوردم که نظر منو بسیار جلب کرد.درمراسم شام غریبان مردم روستای همجوار ما(اینی)به عنوان دسته عزاداری به مسجد روستای ما آمدند.آنچه که نظر مرا به خود جلب کرد وجود جوانانی بسیار بود که از این روستا آمده بودند.من در این اندیشه بودم که اگر مردم روستای ما وروستای اینی ودیگر روستاهای مسیر مشترک که از جاده مورد نظر استفاده میکنند،باهم متحد باشند ودر قالب یک جامعه واحد وبرای هدفی مشترک اقدام کنند بدون شک موفق خواهند شد تا به خیلی از هدفهائی که بظاهر دور از دسترس میآیند برسند.درفرصتی که این چندروزه دست داد ،وبررسی اجمالی که صورت گرفت احساس کردم که اگر بخواهیم کاری صورت بدهیم ابتدا باید خودمان کمرهمت ببندیم وپس ازآن دست به دامان دیگران بشویم.ده کیلومتر راه روستائی برای دولت ویا مسئولین منطقه ای بار مالی چندانی دربر ندارد .اما مردم روستاهای ما از توان مالی چندانی برخوردار نیستند.ولی من معتقدم اگر مابخواهیم میتوانیم با کمک ویاری هم کارهای بزرگی را به انجام برسانیم.اگر این راه مورد بحث به انجام برسد بطوریقین روستاهای در مسیربربسیاری از مشکلات خود فائق خواهند آمد.اگربرای کسانی که آشنائی با این نوع مناطق ندارند گفته شود که ما یک مسیر 10 کیلومتری را در مدت 3ساعت طی میکنیم شاید خیلی باورپذیر نباشد.اما واقعأچنین است وما این راه را بامشقت بسیارطی میکنیم.

۱۰ کیلومتر راه که تمامش مانند این بخش است. 

روستاهای کوچک ما جمعیت بزرگی دارند که بدلیل نبودن راه مناسب از روستا رفته اند.واگر همتی باشد هم از سوی روستائیان وهم از سوی مردم بدون شک این مهم از سر راه برداشته میشود.من در این یادداشت هم از مردم روستاهای

هفته بند،اینی،وربن،سورتله،ایرمحله

ودیگر روستاهائی که به گونه ای به این راه وابسته اند ونیز از مسئولین محترم کشوری ومحلی وهمچنین وکلای محترم رودسر ولاهیجان تقاضادارم که برای این کار بسیار واجب اقدامی اساسی بعمل آورند.

 

 

اشکوروگل گاوزبان سه شنبه دوم آذر 1389 19:30

اشکور وگل گاوزبان

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

گل گاوزبان یکی ازمحصولات متنوّع روستاهای اشکور است

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد. راستش رابخواهید من هرگاه قصد نوشتن مطلب تازه ای رامیکنم ناخود آگاه به یاد نبود بعضی از امکاناتی میافتم که با اندکی درایت ودلسوزی مسئولین میشود که در روستاها باشد.یکی از این کمبود ها که همیشه مارا می آزارد نبودن راه های مناسب عبور ومرور است.گل گاوزبان که محصول اشکور است ودر این بخش به وفور یافت میشود نیاز مند افرادی است که به آن برسند. پرورشش بدهند وبرداشتش کنند وبه بازار مصرف ارسالش کنند.شاید خیلی از خوانندگان این سطور ندانند که تولید فقط یک کیلوگرم از این محصول چه مرارتی را به همراه دارد.اما اگر تولید کننده این محصول برایش دلگرمی وجود نداشته باشد تن به این کار سخت نمیدهد.زیرا کشاورز روستائی دوست دارد تا محصولی را که بارنج فراوان به دست می آورد براحتی بتواند به بازار مصرف برساند.اما بدلیل مساعد نبودن بسیاری از شرایط در روستاها ،اورغبتی به کار نشان نمیدهد .


باغهای فندق اشکور رادریابیم             

باغهای فندق اشکور یادگاری از دوران گذشته

نگذاریم میراث گرانبهای نیاکان ما به آسانی تباه گردد

وقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.

امّا چرا دیگر این محصول کمتر وارد بازار میشود.من بعید میدانم که تنها عدم تولید فندق را تغییرات ناگهانی جوّی بدانیم ویا همه تقصیرات  کمبود فندق رابه سرنوشت روستائیان نسبت بدهیم.فندق نیز مانند همه محصولات کشاورزی نیاز به دانش وآگاهی ،کاشت وداشت وبرداشت را دارد.درست است که مردم طی سالیان متمادی تجربیات بسیار گرانبهائی را در زمینه پرورش فندق کسب کرده اند ،امّا اینک به یمن دانشهای روز افزون که در تابستان برف میبارد ویا در زمستان از انرژی خورشید ،درمیان برف ویخ آب داغ تولید میشود ،حتمأراهی برای مبارزه با آفت های جوّی وجود دارد.روستائی بدلیل مشغله زیاد ودرآمد نه چندان زیادش بدنبال راهکارهای جدیدنمی رود .اصولأ تجربیّات خود را فراتر از علم میداند.مگر اینکه به روستائیان ثابت شود که علم توان حّل بخش وسیعی از مسائل غامض در امر کشاورزی وباغ داری را دارد.بسیاری از مردم بدلیل افت تولید فندق روستارا به بهانه یافتن کاری مناسب رها نموده وبه شهرهای دورونزدیک کوچیده اند.

برای ازیاد محصول فندق میشود برای عواملی که در زیر بر میشمارم  راهکارهای عملی ومنطبق بر شرایط اقلیمی حاکم بر منطقه ارائه داد.

1-عدم وجود راه ماشین رو مناسبجهت دسترسی سریعتر به مناطق تولید وبازار مصرف.

2-عدم دسترسی باغ داران به مروّجین وکارشناسان کشاورزی وباغداری.

3-عدم آشنائی بخش وسیعی از باغداران به سموم وآفات نباتی.

4-عدم آشنائی به مبحث کاشت وداشت درخت فندق.

5-عدم توجّه مسئولین ذیربط به بازارفروش محصول فندق.

6-عدم پرداخت وامهای قابل توّجه جهت توسعه وبهینه سازی باغها

 عوامل موئثّر بسیاری در ازدیاد محصولات کشاورزی دخیل میباشند.بدون شک اگر درروستاها جاذبه وامید به روزهای بهتر ترویج شود ،وروستائی بداند که مزد زحمت خودرا دریافت میکند طبعأ تن به آموزش وعمل به آنچه که به افزایش محصول کمک کند خواهد داد.کافی است فقط اندکی از آن چیزی را که برای ایجاد جذّابیّت درشهر ها هزینه میگردد،جهت بهینه سازی روستاها وباغات هزینه گردد،آنوقت روستائی نه تنها رغبتی به کوچیدن نشان نمیدهد بلکه امید وارانه میکوشد تابه آبادانی بیشتر روستا بپردازد.


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مطالب قبل 3 یکشنبه دوم مهر 1391 19:0

داستان وربن جمعه شانزدهم مهر 1389 20:0

آغاز وربن 

من به درخواست دوستی که از من خواسته بود تا در باره پیدایش وشکل گیری روستای وربن مطلبی بگذارم،این پست را به این موضوع اختصاص میدهم.درواقع تنها ویرایش مطالب از طرف من صورت گرفته است آنچه که به صورت تاریخچه شکل گیری وربن است ازطرف آدمهای کهنسال وربن است که این مطالب را از پدر یا پدر بزرگ خود شنیده اند.برای من بسیار ارزشمند است که جوانان سرزمین مابدانند که پیشینه روستای آنان چگونه بوده است.ومن برای خواست دوستم ارج نهاده واین تحقیق مختصر وناقابلم را به او تقدیم میکنم.

امروزه کلمه ارباب یارعیّت کمتر در زبان محاوره ای مردم بکار میرود.دیرزمانی نیست که این دوکلمه تعیین کننده سرنوشت مردم مناطق روستائی ایران بود.قبل از سال1345بیشتر مناطق روستائی بصورت ارباب ورعیّتی اداره میشدند وروستاهای مناطق اشکور نیز از این قاعده مثتثنی نبودند.ارباب مالک همه دارائی های روستا بود ودیگر ساکنان روستا در برابر اندکی پسماند برای ارباب کار میکردند.خانها وخان زاده ها مالک بی چون وچرای جان ومال مردم بودند وآنها بودند که میگفتند چه کسی چه کاری انجام بدهد.گاهی نیز ظلم بیش ازحّد خوانین باعث مهاجرت یا فرار عدّه ای از مردم میگردید.

وربن نیز با این قصّه شکل گرفت.

روستای میلک نزدیک فشک ،ریشکین،قسطین و پرچکو درالموت قرار دارد.درمناطق یادشده نیز حکومت خانها رواج داشت.ودوخان که پسرعموی هم بودند در این مناطق حکومت میکردند که البتّه هرکدام از این دو سعی در برکناری ونابودی دیگری را داشت.آنانی را که من باآنها صحبت کرده ام بدرستی تاریخ واقعه را نمیدانند .امّا اختلاف تاریخ بیش از 10 سال نیست یعنی بین 1210تا1220هجری.

مام(محمّد) زمان خان مالک روستاهای یادشده بود وهمزمان احمد خان نیز در همان مناطق مالک بود.این دوخان مانند همه باهم رقابت داشتند.واز آنجا که (چهل درویش برگلیمی بخسبند ودوپادشاه در اقلیمی نگنجند)این دونیز برای حذف هم از صحنه حکومت از چیزی دریغ نمیکردند.دردوران حکومت شاهان قاجارونیز حکومت پهلوی ازجمله وظایف خوانین تأمین نیروی قشون بود.هرخان وظیفه داشت تا تعداد معیّنی سرباز دراختیار دولت محلّی بگذارد.مام زمان خان که خان قدرتمندتری نسبت به احمد خان بود،پسر احمد خان را برای اعزام به قشون کاندید کرد.البته طبق رسوم آنزمان فرزندان خوانین بعنوان فرماندهان سرباز وارد قشون میشدند وفرزندان رعیّت به عنوان سربازان عادی خدمت میکردند.نورعلی فرزند ارشد احمدخان گل سرسبد فرزندان بود وبیش از اندازه معمول مورد توجّه پدر قرار داشت.مام زمان خان باروابط نزدیکتری که با دولت داشت ترتیبی داد تا نورعلی به خدمت سربازی اعزام بشود.امّا نورعلی که دارای زن وفرزند بود تن به سربازی نداد واز روستای میلک که محل زندگی احمدخان بود گریخت وبه کوه های پشت روستای پرچکوه پناه برد.دردرگیریهائی که بین نورعلی وافراد مام زمان خان پیش آمد نورعلی از روی صخره ای  بلند به پائین پرت شد (یا به روایتی به دستور مام زمان خان اورا از روی صخره پرتش کردند)ووی درگذشت.احمدخان که تاب تحمّل مرگ فرزند را نداشت وهمچنین می پنداشت که مام زمان خان دست از سر اوبرندارد ،تمامی طایفه خودرا که هجده(18)کوچ میشدند را برداشت وشبانه از روستای میلک به مقصد نا معلومی ره سپار شد.درآن زمان هرکوچ شامل پدر، مادر،فرزندان،عروس ها،دامادها،نوادگان،پدربزرگها ومادربزرگها بودند که در مجموع افراد زیادی را دربر میگرفت.به روایت افراد کهنسالی که این ماجرا راتعریف میکنند هجرت احمدخان در اوّلین روز بهار آن سال اتّفاق افتاد.احمد خان پس از اینکه از روستای میلک کوچید وباتوّجه به اینکه تعداد زیادی زن وکودک وافراد کهنسال به همراه وی بودند،اوناچار شد با توجه به سرمای زیاد وبرف فراوان ،درنقطه ای به نام (گردنه لسبو) اطراق کند.احمد خان به خوبی میدانست که اربابان دیگر نواحی جرأت جا دادن به اورا ندارند.به همین دلیل درمکانی دوراز آبادیهای اطراف سکنی گزید.زندگی در زیر چادر وفاقد هر گونه امکانات ابتدائی زندگی، عرصه را بر احمدخان واطرافیانش تنگ کرده بود.به روایت راویان این قصّه تعدادی از همراهان ضعیفتر احمدخان تحمّل سختی زندگی وسرما رانیاوردند وجان سپردند.داستان هجرت احمدخان نقل مجالس آنزمان شد.باتوجّه به اینکه جمعیّت زیادی به همراه احمد خان بودند بیم شورش اومیرفت.به همین دلیل تعدادی از اربابان منطقه شوئیل جهت دلجوئی به دیدار احمدخان رفتند واز اوخاستند تا افرادش را بین روستاهای اطراف تقسیم کند.البتّه هدف از اینکار روح انساندوستی اربابها نبود.بلکه آنها قصدداشتند از این طریق بین کسان احمدخان تفرقه ایجاد کنند تاجلوی شورش احتمالی آنهارابگیرند.احمدخان که خستگی مفرط اطرافیانش رادیدبه این پیشنهاد تن درداد.وبدینسان افراد همراه احمدخان هرچندنفر به روستائی رفتند.احمدخان وپسرانش در کیاسه ساکن شدند.سلیم پسراحمدخان برای مدتی به روستای پرمکوه رفت.چندین سال پس از مهاجرت ،احمدخان در کنار رودخانه کیاسه به دیار باقی شتافت وطبق وصیت او در همانجا به خاک سپرده شد.پسران سلیم یعنی یوسف وایّوب وکربلائی برار(محمد)درروستای ایرمحلّه ساکن شدند.درسال 1280هجری شمسی پسر سلیم یعنی کربلائی برار به دستور ارباب ایرمحلّه عازم روستای فعلی وربن شدوبه همراه پنج پسرودودختر هسته اولّیه روستای وربن را بنیان نهاد.پسران کربلائی برار عبارت بودند ازاحمد،حیدر،آقاجان،مهدی،اسماعیل ودخترانش مروارید وخاتون.اولین فرزندی که در وربن متولّد شد فرزند حیدر بود به نام حبت اله که درکودکی درگذشت.روستای وربن به آرامی بزرگ شد.درسال 1337بدستور ارباب منطقه املاک سورتله به روستای وربن واگذار گردید وتعدادی از ساکنین وربن به سورتله کوچیدند.درسال 1344بخشی از خاک وربن فعلی بنام (جورسره)یا وربن بالا بدلیل مهاجرت دامداران آن منطقه به وربن واگذار گردید....واینک روستای وربن آن چیزی است که دیده میشود.خداکند که ما میراث داران خوبی باشیم وبه پاس مرارت های اجدادمان وربن را دوست بداریم 

 

 

درمان افسردگی چهارشنبه هفتم مهر 1389 11:21

برای رهائی از مشکلات روز مرّه شمارا به دیدار فصول مختلف وربن وسورتله دراشکور دعوت میکنم 

درمان افسردگی با بازگشت به اصل خویش

سالها قبل اگر کلمه افسردگی برزبان کسی جاری میشد ،شنونده با حیرت به گوینده نگاه می کرد .گوئی کلمه ای بدونامأنوس به کار رفته است .امروزه افسردکی به یک بیماری فراگیر تبدیل شده است،که بخش وسیعی از جامعه را در بر گرفته است.چرابسیاری از مر دم افسرده اند؟جواب را می توان در نوع نگرش مردم به زندگی جستجو کرد.هرمقدار که جوامع بشری از گذشته خود دور میشوند به همان اندازه از شادیهای آن زمان فاصله می گیرند.انسجام در ساختار خوانواده سنتی یکی از بهترین راه های حفظ مو قعیت اقتصادی خوانواده بوده است که به عنوان یک اهرم حمایتی همه اعضای یک خانه را در کنار هم نگه می داشته است.کسی را غم نان نبود .همه به هم کمک می کردند                  

پدر،مادر،عمو،عمه،دائی،خاله،وبینهایت واژه های دیگر که معنی داشتند.همدیگر را می شناختند.برای دیدن هم لحظه شماری میکردند.ودر موقع غم یاشادی در کنار هم بودند.حس کمک به همنوع، خود عامل تحرک وشادی بخش است.درگذشته زندکی سخت ودشوار بود.اما حضور بعضی فاکتورهای رایج باعث رفع مشکلات میشد.زندگی مدرن راحتی های بیشماری را به بار آورده است

امابه هرمیزان که در مدرنیته غرق میشویم ،به همان اندازه از زندگی جمعی وسنتی فاصله می گیریم. به اعتقادمن آدمها نتوانسته اند پل ارتباطی بین گذشته وحال خود را حفظ کنند.هیچ مخالفتی از سوی کسی برای پیشرفت علمی بشر وجود ندارد.اما فراموش کردن گذشته وروی آوردن بی قیدو شرط به رندگی ماشینی، آرام آرام خود انسان را به ماشین تبدیل می کند. یک شب نشینی جمعی فامیلی، در روحیه آن جمع اثری ماندگار می گذارد.خاطرات چه تلخ یاشیرین مرور میشود .فرصت دیدار بیشتراست.همه از حال هم از نزدیک با خبر میشوند.اگر کسی غمی دارد با دیگران در میان می گذارد .خوی انسانی انسان در جمع اوج می گیرد .انسان در جمع شکفته میشود.اگر سنت  ها فراموش

نشوند وبه موازات زندگی مدرن حرکت کنند بیشک بسیاری از دردهای رایج جامعه انسانی از بین خواهد رفت 

اگر موشکافانه وبدون حب یابغض به بعضی از اعمال مردم کشورها ی مدرن نگاه کنیم در مییابیم که آنها دیر گاهی است که از زندگی ماشینی خسته شده اند.در هر فرصت کوچکی گریزی میزنند به زندگی سنتی.حتما راه رفتن جمعی آنها را در گل ولای دیده اید.ویا پرتاب گوجه فرنگی به سوی یکدیگر را دیده اید.وحتی جشنهای بالماسکه آنها نوعی گریز به گذشته است.شاید این اعمال از نظر ما بی معنی باشد وآنرا از سر سیری بدانیم.امابشر نیاز به تخلیه روانی خود دارد.راه های بیشماری را میشود برشمرد که انسان را از این درون گرائی فردی که حاصل زندگی ماشینی است میرهاند. زندگی جدید شغل هائی را به همراه آورده است که انسان ناچار است تا آن کار را به تنهائی به انجام برساند.اپراتورهای رایانه،رانندگان کامیونها،.....وشغل های دیگری که به تنهائی نیاز دارند ،آرام آرام آدمی را به سمت درون گرائی فردی سوق میدهند .تا جائی که دیگر فرد تحمل کسی را ندارد.افسردگی حاصل تنهائی است

انسان تنها، تمامی مشکلات خودرا میخواهد به تنهائی حل نماید .وچون نمیتواند ازعهده همه مشکلات برآید لاجرم ناامید شده وبه زبان رایج امروز افسرده میشود

اما زندگی سنتی برخلاف زندگی ماشینی برای مشکلات راه حلهای ساده ای ارائه میدهد .اگر تلفیق درستی صورت بگیرد وخود ما بین زندگی مدرن وسنتی پل ارتباطی منطقی برقرار کنیم بی شک از سردر گمیهای قرن حاضر رها میشویم 

 

 

مظلومین روستا چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 13:33

به تمام مسئولین منطقه اشکورات

امسال چشمان مردم منطقه اشکورات بعد از خدا به دستان شما است

اگر درحافظه ها مانده باشد،در اوایل امسال گفتیم ودیگران نیز نوشتند و گفتند که بدلیل بارش برف سنگین که بر سر روستاهای اشکور فرو ریخت اوضاع باغ داران منطقه به شدّت وخیم است.

تا یک ماه دیگر طبیعت منطقه اشکورات سفیدپوش خواهد شد

البتّه بر کسی پوشیده نیست که اکثر مردم منطقه فوق الذکر از طریق باغ داری وکشاورزی ونیز دامداری امرار معاش میکنند.طبق روال سالهای گذشته این روز ها باید موقع برداشت محصول فندق باشد.اما دریغ از مقدار اندکی ازاین محصول جهت فرستادن سوقاتی برای بچه های در شهر مانده روستائیان.خوب مشیّت خداوند چنین بوده است که امسال را روستاهای اشکور بدون فندق سرکنند.ونیز چنین مقّدر شده است که امسال را چندان به دام وکشاورزی دل خوش نکنند.روستائی بدون دام و باغ وکشاورزی ،میشود مهمان روستا ،آن هم مهمان آدمهای مهمانتر وفقیرتراز خودش.

بزودی روزهای سرد وسکوت روستافرامیرسد

دراندیشه نجات مردمی که دستشان به جائی بند نیست باشیم

من نه در سیاست دستی دارم ونه در اقتصاد.فقط پدر ومادری دارم در روستا که حاضر به ترک روستا نیستند.یعنی نمیتوانند در این پیرانه سر خوش نشینی پیشه کنند ومانند خیلی از ماها وقت خودرا در پارکها ویا شهر بازی ها سپری کنند.روستائی به آن چیزی که حاصل دسترنج اوست قناعت میکند.دوست ندارد سربار کسی باشد.اماّ همه اینها که گفتم دلیل نمیشود که روستائی نگاهش به مسئولین منطقه ای نباشد.زمانی که مسئولین با تبلیغات بسیار جشنواره گل گاوزبان برگزار میکنند بایددر اندیشه تولید وفرآوری وبازار فروش محصول وهمچنین تدارک راه های مناسب مواصلاتی نیز باشند.تعجّّبی ندارد اگر شنیده شود که در سال جاری بخش عظیمی از مردم روستاهای ما به مناطق شهری دور ونزدیک کوچیده اند.پائیز وزمستان سختی برای قشر وسیعی از مردم روستائی در راه است.امسال را باید دولت بیش از هر زمان دیگری به بخشهای آسیب دیده روستاهای اشکور کمک ومساعدت نماید.

اجازه ندهیم لبخند بر لبان  کودکان روستائی یخ ببندد

فردا عید سعید فطر است.مردم روستاهای ما بسیار خوشحال خواهند شد اگر خبرهای امید وار کننده ای از مساعدات مسئولین منطقه دریافت کنند......

 

 

دائی چهارشنبه بیستم مرداد 1389 15:21

ماتنیده درپیله گرفتاریهای بسیار که خودمان باعث پیچیدن آن بدور خودمان هستیم.

نمی توانم شرمندگی ام را از نرفتن به سالگرد وفات دائی،که تنها برادر مادرم بود پنهان کنم.این اولین سالگرد آن مرحوم بود ومن بسیاراز این بابت متأسّفم.به این بهانه این پستم را اختصاص به مرثیه ای بر فراق دائی میدهم.باشد که از این این رهگذر ادای دینی شده باشد به روح دائی.ماه رمضان آمده است ومن از انسانی مینویسم که نامش مرا به روزگارو خاطراتی میبرد که از اوبه یاد دارم.دائی اینک در جائی آرمیده است که تعلق خاطر شدیدی به آنجا داشت.اوفارغ از تمام مشکلاتی که آدمها گرفتار آنها بودند خودرا وسرنوشتش را به خدا سپرده بود ودر این غوغای کار و پول ودلواپسی های بسیار ،هرروز صبح پس ازوضو به مسجد خلوت امّا،باصفای وربن که خود بانی آن بود میرفت وبه نماز می ایستاد ومردمی را که دوستشان میداشت دعا میکرد.

دائی بی هیچ بغضی همه را دوست میداشت.وابستگی بی غّل وغش دائی به روستاومردمانش نه از سر خودنمائی بود ونه ازسرسیری ،بلکه اوروستارا برای وجود خود روستاومردمانش دوست میداشت.دلش برای آبادانی روستا میطپید .شاید به همین دلیل بود که مغازه کوچک اما همه کاره خود را در روستای مادایر کرد.شاید دائی پیش بینی میکرد که روزی همه از روستا خواهند رفت.شاید میدانست که اگر اندکی وفقط اندکی به روستا بذل توجّه شود شاید دیگر کسی هوای رفتن از روستا به سرش نزند.....بگذریم ماه رمضان از راه رسیده است ودیگر دائی نیست که هنگام سحر به تک تک خانه ها سر بزند وآنهارا برای سحری بیدار کند.حالا دیگر دائی نیست که شبهای احیای ماه رمضان جوّ مسجد را گرم نگه دارد.خداکند بچّه های ده وبچّه های دائی یادشان نرود که دائی نظاره گر کارهای ماست......روحش شاد.

 

 

میشود کاری کرد سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 19:55

کوه راکسی جابجاکردکه اولین سنگ ریزه را برداشت.

این سخن بزرگی است که صحّت آن به اثبات رسیده است.من همیشه مخالف کسانی هستم که میگویند نمیشودکاری کرد.به گمان من اگر آدمی با نیّت خیر خواهانه ،اقدام به کاری کند بدون شک موفق میشود.سالهای متمادی مردم سرزمین ما به هردری زدند بلکه بتوانند یک راه ماشین رو در روستا ها دایر کنند،که همه اهل فن گفتند نمیشود .تا خدا پدر زلزله را بیا مرزد!!! که در سال 69بخش وسیعی از سرزمین زیبای گیلان را لر زاند وبسیاری از مردم مارا داغدار کرد.ویرانیهای ناشی از زلزله بسیار زیاد بود.اما این زلزله به ما یاد آوری کرد که ما در برابر حوادث طبیعی تا چه حد آسیب پذیر میباشیم.وهمچنین چه میزان کمبود داریم .اما قصدم از به یاد آوری این مطلب ،تازه کردن داغ عزیز از دست داده های سرزمین ما نیست.بلکه میخواهم بگویم که آن زلزله که همه را داغدار کرد ،مواهبی را نیز به دنبال داشت.یکی از آن مواهب ساخت سریع راه های روستائی بود که خیلی از زعما ی قوم را اعتقاد بربی فایده بودن انجام آن بود.بسیاری از مردم ما جمعی یا انفرادی، جهت درخواست احداث راه به سازمانهای مختلف در زمانهای مختلف مراجعه نموده بودند که هر بار با این جواب قاطع، مواجه میشدند که نمیشود .من که با این اندیشه رشد کرده بودم که این کار نشدنی است،چندان در اندیشه نبودن راه به روستا نبودم.یعنی اصلأدر مخیله ام نمی گنجید که روستای ما روزی صاحب راه ماشین رو بشود.وقتی زلزله سال 69 روستاهای اشکور را مانند دیگر جاهای گیلان لر زاند،آنوقت دوستان جهاد گر ونیروهای مردمی دیگر از اقصا نقاط مملکت سرازیر شدندوراه های روستائی بسیاری احداث کردند.راه هائی اگرچه ناقص،!!! اما ازسر لطف ونیّت خیر خواهانه سازندگانش،که خداوند در هر جائی که هستند به سلامت نگهشان بدارد.پس تا این جای ماجرا باید گفت که هر کاری شدنی است اگر در آن، نیت خیر خواهانه ای دیده شود.امروز همچنان همان زمزمه های نمیشود وامکان ندارد بگوش میرسد.در جواب مردمی که برای ترمیم همان راه های به یاد گار مانده از زلزله سال 69به مسئولین متوسل میشوند ومیشنوند.آن راه ها تخریب شده اند .مردمان روستا تمکّن مالی ندارند که به تر میم آن راه ها اقدام کنند.آیا با ید دوباره منتظر بمانیم تا زلزله دیگری بیدارمان کند که می شود برای روستائیان کاری کرد؟

 

 

داستان مدرسه ما شنبه دوازدهم تیر 1389 22:3

یادش بخیر ،آن وقتها که کوچکتر بودم ،توی روستای ما مدرسه نبود.برای اینکه درس بخونم ،پدرم منوبرد تویه روستای دیگه تابرم مکتب خونه ودرس بخونم.مکتبخونه همون جائی بود که به ما قرآن خوندن وخط نوشتن رو یاد میدادند.کودکی سختی روسپری کردم به امید اینکه وقتی بزرگ شدم توروستامون مدرسه باشه ودیگه هیچ بچّه ای مجبور نشه برای رفتن به مکتب ،بره یه روستای دیگه ودور از پدر ومادرش وبستگانش زندگی گنه.آخه تاکسی توغربت،کودکیشو سپری نکرده باشه نمیدونه که چقدر درد آوره.خیلی وقتها که دلم برای پدر ومادرم تنگ میشد،از مکتبخونه فرار میکردم واگر رهگذرهای محلی پیدام نمیکردند ،خوراک گرگهای گرسنه ای میشدم که همیشه در آن حوالی پرسه میزدند.کودکی من باحسرت نبودن مدرسه در روستاسپری شد.بزرگترشدم وبه روستای دیگری رفتم تا به مدرسه بروم.بازهم دلتنگی من بود ودوری از پدر ومادر.وباز هم آرزوی اینکه کاش همین مدرسه در روستای ما باشد.دوران ابتدائی مدرسه سپری شد واز مدرسه در روستای ما خبری نشد.سالها بعد مدرسه ای کوچک در روستا تأسیس شد که سپاهی دانشی نه چندان باسواد آن را هدایت میکرد.

خدا پدرش را بیامرزد آدم صبوری بود ووجودش هم پدر ومادرها را راضی میکرد وهم شادی بچه هارا به همراه داشت.من دیگر بزرگ شده بودم وخودم گاهی وقتها جور معلم روستا را به دوش میکشیدم وبه بچه ها درس میدادم.از اینکه در روستا مدرسه دایر شده بود خوشحال بودم.من بزرگ شدم ورفتم .هر گز در روستای خودمان درس نخوندم.دیگر بچه ها هم یکی یکی بزرگ شدند ورفتند .نمیدانم چه اتفاقی افتاد که همه رفتند.مدرسه نوپای روستای ما پیش از آنکه بزرگ شود تعطیل شد.

وقتی از کسی پرسیدم گفت که آموزش پرورش گفته است که دانش آموزان به حد نصاب نمیرسند به همین دلیل معلم به روستا نمیفرستند.ومدرسه تعطیل شد.حالا هرجوانی که ازدواج میکند به بهانه مدرسه جلای وطن میکند واز روستا میرود.حالا من بزرگ شده ام ودلم برای روستا میطپد.حالا دوست دارم که به روستا برگردم .اما روستای ما هنوز هم مدرسه ندارد.

 

 

نگاهی تازه به اشکور سه شنبه یکم تیر 1389 21:41

قبل ازسالهای ۱۳۳۸  ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي بوده است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر -املش و شهرستان  رامسر فعلی را شامل می گردد.

هم اکنون منطقه اشکورات شامل ۷دهستان و ۲۵۲ آبادی از توابع شهرستانهای رودسر واملش از استان گیلان وشهرستان رامسر از استان مازندران است.

با توجه به تعداد روستاها ی اشکورات رودسر به سه دهستان تقسیم شده است . 

۱) اشکور سفلی  2) اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی 3) اشکور شوئیل لازم به ذکر است که اشکور شوئیل از سال 1373 از اشکور سفلی جدا گردیده است.     

آب و هوا :

اشکوربه دلیل شرایط و طبیعت کوهستانی منطقه، دارای زمستانهای سرد و پر برف وتابستان های خنک و ملائم می باشد واین امر باعث گردیده که درفصول پاییز وزمستان جمعیت  به حداقل و در بهار و تابستان به حداکثر ممکن برسد.

بعلت دارا بودن چشمه سارها، دریاچه های طبیعی، چشمه های آب معدنی رو دخانه های زلال و غارهای فراوان و پاکی هوا توجه مردم را به خود جلب کرده و متاسفانه به علت نبودن راه مناسب منطقه را از آبادی محروم و مردمان نیز از نعمت طبیعت زیبا و هوای پاک در وصف بوده و از وصل مانده اند.   

تاریخی و فرهنگی  :                    

اشکور تمدنی دیرینه داشته و به سلسله کاکیان برمی گردد. در سده‏هاي اخير نام عالمان بي‏شماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است. اشكور از لحاظ فرهنگي در منطقه تاريخي  ديلم  قرار دارد و مردم اين سامان كه جزء كوچكي از مردم ديلم به شمار مي‏آيند، همگي در قرن سـوم از آيين زرتشـت خارج و توسـط «ناصـرالحــق اُطـــرو ش» (ابومحمد حسن بن علي بن عمر الأشرف بن علي زين العابدين عليه‏السلام ملقب به ناصر الحق و اصمّ و اُطروش، جدّ مادري سيد مرتضي و سيد رضي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم از راه تبليغ رواج داد.) مسلمان و   شيــعه اثني عشري شدند.  بعد از اسلام نيز اين مناطق شاهد تحوّلات گوناگوني بوده است. يكي از اين تحولات، قيام فرزندان اين آب و خاك «آل بويه2 يا آل ديالمه» است كه حركت آنان منجر به سقوط حكومت  عبّاسيان و تشكيل اولين دولت شيعي در جهان اسلام از سال 325 تا 447 ه·· . ق گرديد. آنان در قسمت زيادي از بلاد عراق عجم و عراق عرب من جمله بغداد حكمروايي داشتند و فقهايي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، سلاّر ديلمي و غير ايشان در كنف حمايت اين مردان بزرگ شيعي به نشر معارف و فرهنگ و فقه علوي پرداختند.

 از  مناطق کوهستانهای اشکورات بر اثر کاوشهای انجام گرفته به آثار و شواهد گوناگونی مخصوصا قبور مربوط  به دوران نبوع تا دوران ساسانی و بعضا نیز از دوران اسلامی نیز بدست آمده واین خود نشان قدمت منطقه را دارد و مزید بر آن منطقه اشکور بر سر راه شرق گیلان به قزوین واقع شده و این امر ضمن ار تبا طات وسیعی که در آینده می تواند داشته باشد  در قدیم نیز چاروداران منطقه ازبازار قزوین استفاده می کردند و وجود منابعی زیر زمینی و کشاورزی که در منطقه مطرح است می تواند تحولی در منطقه ایجاد نماید .   

شخصیّت ها :

جا دارد پرورش یافتگان و بزرگان این دیار را به صورت فهرست وار معرفی نمود:

۱)  سید ابو القلسم اشکوری فرزند سید معصوم حسینی گیلانی از فقها و مجتهدین اشکوری

۲)  سید حسن اشکوری از فقها و علما و شعرای قرن چهاردهم

۳)  سید اسد الله اشکوری از فقها ی شیعه ایران

۴)  سید حسین اشکوری از علمای شیعه در نجف

۵)  سید عبد الغنی حسینی اشکوری رود بارکی

۶)  سید موسی موسوی اشکوری فرزند سید محمود موسوی اشکوری رسد.(از روستای کیاسه)

۷)  سید محمد تقی معصومی اشکوری از کیارمش

۸)  صد رایی اشکوری از کیاسه

۹)  آیت اله حسن لاهوتی اشکوری

۱۰)  شیخ عیسی طالبی معروف به واعظ ولنی

محصو لات کشاورزی  و دارویی :

منطقه اشکور علاوه بر داشتن آب وهوای ییلاقی ،منایع زیر زمینی، باغات فندق و گردو، زمینهای مزروعی گندم وجو٬ عدس ولوبیا، سیب زمینی، سیر وپیاز و گیاهان دارویی از قبیل گل گاوزبان، بنفشه، کنگر، گل پر، گزنه، گون، همیشه بهار، قارچ های خوراکی، با با آدم( کو لا کولا ) و... را می توان نام برد . که هر کدام می تواند منشاء اثر بوده و منبع درآمد برای روستائیان٬ ولی به علل بی توجهی به مناطق اشکورات این دسته گیاهان ومحصولات نیز امروزه توجه خاصی نشده است.

ارتفاعات اشکور که بر اثر سر مای طو لانی منطقه وپوشش پرف حد اقل نیمی از سال باعث جریان رودخانه های شده که در مجموع به پلرود ختم شده ولی درفصل تابستان کشاورزان منطقه تشنه آب و شاید بیشترین درگیری منطقه را تشکیل می دهد.

مشکلات و محدو دیت ها:

اکثر روستاهای اشکورات از جمله اشکور سیارستاق و شوئیل  ازحداقل امکانات رفاهی محروم بوده و با گذشت سه برنامه توسعه دولت جمهوری اسلامی و در درون برنامه چهارم تو سعه نیز توجهات لازم به منطقه نشده است. که اهم مشکلات به شرح ذیل می باشد:

۱) نداشتن جاده مناسب که امروز مهمترین عامل ارتباطی بین منطقه و شهرمی باشد

۲) نداشتن برق که برخی از روستاها از نعمت برق محروم هستند.

۳) نداشتن آب شرب و بهداشتی که محور سلامت جامعه است.

 4) نداشتن سد های خاکی جهت تامین آب کشاورزی منطقه و دهستان

5) نداشتن دکل های مخا براتی و تلو یز یونی

6) نداشتن امکانات آموزشی و فر هنگی

7) نداشتن مراکز درمانی و بهداشتی مناسب

8) نداشتن نمایندگی و دفاتر برخی از ادارات مورد نیاز از قبیل:

دفاتر جهاد کشاورزی- برق و مخابرات- کمیته امداد- بنیاد مسکن- شعب بانکی- نمایندگی آموزشی و پرورشی و...

 9) نداشتن مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی

 10 ) نداشتن یک خانه فندق ویا صنف

انتظارات:

با توجه به مشکلات مطرح شده وعدم امکا نات باعث معضلاتی در منطقه گردیده از جمله مهاجرت چشمگیر جوانان به سمت شهرها مخصو صابه استان قزوین و مرکزی (ساوه)و... جا دارد موارد زیر مورد توجه و عنایت خاصه مسئوولین و مدیران و نهاد های ذیر بط قرار گیرد:

 باتوجه به استعدادهای درخشان منطقه در امر کشاورزی ودامداری ما اشکوریها خواهان :

۱) فراهم کردن امکانات رفاهی از قبیل جاده ٬برق و آب شرب که برخی از روستا ییان از این حداقل محرومند لذا تقا ضا داریم جهت رفع این محرومیت تلاش وافر انجام پذیرد.

۲) امروزه امکانات ارتباطی گام اول توسعه است و این منطقه ازهر گونه امکانات ارتبا طی محروم است تقاضا داریم برقراری جاده آسفا لته و یا حداقل زیر سازی شده ٬فعال کردن تلفن های بیسیمی و آنتن دهی تلفن های همراه وکانالهای تلویزیونی که امروزه تمامی کشور ضمن پوشش کا نال های رسمی و محلی است ولی اکثر روستاها از این کانال ها محروم و با داشتن تلویزیون و سی دی از برنه مه های هنجار شکن استفاده و بیم آن می رود در آینده نزدیک جوانان و نو جوانان منطقه به سمت نوار های مبتذل روی آورند. لذا تقاضا داریم چاره ای اندیشیده شود .

۳) منطقه اشکور با توجه به آب وهوای مناسب وطبیعت سالم و زمینهای زراعی قابلیت های بخش کشاورزی را دارد لذا:

الف) ضمن مهار آبها و مصرف بهینه ی آن در منطقه که امروزه نه تنها  هیچ گونه راهکارومساعدتی نشده بلکه گاها موانعی رانیزایجادمی نمایند تقاضا داریم تلاش مفیدی در این راستا انجام شود .

ب) باوجود باغات وکشاورزی منطقه ازجمله فندق٬ گردو وگل گاوزبان انتظار داریم مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی وهمچنین دفاترویانمایندگی برخی از ادارات دردهستانهای اشکورات  ایجادشود.

۵) فندق باتوجه به اینکه محصول استراتژیک منطقه است وتمامی چشمهابه این محصول است تقاضاداریم

 برای سروسامان دادن این محصول نیاز به یک خانه فندق ویا صنف ویاهرچیزی که تناسب به آن باشد را دارد واین نیازبه کمک کارشناسان بوده ودست یاری رامی طلبد.

۶) امروز جوانان وفارغ التحصیلان منطقه حرکتهایی جهت کار آفرینی وسرمایه گذاری گامهایی برداشته اند ولی نیاز به همکاری همه ی ارگانها برای تحقق ایجاد اشتغال و شعارهای دولت نهم را داردواین امر درادارات شهرستان ملموس نمی باشد لذا از مسئو لین تقاضای پیگیری را داریم.

7) جهت تکمیل واحدهای مسکونی و پروژه های کشاورزی مردم نیاز به حمایت های مالی از بانک ها را دارند تقاضا داریم نسبت به آسان گرفتن مراحل دریافت وام همکاری لازم را داشته باشند. 

 

 

سفر باجیپ روسی جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 11:23

آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.دوست دارم برم به روستا وبه پدر ومادرم در برداشت محصولات شان کمک کنم .ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس بدی راه وپیچها وپرتگاه ها تا پای سکته پیش نره.اما مردم ما چه میکنند؟چگونه زندگی میکنند؟مایحتاج خود را چگونه به روستا منتقل میکنند؟اصلأ آیا برای کسی فرقی هم میکند که بخش بزرگی از مردم سرزمین ما در چه وضعیتی هستند. 

هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی از خانواده شون مریض شد یا باید بمیردیا باید پدر مریضی رو در بیاورد(یعنی خودش را به بی خیالی بزندوبه خودش ودیگران بگوید که اصلأمریض نیست).کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .آخه شما که هیچوقت سوار جیپ روسی نشده اید.باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.خوب باچاله چوله های توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.بخدا این مردم نجیب گناه دارند.

 

 

مریضی پدر جمعه چهاردهم خرداد 1389 21:25

وقتی کسی از خانواده تان مریض میشود وشما از او یکصد کیلومتر فاصله دارید چه کار میکنید؟حتمأ میگوئید که یکصد کیلومتر که چیزی نیست.مگر یکصد کیلومتر برای یک ماشین سواری معمولی چه مقدار زمان میگیرد؟وبعد میخندیدبه من برای مطرح کردن موضوع بی اهمیت سفر یکصد کیلومتری.اما اینبار هم با من به این سفر بیائید.شاید شما راه حلی بیابید

محل سکونت من وخانه پدری حدودیکصد کیلومترفاصله است. یکصد کیلومتر راهی که تا کسی نرفته باشد هر گز از آنچه که در این نوشته ها می آید باور نخواهد کرد. اما من به پاس حرمت رنج ومرارت روستائیان مناطق محروم اشکور آن را مینویسم .شاید که کسی باور..........

دریک روزسردزمستانی مادرتماس گرفت وخبردادکه پدرسخت بیماراست.

البته این راکه پدر مریض است ،مادرنگفت بلکه من از لحن کلام مادرفهمیدم .بدون فوت وقت به برادردیگرم که در شهر دیگری سکونت دارد، خبردادم.باتنهاماشینی که در آنموقع سال درمنطقه وروستاهای مارفت وآمد  داردهماهنگ کردیم که ماراباخودش به روستایمان ببرد. جوان خوبی است.خداحفظش کند.علی رغم بدی هوا ومسیر خطرناک ،پذیرفت که مارا به روستا ببرد ،تا بتوانیم پدر را برای درمان به شهر منتقل کنیم .من وبرادرم ازتنهامسیرموجوددر آن موقع سال خودرابه محل قراررساندیم.فاصله محل قرارتاخانه پدری(25)کیلومتر راه است.اماخاکی است وپراز دست اندازهای وحشتناک.ماشین باتنهاسرنشینانش که من وبرادرم وراننده هستیم حرکت میکند.چندروزپیشترازاین برف باریده است.

اما کسی به خودش زحمت نداده است که نگاهی هرچندازسرتفنن به این راه بیندازد ویاکسی ازخودش نپرسیده است که این راه محل عبور چه تعداد ازمردم ساکن این مناطق است.همان طورکه مردم منطقه خودرابه خداسپرده اندمسئولین نیزبه تبعیت ازمردم آنهارابه خدا سپرده اند.ماشین ماکه دربیشترمواقع تنهاروی دوچرخ راه میرود وباهرتکانش من وبرادرم رامیترساندبه راه خود ادامه میدهد.راننده مهربان برای ریختن ترس ماگاهی جوکهای خنده داری میگوید،ولی ترس ازراه بدوبیماری پدر مجال خندیدن رابه مانمیدهد.هواکاملا تاریک است،ومافقط برف کنارراه رامیبینیم.راه هرلحظه بدتر میشود.فکرمیکنم که راننده چه گونه میتوانددراین راه بدهزینه های ماشین خودرا تأمین کند.اصلأ مردم مظلوم منطقه چگونه  جرأت سفر در این راه پرخطر را به خود میدهند ؟وخودم جواب خودم را میدهم .اجبار وناچاری .از راننده مهربانمان میپرسم ،چرااقدامی نمیکنید؟میگویدبارها گفته ایم اما کسی گوشش به حرف ما بدهکار نیست.راننده می گوید کسی به حرف ما اهمیت نمیدهد.مردم روستا هاهم یکدل ویک زبان نیستند .آنقدر سرگرم کار خود هستند که وقت دویدن به دنبال این جور کار ها را ندارند.هوا سردترشده است.ماشین وسیله گرمائی ندارد.به راننده میگویم برای مسافرینت که نه حد اقل برای خودت فکری بکن .میگوید شما فکر میکنید با این دست اندازهای وحشتناک میشود وسی له ای گرما ساز در ماشین تعبیه کرد؟سرماوترس ازراه اندام مارابه لرزه انداخته است.راه شبانه تمامی ندارد.راننده خیلی صبوراست.شایدچاره دیگری ندارد.کورسوی چراغهای آبادیهای مسیرجاده حکایت ازخواب زودرس روستائیان رادارد. وماهمچنان درحرکتیم.درنقطه ای ازراه ماشین درمیان برف گیرمیکند.خدابه مارحم میکند.بعداز یکساعت تلاش ماشین راازمیان برف به بیرون میکشیم.راننده نا خود آگاه به سوی پرت گاه رفته بود .عمر ما به دنیا بود که به دره سقوط نکردیم .من وبرادرم حسابی ترسیده بودیم. باز این راننده بودکه به ما دلداری می داد.وبقیه راه نیزچنین بود................ ساعت12شب رسیدیم.حال پدراصلا خوب نبود.شب به سختی سپری شد.صبح روزبعدباتکرار سناریوی شب قبل پدررابه شهررساندیم.راهی که آدمهای سالم در آن مریض میشوند.۲۵ کیلومتر راه که ده ها روستای کوچک وبزرگ را دربر گرفته است.روستاهائی که مردمانش دام دارند وکشاورز.براستی روستائی چه دلخوشی برای ادامه کارش در روستا را دارد؟ ناچاری واجبار.

 ویک سئوال:چراچنین است؟

 

 

میریم روستا جمعه هفتم خرداد 1389 8:2

این تراژدی هر روزه سفر به روستاهای مظلوم اشکور است

روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است

مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانــــــی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز

که بیننده رامجذوب خود میسازد.باغهای فندق وگلزارهای گل گاوزبان ومراتع وجنگلهای سرسبز

به همراه چشمه های جوشان آبسردکه هرآدم دوستدار طبیعت راوامیداردتالختی به نظاره به

ایستد. قصددارم تاشمارابه سفری سواربراسب خیال ببرم

ساعت ۴بامدادیک روزبهاری درماه خرداداست.ازچندروزپیش باراننده جیپ سواری که به روستا میرود

هماهنک کرده ام که مراباخودش به روستاببرد.آدم خوش قولی است وبه موقع می آید.پس ازسوار

کردن مسافران که دوبرابرظرفیت ماشین است وباری بیشتراز مسافران به پمپ بنزین میرویم

راننده بایدبه اندازه رفت وبرگشت دریک مسیر ۲۰۰کیلومتری کوهستانی بنزین ذخیره کند

زیرادرتمامی آن منطقه پمپ بنزین وجود ندارد.۴عددظرف ۲۰لیتری بنزین نیز به مجموع بارومسافرافزوده

میشود.راننده به خواست مسافران مارابه یک میدان تره بار درهمان نزدیکی می برد.مسافران به فراخور

جیب خودتره بارودیگرچیزهای موجود دربازاررامیخرند.واین نیزبه دیگر چیزهاافزوده میشود

هوای شهرقزوین گرم است.مسافران به سختی درکنارهم ویاپیش پای هم می نشینند.دونفرهم در

بیرون ماشین به سقف ماشین می چسبند.اعتراض راننده راه به جائی نمی برد.زیرا این تنها ماشین

آنروزوشاید چند روز آینده باشد.چندروستا تنها یک ماشین دارند.همه کاردارند.همه بایدبروند.فرداهم مثل

امروز است. این ازدهام آدم راه دیگری ندارد.راننده چاره رادررفتن می بیند.راه میافتد.ماشین سنگین

است.مسافران درهم فشرده شده اند.باخروج ماشین از شهر قزوین هجوم گردوخاک به داخل ماشین

آغاز میشود.

همیشه آغازسفرباترس توئم میباشد.زیرا کسی نمیداندکه در پایان سفرچه چیزی انتظاراورامیکشد 

امااین سفرسخت است وطاقت فرسا.ولی میرویم چون روستاانتظارمارامیکشد

 

 اولین روستایاشهرک بعدازقزوین (اسماعیل )آباداست.بعدازگذرازاین روستاسربالائی های تند کوه های

 مشرف به قزوین آغاز میشود.خانمها بلند صلوات می فرستند.بعضیهازیرلب دعاهائی راکه بلدندزمزمه

 میکنند.فاصله بین شهر قزوین وگردنه کوه کومسارپراست از سربالائیهای تندو پیچهای خطرناک

 

اماراننده آدم واردی است.بالای گردنه وروبرو  بطرف روستاپیچ وتابهای تندجاده پیدااست.ترسی پنهانی

دردل همه لانه کرده است.خستکی راه وتکانهای شدیدماشین توان جنبیدن را ازهمه گرفته است

هرکدام از مسافرین بارها از این راه رفته اند.امامثل همیشه فکر میکنندکه این آخرین باری است که از این

 

 راه میروند.ماشین که از گردنه سرازیر میشود گوئی سبکتر شده است.ترس سرازیری جاده درپیچ وتاب

زیبای رود خانه شاهرودگم میشود.سرعت ماشین بیشتر شده است.گوئی ماشین نیز مانند سرنشینان

خوددوست دارد که زودتربرسد.حالادیگر چهره های پیشترشسته شده شهری در گردو غبار جاده کدر

 

 شده است.۲ساعت اززمان حرکت ماشین گذشته است.تنها۴۰کیلومترازسفر۱۰۰کیلومتری ما سپری

شده است.ماشین ماآرام پیچهاوشیب تند جاده راپشت سرمیگذاردوبه کناره رودخانه شاهرودمیرسد

راننده درکناررودنکه میدارد.اماآنان که راه راپیشازاین نیزرفته اندمی گویندکه کناره سردرودبهتراست

 

 فاصله شاهرودتاسردرودراهی نیست.راه اندکی هموارترشده است.نگاه مسافران زنده ترشده است

کنارسردرودتوقف میکنیم.دست وروئی میشوئیم.کمی صحبت ازهردروصبهانه ای مختصرامابااشتها

صرف میشود.مسافران سوارمیشوندوماشین راه سربالائی سردرودبه روستای نوده راپیش میگیرد

 جاده درهمه جاپهن است.ولی درنگهداری آن کوتاهی شده است.این راه مکان عبورتمام روستاهای این

اطراف است.روستاها نسبتابزرگ هستند.جمعیت زیادی دارند.اما عدمدسترسی آسان باعث شده است

تاراه شهررادرپیش بکیرند.اگردست اندرکاران  سیاست اقتصادی کشورتنهاکوشه چشمی به این ناحیه 

 داشته باشندمیتوان امیدواربودکه پس ازاین ازمهاجرت خیل عظیمی ازجمعیت جلوگیری بشود

روستاهای این ناحیه استعدادخوبی برای کار آفرینی دارند.اگردرشهرهاباهزینه کردن ۲۰یا۳۰میلیون تومان

یک شغل ایجادمیکننددراینجامیشودتنهابا۵میلیون تومان یک شغل خوب درست کرد 

 ماشین به سختی وباتکانهای شدید پیچ های تندراه راطی میکند.چهره مسافران خسته وافسرده است

اینک ۳ساعت است که درراه هستیم.این مشکل همیشگی این مردم است.به روستای نوده میرسیم

روستای بزرگ وپرجمعیتی است.امادردبیدرمان مهاجرتهای کورگریبان این مردم رانیز گرفته است!!!!!! 

 راه خودرابه سمت گردنه بلندلیال وزدرپیش میگیریم.لیال وزسرداست وزیبا.استعداد دامپروری درخشانی

دارد.مردمانی سخت کوش که اگر گوشه چشمی ازناحیه مسئولین به منطقه بشود.هم جایگاه کار

حاصل شده است وهم مکانی برای سیاحت روستائیان شهرنشین!!!!!!!

 ماشین کندوسنگین بالا میرود.مسافران همیشگی این راه میدانندکه کی به بالای گردنه لیال وز می

 رسند.بعضی ازآنهاچشمهای خودرابسته اند.اماهمه می دانندکه کسی خواب نیست.آرام آرام به بالای

 گردنه لیال وزرسیده ایم.بوی خوش ولایت به مشام میرسد.گرچه هنوزتامقصدراه درازی درپیش است

 پائین گردنه دشت وسیعی است که مکان چرای دامهای روستائیان منطقه میباشد.نیاوک نام این دشت

 است.ازاینجاجاده بسیار سخت ودشوارترمیشود.زیرادیگربعدازاینجاکسی صلاح ندانسته است که وقت

 گرانبهای خودراصرف تسطیح راه بنماید.همین طورکه ازپیچ هاوشیبهاعبورمیکنیم گله های گوسفندو

 بزهای اهالی رادرچرامی بینیم.بادصدای پارس سگهای گله وصدای نیلبک چوپانانرابه گوش میرساند

 مسافران حالا آرامتر شده اند.زیرامیدانندکه به زودی خواهندرسید.به دشت سرسبزنیاوک رسیدیم

 ازاینجاتاکومنی راه درازی نیست.ولی راه همچنان ناهمواراست.گوئی ناهمواری راه همزاد همیشگی 

 روستاهای فقیروبدوراز تمدن شهری میباشد.به دره کوچک اما باصفای هفت چشمه رسیده ایم

 آدم دلش نمی آیدکه از این آب نخورد.هرچندکه تشنه نباشد.بااندکی دیگرتحمل رنج وسختی به کومنی

 میرسیم.کومنی روستای بزرکی است که عمده مردمانش به شهرهای هم جوار کوچیده اندتالقمه نانی

 راکه درروستااز آنان دریغ شده است درآنجابدست آورند.بیشترمردم کومنی مارا میشناسندوماهم بیشتر

 آنهارامیشناسیم.همانطورکه درمیان ماشین فله ای نشسته ایم برای بعضیهادست وبرای بعضی دیگرسر

 میجنبانیم.وبه احترام بعضی نیزراننده می ایستدتا عرض ادب نمائیم.کومنی رابا تمام خاطرات آشنایش

 ترک میکنیم.روستای بعدی مسیرراهمان گیلرکش است .هرچقدرکه به روستانزدیک میشویم تعداد

 آشنایان نیز بیشتر میشود.وما علی رغم خستگی مفرط ناشی ازسفرسخت مجبوریم بیشتر سر

 بجنبانیم وبیشترازآن دست تکان بدهیم.راه لحظه به لحظه سخت ترمیشود.زیراهرچقدرکه به ده نزدیکتر

 میشویم ازتمدن شهری بیشتر فاصله میگیریم.وهمین فاصله تعیین کننده راه شهری وروستائی میباشد

 حرکت مابه سمت وربن ادامه دارد.از کنارروستای گیلرکش عبورمیکنیم.راهمان رابه طرف روستای کوچک

امازیبای( سرده دره )ادامه میدهیم.هرچقدرکه به جلومیرویم شباهتهابه سرزمین مادری بیشترمیشود

تنها ۱۰کیلومترتامقصدمانده است.واین ۱۰کیلومتریعنی برزخ؟!واگرنبودکشش روحی سرزمین مادری شاید

درنیمه راه بازمیگشتیم.صدای پارس سگهابه مامی فهماندکه درنزدیکی روستای (هفت بند)یا(هفته بود)هستیم

سگهای گله این روستامعروفند.ومابه پارس سگهامی خندیم.هرقدربه جلومی رویم برسختی راه افزوده

میشود.امابایدرفت.ومامیرویم.تادقایقی دیگربه گردنه (مالم خانی)میرسیم.سرگردنه روستای زیبایم دیده

میشود.ومن ازته دلم میخندم و بغضی گلویمرامیفشارد.ساعت باقی مانده ازسفروربن درجلوی دیدکان ما

است.دیگرسرازیری تندبه نظرنمی آید.پیچ خطرناک معنی خودراازدست میدهد.(اینی)درتیررس نگاه

ماست .اما آنجاراندیده میگذریم.وپس ازسفری سخت به وربن میرسیم

خسته وخاک آلوده ایم.اما رسیده ایم واین مهم است .اما تاکی وچند نفر میتوانند رنج این راه نا هموار را برخود هموار کنند وتا چند سال دیگر این راه زیبا ونا هموار را به امید دیدن اقوام سپری خواهند کرد.چه راهی باقی میماند جز اینکه عطای روستای زیبا را به لقای راه ناهموار منطقه ببخشند وبرای همیشه جلای وطن کنند وبه خیل عظیم بیکاران وحاشیه نشینان شهری بپیوندند  

ویک سئوال:هزینه ساخت یک جاده چقدراست؟


برای دیدن فیلم های مربوط به مناظر روستای وربن واطراف آن به آدرس

مراجعه نمائید

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

پل رودخانه وربن وسورتله شنبه هفتم مرداد 1391 9:39
 

روی ویدئوی بالای صفحه کلیک کنید وفیلم منطقه ساخت پل وربن وسورتله را ببینید.


ساخت "پل" "وربن" و"سورتله"

همیشه با اشتیاق به "وربن" سفرکرده ام.اما اینبار اشتیاقم برای رفتن فراتر از حد همیشگی سفر بود.زیرا اینبار میرفتم تا به زیارت پلی نوساز نائل شوم وگزارشی تهیه کنم از پیشرفت کار پل.اینبار آنقدر مشتاق بودم که سختی سفر ودوری مسیر را حس نکردم.گرچه بنا به هزاردلیل خیلی دیر راه افتادیم ودیروقت شب به محل ساخت پل رسیدیم.اما اشتیاق دیدارپل وادارمان کرد تا با نورچراغهای ماشین وچراق قوه نگاهی اجمالی به اطراف واکناف پل داشته باشیم.برای ما که دورافتاده از شهرهای همجوار هستیم این پل نقشی حیاطی دارد.زیرا گلوگاه ارتباطی روستاهای "ور بن وسورتله" با دیگر روستاها وشهرهای همجوار است.دیدن ابزار راه سازی هرچند اندک مارا تا سرحد شادیهای کودکانه سوق داد. شاید برای خیلی از مردم ،خنده دار باشد که مابرای داشتن پلی کوچک اینهمه ذوق داریم وشادی میکنیم.اما ما تا چند روز قبل از داشتن همین اندک هم محروم بودیم.حالا که روزنه امیدی گشوده شده ماهم امید واریم بزودی دیگر مشکلات گریبانگیرروستاهای ما که عمده ترین آن در حال حاضر داشتن یک "جاده" قابل قبول است مرتفع گردد.

پل رودخانه وربن وسورتله

 این بزرگواران درحال اجرای پایه های سیمانی پل هستند

یکی از پایه های پل

 این پایه شرقی پل هست.

رودخانه وپل

 پل رودخانه درنمائی کلی

پیرمرد وجاده!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

 ....واین هم جاده ای است که همیشه ازآن سخن گفته ایم.امید وارم پس از اتمام پل این جاده نیز به همت مسئولین دلسوز ساخته شود.چون بدون داشتن این جاده آن پل نیز کارآمد نخواهد بود.

پل

 اینهم پایه غربی پل.بگفته مسئول کارگاه آقای مهندس نمازی ظرف چندروز آینده بخش فلزی پل نیز آماده اجرامیباشد. 

دهانه پل دردست احداث وزبن وسورتله

 بزودی گزارش مفصلی از اوضاع اجتماعی واقتصادی وهمچنین توانمندیهای منطقه منتشر خواهم کرد.

 ازدست اندرکاران اجرائی ونیز حامیان ساخت این پل تشکر وقدردانی مینمائیم.


برچسب‌ها: پل وربن وسورتله, ویدئوکلیپ, پل سیمانی, پل فلزی, مهندس نمازی
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

آغاز عملیات پل رود خانه وربن وسورتله دوشنبه دوازدهم تیر 1391 22:35

 خداقوت دوستان بزرگ مردم محروم روستاهای دورافتاده

 دوست بزرگ مردم وربن وسورتله

 آقای یوسف حسابی وهمراهان(خسته نباشید بزرگواران)

این مطلب توسط آقای یوسف حسابی نوشته شده است وبدون دخل وتصرّف دراین صفحه منتشر میشود.

جمعه در تاریخ 2۶/03/1391 به اتفاق جناب سرهنگ پاسدار حاج کاظم میرزایی مسؤل بسیج محلات سپاه ناحیه شهرستان رودسر و دو تن از مهندسین جوان عمران؛ آقایان نمازی و فکوری جهت بازدید و پیمان پل ارتباطی روستاهای اِینی،وربن و سورتله که مدت یک سال بدلیل جاری شدن سیل و طغیان آب رودخانه« وَرَکالی لات» تخریب گردیده؛ با یک دستگاه تویوتا وانت حرکت کردیم، راستی از بعضی آقایان سوال می گردد در هوای گرم و جادۀ خاکی عقب وانت سوار شده اید؟! اما جداٌ به خاکی بودن جناب سرهنگ و مهندسین جوان غبطه خوردم و  خیلی شرمندۀ دوستان شدم

یک ماه قبل پس از کلی پیگیری  حضوری ، نامه نگاری کتبی، الکترونیکی جناب آقای بشارتی(نماینده مقام معظم رهبری در مناطق محروم) به همراه هیئت همراه بلند پایه استان و شهرستان، از منطقه اشکورات بازدید نمودند ( اِینی، وربن و سورتله نیز جزء روستاهای بازدید شده بود) خوشحال شدیم که راه صعب العبور جهت مرمت و بازسازی تحویل اداره راه شهرستان سیاهکل گردید و پیمانکار مدت دو روز مشغول کار می باشد. اما برای ساخت پل بدلیل طولانی و صعب العبور بودن راه که جهت حمل وسایل مورد نیاز متحمل کرایه هنگفتی بود هیچ پیمانکاری تقبل نمی کرد. که بالاخره شانس ما را یاری کرد و به دوش بسیج سپاه پاسداران گذاشتند. راستی معمار کبیر انقلاب در حیات جاودانه خویش چقدر زیبا فرمودند:«اگر سپاه نبود کشور هم نبود»

برای همه کسانی که جهت تداوم راه امام و شهدا خالصانه و صادقانه برای محرومین تلاش می کنند آرزوی سلامتی و تندرستی و طول عمر دارم

رودخانه وربن

رودخانه وربن .گلوگاه عبورمردم به شهر وروستاهای همجوار 

در خاتمه تشکر و قدردانی میشوداز جناب آقای بشارتی و نمایندگان استانداری،جناب آقای دوست جلالی(فرماندار محترم)، جناب آقای حسن زاده(بخشدار وقت بخش رحیم آباد)،خبرنکار محترم ایرنا و دیگر عزیزان که در این سفر آقای بشارتی را همراهی کردند.

تشکر و قدردانی میشوداز سپاه پاسداران منطقه گیلان،سپاه ناحیه شهرستان رودسر، تشکر میشوداز جناب سرهنگ حاج کاظم میرزایی و آقایان مهندس فکوری.

تشکر وسپاس از جناب سرهنگ پاسدار حاج اسماعیل قربانی فرماندهی محترم سپاه سیاهکل آقای سهرابی (بخشدار محترم سیاهکل) و آقای سیاری (ریاست اداره راه و ترابری شهرستان سیاهکل) و برادر بسیجی عزت الله نوروز زاده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدیرسایت وربن وسورتله از همه کسانی که در این امر خیر پیشقدم بوده اند سپاسگذاری مینماید.

 


برچسب‌ها: روستاهای دورافتاده, یوسف حسابی, سپاه ناحیه شهرستان رودسر, شهرستان سیاهکل, معمارکبیرانقلاب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفری مبارک شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 22:18

بازدید از روستای وربن

*

درروز جمعه مورخه 2۶/3/1391جمعی از خدمتگذاران شهرستان رودسرجهت باز دید از راه روستائی اینی به وربن وسورتله به منطقه سفرکردند. دراین سفریکروزه جناب سرهنگ میرزائی از مقاومت سازندگی سپاه رودسر وجناب آقای مهندس فکوری وجناب آقای مهندس نیازی به همراه جناب آقای یوسف حسابی از مسیر عبور روستاهای یاد شده دیدار کردند.طی خبری که بدست بنده رسیدقرارشد که تاروز سه شنبه نقشه اجرای پل تخریب شده درسیل اخیرآماده وبرای اجرادراختیارمهندسین ساخت قراربگیرد.دراین سفرجناب سرهنگ میرزائی مصرأاز مهندسین مجری درخواست کرد تا هرچه سریعتر نسبت به اجرائی کردن عملیات ساخت پل ومتعاقبأجاده دوطرف پل اقدامات لازم را بعمل بیاورند .

بنده مانند همیشه اول به خدا وسپس به وجدان بیداردست اندرکاران جامعه ایمان دارم.وامیدوارم که بزرگوارانی که رنج سفر به جان خریده وبه محروم ترین روستاهای ما سفرکرده اندکار را به اتمام برسانند تا دعای خیر مستحق ترین مردم جامعه مارا به همراه داشته باشند.

دیگر از سختی سفر به روستاهای وربن وسورتله واینی نمیگویم .زیرا بزرگوارانی که به منطقه رفته اند خود گواه برسختی مسیر عبور هستند.

من تنها بعنوان کوچکترین فرد ازاین روستاها ازطرف خودم ومردم این روستاها از جناب سرهنگ میرزائی وآقای مهندس فکوری وآقای مهندس نیازی وهمچنین دوست بزرگ روستاهای ما آقای یوسف حسابی کمال تشکر وقدر دانی را دارم وامید وارم همیشه در هر کاری موفق وپیروز باشند.

متعاقبأ از حاصل سفر این عزیزان خواهم نوشت.

*

رودخانه بین روستای اینی ووربن وسورتله

این قسمت ازرودخانه محل قرارگیری پلی بوده که در سیل اخیر ازبین رفته وارتباط روستاهای وربن وسورتله واینی باهم قطع گردیده است

این تصویر از وبلاگ آقای مصیب احمدی به امانت گرفته شده است.


برچسب‌ها: ساخت پل, حاصل سفر, مسیرعبور, جامعه, وجدان بیدار
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفر جلیل بشارتی وروزنه امید سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 11:40
بازدید رئیس دفتر مناطق محروم کشوراز روستاهای "وربن" و"سورتله" و"اینی" و "شوئیل"

رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه به گیلان از روستاهای محروم وربن وسورتله واینی در بخش رحیم آباد رودسر و دیلمان سیاهکل بازدید کرد.

  به گزارش خبرگزاری شبستان از گیلان، جلیل بشارتی، رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه با حضور در روستاهای محروم در ارتفاعات اشکورات رحیم آباد شهرستان رودسر و بخش دیلمان شهرستان سیاهکل به صورت رو در رو با مردم این مناطق به گفتگو و تبادل نظر پرداخت.

رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور با حضور در روستاهای محروم "وربن"و"سورتله"و"اینی" و دیگر روستاها با مردم این منطقه دیدار و گفتگو کرد.

نمونه خوب جاده وربن وسورتله

بخشی از جاده وربن وسورتله که درسیل اخیر از بین رفته است


بر اساس این گزارش، از دیگر برنامه های این سفر، بازدید از راه روستای توسه "چالک" به "اینی" با طول 5/3 کیلومتر، بازدید از محور "سی پل" به "شوایل" به طول 5/10 کیلومتر و مسیر "آسمان رود"، "سارم" و "تیاسم" به طول 5/10 کیلومتر بود.


همچنین در این سفر برنامه ریزی شد که با اعتبارات سال گذشته و 91، نسبت به تعریض، بهسازی و آسفالت بخشی از مسیر مورد نظر به تناسب اعتبار، اقدام شود.

وی همچنین از اتصال راه روستایی ‘اینی’ در اشکورات رحیم آباد "شهرستان رودسر" به شبکه راه ارتباطی استان گیلان از طریق راه روستایی ‘کارسنگ’ سیاهکل خبر داد و اظهار کرد: اجرای این پروژه به زودی آغاز و به عنوان یک راه پایدار ، ماندگار و دائمی برای مردم این روستا محسوب خواهد شد.

بشارتی با اشاره به آغاز ساخت پل تخریب شده ناشی از وقوع سیلاب سال گذشته در بین راه روستای "اینی" و"وربن" و"سورتله" اضافه کرد: با ساخت مجدد این پل که به زودی انجام خواهد شد، راه ارتباطی دو روستای دیگر منطقه شامل "وربن" و"سورتله" به یکدیگر متصل می شود که این امر، هم از نظر معیشت و هم از نظر تردد برای ساکنان منطقه مهم است
گفتنی است، در این بازدید یک روزه، شعبان پور، مدیرکل راه و شهرسازی گیلان، اکبرزاده، معاون عمرانی استاندار، مهدوی مدیر کل امور روستایی و عشایری استانداری گیلان، بشارتی مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور را همراهی می کردند.

 

پلی برای عبور

واین پلی است که اهالی برای عبورموقت میسازند

 

مدیریت سایت وربن وسورتله از طرف خودش واهالی روستاهای محروم "وربن" و"سورتله" و"اینی" این اقدام جناب بشارتی را به فال نیک گرفته وامیدواراست که وعده های داده شده در این سفر بزودی محقق گردد .همچنین تشکر وقدردانی خود واهالی این سه روستا را خدمت جناب بشارتی تقدیم میدارد.ظرف دو روز آینده گزارش مبسوط ومستندی از این سفر بعرض مردم این روستاها خواهد رسید.
برچسب‌ها: جلیل بشارتی, مناطق محروم, روستاهای اشکور, راه روستائی, سی پل
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سالها قبل وقتی تصمیم گرفتم برای کار وامرار معاش درشهر ماندگار بشوم امید واربودم که این ماندنم در غربت چندان طولانی نباشد.زیرا اطمینان کامل داشتم به اینکه بزودی برای روستاهای ما امکاناتی فراهم میشود وما میتوانیم به کارهای تولیدی روستائی از قبیل دامداری وکشاورزی بپردازیم .من اعتقاد داشتم وهمچنان نیز معتقدم که مهاجرت وپشت کردن به زادوبوم اجدادی به بهانه داشتن زندگی بهترنمیتواند رضایت قلبی را فراهم کند.هرچند ممکن است از نظر مالی دررفاه باشیم اما ازنظر روحی وروانی همیشه بدنبال گم شده ای هستیم .اما چیزی که باعث کوچیدن به مکانهای بزرگتر میشود اجبار است .بهرحال نیاز انسان به خوراک وپوشاک اورا به طرف جائی سوق میدهد که بتواند آن را تحصیل کند.پس نمیتوانیم کسی را به جهت مهاجرت وکوچیدن به مکان های دیگر محکوم کنیم.اگر کمی منصفانه به مسائل مهاجرت توجه کنیم در مییابیم که با سیاست گذاری درست وبه موقع میشود جلوی بسیاری از این کوچ های اجباری وبی حاصل را گرفت.من بار ها در این صفحه از توانمندیهای روستاهای اشکور صحبت کرده ام.ناچارم هر بار نیز گفته های پیشین را تکرار کنم.کسی نمیتواند منکر این باشد که طبیعت مساعد میتواند نیاز های طبیعی انسان را برآورده کند.

طبیعت بکروروستای زیبای وربن

طبیعت بکر وقابل بهره برداری برای دامپروری وکشاورزی 

روستاهای ما دارای زمینهای مستعدی هستند که میتوانند با سرمایه گذاری درست وبرنامه ریزی دقیق وحساب شده بسیاری از کسانی را که از روستا رفته اند را دوباره به موطن وزادگاه خویش باز گردانند.من همیشه با کسانی که دور از موطن خود هستند صحبت میکنم واز آنان در باره وضعیت پس ازمهاجرت نظر خواهی میکنم.کمتر کسی را سراغ دارم که از دور شدن از زاد گاهش راضی باشد.بخصوص مردمان روستا از این که آنهمه زمین وامکانات خدادادی تولید را رها کرده وبه مکان های دیگر کوچیده اند ناراحت هستند.ولی همه دارای درد مشترکی هستند.دردی که درمانش به تنهائی وبدون حمایت دولت میسر نیست.اهم در دهای گریبانگیر روستا به این شرح است.

1-عدم وجود جاده های خوب وقابل قبول برای دسترسی آسان به مراکز شهری ومکانهای دیگر.

2-عدم وجود مدارس درپایه های مختلف بخصوص در پایه ابتدائی.

3-عدم وجوددرمانگاه چه بصورت سیار ویا ثابت ونیز مروجین بهداشتی جهت آموزش های لازم بهداشتی.

4-بهینه سازی خطوط آب وبرق وتلفن جهت تسهیل در امر زندگی متعارف.

5-حمایت مالی دولت از روستائیان در قالب وامهای با بهره کم وزمان باز پرداخت طولانی.

6-کمکهای آموزشی دولت در جهت بهینه سازی امر دامپروری وکشاورزی به شیوه های مدرن.

7-حمایت بیمه ای دولت ونیز ضمانت خرید تولیدات کشاورزی ودامی.

هزاران هکتار باغ وزمین کشاورزی منتظر احیاء هستند که همت همه را طالبند.همه میدانند که روستائی قدرت انجام بسیاری از کار های سخت را دارد ونیز روستائی آموخته است که نانش را از دل طبیعت حاصل کند.اما باید که از سوی دولت حمایت بشود.دولت باید حد اقل بین چهل تا پنجاه میلیون تومان هزینه کند تا برای یک نفر شغل ایجاد نماید.اما در روستا میشود با این مقدار برای چند نفر ایجاد شغل نمود.روستاهای اشکور بسیار غنی هستند.توان وگنجایش تغذیه افراد بسیار زیادی را دارند.امروز این بخش دارای قشر وسیعی از افراد تحصیل کرده در سطوح بالا میباشد.بیشک تمام مردم اشکور خواهان احیای سرزمین مادری خود هستند.

پرورش زنبورعسل

زنبورستانهای کوچک که درصورت حمایت میتوانند بزرگ شوند 

فندق اشکور،گل گاوزبان اشکور،عسل اشکور،گیاهان داروئی اشکور،تولیدات باغی وکشاورزی اشکور تمام اینها حائز اهمیت هستند وحرفهائی برای گفتن دارند.متأسفانه مسئولین محترم شهرستان توجهی به توانمندیهای این بخش وسیع از مملکت ماراندارند.باکمال تأسف هر نهادی مشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای اشکور را به نهاد دیگری پاس میدهد.وکلای شهرستان رودسر در مجلس که میتوانند مشکلات را به گوش تمام مسئولین دولت برسانند یا سکوت میکنند ویا چندان قوی ومستند پیگیر تقاضای خود نیستند.مسئولین شهرستان هم شاید هیچ توجهی به مشکلات روستاها ندارند.شاید هم تمام مسئولیت خودرا در رفع مشکلات شهری خلاصه میکنند.بخصوص جناب بخشدار محترم که بعید میدانم بدانند روستای وربن یا سورتله یا اینی وبرمکوه وایر محله ودیگر روستاهای این قسمت در اشکور ازچه وضع نا بسامانی رنج میبرند.من همچنان امید وارم که مسئولین از سر حس وظیفه شناسی ونیز مصداق این بیت(ای که دستت میرسد کاری بکن   پیش ازآن کز تو نیاید هیچ کار)کاری صورت بدهند تا در پیشگاه وجدان خود ونیز محضر خدا وهم افکار عامه مردم سربلند باشند.

این مطلب را برای تمام دست اندر کاران امور استان گیلان وبخصوص شهرستان رودسرونیز وکیل جدید ارسال میکنم.

 


برچسب‌ها: وام بابهره کم, عسل اشکور, گیاهان داروئی, دامپروری صنعتی, مهاجرت اجباری
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اندکی مسئولیت.....وکمی خجالت سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 21:14
بخدا دیدن این صفحه اگر شمارا به گریه نیندازدجای تعجب دارد.واگر مسئولین محترم رودسر از دیدن آن شرمنده نشن باز هم جای تعجب دارد.

چندقطره اشک ویه کم خجالت برمظلومیت این کودک!!!

مطمئن باشید این کودک به پیک نیک نیامده.بلکه در راه بازگشت به خانه اش هست از سفری سخت.

اگه دلش رو داریدوارد این لینک بشوید.

راستش دیگه دست ودلم پی نوشتن دوباره وهزار باره قصه های رنج مردم فقیری که کسی به دادشان نمیرسد نمیرود.بخدا از همه خواستیم به ما کمک کنند .به همه جا رجوع کردیم.فقط مانده که دست به دامان رمالان وجادوگران بشویم.بخدا این مردم گناه دارند.

یعنی توقع دارین که از خدا بخواهیم که باران نبارد تا جاده نیم بند مارا آب نبرد؟

از خدا بخواهیم مردم روستاهای مارا ببرد تا ما به دیدارشان نرویم؟

آیاباید به فرزندان مان بگوئیم که روستاهای مابرای همیشه ازروی نقشه حذف شدند تا دیگر هوس رفتن به روستا به سرشان نزند؟

 برای داشتن یه جاده به که باید رجوع کنیم؟

برادرم مصیب امید وار بودم پس از این کسی دیگر در وبلاگش از رنج ومحرومیت دائم مردم ما ننویسد.

امااین پستت آتشی دوباره شدبرغمهای سالیان ما.

......وماهمچنان چشم براه دست یاری کسانی هستیم که کاری از دستشان برمیآید.

 


برچسب‌ها: غمهای سالیان, پیک نیک, مسئولین رودسر, جادوگر, قصه
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

هنوز نوبت مانشده؟ شنبه بیستم اسفند 1390 21:59
 

**

چرامسئولین شهرستان رودسر مناطق محروم اشکور رانمی بینند؟

**

**

شکر خدا تب وتاب انتخابات به اتمام رسید.بیگمان حالا زمان برنامه ریزی نمایندگان جدید هست که بزودی راهی مجلس میشوند.شهرستان ماهم صاحب نماینده ای باکمالات وفهیم ودرد آشنا شده است.شکّی ندارم که ایشان با منطقه اشکور آشنائی تام دارند.حتمأ چه در ادوار گذشته نمایندگی جناب رهبری وچه در هشت سال گذشته که دور از مجلس بودند از مسائل منطقه رودسر خبر داشته اند.اگر بخواهیم مقایسه ای انجام بدهیم بین روستاهای کوهستانی املش وروستاهای کوهستانی اشکور در مییابیم که بسیاری از روستاهای اشکور در فقرمضاعفی بسر میبرند که ناشی از نادیده انگاشته شدن از طرف بسیاری از مسئولین منطقه میباشد.شاید این حرف درست نباشد که بگوئیم بسیاری از دست اندر کاران امور استان وبخصوص شهرستان رودسر اشکور را یک مهره سوخته قلمداد میکنند.اما وقتی به عملکرد افراد رجوع میشود این باور قوت میگیرد که براستی اشکور مهره سوخته شهرستان هست.بارها از مسئولین خواسته ایم که نمایندگانی برای حداقل دیدار از وضعیت مردم به منطقه گسیل بدارند.وبار ها خواسته ایم که برای مردم کاری صورت بدهند.منطقه ما خود مختار نیست که به امان خود ول شده باشد ومردم هم حق اعتراض نداشته باشند.این منطقه هم مانند تمام مناطق  ایرا ن تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اداره میشود.طبیعی است که مردمانش از مسئولین نظام انتظار بر آورده کردن بخشی از خواستهای مهم خود را داشته باشند.

جاده وربن وسورتله

بهترین قسمت از جاده وربن وسورتله.

چه کسی جرأت دارد تا دراین جاده رانندگی کند؟

من هربار ناچار شده ام در این صفحه حرفهایم را تکرار کنم.این کارم خوشایند بسیاری از دوستانم که به این صفحه لطف دارند نیست.اما من ناچار به تکرار هر روزه حرفهائی هستم که درد دل مردمان بسیاری از مناطق دور افتاده اشکور میباشد.اصلی ترین مسئله ای که اکنون گریبانگیر مناطق ما میباشد مسئله داشتن یک جاده قابل قبول برای عبور ومرور مردم است.خوشبختانه دوستان زیادی در وبلاگهای خودشان از معضل راه های نا مناسب عبور ومرور صحبت کرده اند.یعنی در هر گوشه ای از روستاهای دور افتاده اشکور وضعیت جاده ها نا بسامان است.وضعیت جاده از سیپرد به ایرمحله که ازمسیر روستاهای شوئیل وچمتو وریسن وایزین میباشد بشدت بد هست.جاده دسترسی کیاسه هم بهتر نیست.پینوند هم که از آنها بد تر است.برمکوه واکبر آباد وصمدآباد هم وضعیت بهتری ندارند.از توسه چالک واینی ووربن وسورتله هم نمیگویم.زیرا راه این سه روستا از بد هم بدتر هست.راستش نمیدانم چرا این بخش از اشکور توسط هیچکس دیده نمیشود.ابتدائی ترین نیاز مردم روستا همین جاده دسترسی هست.طبعأبدون بودن همین راه نمیشود هیچ نوع امکانی را به روستا منتقل کرد.قصد ندارم بگویم هیچ چیز وجود ندارد.اما به جرأت میشود گفت در روستاهای مد نظر من هیچ چیز قابل قبولی وجود ندارد.وضعیت راه دسترسی به شهر نا مناسب است.وضعیت بهداشت نامناسب هست . وضعیت آب وکشاورزی نامناسب هست.وضعیت تولید وفروش تولیدات نامناسب هست.مسئله تأسف آور در وضعیت اشکور این هست که این منطقه دارای توانائیهای بسیاری در تمام زمینه های تولیدی هست اما هیچ مسئولی به همه توانائیهای این بخش اهمیت نمیدهد.حتی آقای بخشدار هم توجه چندانی به این مناطق ندارد.ما عادت کرده ایم در همه موارد دست به دامان وکیل شهرستان بشویم اما آقای بخشدار هم مسئول است.آقای فرماندار هم مسئول است.آقای استاندار هم مسئول است.آقای مدیر کل راه هم مسئول است.ولی دریغ ودرد کسی برای این مناطق کاری صورت نمیدهد.اما اینبار وپیش از همه روی سخنم با جناب رهبری وکیل محترم شهرستان است.گرچه شاید برای گله وشکایت زود باشد.اما تقاضا دارم که جناب رهبری به پاس حتی یک رأی از منطقه اشکوراین منطقه را نادیده نگیرند.واین منطقه را در برنامه ریزی های آینده مجلس ببینند.

**


برچسب‌ها: رهبری, کوهستان های اشکور, مهره سوخته, مسئولین نظام, جمهوری اسلامی
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

انهدام جاده وربن وسورتله پنجشنبه ششم مرداد 1390 8:31

ازتمام دوستاني كه اين مطلب را ميخوانند انتظار دارم اگر دسترسي به مسئولين استان گيلان دارند،يادآوري كنند كه اين مطلب را بخوانند.

هنوز شيريني خبر اختصاص بودجه جهت ترميم راه وربن وسورتله تمام نشده بود كه خبر سيل بزرگ منطقه كام بسياري را تلخ كرد.سيل هفته اخير(دوم مرداد 90) كه بدليل بارانهاي سيل آسا وبيسابقه 80 سال گذشته در قسمتهائي از مناطق روستائي اتفاق افتاد،باعث خسارات بسياري در روستاها شد.اولين نمود اين سيل عظيم ،منهدم شدن پل ارتباطي بين روستاهاي وربن وسورتله وايني ميباشد.پلي بسيار ساده اما كار امد كه ياد گار تلاش دلسوزانه بچه هاي جهاد سازندگي دامغان بود كه در سال 1369 پس از زلزله سهمگين مناطق گيلان بر روي رود خانه نصب كرده بودند.اينك پس از يك هفته هيچ اثري از آن پل پرخاطره باقي نمانده است.حالا روستاهاي وربن وسورتله آن جاده نيم بند ومالروي پيشين را نيز ندارند.درحال حاضر اگر كسي به هر دليل دراين دو روستا بخواهد به جائي برود بايد مانند 20سال قبل بقچه نانش را به چوب دستي اش ببندد وپياده عازم جائي شود.در هر كار خداوند حكمتي است ودر اين كارش نيز حكمتي بوده است.

پل پيشرفته بين روستاهاي وربن وسورتله وايني

اين پل خاطره انگيزي است كه روي رود خونه بود ودر سيل دوم مرداد به تاريخ پيوست

همين پل نيز شاديهاي بسياري براي روستائيان ماداشت.وانهدامش اشك خيلي هارو در آورد.

چون همه فكر ميكنند ديگه كسي به خودش زحمت جايگزيني اين پل رو نميده.

شايد خداوند مقدر دانسته تا از اين طريق به مسئولين استان گيلان بگويد ،آقاي فرماندار رودسر،آقاي وكيل محترم مردم رودسر واملش ،آقاي بخشدار اشكور،آقاي مدير محترم راه وترابري استان گيلان ،آقاي استاندار محترم گيلان وهمه كساني كه كاري ازدستتان برميآيد،براي اين مردمي كه دستشان از همه جاي دنيا كوتاه است كاري بكنيد.حالا كه آن راه نيم بند نيز از بين رفته.حالا كه آن كمترين دلخوشي زيستن از اين مردم دريغ شده.شما اي مسئولين بزرگوار استان،همتي كنيد،براي رضاي خدا كاري كنيد كارستان.كاري كه نامتان را در اذهان مردمي كه پيش خدا آبروئي دارند جاودانه كند.البته ميدانم كه شايد خبر اين سيل به مسئولين محترم نرسيده باشد.زيرازندگي چند نفر روستائي كه ارزش اين راندارد تا كسي وقتش را براي درج خبر سيل منطقه آنها تلف كند.حتمأمخبرين ماهم كار هاي واجب تري دارند كه هيچوقت روستائي در آن ديده نميشود.

حالادارد باورم ميشود كه هرچه سنگ است به پاي لنگ است.

ولنگ تر از پاي روستاهاي فقير منطقه پائي را سراغ ندارم.ولي ايكاش كساني بودند كه پس از جراحت پاي لنگ روستائيان براي التيام درد هاي آنان كمر همت مي بستندبه روستاها ميرفتند واز مردمي كه نان سفره ما حاصل رنج آنهاست دلجوئي ميكردند.دوستان مسئول در امور استان شمارا به خدا به مناطق ما سفر كنيد.اوضاع مردم را بررسي كنيد.چشمان مردم خشكيد ازبس به راهي خيره شدند كه هيچ رهگذر مسئولي كه بتواند گره كور زندگي آنهارا باز كند، از آن عبور نميكند.

راه روستاهاي وربن وسورتله منهدم شده است.اگر فكري براي ترميم آن نشود ،آن نيمه اميد به زندگي نيز از مردم گرفته ميشود.حالا كه فصل رفت و آمد روستايان شهر نشين ، جهت برداشت وجمع آوري محصولات ونيز خريد مايحتاج جهت انسان ودام براي زمستان طولاني ميباشد،برمسئولين منطقه است كه هرچه سريعتر نسبت به تر ميم اين راه اقدامي اساسي بعمل آورند .زيرا زمستان خيلي سريع از راه ميرسد واين مردم فرياد رسي بجز خدا ندارند.پس بخاطر خدا به داد اين مردم مظلوم وبيكس برسيد.

 اين مطلب راهم از وبلاگ ايني(مرتضي خانعلي زاده)بخوانيد

كاش مديران سايتهاي مسئولين رودسرواستان گيلان سري به وبلاگهاي روستاهاي اشكور ميزدند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

طلسم شكست جمعه سی و یکم تیر 1390 13:4

شنيده ها حاكي از آن است كه طلسم نميشود ونبايد وامكان ندارد درمورد جاده وربن وسورتله شكست.

پايمردي انساني دلسوز كه تنها به پاس دوستيهاي قديم براي مردم وربن وسورتله تا كنون كارهاي بسياري كرده است باعث شد تا بود جه اي هرچند اندك اما قابل توجه جهت ساخت راهي براي عبور مردم اين روستاها درنظر گرفته شود.

بنا برشنيده ها آقاي يوسف حسابي كه سالها قبل در اين دوروستا به شغل شريف تعليم وتربيت اشتغال داشته است،موفق شده است تا نظر مسئولين را جهت اختصاص بودجه اي براي باز سازي راه روستائي وربن وسورتله جلب نمايد.

اين حركت دوست بزرگ مردم وربن وسورتله نشان داد كه ميشود كارهاي شاياني در زمينه رفاه روستاها انجام داد.اینجانب درهمين صفحه بار ها از مسئولين محترم استان درخواست مساعدت وياري نموده است.ولي بهر دليل ترتيب اثري به تقاضاهاي بنده داده نشد.

حالاكه اين اتفاق مبارك حاصل شده است،برمسئولين استاني است تا نسبت به گسيل افراد شايسته جهت مديريت ساخت ، نظارت كاملأكارشناسانه داشته باشند.

هرحركت جهت ايجادرفاه براي مردم محروم از اجري بينهايت برخوردار است.

اينجانب نويسنده اين سطور، از طرف خود وتمام مردم وربن وسورتله اين اقدام دوست بزرگمان آقاي يوسف حسابي را به فال نيك گرفته وبه وي خداقوت ميگوئيم.

كاش مرداني چون وي در جامعه ما كم نباشند.

جناب يوسف حسابي عزيز خسته نباشيد.اجر شما با پروردگار رب جليل.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

برای آقای استاندار شنبه چهارم تیر 1390 10:29

استاندار گیلان گفت: کارآمدی مدیران در سال جهاد اقتصادی خدمت مضاعف به مردم و اشتغالزایی بوده و اگر مدیری نتواند با کار عملیاتی و خالصانه در مسیر توسعه گیلان همگام شود، عزل خواهد شد.(گيلان نيوز)

سلام آقاي استاندار

شرمنده ام كه بايد پيش از خير مقدم به شما ،درددل كنم

من كوچكترين عضو ازمجموعه بزرگ مردم اشكور هستم.بدون هيچ ادّعائي ميخواهم با شما حرف بزنم.اميد وارم شما حداقل دقايقي را به من اختصاص بدهيد.من صادقانه پيام مردمي رابرايتان باز گو ميكنم،كه خيلي از آنها ازتقسيمات كشوري ويا اصطلاحات اداري چيزي نميدانند.از ابتدا درسختي متولّد ميشوند ودر سختي زندگي ميكنند ونيز درپايان باسختي رخت سفر به ديار ديگر مي بندند.اما حاصل زندگي وتلاش آنان بر سر سفره هاي ما خود نمائي ميكند.بجز مصنوعات فلزي وشيميائي بقيّه هرآنچه كه در زندگي ما وجود دارد حاصل دستهاي پينه بسته وتلاش شبانه روزي مردم روستا است.روستائي بي هيچ ادّعائي وچشمداشتي كار ميكند وتوليد ميكند تا بتواند روزي محدود خود را تحصيل كند.آنقدر ثروتمند ومرفّه نيست كه از بهترين بخش توليداتش خودش بهره مند شود.بلكه بناچار ازبخش دورريختني ودر واقع ضايعات محصولش استفاده ميكند.من بعنوان فردي روستائي وكسي كه زندگي روستا را تجربه كرده است اين ادّعا را دارم.وقتي روستائي خرجش بادخلش برابري وهمخواني ندارد ناچار ميشود تا از بخشي بزرگ از رفاه خانواده بكاهد تا جبران كسري ديگر هزينه هارا بكند.براي شما مثالي ميزنم.يكي از توليدات عمده اكثر روستاهاي اشكور پنير است.از شير گاو يا گوسفند فرقي ندارد.وقتي پنير توليد ميشود بايد به سرعت به بازار مصرف برسد.درغير اينصورت تحت شرايط ويژه اي فراوري ونگهداري شود.چون اكثر روستاهاي مادسترسي آسان به شهرهاي همجوار راندارند ونيز بدليل گراني زايدالوصف هزينه هاي حمل ونقل نميتوانند محصول را به شهر ببرند لذابه خريداران دوره گرد روي ميآورند وآنان نيز با نرخي كه خود تعيين ميكنند محصول را خريداري ميكنند.ودر پايان آنچه كه عايد توليد كننده روستائي ميشود حتي نيمي از اصل قيمت نيز نميباشد.اين مسئله در تمام توليدات صادق است.روستاهائي را كه من ميشناسم ومسير عبور من هست تمامشان در گير اين مسئله هستند.

جناب آقاي استاندار اينقدر از نبود راه وبدي راه وسختي راه نوشته ام كه خودم نيز در مورد اين كلمه دچار حسّاسيت شده ام.روستائيان ما آنقدر مرفّه نيستند تا شال وكلاه كرده وراه بيفتند ودر ادارات مختلف بدنبال حقّي باشند كه بايد خيلي پيش ازاين توسط اسلاف شما به آنان داده ميشد.مردم روستاهاي ماحتّي فرصت رفتن به ادارات راندارند.مسئولين هم به نوبت تشريف ميآورند در ادارات مستقر ميشوند ووعده هائي ميدهند وعملي انجام نداده به مسئوليت ديگري ميكوچند.البته كساني بعنوان نمايندگان مردم روستاهاي ما به ادارات متولّي امور روستائي رفته اند،امّا نتيجه اي عايد نشده است.تنها وعده به فردا ويا ترشروئي كه آقا برويد راحت زندگي كنيد وشاكر خدا باشيد كه زنده هستيد.

آقاي استاندارنميدانم چقدر با منطقه اشكور آشنا هستيد.اما به گمان من در تقسيمات جغرافيائي ،اشكور بزرگترين بخش در ميان بخشهاي استان گيلان است.سرزمين بزرگي كه مستعدّ سرمايه گذاري در تمامي زمينه هاي توليد كشاورزي ودامي وهمچنين پرورش آبزيان وطيور ميباشد.به يمن كوه هاي سر به فلك كشيده ومجاورت طولاني با در ياي خزر از آب وهواي فوق العاده عالي برخوردار است.

آقاي استاندار اگر گوشه چشمي از سوي مسئولين به اين منطقه بشود بيشك بازده عظيمي عايد روستائيان ونيز مملكت ميشود.مشكل بزرگ وهميشگي منطقه اي را كه من ازآن صحبت ميكنم نبود يك راه مواصلاتي قابل قبول است. در اين صفحه پيرامون توانمنديهاي اين منطقه ونيز شرايط بد راه هاي آن مفصل توضيح داده ام.

اگر مسئله راه هاي عبور ومرور مناطق بالا حل شود بسياري از مشكلات خود بخود حل ميشوند.اگر بگويم مسئولين منطقه از روستاهاي تحت پوشش خود خبر ندارند نادرست گفته ام زيرا بسيار كسان ديگر نيز از طرق مختلف را جع به مشكلات گريبانگير روستاها گفته ونوشته اند.اما عملأ كاري صورت نگرفته است.خود شما بهتر از هركس ميدانيد كه مردم ديگر مانند سابق نيستند.مدام خودرا باديگر جاها مقايسه ميكنند.بخصوص قشر جوان به محض رويت سختي ويا كمبودي قيد روستا ووالدينش را ميزندوبه شهر مهاجرت ميكند.وخودش معضلي ميشود .در حالي كه ميتواند در روستا بماند وبازوي نيرومندي باشد براي توليد مايحتاج عمومي.

آقاي استاندار اميد وارم كه شما مارا نا اميد نكنيد.پست ها ومقام ها به ديگران سپرده ميشوند.آنچه كه ميماند يك بيلان كار واقعي است ونام نيكي است كه در اذهان جاودانه ميشود.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

شکایت ازکه کنم؟ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 8:40

بيادآوري  حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.

به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.

دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.

من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.

راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.

دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.

براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.

براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .

براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.

براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.

براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.

براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.

براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.

اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.

وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

كی به اين ميگه راه؟ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 20:44

*

قابل توجه سرورگرام جناب دكتر عباسي نماينده محترم رودسر واملش 

اين عكسها تنها گوشه كوچكي از راه هاي روستاهاي اشكور است.خدا به داد اين مردم برسد.

جناب دكتر عباسي عزيز، هميشه سفر به وربن به همين شكل بوده است.

جناب دكتر عباسي عزيز، يك راننده بيچاره بايد چقدر توان مالي داشته باشد تا بتواند در اين راه ها دوام بياورد.ويك روستائي بايد چه هزينه اي رو براي رفت و آمد تو اين مسير صرف كند.

جناب دكتر عباسي عزيز، يك جوان روستائي تا كي ميتواند اين سختي سفررا تحمل كند؟

ويك صحبت برادرانه با جناب دكتر عباسي نماينده محترم مردم رودسر واملش.

جناب آقاي دكترعباسي تا حالا از كسي پرسيده ايد كه روستاي وربن در كجاي ايران قرار دارد؟

ميدانيد كه براي گرفتن رأي براي شما دوستانتان چه وعده ها دادند وچه مرارتي رابراي رسيدن به روستاهاي ما كشيدند؟

جناب دكترعباسي عزيز روستائي فقط بدنيا نيا مده است كه رأي بدهد.

توقعاتي دارد كه برآورده كردن آن برذمه شما ميباشد.

جناب دكترعباسي عزيز فكر ميكنيد بعنوان نماينده اين جوانان چه وظيفه اي در قبال ايجادرفاه در برابر آنان داريد؟آيا اينان مستحق كمك ودلسوزي نيستند؟

جناب عباسي عزيز حافظه تاريخ ماندگار است وآدمهاي مهم در معرض قضاوت دائمي تاريخ قرار دارند.

جناب دكتر عباسي عزيز توقع نداريم كه خود حضرتعالي قدم رنجه كنيد وبه روستاهاي ما سر بزنيد.ولي اين انتظار از شما هست كه همكاران شما از منطقه فقير ما ديداري داشته باشند.

جناب دكتر عباسي عزيز،بنظر حضرتعالي ساختن ۲۰ كيلومتر راه روستائي چه مقدار هزينه دارد؟

جناب دكتر عباسي عزيز،آيا درشأن شما هست كه در دوران نمايندگي شما راه هائي از اين دست درحوزه انتخابيه شما باشد؟

جناب دكتر عباسي عزيز،ميدانيد چند نفر براي عدم وجود يك راه خوب درحوزه انتخابيه شما جلاي وطن كرده وبه جاهاي ديگر كوچيده اند؟

جناب دكتر عباسي عزيز،ماندگاري انسان در ذهن ديگران مهم است نه درچشم ديگران.

وسخن آخر باشما عزيز بزرگوار

جناب دكتر عباسي عزيز مناعت طبع مردم حوزه انتخابيه شما مثال زدني است.اينكه چيزي طلب نميكنند بدليل عدم نياز آنان نيست.بلكه قانع هستند وبزرگوار.برذمه مسئولين محلي ومملكتي است كه براي رفاه اين مردم تلاشگر وسخت كوش كاري بكنند.فراموش نكنيد كه هيچ كار نيكي در جهت رفع مشكل محرومين از ديد پروردگار رب جليل

پنهان نيست.

*

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفرعید یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 7:48

به احترام دلسوزيهاي بي شائبه برادر بزرگوارم آقاي اميري وتوجه مسئولين اشكورجهت بذل توجه به روستاهاي محروم اشكور

 

لطفأمطلب  روستائيان ناراحت وخاطي!!راازوبلاگ آقاي اميري بخوانيد ولي گريه نكنيد!!!!

امروز 26اسفند1389 است.قصد دارم تابه اتّفاق خانواده به روستای زادگاهم وربن بروم.جویای وضع هوا وراه میشوم.میگویند برف میبارد.پشتم میلرزد.زیرامیدانم که باوجود بارش برف اگرسفربه روستاغیر ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.ساعت 4صبح روز29 اسفند باهمراهی خانواده عازم روستای وربن شدیم.فاصله 300کیلومتری راه آسفالته را درزمانی کمتر از4ساعت طی کردیم.ازقزوین تا منجیل هواتاریک بود وجائی دیده نمیشد جز روبرو که به وسیله نورچراغ ماشین روشن میشد.درروشنائی آغاز صبح رودبار وامام زاده هاشم وسیاهکل را پشت سر گذاشتیم.

وربن وسورتله وايني از سمت غرب به شرق

وربن ازشرق به غرب

وربن از شرق به غرب

 

وربن ازغرب به شرق

 

وربن از جنوب به شمال

 

وربن از ارتفاع بالا

 

 تصاويربالا از گوگل ارت دريافت شده است.سرزمين غني اشكوربا اين وضع اسف بار راه هاي مواصلاتي بزودي خالي ازسكنه فعال خواهدشد.وبينهايت زمين مستعد كشاورزي ودامداري به امان خدا رها ميشود.

جاده جنگلي بين سياهكل وديلمان

جاده جنگلی بین سیاهکل ودیلمان

 ابتداي ورود به ديلمان از سياهكل

ابتدای ورود به دیلمان 

ازسیاهکل تا اسپیلی مناظر چشم نواز فراوانی دارد.جاده دردل جنگل انبوه پیچ وتاب میخوردوپس ازنمایاندن دلفریبیهای طبیعت گیلان مارا به اسپیلی ودیلمان دیار دیلمیان قدیم میرساند.ساعت 8صبح به انتهای راه آسفالته میرسیم.

رودخانه چاكرود

رودخانه چاکرود وپل آزادگان 

تعداد مازیاد است بیست نفری میشویم.خودروهای سواری خودرا درحیاط خانه یکی از آشنایان میگذاریم ومنتظر آمدن راننده ای میشویم که قرار است از اینجا به بعد زحمت بردن ما به روستا را تقبل کند.قرار ما باراننده ساعت 9صبح است اما اوتاساعت 12 پیدایش نمیشود.زیرامنتظر مسافرانی دیگر ازمسیر های دیگر است.ما به این وضعیت عادت داریم وچندان بیتابی نمیکنیم.علی رغم اینکه دلمان برای دیدن روستا واقوام پر میزند اما باید مانند همیشه تحمّل کنیم.ازانتهای راه آسفالته تاروستای وربن وهمچنان سورتله 25 کیلومتر راه خاکی است.ساعت 12 راننده باماشین تویوتا لند کروز زمان جنگ پیدایش میشود ومسافرین را سوار میکند.اینکه چطور این همه آدم داخل آن ماشین جاشدند خود معجزه ای است که باید دید وباور کرد.بهرحال مسن ترها داخل ماشین نشستند وجوانترها یا روی رکاب جای گرفتند یا خودرا به میله های سقف چسباندندوآویزان شدند.چشمان من همیشه شاهد این صحنه های آکروبات بازی مسافران است.ماشین باتمام سرنشینان وبار سنگینش حرکت میکند.تراژدی غمناک سفر به روستا آغاز میشود.مسافران درون ماشین درهم فشرده میشوند راه نفس کشیدن بدلیل گردوخاک راه وحجم عظیم انسان ووسیله وجود ندارد.همه شاکی هستند وگله مند .والبته پرسش گر که پس جایگاه روستاهای ما در تقسیمات کشوری کجاست؟البته همه هم میدانند که این حرفها از سر خستگی وبدی سفر است.20کیلومتر دیگر از راه که خاکی است سپری میشود.درمسیر از روستاهای ،بن زمین،پائین وسمجان،بالاوسمجان،یرشلمان،کارسنگ،سرددره عبورمیکنیم.راه سخت است اما قابل تحمل .غرولند مسافران برای گوش راننده مانند موسیقی رپ است میشنود وباآن تنها سر میجنباند.راننده میداند که نباید با مسافرین وارد بحث شود زیرا تنگی راه عبور دقت بالای راننده  را میطلبد.راه پراز پیچ های تند وشیبهای خطر ناک وپرتگاه های فراوان است.هر اشتباه کوچک راننده آخرین اشتباه او میتواند باشد.20 کیلومتر راه ظرف یک ساعت طی میشود.باعبور راننده از هر پیچ یا لبه هر پرتگاه ویا صعود به بالای هرشیب ،صلوات بلندی را از سوی مسافرین در پی دارد.ازنذرونیاز مسافرین پیش از آغاز سفر به روستاهای یاد شده سخن نمیگویم.آدمهای ترسوئی مانند من چشمهارا میبندندومحکم به جائی از ماشین چنگ میاندازندوخداخدامیکنند که این آخرین سفر آنها نباشد.باتمام تلخیها وشیرینیها!!!!ماشین به روستای هفته بند(هفته بود)میرسد.راننده باتمام تجربه اش درمیان گل ولای گیر میکند.مسافرین پیاده میشوند.چند نفری کمک میکنند تاراننده ماشین را از میان گل ولای بیرون میکشد.از اینجا یعنی این پنج کیلومتر باقیمانده را باید با زنجیر چزخ برود.زیرا این راه دیگر مناسب ماشین نیست .راننده میگوید آنهائی که میتوانند ،پیاده تاروستا بروند .من از خداخواسته عازم میشوم.دردل انواع دعاهائی را که بلدم میخوانم.این 5کیلومتر باقیمانده از راه برزخ دائم مردمان روستای ما میباشد.باید این راه را رفته باشیم تابدانیم معنای راه سخت چیست.بیش از 15 نفر از سرنشینان ماشین پیاده عازم روستا میشوند.هواسرد است وکودک شیرخاری که برشانه های پدرش نشسته است ازسرما میلرزد.

پياده روي به سمت وربن مانند هميشه

پیاده روی به سمت وربن.مانندهمیشه 

اما شاید اوهم میداند که باید این سفر را تمرین کند.ما ازمیان گل ولای جاده حرکت میکنیم وامید واریم که ماشین بتواند این راه را طی کند.صدای ناله های ماشین ازپشت تپه ماهورهای مسیر شنیده میشود.مانندزمانی که یک بلدزر عظیم الجثه مشغول کندن زمینی سخت است،میغرد.غریدن ماشین نشان از سختی حرکت در راهی است که ما محکوم به پیمودن آن هستیم.به گردنه مالم خانی میرسیم .تنها 2کیلومتر از آن 5کیلومتر کذائی را پشت سر گذاشته ایم.روستای وربن وروستای سورتله وروستای اینی در پیش روی ماقرار دارند.راهپیمائی ما ادامه دارد وماشین غرش کنان به ما نزدیک میشود.

اينهم ماشيني است كه مارا به وربن ميبرد

اینهم ماشینی است که مارا به وربن میبرد.

ماشین مانند گهواره کودکان به چپ وراست تلو تلو میخورد.میدانم که سرنشینان آن چه حالی دارند .خودم بار ها آن را تجربه کرده ام.بار ها خیال کرده ام که این آخرین سفرم به روستا میباشد اما باز هستم وباز درحال رفتنم.3کیلومتر از باقیمانده سفر،سخت ترین ودلهره آورترین راه است.پس از 3ساعت ماشین موفق به پیمودن مسیری 5کیلومتری میشود.مابه روستارسیده ایم.خسته ،گل آلوده،عصبی،درمانده ووامانده ازهمه جا.سفرعید نیز مانند همه سفر های دیگرمان سخت است.تنها وابستگی ما به سرزمین مادری است که مارا با تمام سختیها به روستا میکشاند.  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بیکسی جمعه پنجم فروردین 1390 11:9

همیشه وقتی یه آگهی روزنامه رو میخوندم ویایکی جلو کسی رو میگرفت ویایکی یه نوشته تو یه پاکت میذاشت ومیداد دست کسی ک مضمونش این بود،((به من کمک کنید ))

دستگيره هاي زيباي پشمي

دستگیره های پشمی بافت دست زنان روستائی

این دستگیره های زیبای آشپزخانه حاصل تلاش زنان روستاهای اشکور است.

حالم گرفته میشد.باخودم میگفتم طرف چقدر بدبخته که اینطور بی پروا تقاضای کمک میکنه.میگفتم چرا خودش کاری نمیکنه؟ امروز من همون آدمی هستم که تقاضای کمک دارم از همه آدمهائی که این سطور رو میخونند.راستش میگن آدمهای بزرگ که گریه نمیکنند.اما چه باورتون بشه یانشه، من الآن دارم گریه میکنم .بیصدا اشک میریزم.برای مردمی که دستشون به هیچ جای دنیا بند نیست جز خدا.ولی خداهم کسائی رو وسیله قرار داده تا به داد دل مردم بیکس برسند.نمیدونم شما بیکسی رو به چه معنی میکنید.کاش با من به روستاهای ما سفر میکردیدتامعنی بیکسی رو ازنزدیک لمس کنید.

بیکسی یعنی اینکه توروستا یه نفر مریض بشه وبخاطر بدی راه نتونی به یه درمانگاه برسونیش وجلوچشمات جون بده وتو نتونی براش کاری بکنی.

بیکسی یعنی اینکه برای هرکیلومتر سفر ده هزار تومان بدی وباز دلت برای راننده ماشین بسوزه ودلت برای خودت بسوزه وخجالت بکشی که چرا به راننده کرایه کمی دادی.

بیکسی یعنی اینکه پدر ومادری در روستا چشم انتظار دیدارت باشند وتواز ترس راه سخت ونبودن یک وسیله مناسب سفر جرأت نکنی به آنها سربزنی.

بیکسی یعنی اینکه وقتی بعد ازیک سال انتظار به دیدار خانواده ات میری تو اون پنج کیلومتر آخر راه اینقدر توچاله چوله راه فرو بری وآنقدر ماشینت تا لب پرتگاه بره وبرگرده وآنقدر توماشین با هر دست انداز بالا پائین بپری که دل وروده ات بیاد تودهنت وتا مرز سکته پیش بری.

بیکسی یعنی اینکه ده کیلومتر آخر سفرت آنقدر بد باشه که وقتی به مقصد میرسی نتونی تا سه روز از جات تکون بخوری.

بیکسی یعنی اینکه آب وزمین داشته باشی وامکان استفاده از زمین برات فراهم نباشه ومجبوربشی وبری برای دیگران مزدوری کنی.

بیکسی یعنی اینکه خودت بهترین مکان دنیارو در اختیار داشته باشی ونتونی به آنجا سفر کنی وبرای تعطیلات عیدت به جاهای غریب که هیچ تعلق خاطری به آنجا نداری سفرکنی.

بیکسی یعنی اینکه همه چی داشته باشی ونتونی از هیچ چی استفاده کنی.بیکسی یعنی اینکه چشم انتظار کمک کسائی باشی که یا تورو نمی بینند یا برات ارزشی قائل نیستند یا اصلأ دوست ندارند که کمکت کنند.

بیکسی یعنی اینکه فقط تاروستا ده کیلومتر راه ناجور داشته باشی وایقدر مرفّه نباشی واینقدر بیکس باشی که کسی حاضر نشه اونو برات درست کنه تا بتونی راحت به روستا بری.

 تنورهاي سنتي روستاهاي اشكور

تنورستان روستائی ونان داغ وخوشمزّه

تنورهای سنتی روستاهای اشکور که روبه نابودی میروند

بیکسی یعنی اینکه خودت بلد باشی نون بپزی اما آردش مهیّا نباشه وتومجبور بشی نونت رو ازشهر تهیّه کنی.

بیکسی یعنی اینکه اینقدر یه چیزی رو تکرار کنی وکسی نباشه تا برای حرفات تره خرد کنه واونوقت تو از اینهمه تکرار بیحاصل بدت بیاد وخودت رو لعن ونفرین کنی.

اصلأ بیکسی یعنی اینکه زنت وبچه هات بخاطر بدی راه بهت بگن ،خودت تنها برو روستا،یعنی اینکه رنگ پریده صورتشون رو موقع حرکت ماشین تو چاله چوله های جاده ببینی وبهشون حق بدی که بابا دارن راست میگن.

درپست بعدی گزارش سفر به وربن وسورتله را میگذارم.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

ازسختی راه نهراسیم شنبه چهاردهم اسفند 1389 18:23

باهمه سختیها به روستابریم

تنها دوهفته تا نوروز باقی مانده است.برای خیلی از مردمی که من میشناسم نوروز معنای خاصّی را دارد. برای ماروستائیان درشهر مانده نیز نوروز،خاصّ است.خاصّ به این دلیل که فرصتی ایجاد میشود تا به دیدار کسانی که مدّتها از دیدار شان محروم بوده ایم برویم.خیلی از ماها به بهانه پیداکردن شغل ،سالها قبل جلای وطن کرده وبه شهر های دور ونزدیک روستاهامان کوچیده ایم .امّا وابستگی ها ودلبستگیهامان، در روستا جا مانده است.که مهمترین آنها وجود بستگان دور ونزدیک است که در روستا مانده اند وما دلتنگ دیدارشان میشویم.اما جبر کاری خیلی از ماها اجازه نمیدهد که هرزمان که بخواهیم به دیدارشان نائل شویم.تعطیلات عید فرصت مناسبی است که به دیدار آنان برویم.تا اینجای مسئله مانند همه جای دیگر است .ازاینجا صورت مسئله تغییرمیکند.برای رفتن به روستا درگام اوّل به یک راه ماشین رو خوب نیاز است که متأسّفانه در روستاهای ما موجود نیست .زیرا راه های نیم بند روستاهای ما فقط برای چند  ماه ازفصل خشک سال مناسب است.از نبود وسائل نقلیّه خوب صحبت نمیکنم زیرا دوست ندارم کام بسیاری را، از نبودها وکمبود ها تلخ کنم.نمیدانم به چه کسی باید رجوع شود ونشده است.به چه کسی باید گفت که گفته نشده است.به کجا بایدرفت که نرفته ایم.راستش ماهمانکاری را میکنیم که میدانیم.مردم روستاهای ما برروی سرزمینی بسیار غنی زندگی میکنند ولی بسیار فقیرند.عامل عمده فقر مردم روستاهای ما عدم دسترسی آسان به شهرهای همجوار است.یعنی هر چیزی که بخواهد وارد روستا بشود به چندین برابر قیمت واقعی آن درشهر تمام میشود.مثلأهزینه حمل یک کپسول یازده کیلوئی گاز مبلغ پنج هزار تومان است که خود این معادل دوبرابر قیمت گاز است.آردو برنج وروغن ودیگر مواد مصرفی نیزهکذا.عجیب نیست که هر روز شاهد رشد سریع تر از پیش مهاجرتهای کور به سوی شهرهای بزرگ هستیم.این درحالی است که تا همین چند سال پیش روستاهای ما بخش عظیمی از مواد گوشتی ولبنی وهمچنین محصولات باغی ،دیگرمناطق را تأمین میکردند.نیاز مبرم روستائی برای تولید ،وجود امکانات اولیّه حمل و نقل است.اگر روستائی نتواند مواد مصرفی تولیدات را با قیمتی مناسب به روستا منتقل کند،طبعأدل به تولید نمیسپارد ومانند اسلافش برای زندگی بهتر راهی شهر میشود.وبزودی درمییابد که شهر،آن مدینه فاضله ای که اورا به همه آرزوهایش میرساند نیست.امّا از طرف دیگر برای او چاره جز همین کاری را که میکند نمیماند.مواد اولیّه اش را باید گران وارد روستا کند وتولیداتش را ارزان بفروشد .یعنی  به حال کسانی بباید گریست     بود دخلشان نوزده،خرج بیست.براستی که این بیت وصف الحال روستائیان ماست.

وربن

کوره راهی بنام راه(این راه ماشین رو در  وربن است)

اما روی سخنم با همولایتی های ماست .عزیزان من ،امسال را نیز چون سالهای گذشته با تمام سختیهای راه به روستا برویم وعید را در روستا بگذرانیم.باهم اندیشه کنیم که چه راهکاری برای رفع مشکل خودمان در زمینه جادّه دسترسی به روستایمان  پیداکنیم.شاید بهترین گزینه برای رفع مشکلاتمون این باشد که خودمان کمر همّت بربندیم وبه راهسازی بپردازیم.اما راستش درمسیر جادّه های ما صخره های عظیمی وجود دارد که تن بیننده از هیبت آنها به لرزه میافتد.امسال را با تمام سختیها به روستا میرویم.میگویند:هرکه را طاوس باید جور هندوستان کشد.    وما طاووس مان هوای روستاست وهندوستان ما ،روستای ما.

وربن وپرچین

اینهمه سال ازرفتن نهراسیده ایم.زن ومرد،پیروجوان،کودک و میانسال ،هرسال بامرارت های بسیار این راه سخت را برای دیدن روستا وزیارت اقوام پیموده اند وباز امسال نیز میپیمایند.

درآغوش تنهائی پائیز

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

منظره پائیز

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جادّه خوب در رنج هستند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است. 

درخت خاطرات کودکی

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم. 

درخت خاطرات کودکی من

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست. 

درخت وروستا

من برای این، قصّه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

پائیزوربن

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچّه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم. 

پائیز وربن

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست. 

پائیز اینی

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است. 

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

منظره پائیز

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جاده خوب در رنج بودند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است. 

درخت خاطرات کودکی

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم. 

درخت خاطرات کودکی من

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست. 

درخت وروستا

من برای این، قصه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

پائیزوربن

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم. 

پائیز وربن

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست. 

پائیز اینی

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است. 

عظمت زرد تله

به همولایتی هام میگم.چندنفرتون تاحالا زردتله راازاین زاویه دیده اید؟بنظرشما این کوه زیبا نیست؟ 

وربن خفته در دامان پائیز

ماخیلی وقته که فراموش کردیم،روستایما اینجوری هم دیده میشه.کی باورمیکنه که من هم موقع ثبت این تصاویر وهم موقع نصب آنها برای انتشار گریه ام گرفت. 

وربن،پائیز،تنهائی

یادمون باشه که مابیشتر از روستا به روستا نیاز داریم. 

وربن

فراموش نکنیم که این زمینهای خشک دربهار دوباره سبز میشن.اگرماباشیم این زمین هم با ما نفس میکشد.روستا به مردمش زنده است. 

پائیز

کی یادش مییاد که رمضان عمو برای باغش چقدر زحمت کشید؟ آیا بچه های رمضان عمو قدردان زحمات باباشون هستن؟خداکند که بچه های رمضان عمو باغ باباشون رو آباد ترش کنند.

وربن

 

درآغوش تنهائی پائیز

 

زیبائی بکر روستای وربن

 

وربن

 

لوله کشی آب برای کشاورزی

 

وربن وپرچین

 

پائیز یونجه زار

 

روستای زیبای وربن

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اینگونه میخواهیم سه شنبه سوم اسفند 1389 15:11

بدرخواست من وجمعی ازدوستان وهمولایتی ها ازتمام همولایتی ها دعوت بعمل آمد تا دریک روز معیّن در خانه یک نفر ،که از خانه دیگران وسیع تر بود گرد هم آیند تا در زمینه مسائل ومشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای منطقه بحث وتبادل نظر شود وراهکار های عملی وجامع ارائه گردد.در روز موعود به محل فراخوان رفتم .غوغائی بود .همه آمده بودند.مرد وزن، پیر وجوان. کودک ونوجوان.همه آمده بودند .گوئی به مراسم عروسی روستائی دعوت شده اند.دوستی که قرار بود صحنه گردان این گردهم آئی باشد باضدای بلند وبدون تعارفات معمول وسخنان حاشیه ای اصل مطالب راعنوان کرد.اصلیترین مسئله ما بحث راه روستائی بود.پس از رایزنیهای مفیدی که درکمال آرامش انجام شد سه نفر از مردم سه روستا برای پیگیری خواسته ها ومراجعه به ادارات انتخاب شدند.این حقیر هم بعنوان نفرچهارم که اگر یکی از آن سه نفر مشکلی داشت ونیامد بعنوان جانشین انتخاب شدم.جلسه مذاکره ما در کمال پرباری وبدون هیچ تنشی به اتمام رسید.درجلسه قرار شد که فردا جهت پیگیری جاده روستائی به اداره شهرمان مراجعه کنیم وپس ازآن به اداره مرکزی در استان مراجعه کنیم.آنشب زود تر ازهمیشه خوابیدم چون درجلسه، پر از شادی وشعف شدم.زیرا این اولین جلسه روستائی بود که بدون دعواهای بیحاصل به یک نتیجه گیری خوب رسیده بود.صبح زود از خواب بیدار شدم.بادیگر دوستانم عازم شهر شدیم تا مأموریت محوّله را به انجام برسانیم.ازقبل نامه هائی برای مسئولین استانی تهیه شده وبه امضای تمام مردم چند روستای مسیر راه رسیده بود.همه گرفتاریهای خود مان را که ناشی از نبودن یک راه مواصلاتی مناسب بود برای مسئولین استانی توضیح داده بودیم.فاصله 60کیلومتری روستا تا مرکز شهرستان را درنصفه روزی طی کردیم.یکی از همراهان پیشنهادکرد چون دراین ساعت از روز به ارباب رجوع جواب نمیدهند به مسافرخانه ای برویم واستراحت کنیم تا فردا با خیال راحت وفراغ بال به دنبال مأموریت محوّله برویم.امّا من که برگزاری خوب جلسه روز قبل را به فال نیک گرفته بودم گفتم ما که در شهر کار دیگری نداریم بهتر است که برای آشنائی با مکان آن اداره ،سری به آنجا بزنیم واز مردمی که آنجا هستند چیزی بیاموزیم.دیگران باگفته من موافقت کردند وماعازم ساختمان آن اداره شدیم. نگهبان ورودی  اداره باروئی گشاده به سئوالات ما پاسخ گفت وراهنمائیهای لازم را نمود که به کجا برویم ونامه خودرا به چه کسی بدهیم.باراهنمائیهای آن نگهبان مستقیم به دیدار هماهنگ کننده دیدارهای آقای رئیس  اداره رفتیم.ایشان بادیدن ما ازجای خود برخاستند وبه ماتعارف کردند که بنشینیم.ماهم اطاعت کرده ونشستیم.ایشان گفتند که چه امری دارید وما نامه ای راکه قبلأخطاب به رئیس  اداره تهیّه کرده بودیم به ایشان دادیم.اوبالبخندی دلنشین نامه مارا خواند.وسپس گفت شما خیالتان راحت باشد.من به نیابت از طرف رئیس  اداره پیش از غروب آفتاب امروز تعدادی ماشین آلات راهسازی به روستاهای شما گسیل میکنم.شما میتوانید هم اکنون به روستای خودتان برگردید.من خواستم که بگویم آقا از این وعده ها در گذشته بسیار به ما داده اند ولی عمل نکرده اند که ناگهان چشمم به تابلوئی زیبا که بانستعلیق قشنگی نوشته بود((تکریم ارباب رجوع ))بادیدن این تابلوی زیبا وآن حسّ خوب پیشین اندیشیدم که باید این وعده را نیز به فال نیک بگیرم.با آن مسئول بدون آنکه به دیدار رئیس  اداره برویم خداحافظی کردیم.شب را در مسافرخانه ای سپری کردیم .برای اینکه روستاهای منطقه ما تنها یک ماشین دارند که آنهم اگر بشود فقط صبح ها عازم روستا میشود.زیرا بدلیل بدی راه هیچ راننده عاقلی جرأت نمیکند تا دل بدریا بزند وشبانه حرکت کند.ماماندیم تا صبح که خیالمان راحت شود که لااقل یک ماشین راهسازی عازم روستاهای ماشده است.صبح زود به ساختمان  اداره رفتیم و نگهبان دیگری بود ولی رفتاری مشابه رفتار دیروزی دیدیم.آقای هماهنگ کننده بادیدن ما پیش از اینکه ما، فرصت ادای احترام پیداکنیم ،به ماسلام گفت ومژده داد که ماشینهای راهسازی ساعاتی است که راه افتاده اند.آنوقت لیستی را به مانشان دادکه احساس کردم دارم خواب میبینم.لیست حاوی تعداد قابل ملاحظه ای ماشین راهسازی بود به همراه لوازم زیستی مورد نیاز پرسنل راه ساز.برای اوّلین بار درتمام عمرم که به ادارات رفته ام ،این همه شادی وشعف یکجا، به من رخ نموده است.ازآقای هماهنگ کننده سپاسگذاری میکنیم وبه ایستگاه ماشین روستامان میرویم.طبق معمول همیشه ماشین مملوّ از جمعیت روستائی است.ماشین سنگین وتلو تلو خوران حرکت میکند.جا برای نشستن نیست .اما من وهمراهانم خوشحالیم.زیرا این آخرین سفر سخت ما به روستای ما خواهد بود.جریان ماوقع را برای راننده ومسافرین تعریف میکنم .عدّه ای بی تفاوت وعدّه ای ناباورانه پوزخندی میزنند.چند کیلومتری بیشتر از شهر دور نشده ایم که صف طویل ماشینهای راهسازی را میبینیم.

این ماشین میتونه چند روزه مشکل مونو حل کنه

وقتی از آنها میپرسیم که به کجا میروند،یکی نام روستای مارا برزبان میآورد.همه شروع به همهمه میکنند.هرکس چیزی میگوید.هرکس سعی میکند تا به رسم مردم روستا بلندتر نظرش را به سمع دیگران برساند.من امّا متحیّر از این واقعه عجیب تنها نظاره گر قیل وقال مردمی هستم که بدون آنکه بدانند آیا دیگران صدای آنهارا میشنوند فقط فریاد میزنند.من هنوز درخلسه واقعه این دوسه روز هستم.شادی مردم فقیر روستائی زایدالوصف است.روستائی بادیدن یک بلدزر صبح تاشب به دنبالش راه میرود.واکنون اوشاهد صف طویل بلدزر ولودر و گریدر و کمپکتور وماشینهای آب پاش وماشینهای حمل شن وماسه وکوپال میباشد.یک نفر از میان مسافرین به راننده میگوید که آهسته تر پشت سر صف ماشینهای راهسازی حرکت کند تا آنها یک دل سیر این موجودات عجیب فلزّی را تماشا کنند.راننده پوزخندی میزند اما میپذیرد که آرام تر برود.یکی میگوید به گمانم آخرالزّمان شده است وآن دیگری میگویدشاید اینها راه گم کرده اند .من امّا میدانم که آنها به روستاهای ما میروند وبا رفتن آنها برای ما شادی ورفاه به ارمغان میآید.داخل ماشین گرم است ومن تشنه ام.از راننده طلب آب میکنم.اومیگوید آب یخ دارم وپارچ ولیوانی را نشان میدهد.کسی از مردم که درماشین است لیوانی از آب پر میکند وبه من تعارف میکند.دستم را دراز میکنم تا آب رااز او بگیرم .ماشین داخل دست اندازی میافتد.من که آب را به لب خود نزدیک کرده ام تمامش را داخل یقه ام میریزم.سرما تمام وجودم را پر میکند.چندشم میشود.ازجایم میپرم.صدای خنده دخترم را میشنوم.لیوان بزرگی را به صورتش چسبانده است وبلند بلند میخندد.بلند شودیگه باباجون، چقدر میخوابی.

باید این مناظر روبرای آیندگان حفظ کرد.بشرطی که کسانی باشند تاآنها را حفظ کنند

روزهاست که مبهوتم.برای دوستانم نوشته ام که جلسه ای بگذارند تا باروستائیان منطقه خودمان پیرامون مشکلاتمون صحبت کنیم.شاید کائنات به خواست مااهمیّت بدهند.وبشود آنچه که من دیدم.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

راه های روستائی سه شنبه پنجم بهمن 1389 9:22

کسی ازمن پرسیده بود که چرا اینقدر تلخ مینویسید؟چراهمیشه درمطالبت ازفقر روستا مینویسی؟مگر روستا چیز شادی آوری ندارد؟اینک درجواب این دوستم میگویم میشود از شادیهای روستا گفت اگربشود درآرامش خاطر به روستاسفرکرد.

طبق معمول درمیان سایتهای روستاها میگشتم. به وبلاگ تازه تأسیس دانش حاصل تلاش محمد جوادمحمدی از روستای سورتله برخوردم.این وبلاگ درمعرفی خودش میگوید که پیرامون مسائل متفرقه دانش بحث میکند.اما پست جالبی از این وبلاگ نظر حقیر را به خودش جلب کرد وآن هم درد نبودن راه مواصلاتی مناسب در روستاهااست.برای من خیلی جالب هست که حتی یک نوجوان روستائی نیز این درد را احساس میکند وانرا در وبلاگش منعکس میکند.تصویری دراین پست بود که بانگاه به آن افکار زیادی  ذهنم رابه خود مشغول کردند.این تصویر ازیک چشم انداز بکر درمسیر راه های روستاهای اشکور برداشته شده است.واقعأساختن یک جاده بهتر برای دسترسی آسان تر روستائیان در این مسیر چه مقدار هزینه در بر دارد.اگر این راه ها وضعیت بهتری داشته باشند آیا نمیتوانند تا مردمان شهر نشین را به سمت خود جلب کنند تا روزی را درآرامش وبدور از غوغای شهر به استراحت بپردازندواز مناظربکروچشم نواز این مسیر سرسبز استفاده کنند.براستی چرا روستاهارا به فراموشی میسپاریم.آیا تنها زندگی شهری میتواند جوابگوی نیاز های احساسی وروحی آدمها باشد؟بیائیم کاری کنیم تا آدمهائی در سنّ وسال محمد جواد بدون نگرانی از نبودن راه ودیگر امکانات روستائی به درس ومدرسه بپردازند.اگرروستاهای ما دارای اندک امکانات زیستی باشند،دیگر نیازی نیست تا هرنوجوانی ترک خانه وکاشانه کند وبرای تحصیل وکار راهی شهر شود وآنگاه درمیان سالی وکلانسالی درحسرت روستاعمر سپری کند وارزوکند کاش میتوانست با آرامش هر از چند گاهی به روستا سفر کند .

این تصویرزیبا ازتکه کوچک وزیبای مسیر قزوین به روستای وربن وسورتله واینی میباشد

این تصویر حاصل تلاش آقای محمد جواد محمدی مدیر وبلاگ دانش میباشد

ازبازدیدکنندگان سایت وربن وسورتله تقاضادارم که برای دیدن اصل مطلب به خاطره

از   (وبلاگ دانش)  مراجعه کنند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

گزارش سفر محرم شنبه بیست و هفتم آذر 1389 16:17

گزارش سفر محرّم

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم براین راه ناهموار تاکجا بایدرفت؟

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

بهترین قسمت از راه ماشین روروستاهای ما

این قسمت ازجاده بهترین قسمت راه روستاهای ما میباشد 

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم .

راه یخ زده روستاهای اشکور

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله 

راه یخ زده روستاهای وربن وسورتله

مسیری دشوار اما قابل ساختن 

....وبازهم قصه راه !!!!

شاید این مسیر کسانی را به یاد اسکی بیندازد 

زیرا برای شرکت در مراسم عزای امام حسین (ع)میرفتیم.شور حسینی باعث میشود که خیلی از گرفتاریها به نظر نیاید.بهرحال با هرسختی که بود خودرا به روستا رساندیم.بین روستای ما وآخرین نقطه ای که آسفالت جاده به اتمام میرسد حدودأ25کیلومتر فاصله وجود دارد.که از این مقدار راه حدود15کیلومتر خاکی قابل تحمل است.و10کیلومتر باقی مانده راهی است که واقعأ نمیتوان به آن لقب راه را اطلاق کرد.

براین راه ناهموار تاکجا بایدرفت؟

خوب مسافرین ترجیح میدهند تا پیاده این راه را طی کنند.زیرااگر کسی سکته کند راه به جائی ندارد. 

هرکه را طاووس باید...

....وهمچنان پیاده به سمت روستای وربن.قصه ای قدیمی وهربار تازه. 

البته بعضی وقتها که من برعدم وجود راه روستائی تأکید میکنم موضوع تکراری میشود.اما من ترجیح میدهم که بارها وبار ها این موضوع را مطرح کنم.راستش رابخواهید خود ماهم چندان بی تقصیر نیستیم.اولأ خود ما هیچ گام اساسی برای حل مشکل راه برنمیداریم.ثانیأ سعی دربرقراری ارتباط با روستاهای هم جوار نمیکنیم.ثالثأاتحاد وانسجامی که لازمه یک هدف مشترک است درمیان مردم ما وجود ندارد.درهمین سفر محرم به مسئله جالبی برخوردم که نظر منو بسیار جلب کرد.درمراسم شام غریبان مردم روستای همجوار ما(اینی)به عنوان دسته عزاداری به مسجد روستای ما آمدند.آنچه که نظر مرا به خود جلب کرد وجود جوانانی بسیار بود که از این روستا آمده بودند.من در این اندیشه بودم که اگر مردم روستای ما وروستای اینی ودیگر روستاهای مسیر مشترک که از جاده مورد نظر استفاده میکنند،باهم متحد باشند ودر قالب یک جامعه واحد وبرای هدفی مشترک اقدام کنند بدون شک موفق خواهند شد تا به خیلی از هدفهائی که بظاهر دور از دسترس میآیند برسند.درفرصتی که این چندروزه دست داد ،وبررسی اجمالی که صورت گرفت احساس کردم که اگر بخواهیم کاری صورت بدهیم ابتدا باید خودمان کمرهمت ببندیم وپس ازآن دست به دامان دیگران بشویم.ده کیلومتر راه روستائی برای دولت ویا مسئولین منطقه ای بار مالی چندانی دربر ندارد .اما مردم روستاهای ما از توان مالی چندانی برخوردار نیستند.ولی من معتقدم اگر مابخواهیم میتوانیم با کمک ویاری هم کارهای بزرگی را به انجام برسانیم.اگر این راه مورد بحث به انجام برسد بطوریقین روستاهای در مسیربربسیاری از مشکلات خود فائق خواهند آمد.اگربرای کسانی که آشنائی با این نوع مناطق ندارند گفته شود که ما یک مسیر 10 کیلومتری را در مدت 3ساعت طی میکنیم شاید خیلی باورپذیر نباشد.اما واقعأچنین است وما این راه را بامشقت بسیارطی میکنیم.

...واین راه مارا به روستا پیوند میدهد

۱۰ کیلومتر راه که تمامش مانند این بخش است. 

روستاهای کوچک ما جمعیت بزرگی دارند که بدلیل نبودن راه مناسب از روستا رفته اند.واگر همتی باشد هم از سوی روستائیان وهم از سوی مردم بدون شک این مهم از سر راه برداشته میشود.من در این یادداشت هم از مردم روستاهای

هفته بند،اینی،وربن،سورتله،ایرمحله

ودیگر روستاهائی که به گونه ای به این راه وابسته اند ونیز از مسئولین محترم کشوری ومحلی وهمچنین وکلای محترم رودسر ولاهیجان تقاضادارم که برای این کار بسیار واجب اقدامی اساسی بعمل آورند.

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکوروگل گاوزبان سه شنبه دوم آذر 1389 19:30

اشکور وگل گاوزبان

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشدگل گاوزبان

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

محصول گل گاوزبان مناطق اشکور

گل گاوزبان یکی ازمحصولات متنوّع روستاهای اشکور است

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد. راستش رابخواهید من هرگاه قصد نوشتن مطلب تازه ای رامیکنم ناخود آگاه به یاد نبود بعضی از امکاناتی میافتم که با اندکی درایت ودلسوزی مسئولین میشود که در روستاها باشد.یکی از این کمبود ها که همیشه مارا می آزارد نبودن راه های مناسب عبور ومرور است.گل گاوزبان که محصول اشکور است ودر این بخش به وفور یافت میشود نیاز مند افرادی است که به آن برسند. پرورشش بدهند وبرداشتش کنند وبه بازار مصرف ارسالش کنند.شاید خیلی از خوانندگان این سطور ندانند که تولید فقط یک کیلوگرم از این محصول چه مرارتی را به همراه دارد.اما اگر تولید کننده این محصول برایش دلگرمی وجود نداشته باشد تن به این کار سخت نمیدهد.زیرا کشاورز روستائی دوست دارد تا محصولی را که بارنج فراوان به دست می آورد براحتی بتواند به بازار مصرف برساند.اما بدلیل مساعد نبودن بسیاری از شرایط در روستاها ،اورغبتی به کار نشان نمیدهد .

گل گاوزبان

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

در آینده ای نزدیک پیرامون فواید گل گاوزبان مطالبی را گرد آوری خواهم نمود وبه خوانندگان این صفحه پیشکش خواهم کرد.انشاءاله

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکور و فندق سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 19:31

باغهای فندق اشکور رادریابیم

نمونه فندق محصول اشکوروقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.

             

باغهای فندق اشکور یادگاری از دوران گذشته

نگذاریم میراث گرانبهای نیاکان ما به آسانی تباه گردد

             

غروب زیبا وباغهای زیباتر فندق دراشکور

منظره ای زیبا  از   باغهای فندق  در  روستاهای اشکور

وقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.

            

آماده کردن باغ فندق برای آبیاری سال دیگر

حرس  باغ فندق  وآماده کردن باغ برای آبیاری سال آینده دراشکور

امّا چرا دیگر این محصول کمتر وارد بازار میشود.من بعید میدانم که تنها عدم تولید فندق را تغییرات ناگهانی جوّی بدانیم ویا همه تقصیرات  کمبود فندق رابه سرنوشت روستائیان نسبت بدهیم.فندق نیز مانند همه محصولات کشاورزی نیاز به دانش وآگاهی ،کاشت وداشت وبرداشت را دارد.درست است که مردم طی سالیان متمادی تجربیات بسیار گرانبهائی را در زمینه پرورش فندق کسب کرده اند ،امّا اینک به یمن دانشهای روز افزون که در تابستان برف میبارد ویا در زمستان از انرژی خورشید ،درمیان برف ویخ آب داغ تولید میشود ،حتمأراهی برای مبارزه با آفت های جوّی وجود دارد.روستائی بدلیل مشغله زیاد ودرآمد نه چندان زیادش بدنبال راهکارهای جدیدنمی رود .اصولأ تجربیّات خود را فراتر از علم میداند.مگر اینکه به روستائیان ثابت شود که علم توان حّل بخش وسیعی از مسائل غامض در امر کشاورزی وباغ داری را دارد.بسیاری از مردم بدلیل افت تولید فندق روستارا به بهانه یافتن کاری مناسب رها نموده وبه شهرهای دورونزدیک کوچیده اند.

             

...واینهم مقداری فندق

 

این هم از فندق روستاهای اشکور

برای ازیاد محصول فندق میشود برای عواملی که در زیر بر میشمارم  راهکارهای عملی ومنطبق بر شرایط اقلیمی حاکم بر منطقه ارائه داد.

1-عدم وجود راه ماشین رو مناسبجهت دسترسی سریعتر به مناطق تولید وبازار مصرف.

2-عدم دسترسی باغ داران به مروّجین وکارشناسان کشاورزی وباغداری.

3-عدم آشنائی بخش وسیعی از باغداران به سموم وآفات نباتی.

4-عدم آشنائی به مبحث کاشت وداشت درخت فندق.

5-عدم توجّه مسئولین ذیربط به بازارفروش محصول فندق.

6-عدم پرداخت وامهای قابل توّجه جهت توسعه وبهینه سازی باغها.

              باغهای فندق بسیار

درروستاهای اشکوراز این دست مناظر بسیار میتوان دید

 عوامل موئثّر بسیاری در ازدیاد محصولات کشاورزی دخیل میباشند.بدون شک اگر درروستاها جاذبه وامید به روزهای بهتر ترویج شود ،وروستائی بداند که مزد زحمت خودرا دریافت میکند طبعأ تن به آموزش وعمل به آنچه که به افزایش محصول کمک کند خواهد داد.کافی است فقط اندکی از آن چیزی را که برای ایجاد جذّابیّت درشهر ها هزینه میگردد،جهت بهینه سازی روستاها وباغات هزینه گردد،آنوقت روستائی نه تنها رغبتی به کوچیدن نشان نمیدهد بلکه امید وارانه میکوشد تابه آبادانی بیشتر روستا بپردازد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

داستان وربن جمعه شانزدهم مهر 1389 20:0

آغاز وربن 

 

من به درخواست دوستی که از من خواسته بود تا در باره پیدایش وشکل گیری روستای وربن مطلبی بگذارم،این پست را به این موضوع اختصاص میدهم.درواقع تنها ویرایش مطالب از طرف من صورت گرفته است آنچه که به صورت تاریخچه شکل گیری وربن است ازطرف آدمهای کهنسال وربن است که این مطالب را از پدر یا پدر بزرگ خود شنیده اند.برای من بسیار ارزشمند است که جوانان سرزمین مابدانند که پیشینه روستای آنان چگونه بوده است.ومن برای خواست دوستم ارج نهاده واین تحقیق مختصر وناقابلم را به او تقدیم میکنم.

امروزه کلمه ارباب یارعیّت کمتر در زبان محاوره ای مردم بکار میرود.دیرزمانی نیست که این دوکلمه تعیین کننده سرنوشت مردم مناطق روستائی ایران بود.قبل از سال1345بیشتر مناطق روستائی بصورت ارباب ورعیّتی اداره میشدند وروستاهای مناطق اشکور نیز از این قاعده مثتثنی نبودند.ارباب مالک همه دارائی های روستا بود ودیگر ساکنان روستا در برابر اندکی پسماند برای ارباب کار میکردند.خانها وخان زاده ها مالک بی چون وچرای جان ومال مردم بودند وآنها بودند که میگفتند چه کسی چه کاری انجام بدهد.گاهی نیز ظلم بیش ازحّد خوانین باعث مهاجرت یا فرار عدّه ای از مردم میگردید.

وربن نیز با این قصّه شکل گرفت.

روستای میلک نزدیک فشک ،ریشکین،قسطین و پرچکو درالموت قرار دارد.درمناطق یادشده نیز حکومت خانها رواج داشت.ودوخان که پسرعموی هم بودند در این مناطق حکومت میکردند که البتّه هرکدام از این دو سعی در برکناری ونابودی دیگری را داشت.آنانی را که من باآنها صحبت کرده ام بدرستی تاریخ واقعه را نمیدانند .امّا اختلاف تاریخ بیش از 10 سال نیست یعنی بین 1210تا1220هجری.

مام(محمّد) زمان خان مالک روستاهای یادشده بود وهمزمان احمد خان نیز در همان مناطق مالک بود.این دوخان مانند همه باهم رقابت داشتند.واز آنجا که (چهل درویش برگلیمی بخسبند ودوپادشاه در اقلیمی نگنجند)این دونیز برای حذف هم از صحنه حکومت از چیزی دریغ نمیکردند.دردوران حکومت شاهان قاجارونیز حکومت پهلوی ازجمله وظایف خوانین تأمین نیروی قشون بود.هرخان وظیفه داشت تا تعداد معیّنی سرباز دراختیار دولت محلّی بگذارد.مام زمان خان که خان قدرتمندتری نسبت به احمد خان بود،پسر احمد خان را برای اعزام به قشون کاندید کرد.البته طبق رسوم آنزمان فرزندان خوانین بعنوان فرماندهان سرباز وارد قشون میشدند وفرزندان رعیّت به عنوان سربازان عادی خدمت میکردند.نورعلی فرزند ارشد احمدخان گل سرسبد فرزندان بود وبیش از اندازه معمول مورد توجّه پدر قرار داشت.مام زمان خان باروابط نزدیکتری که با دولت داشت ترتیبی داد تا نورعلی به خدمت سربازی اعزام بشود.امّا نورعلی که دارای زن وفرزند بود تن به سربازی نداد واز روستای میلک که محل زندگی احمدخان بود گریخت وبه کوه های پشت روستای پرچکوه پناه برد.دردرگیریهائی که بین نورعلی وافراد مام زمان خان پیش آمد نورعلی از روی صخره ای  بلند به پائین پرت شد (یا به روایتی به دستور مام زمان خان اورا از روی صخره پرتش کردند)ووی درگذشت.احمدخان که تاب تحمّل مرگ فرزند را نداشت وهمچنین می پنداشت که مام زمان خان دست از سر اوبرندارد ،تمامی طایفه خودرا که هجده(18)کوچ میشدند را برداشت وشبانه از روستای میلک به مقصد نا معلومی ره سپار شد.درآن زمان هرکوچ شامل پدر، مادر،فرزندان،عروس ها،دامادها،نوادگان،پدربزرگها ومادربزرگها بودند که در مجموع افراد زیادی را دربر میگرفت.به روایت افراد کهنسالی که این ماجرا راتعریف میکنند هجرت احمدخان در اوّلین روز بهار آن سال اتّفاق افتاد.احمد خان پس از اینکه از روستای میلک کوچید وباتوّجه به اینکه تعداد زیادی زن وکودک وافراد کهنسال به همراه وی بودند،اوناچار شد با توجه به سرمای زیاد وبرف فراوان ،درنقطه ای به نام (گردنه لسبو) اطراق کند.احمد خان به خوبی میدانست که اربابان دیگر نواحی جرأت جا دادن به اورا ندارند.به همین دلیل درمکانی دوراز آبادیهای اطراف سکنی گزید.زندگی در زیر چادر وفاقد هر گونه امکانات ابتدائی زندگی، عرصه را بر احمدخان واطرافیانش تنگ کرده بود.به روایت راویان این قصّه تعدادی از همراهان ضعیفتر احمدخان تحمّل سختی زندگی وسرما رانیاوردند وجان سپردند.داستان هجرت احمدخان نقل مجالس آنزمان شد.باتوجّه به اینکه جمعیّت زیادی به همراه احمد خان بودند بیم شورش اومیرفت.به همین دلیل تعدادی از اربابان منطقه شوئیل جهت دلجوئی به دیدار احمدخان رفتند واز اوخاستند تا افرادش را بین روستاهای اطراف تقسیم کند.البتّه هدف از اینکار روح انساندوستی اربابها نبود.بلکه آنها قصدداشتند از این طریق بین کسان احمدخان تفرقه ایجاد کنند تاجلوی شورش احتمالی آنهارابگیرند.احمدخان که خستگی مفرط اطرافیانش رادیدبه این پیشنهاد تن درداد.وبدینسان افراد همراه احمدخان هرچندنفر به روستائی رفتند.احمدخان وپسرانش در کیاسه ساکن شدند.سلیم پسراحمدخان برای مدتی به روستای پرمکوه رفت.چندین سال پس از مهاجرت ،احمدخان در کنار رودخانه کیاسه به دیار باقی شتافت وطبق وصیت او در همانجا به خاک سپرده شد.پسران سلیم یعنی یوسف وایّوب وکربلائی برار(محمد)درروستای ایرمحلّه ساکن شدند.درسال 1280هجری شمسی پسر سلیم یعنی کربلائی برار به دستور ارباب ایرمحلّه عازم روستای فعلی وربن شدوبه همراه پنج پسرودودختر هسته اولّیه روستای وربن را بنیان نهاد.پسران کربلائی برار عبارت بودند ازاحمد،حیدر،آقاجان،مهدی،اسماعیل ودخترانش مروارید وخاتون.اولین فرزندی که در وربن متولّد شد فرزند حیدر بود به نام حبت اله که درکودکی درگذشت.روستای وربن به آرامی بزرگ شد.درسال 1337بدستور ارباب منطقه املاک سورتله به روستای وربن واگذار گردید وتعدادی از ساکنین وربن به سورتله کوچیدند.درسال 1344بخشی از خاک وربن فعلی بنام (جورسره)یا وربن بالا بدلیل مهاجرت دامداران آن منطقه به وربن واگذار گردید....واینک روستای وربن آن چیزی است که دیده میشود.خداکند که ما میراث داران خوبی باشیم وبه پاس مرارت های اجدادمان وربن را دوست بداریم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

درمان افسردگی چهارشنبه هفتم مهر 1389 11:21

            

برای رهائی از مشکلات روز مرّه شمارا به دیدار فصول مختلف وربن وسورتله دراشکور دعوت میکنم 

درمان افسردگی با بازگشت به اصل خویش

سالها قبل اگر کلمه افسردگی برزبان کسی جاری میشد ،شنونده با حیرت به گوینده نگاه می کرد .گوئی کلمه ای بدونامأنوس به کار رفته است .امروزه افسردکی به یک بیماری فراگیر تبدیل شده است،که بخش وسیعی از جامعه را در بر گرفته است.چرابسیاری از مر دم افسرده اند؟جواب را می توان در نوع نگرش مردم به زندگی جستجو کرد.هرمقدار که جوامع بشری از گذشته خود دور میشوند به همان اندازه از شادیهای آن زمان فاصله می گیرند.انسجام در ساختار خوانواده سنتی یکی از بهترین راه های حفظ مو قعیت اقتصادی خوانواده بوده است که به عنوان یک اهرم حمایتی همه اعضای یک خانه را در کنار هم نگه می داشته است.کسی را غم نان نبود .همه به هم کمک می کردند

                 

پدر،مادر،عمو،عمه،دائی،خاله،وبینهایت واژه های دیگر که معنی داشتند.همدیگر را می شناختند.برای دیدن هم لحظه شماری میکردند.ودر موقع غم یاشادی در کنار هم بودند.حس کمک به همنوع، خود عامل تحرک وشادی بخش است.درگذشته زندکی سخت ودشوار بود.اما حضور بعضی فاکتورهای رایج باعث رفع مشکلات میشد.زندگی مدرن راحتی های بیشماری را به بار آورده است

امابه هرمیزان که در مدرنیته غرق میشویم ،به همان اندازه از زندگی جمعی وسنتی فاصله می گیریم. به اعتقادمن آدمها نتوانسته اند پل ارتباطی بین گذشته وحال خود را حفظ کنند.هیچ مخالفتی از سوی کسی برای پیشرفت علمی بشر وجود ندارد.اما فراموش کردن گذشته وروی آوردن بی قیدو شرط به رندگی ماشینی، آرام آرام خود انسان را به ماشین تبدیل می کند. یک شب نشینی جمعی فامیلی، در روحیه آن جمع اثری ماندگار می گذارد.خاطرات چه تلخ یاشیرین مرور میشود .فرصت دیدار بیشتراست.همه از حال هم از نزدیک با خبر میشوند.اگر کسی غمی دارد با دیگران در میان می گذارد .خوی انسانی انسان در جمع اوج می گیرد .انسان در جمع شکفته میشود.اگر سنت  ها فراموش

نشوند وبه موازات زندگی مدرن حرکت کنند بیشک بسیاری از دردهای رایج جامعه انسانی از بین خواهد رفت 

اگر موشکافانه وبدون حب یابغض به بعضی از اعمال مردم کشورها ی مدرن نگاه کنیم در مییابیم که آنها دیر گاهی است که از زندگی ماشینی خسته شده اند.در هر فرصت کوچکی گریزی میزنند به زندگی سنتی.حتما راه رفتن جمعی آنها را در گل ولای دیده اید.ویا پرتاب گوجه فرنگی به سوی یکدیگر را دیده اید.وحتی جشنهای بالماسکه آنها نوعی گریز به گذشته است.شاید این اعمال از نظر ما بی معنی باشد وآنرا از سر سیری بدانیم.امابشر نیاز به تخلیه روانی خود دارد.راه های بیشماری را میشود برشمرد که انسان را از این درون گرائی فردی که حاصل زندگی ماشینی است میرهاند. زندگی جدید شغل هائی را به همراه آورده است که انسان ناچار است تا آن کار را به تنهائی به انجام برساند.اپراتورهای رایانه،رانندگان کامیونها،.....وشغل های دیگری که به تنهائی نیاز دارند ،آرام آرام آدمی را به سمت درون گرائی فردی سوق میدهند .تا جائی که دیگر فرد تحمل کسی را ندارد.افسردگی حاصل تنهائی است

انسان تنها، تمامی مشکلات خودرا میخواهد به تنهائی حل نماید .وچون نمیتواند ازعهده همه مشکلات برآید لاجرم ناامید شده وبه زبان رایج امروز افسرده میشود

اما زندگی سنتی برخلاف زندگی ماشینی برای مشکلات راه حلهای ساده ای ارائه میدهد .اگر تلفیق درستی صورت بگیرد وخود ما بین زندگی مدرن وسنتی پل ارتباطی منطقی برقرار کنیم بی شک از سردر گمیهای قرن حاضر رها میشویم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مظلومین روستا چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 13:33

به تمام مسئولین منطقه اشکورات

امسال چشمان مردم منطقه اشکورات بعد از خدا به دستان شما است

اگر درحافظه ها مانده باشد،در اوایل امسال گفتیم ودیگران نیز نوشتند و گفتند که بدلیل بارش برف سنگین که بر سر روستاهای اشکور فرو ریخت اوضاع باغ داران منطقه به شدّت وخیم است.

برف وسرمای بیموقع

تا یک ماه دیگر طبیعت منطقه اشکورات اینگونه خواهد شد

البتّه بر کسی پوشیده نیست که اکثر مردم منطقه فوق الذکر از طریق باغ داری وکشاورزی ونیز دامداری امرار معاش میکنند.طبق روال سالهای گذشته این روز ها باید موقع برداشت محصول فندق باشد.اما دریغ از مقدار اندکی ازاین محصول جهت فرستادن سوقاتی برای بچه های در شهر مانده روستائیان.خوب مشیّت خداوند چنین بوده است که امسال را روستاهای اشکور بدون فندق سرکنند.ونیز چنین مقّدر شده است که امسال را چندان به دام وکشاورزی دل خوش نکنند.روستائی بدون دام و باغ وکشاورزی ،میشود مهمان روستا ،آن هم مهمان آدمهای مهمانتر وفقیرتراز خودش.

....وبازهم برف

بزودی روزهای سرد وسکوت روستافرامیرسد

دراندیشه نجات مردمی که دستشان به جائی بند نیست باشیم

من نه در سیاست دستی دارم ونه در اقتصاد.فقط پدر ومادری دارم در روستا که حاضر به ترک روستا نیستند.یعنی نمیتوانند در این پیرانه سر خوش نشینی پیشه کنند ومانند خیلی از ماها وقت خودرا در پارکها ویا شهر بازی ها سپری کنند.روستائی به آن چیزی که حاصل دسترنج اوست قناعت میکند.دوست ندارد سربار کسی باشد.اماّ همه اینها که گفتم دلیل نمیشود که روستائی نگاهش به مسئولین منطقه ای نباشد.زمانی که مسئولین با تبلیغات بسیار جشنواره گل گاوزبان برگزار میکنند بایددر اندیشه تولید وفرآوری وبازار فروش محصول وهمچنین تدارک راه های مناسب مواصلاتی نیز باشند.تعجّّبی ندارد اگر شنیده شود که در سال جاری بخش عظیمی از مردم روستاهای ما به مناطق شهری دور ونزدیک کوچیده اند.پائیز وزمستان سختی برای قشر وسیعی از مردم روستائی در راه است.امسال را باید دولت بیش از هر زمان دیگری به بخشهای آسیب دیده روستاهای اشکور کمک ومساعدت نماید.

کودکان خندان وربن

اجازه ندهیم لبخند بر لبان این کودکان یخ ببندد

فردا عید سعید فطر است.مردم روستاهای ما بسیار خوشحال خواهند شد اگر خبرهای امید وار کننده ای از مساعدات مسئولین منطقه دریافت کنند......

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

میشود کاری کرد سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 19:55

کوه راکسی جابجاکردکه اولین سنگ ریزه را برداشت.

این سخن بزرگی است که صحّت آن به اثبات رسیده است.من همیشه مخالف کسانی هستم که میگویند نمیشودکاری کرد.به گمان من اگر آدمی با نیّت خیر خواهانه ،اقدام به کاری کند بدون شک موفق میشود.سالهای متمادی مردم سرزمین ما به هردری زدند بلکه بتوانند یک راه ماشین رو در روستا ها دایر کنند،که همه اهل فن گفتند نمیشود .تا خدا پدر زلزله را بیا مرزد!!! که در سال 69بخش وسیعی از سرزمین زیبای گیلان را لر زاند وبسیاری از مردم مارا داغدار کرد.ویرانیهای ناشی از زلزله بسیار زیاد بود.اما این زلزله به ما یاد آوری کرد که ما در برابر حوادث طبیعی تا چه حد آسیب پذیر میباشیم.وهمچنین چه میزان کمبود داریم .اما قصدم از به یاد آوری این مطلب ،تازه کردن داغ عزیز از دست داده های سرزمین ما نیست.بلکه میخواهم بگویم که آن زلزله که همه را داغدار کرد ،مواهبی را نیز به دنبال داشت.یکی از آن مواهب ساخت سریع راه های روستائی بود که خیلی از زعما ی قوم را اعتقاد بربی فایده بودن انجام آن بود.بسیاری از مردم ما جمعی یا انفرادی، جهت درخواست احداث راه به سازمانهای مختلف در زمانهای مختلف مراجعه نموده بودند که هر بار با این جواب قاطع، مواجه میشدند که نمیشود .من که با این اندیشه رشد کرده بودم که این کار نشدنی است،چندان در اندیشه نبودن راه به روستا نبودم.یعنی اصلأدر مخیله ام نمی گنجید که روستای ما روزی صاحب راه ماشین رو بشود.وقتی زلزله سال 69 روستاهای اشکور را مانند دیگر جاهای گیلان لر زاند،آنوقت دوستان جهاد گر ونیروهای مردمی دیگر از اقصا نقاط مملکت سرازیر شدندوراه های روستائی بسیاری احداث کردند.راه هائی اگرچه ناقص،!!! اما ازسر لطف ونیّت خیر خواهانه سازندگانش،که خداوند در هر جائی که هستند به سلامت نگهشان بدارد.پس تا این جای ماجرا باید گفت که هر کاری شدنی است اگر در آن، نیت خیر خواهانه ای دیده شود.امروز همچنان همان زمزمه های نمیشود وامکان ندارد بگوش میرسد.در جواب مردمی که برای ترمیم همان راه های به یاد گار مانده از زلزله سال 69به مسئولین متوسل میشوند ومیشنوند.آن راه ها تخریب شده اند .مردمان روستا تمکّن مالی ندارند که به تر میم آن راه ها اقدام کنند.آیا با ید دوباره منتظر بمانیم تا زلزله دیگری بیدارمان کند که می شود برای روستائیان کاری کرد؟

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

داستان مدرسه ما شنبه دوازدهم تیر 1389 22:3

یادش بخیر ،آن وقتها که کوچکتر بودم ،توی روستای ما مدرسه نبود.برای اینکه درس بخونم ،پدرم منوبرد تویه روستای دیگه تابرم مکتب خونه ودرس بخونم.مکتبخونه همون جائی بود که به ما قرآن خوندن وخط نوشتن رو یاد میدادند.کودکی سختی روسپری کردم به امید اینکه وقتی بزرگ شدم توروستامون مدرسه باشه ودیگه هیچ بچّه ای مجبور نشه برای رفتن به مکتب ،بره یه روستای دیگه ودور از پدر ومادرش وبستگانش زندگی گنه.آخه تاکسی توغربت،کودکیشو سپری نکرده باشه نمیدونه که چقدر درد آوره.خیلی وقتها که دلم برای پدر ومادرم تنگ میشد،از مکتبخونه فرار میکردم واگر رهگذرهای محلی پیدام نمیکردند ،خوراک گرگهای گرسنه ای میشدم که همیشه در آن حوالی پرسه میزدند.کودکی من باحسرت نبودن مدرسه در روستاسپری شد.بزرگترشدم وبه روستای دیگری رفتم تا به مدرسه بروم.بازهم دلتنگی من بود ودوری از پدر ومادر.وباز هم آرزوی اینکه کاش همین مدرسه در روستای ما باشد.دوران ابتدائی مدرسه سپری شد واز مدرسه در روستای ما خبری نشد.سالها بعد مدرسه ای کوچک در روستا تأسیس شد که سپاهی دانشی نه چندان باسواد آن را هدایت میکرد.

مدرسه وربن

این مدرسه وربن وسورتله است که تعطیل شده است

خدا پدرش را بیامرزد آدم صبوری بود ووجودش هم پدر ومادرها را راضی میکرد وهم شادی بچه هارا به همراه داشت.من دیگر بزرگ شده بودم وخودم گاهی وقتها جور معلم روستا را به دوش میکشیدم وبه بچه ها درس میدادم.از اینکه در روستا مدرسه دایر شده بود خوشحال بودم.من بزرگ شدم ورفتم .هر گز در روستای خودمان درس نخوندم.دیگر بچه ها هم یکی یکی بزرگ شدند ورفتند .نمیدانم چه اتفاقی افتاد که همه رفتند.مدرسه نوپای روستای ما پیش از آنکه بزرگ شود تعطیل شد.

مدرسه روستای وربن

اینهم نمائی دیگر ازمدرسه روستای وربن وسورتله است

وقتی از کسی پرسیدم گفت که آموزش پرورش گفته است که دانش آموزان به حد نصاب نمیرسند به همین دلیل معلم به روستا نمیفرستند.ومدرسه تعطیل شد.حالا هرجوانی که ازدواج میکند به بهانه مدرسه جلای وطن میکند واز روستا میرود.حالا من بزرگ شده ام ودلم برای روستا میطپد.حالا دوست دارم که به روستا برگردم .اما روستای ما هنوز هم مدرسه ندارد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفر باجیپ روسی جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 11:23

آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.دوست دارم برم به روستا وبه پدر ومادرم در برداشت محصولات شان کمک کنم .ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس بدی راه وپیچها وپرتگاه ها تا پای سکته پیش نره.اما مردم ما چه میکنند؟چگونه زندگی میکنند؟مایحتاج خود را چگونه به روستا منتقل میکنند؟اصلأ آیا برای کسی فرقی هم میکند که بخش بزرگی از مردم سرزمین ما در چه وضعیتی هستند.

این ماشین زحمت حمل روستائیان را میکشد.واگرنبود....... 

این ماشین سالهاست که در گرما وسرما در روستاهای اشکور رفت وآمد میکند

هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی از خانواده شون مریض شد یا باید بمیردیا باید پدر مریضی رو در بیاورد(یعنی خودش را به بی خیالی بزندوبه خودش ودیگران بگوید که اصلأمریض نیست).کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .آخه شما که هیچوقت سوار جیپ روسی نشده اید.باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.خوب باچاله چوله های توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.بخدا این مردم نجیب گناه دارند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مریضی پدر جمعه چهاردهم خرداد 1389 21:25

وقتی کسی از خانواده تان مریض میشود وشما از او یکصد کیلومتر فاصله دارید چه کار میکنید؟حتمأ میگوئید که یکصد کیلومتر که چیزی نیست.مگر یکصد کیلومتر برای یک ماشین سواری معمولی چه مقدار زمان میگیرد؟وبعد میخندیدبه من برای مطرح کردن موضوع بی اهمیت سفر یکصد کیلومتری.اما اینبار هم با من به این سفر بیائید.شاید شما راه حلی بیابیدراه ماشین رودر زمستان

محل سکونت من وخانه پدری حدودیکصد کیلومترفاصله است. یکصد کیلومتر راهی که تا کسی نرفته باشد هر گز از آنچه که در این نوشته ها می آید باور نخواهد کرد. اما من به پاس حرمت رنج ومرارت روستائیان مناطق محروم اشکور آن را مینویسم .شاید که کسی باور..........

دریک روزسردزمستانی مادرتماس گرفت وخبردادکه پدرسخت بیماراست.

سفر به روستا

راه ماشین روی روستاهای اشکور(دربهترین فصل سال)

البته این راکه پدر مریض است ،مادرنگفت بلکه من از لحن کلام مادرفهمیدم .بدون فوت وقت به برادردیگرم که در شهر دیگری سکونت دارد، خبردادم.باتنهاماشینی که در آنموقع سال درمنطقه وروستاهای مارفت وآمد  داردهماهنگ کردیم که ماراباخودش به روستایمان ببرد. جوان خوبی است.خداحفظش کند.علی رغم بدی هوا ومسیر خطرناک ،پذیرفت که مارا به روستا ببرد ،تا بتوانیم پدر را برای درمان به شهر منتقل کنیم .من وبرادرم ازتنهامسیرموجوددر آن موقع سال خودرابه محل قراررساندیم.فاصله محل قرارتاخانه پدری(25)کیلومتر راه است.اماخاکی است وپراز دست اندازهای وحشتناک.ماشین باتنهاسرنشینانش که من وبرادرم وراننده هستیم حرکت میکند.چندروزپیشترازاین برف باریده است.

راه ماشین رودر زمستان

راه زمستانی وبرفی که زمین را پوشانده است

اما کسی به خودش زحمت نداده است که نگاهی هرچندازسرتفنن به این راه بیندازد ویاکسی ازخودش نپرسیده است که این راه محل عبور چه تعداد ازمردم ساکن این مناطق است.همان طورکه مردم منطقه خودرابه خداسپرده اندمسئولین نیزبه تبعیت ازمردم آنهارابه خدا سپرده اند.ماشین ماکه دربیشترمواقع تنهاروی دوچرخ راه میرود وباهرتکانش من وبرادرم رامیترساندبه راه خود ادامه میدهد.راننده مهربان برای ریختن ترس ماگاهی جوکهای خنده داری میگوید،ولی ترس ازراه بدوبیماری پدر مجال خندیدن رابه مانمیدهد.هواکاملا تاریک است،ومافقط برف کنارراه رامیبینیم.راه هرلحظه بدتر میشود.فکرمیکنم که راننده چه گونه میتوانددراین راه بدهزینه های ماشین خودرا تأمین کند.اصلأ مردم مظلوم منطقه چگونه  جرأت سفر در این راه پرخطر را به خود میدهند ؟وخودم جواب خودم را میدهم .اجبار وناچاری .از راننده مهربانمان میپرسم ،چرااقدامی نمیکنید؟میگویدبارها گفته ایم اما کسی گوشش به حرف ما بدهکار نیست.راننده می گوید کسی به حرف ما اهمیت نمیدهد.مردم روستا هاهم یکدل ویک زبان نیستند .آنقدر سرگرم کار خود هستند که وقت دویدن به دنبال این جور کار ها را ندارند.هوا سردترشده است.ماشین وسیله گرمائی ندارد.به راننده میگویم برای مسافرینت که نه حد اقل برای خودت فکری بکن .میگوید شما فکر میکنید با این دست اندازهای وحشتناک میشود وسی له ای گرما ساز در ماشین تعبیه کرد؟سرماوترس ازراه اندام مارابه لرزه انداخته است.راه شبانه تمامی ندارد.راننده خیلی صبوراست.شایدچاره دیگری ندارد.کورسوی چراغهای آبادیهای مسیرجاده حکایت ازخواب زودرس روستائیان رادارد. وماهمچنان درحرکتیم.درنقطه ای ازراه ماشین درمیان برف گیرمیکند.خدابه مارحم میکند.بعداز یکساعت تلاش ماشین راازمیان برف به بیرون میکشیم.راننده نا خود آگاه به سوی پرت گاه رفته بود .عمر ما به دنیا بود که به دره سقوط نکردیم .من وبرادرم حسابی ترسیده بودیم. باز این راننده بودکه به ما دلداری می داد.وبقیه راه نیزچنین بود................ ساعت12شب رسیدیم.حال پدراصلا خوب نبود.شب به سختی سپری شد.صبح روزبعدباتکرار سناریوی شب قبل پدررابه شهررساندیم.راهی که آدمهای سالم در آن مریض میشوند.۲۵ کیلومتر راه که ده ها روستای کوچک وبزرگ را دربر گرفته است.روستاهائی که مردمانش دام دارند وکشاورز.براستی روستائی چه دلخوشی برای ادامه کارش در روستا را دارد؟ ناچاری واجبار.

 ویک سئوال:چراچنین است؟

افتتاح صندوق خیریه برمکوهیهای مقیم قزوین

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

میریم روستا جمعه هفتم خرداد 1389 8:2

این تراژدی هر روزه سفر به روستاهای مظلوم اشکور است

روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است

خانه پدری 

(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)

مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانــــــی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز     

لطفأبقیه را در  ادامه مطلب  مطالعه بفرمائید  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

راههای جلوگیری ازمهاجرت بی رویه شنبه یکم خرداد 1389 19:43

بسم الله الرحمن الرحيم

مهاجرت

          مهاجرت بي رويه يك بيماري اجتماعي است كه عامل بسياري از نابسامانيهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي است كه در كشور ما نيز در طول سالهاي گذشته وجود داشته و متاسفانه بعد از انقلاب به دلايل متعدد تشديد گرديده است .....بقیه را در  ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

 وربن زیبا بدون داشتن راهی مناسب

          اگر این بهشت راه خوبی میداشت( وربن)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکور ومشکلات قابل حلّ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 8:25

کمی بیشتر راجع به مسائل ومشکلات اشکور بدانیم

این روزها اکثر مردم ،نویسندگان،هنرمندان،بازاریان،پیشه وران ویاتمام کسانی که به نوعی بامسائل اجتماعی درارتباط هستند راجع به مسائل رفاهی ومعیشتی مردم می نویسند ویا صحبت میکنند.واین مسئله بسیارخوب است.زیرا به سرنوشت وآینده مملکت ما بستگی دارد.اما مردم روستاهای ایران بخصوص مردم روستاهای اشکورات چه سهمی از این مسائل دارند؟ روستائی هاهم دوست دارند در سرنوشت مملکت نقش داشته باشند.....بقیه را در  ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

فصل زیبای علف چینی در روستاهای اشکور


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

جایگاه وربن پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389 17:59

باعشق به روستا نگاه کنیم 

==(((( وربن ازچهارطرف ))))==

لطفأ بقیه مطالب وعکسهای بینظیر وربن وسورتله رادر    ادامه مطلب   ملاحظه بفرمائید

وربن وکوه زردتله


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بازهم وربن چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 19:19

نگاهی دیگربه اطراف وربن

این تصاویر ادامه تصاویر پست قبل پیرامون معرفی  روستای وربن میباشد.

........بقیه عکس های زیبای وربن وسورتله رادر   ادامه مطلب   ملاحظه بفرمائید

راه بین روستای اینی ووربن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مرثیه ای برغربت ده ما سه شنبه چهارم اسفند 1388 17:37

 مسجد

روزگاری نه چندان دور این مسجد کوچک امّا باصفا محل گردهم آئی بچّه های وربن وسورتله بود که به هر بها نه ای دراین محل روحانی جمع میشدندوبه گفت وشنود می پرداختند.

امّا اکنون کمتر اتّفاق می افتد که این مسجد دربش باز شود.مگر وقتی که کسی از اهالی این دومحل به رحمت خدابرود.روستا به آرامی خالی از سکنه میشود. جوان ترها راهی دیارغربت شده اندودر آنجاها سکنی گزیده اندودیگر مجالی برای بازگشت به روستا را ندارند.

مسجدغریب واقع شده است.دیگرآنانی که مسجدرا آباد نگه میداشتند نیستند.اگر به محدوده مسجد نظری کنی خواهی دید که بسیاری از بانیان وخادمان این مسجد چهره در نقاب خاک کشیده اند.

درادامه مطلب اسامی مسافران دیار باقی رامی نویسم تاهم ولایتی های من با به یاد آوردن نام آنان فاتحه ای نثار روح درگذشتگان کنند.روحشان شادباد.

(به ادامه مطلب  بروید)

مسجدوربن وسورتله

مسجدوربن وسورتله

این مسجد مستقبل وبدرقه کننده مسافران است حیف است که غریب بماند.

(به ادامه مطلب  بروید)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

آشنائی با اشکور پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 11:3

قبل ازسالهای ۱۳۳۸  ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي بوده است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر -املش و شهرستان  رامسر فعلی را شامل می گردد.

روستائی زحمتکشی از اشکور

روستائی زحمتکشی از یکی از روستاهای اشکور(وربن)

هم اکنون منطقه اشکورات شامل ۷دهستان و ۲۵۲ آبادی از توابع شهرستانهای رودسر واملش از استان گیلان وشهرستان رامسر از استان مازندران است.

با توجه به تعداد روستاها ی اشکورات رودسر به سه دهستان تقسیم شده است . 

۱) اشکور سفلی  2) اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی 3) اشکور شوئیل لازم به ذکر است که اشکور شوئیل از سال 1373 از اشکور سفلی جدا گردیده است.     

 

آب و هوا :

اشکوربه دلیل شرایط و طبیعت کوهستانی منطقه، دارای زمستانهای سرد و پر برف وتابستان های خنک و ملائم می باشد واین امر باعث گردیده که درفصول پاییز وزمستان جمعیت  به حداقل و در بهار و تابستان به حداکثر ممکن برسد.

دیدنیهای اشکور

این راه بین دوروستا در اشکور است

بعلت دارا بودن چشمه سارها، دریاچه های طبیعی، چشمه های آب معدنی رو دخانه های زلال و غارهای فراوان و پاکی هوا توجه مردم را به خود جلب کرده و متاسفانه به علت نبودن راه مناسب منطقه را از آبادی محروم و مردمان نیز از نعمت طبیعت زیبا و هوای پاک در وصف بوده و از وصل مانده اند.   

 زرد تله

 زرد تله   کوهی بسیار زیبا درچشم انداز جنوب وربن(اشکور)

تاریخی و فرهنگی  :                    

اشکور تمدنی دیرینه داشته و به سلسله کاکیان برمی گردد. در سده‏هاي اخير نام عالمان بي‏شماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است. اشكور از لحاظ فرهنگي در منطقه تاريخي  ديلم  قرار دارد و مردم اين سامان كه جزء كوچكي از مردم ديلم به شمار مي‏آيند، همگي در قرن سـوم از آيين زرتشـت خارج و توسـط «ناصـرالحــق اُطـــرو ش» (ابومحمد حسن بن علي بن عمر الأشرف بن علي زين العابدين عليه‏السلام ملقب به ناصر الحق و اصمّ و اُطروش، جدّ مادري سيد مرتضي و سيد رضي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم از راه تبليغ رواج داد.) مسلمان و   شيــعه اثني عشري شدند.  بعد از اسلام نيز اين مناطق شاهد تحوّلات گوناگوني بوده است. يكي از اين تحولات، قيام فرزندان اين آب و خاك «آل بويه2 يا آل ديالمه» است كه حركت آنان منجر به سقوط حكومت  عبّاسيان و تشكيل اولين دولت شيعي در جهان اسلام از سال 325 تا 447 ه·· . ق گرديد. آنان در قسمت زيادي از بلاد عراق عجم و عراق عرب من جمله بغداد حكمروايي داشتند و فقهايي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، سلاّر ديلمي و غير ايشان در كنف حمايت اين مردان بزرگ شيعي به نشر معارف و فرهنگ و فقه علوي پرداختند.

 از  مناطق کوهستانهای اشکورات بر اثر کاوشهای انجام گرفته به آثار و شواهد گوناگونی مخصوصا قبور مربوط  به دوران نبوع تا دوران ساسانی و بعضا نیز از دوران اسلامی نیز بدست آمده واین خود نشان قدمت منطقه را دارد و مزید بر آن منطقه اشکور بر سر راه شرق گیلان به قزوین واقع شده و این امر ضمن ار تبا طات وسیعی که در آینده می تواند داشته باشد  در قدیم نیز چاروداران منطقه ازبازار قزوین استفاده می کردند و وجود منابعی زیر زمینی و کشاورزی که در منطقه مطرح است می تواند تحولی در منطقه ایجاد نماید .   

شخصیّت ها :

جا دارد پرورش یافتگان و بزرگان این دیار را به صورت فهرست وار معرفی نمود:

۱)  سید ابو القلسم اشکوری فرزند سید معصوم حسینی گیلانی از فقها و مجتهدین اشکوری

۲)  سید حسن اشکوری از فقها و علما و شعرای قرن چهاردهم

۳)  سید اسد الله اشکوری از فقها ی شیعه ایران

۴)  سید حسین اشکوری از علمای شیعه در نجف

۵)  سید عبد الغنی حسینی اشکوری رود بارکی

۶)  سید موسی موسوی اشکوری فرزند سید محمود موسوی اشکوری رسد.(از روستای کیاسه)

۷)  سید محمد تقی معصومی اشکوری از کیارمش

۸)  صد رایی اشکوری از کیاسه

۹)  آیت اله حسن لاهوتی اشکوری

۱۰)  شیخ عیسی طالبی معروف به واعظ ولنی

 

محصو لات کشاورزی  و دارویی :

منطقه اشکور علاوه بر داشتن آب وهوای ییلاقی ،منایع زیر زمینی، باغات فندق و گردو، زمینهای مزروعی گندم وجو٬ عدس ولوبیا، سیب زمینی، سیر وپیاز و گیاهان دارویی از قبیل گل گاوزبان، بنفشه، کنگر، گل پر، گزنه، گون، همیشه بهار، قارچ های خوراکی، با با آدم( کو لا کولا ) و... را می توان نام برد . که هر کدام می تواند منشاء اثر بوده و منبع درآمد برای روستائیان٬ ولی به علل بی توجهی به مناطق اشکورات این دسته گیاهان ومحصولات نیز امروزه توجه خاصی نشده است.

 

ارتفاعات اشکور که بر اثر سر مای طو لانی منطقه وپوشش پرف حد اقل نیمی از سال باعث جریان رودخانه های شده که در مجموع به پلرود ختم شده ولی درفصل تابستان کشاورزان منطقه تشنه آب و شاید بیشترین درگیری منطقه را تشکیل می دهد.

 

 

مشکلات و محدو دیت ها:

اکثر روستاهای اشکورات از جمله اشکور سیارستاق و شوئیل  ازحداقل امکانات رفاهی محروم بوده و با گذشت سه برنامه توسعه دولت جمهوری اسلامی و در درون برنامه چهارم تو سعه نیز توجهات لازم به منطقه نشده است. که اهم مشکلات به شرح ذیل می باشد:

۱) نداشتن جاده مناسب که امروز مهمترین عامل ارتباطی بین منطقه و شهرمی باشد

۲) نداشتن برق که برخی از روستاها از نعمت برق محروم هستند.

۳) نداشتن آب شرب و بهداشتی که محور سلامت جامعه است.

 4) نداشتن سد های خاکی جهت تامین آب کشاورزی منطقه و دهستان

5) نداشتن دکل های مخا براتی و تلو یز یونی

6) نداشتن امکانات آموزشی و فر هنگی

7) نداشتن مراکز درمانی و بهداشتی مناسب

8) نداشتن نمایندگی و دفاتر برخی از ادارات مورد نیاز از قبیل:

دفاتر جهاد کشاورزی- برق و مخابرات- کمیته امداد- بنیاد مسکن- شعب بانکی- نمایندگی آموزشی و پرورشی و...

 9) نداشتن مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی

 10 ) نداشتن یک خانه فندق ویا صنف

انتظارات:

با توجه به مشکلات مطرح شده وعدم امکا نات باعث معضلاتی در منطقه گردیده از جمله مهاجرت چشمگیر جوانان به سمت شهرها مخصو صابه استان قزوین و مرکزی (ساوه)و... جا دارد موارد زیر مورد توجه و عنایت خاصه مسئوولین و مدیران و نهاد های ذیر بط قرار گیرد:

 باتوجه به استعدادهای درخشان منطقه در امر کشاورزی ودامداری ما اشکوریها خواهان :

۱) فراهم کردن امکانات رفاهی از قبیل جاده ٬برق و آب شرب که برخی از روستا ییان از این حداقل محرومند لذا تقا ضا داریم جهت رفع این محرومیت تلاش وافر انجام پذیرد.

۲) امروزه امکانات ارتباطی گام اول توسعه است و این منطقه ازهر گونه امکانات ارتبا طی محروم است تقاضا داریم برقراری جاده آسفا لته و یا حداقل زیر سازی شده ٬فعال کردن تلفن های بیسیمی و آنتن دهی تلفن های همراه وکانالهای تلویزیونی که امروزه تمامی کشور ضمن پوشش کا نال های رسمی و محلی است ولی اکثر روستاها از این کانال ها محروم و با داشتن تلویزیون و سی دی از برنه مه های هنجار شکن استفاده و بیم آن می رود در آینده نزدیک جوانان و نو جوانان منطقه به سمت نوار های مبتذل روی آورند. لذا تقاضا داریم چاره ای اندیشیده شود .

۳) منطقه اشکور با توجه به آب وهوای مناسب وطبیعت سالم و زمینهای زراعی قابلیت های بخش کشاورزی را دارد لذا:

الف) ضمن مهار آبها و مصرف بهینه ی آن در منطقه که امروزه نه تنها  هیچ گونه راهکارومساعدتی نشده بلکه گاها موانعی رانیزایجادمی نمایند تقاضا داریم تلاش مفیدی در این راستا انجام شود .

ب) باوجود باغات وکشاورزی منطقه ازجمله فندق٬ گردو وگل گاوزبان انتظار داریم مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی وهمچنین دفاترویانمایندگی برخی از ادارات دردهستانهای اشکورات  ایجادشود.

۵) فندق باتوجه به اینکه محصول استراتژیک منطقه است وتمامی چشمهابه این محصول است تقاضاداریم

 برای سروسامان دادن این محصول نیاز به یک خانه فندق ویا صنف ویاهرچیزی که تناسب به آن باشد را دارد واین نیازبه کمک کارشناسان بوده ودست یاری رامی طلبد.

۶) امروز جوانان وفارغ التحصیلان منطقه حرکتهایی جهت کار آفرینی وسرمایه گذاری گامهایی برداشته اند ولی نیاز به همکاری همه ی ارگانها برای تحقق ایجاد اشتغال و شعارهای دولت نهم را داردواین امر درادارات شهرستان ملموس نمی باشد لذا از مسئو لین تقاضای پیگیری را داریم.

7) جهت تکمیل واحدهای مسکونی و پروژه های کشاورزی مردم نیاز به حمایت های مالی از بانک ها را دارند تقاضا داریم نسبت به آسان گرفتن مراحل دریافت وام همکاری لازم را داشته باشند. 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

تصاویری ازوربن سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 13:59

تصاویر زیبای روستای وربن 

وربن زیبا        وربن زیبا        وربن زیبا

      راه روستائی وربن واینی             خانه روستائی وربن وراه عبوری         منظره ای ازشرق وربن

 

وربن زیبا        وربن زیبا        وربن زیبا

          وربن زیبا وچشم نواز              محل فوتبال روستای وربن       علوفه جمع آو ری شده

 

وربن زیبا        وربن زیبا        وربن زیبا

            راه ورود به وربن                          روستای وربن                      زندگی روستائی در وربن

وربن زیبا        وربن زیبا        وربن زیبا

        ماضی تله درشرق وربن                 دامداری دروربن                     شروع زمستان دروربن

وربن زیبا        وربن زیبا        وربن زیبا 

   علف چینی دروربن                     گیاهان داروئی وربن                   علف چینی در وربن

به این دلیل عکسهای وربن را در این صفحه میگذارم تا به آدم هائی که از روستا یخود کوچیده اند یاد آوری کنم  که هنوز روستا چشم انتظار باز گشت آنها میباشد .روستازیبائیهائی داردکه نمیتوان آن را با هیچ یک از دیگر مظاهر زیبائی مقایسه کرد.

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

یک روز در وربن پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 7:19

          

باصدای خروس از رختخواب برخواست.این شروع یک روز در وربن است. به سوی چشمه میرود. چشمه چندان از خانه دور نیست.هوا هنوز تاریک است.نسیم خنکی میوزد که خواب را از چشمها میزداید. آستین را بالا میزند .بسم اله میگوید ودست در آب فرومیکند.سردی آب باقی مانده خواب را از اودور میکند. وضو میگیردوتکبیر گویان به سوی خانه می آید.نماز صبح را مانند هر روز به جا می آورد .فرزندان را بیدار میکند تا نماز صبح را به جا آورند. به سوی طویله گاوها میرود تا آنهارا بدوشد.پس از دوشیدن گاوها وبعد از آنکه گوساله ها باقی مانده شیر گاوهارا میخورند ، گاوهارا را برای چرا به بیرون ده هدایت میکند.افراد منزل در کنار یکدیگر صبحانه را که محصول دست خودشان است صرف میکنند. وظیفه امروز هر کدام از فرزندان را تعیین می کند .دودختر خانواده میروند تا در مزرعه پرورش گل گاوزبان ،گل این گیاهان داروئی ارزشمند را جمع آوری کنند.گل گاوزبان از منابع ارزشمند در آمدی خانوار در روستاهای منطقه اشکورات محسوب می شود.مادر که صبحانه فرزندان را به آنها داده است مأمور میشود تا برای آبیاری باغ برود.این کار تخصّصی مادر است .زیرا مادر می پندارد فرزندان چندان به محصولات باغ اهمیّت نمیدهند.او یکی از فرزندانش را مأمور میکند که به سرچشمه نهر آب کشاورزی برود وبرای کمک به آبیاری باغها توسط مادر بشتابد.دیگران برای بقیّه کارها به همراه وی به جای دیگری میروند.بعضی از باغها که در سایه مداوم قرار دارند ،باید درکنار درختان نهر های کوچک ایجاد شود تاراحت تر بتوانند آب بخورند.او به کمک فرزندان برای درختان مکانهائی برای آبیاری ایجاد میکند.آفتاب به میانه آسمان میرسد.همه به سوی خانه رهسپار میشوند.همه از انجام وظایف خود راضی هستند .نهار در فضائی به صداقت روستا صرف میشود وپس از آن نیز هرکس راهی کار دیگری می شود که پدر یا مادر به آنها محوّل کرده است.بعد از ظهر نیز با کار سپری میشود.شب همه در خانه کنار هم نشسته اند.خسته امّا خوش حال .این شادی حاصل زندگی روستائی است.کار بدون آنکه اندیشه کنی که فردا آنرا از دست خواهی داد.در روستا برای هر روز وهرکس به فراخور کاری هست. همیشه همین گونه است.از سپیده صبح تاغروب آفتاب ،همه در روستا کار میکنند.کسی در این اندیشه نیست که وقت را به بطالت بگذراند. زیرا هرکس کاری را انجام میدهد که از آن خودش است .پدر که در هرم قدرت خانه قرار دارد کار هارا مدیریّت میکند ودیگران تمام اوامر پدر را انجام میدهند .همه میدانند که بقای خانواده به کار دلسوزانه بستگی دارد.اندیشه اینکه امروز را به گونه ای سپری کنند که به بطالت بگذرد در کسی وجود ندارد.با وجود کار سخت وطاقت فرسا کسی از آنچه که انجام می دهد شکایتی ندارد.این تفریح روستائی است. در زمانی که اندک فرصتی بدست میآورد با همسایگانش به گفتگو میپردازد واگر همسایه کمکی نیاز داشت دریغ نمیکند.والبتّه در بعضی از این روزها نیز برخورد های لفظی بین اهالی بوجود می آید که خود دلیلی میشود برای سرگرمی دیگران .زیرا در روستا نزاع لفظی هم نوعی سرگرمی است.قهرو آشتی روستائی هم مداوم امّا بی ریشه است.زیرا نزاع برسر هرچیزی که باشد زود به آشتی بدل میشود.همه چیز دست بدست هم میدهد تا زندگی روستائی را علی رغم سختیها ومشقّاتش زیبا ودوست داشتنی وقابل تحمّل کند.اگر بشود این پاره های بهشت را سر پا نگه داشت.

چشمه معروف وربن

زندگی در وربن هرروز صبح از کنار این چشمه آغاز میشود

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اینک بهار جمعه چهاردهم فروردین 1388 7:37

برای دیدوبازدید عید به منزل یکی از اقوام نزدیک به منزل آنهارفتیم .مانند همه اینگونه بازدید ها ازهر دری سخن به میان آمد.یکی از اقوام گفت که برای یاد آوری دوران کودکی ،به یکی از روستاهای اطراف اصفهان رفتیم.در گذشته روستای بزرگی بود.روستائی که از هر نظر خود کفا بود.می گفت ما با ذهنیّت گذشته وارد محدوده روستا شدیم.امّا از شادابی وطراوت گذشته اثری ندیدیم.پس از پرسه زدن های فراوان به خانه ای رسیدیم که پیرزنی در جلوی آن خانه نشسته بود .سلام گفتیم .پیرزن سر بلند کرد وجواب گفت.پرسیدم مادرجان دیگران کجا هستند .او گفت همسرم کمی پائین تر از اینجا مشغول آبیاری زمین است.گفتم دیگران کجا هستند.نگاهی حاکی از تعجّب به من انداخت وگفت دیگرانی وجود ندارند. گفتم یعنی چه؟گفت همه رفته اند.همه رفته اند.گفتم یعنی فقط شما دونفر در این روستا زندگی میکنید؟ آهی کشید وگفت ما دوتا وخدا.........گفتم فرزندی ندارید که به شما سر بزند یاشمارابا خود ببرد.گفت آنها همینقدر که بتوانند شکم خودرا سیر کنند ما خوشحال میشویم.باهمسفران مشورت کردم وبا موافقت همه آنروز وآنشب را مهمان پیرزن وهمسرش شدیم.آنها از دوران شکوفائی روستاشان قصّه ها گفتند .وما تنها شنیدیم بی آنکه کاری از دست ما برآید.وصبح با کامی تلخ راهی خانه شدیم .....با خود اندیشیدم اگر برای یکی از آن دونفر اتّفاقی حادث شود،آندیگری چه خواهد کرد؟

آیا این سرنوشت تلخ همه روستاهای مانیست؟

من خیلی دوست دارم تا در دل انگیز ترین فصل طبیعت اززیبائیهای بهار بنویسم تاملالی درکسی به وجود نیاید .امّاهروقت که به فرجام روستا مینگرم چاره ای نمی بینم جزآنکه همانی را بنویسم که وجود دارد.درمورد زیبائیهای روستا میشود هزاران کتاب تألیف کردوصدها دیوان شعرسرود.میشود روزها وروزها دروصف دیدنیهای روستاها حرف زدوآنهمه دلفریبیهایشرا ستود،امّا اینهمه نمیتواند پوشش مناسبی بر غم از دست رفتن روستاها باشد.اگر روستائی کویری به علّت مدفون شدن در زیر شن های روان تخلیه میشود ،چاره ای نیست .گرچه دانش وفّن آوریهای نوین علمی برای مهار شنهای روان نیز چاره ای اندیشیده است.امّا تخلیه روستاهای سرسبز سرزمین ما بسیار تلخ وغمبار است.روستاهائی که با اندک توجّه به بعضی مسا ئل قابل حّل میتوانند قابل سکونت ودوباره زیستن باشند.

درفرصت کمی که در تعطیلات عید داشتم به سفری کوتاه رفتم تادیداری تازه کنم از سرزمین مادری ام که آن همه دوستش دارم.امّا گویا تقدیر چنین است که من تنها ناظر تلخ کامیهای زادگاهم باشم.ما عادت به خود فریبی داریم .شاید با این خود فریبیها میخواهیم از بار رنج جانکاهی که گریبان مارا گرفته است بکاهیم.همیشه اززیبائیهای روستا میگوئیم ومینویسیم.امّا براستی آیا روستا زیباست؟آیافقر زیباست ؟آیا نبود امکانات زیباست؟آیا نداشتن بدیهی ترین امکان زیست،ریباست؟پس بگذارید تا تابلوئی از تلخیهای روستا برای شما ترسیم کنم.عید زمان تعطیلات مردم شهرنشین است.آنها پس از یک دوره کاری برای استفاده از روزهای تعطیل عازم مکانهائی در بیرون شهر میروند.وخیلی وقتها نیز سری به روستاهای دور ونزدیک میزنند.روستائی ها از دور یا نزدیک نظاره گر مردمی میشوند که سوار بر ماشینها ئی گرانقیمت ولباسها ئی گرانقیمت تر در کناره های روستا اطراق کرده اند وبه تفریح واستراحت میپردازند.روستا ئی خودرا با آنها مقایسه میکندومی اندیشد که چرا آنها دارند واوندارد.امّا این اتّفاق در روستاهای دوردست نمی افتد.در آنجاها زندگی شکل دیگری دارد.امسال تعداد زیادی از مردمان روستا های ما برای دیدن والدین وبستگان خود به روستا رفته اند.بگذریم ازاینکه باچه مشقّتی به روستا رفته اند.امّا به هرزحمتی رفته اند.به جائی که راه درستی ندارد.برق نیم بندی دارد. خط تلفن نیم بند تری دارد.درمانگاه یا حتّی خانه بهداشتی ندارد.روستائی چه دلخوشی میتواند داشته باشد.چگونه میتواند خودرا راضی کند در جائی زندگی کند که هیچ رفاهی را برای روستائی به همراه ندارد.نسل جدید روستا برای دوری گزیدن از سرنوشت پیشینیان خود به شهرهای دور ونزدیک روی آورده اند به امید اینکه بتوانند بهتر از روستا ومرفّه تر از پیش زندگی کنند .امّاخیلی زود در مییابند که بدنبال سرابی موهوم به ناکجا آبادی رفته اند که هیچ تعلّق خاطر یا سنخیّتی با آنجا ندارند.امّا دیگر دیر شده است چون آنان از اینجا رانده وآزآنجا مانده شده اند.دیگر چاره ای ندارند جز آنکه راه به اجبار انتخاب شده خودرا تا آخر ادامه بدهند.به همین دلیل وبه هر بهانه ای خودرا با مشقّتهای بسیار به روستا میرسانند تا از اقوام دیداری کنند.امّا این رفت و آمدها آنهارا دچار دردسرهائی میکند که همه راازرفت وآمد به روستا پشیمان میکند.امسال عید موقع بازگشت مردم از روستا برف بارید وهمه برفگیرشدند .یعنی نتوانستند به موقع به شهرشون برگردند.آخر راه نیم بند روستا که با یک کم برف بند میآید که راه نیست.خوب چه باید کرد .آیا همین نداشتن راه مناسب دسترسی به شهر باعث نخواهد شد تا آن چند باز مانده روستائی نیز جلای وطن کنند وبه شهر به کوچند.راستی آیا ما فقط روستارا برای چندروز استراحت میخواهیم؟آیا نمیدانیم که روستای خالی از سکنه مانند خانه خالی است وبه زودی خراب میشود؟مانباید شاهد فنای روستاهای زیبای وطنمان باشیم .بیائیم کمی منصفانه به وضع موجود درروستا بنگریم.نگذاریم آبادیهای چندین صدساله به همین آسانی نابود شود.انسان مدرن بدنبال راهی است تا درصورت بروز مشکل در زمین ،در فضا سکنی گزیند.ماهم باید دراندیشه زندگی دوباره در روستا باشیم.زیرا هیچ کس در هیچ شرایطی نمیتواند سرزمین مادری خودرا که در آنجا نشوونما یافته است از یاد ببرد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفربه وربن جمعه یازدهم بهمن 1387 18:56

روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است. 

وربن خانه پدری 

(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)

مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز

که بیننده رامجذوب خود میسازد.باغهای فندق وگلزارهای گل گاوزبان ومراتع وجنگلهای سرسبز

به همراه چشمه های جوشان آبسردکه هرآدم دوستدار طبیعت راوامیداردتالختی به نظاره به

ایستد. قصددارم تاشمارابه سفری سواربراسب خیال ببرم.

منظره ای اززیبائیهای وربن

درحتی در انتظار جوانه زدن در روستای وربن

 

سفر به وربن

ساعت ۴بامدادیک روزبهاری درماه خرداداست.ازچندروزپیش باراننده جیپ سواری که به روستا میرود

هماهنک کرده ام که مراباخودش به روستاببرد.آدم خوش قولی است وبه موقع می آید.پس ازسوار

کردن مسافران که دوبرابرظرفیت ماشین است وباری بیشتراز مسافران به پمپ بنزین میرویم.

راننده بایدبه اندازه رفت وبرگشت دریک مسیر ۲۰۰کیلومتری کوهستانی بنزین ذخیره کند.

زیرادرتمامی آن منطقه پمپ بنزین وجود ندارد.۴عددظرف ۲۰لیتری بنزین نیز به مجموع بارومسافرافزوده

میشود.راننده به خواست مسافران مارابه یک میدان تره بار درهمان نزدیکی می برد.مسافران به فراخور

جیب خودتره بارودیگرچیزهای موجود دربازاررامیخرند.واین نیزبه دیگر چیزهاافزوده میشود.

هوای شهرقزوین گرم است.مسافران به سختی درکنارهم ویاپیش پای هم می نشینند.دونفرهم در

بیرون ماشین به سقف ماشین می چسبند.اعتراض راننده راه به جائی نمی برد.زیرا این تنها ماشین

آنروزوشاید چند روز آینده باشد.چندروستا تنها یک ماشین دارند.همه کاردارند.همه بایدبروند.فرداهم مثل

امروز است. این ازدهام آدم راه دیگری ندارد.راننده چاره رادررفتن می بیند.راه میافتد.ماشین سنگین

است.مسافران درهم فشرده شده اند.باخروج ماشین از شهر قزوین هجوم گردوخاک به داخل ماشین

آغاز میشود.

همیشه آغازسفرباترس توئم میباشد.زیرا کسی نمیداندکه در پایان سفرچه چیزی انتظاراورامیکشد. 

امااین سفرسخت است وطاقت فرسا.ولی میرویم چون روستاانتظارمارامیکشد.

 

 اولین روستایاشهرک بعدازقزوین (اسماعیل )آباداست.بعدازگذرازاین روستاسربالائی های تند کوه های

 مشرف به قزوین آغاز میشود.خانمها بلند صلوات می فرستند.بعضیهازیرلب دعاهائی راکه بلدندزمزمه

 میکنند.فاصله بین شهر قزوین وگردنه کوه کومسارپراست از سربالائیهای تندو پیچهای خطرناک.

 

اماراننده آدم واردی است.بالای گردنه وروبرو  بطرف روستاپیچ وتابهای تندجاده پیدااست.ترسی پنهانی

دردل همه لانه کرده است.خستکی راه وتکانهای شدیدماشین توان جنبیدن را ازهمه گرفته است.

هرکدام از مسافرین بارها از این راه رفته اند.امامثل همیشه فکر میکنندکه این آخرین باری است که از این

 

 راه میروند.ماشین که از گردنه سرازیر میشود گوئی سبکتر شده است.ترس سرازیری جاده درپیچ وتاب

زیبای رود خانه شاهرودگم میشود.سرعت ماشین بیشتر شده است.گوئی ماشین نیز مانند سرنشینان

خوددوست دارد که زودتربرسد.حالادیگر چهره های پیشترشسته شده شهری در گردو غبار جاده کدر

 

 شده است.۲ساعت اززمان حرکت ماشین گذشته است.تنها۴۰کیلومترازسفر۱۰۰کیلومتری ما سپری

شده است.ماشین ماآرام پیچهاوشیب تند جاده راپشت سرمیگذاردوبه کناره رودخانه شاهرودمیرسد.

راننده درکناررودنکه میدارد.اماآنان که راه راپیشازاین نیزرفته اندمی گویندکه کناره سردرودبهتراست.

 

 فاصله شاهرودتاسردرودراهی نیست.راه اندکی هموارترشده است.نگاه مسافران زنده ترشده است.

کنارسردرودتوقف میکنیم.دست وروئی میشوئیم.کمی صحبت ازهردروصبهانه ای مختصرامابااشتها

صرف میشود.مسافران سوارمیشوندوماشین راه سربالائی سردرودبه روستای نوده راپیش میگیرد.

 جاده درهمه جاپهن است.ولی درنگهداری آن کوتاهی شده است.این راه مکان عبورتمام روستاهای این

اطراف است.روستاها نسبتابزرگ هستند.جمعیت زیادی دارند.اما عدمدسترسی آسان باعث شده است

تاراه شهررادرپیش بکیرند.اگردست اندرکاران  سیاست اقتصادی کشورتنهاکوشه چشمی به این ناحیه

 

 داشته باشندمیتوان امیدواربودکه پس ازاین ازمهاجرت خیل عظیمی ازجمعیت جلوگیری بشود.

روستاهای این ناحیه استعدادخوبی برای کار آفرینی دارند.اگردرشهرهاباهزینه کردن ۲۰یا۳۰میلیون تومان

یک شغل ایجادمیکننددراینجامیشودتنهابا۵میلیون تومان یک شغل خوب درست کرد.

 

 ماشین به سختی وباتکانهای شدید پیچ های تندراه راطی میکند.چهره مسافران خسته وافسرده است.

اینک ۳ساعت است که درراه هستیم.این مشکل همیشگی این مردم است.به روستای نوده میرسیم.

روستای بزرگ وپرجمعیتی است.امادردبیدرمان مهاجرتهای کورگریبان این مردم رانیز گرفته است!!!!!!

 

 راه خودرابه سمت گردنه بلندلیال وزدرپیش میگیریم.لیال وزسرداست وزیبا.استعداد دامپروری درخشانی

دارد.مردمانی سخت کوش که اگر گوشه چشمی ازناحیه مسئولین به منطقه بشود.هم جایگاه کار

حاصل شده است وهم مکانی برای سیاحت روستائیان شهرنشین!!!!!!!

 ماشین کندوسنگین بالا میرود.مسافران همیشگی این راه میدانندکه کی به بالای گردنه لیال وز می

 رسند.بعضی ازآنهاچشمهای خودرابسته اند.اماهمه می دانندکه کسی خواب نیست.آرام آرام به بالای

 گردنه لیال وزرسیده ایم.بوی خوش ولایت به مشام میرسد.گرچه هنوزتامقصدراه درازی درپیش است.

 پائین گردنه دشت وسیعی است که مکان چرای دامهای روستائیان منطقه میباشد.نیاوک نام این دشت

 است.ازاینجاجاده بسیار سخت ودشوارترمیشود.زیرادیگربعدازاینجاکسی صلاح ندانسته است که وقت

 گرانبهای خودراصرف تسطیح راه بنماید.همین طورکه ازپیچ هاوشیبهاعبورمیکنیم گله های گوسفندو

 بزهای اهالی رادرچرامی بینیم.بادصدای پارس سگهای گله وصدای نیلبک چوپانانرابه گوش میرساند.

 مسافران حالا آرامتر شده اند.زیرامیدانندکه به زودی خواهندرسید.به دشت سرسبزنیاوک رسیدیم.

 ازاینجاتاکومنی راه درازی نیست.ولی راه همچنان ناهمواراست.گوئی ناهمواری راه همزاد همیشگی 

 روستاهای فقیروبدوراز تمدن شهری میباشد.به دره کوچک اما باصفای هفت چشمه رسیده ایم.

 آدم دلش نمی آیدکه از این آب نخورد.هرچندکه تشنه نباشد.بااندکی دیگرتحمل رنج وسختی به کومنی

 میرسیم.کومنی روستای بزرکی است که عمده مردمانش به شهرهای هم جوار کوچیده اندتالقمه نانی

 راکه درروستااز آنان دریغ شده است درآنجابدست آورند.بیشترمردم کومنی مارا میشناسندوماهم بیشتر

 آنهارامیشناسیم.همانطورکه درمیان ماشین فله ای نشسته ایم برای بعضیهادست وبرای بعضی دیگرسر

 میجنبانیم.وبه احترام بعضی نیزراننده می ایستدتا عرض ادب نمائیم.کومنی رابا تمام خاطرات آشنایش

 ترک میکنیم.روستای بعدی مسیرراهمان گیلرکش است .هرچقدرکه به روستانزدیک میشویم تعداد

 آشنایان نیز بیشتر میشود.وما علی رغم خستگی مفرط ناشی ازسفرسخت مجبوریم بیشتر سر

 بجنبانیم وبیشترازآن دست تکان بدهیم.راه لحظه به لحظه سخت ترمیشود.زیراهرچقدرکه به ده نزدیکتر

 میشویم ازتمدن شهری بیشتر فاصله میگیریم.وهمین فاصله تعیین کننده راه شهری وروستائی میباشد.

 حرکت مابه سمت وربن ادامه دارد.از کنارروستای گیلرکش عبورمیکنیم.راهمان رابه طرف روستای کوچک

امازیبای( سرده دره )ادامه میدهیم.هرچقدرکه به جلومیرویم شباهتهابه سرزمین مادری بیشترمیشود.

تنها ۱۰کیلومترتامقصدمانده است.واین ۱۰کیلومتریعنی برزخ؟!واگرنبودکشش روحی سرزمین مادری شاید

درنیمه راه بازمیگشتیم.صدای پارس سگهابه مامی فهماندکه درنزدینی روستای (هفت بند)هستیم.

سگهای گله این روستامعروفند.ومابتپارس سگهامی خندیم.هرقدربه جلومی رویم برسختی راه افزوده

میشود.امابایدرفت.ومامیرویم.تادقایقی دیگربه گردنه (مالم خانی)میرسیم.سرگردنه روستای زیبایم دیده

میشود.ومن ازته دلم میخندم و بغضی گلویمرامیفشارد.ساعت باقی مانده ازسفروربن درجلوی دیدکان ما

است.دیگرسرازیری تندبه نظرنمی آید.پیچ خطرناک معنی خودراازدست میدهد.(اینی)درتیررس نگاه

ماست .اما آنجاراندیده میگذریم.وپس ازسفری سخت به وربن میرسیم.

ویک سئوال:هزینه ساخت یک جاده چقدراست؟   

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

درفراق عباد سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 14:0

اینبارمیخواهم غمگینانه ترین مرثیه ام را برفراق دوستی بسرایم که عمرش را درغربت سپری کردودرغربت دار فانی را وداع گفت.اینروزها درماتم از دست دادن دوستی بسر میبریم که برای ما بسیار عزیزبود.این دوست ما، یکی از مردم روستای سورتله بود.خوب ،آدمها به دنیا می آیند زندگی میکنند واز دنیا میروند.این تقدیرانسان است وما آنرا پذیرفته ایم.امّا دراین چند روزه پس از درگذشت( عباد) مسائل بسیاری ذهن مرا به خود مشغول کرده است.(عباد) درسورتله متولّد شدوباسختی درغربت درس خواند ودرغربت مانند هزاران کس دیگر کار کردومثل هزاران کس درآرزوی این بود که روزی به روستا برگردد ودر آرامش زندگی کند.

اینجاروستای سورتله است.سورتله زادگاه عباد است.اوهمیشه درمیان ماست.

اینجاروستای زیبای سورتله است.

این تصویر توسط محمدجوادمحمدی ارسال شده است

سالهااست که همه ماروستائیان چشم به راه این هستیم که کمی فقط کمی راحت تر به روستاهامان سفر کنیم . درروستا به کارکشاورزی ودامداری وکارهای دیگر روستائی بپردازیم. اما این مسئله تا کنون محقق نشده است .همه ما دوست داشتیم تا پیکر عباد به روستا منتقل شود.تا درمکانی بیارامد که درآن به دنیا آمده بود.اما انتقال یک جسد بیجان به جائی که حتی زنده ها هم به راحتی راه به آنجا ندارند بسیار سخت است.مادرازدست دادن عزیزان ما دوبار داغدار میشویم یک بار برای از دست دادن آنها وباردیگر برای اینکه ناچاریم آنهارا درغربت به خاک بسپاریم.اگرگوشه چشمی به روستاهامان میشد ،میتوانستیم لااقل ازدست رفته هامان را به روستا منتقل کنیم تا در مواقع مختلف برسر قبر شان فاتحه ای بخوانیم. این خواسته زیادی نیست که ازبزرگان قوم بخواهیم که ماهم توقّعاتی داریم.اما خواسته هامان اندک است.اندک مانند زندگی ساده روستائی.عباد ازدنیای ماکوچید درحالی که آرزوداشت ایکاش میشد باقیمانده عمرش رادرروستابگذراند.شاهد این مدعا تلاشی است که اودرتابستان گذشته برای احیای باغ فندقش کرد.عباد عزیز متأسفیم که درغربت به خاک سپردیمت.شاید این سرنوشت مختوم همه ماست که درغربت زندگی کنیم ودرغربت بمیریم.شاید ماحق نداریم که زندگی خودرا درآرامش روستا سپری کنیم.امّانگران نباش ،فرزندان ماباتلاش وپشتکار خواهند توانست تاراهی درخور به روستا بگشایند.شایدروزی که ماراهی سفر آخرت شدیم وجود یک راه خوب باعث شود جسد مارا به روستاببرند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اینبار سورتله چهارشنبه هجدهم دی 1387 22:59

عکسهای زیبای سورتله ازمحمد جواد محمدی....

سورتله

 سورتله

 

سورتله 

 

سورتله 

 

سورتله 

 

وربن 

 

سورتله 

 

 سورتله

 

سورتله 

 

سورتله 

 

 سورتله

 

 سورتله

 

 سورتله

 

سورتله 

 

درآینده ای نزدیک باکمک محمد جواد راجع به روستای سورتله مطالب زیادی خواهیم نوشت

 

  

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

جیپ ها ی روسی دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 18:36

آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس تا پای سکته پیش بره.اما مردم ما چه میکنند؟ هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی شون مریض شد یا باید بمیره یا باید پدر مریضی رو در بیاره.کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.

نمادفقرجاده اي روستاهاي ما

تصویرماشینهائی که درروستاهای اشکور رفت وآمد میکنند 

این تصویرگویای فقر راه های روستائی را از http://baramkoh.blogfa.comبه امانت گرفته ام.این تنها گوشه کوچکی از آن بینهایت نداشته های روستاهای ما است.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

یکروز کا ری دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 5:21

صبح است وپدر مانند هر روز که ای هوار دیر شد. این برنامه دائم ومعمول پدر است.ازسپیده صبح که پدر نمازش را میخواند همین طور یکسره می گوید.همیشه نگران عقب افتادن کارها است.بچه ها همیشه معترض هستند.پدر راه میرود وفریاد میزند که آخر تاکی میخواهید بخوابید.     پدر مشغول جمع آوری علوفه میباشد

(پدر مشغول دسته کردن علوفه)                   

یونجه چینی(وربن)پدر وبچه ها

کار سخت اما زیبای یونجه چینی                   

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |