روی ویدئوی بالای صفحه کلیک کنید وفیلم منطقه ساخت پل وربن وسورتله را ببینید.
ساخت "پل" "وربن" و"سورتله"
همیشه با اشتیاق به "وربن" سفرکرده ام.اما اینبار اشتیاقم برای رفتن فراتر از حد همیشگی سفر بود.زیرا اینبار میرفتم تا به زیارت پلی نوساز نائل شوم وگزارشی تهیه کنم از پیشرفت کار پل.اینبار آنقدر مشتاق بودم که سختی سفر ودوری مسیر را حس نکردم.گرچه بنا به هزاردلیل خیلی دیر راه افتادیم ودیروقت شب به محل ساخت پل رسیدیم.اما اشتیاق دیدارپل وادارمان کرد تا با نورچراغهای ماشین وچراق قوه نگاهی اجمالی به اطراف واکناف پل داشته باشیم.برای ما که دورافتاده از شهرهای همجوار هستیم این پل نقشی حیاطی دارد.زیرا گلوگاه ارتباطی روستاهای "ور بن وسورتله" با دیگر روستاها وشهرهای همجوار است.دیدن ابزار راه سازی هرچند اندک مارا تا سرحد شادیهای کودکانه سوق داد. شاید برای خیلی از مردم ،خنده دار باشد که مابرای داشتن پلی کوچک اینهمه ذوق داریم وشادی میکنیم.اما ما تا چند روز قبل از داشتن همین اندک هم محروم بودیم.حالا که روزنه امیدی گشوده شده ماهم امید واریم بزودی دیگر مشکلات گریبانگیرروستاهای ما که عمده ترین آن در حال حاضر داشتن یک "جاده" قابل قبول است مرتفع گردد.

این بزرگواران درحال اجرای پایه های سیمانی پل هستند

این پایه شرقی پل هست.

پل رودخانه درنمائی کلی

....واین هم جاده ای است که همیشه ازآن سخن گفته ایم.امید وارم پس از اتمام پل این جاده نیز به همت مسئولین دلسوز ساخته شود.چون بدون داشتن این جاده آن پل نیز کارآمد نخواهد بود.

اینهم پایه غربی پل.بگفته مسئول کارگاه آقای مهندس نمازی ظرف چندروز آینده بخش فلزی پل نیز آماده اجرامیباشد.

بزودی گزارش مفصلی از اوضاع اجتماعی واقتصادی وهمچنین توانمندیهای منطقه منتشر خواهم کرد.
ازدست اندرکاران اجرائی ونیز حامیان ساخت این پل تشکر وقدردانی مینمائیم.
برچسبها: پل وربن وسورتله, ویدئوکلیپ, پل سیمانی, پل فلزی, مهندس نمازی
خداقوت دوستان بزرگ مردم محروم روستاهای دورافتاده

آقای یوسف حسابی وهمراهان(خسته نباشید بزرگواران)
این مطلب توسط آقای یوسف حسابی نوشته شده است وبدون دخل وتصرّف دراین صفحه منتشر میشود.
جمعه در تاریخ 2۶/03/1391 به اتفاق جناب سرهنگ پاسدار حاج کاظم میرزایی مسؤل بسیج محلات سپاه ناحیه شهرستان رودسر و دو تن از مهندسین جوان عمران؛ آقایان نمازی و فکوری جهت بازدید و پیمان پل ارتباطی روستاهای اِینی،وربن و سورتله که مدت یک سال بدلیل جاری شدن سیل و طغیان آب رودخانه« وَرَکالی لات» تخریب گردیده؛ با یک دستگاه تویوتا وانت حرکت کردیم، راستی از بعضی آقایان سوال می گردد در هوای گرم و جادۀ خاکی عقب وانت سوار شده اید؟! اما جداٌ به خاکی بودن جناب سرهنگ و مهندسین جوان غبطه خوردم و خیلی شرمندۀ دوستان شدم
یک ماه قبل پس از کلی پیگیری حضوری ، نامه نگاری کتبی، الکترونیکی جناب آقای بشارتی(نماینده مقام معظم رهبری در مناطق محروم) به همراه هیئت همراه بلند پایه استان و شهرستان، از منطقه اشکورات بازدید نمودند ( اِینی، وربن و سورتله نیز جزء روستاهای بازدید شده بود) خوشحال شدیم که راه صعب العبور جهت مرمت و بازسازی تحویل اداره راه شهرستان سیاهکل گردید و پیمانکار مدت دو روز مشغول کار می باشد. اما برای ساخت پل بدلیل طولانی و صعب العبور بودن راه که جهت حمل وسایل مورد نیاز متحمل کرایه هنگفتی بود هیچ پیمانکاری تقبل نمی کرد. که بالاخره شانس ما را یاری کرد و به دوش بسیج سپاه پاسداران گذاشتند. راستی معمار کبیر انقلاب در حیات جاودانه خویش چقدر زیبا فرمودند:«اگر سپاه نبود کشور هم نبود»
برای همه کسانی که جهت تداوم راه امام و شهدا خالصانه و صادقانه برای محرومین تلاش می کنند آرزوی سلامتی و تندرستی و طول عمر دارم

رودخانه وربن .گلوگاه عبورمردم به شهر وروستاهای همجوار
در خاتمه تشکر و قدردانی میشوداز جناب آقای بشارتی و نمایندگان استانداری،جناب آقای دوست جلالی(فرماندار محترم)، جناب آقای حسن زاده(بخشدار وقت بخش رحیم آباد)،خبرنکار محترم ایرنا و دیگر عزیزان که در این سفر آقای بشارتی را همراهی کردند.
تشکر و قدردانی میشوداز سپاه پاسداران منطقه گیلان،سپاه ناحیه شهرستان رودسر، تشکر میشوداز جناب سرهنگ حاج کاظم میرزایی و آقایان مهندس فکوری.
تشکر وسپاس از جناب سرهنگ پاسدار حاج اسماعیل قربانی فرماندهی محترم سپاه سیاهکل آقای سهرابی (بخشدار محترم سیاهکل) و آقای سیاری (ریاست اداره راه و ترابری شهرستان سیاهکل) و برادر بسیجی عزت الله نوروز زاده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدیرسایت وربن وسورتله از همه کسانی که در این امر خیر پیشقدم بوده اند سپاسگذاری مینماید.
برچسبها: روستاهای دورافتاده, یوسف حسابی, سپاه ناحیه شهرستان رودسر, شهرستان سیاهکل, معمارکبیرانقلاب
|
بازدید از روستای وربن |
||
| * |
درروز جمعه مورخه 2۶/3/1391جمعی از خدمتگذاران شهرستان رودسرجهت باز دید از راه روستائی اینی به وربن وسورتله به منطقه سفرکردند. دراین سفریکروزه جناب سرهنگ میرزائی از مقاومت سازندگی سپاه رودسر وجناب آقای مهندس فکوری وجناب آقای مهندس نیازی به همراه جناب آقای یوسف حسابی از مسیر عبور روستاهای یاد شده دیدار کردند.طی خبری که بدست بنده رسیدقرارشد که تاروز سه شنبه نقشه اجرای پل تخریب شده درسیل اخیرآماده وبرای اجرادراختیارمهندسین ساخت قراربگیرد.دراین سفرجناب سرهنگ میرزائی مصرأاز مهندسین مجری درخواست کرد تا هرچه سریعتر نسبت به اجرائی کردن عملیات ساخت پل ومتعاقبأجاده دوطرف پل اقدامات لازم را بعمل بیاورند . بنده مانند همیشه اول به خدا وسپس به وجدان بیداردست اندرکاران جامعه ایمان دارم.وامیدوارم که بزرگوارانی که رنج سفر به جان خریده وبه محروم ترین روستاهای ما سفرکرده اندکار را به اتمام برسانند تا دعای خیر مستحق ترین مردم جامعه مارا به همراه داشته باشند. دیگر از سختی سفر به روستاهای وربن وسورتله واینی نمیگویم .زیرا بزرگوارانی که به منطقه رفته اند خود گواه برسختی مسیر عبور هستند. من تنها بعنوان کوچکترین فرد ازاین روستاها ازطرف خودم ومردم این روستاها از جناب سرهنگ میرزائی وآقای مهندس فکوری وآقای مهندس نیازی وهمچنین دوست بزرگ روستاهای ما آقای یوسف حسابی کمال تشکر وقدر دانی را دارم وامید وارم همیشه در هر کاری موفق وپیروز باشند. متعاقبأ از حاصل سفر این عزیزان خواهم نوشت. |
* |
|
این قسمت ازرودخانه محل قرارگیری پلی بوده که در سیل اخیر ازبین رفته وارتباط روستاهای وربن وسورتله واینی باهم قطع گردیده است این تصویر از وبلاگ آقای مصیب احمدی به امانت گرفته شده است. |
برچسبها: ساخت پل, حاصل سفر, مسیرعبور, جامعه, وجدان بیدار

رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه به گیلان از روستاهای محروم وربن وسورتله واینی در بخش رحیم آباد رودسر و دیلمان سیاهکل بازدید کرد.
به گزارش خبرگزاری شبستان از گیلان، جلیل بشارتی، رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور در سفری یک روزه با حضور در روستاهای محروم در ارتفاعات اشکورات رحیم آباد شهرستان رودسر و بخش دیلمان شهرستان سیاهکل به صورت رو در رو با مردم این مناطق به گفتگو و تبادل نظر پرداخت.
رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور با حضور در روستاهای محروم "وربن"و"سورتله"و"اینی" و دیگر روستاها با مردم این منطقه دیدار و گفتگو کرد.

بخشی از جاده وربن وسورتله که درسیل اخیر از بین رفته است
بر اساس این گزارش، از دیگر برنامه های این سفر، بازدید از راه روستای توسه "چالک" به "اینی" با طول 5/3 کیلومتر، بازدید از محور "سی پل" به "شوایل" به طول 5/10 کیلومتر و مسیر "آسمان رود"، "سارم" و "تیاسم" به طول 5/10 کیلومتر بود.
همچنین در این سفر برنامه ریزی شد که با اعتبارات سال گذشته و 91، نسبت به تعریض، بهسازی و آسفالت بخشی از مسیر مورد نظر به تناسب اعتبار، اقدام شود.
وی همچنین از اتصال راه روستایی ‘اینی’ در اشکورات رحیم آباد "شهرستان رودسر" به شبکه راه ارتباطی استان گیلان از طریق راه روستایی ‘کارسنگ’ سیاهکل خبر داد و اظهار کرد: اجرای این پروژه به زودی آغاز و به عنوان یک راه پایدار ، ماندگار و دائمی برای مردم این روستا محسوب خواهد شد.
بشارتی با اشاره به آغاز ساخت پل تخریب شده ناشی از وقوع سیلاب سال گذشته در بین راه روستای "اینی" و"وربن" و"سورتله" اضافه کرد: با ساخت مجدد این پل که به زودی انجام خواهد شد، راه ارتباطی دو روستای دیگر منطقه شامل "وربن" و"سورتله" به یکدیگر متصل می شود که این امر، هم از نظر معیشت و هم از نظر تردد برای ساکنان منطقه مهم است
گفتنی است، در این بازدید یک روزه، شعبان پور، مدیرکل راه و شهرسازی گیلان، اکبرزاده، معاون عمرانی استاندار، مهدوی مدیر کل امور روستایی و عشایری استانداری گیلان، بشارتی مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز توسعه روستایی و مناطق محروم کشور را همراهی می کردند.

واین پلی است که اهالی برای عبورموقت میسازند
مدیریت سایت وربن وسورتله از طرف خودش واهالی روستاهای محروم "وربن" و"سورتله" و"اینی" این اقدام جناب بشارتی را به فال نیک گرفته وامیدواراست که وعده های داده شده در این سفر بزودی محقق گردد .همچنین تشکر وقدردانی خود واهالی این سه روستا را خدمت جناب بشارتی تقدیم میدارد.ظرف دو روز آینده گزارش مبسوط ومستندی از این سفر بعرض مردم این روستاها خواهد رسید.
برچسبها: جلیل بشارتی, مناطق محروم, روستاهای اشکور, راه روستائی, سی پل
سالها قبل وقتی تصمیم گرفتم برای کار وامرار معاش درشهر ماندگار بشوم امید واربودم که این ماندنم در غربت چندان طولانی نباشد.زیرا اطمینان کامل داشتم به اینکه بزودی برای روستاهای ما امکاناتی فراهم میشود وما میتوانیم به کارهای تولیدی روستائی از قبیل دامداری وکشاورزی بپردازیم .من اعتقاد داشتم وهمچنان نیز معتقدم که مهاجرت وپشت کردن به زادوبوم اجدادی به بهانه داشتن زندگی بهترنمیتواند رضایت قلبی را فراهم کند.هرچند ممکن است از نظر مالی دررفاه باشیم اما ازنظر روحی وروانی همیشه بدنبال گم شده ای هستیم .اما چیزی که باعث کوچیدن به مکانهای بزرگتر میشود اجبار است .بهرحال نیاز انسان به خوراک وپوشاک اورا به طرف جائی سوق میدهد که بتواند آن را تحصیل کند.پس نمیتوانیم کسی را به جهت مهاجرت وکوچیدن به مکان های دیگر محکوم کنیم.اگر کمی منصفانه به مسائل مهاجرت توجه کنیم در مییابیم که با سیاست گذاری درست وبه موقع میشود جلوی بسیاری از این کوچ های اجباری وبی حاصل را گرفت.من بار ها در این صفحه از توانمندیهای روستاهای اشکور صحبت کرده ام.ناچارم هر بار نیز گفته های پیشین را تکرار کنم.کسی نمیتواند منکر این باشد که طبیعت مساعد میتواند نیاز های طبیعی انسان را برآورده کند.

طبیعت بکر وقابل بهره برداری برای دامپروری وکشاورزی
روستاهای ما دارای زمینهای مستعدی هستند که میتوانند با سرمایه گذاری درست وبرنامه ریزی دقیق وحساب شده بسیاری از کسانی را که از روستا رفته اند را دوباره به موطن وزادگاه خویش باز گردانند.من همیشه با کسانی که دور از موطن خود هستند صحبت میکنم واز آنان در باره وضعیت پس ازمهاجرت نظر خواهی میکنم.کمتر کسی را سراغ دارم که از دور شدن از زاد گاهش راضی باشد.بخصوص مردمان روستا از این که آنهمه زمین وامکانات خدادادی تولید را رها کرده وبه مکان های دیگر کوچیده اند ناراحت هستند.ولی همه دارای درد مشترکی هستند.دردی که درمانش به تنهائی وبدون حمایت دولت میسر نیست.اهم در دهای گریبانگیر روستا به این شرح است.
1-عدم وجود جاده های خوب وقابل قبول برای دسترسی آسان به مراکز شهری ومکانهای دیگر.
2-عدم وجود مدارس درپایه های مختلف بخصوص در پایه ابتدائی.
3-عدم وجوددرمانگاه چه بصورت سیار ویا ثابت ونیز مروجین بهداشتی جهت آموزش های لازم بهداشتی.
4-بهینه سازی خطوط آب وبرق وتلفن جهت تسهیل در امر زندگی متعارف.
5-حمایت مالی دولت از روستائیان در قالب وامهای با بهره کم وزمان باز پرداخت طولانی.
6-کمکهای آموزشی دولت در جهت بهینه سازی امر دامپروری وکشاورزی به شیوه های مدرن.
7-حمایت بیمه ای دولت ونیز ضمانت خرید تولیدات کشاورزی ودامی.
هزاران هکتار باغ وزمین کشاورزی منتظر احیاء هستند که همت همه را طالبند.همه میدانند که روستائی قدرت انجام بسیاری از کار های سخت را دارد ونیز روستائی آموخته است که نانش را از دل طبیعت حاصل کند.اما باید که از سوی دولت حمایت بشود.دولت باید حد اقل بین چهل تا پنجاه میلیون تومان هزینه کند تا برای یک نفر شغل ایجاد نماید.اما در روستا میشود با این مقدار برای چند نفر ایجاد شغل نمود.روستاهای اشکور بسیار غنی هستند.توان وگنجایش تغذیه افراد بسیار زیادی را دارند.امروز این بخش دارای قشر وسیعی از افراد تحصیل کرده در سطوح بالا میباشد.بیشک تمام مردم اشکور خواهان احیای سرزمین مادری خود هستند.

زنبورستانهای کوچک که درصورت حمایت میتوانند بزرگ شوند
فندق اشکور،گل گاوزبان اشکور،عسل اشکور،گیاهان داروئی اشکور،تولیدات باغی وکشاورزی اشکور تمام اینها حائز اهمیت هستند وحرفهائی برای گفتن دارند.متأسفانه مسئولین محترم شهرستان توجهی به توانمندیهای این بخش وسیع از مملکت ماراندارند.باکمال تأسف هر نهادی مشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای اشکور را به نهاد دیگری پاس میدهد.وکلای شهرستان رودسر در مجلس که میتوانند مشکلات را به گوش تمام مسئولین دولت برسانند یا سکوت میکنند ویا چندان قوی ومستند پیگیر تقاضای خود نیستند.مسئولین شهرستان هم شاید هیچ توجهی به مشکلات روستاها ندارند.شاید هم تمام مسئولیت خودرا در رفع مشکلات شهری خلاصه میکنند.بخصوص جناب بخشدار محترم که بعید میدانم بدانند روستای وربن یا سورتله یا اینی وبرمکوه وایر محله ودیگر روستاهای این قسمت در اشکور ازچه وضع نا بسامانی رنج میبرند.من همچنان امید وارم که مسئولین از سر حس وظیفه شناسی ونیز مصداق این بیت(ای که دستت میرسد کاری بکن پیش ازآن کز تو نیاید هیچ کار)کاری صورت بدهند تا در پیشگاه وجدان خود ونیز محضر خدا وهم افکار عامه مردم سربلند باشند.
این مطلب را برای تمام دست اندر کاران امور استان گیلان وبخصوص شهرستان رودسرونیز وکیل جدید ارسال میکنم.
برچسبها: وام بابهره کم, عسل اشکور, گیاهان داروئی, دامپروری صنعتی, مهاجرت اجباری

مطمئن باشید این کودک به پیک نیک نیامده.بلکه در راه بازگشت به خانه اش هست از سفری سخت.
اگه دلش رو داریدوارد این لینک بشوید.
راستش دیگه دست ودلم پی نوشتن دوباره وهزار باره قصه های رنج مردم فقیری که کسی به دادشان نمیرسد نمیرود.بخدا از همه خواستیم به ما کمک کنند .به همه جا رجوع کردیم.فقط مانده که دست به دامان رمالان وجادوگران بشویم.بخدا این مردم گناه دارند.یعنی توقع دارین که از خدا بخواهیم که باران نبارد تا جاده نیم بند مارا آب نبرد؟
از خدا بخواهیم مردم روستاهای مارا ببرد تا ما به دیدارشان نرویم؟
آیاباید به فرزندان مان بگوئیم که روستاهای مابرای همیشه ازروی نقشه حذف شدند تا دیگر هوس رفتن به روستا به سرشان نزند؟
برای داشتن یه جاده به که باید رجوع کنیم؟
برادرم مصیب امید وار بودم پس از این کسی دیگر در وبلاگش از رنج ومحرومیت دائم مردم ما ننویسد.
امااین پستت آتشی دوباره شدبرغمهای سالیان ما.
......وماهمچنان چشم براه دست یاری کسانی هستیم که کاری از دستشان برمیآید.
برچسبها: غمهای سالیان, پیک نیک, مسئولین رودسر, جادوگر, قصه
|
** |
چرامسئولین شهرستان رودسر مناطق محروم اشکور رانمی بینند؟ |
** |
|
** |
شکر خدا تب وتاب انتخابات به اتمام رسید.بیگمان حالا زمان برنامه ریزی نمایندگان جدید هست که بزودی راهی مجلس میشوند.شهرستان ماهم صاحب نماینده ای باکمالات وفهیم ودرد آشنا شده است.شکّی ندارم که ایشان با منطقه اشکور آشنائی تام دارند.حتمأ چه در ادوار گذشته نمایندگی جناب رهبری وچه در هشت سال گذشته که دور از مجلس بودند از مسائل منطقه رودسر خبر داشته اند.اگر بخواهیم مقایسه ای انجام بدهیم بین روستاهای کوهستانی املش وروستاهای کوهستانی اشکور در مییابیم که بسیاری از روستاهای اشکور در فقرمضاعفی بسر میبرند که ناشی از نادیده انگاشته شدن از طرف بسیاری از مسئولین منطقه میباشد.شاید این حرف درست نباشد که بگوئیم بسیاری از دست اندر کاران امور استان وبخصوص شهرستان رودسر اشکور را یک مهره سوخته قلمداد میکنند.اما وقتی به عملکرد افراد رجوع میشود این باور قوت میگیرد که براستی اشکور مهره سوخته شهرستان هست.بارها از مسئولین خواسته ایم که نمایندگانی برای حداقل دیدار از وضعیت مردم به منطقه گسیل بدارند.وبار ها خواسته ایم که برای مردم کاری صورت بدهند.منطقه ما خود مختار نیست که به امان خود ول شده باشد ومردم هم حق اعتراض نداشته باشند.این منطقه هم مانند تمام مناطق ایرا ن تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اداره میشود.طبیعی است که مردمانش از مسئولین نظام انتظار بر آورده کردن بخشی از خواستهای مهم خود را داشته باشند.
بهترین قسمت از جاده وربن وسورتله. چه کسی جرأت دارد تا دراین جاده رانندگی کند؟ من هربار ناچار شده ام در این صفحه حرفهایم را تکرار کنم.این کارم خوشایند بسیاری از دوستانم که به این صفحه لطف دارند نیست.اما من ناچار به تکرار هر روزه حرفهائی هستم که درد دل مردمان بسیاری از مناطق دور افتاده اشکور میباشد.اصلی ترین مسئله ای که اکنون گریبانگیر مناطق ما میباشد مسئله داشتن یک جاده قابل قبول برای عبور ومرور مردم است.خوشبختانه دوستان زیادی در وبلاگهای خودشان از معضل راه های نا مناسب عبور ومرور صحبت کرده اند.یعنی در هر گوشه ای از روستاهای دور افتاده اشکور وضعیت جاده ها نا بسامان است.وضعیت جاده از سیپرد به ایرمحله که ازمسیر روستاهای شوئیل وچمتو وریسن وایزین میباشد بشدت بد هست.جاده دسترسی کیاسه هم بهتر نیست.پینوند هم که از آنها بد تر است.برمکوه واکبر آباد وصمدآباد هم وضعیت بهتری ندارند.از توسه چالک واینی ووربن وسورتله هم نمیگویم.زیرا راه این سه روستا از بد هم بدتر هست.راستش نمیدانم چرا این بخش از اشکور توسط هیچکس دیده نمیشود.ابتدائی ترین نیاز مردم روستا همین جاده دسترسی هست.طبعأبدون بودن همین راه نمیشود هیچ نوع امکانی را به روستا منتقل کرد.قصد ندارم بگویم هیچ چیز وجود ندارد.اما به جرأت میشود گفت در روستاهای مد نظر من هیچ چیز قابل قبولی وجود ندارد.وضعیت راه دسترسی به شهر نا مناسب است.وضعیت بهداشت نامناسب هست . وضعیت آب وکشاورزی نامناسب هست.وضعیت تولید وفروش تولیدات نامناسب هست.مسئله تأسف آور در وضعیت اشکور این هست که این منطقه دارای توانائیهای بسیاری در تمام زمینه های تولیدی هست اما هیچ مسئولی به همه توانائیهای این بخش اهمیت نمیدهد.حتی آقای بخشدار هم توجه چندانی به این مناطق ندارد.ما عادت کرده ایم در همه موارد دست به دامان وکیل شهرستان بشویم اما آقای بخشدار هم مسئول است.آقای فرماندار هم مسئول است.آقای استاندار هم مسئول است.آقای مدیر کل راه هم مسئول است.ولی دریغ ودرد کسی برای این مناطق کاری صورت نمیدهد.اما اینبار وپیش از همه روی سخنم با جناب رهبری وکیل محترم شهرستان است.گرچه شاید برای گله وشکایت زود باشد.اما تقاضا دارم که جناب رهبری به پاس حتی یک رأی از منطقه اشکوراین منطقه را نادیده نگیرند.واین منطقه را در برنامه ریزی های آینده مجلس ببینند. |
** |
برچسبها: رهبری, کوهستان های اشکور, مهره سوخته, مسئولین نظام, جمهوری اسلامی
ازتمام دوستاني كه اين مطلب را ميخوانند انتظار دارم اگر دسترسي به مسئولين استان گيلان دارند،يادآوري كنند كه اين مطلب را بخوانند.
هنوز شيريني خبر اختصاص بودجه جهت ترميم راه وربن وسورتله تمام نشده بود كه خبر سيل بزرگ منطقه كام بسياري را تلخ كرد.سيل هفته اخير(دوم مرداد 90) كه بدليل بارانهاي سيل آسا وبيسابقه 80 سال گذشته در قسمتهائي از مناطق روستائي اتفاق افتاد،باعث خسارات بسياري در روستاها شد.اولين نمود اين سيل عظيم ،منهدم شدن پل ارتباطي بين روستاهاي وربن وسورتله وايني ميباشد.پلي بسيار ساده اما كار امد كه ياد گار تلاش دلسوزانه بچه هاي جهاد سازندگي دامغان بود كه در سال 1369 پس از زلزله سهمگين مناطق گيلان بر روي رود خانه نصب كرده بودند.اينك پس از يك هفته هيچ اثري از آن پل پرخاطره باقي نمانده است.حالا روستاهاي وربن وسورتله آن جاده نيم بند ومالروي پيشين را نيز ندارند.درحال حاضر اگر كسي به هر دليل دراين دو روستا بخواهد به جائي برود بايد مانند 20سال قبل بقچه نانش را به چوب دستي اش ببندد وپياده عازم جائي شود.در هر كار خداوند حكمتي است ودر اين كارش نيز حكمتي بوده است.

اين پل خاطره انگيزي است كه روي رود خونه بود ودر سيل دوم مرداد به تاريخ پيوست
همين پل نيز شاديهاي بسياري براي روستائيان ماداشت.وانهدامش اشك خيلي هارو در آورد.
چون همه فكر ميكنند ديگه كسي به خودش زحمت جايگزيني اين پل رو نميده.
شايد خداوند مقدر دانسته تا از اين طريق به مسئولين استان گيلان بگويد ،آقاي فرماندار رودسر،آقاي وكيل محترم مردم رودسر واملش ،آقاي بخشدار اشكور،آقاي مدير محترم راه وترابري استان گيلان ،آقاي استاندار محترم گيلان وهمه كساني كه كاري ازدستتان برميآيد،براي اين مردمي كه دستشان از همه جاي دنيا كوتاه است كاري بكنيد.حالا كه آن راه نيم بند نيز از بين رفته.حالا كه آن كمترين دلخوشي زيستن از اين مردم دريغ شده.شما اي مسئولين بزرگوار استان،همتي كنيد،براي رضاي خدا كاري كنيد كارستان.كاري كه نامتان را در اذهان مردمي كه پيش خدا آبروئي دارند جاودانه كند.البته ميدانم كه شايد خبر اين سيل به مسئولين محترم نرسيده باشد.زيرازندگي چند نفر روستائي كه ارزش اين راندارد تا كسي وقتش را براي درج خبر سيل منطقه آنها تلف كند.حتمأمخبرين ماهم كار هاي واجب تري دارند كه هيچوقت روستائي در آن ديده نميشود.
حالادارد باورم ميشود كه هرچه سنگ است به پاي لنگ است.
ولنگ تر از پاي روستاهاي فقير منطقه پائي را سراغ ندارم.ولي ايكاش كساني بودند كه پس از جراحت پاي لنگ روستائيان براي التيام درد هاي آنان كمر همت مي بستندبه روستاها ميرفتند واز مردمي كه نان سفره ما حاصل رنج آنهاست دلجوئي ميكردند.دوستان مسئول در امور استان شمارا به خدا به مناطق ما سفر كنيد.اوضاع مردم را بررسي كنيد.چشمان مردم خشكيد ازبس به راهي خيره شدند كه هيچ رهگذر مسئولي كه بتواند گره كور زندگي آنهارا باز كند، از آن عبور نميكند.
راه روستاهاي وربن وسورتله منهدم شده است.اگر فكري براي ترميم آن نشود ،آن نيمه اميد به زندگي نيز از مردم گرفته ميشود.حالا كه فصل رفت و آمد روستايان شهر نشين ، جهت برداشت وجمع آوري محصولات ونيز خريد مايحتاج جهت انسان ودام براي زمستان طولاني ميباشد،برمسئولين منطقه است كه هرچه سريعتر نسبت به تر ميم اين راه اقدامي اساسي بعمل آورند .زيرا زمستان خيلي سريع از راه ميرسد واين مردم فرياد رسي بجز خدا ندارند.پس بخاطر خدا به داد اين مردم مظلوم وبيكس برسيد.
اين مطلب راهم از وبلاگ ايني(مرتضي خانعلي زاده)بخوانيد
كاش مديران سايتهاي مسئولين رودسرواستان گيلان سري به وبلاگهاي روستاهاي اشكور ميزدند.
شنيده ها حاكي از آن است كه طلسم نميشود ونبايد وامكان ندارد درمورد جاده وربن وسورتله شكست.
پايمردي انساني دلسوز كه تنها به پاس دوستيهاي قديم براي مردم وربن وسورتله تا كنون كارهاي بسياري كرده است باعث شد تا بود جه اي هرچند اندك اما قابل توجه جهت ساخت راهي براي عبور مردم اين روستاها درنظر گرفته شود.
بنا برشنيده ها آقاي يوسف حسابي كه سالها قبل در اين دوروستا به شغل شريف تعليم وتربيت اشتغال داشته است،موفق شده است تا نظر مسئولين را جهت اختصاص بودجه اي براي باز سازي راه روستائي وربن وسورتله جلب نمايد.
اين حركت دوست بزرگ مردم وربن وسورتله نشان داد كه ميشود كارهاي شاياني در زمينه رفاه روستاها انجام داد.اینجانب درهمين صفحه بار ها از مسئولين محترم استان درخواست مساعدت وياري نموده است.ولي بهر دليل ترتيب اثري به تقاضاهاي بنده داده نشد.
حالاكه اين اتفاق مبارك حاصل شده است،برمسئولين استاني است تا نسبت به گسيل افراد شايسته جهت مديريت ساخت ، نظارت كاملأكارشناسانه داشته باشند.
هرحركت جهت ايجادرفاه براي مردم محروم از اجري بينهايت برخوردار است.
اينجانب نويسنده اين سطور، از طرف خود وتمام مردم وربن وسورتله اين اقدام دوست بزرگمان آقاي يوسف حسابي را به فال نيك گرفته وبه وي خداقوت ميگوئيم.
كاش مرداني چون وي در جامعه ما كم نباشند.
جناب يوسف حسابي عزيز خسته نباشيد.اجر شما با پروردگار رب جليل.
استاندار گیلان گفت: کارآمدی مدیران در سال جهاد اقتصادی خدمت مضاعف به مردم و اشتغالزایی بوده و اگر مدیری نتواند با کار عملیاتی و خالصانه در مسیر توسعه گیلان همگام شود، عزل خواهد شد.(گيلان نيوز)

سلام آقاي استاندار
شرمنده ام كه بايد پيش از خير مقدم به شما ،درددل كنم
من كوچكترين عضو ازمجموعه بزرگ مردم اشكور هستم.بدون هيچ ادّعائي ميخواهم با شما حرف بزنم.اميد وارم شما حداقل دقايقي را به من اختصاص بدهيد.من صادقانه پيام مردمي رابرايتان باز گو ميكنم،كه خيلي از آنها ازتقسيمات كشوري ويا اصطلاحات اداري چيزي نميدانند.از ابتدا درسختي متولّد ميشوند ودر سختي زندگي ميكنند ونيز درپايان باسختي رخت سفر به ديار ديگر مي بندند.اما حاصل زندگي وتلاش آنان بر سر سفره هاي ما خود نمائي ميكند.بجز مصنوعات فلزي وشيميائي بقيّه هرآنچه كه در زندگي ما وجود دارد حاصل دستهاي پينه بسته وتلاش شبانه روزي مردم روستا است.روستائي بي هيچ ادّعائي وچشمداشتي كار ميكند وتوليد ميكند تا بتواند روزي محدود خود را تحصيل كند.آنقدر ثروتمند ومرفّه نيست كه از بهترين بخش توليداتش خودش بهره مند شود.بلكه بناچار ازبخش دورريختني ودر واقع ضايعات محصولش استفاده ميكند.من بعنوان فردي روستائي وكسي كه زندگي روستا را تجربه كرده است اين ادّعا را دارم.وقتي روستائي خرجش بادخلش برابري وهمخواني ندارد ناچار ميشود تا از بخشي بزرگ از رفاه خانواده بكاهد تا جبران كسري ديگر هزينه هارا بكند.براي شما مثالي ميزنم.يكي از توليدات عمده اكثر روستاهاي اشكور پنير است.از شير گاو يا گوسفند فرقي ندارد.وقتي پنير توليد ميشود بايد به سرعت به بازار مصرف برسد.درغير اينصورت تحت شرايط ويژه اي فراوري ونگهداري شود.چون اكثر روستاهاي مادسترسي آسان به شهرهاي همجوار راندارند ونيز بدليل گراني زايدالوصف هزينه هاي حمل ونقل نميتوانند محصول را به شهر ببرند لذابه خريداران دوره گرد روي ميآورند وآنان نيز با نرخي كه خود تعيين ميكنند محصول را خريداري ميكنند.ودر پايان آنچه كه عايد توليد كننده روستائي ميشود حتي نيمي از اصل قيمت نيز نميباشد.اين مسئله در تمام توليدات صادق است.روستاهائي را كه من ميشناسم ومسير عبور من هست تمامشان در گير اين مسئله هستند.
جناب آقاي استاندار اينقدر از نبود راه وبدي راه وسختي راه نوشته ام كه خودم نيز در مورد اين كلمه دچار حسّاسيت شده ام.روستائيان ما آنقدر مرفّه نيستند تا شال وكلاه كرده وراه بيفتند ودر ادارات مختلف بدنبال حقّي باشند كه بايد خيلي پيش ازاين توسط اسلاف شما به آنان داده ميشد.مردم روستاهاي ماحتّي فرصت رفتن به ادارات راندارند.مسئولين هم به نوبت تشريف ميآورند در ادارات مستقر ميشوند ووعده هائي ميدهند وعملي انجام نداده به مسئوليت ديگري ميكوچند.البته كساني بعنوان نمايندگان مردم روستاهاي ما به ادارات متولّي امور روستائي رفته اند،امّا نتيجه اي عايد نشده است.تنها وعده به فردا ويا ترشروئي كه آقا برويد راحت زندگي كنيد وشاكر خدا باشيد كه زنده هستيد.
آقاي استاندارنميدانم چقدر با منطقه اشكور آشنا هستيد.اما به گمان من در تقسيمات جغرافيائي ،اشكور بزرگترين بخش در ميان بخشهاي استان گيلان است.سرزمين بزرگي كه مستعدّ سرمايه گذاري در تمامي زمينه هاي توليد كشاورزي ودامي وهمچنين پرورش آبزيان وطيور ميباشد.به يمن كوه هاي سر به فلك كشيده ومجاورت طولاني با در ياي خزر از آب وهواي فوق العاده عالي برخوردار است.
آقاي استاندار اگر گوشه چشمي از سوي مسئولين به اين منطقه بشود بيشك بازده عظيمي عايد روستائيان ونيز مملكت ميشود.مشكل بزرگ وهميشگي منطقه اي را كه من ازآن صحبت ميكنم نبود يك راه مواصلاتي قابل قبول است. در اين صفحه پيرامون توانمنديهاي اين منطقه ونيز شرايط بد راه هاي آن مفصل توضيح داده ام.
اگر مسئله راه هاي عبور ومرور مناطق بالا حل شود بسياري از مشكلات خود بخود حل ميشوند.اگر بگويم مسئولين منطقه از روستاهاي تحت پوشش خود خبر ندارند نادرست گفته ام زيرا بسيار كسان ديگر نيز از طرق مختلف را جع به مشكلات گريبانگير روستاها گفته ونوشته اند.اما عملأ كاري صورت نگرفته است.خود شما بهتر از هركس ميدانيد كه مردم ديگر مانند سابق نيستند.مدام خودرا باديگر جاها مقايسه ميكنند.بخصوص قشر جوان به محض رويت سختي ويا كمبودي قيد روستا ووالدينش را ميزندوبه شهر مهاجرت ميكند.وخودش معضلي ميشود .در حالي كه ميتواند در روستا بماند وبازوي نيرومندي باشد براي توليد مايحتاج عمومي.
آقاي استاندار اميد وارم كه شما مارا نا اميد نكنيد.پست ها ومقام ها به ديگران سپرده ميشوند.آنچه كه ميماند يك بيلان كار واقعي است ونام نيكي است كه در اذهان جاودانه ميشود.
بيادآوري حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.
به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.
دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.
من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.
راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.
دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.
براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.
براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .
براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.
براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.
براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.
براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.
براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.
اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.
وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.
قابل توجه سرورگرام جناب دكتر عباسي نماينده محترم رودسر واملش اين عكسها تنها گوشه كوچكي از راه هاي روستاهاي اشكور است.خدا به داد اين مردم برسد. جناب دكتر عباسي عزيز، هميشه سفر به وربن به همين شكل بوده است. جناب دكتر عباسي عزيز، يك راننده بيچاره بايد چقدر توان مالي داشته باشد تا بتواند در اين راه ها دوام بياورد.ويك روستائي بايد چه هزينه اي رو براي رفت و آمد تو اين مسير صرف كند. جناب دكتر عباسي عزيز، يك جوان روستائي تا كي ميتواند اين سختي سفررا تحمل كند؟ ويك صحبت برادرانه با جناب دكتر عباسي نماينده محترم مردم رودسر واملش. جناب آقاي دكترعباسي تا حالا از كسي پرسيده ايد كه روستاي وربن در كجاي ايران قرار دارد؟ ميدانيد كه براي گرفتن رأي براي شما دوستانتان چه وعده ها دادند وچه مرارتي رابراي رسيدن به روستاهاي ما كشيدند؟ جناب دكترعباسي عزيز روستائي فقط بدنيا نيا مده است كه رأي بدهد. توقعاتي دارد كه برآورده كردن آن برذمه شما ميباشد. جناب دكترعباسي عزيز فكر ميكنيد بعنوان نماينده اين جوانان چه وظيفه اي در قبال ايجادرفاه در برابر آنان داريد؟آيا اينان مستحق كمك ودلسوزي نيستند؟ جناب عباسي عزيز حافظه تاريخ ماندگار است وآدمهاي مهم در معرض قضاوت دائمي تاريخ قرار دارند. جناب دكتر عباسي عزيز توقع نداريم كه خود حضرتعالي قدم رنجه كنيد وبه روستاهاي ما سر بزنيد.ولي اين انتظار از شما هست كه همكاران شما از منطقه فقير ما ديداري داشته باشند. جناب دكتر عباسي عزيز،بنظر حضرتعالي ساختن ۲۰ كيلومتر راه روستائي چه مقدار هزينه دارد؟ جناب دكتر عباسي عزيز،آيا درشأن شما هست كه در دوران نمايندگي شما راه هائي از اين دست درحوزه انتخابيه شما باشد؟ جناب دكتر عباسي عزيز،ميدانيد چند نفر براي عدم وجود يك راه خوب درحوزه انتخابيه شما جلاي وطن كرده وبه جاهاي ديگر كوچيده اند؟ جناب دكتر عباسي عزيز،ماندگاري انسان در ذهن ديگران مهم است نه درچشم ديگران. وسخن آخر باشما عزيز بزرگوار جناب دكتر عباسي عزيز مناعت طبع مردم حوزه انتخابيه شما مثال زدني است.اينكه چيزي طلب نميكنند بدليل عدم نياز آنان نيست.بلكه قانع هستند وبزرگوار.برذمه مسئولين محلي ومملكتي است كه براي رفاه اين مردم تلاشگر وسخت كوش كاري بكنند.فراموش نكنيد كه هيچ كار نيكي در جهت رفع مشكل محرومين از ديد پروردگار رب جليل پنهان نيست.
*













*
|
به احترام دلسوزيهاي بي شائبه برادر بزرگوارم آقاي اميري وتوجه مسئولين اشكورجهت بذل توجه به روستاهاي محروم اشكور لطفأمطلب روستائيان ناراحت وخاطي!!راازوبلاگ آقاي اميري بخوانيد ولي گريه نكنيد!!!! |
امروز 26اسفند1389 است.قصد دارم تابه اتّفاق خانواده به روستای زادگاهم وربن بروم.جویای وضع هوا وراه میشوم.میگویند برف میبارد.پشتم میلرزد.زیرامیدانم که باوجود بارش برف اگرسفربه روستاغیر ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.ساعت 4صبح روز29 اسفند باهمراهی خانواده عازم روستای وربن شدیم.فاصله 300کیلومتری راه آسفالته را درزمانی کمتر از4ساعت طی کردیم.ازقزوین تا منجیل هواتاریک بود وجائی دیده نمیشد جز روبرو که به وسیله نورچراغ ماشین روشن میشد.درروشنائی آغاز صبح رودبار وامام زاده هاشم وسیاهکل را پشت سر گذاشتیم.












تصاويربالا از گوگل ارت دريافت شده است.سرزمين غني اشكوربا اين وضع اسف بار راه هاي مواصلاتي بزودي خالي ازسكنه فعال خواهدشد.وبينهايت زمين مستعد كشاورزي ودامداري به امان خدا رها ميشود.

![]()

ازسیاهکل تا اسپیلی مناظر چشم نواز فراوانی دارد.جاده دردل جنگل انبوه پیچ وتاب میخوردوپس ازنمایاندن دلفریبیهای طبیعت گیلان مارا به اسپیلی ودیلمان دیار دیلمیان قدیم میرساند.ساعت 8صبح به انتهای راه آسفالته میرسیم.

تعداد مازیاد است بیست نفری میشویم.خودروهای سواری خودرا درحیاط خانه یکی از آشنایان میگذاریم ومنتظر آمدن راننده ای میشویم که قرار است از اینجا به بعد زحمت بردن ما به روستا را تقبل کند.قرار ما باراننده ساعت 9صبح است اما اوتاساعت 12 پیدایش نمیشود.زیرامنتظر مسافرانی دیگر ازمسیر های دیگر است.ما به این وضعیت عادت داریم وچندان بیتابی نمیکنیم.علی رغم اینکه دلمان برای دیدن روستا واقوام پر میزند اما باید مانند همیشه تحمّل کنیم.ازانتهای راه آسفالته تاروستای وربن وهمچنان سورتله 25 کیلومتر راه خاکی است.ساعت 12 راننده باماشین تویوتا لند کروز زمان جنگ پیدایش میشود ومسافرین را سوار میکند.اینکه چطور این همه آدم داخل آن ماشین جاشدند خود معجزه ای است که باید دید وباور کرد.بهرحال مسن ترها داخل ماشین نشستند وجوانترها یا روی رکاب جای گرفتند یا خودرا به میله های سقف چسباندندوآویزان شدند.چشمان من همیشه شاهد این صحنه های آکروبات بازی مسافران است.ماشین باتمام سرنشینان وبار سنگینش حرکت میکند.تراژدی غمناک سفر به روستا آغاز میشود.مسافران درون ماشین درهم فشرده میشوند راه نفس کشیدن بدلیل گردوخاک راه وحجم عظیم انسان ووسیله وجود ندارد.همه شاکی هستند وگله مند .والبته پرسش گر که پس جایگاه روستاهای ما در تقسیمات کشوری کجاست؟البته همه هم میدانند که این حرفها از سر خستگی وبدی سفر است.20کیلومتر دیگر از راه که خاکی است سپری میشود.درمسیر از روستاهای ،بن زمین،پائین وسمجان،بالاوسمجان،یرشلمان،کارسنگ،سرددره عبورمیکنیم.راه سخت است اما قابل تحمل .غرولند مسافران برای گوش راننده مانند موسیقی رپ است میشنود وباآن تنها سر میجنباند.راننده میداند که نباید با مسافرین وارد بحث شود زیرا تنگی راه عبور دقت بالای راننده را میطلبد.راه پراز پیچ های تند وشیبهای خطر ناک وپرتگاه های فراوان است.هر اشتباه کوچک راننده آخرین اشتباه او میتواند باشد.20 کیلومتر راه ظرف یک ساعت طی میشود.باعبور راننده از هر پیچ یا لبه هر پرتگاه ویا صعود به بالای هرشیب ،صلوات بلندی را از سوی مسافرین در پی دارد.ازنذرونیاز مسافرین پیش از آغاز سفر به روستاهای یاد شده سخن نمیگویم.آدمهای ترسوئی مانند من چشمهارا میبندندومحکم به جائی از ماشین چنگ میاندازندوخداخدامیکنند که این آخرین سفر آنها نباشد.باتمام تلخیها وشیرینیها!!!!ماشین به روستای هفته بند(هفته بود)میرسد.راننده باتمام تجربه اش درمیان گل ولای گیر میکند.مسافرین پیاده میشوند.چند نفری کمک میکنند تاراننده ماشین را از میان گل ولای بیرون میکشد.از اینجا یعنی این پنج کیلومتر باقیمانده را باید با زنجیر چزخ برود.زیرا این راه دیگر مناسب ماشین نیست .راننده میگوید آنهائی که میتوانند ،پیاده تاروستا بروند .من از خداخواسته عازم میشوم.دردل انواع دعاهائی را که بلدم میخوانم.این 5کیلومتر باقیمانده از راه برزخ دائم مردمان روستای ما میباشد.باید این راه را رفته باشیم تابدانیم معنای راه سخت چیست.بیش از 15 نفر از سرنشینان ماشین پیاده عازم روستا میشوند.هواسرد است وکودک شیرخاری که برشانه های پدرش نشسته است ازسرما میلرزد.

اما شاید اوهم میداند که باید این سفر را تمرین کند.ما ازمیان گل ولای جاده حرکت میکنیم وامید واریم که ماشین بتواند این راه را طی کند.صدای ناله های ماشین ازپشت تپه ماهورهای مسیر شنیده میشود.مانندزمانی که یک بلدزر عظیم الجثه مشغول کندن زمینی سخت است،میغرد.غریدن ماشین نشان از سختی حرکت در راهی است که ما محکوم به پیمودن آن هستیم.به گردنه مالم خانی میرسیم .تنها 2کیلومتر از آن 5کیلومتر کذائی را پشت سر گذاشته ایم.روستای وربن وروستای سورتله وروستای اینی در پیش روی ماقرار دارند.راهپیمائی ما ادامه دارد وماشین غرش کنان به ما نزدیک میشود.

![]()
ماشین مانند گهواره کودکان به چپ وراست تلو تلو میخورد.میدانم که سرنشینان آن چه حالی دارند .خودم بار ها آن را تجربه کرده ام.بار ها خیال کرده ام که این آخرین سفرم به روستا میباشد اما باز هستم وباز درحال رفتنم.3کیلومتر از باقیمانده سفر،سخت ترین ودلهره آورترین راه است.پس از 3ساعت ماشین موفق به پیمودن مسیری 5کیلومتری میشود.مابه روستارسیده ایم.خسته ،گل آلوده،عصبی،درمانده ووامانده ازهمه جا.سفرعید نیز مانند همه سفر های دیگرمان سخت است.تنها وابستگی ما به سرزمین مادری است که مارا با تمام سختیها به روستا میکشاند.
ادامه مطلب
همیشه وقتی یه آگهی روزنامه رو میخوندم ویایکی جلو کسی رو میگرفت ویایکی یه نوشته تو یه پاکت میذاشت ومیداد دست کسی ک مضمونش این بود،((به من کمک کنید ))

![]()
این دستگیره های زیبای آشپزخانه حاصل تلاش زنان روستاهای اشکور است.
حالم گرفته میشد.باخودم میگفتم طرف چقدر بدبخته که اینطور بی پروا تقاضای کمک میکنه.میگفتم چرا خودش کاری نمیکنه؟ امروز من همون آدمی هستم که تقاضای کمک دارم از همه آدمهائی که این سطور رو میخونند.راستش میگن آدمهای بزرگ که گریه نمیکنند.اما چه باورتون بشه یانشه، من الآن دارم گریه میکنم .بیصدا اشک میریزم.برای مردمی که دستشون به هیچ جای دنیا بند نیست جز خدا.ولی خداهم کسائی رو وسیله قرار داده تا به داد دل مردم بیکس برسند.نمیدونم شما بیکسی رو به چه معنی میکنید.کاش با من به روستاهای ما سفر میکردیدتامعنی بیکسی رو ازنزدیک لمس کنید.
بیکسی یعنی اینکه توروستا یه نفر مریض بشه وبخاطر بدی راه نتونی به یه درمانگاه برسونیش وجلوچشمات جون بده وتو نتونی براش کاری بکنی.
بیکسی یعنی اینکه برای هرکیلومتر سفر ده هزار تومان بدی وباز دلت برای راننده ماشین بسوزه ودلت برای خودت بسوزه وخجالت بکشی که چرا به راننده کرایه کمی دادی.
بیکسی یعنی اینکه پدر ومادری در روستا چشم انتظار دیدارت باشند وتواز ترس راه سخت ونبودن یک وسیله مناسب سفر جرأت نکنی به آنها سربزنی.
بیکسی یعنی اینکه وقتی بعد ازیک سال انتظار به دیدار خانواده ات میری تو اون پنج کیلومتر آخر راه اینقدر توچاله چوله راه فرو بری وآنقدر ماشینت تا لب پرتگاه بره وبرگرده وآنقدر توماشین با هر دست انداز بالا پائین بپری که دل وروده ات بیاد تودهنت وتا مرز سکته پیش بری.
بیکسی یعنی اینکه ده کیلومتر آخر سفرت آنقدر بد باشه که وقتی به مقصد میرسی نتونی تا سه روز از جات تکون بخوری.
بیکسی یعنی اینکه آب وزمین داشته باشی وامکان استفاده از زمین برات فراهم نباشه ومجبوربشی وبری برای دیگران مزدوری کنی.
بیکسی یعنی اینکه خودت بهترین مکان دنیارو در اختیار داشته باشی ونتونی به آنجا سفر کنی وبرای تعطیلات عیدت به جاهای غریب که هیچ تعلق خاطری به آنجا نداری سفرکنی.
بیکسی یعنی اینکه همه چی داشته باشی ونتونی از هیچ چی استفاده کنی.بیکسی یعنی اینکه چشم انتظار کمک کسائی باشی که یا تورو نمی بینند یا برات ارزشی قائل نیستند یا اصلأ دوست ندارند که کمکت کنند.
بیکسی یعنی اینکه فقط تاروستا ده کیلومتر راه ناجور داشته باشی وایقدر مرفّه نباشی واینقدر بیکس باشی که کسی حاضر نشه اونو برات درست کنه تا بتونی راحت به روستا بری.

![]()
تنورهای سنتی روستاهای اشکور که روبه نابودی میروند
بیکسی یعنی اینکه خودت بلد باشی نون بپزی اما آردش مهیّا نباشه وتومجبور بشی نونت رو ازشهر تهیّه کنی.
بیکسی یعنی اینکه اینقدر یه چیزی رو تکرار کنی وکسی نباشه تا برای حرفات تره خرد کنه واونوقت تو از اینهمه تکرار بیحاصل بدت بیاد وخودت رو لعن ونفرین کنی.
اصلأ بیکسی یعنی اینکه زنت وبچه هات بخاطر بدی راه بهت بگن ،خودت تنها برو روستا،یعنی اینکه رنگ پریده صورتشون رو موقع حرکت ماشین تو چاله چوله های جاده ببینی وبهشون حق بدی که بابا دارن راست میگن.
درپست بعدی گزارش سفر به وربن وسورتله را میگذارم.
باهمه سختیها به روستابریم
تنها دوهفته تا نوروز باقی مانده است.برای خیلی از مردمی که من میشناسم نوروز معنای خاصّی را دارد. برای ماروستائیان درشهر مانده نیز نوروز،خاصّ است.خاصّ به این دلیل که فرصتی ایجاد میشود تا به دیدار کسانی که مدّتها از دیدار شان محروم بوده ایم برویم.خیلی از ماها به بهانه پیداکردن شغل ،سالها قبل جلای وطن کرده وبه شهر های دور ونزدیک روستاهامان کوچیده ایم .امّا وابستگی ها ودلبستگیهامان، در روستا جا مانده است.که مهمترین آنها وجود بستگان دور ونزدیک است که در روستا مانده اند وما دلتنگ دیدارشان میشویم.اما جبر کاری خیلی از ماها اجازه نمیدهد که هرزمان که بخواهیم به دیدارشان نائل شویم.تعطیلات عید فرصت مناسبی است که به دیدار آنان برویم.تا اینجای مسئله مانند همه جای دیگر است .ازاینجا صورت مسئله تغییرمیکند.برای رفتن به روستا درگام اوّل به یک راه ماشین رو خوب نیاز است که متأسّفانه در روستاهای ما موجود نیست .زیرا راه های نیم بند روستاهای ما فقط برای چند ماه ازفصل خشک سال مناسب است.از نبود وسائل نقلیّه خوب صحبت نمیکنم زیرا دوست ندارم کام بسیاری را، از نبودها وکمبود ها تلخ کنم.نمیدانم به چه کسی باید رجوع شود ونشده است.به چه کسی باید گفت که گفته نشده است.به کجا بایدرفت که نرفته ایم.راستش ماهمانکاری را میکنیم که میدانیم.مردم روستاهای ما برروی سرزمینی بسیار غنی زندگی میکنند ولی بسیار فقیرند.عامل عمده فقر مردم روستاهای ما عدم دسترسی آسان به شهرهای همجوار است.یعنی هر چیزی که بخواهد وارد روستا بشود به چندین برابر قیمت واقعی آن درشهر تمام میشود.مثلأهزینه حمل یک کپسول یازده کیلوئی گاز مبلغ پنج هزار تومان است که خود این معادل دوبرابر قیمت گاز است.آردو برنج وروغن ودیگر مواد مصرفی نیزهکذا.عجیب نیست که هر روز شاهد رشد سریع تر از پیش مهاجرتهای کور به سوی شهرهای بزرگ هستیم.این درحالی است که تا همین چند سال پیش روستاهای ما بخش عظیمی از مواد گوشتی ولبنی وهمچنین محصولات باغی ،دیگرمناطق را تأمین میکردند.نیاز مبرم روستائی برای تولید ،وجود امکانات اولیّه حمل و نقل است.اگر روستائی نتواند مواد مصرفی تولیدات را با قیمتی مناسب به روستا منتقل کند،طبعأدل به تولید نمیسپارد ومانند اسلافش برای زندگی بهتر راهی شهر میشود.وبزودی درمییابد که شهر،آن مدینه فاضله ای که اورا به همه آرزوهایش میرساند نیست.امّا از طرف دیگر برای او چاره جز همین کاری را که میکند نمیماند.مواد اولیّه اش را باید گران وارد روستا کند وتولیداتش را ارزان بفروشد .یعنی به حال کسانی بباید گریست بود دخلشان نوزده،خرج بیست.براستی که این بیت وصف الحال روستائیان ماست.

کوره راهی بنام راه(این راه ماشین رو در وربن است)
اما روی سخنم با همولایتی های ماست .عزیزان من ،امسال را نیز چون سالهای گذشته با تمام سختیهای راه به روستا برویم وعید را در روستا بگذرانیم.باهم اندیشه کنیم که چه راهکاری برای رفع مشکل خودمان در زمینه جادّه دسترسی به روستایمان پیداکنیم.شاید بهترین گزینه برای رفع مشکلاتمون این باشد که خودمان کمر همّت بربندیم وبه راهسازی بپردازیم.اما راستش درمسیر جادّه های ما صخره های عظیمی وجود دارد که تن بیننده از هیبت آنها به لرزه میافتد.امسال را با تمام سختیها به روستا میرویم.میگویند:هرکه را طاوس باید جور هندوستان کشد. وما طاووس مان هوای روستاست وهندوستان ما ،روستای ما.

اینهمه سال ازرفتن نهراسیده ایم.زن ومرد،پیروجوان،کودک و میانسال ،هرسال بامرارت های بسیار این راه سخت را برای دیدن روستا وزیارت اقوام پیموده اند وباز امسال نیز میپیمایند.

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جادّه خوب در رنج هستند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است.

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم.

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست.

من برای این، قصّه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچّه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم.

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست.

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است.
این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جاده خوب در رنج بودند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است.

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم.

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست.

من برای این، قصه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم.

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست.

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است.

به همولایتی هام میگم.چندنفرتون تاحالا زردتله راازاین زاویه دیده اید؟بنظرشما این کوه زیبا نیست؟

ماخیلی وقته که فراموش کردیم،روستایما اینجوری هم دیده میشه.کی باورمیکنه که من هم موقع ثبت این تصاویر وهم موقع نصب آنها برای انتشار گریه ام گرفت.

یادمون باشه که مابیشتر از روستا به روستا نیاز داریم.

فراموش نکنیم که این زمینهای خشک دربهار دوباره سبز میشن.اگرماباشیم این زمین هم با ما نفس میکشد.روستا به مردمش زنده است.

کی یادش مییاد که رمضان عمو برای باغش چقدر زحمت کشید؟ آیا بچه های رمضان عمو قدردان زحمات باباشون هستن؟خداکند که بچه های رمضان عمو باغ باباشون رو آباد ترش کنند.








بدرخواست من وجمعی ازدوستان وهمولایتی ها ازتمام همولایتی ها دعوت بعمل آمد تا دریک روز معیّن در خانه یک نفر ،که از خانه دیگران وسیع تر بود گرد هم آیند تا در زمینه مسائل ومشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای منطقه بحث وتبادل نظر شود وراهکار های عملی وجامع ارائه گردد.در روز موعود به محل فراخوان رفتم .غوغائی بود .همه آمده بودند.مرد وزن، پیر وجوان. کودک ونوجوان.همه آمده بودند .گوئی به مراسم عروسی روستائی دعوت شده اند.دوستی که قرار بود صحنه گردان این گردهم آئی باشد باضدای بلند وبدون تعارفات معمول وسخنان حاشیه ای اصل مطالب راعنوان کرد.اصلیترین مسئله ما بحث راه روستائی بود.پس از رایزنیهای مفیدی که درکمال آرامش انجام شد سه نفر از مردم سه روستا برای پیگیری خواسته ها ومراجعه به ادارات انتخاب شدند.این حقیر هم بعنوان نفرچهارم که اگر یکی از آن سه نفر مشکلی داشت ونیامد بعنوان جانشین انتخاب شدم.جلسه مذاکره ما در کمال پرباری وبدون هیچ تنشی به اتمام رسید.درجلسه قرار شد که فردا جهت پیگیری جاده روستائی به اداره شهرمان مراجعه کنیم وپس ازآن به اداره مرکزی در استان مراجعه کنیم.آنشب زود تر ازهمیشه خوابیدم چون درجلسه، پر از شادی وشعف شدم.زیرا این اولین جلسه روستائی بود که بدون دعواهای بیحاصل به یک نتیجه گیری خوب رسیده بود.صبح زود از خواب بیدار شدم.بادیگر دوستانم عازم شهر شدیم تا مأموریت محوّله را به انجام برسانیم.ازقبل نامه هائی برای مسئولین استانی تهیه شده وبه امضای تمام مردم چند روستای مسیر راه رسیده بود.همه گرفتاریهای خود مان را که ناشی از نبودن یک راه مواصلاتی مناسب بود برای مسئولین استانی توضیح داده بودیم.فاصله 60کیلومتری روستا تا مرکز شهرستان را درنصفه روزی طی کردیم.یکی از همراهان پیشنهادکرد چون دراین ساعت از روز به ارباب رجوع جواب نمیدهند به مسافرخانه ای برویم واستراحت کنیم تا فردا با خیال راحت وفراغ بال به دنبال مأموریت محوّله برویم.امّا من که برگزاری خوب جلسه روز قبل را به فال نیک گرفته بودم گفتم ما که در شهر کار دیگری نداریم بهتر است که برای آشنائی با مکان آن اداره ،سری به آنجا بزنیم واز مردمی که آنجا هستند چیزی بیاموزیم.دیگران باگفته من موافقت کردند وماعازم ساختمان آن اداره شدیم. نگهبان ورودی اداره باروئی گشاده به سئوالات ما پاسخ گفت وراهنمائیهای لازم را نمود که به کجا برویم ونامه خودرا به چه کسی بدهیم.باراهنمائیهای آن نگهبان مستقیم به دیدار هماهنگ کننده دیدارهای آقای رئیس اداره رفتیم.ایشان بادیدن ما ازجای خود برخاستند وبه ماتعارف کردند که بنشینیم.ماهم اطاعت کرده ونشستیم.ایشان گفتند که چه امری دارید وما نامه ای راکه قبلأخطاب به رئیس اداره تهیّه کرده بودیم به ایشان دادیم.اوبالبخندی دلنشین نامه مارا خواند.وسپس گفت شما خیالتان راحت باشد.من به نیابت از طرف رئیس اداره پیش از غروب آفتاب امروز تعدادی ماشین آلات راهسازی به روستاهای شما گسیل میکنم.شما میتوانید هم اکنون به روستای خودتان برگردید.من خواستم که بگویم آقا از این وعده ها در گذشته بسیار به ما داده اند ولی عمل نکرده اند که ناگهان چشمم به تابلوئی زیبا که بانستعلیق قشنگی نوشته بود((تکریم ارباب رجوع ))بادیدن این تابلوی زیبا وآن حسّ خوب پیشین اندیشیدم که باید این وعده را نیز به فال نیک بگیرم.با آن مسئول بدون آنکه به دیدار رئیس اداره برویم خداحافظی کردیم.شب را در مسافرخانه ای سپری کردیم .برای اینکه روستاهای منطقه ما تنها یک ماشین دارند که آنهم اگر بشود فقط صبح ها عازم روستا میشود.زیرا بدلیل بدی راه هیچ راننده عاقلی جرأت نمیکند تا دل بدریا بزند وشبانه حرکت کند.ماماندیم تا صبح که خیالمان راحت شود که لااقل یک ماشین راهسازی عازم روستاهای ماشده است.صبح زود به ساختمان اداره رفتیم و نگهبان دیگری بود ولی رفتاری مشابه رفتار دیروزی دیدیم.آقای هماهنگ کننده بادیدن ما پیش از اینکه ما، فرصت ادای احترام پیداکنیم ،به ماسلام گفت ومژده داد که ماشینهای راهسازی ساعاتی است که راه افتاده اند.آنوقت لیستی را به مانشان دادکه احساس کردم دارم خواب میبینم.لیست حاوی تعداد قابل ملاحظه ای ماشین راهسازی بود به همراه لوازم زیستی مورد نیاز پرسنل راه ساز.برای اوّلین بار درتمام عمرم که به ادارات رفته ام ،این همه شادی وشعف یکجا، به من رخ نموده است.ازآقای هماهنگ کننده سپاسگذاری میکنیم وبه ایستگاه ماشین روستامان میرویم.طبق معمول همیشه ماشین مملوّ از جمعیت روستائی است.ماشین سنگین وتلو تلو خوران حرکت میکند.جا برای نشستن نیست .اما من وهمراهانم خوشحالیم.زیرا این آخرین سفر سخت ما به روستای ما خواهد بود.جریان ماوقع را برای راننده ومسافرین تعریف میکنم .عدّه ای بی تفاوت وعدّه ای ناباورانه پوزخندی میزنند.چند کیلومتری بیشتر از شهر دور نشده ایم که صف طویل ماشینهای راهسازی را میبینیم.

وقتی از آنها میپرسیم که به کجا میروند،یکی نام روستای مارا برزبان میآورد.همه شروع به همهمه میکنند.هرکس چیزی میگوید.هرکس سعی میکند تا به رسم مردم روستا بلندتر نظرش را به سمع دیگران برساند.من امّا متحیّر از این واقعه عجیب تنها نظاره گر قیل وقال مردمی هستم که بدون آنکه بدانند آیا دیگران صدای آنهارا میشنوند فقط فریاد میزنند.من هنوز درخلسه واقعه این دوسه روز هستم.شادی مردم فقیر روستائی زایدالوصف است.روستائی بادیدن یک بلدزر صبح تاشب به دنبالش راه میرود.واکنون اوشاهد صف طویل بلدزر ولودر و گریدر و کمپکتور وماشینهای آب پاش وماشینهای حمل شن وماسه وکوپال میباشد.یک نفر از میان مسافرین به راننده میگوید که آهسته تر پشت سر صف ماشینهای راهسازی حرکت کند تا آنها یک دل سیر این موجودات عجیب فلزّی را تماشا کنند.راننده پوزخندی میزند اما میپذیرد که آرام تر برود.یکی میگوید به گمانم آخرالزّمان شده است وآن دیگری میگویدشاید اینها راه گم کرده اند .من امّا میدانم که آنها به روستاهای ما میروند وبا رفتن آنها برای ما شادی ورفاه به ارمغان میآید.داخل ماشین گرم است ومن تشنه ام.از راننده طلب آب میکنم.اومیگوید آب یخ دارم وپارچ ولیوانی را نشان میدهد.کسی از مردم که درماشین است لیوانی از آب پر میکند وبه من تعارف میکند.دستم را دراز میکنم تا آب رااز او بگیرم .ماشین داخل دست اندازی میافتد.من که آب را به لب خود نزدیک کرده ام تمامش را داخل یقه ام میریزم.سرما تمام وجودم را پر میکند.چندشم میشود.ازجایم میپرم.صدای خنده دخترم را میشنوم.لیوان بزرگی را به صورتش چسبانده است وبلند بلند میخندد.بلند شودیگه باباجون، چقدر میخوابی.

روزهاست که مبهوتم.برای دوستانم نوشته ام که جلسه ای بگذارند تا باروستائیان منطقه خودمان پیرامون مشکلاتمون صحبت کنیم.شاید کائنات به خواست مااهمیّت بدهند.وبشود آنچه که من دیدم.
کسی ازمن پرسیده بود که چرا اینقدر تلخ مینویسید؟چراهمیشه درمطالبت ازفقر روستا مینویسی؟مگر روستا چیز شادی آوری ندارد؟اینک درجواب این دوستم میگویم میشود از شادیهای روستا گفت اگربشود درآرامش خاطر به روستاسفرکرد.
طبق معمول درمیان سایتهای روستاها میگشتم. به وبلاگ تازه تأسیس دانش حاصل تلاش محمد جوادمحمدی از روستای سورتله برخوردم.این وبلاگ درمعرفی خودش میگوید که پیرامون مسائل متفرقه دانش بحث میکند.اما پست جالبی از این وبلاگ نظر حقیر را به خودش جلب کرد وآن هم درد نبودن راه مواصلاتی مناسب در روستاهااست.برای من خیلی جالب هست که حتی یک نوجوان روستائی نیز این درد را احساس میکند وانرا در وبلاگش منعکس میکند.تصویری دراین پست بود که بانگاه به آن افکار زیادی ذهنم رابه خود مشغول کردند.این تصویر ازیک چشم انداز بکر درمسیر راه های روستاهای اشکور برداشته شده است.واقعأساختن یک جاده بهتر برای دسترسی آسان تر روستائیان در این مسیر چه مقدار هزینه در بر دارد.اگر این راه ها وضعیت بهتری داشته باشند آیا نمیتوانند تا مردمان شهر نشین را به سمت خود جلب کنند تا روزی را درآرامش وبدور از غوغای شهر به استراحت بپردازندواز مناظربکروچشم نواز این مسیر سرسبز استفاده کنند.براستی چرا روستاهارا به فراموشی میسپاریم.آیا تنها زندگی شهری میتواند جوابگوی نیاز های احساسی وروحی آدمها باشد؟بیائیم کاری کنیم تا آدمهائی در سنّ وسال محمد جواد بدون نگرانی از نبودن راه ودیگر امکانات روستائی به درس ومدرسه بپردازند.اگرروستاهای ما دارای اندک امکانات زیستی باشند،دیگر نیازی نیست تا هرنوجوانی ترک خانه وکاشانه کند وبرای تحصیل وکار راهی شهر شود وآنگاه درمیان سالی وکلانسالی درحسرت روستاعمر سپری کند وارزوکند کاش میتوانست با آرامش هر از چند گاهی به روستا سفر کند .

این تصویر حاصل تلاش آقای محمد جواد محمدی مدیر وبلاگ دانش میباشد
ازبازدیدکنندگان سایت وربن وسورتله تقاضادارم که برای دیدن اصل مطلب به خاطره
از (وبلاگ دانش) مراجعه کنند.
امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم 
پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

این قسمت ازجاده بهترین قسمت راه روستاهای ما میباشد
امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم .
پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

مسیری دشوار اما قابل ساختن

شاید این مسیر کسانی را به یاد اسکی بیندازد
زیرا برای شرکت در مراسم عزای امام حسین (ع)میرفتیم.شور حسینی باعث میشود که خیلی از گرفتاریها به نظر نیاید.بهرحال با هرسختی که بود خودرا به روستا رساندیم.بین روستای ما وآخرین نقطه ای که آسفالت جاده به اتمام میرسد حدودأ25کیلومتر فاصله وجود دارد.که از این مقدار راه حدود15کیلومتر خاکی قابل تحمل است.و10کیلومتر باقی مانده راهی است که واقعأ نمیتوان به آن لقب راه را اطلاق کرد.

خوب مسافرین ترجیح میدهند تا پیاده این راه را طی کنند.زیرااگر کسی سکته کند راه به جائی ندارد.

....وهمچنان پیاده به سمت روستای وربن.قصه ای قدیمی وهربار تازه.
البته بعضی وقتها که من برعدم وجود راه روستائی تأکید میکنم موضوع تکراری میشود.اما من ترجیح میدهم که بارها وبار ها این موضوع را مطرح کنم.راستش رابخواهید خود ماهم چندان بی تقصیر نیستیم.اولأ خود ما هیچ گام اساسی برای حل مشکل راه برنمیداریم.ثانیأ سعی دربرقراری ارتباط با روستاهای هم جوار نمیکنیم.ثالثأاتحاد وانسجامی که لازمه یک هدف مشترک است درمیان مردم ما وجود ندارد.درهمین سفر محرم به مسئله جالبی برخوردم که نظر منو بسیار جلب کرد.درمراسم شام غریبان مردم روستای همجوار ما(اینی)به عنوان دسته عزاداری به مسجد روستای ما آمدند.آنچه که نظر مرا به خود جلب کرد وجود جوانانی بسیار بود که از این روستا آمده بودند.من در این اندیشه بودم که اگر مردم روستای ما وروستای اینی ودیگر روستاهای مسیر مشترک که از جاده مورد نظر استفاده میکنند،باهم متحد باشند ودر قالب یک جامعه واحد وبرای هدفی مشترک اقدام کنند بدون شک موفق خواهند شد تا به خیلی از هدفهائی که بظاهر دور از دسترس میآیند برسند.درفرصتی که این چندروزه دست داد ،وبررسی اجمالی که صورت گرفت احساس کردم که اگر بخواهیم کاری صورت بدهیم ابتدا باید خودمان کمرهمت ببندیم وپس ازآن دست به دامان دیگران بشویم.ده کیلومتر راه روستائی برای دولت ویا مسئولین منطقه ای بار مالی چندانی دربر ندارد .اما مردم روستاهای ما از توان مالی چندانی برخوردار نیستند.ولی من معتقدم اگر مابخواهیم میتوانیم با کمک ویاری هم کارهای بزرگی را به انجام برسانیم.اگر این راه مورد بحث به انجام برسد بطوریقین روستاهای در مسیربربسیاری از مشکلات خود فائق خواهند آمد.اگربرای کسانی که آشنائی با این نوع مناطق ندارند گفته شود که ما یک مسیر 10 کیلومتری را در مدت 3ساعت طی میکنیم شاید خیلی باورپذیر نباشد.اما واقعأچنین است وما این راه را بامشقت بسیارطی میکنیم.

۱۰ کیلومتر راه که تمامش مانند این بخش است.
روستاهای کوچک ما جمعیت بزرگی دارند که بدلیل نبودن راه مناسب از روستا رفته اند.واگر همتی باشد هم از سوی روستائیان وهم از سوی مردم بدون شک این مهم از سر راه برداشته میشود.من در این یادداشت هم از مردم روستاهای
هفته بند،اینی،وربن،سورتله،ایرمحله
ودیگر روستاهائی که به گونه ای به این راه وابسته اند ونیز از مسئولین محترم کشوری ومحلی وهمچنین وکلای محترم رودسر ولاهیجان تقاضادارم که برای این کار بسیار واجب اقدامی اساسی بعمل آورند.
اشکور وگل گاوزبان
شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد
این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

گل گاوزبان یکی ازمحصولات متنوّع روستاهای اشکور است
شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد. راستش رابخواهید من هرگاه قصد نوشتن مطلب تازه ای رامیکنم ناخود آگاه به یاد نبود بعضی از امکاناتی میافتم که با اندکی درایت ودلسوزی مسئولین میشود که در روستاها باشد.یکی از این کمبود ها که همیشه مارا می آزارد نبودن راه های مناسب عبور ومرور است.گل گاوزبان که محصول اشکور است ودر این بخش به وفور یافت میشود نیاز مند افرادی است که به آن برسند. پرورشش بدهند وبرداشتش کنند وبه بازار مصرف ارسالش کنند.شاید خیلی از خوانندگان این سطور ندانند که تولید فقط یک کیلوگرم از این محصول چه مرارتی را به همراه دارد.اما اگر تولید کننده این محصول برایش دلگرمی وجود نداشته باشد تن به این کار سخت نمیدهد.زیرا کشاورز روستائی دوست دارد تا محصولی را که بارنج فراوان به دست می آورد براحتی بتواند به بازار مصرف برساند.اما بدلیل مساعد نبودن بسیاری از شرایط در روستاها ،اورغبتی به کار نشان نمیدهد .

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات
در آینده ای نزدیک پیرامون فواید گل گاوزبان مطالبی را گرد آوری خواهم نمود وبه خوانندگان این صفحه پیشکش خواهم کرد.انشاءاله
باغهای فندق اشکور رادریابیم

باغهای فندق اشکور یادگاری از دوران گذشته
نگذاریم میراث گرانبهای نیاکان ما به آسانی تباه گردد

منظره ای زیبا از باغهای فندق در روستاهای اشکور
وقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.

حرس باغ فندق وآماده کردن باغ برای آبیاری سال آینده دراشکور
امّا چرا دیگر این محصول کمتر وارد بازار میشود.من بعید میدانم که تنها عدم تولید فندق را تغییرات ناگهانی جوّی بدانیم ویا همه تقصیرات کمبود فندق رابه سرنوشت روستائیان نسبت بدهیم.فندق نیز مانند همه محصولات کشاورزی نیاز به دانش وآگاهی ،کاشت وداشت وبرداشت را دارد.درست است که مردم طی سالیان متمادی تجربیات بسیار گرانبهائی را در زمینه پرورش فندق کسب کرده اند ،امّا اینک به یمن دانشهای روز افزون که در تابستان برف میبارد ویا در زمستان از انرژی خورشید ،درمیان برف ویخ آب داغ تولید میشود ،حتمأراهی برای مبارزه با آفت های جوّی وجود دارد.روستائی بدلیل مشغله زیاد ودرآمد نه چندان زیادش بدنبال راهکارهای جدیدنمی رود .اصولأ تجربیّات خود را فراتر از علم میداند.مگر اینکه به روستائیان ثابت شود که علم توان حّل بخش وسیعی از مسائل غامض در امر کشاورزی وباغ داری را دارد.بسیاری از مردم بدلیل افت تولید فندق روستارا به بهانه یافتن کاری مناسب رها نموده وبه شهرهای دورونزدیک کوچیده اند.

این هم از فندق روستاهای اشکور
برای ازیاد محصول فندق میشود برای عواملی که در زیر بر میشمارم راهکارهای عملی ومنطبق بر شرایط اقلیمی حاکم بر منطقه ارائه داد.
1-عدم وجود راه ماشین رو مناسبجهت دسترسی سریعتر به مناطق تولید وبازار مصرف.
2-عدم دسترسی باغ داران به مروّجین وکارشناسان کشاورزی وباغداری.
3-عدم آشنائی بخش وسیعی از باغداران به سموم وآفات نباتی.
4-عدم آشنائی به مبحث کاشت وداشت درخت فندق.
5-عدم توجّه مسئولین ذیربط به بازارفروش محصول فندق.
6-عدم پرداخت وامهای قابل توّجه جهت توسعه وبهینه سازی باغها.

درروستاهای اشکوراز این دست مناظر بسیار میتوان دید
عوامل موئثّر بسیاری در ازدیاد محصولات کشاورزی دخیل میباشند.بدون شک اگر درروستاها جاذبه وامید به روزهای بهتر ترویج شود ،وروستائی بداند که مزد زحمت خودرا دریافت میکند طبعأ تن به آموزش وعمل به آنچه که به افزایش محصول کمک کند خواهد داد.کافی است فقط اندکی از آن چیزی را که برای ایجاد جذّابیّت درشهر ها هزینه میگردد،جهت بهینه سازی روستاها وباغات هزینه گردد،آنوقت روستائی نه تنها رغبتی به کوچیدن نشان نمیدهد بلکه امید وارانه میکوشد تابه آبادانی بیشتر روستا بپردازد.
آغاز وربن

من به درخواست دوستی که از من خواسته بود تا در باره پیدایش وشکل گیری روستای وربن مطلبی بگذارم،این پست را به این موضوع اختصاص میدهم.درواقع تنها ویرایش مطالب از طرف من صورت گرفته است آنچه که به صورت تاریخچه شکل گیری وربن است ازطرف آدمهای کهنسال وربن است که این مطالب را از پدر یا پدر بزرگ خود شنیده اند.برای من بسیار ارزشمند است که جوانان سرزمین مابدانند که پیشینه روستای آنان چگونه بوده است.ومن برای خواست دوستم ارج نهاده واین تحقیق مختصر وناقابلم را به او تقدیم میکنم.
امروزه کلمه ارباب یارعیّت کمتر در زبان محاوره ای مردم بکار میرود.دیرزمانی نیست که این دوکلمه تعیین کننده سرنوشت مردم مناطق روستائی ایران بود.قبل از سال1345بیشتر مناطق روستائی بصورت ارباب ورعیّتی اداره میشدند وروستاهای مناطق اشکور نیز از این قاعده مثتثنی نبودند.ارباب مالک همه دارائی های روستا بود ودیگر ساکنان روستا در برابر اندکی پسماند برای ارباب کار میکردند.خانها وخان زاده ها مالک بی چون وچرای جان ومال مردم بودند وآنها بودند که میگفتند چه کسی چه کاری انجام بدهد.گاهی نیز ظلم بیش ازحّد خوانین باعث مهاجرت یا فرار عدّه ای از مردم میگردید.
وربن نیز با این قصّه شکل گرفت.
روستای میلک نزدیک فشک ،ریشکین،قسطین و پرچکو درالموت قرار دارد.درمناطق یادشده نیز حکومت خانها رواج داشت.ودوخان که پسرعموی هم بودند در این مناطق حکومت میکردند که البتّه هرکدام از این دو سعی در برکناری ونابودی دیگری را داشت.آنانی را که من باآنها صحبت کرده ام بدرستی تاریخ واقعه را نمیدانند .امّا اختلاف تاریخ بیش از 10 سال نیست یعنی بین 1210تا1220هجری.
مام(محمّد) زمان خان مالک روستاهای یادشده بود وهمزمان احمد خان نیز در همان مناطق مالک بود.این دوخان مانند همه باهم رقابت داشتند.واز آنجا که (چهل درویش برگلیمی بخسبند ودوپادشاه در اقلیمی نگنجند)این دونیز برای حذف هم از صحنه حکومت از چیزی دریغ نمیکردند.دردوران حکومت شاهان قاجارونیز حکومت پهلوی ازجمله وظایف خوانین تأمین نیروی قشون بود.هرخان وظیفه داشت تا تعداد معیّنی سرباز دراختیار دولت محلّی بگذارد.مام زمان خان که خان قدرتمندتری نسبت به احمد خان بود،پسر احمد خان را برای اعزام به قشون کاندید کرد.البته طبق رسوم آنزمان فرزندان خوانین بعنوان فرماندهان سرباز وارد قشون میشدند وفرزندان رعیّت به عنوان سربازان عادی خدمت میکردند.نورعلی فرزند ارشد احمدخان گل سرسبد فرزندان بود وبیش از اندازه معمول مورد توجّه پدر قرار داشت.مام زمان خان باروابط نزدیکتری که با دولت داشت ترتیبی داد تا نورعلی به خدمت سربازی اعزام بشود.امّا نورعلی که دارای زن وفرزند بود تن به سربازی نداد واز روستای میلک که محل زندگی احمدخان بود گریخت وبه کوه های پشت روستای پرچکوه پناه برد.دردرگیریهائی که بین نورعلی وافراد مام زمان خان پیش آمد نورعلی از روی صخره ای بلند به پائین پرت شد (یا به روایتی به دستور مام زمان خان اورا از روی صخره پرتش کردند)ووی درگذشت.احمدخان که تاب تحمّل مرگ فرزند را نداشت وهمچنین می پنداشت که مام زمان خان دست از سر اوبرندارد ،تمامی طایفه خودرا که هجده(18)کوچ میشدند را برداشت وشبانه از روستای میلک به مقصد نا معلومی ره سپار شد.درآن زمان هرکوچ شامل پدر، مادر،فرزندان،عروس ها،دامادها،نوادگان،پدربزرگها ومادربزرگها بودند که در مجموع افراد زیادی را دربر میگرفت.به روایت افراد کهنسالی که این ماجرا راتعریف میکنند هجرت احمدخان در اوّلین روز بهار آن سال اتّفاق افتاد.احمد خان پس از اینکه از روستای میلک کوچید وباتوّجه به اینکه تعداد زیادی زن وکودک وافراد کهنسال به همراه وی بودند،اوناچار شد با توجه به سرمای زیاد وبرف فراوان ،درنقطه ای به نام (گردنه لسبو) اطراق کند.احمد خان به خوبی میدانست که اربابان دیگر نواحی جرأت جا دادن به اورا ندارند.به همین دلیل درمکانی دوراز آبادیهای اطراف سکنی گزید.زندگی در زیر چادر وفاقد هر گونه امکانات ابتدائی زندگی، عرصه را بر احمدخان واطرافیانش تنگ کرده بود.به روایت راویان این قصّه تعدادی از همراهان ضعیفتر احمدخان تحمّل سختی زندگی وسرما رانیاوردند وجان سپردند.داستان هجرت احمدخان نقل مجالس آنزمان شد.باتوجّه به اینکه جمعیّت زیادی به همراه احمد خان بودند بیم شورش اومیرفت.به همین دلیل تعدادی از اربابان منطقه شوئیل جهت دلجوئی به دیدار احمدخان رفتند واز اوخاستند تا افرادش را بین روستاهای اطراف تقسیم کند.البتّه هدف از اینکار روح انساندوستی اربابها نبود.بلکه آنها قصدداشتند از این طریق بین کسان احمدخان تفرقه ایجاد کنند تاجلوی شورش احتمالی آنهارابگیرند.احمدخان که خستگی مفرط اطرافیانش رادیدبه این پیشنهاد تن درداد.وبدینسان افراد همراه احمدخان هرچندنفر به روستائی رفتند.احمدخان وپسرانش در کیاسه ساکن شدند.سلیم پسراحمدخان برای مدتی به روستای پرمکوه رفت.چندین سال پس از مهاجرت ،احمدخان در کنار رودخانه کیاسه به دیار باقی شتافت وطبق وصیت او در همانجا به خاک سپرده شد.پسران سلیم یعنی یوسف وایّوب وکربلائی برار(محمد)درروستای ایرمحلّه ساکن شدند.درسال 1280هجری شمسی پسر سلیم یعنی کربلائی برار به دستور ارباب ایرمحلّه عازم روستای فعلی وربن شدوبه همراه پنج پسرودودختر هسته اولّیه روستای وربن را بنیان نهاد.پسران کربلائی برار عبارت بودند ازاحمد،حیدر،آقاجان،مهدی،اسماعیل ودخترانش مروارید وخاتون.اولین فرزندی که در وربن متولّد شد فرزند حیدر بود به نام حبت اله که درکودکی درگذشت.روستای وربن به آرامی بزرگ شد.درسال 1337بدستور ارباب منطقه املاک سورتله به روستای وربن واگذار گردید وتعدادی از ساکنین وربن به سورتله کوچیدند.درسال 1344بخشی از خاک وربن فعلی بنام (جورسره)یا وربن بالا بدلیل مهاجرت دامداران آن منطقه به وربن واگذار گردید....واینک روستای وربن آن چیزی است که دیده میشود.خداکند که ما میراث داران خوبی باشیم وبه پاس مرارت های اجدادمان وربن را دوست بداریم



















برای رهائی از مشکلات روز مرّه شمارا به دیدار فصول مختلف وربن وسورتله دراشکور دعوت میکنم

درمان افسردگی با بازگشت به اصل خویش
سالها قبل اگر کلمه افسردگی برزبان کسی جاری میشد ،شنونده با حیرت به گوینده نگاه می کرد .گوئی کلمه ای بدونامأنوس به کار رفته است .امروزه افسردکی به یک بیماری فراگیر تبدیل شده است،که بخش وسیعی از جامعه را در بر گرفته است.چرابسیاری از مر دم افسرده اند؟جواب را می توان در نوع نگرش مردم به زندگی جستجو کرد.هرمقدار که جوامع بشری از گذشته خود دور میشوند به همان اندازه از شادیهای آن زمان فاصله می گیرند.انسجام در ساختار خوانواده سنتی یکی از بهترین راه های حفظ مو قعیت اقتصادی خوانواده بوده است که به عنوان یک اهرم حمایتی همه اعضای یک خانه را در کنار هم نگه می داشته است.کسی را غم نان نبود .همه به هم کمک می کردند

پدر،مادر،عمو،عمه،دائی،خاله،وبینهایت واژه های دیگر که معنی داشتند.همدیگر را می شناختند.برای دیدن هم لحظه شماری میکردند.ودر موقع غم یاشادی در کنار هم بودند.حس کمک به همنوع، خود عامل تحرک وشادی بخش است.درگذشته زندکی سخت ودشوار بود.اما حضور بعضی فاکتورهای رایج باعث رفع مشکلات میشد.زندگی مدرن راحتی های بیشماری را به بار آورده است

امابه هرمیزان که در مدرنیته غرق میشویم ،به همان اندازه از زندگی جمعی وسنتی فاصله می گیریم. به اعتقادمن آدمها نتوانسته اند پل ارتباطی بین گذشته وحال خود را حفظ کنند.هیچ مخالفتی از سوی کسی برای پیشرفت علمی بشر وجود ندارد.اما فراموش کردن گذشته وروی آوردن بی قیدو شرط به رندگی ماشینی، آرام آرام خود انسان را به ماشین تبدیل می کند. یک شب نشینی جمعی فامیلی، در روحیه آن جمع اثری ماندگار می گذارد.خاطرات چه تلخ یاشیرین مرور میشود .فرصت دیدار بیشتراست.همه از حال هم از نزدیک با خبر میشوند.اگر کسی غمی دارد با دیگران در میان می گذارد .خوی انسانی انسان در جمع اوج می گیرد .انسان در جمع شکفته میشود.اگر سنت ها فراموش
نشوند وبه موازات زندگی مدرن حرکت کنند بیشک بسیاری از دردهای رایج جامعه انسانی از بین خواهد رفت
اگر موشکافانه وبدون حب یابغض به بعضی از اعمال مردم کشورها ی مدرن نگاه کنیم در مییابیم که آنها دیر گاهی است که از زندگی ماشینی خسته شده اند.در هر فرصت کوچکی گریزی میزنند به زندگی سنتی.حتما راه رفتن جمعی آنها را در گل ولای دیده اید.ویا پرتاب گوجه فرنگی به سوی یکدیگر را دیده اید.وحتی جشنهای بالماسکه آنها نوعی گریز به گذشته است.شاید این اعمال از نظر ما بی معنی باشد وآنرا از سر سیری بدانیم.امابشر نیاز به تخلیه روانی خود دارد.راه های بیشماری را میشود برشمرد که انسان را از این درون گرائی فردی که حاصل زندگی ماشینی است میرهاند. زندگی جدید شغل هائی را به همراه آورده است که انسان ناچار است تا آن کار را به تنهائی به انجام برساند.اپراتورهای رایانه،رانندگان کامیونها،.....وشغل های دیگری که به تنهائی نیاز دارند ،آرام آرام آدمی را به سمت درون گرائی فردی سوق میدهند .تا جائی که دیگر فرد تحمل کسی را ندارد.افسردگی حاصل تنهائی است
انسان تنها، تمامی مشکلات خودرا میخواهد به تنهائی حل نماید .وچون نمیتواند ازعهده همه مشکلات برآید لاجرم ناامید شده وبه زبان رایج امروز افسرده میشود
اما زندگی سنتی برخلاف زندگی ماشینی برای مشکلات راه حلهای ساده ای ارائه میدهد .اگر تلفیق درستی صورت بگیرد وخود ما بین زندگی مدرن وسنتی پل ارتباطی منطقی برقرار کنیم بی شک از سردر گمیهای قرن حاضر رها میشویم































به تمام مسئولین منطقه اشکورات
امسال چشمان مردم منطقه اشکورات بعد از خدا به دستان شما است
اگر درحافظه ها مانده باشد،در اوایل امسال گفتیم ودیگران نیز نوشتند و گفتند که بدلیل بارش برف سنگین که بر سر روستاهای اشکور فرو ریخت اوضاع باغ داران منطقه به شدّت وخیم است.

تا یک ماه دیگر طبیعت منطقه اشکورات اینگونه خواهد شد
البتّه بر کسی پوشیده نیست که اکثر مردم منطقه فوق الذکر از طریق باغ داری وکشاورزی ونیز دامداری امرار معاش میکنند.طبق روال سالهای گذشته این روز ها باید موقع برداشت محصول فندق باشد.اما دریغ از مقدار اندکی ازاین محصول جهت فرستادن سوقاتی برای بچه های در شهر مانده روستائیان.خوب مشیّت خداوند چنین بوده است که امسال را روستاهای اشکور بدون فندق سرکنند.ونیز چنین مقّدر شده است که امسال را چندان به دام وکشاورزی دل خوش نکنند.روستائی بدون دام و باغ وکشاورزی ،میشود مهمان روستا ،آن هم مهمان آدمهای مهمانتر وفقیرتراز خودش.

بزودی روزهای سرد وسکوت روستافرامیرسد
دراندیشه نجات مردمی که دستشان به جائی بند نیست باشیم
من نه در سیاست دستی دارم ونه در اقتصاد.فقط پدر ومادری دارم در روستا که حاضر به ترک روستا نیستند.یعنی نمیتوانند در این پیرانه سر خوش نشینی پیشه کنند ومانند خیلی از ماها وقت خودرا در پارکها ویا شهر بازی ها سپری کنند.روستائی به آن چیزی که حاصل دسترنج اوست قناعت میکند.دوست ندارد سربار کسی باشد.اماّ همه اینها که گفتم دلیل نمیشود که روستائی نگاهش به مسئولین منطقه ای نباشد.زمانی که مسئولین با تبلیغات بسیار جشنواره گل گاوزبان برگزار میکنند بایددر اندیشه تولید وفرآوری وبازار فروش محصول وهمچنین تدارک راه های مناسب مواصلاتی نیز باشند.تعجّّبی ندارد اگر شنیده شود که در سال جاری بخش عظیمی از مردم روستاهای ما به مناطق شهری دور ونزدیک کوچیده اند.پائیز وزمستان سختی برای قشر وسیعی از مردم روستائی در راه است.امسال را باید دولت بیش از هر زمان دیگری به بخشهای آسیب دیده روستاهای اشکور کمک ومساعدت نماید.

اجازه ندهیم لبخند بر لبان این کودکان یخ ببندد
فردا عید سعید فطر است.مردم روستاهای ما بسیار خوشحال خواهند شد اگر خبرهای امید وار کننده ای از مساعدات مسئولین منطقه دریافت کنند......
کوه راکسی جابجاکردکه اولین سنگ ریزه را برداشت.
این سخن بزرگی است که صحّت آن به اثبات رسیده است.من همیشه مخالف کسانی هستم که میگویند نمیشودکاری کرد.به گمان من اگر آدمی با نیّت خیر خواهانه ،اقدام به کاری کند بدون شک موفق میشود.سالهای متمادی مردم سرزمین ما به هردری زدند بلکه بتوانند یک راه ماشین رو در روستا ها دایر کنند،که همه اهل فن گفتند نمیشود .تا خدا پدر زلزله را بیا مرزد!!! که در سال 69بخش وسیعی از سرزمین زیبای گیلان را لر زاند وبسیاری از مردم مارا داغدار کرد.ویرانیهای ناشی از زلزله بسیار زیاد بود.اما این زلزله به ما یاد آوری کرد که ما در برابر حوادث طبیعی تا چه حد آسیب پذیر میباشیم.وهمچنین چه میزان کمبود داریم .اما قصدم از به یاد آوری این مطلب ،تازه کردن داغ عزیز از دست داده های سرزمین ما نیست.بلکه میخواهم بگویم که آن زلزله که همه را داغدار کرد ،مواهبی را نیز به دنبال داشت.یکی از آن مواهب ساخت سریع راه های روستائی بود که خیلی از زعما ی قوم را اعتقاد بربی فایده بودن انجام آن بود.بسیاری از مردم ما جمعی یا انفرادی، جهت درخواست احداث راه به سازمانهای مختلف در زمانهای مختلف مراجعه نموده بودند که هر بار با این جواب قاطع، مواجه میشدند که نمیشود .من که با این اندیشه رشد کرده بودم که این کار نشدنی است،چندان در اندیشه نبودن راه به روستا نبودم.یعنی اصلأدر مخیله ام نمی گنجید که روستای ما روزی صاحب راه ماشین رو بشود.وقتی زلزله سال 69 روستاهای اشکور را مانند دیگر جاهای گیلان لر زاند،آنوقت دوستان جهاد گر ونیروهای مردمی دیگر از اقصا نقاط مملکت سرازیر شدندوراه های روستائی بسیاری احداث کردند.راه هائی اگرچه ناقص،!!! اما ازسر لطف ونیّت خیر خواهانه سازندگانش،که خداوند در هر جائی که هستند به سلامت نگهشان بدارد.پس تا این جای ماجرا باید گفت که هر کاری شدنی است اگر در آن، نیت خیر خواهانه ای دیده شود.امروز همچنان همان زمزمه های نمیشود وامکان ندارد بگوش میرسد.در جواب مردمی که برای ترمیم همان راه های به یاد گار مانده از زلزله سال 69به مسئولین متوسل میشوند ومیشنوند.آن راه ها تخریب شده اند .مردمان روستا تمکّن مالی ندارند که به تر میم آن راه ها اقدام کنند.آیا با ید دوباره منتظر بمانیم تا زلزله دیگری بیدارمان کند که می شود برای روستائیان کاری کرد؟
یادش بخیر ،آن وقتها که کوچکتر بودم ،توی روستای ما مدرسه نبود.برای اینکه درس بخونم ،پدرم منوبرد تویه روستای دیگه تابرم مکتب خونه ودرس بخونم.مکتبخونه همون جائی بود که به ما قرآن خوندن وخط نوشتن رو یاد میدادند.کودکی سختی روسپری کردم به امید اینکه وقتی بزرگ شدم توروستامون مدرسه باشه ودیگه هیچ بچّه ای مجبور نشه برای رفتن به مکتب ،بره یه روستای دیگه ودور از پدر ومادرش وبستگانش زندگی گنه.آخه تاکسی توغربت،کودکیشو سپری نکرده باشه نمیدونه که چقدر درد آوره.خیلی وقتها که دلم برای پدر ومادرم تنگ میشد،از مکتبخونه فرار میکردم واگر رهگذرهای محلی پیدام نمیکردند ،خوراک گرگهای گرسنه ای میشدم که همیشه در آن حوالی پرسه میزدند.کودکی من باحسرت نبودن مدرسه در روستاسپری شد.بزرگترشدم وبه روستای دیگری رفتم تا به مدرسه بروم.بازهم دلتنگی من بود ودوری از پدر ومادر.وباز هم آرزوی اینکه کاش همین مدرسه در روستای ما باشد.دوران ابتدائی مدرسه سپری شد واز مدرسه در روستای ما خبری نشد.سالها بعد مدرسه ای کوچک در روستا تأسیس شد که سپاهی دانشی نه چندان باسواد آن را هدایت میکرد.

این مدرسه وربن وسورتله است که تعطیل شده است
خدا پدرش را بیامرزد آدم صبوری بود ووجودش هم پدر ومادرها را راضی میکرد وهم شادی بچه هارا به همراه داشت.من دیگر بزرگ شده بودم وخودم گاهی وقتها جور معلم روستا را به دوش میکشیدم وبه بچه ها درس میدادم.از اینکه در روستا مدرسه دایر شده بود خوشحال بودم.من بزرگ شدم ورفتم .هر گز در روستای خودمان درس نخوندم.دیگر بچه ها هم یکی یکی بزرگ شدند ورفتند .نمیدانم چه اتفاقی افتاد که همه رفتند.مدرسه نوپای روستای ما پیش از آنکه بزرگ شود تعطیل شد.

اینهم نمائی دیگر ازمدرسه روستای وربن وسورتله است
وقتی از کسی پرسیدم گفت که آموزش پرورش گفته است که دانش آموزان به حد نصاب نمیرسند به همین دلیل معلم به روستا نمیفرستند.ومدرسه تعطیل شد.حالا هرجوانی که ازدواج میکند به بهانه مدرسه جلای وطن میکند واز روستا میرود.حالا من بزرگ شده ام ودلم برای روستا میطپد.حالا دوست دارم که به روستا برگردم .اما روستای ما هنوز هم مدرسه ندارد.
آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.دوست دارم برم به روستا وبه پدر ومادرم در برداشت محصولات شان کمک کنم .ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس بدی راه وپیچها وپرتگاه ها تا پای سکته پیش نره.اما مردم ما چه میکنند؟چگونه زندگی میکنند؟مایحتاج خود را چگونه به روستا منتقل میکنند؟اصلأ آیا برای کسی فرقی هم میکند که بخش بزرگی از مردم سرزمین ما در چه وضعیتی هستند.
این ماشین سالهاست که در گرما وسرما در روستاهای اشکور رفت وآمد میکند
هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی از خانواده شون مریض شد یا باید بمیردیا باید پدر مریضی رو در بیاورد(یعنی خودش را به بی خیالی بزندوبه خودش ودیگران بگوید که اصلأمریض نیست).کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .آخه شما که هیچوقت سوار جیپ روسی نشده اید.باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.خوب باچاله چوله های توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.بخدا این مردم نجیب گناه دارند.
وقتی کسی از خانواده تان مریض میشود وشما از او یکصد کیلومتر فاصله دارید چه کار میکنید؟حتمأ میگوئید که یکصد کیلومتر که چیزی نیست.مگر یکصد کیلومتر برای یک ماشین سواری معمولی چه مقدار زمان میگیرد؟وبعد میخندیدبه من برای مطرح کردن موضوع بی اهمیت سفر یکصد کیلومتری.اما اینبار هم با من به این سفر بیائید.شاید شما راه حلی بیابید
محل سکونت من وخانه پدری حدودیکصد کیلومترفاصله است. یکصد کیلومتر راهی که تا کسی نرفته باشد هر گز از آنچه که در این نوشته ها می آید باور نخواهد کرد. اما من به پاس حرمت رنج ومرارت روستائیان مناطق محروم اشکور آن را مینویسم .شاید که کسی باور..........
دریک روزسردزمستانی مادرتماس گرفت وخبردادکه پدرسخت بیماراست.

راه ماشین روی روستاهای اشکور(دربهترین فصل سال)
البته این راکه پدر مریض است ،مادرنگفت بلکه من از لحن کلام مادرفهمیدم .بدون فوت وقت به برادردیگرم که در شهر دیگری سکونت دارد، خبردادم.باتنهاماشینی که در آنموقع سال درمنطقه وروستاهای مارفت وآمد داردهماهنگ کردیم که ماراباخودش به روستایمان ببرد. جوان خوبی است.خداحفظش کند.علی رغم بدی هوا ومسیر خطرناک ،پذیرفت که مارا به روستا ببرد ،تا بتوانیم پدر را برای درمان به شهر منتقل کنیم .من وبرادرم ازتنهامسیرموجوددر آن موقع سال خودرابه محل قراررساندیم.فاصله محل قرارتاخانه پدری(25)کیلومتر راه است.اماخاکی است وپراز دست اندازهای وحشتناک.ماشین باتنهاسرنشینانش که من وبرادرم وراننده هستیم حرکت میکند.چندروزپیشترازاین برف باریده است.

راه زمستانی وبرفی که زمین را پوشانده است
اما کسی به خودش زحمت نداده است که نگاهی هرچندازسرتفنن به این راه بیندازد ویاکسی ازخودش نپرسیده است که این راه محل عبور چه تعداد ازمردم ساکن این مناطق است.همان طورکه مردم منطقه خودرابه خداسپرده اندمسئولین نیزبه تبعیت ازمردم آنهارابه خدا سپرده اند.ماشین ماکه دربیشترمواقع تنهاروی دوچرخ راه میرود وباهرتکانش من وبرادرم رامیترساندبه راه خود ادامه میدهد.راننده مهربان برای ریختن ترس ماگاهی جوکهای خنده داری میگوید،ولی ترس ازراه بدوبیماری پدر مجال خندیدن رابه مانمیدهد.هواکاملا تاریک است،ومافقط برف کنارراه رامیبینیم.راه هرلحظه بدتر میشود.فکرمیکنم که راننده چه گونه میتوانددراین راه بدهزینه های ماشین خودرا تأمین کند.اصلأ مردم مظلوم منطقه چگونه جرأت سفر در این راه پرخطر را به خود میدهند ؟وخودم جواب خودم را میدهم .اجبار وناچاری .از راننده مهربانمان میپرسم ،چرااقدامی نمیکنید؟میگویدبارها گفته ایم اما کسی گوشش به حرف ما بدهکار نیست.راننده می گوید کسی به حرف ما اهمیت نمیدهد.مردم روستا هاهم یکدل ویک زبان نیستند .آنقدر سرگرم کار خود هستند که وقت دویدن به دنبال این جور کار ها را ندارند.هوا سردترشده است.ماشین وسیله گرمائی ندارد.به راننده میگویم برای مسافرینت که نه حد اقل برای خودت فکری بکن .میگوید شما فکر میکنید با این دست اندازهای وحشتناک میشود وسی له ای گرما ساز در ماشین تعبیه کرد؟سرماوترس ازراه اندام مارابه لرزه انداخته است.راه شبانه تمامی ندارد.راننده خیلی صبوراست.شایدچاره دیگری ندارد.کورسوی چراغهای آبادیهای مسیرجاده حکایت ازخواب زودرس روستائیان رادارد. وماهمچنان درحرکتیم.درنقطه ای ازراه ماشین درمیان برف گیرمیکند.خدابه مارحم میکند.بعداز یکساعت تلاش ماشین راازمیان برف به بیرون میکشیم.راننده نا خود آگاه به سوی پرت گاه رفته بود .عمر ما به دنیا بود که به دره سقوط نکردیم .من وبرادرم حسابی ترسیده بودیم. باز این راننده بودکه به ما دلداری می داد.وبقیه راه نیزچنین بود................ ساعت12شب رسیدیم.حال پدراصلا خوب نبود.شب به سختی سپری شد.صبح روزبعدباتکرار سناریوی شب قبل پدررابه شهررساندیم.راهی که آدمهای سالم در آن مریض میشوند.۲۵ کیلومتر راه که ده ها روستای کوچک وبزرگ را دربر گرفته است.روستاهائی که مردمانش دام دارند وکشاورز.براستی روستائی چه دلخوشی برای ادامه کارش در روستا را دارد؟ ناچاری واجبار.
ویک سئوال:چراچنین است؟
افتتاح صندوق خیریه برمکوهیهای مقیم قزوین
این تراژدی هر روزه سفر به روستاهای مظلوم اشکور است
روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است
(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)
مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانــــــی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز
لطفأبقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
مهاجرت بي رويه يك بيماري اجتماعي است كه عامل بسياري از نابسامانيهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي است كه در كشور ما نيز در طول سالهاي گذشته وجود داشته و متاسفانه بعد از انقلاب به دلايل متعدد تشديد گرديده است .....بقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

اگر این بهشت راه خوبی میداشت( وربن)
ادامه مطلب
کمی بیشتر راجع به مسائل ومشکلات اشکور بدانیم
این روزها اکثر مردم ،نویسندگان،هنرمندان،بازاریان،پیشه وران ویاتمام کسانی که به نوعی بامسائل اجتماعی درارتباط هستند راجع به مسائل رفاهی ومعیشتی مردم می نویسند ویا صحبت میکنند.واین مسئله بسیارخوب است.زیرا به سرنوشت وآینده مملکت ما بستگی دارد.اما مردم روستاهای ایران بخصوص مردم روستاهای اشکورات چه سهمی از این مسائل دارند؟ روستائی هاهم دوست دارند در سرنوشت مملکت نقش داشته باشند.....بقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید

ادامه مطلب
باعشق به روستا نگاه کنیم
==(((( وربن ازچهارطرف ))))==
لطفأ بقیه مطالب وعکسهای بینظیر وربن وسورتله رادر ادامه مطلب ملاحظه بفرمائید

ادامه مطلب
نگاهی دیگربه اطراف وربن
این تصاویر ادامه تصاویر پست قبل پیرامون معرفی روستای وربن میباشد.
........بقیه عکس های زیبای وربن وسورتله رادر ادامه مطلب ملاحظه بفرمائید

ادامه مطلب
مسجد
روزگاری نه چندان دور این مسجد کوچک امّا باصفا محل گردهم آئی بچّه های وربن وسورتله بود که به هر بها نه ای دراین محل روحانی جمع میشدندوبه گفت وشنود می پرداختند.
امّا اکنون کمتر اتّفاق می افتد که این مسجد دربش باز شود.مگر وقتی که کسی از اهالی این دومحل به رحمت خدابرود.روستا به آرامی خالی از سکنه میشود. جوان ترها راهی دیارغربت شده اندودر آنجاها سکنی گزیده اندودیگر مجالی برای بازگشت به روستا را ندارند.
مسجدغریب واقع شده است.دیگرآنانی که مسجدرا آباد نگه میداشتند نیستند.اگر به محدوده مسجد نظری کنی خواهی دید که بسیاری از بانیان وخادمان این مسجد چهره در نقاب خاک کشیده اند.
درادامه مطلب اسامی مسافران دیار باقی رامی نویسم تاهم ولایتی های من با به یاد آوردن نام آنان فاتحه ای نثار روح درگذشتگان کنند.روحشان شادباد.
(به ادامه مطلب بروید)

مسجدوربن وسورتله
این مسجد مستقبل وبدرقه کننده مسافران است حیف است که غریب بماند.
(به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب
قبل ازسالهای ۱۳۳۸ ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي بوده است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر -املش و شهرستان رامسر فعلی را شامل می گردد.

روستائی زحمتکشی از یکی از روستاهای اشکور(وربن)
هم اکنون منطقه اشکورات شامل ۷دهستان و ۲۵۲ آبادی از توابع شهرستانهای رودسر واملش از استان گیلان وشهرستان رامسر از استان مازندران است.
با توجه به تعداد روستاها ی اشکورات رودسر به سه دهستان تقسیم شده است .
۱) اشکور سفلی 2) اشکور علیا و سیارستاق ییلاقی 3) اشکور شوئیل لازم به ذکر است که اشکور شوئیل از سال 1373 از اشکور سفلی جدا گردیده است.
آب و هوا :
اشکوربه دلیل شرایط و طبیعت کوهستانی منطقه، دارای زمستانهای سرد و پر برف وتابستان های خنک و ملائم می باشد واین امر باعث گردیده که درفصول پاییز وزمستان جمعیت به حداقل و در بهار و تابستان به حداکثر ممکن برسد.

این راه بین دوروستا در اشکور است
بعلت دارا بودن چشمه سارها، دریاچه های طبیعی، چشمه های آب معدنی رو دخانه های زلال و غارهای فراوان و پاکی هوا توجه مردم را به خود جلب کرده و متاسفانه به علت نبودن راه مناسب منطقه را از آبادی محروم و مردمان نیز از نعمت طبیعت زیبا و هوای پاک در وصف بوده و از وصل مانده اند.

زرد تله کوهی بسیار زیبا درچشم انداز جنوب وربن(اشکور)
تاریخی و فرهنگی :
اشکور تمدنی دیرینه داشته و به سلسله کاکیان برمی گردد. در سدههاي اخير نام عالمان بيشماري با پسوند «اشكوري» در كتب تراجم و رجال آمده است. اشكور از لحاظ فرهنگي در منطقه تاريخي ديلم قرار دارد و مردم اين سامان كه جزء كوچكي از مردم ديلم به شمار ميآيند، همگي در قرن سـوم از آيين زرتشـت خارج و توسـط «ناصـرالحــق اُطـــرو ش» (ابومحمد حسن بن علي بن عمر الأشرف بن علي زين العابدين عليهالسلام ملقب به ناصر الحق و اصمّ و اُطروش، جدّ مادري سيد مرتضي و سيد رضي است كه دين مقدس اسلام را در بلاد ديلم از راه تبليغ رواج داد.) مسلمان و شيــعه اثني عشري شدند. بعد از اسلام نيز اين مناطق شاهد تحوّلات گوناگوني بوده است. يكي از اين تحولات، قيام فرزندان اين آب و خاك «آل بويه2 يا آل ديالمه» است كه حركت آنان منجر به سقوط حكومت عبّاسيان و تشكيل اولين دولت شيعي در جهان اسلام از سال 325 تا 447 ه·· . ق گرديد. آنان در قسمت زيادي از بلاد عراق عجم و عراق عرب من جمله بغداد حكمروايي داشتند و فقهايي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي، شيخ طوسي، سلاّر ديلمي و غير ايشان در كنف حمايت اين مردان بزرگ شيعي به نشر معارف و فرهنگ و فقه علوي پرداختند.
از مناطق کوهستانهای اشکورات بر اثر کاوشهای انجام گرفته به آثار و شواهد گوناگونی مخصوصا قبور مربوط به دوران نبوع تا دوران ساسانی و بعضا نیز از دوران اسلامی نیز بدست آمده واین خود نشان قدمت منطقه را دارد و مزید بر آن منطقه اشکور بر سر راه شرق گیلان به قزوین واقع شده و این امر ضمن ار تبا طات وسیعی که در آینده می تواند داشته باشد در قدیم نیز چاروداران منطقه ازبازار قزوین استفاده می کردند و وجود منابعی زیر زمینی و کشاورزی که در منطقه مطرح است می تواند تحولی در منطقه ایجاد نماید .
شخصیّت ها :
جا دارد پرورش یافتگان و بزرگان این دیار را به صورت فهرست وار معرفی نمود:
۱) سید ابو القلسم اشکوری فرزند سید معصوم حسینی گیلانی از فقها و مجتهدین اشکوری
۲) سید حسن اشکوری از فقها و علما و شعرای قرن چهاردهم
۳) سید اسد الله اشکوری از فقها ی شیعه ایران
۴) سید حسین اشکوری از علمای شیعه در نجف
۵) سید عبد الغنی حسینی اشکوری رود بارکی
۶) سید موسی موسوی اشکوری فرزند سید محمود موسوی اشکوری رسد.(از روستای کیاسه)
۷) سید محمد تقی معصومی اشکوری از کیارمش
۸) صد رایی اشکوری از کیاسه
۹) آیت اله حسن لاهوتی اشکوری
۱۰) شیخ عیسی طالبی معروف به واعظ ولنی
محصو لات کشاورزی و دارویی :
منطقه اشکور علاوه بر داشتن آب وهوای ییلاقی ،منایع زیر زمینی، باغات فندق و گردو، زمینهای مزروعی گندم وجو٬ عدس ولوبیا، سیب زمینی، سیر وپیاز و گیاهان دارویی از قبیل گل گاوزبان، بنفشه، کنگر، گل پر، گزنه، گون، همیشه بهار، قارچ های خوراکی، با با آدم( کو لا کولا ) و... را می توان نام برد . که هر کدام می تواند منشاء اثر بوده و منبع درآمد برای روستائیان٬ ولی به علل بی توجهی به مناطق اشکورات این دسته گیاهان ومحصولات نیز امروزه توجه خاصی نشده است.
ارتفاعات اشکور که بر اثر سر مای طو لانی منطقه وپوشش پرف حد اقل نیمی از سال باعث جریان رودخانه های شده که در مجموع به پلرود ختم شده ولی درفصل تابستان کشاورزان منطقه تشنه آب و شاید بیشترین درگیری منطقه را تشکیل می دهد.
مشکلات و محدو دیت ها:
اکثر روستاهای اشکورات از جمله اشکور سیارستاق و شوئیل ازحداقل امکانات رفاهی محروم بوده و با گذشت سه برنامه توسعه دولت جمهوری اسلامی و در درون برنامه چهارم تو سعه نیز توجهات لازم به منطقه نشده است. که اهم مشکلات به شرح ذیل می باشد:
۱) نداشتن جاده مناسب که امروز مهمترین عامل ارتباطی بین منطقه و شهرمی باشد
۲) نداشتن برق که برخی از روستاها از نعمت برق محروم هستند.
۳) نداشتن آب شرب و بهداشتی که محور سلامت جامعه است.
4) نداشتن سد های خاکی جهت تامین آب کشاورزی منطقه و دهستان
5) نداشتن دکل های مخا براتی و تلو یز یونی
6) نداشتن امکانات آموزشی و فر هنگی
7) نداشتن مراکز درمانی و بهداشتی مناسب
8) نداشتن نمایندگی و دفاتر برخی از ادارات مورد نیاز از قبیل:
دفاتر جهاد کشاورزی- برق و مخابرات- کمیته امداد- بنیاد مسکن- شعب بانکی- نمایندگی آموزشی و پرورشی و...
9) نداشتن مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی
10 ) نداشتن یک خانه فندق ویا صنف
انتظارات:
با توجه به مشکلات مطرح شده وعدم امکا نات باعث معضلاتی در منطقه گردیده از جمله مهاجرت چشمگیر جوانان به سمت شهرها مخصو صابه استان قزوین و مرکزی (ساوه)و... جا دارد موارد زیر مورد توجه و عنایت خاصه مسئوولین و مدیران و نهاد های ذیر بط قرار گیرد:
باتوجه به استعدادهای درخشان منطقه در امر کشاورزی ودامداری ما اشکوریها خواهان :
۱) فراهم کردن امکانات رفاهی از قبیل جاده ٬برق و آب شرب که برخی از روستا ییان از این حداقل محرومند لذا تقا ضا داریم جهت رفع این محرومیت تلاش وافر انجام پذیرد.
۲) امروزه امکانات ارتباطی گام اول توسعه است و این منطقه ازهر گونه امکانات ارتبا طی محروم است تقاضا داریم برقراری جاده آسفا لته و یا حداقل زیر سازی شده ٬فعال کردن تلفن های بیسیمی و آنتن دهی تلفن های همراه وکانالهای تلویزیونی که امروزه تمامی کشور ضمن پوشش کا نال های رسمی و محلی است ولی اکثر روستاها از این کانال ها محروم و با داشتن تلویزیون و سی دی از برنه مه های هنجار شکن استفاده و بیم آن می رود در آینده نزدیک جوانان و نو جوانان منطقه به سمت نوار های مبتذل روی آورند. لذا تقاضا داریم چاره ای اندیشیده شود .
۳) منطقه اشکور با توجه به آب وهوای مناسب وطبیعت سالم و زمینهای زراعی قابلیت های بخش کشاورزی را دارد لذا:
الف) ضمن مهار آبها و مصرف بهینه ی آن در منطقه که امروزه نه تنها هیچ گونه راهکارومساعدتی نشده بلکه گاها موانعی رانیزایجادمی نمایند تقاضا داریم تلاش مفیدی در این راستا انجام شود .
ب) باوجود باغات وکشاورزی منطقه ازجمله فندق٬ گردو وگل گاوزبان انتظار داریم مرکزتحقیقات خدمات کشاورزی وهمچنین دفاترویانمایندگی برخی از ادارات دردهستانهای اشکورات ایجادشود.
۵) فندق باتوجه به اینکه محصول استراتژیک منطقه است وتمامی چشمهابه این محصول است تقاضاداریم
برای سروسامان دادن این محصول نیاز به یک خانه فندق ویا صنف ویاهرچیزی که تناسب به آن باشد را دارد واین نیازبه کمک کارشناسان بوده ودست یاری رامی طلبد.
۶) امروز جوانان وفارغ التحصیلان منطقه حرکتهایی جهت کار آفرینی وسرمایه گذاری گامهایی برداشته اند ولی نیاز به همکاری همه ی ارگانها برای تحقق ایجاد اشتغال و شعارهای دولت نهم را داردواین امر درادارات شهرستان ملموس نمی باشد لذا از مسئو لین تقاضای پیگیری را داریم.
7) جهت تکمیل واحدهای مسکونی و پروژه های کشاورزی مردم نیاز به حمایت های مالی از بانک ها را دارند تقاضا داریم نسبت به آسان گرفتن مراحل دریافت وام همکاری لازم را داشته باشند.
تصاویر زیبای روستای وربن
![]()
راه روستائی وربن واینی خانه روستائی وربن وراه عبوری منظره ای ازشرق وربن
![]()
وربن زیبا وچشم نواز محل فوتبال روستای وربن علوفه جمع آو ری شده
![]()
راه ورود به وربن روستای وربن زندگی روستائی در وربن
![]()
ماضی تله درشرق وربن دامداری دروربن شروع زمستان دروربن
علف چینی دروربن گیاهان داروئی وربن علف چینی در وربن
به این دلیل عکسهای وربن را در این صفحه میگذارم تا به آدم هائی که از روستا یخود کوچیده اند یاد آوری کنم که هنوز روستا چشم انتظار باز گشت آنها میباشد .روستازیبائیهائی داردکه نمیتوان آن را با هیچ یک از دیگر مظاهر زیبائی مقایسه کرد.
باصدای خروس از رختخواب برخواست.این شروع یک روز در وربن است. به سوی چشمه میرود. چشمه چندان از خانه دور نیست.هوا هنوز تاریک است.نسیم خنکی میوزد که خواب را از چشمها میزداید. آستین را بالا میزند .بسم اله میگوید ودست در آب فرومیکند.سردی آب باقی مانده خواب را از اودور میکند. وضو میگیردوتکبیر گویان به سوی خانه می آید.نماز صبح را مانند هر روز به جا می آورد .فرزندان را بیدار میکند تا نماز صبح را به جا آورند. به سوی طویله گاوها میرود تا آنهارا بدوشد.پس از دوشیدن گاوها وبعد از آنکه گوساله ها باقی مانده شیر گاوهارا میخورند ، گاوهارا را برای چرا به بیرون ده هدایت میکند.افراد منزل در کنار یکدیگر صبحانه را که محصول دست خودشان است صرف میکنند. وظیفه امروز هر کدام از فرزندان را تعیین می کند .دودختر خانواده میروند تا در مزرعه پرورش گل گاوزبان ،گل این گیاهان داروئی ارزشمند را جمع آوری کنند.گل گاوزبان از منابع ارزشمند در آمدی خانوار در روستاهای منطقه اشکورات محسوب می شود.مادر که صبحانه فرزندان را به آنها داده است مأمور میشود تا برای آبیاری باغ برود.این کار تخصّصی مادر است .زیرا مادر می پندارد فرزندان چندان به محصولات باغ اهمیّت نمیدهند.او یکی از فرزندانش را مأمور میکند که به سرچشمه نهر آب کشاورزی برود وبرای کمک به آبیاری باغها توسط مادر بشتابد.دیگران برای بقیّه کارها به همراه وی به جای دیگری میروند.بعضی از باغها که در سایه مداوم قرار دارند ،باید درکنار درختان نهر های کوچک ایجاد شود تاراحت تر بتوانند آب بخورند.او به کمک فرزندان برای درختان مکانهائی برای آبیاری ایجاد میکند.آفتاب به میانه آسمان میرسد.همه به سوی خانه رهسپار میشوند.همه از انجام وظایف خود راضی هستند .نهار در فضائی به صداقت روستا صرف میشود وپس از آن نیز هرکس راهی کار دیگری می شود که پدر یا مادر به آنها محوّل کرده است.بعد از ظهر نیز با کار سپری میشود.شب همه در خانه کنار هم نشسته اند.خسته امّا خوش حال .این شادی حاصل زندگی روستائی است.کار بدون آنکه اندیشه کنی که فردا آنرا از دست خواهی داد.در روستا برای هر روز وهرکس به فراخور کاری هست. همیشه همین گونه است.از سپیده صبح تاغروب آفتاب ،همه در روستا کار میکنند.کسی در این اندیشه نیست که وقت را به بطالت بگذراند. زیرا هرکس کاری را انجام میدهد که از آن خودش است .پدر که در هرم قدرت خانه قرار دارد کار هارا مدیریّت میکند ودیگران تمام اوامر پدر را انجام میدهند .همه میدانند که بقای خانواده به کار دلسوزانه بستگی دارد.اندیشه اینکه امروز را به گونه ای سپری کنند که به بطالت بگذرد در کسی وجود ندارد.با وجود کار سخت وطاقت فرسا کسی از آنچه که انجام می دهد شکایتی ندارد.این تفریح روستائی است. در زمانی که اندک فرصتی بدست میآورد با همسایگانش به گفتگو میپردازد واگر همسایه کمکی نیاز داشت دریغ نمیکند.والبتّه در بعضی از این روزها نیز برخورد های لفظی بین اهالی بوجود می آید که خود دلیلی میشود برای سرگرمی دیگران .زیرا در روستا نزاع لفظی هم نوعی سرگرمی است.قهرو آشتی روستائی هم مداوم امّا بی ریشه است.زیرا نزاع برسر هرچیزی که باشد زود به آشتی بدل میشود.همه چیز دست بدست هم میدهد تا زندگی روستائی را علی رغم سختیها ومشقّاتش زیبا ودوست داشتنی وقابل تحمّل کند.اگر بشود این پاره های بهشت را سر پا نگه داشت.

زندگی در وربن هرروز صبح از کنار این چشمه آغاز میشود
برای دیدوبازدید عید به منزل یکی از اقوام نزدیک به منزل آنهارفتیم .مانند همه اینگونه بازدید ها ازهر دری سخن به میان آمد.یکی از اقوام گفت که برای یاد آوری دوران کودکی ،به یکی از روستاهای اطراف اصفهان رفتیم.در گذشته روستای بزرگی بود.روستائی که از هر نظر خود کفا بود.می گفت ما با ذهنیّت گذشته وارد محدوده روستا شدیم.امّا از شادابی وطراوت گذشته اثری ندیدیم.پس از پرسه زدن های فراوان به خانه ای رسیدیم که پیرزنی در جلوی آن خانه نشسته بود .سلام گفتیم .پیرزن سر بلند کرد وجواب گفت.پرسیدم مادرجان دیگران کجا هستند .او گفت همسرم کمی پائین تر از اینجا مشغول آبیاری زمین است.گفتم دیگران کجا هستند.نگاهی حاکی از تعجّب به من انداخت وگفت دیگرانی وجود ندارند. گفتم یعنی چه؟گفت همه رفته اند.همه رفته اند.گفتم یعنی فقط شما دونفر در این روستا زندگی میکنید؟ آهی کشید وگفت ما دوتا وخدا.........گفتم فرزندی ندارید که به شما سر بزند یاشمارابا خود ببرد.گفت آنها همینقدر که بتوانند شکم خودرا سیر کنند ما خوشحال میشویم.باهمسفران مشورت کردم وبا موافقت همه آنروز وآنشب را مهمان پیرزن وهمسرش شدیم.آنها از دوران شکوفائی روستاشان قصّه ها گفتند .وما تنها شنیدیم بی آنکه کاری از دست ما برآید.وصبح با کامی تلخ راهی خانه شدیم .....با خود اندیشیدم اگر برای یکی از آن دونفر اتّفاقی حادث شود،آندیگری چه خواهد کرد؟
آیا این سرنوشت تلخ همه روستاهای مانیست؟
من خیلی دوست دارم تا در دل انگیز ترین فصل طبیعت اززیبائیهای بهار بنویسم تاملالی درکسی به وجود نیاید .امّاهروقت که به فرجام روستا مینگرم چاره ای نمی بینم جزآنکه همانی را بنویسم که وجود دارد.درمورد زیبائیهای روستا میشود هزاران کتاب تألیف کردوصدها دیوان شعرسرود.میشود روزها وروزها دروصف دیدنیهای روستاها حرف زدوآنهمه دلفریبیهایشرا ستود،امّا اینهمه نمیتواند پوشش مناسبی بر غم از دست رفتن روستاها باشد.اگر روستائی کویری به علّت مدفون شدن در زیر شن های روان تخلیه میشود ،چاره ای نیست .گرچه دانش وفّن آوریهای نوین علمی برای مهار شنهای روان نیز چاره ای اندیشیده است.امّا تخلیه روستاهای سرسبز سرزمین ما بسیار تلخ وغمبار است.روستاهائی که با اندک توجّه به بعضی مسا ئل قابل حّل میتوانند قابل سکونت ودوباره زیستن باشند.
درفرصت کمی که در تعطیلات عید داشتم به سفری کوتاه رفتم تادیداری تازه کنم از سرزمین مادری ام که آن همه دوستش دارم.امّا گویا تقدیر چنین است که من تنها ناظر تلخ کامیهای زادگاهم باشم.ما عادت به خود فریبی داریم .شاید با این خود فریبیها میخواهیم از بار رنج جانکاهی که گریبان مارا گرفته است بکاهیم.همیشه اززیبائیهای روستا میگوئیم ومینویسیم.امّا براستی آیا روستا زیباست؟آیافقر زیباست ؟آیا نبود امکانات زیباست؟آیا نداشتن بدیهی ترین امکان زیست،ریباست؟پس بگذارید تا تابلوئی از تلخیهای روستا برای شما ترسیم کنم.عید زمان تعطیلات مردم شهرنشین است.آنها پس از یک دوره کاری برای استفاده از روزهای تعطیل عازم مکانهائی در بیرون شهر میروند.وخیلی وقتها نیز سری به روستاهای دور ونزدیک میزنند.روستائی ها از دور یا نزدیک نظاره گر مردمی میشوند که سوار بر ماشینها ئی گرانقیمت ولباسها ئی گرانقیمت تر در کناره های روستا اطراق کرده اند وبه تفریح واستراحت میپردازند.روستا ئی خودرا با آنها مقایسه میکندومی اندیشد که چرا آنها دارند واوندارد.امّا این اتّفاق در روستاهای دوردست نمی افتد.در آنجاها زندگی شکل دیگری دارد.امسال تعداد زیادی از مردمان روستا های ما برای دیدن والدین وبستگان خود به روستا رفته اند.بگذریم ازاینکه باچه مشقّتی به روستا رفته اند.امّا به هرزحمتی رفته اند.به جائی که راه درستی ندارد.برق نیم بندی دارد. خط تلفن نیم بند تری دارد.درمانگاه یا حتّی خانه بهداشتی ندارد.روستائی چه دلخوشی میتواند داشته باشد.چگونه میتواند خودرا راضی کند در جائی زندگی کند که هیچ رفاهی را برای روستائی به همراه ندارد.نسل جدید روستا برای دوری گزیدن از سرنوشت پیشینیان خود به شهرهای دور ونزدیک روی آورده اند به امید اینکه بتوانند بهتر از روستا ومرفّه تر از پیش زندگی کنند .امّاخیلی زود در مییابند که بدنبال سرابی موهوم به ناکجا آبادی رفته اند که هیچ تعلّق خاطر یا سنخیّتی با آنجا ندارند.امّا دیگر دیر شده است چون آنان از اینجا رانده وآزآنجا مانده شده اند.دیگر چاره ای ندارند جز آنکه راه به اجبار انتخاب شده خودرا تا آخر ادامه بدهند.به همین دلیل وبه هر بهانه ای خودرا با مشقّتهای بسیار به روستا میرسانند تا از اقوام دیداری کنند.امّا این رفت و آمدها آنهارا دچار دردسرهائی میکند که همه راازرفت وآمد به روستا پشیمان میکند.امسال عید موقع بازگشت مردم از روستا برف بارید وهمه برفگیرشدند .یعنی نتوانستند به موقع به شهرشون برگردند.آخر راه نیم بند روستا که با یک کم برف بند میآید که راه نیست.خوب چه باید کرد .آیا همین نداشتن راه مناسب دسترسی به شهر باعث نخواهد شد تا آن چند باز مانده روستائی نیز جلای وطن کنند وبه شهر به کوچند.راستی آیا ما فقط روستارا برای چندروز استراحت میخواهیم؟آیا نمیدانیم که روستای خالی از سکنه مانند خانه خالی است وبه زودی خراب میشود؟مانباید شاهد فنای روستاهای زیبای وطنمان باشیم .بیائیم کمی منصفانه به وضع موجود درروستا بنگریم.نگذاریم آبادیهای چندین صدساله به همین آسانی نابود شود.انسان مدرن بدنبال راهی است تا درصورت بروز مشکل در زمین ،در فضا سکنی گزیند.ماهم باید دراندیشه زندگی دوباره در روستا باشیم.زیرا هیچ کس در هیچ شرایطی نمیتواند سرزمین مادری خودرا که در آنجا نشوونما یافته است از یاد ببرد.
روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است.
(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)
مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز
که بیننده رامجذوب خود میسازد.باغهای فندق وگلزارهای گل گاوزبان ومراتع وجنگلهای سرسبز
به همراه چشمه های جوشان آبسردکه هرآدم دوستدار طبیعت راوامیداردتالختی به نظاره به
ایستد. قصددارم تاشمارابه سفری سواربراسب خیال ببرم.

درحتی در انتظار جوانه زدن در روستای وربن
سفر به وربن
ساعت ۴بامدادیک روزبهاری درماه خرداداست.ازچندروزپیش باراننده جیپ سواری که به روستا میرود
هماهنک کرده ام که مراباخودش به روستاببرد.آدم خوش قولی است وبه موقع می آید.پس ازسوار
کردن مسافران که دوبرابرظرفیت ماشین است وباری بیشتراز مسافران به پمپ بنزین میرویم.
راننده بایدبه اندازه رفت وبرگشت دریک مسیر ۲۰۰کیلومتری کوهستانی بنزین ذخیره کند.
زیرادرتمامی آن منطقه پمپ بنزین وجود ندارد.۴عددظرف ۲۰لیتری بنزین نیز به مجموع بارومسافرافزوده
میشود.راننده به خواست مسافران مارابه یک میدان تره بار درهمان نزدیکی می برد.مسافران به فراخور
جیب خودتره بارودیگرچیزهای موجود دربازاررامیخرند.واین نیزبه دیگر چیزهاافزوده میشود.
هوای شهرقزوین گرم است.مسافران به سختی درکنارهم ویاپیش پای هم می نشینند.دونفرهم در
بیرون ماشین به سقف ماشین می چسبند.اعتراض راننده راه به جائی نمی برد.زیرا این تنها ماشین
آنروزوشاید چند روز آینده باشد.چندروستا تنها یک ماشین دارند.همه کاردارند.همه بایدبروند.فرداهم مثل
امروز است. این ازدهام آدم راه دیگری ندارد.راننده چاره رادررفتن می بیند.راه میافتد.ماشین سنگین
است.مسافران درهم فشرده شده اند.باخروج ماشین از شهر قزوین هجوم گردوخاک به داخل ماشین
آغاز میشود.
همیشه آغازسفرباترس توئم میباشد.زیرا کسی نمیداندکه در پایان سفرچه چیزی انتظاراورامیکشد.
امااین سفرسخت است وطاقت فرسا.ولی میرویم چون روستاانتظارمارامیکشد.
اولین روستایاشهرک بعدازقزوین (اسماعیل )آباداست.بعدازگذرازاین روستاسربالائی های تند کوه های
مشرف به قزوین آغاز میشود.خانمها بلند صلوات می فرستند.بعضیهازیرلب دعاهائی راکه بلدندزمزمه
میکنند.فاصله بین شهر قزوین وگردنه کوه کومسارپراست از سربالائیهای تندو پیچهای خطرناک.
اماراننده آدم واردی است.بالای گردنه وروبرو بطرف روستاپیچ وتابهای تندجاده پیدااست.ترسی پنهانی
دردل همه لانه کرده است.خستکی راه وتکانهای شدیدماشین توان جنبیدن را ازهمه گرفته است.
هرکدام از مسافرین بارها از این راه رفته اند.امامثل همیشه فکر میکنندکه این آخرین باری است که از این
راه میروند.ماشین که از گردنه سرازیر میشود گوئی سبکتر شده است.ترس سرازیری جاده درپیچ وتاب
زیبای رود خانه شاهرودگم میشود.سرعت ماشین بیشتر شده است.گوئی ماشین نیز مانند سرنشینان
خوددوست دارد که زودتربرسد.حالادیگر چهره های پیشترشسته شده شهری در گردو غبار جاده کدر
شده است.۲ساعت اززمان حرکت ماشین گذشته است.تنها۴۰کیلومترازسفر۱۰۰کیلومتری ما سپری
شده است.ماشین ماآرام پیچهاوشیب تند جاده راپشت سرمیگذاردوبه کناره رودخانه شاهرودمیرسد.
راننده درکناررودنکه میدارد.اماآنان که راه راپیشازاین نیزرفته اندمی گویندکه کناره سردرودبهتراست.
فاصله شاهرودتاسردرودراهی نیست.راه اندکی هموارترشده است.نگاه مسافران زنده ترشده است.
کنارسردرودتوقف میکنیم.دست وروئی میشوئیم.کمی صحبت ازهردروصبهانه ای مختصرامابااشتها
صرف میشود.مسافران سوارمیشوندوماشین راه سربالائی سردرودبه روستای نوده راپیش میگیرد.
جاده درهمه جاپهن است.ولی درنگهداری آن کوتاهی شده است.این راه مکان عبورتمام روستاهای این
اطراف است.روستاها نسبتابزرگ هستند.جمعیت زیادی دارند.اما عدمدسترسی آسان باعث شده است
تاراه شهررادرپیش بکیرند.اگردست اندرکاران سیاست اقتصادی کشورتنهاکوشه چشمی به این ناحیه
داشته باشندمیتوان امیدواربودکه پس ازاین ازمهاجرت خیل عظیمی ازجمعیت جلوگیری بشود.
روستاهای این ناحیه استعدادخوبی برای کار آفرینی دارند.اگردرشهرهاباهزینه کردن ۲۰یا۳۰میلیون تومان
یک شغل ایجادمیکننددراینجامیشودتنهابا۵میلیون تومان یک شغل خوب درست کرد.
ماشین به سختی وباتکانهای شدید پیچ های تندراه راطی میکند.چهره مسافران خسته وافسرده است.
اینک ۳ساعت است که درراه هستیم.این مشکل همیشگی این مردم است.به روستای نوده میرسیم.
روستای بزرگ وپرجمعیتی است.امادردبیدرمان مهاجرتهای کورگریبان این مردم رانیز گرفته است!!!!!!
راه خودرابه سمت گردنه بلندلیال وزدرپیش میگیریم.لیال وزسرداست وزیبا.استعداد دامپروری درخشانی
دارد.مردمانی سخت کوش که اگر گوشه چشمی ازناحیه مسئولین به منطقه بشود.هم جایگاه کار
حاصل شده است وهم مکانی برای سیاحت روستائیان شهرنشین!!!!!!!
ماشین کندوسنگین بالا میرود.مسافران همیشگی این راه میدانندکه کی به بالای گردنه لیال وز می
رسند.بعضی ازآنهاچشمهای خودرابسته اند.اماهمه می دانندکه کسی خواب نیست.آرام آرام به بالای
گردنه لیال وزرسیده ایم.بوی خوش ولایت به مشام میرسد.گرچه هنوزتامقصدراه درازی درپیش است.
پائین گردنه دشت وسیعی است که مکان چرای دامهای روستائیان منطقه میباشد.نیاوک نام این دشت
است.ازاینجاجاده بسیار سخت ودشوارترمیشود.زیرادیگربعدازاینجاکسی صلاح ندانسته است که وقت
گرانبهای خودراصرف تسطیح راه بنماید.همین طورکه ازپیچ هاوشیبهاعبورمیکنیم گله های گوسفندو
بزهای اهالی رادرچرامی بینیم.بادصدای پارس سگهای گله وصدای نیلبک چوپانانرابه گوش میرساند.
مسافران حالا آرامتر شده اند.زیرامیدانندکه به زودی خواهندرسید.به دشت سرسبزنیاوک رسیدیم.
ازاینجاتاکومنی راه درازی نیست.ولی راه همچنان ناهمواراست.گوئی ناهمواری راه همزاد همیشگی
روستاهای فقیروبدوراز تمدن شهری میباشد.به دره کوچک اما باصفای هفت چشمه رسیده ایم.
آدم دلش نمی آیدکه از این آب نخورد.هرچندکه تشنه نباشد.بااندکی دیگرتحمل رنج وسختی به کومنی
میرسیم.کومنی روستای بزرکی است که عمده مردمانش به شهرهای هم جوار کوچیده اندتالقمه نانی
راکه درروستااز آنان دریغ شده است درآنجابدست آورند.بیشترمردم کومنی مارا میشناسندوماهم بیشتر
آنهارامیشناسیم.همانطورکه درمیان ماشین فله ای نشسته ایم برای بعضیهادست وبرای بعضی دیگرسر
میجنبانیم.وبه احترام بعضی نیزراننده می ایستدتا عرض ادب نمائیم.کومنی رابا تمام خاطرات آشنایش
ترک میکنیم.روستای بعدی مسیرراهمان گیلرکش است .هرچقدرکه به روستانزدیک میشویم تعداد
آشنایان نیز بیشتر میشود.وما علی رغم خستگی مفرط ناشی ازسفرسخت مجبوریم بیشتر سر
بجنبانیم وبیشترازآن دست تکان بدهیم.راه لحظه به لحظه سخت ترمیشود.زیراهرچقدرکه به ده نزدیکتر
میشویم ازتمدن شهری بیشتر فاصله میگیریم.وهمین فاصله تعیین کننده راه شهری وروستائی میباشد.
حرکت مابه سمت وربن ادامه دارد.از کنارروستای گیلرکش عبورمیکنیم.راهمان رابه طرف روستای کوچک
امازیبای( سرده دره )ادامه میدهیم.هرچقدرکه به جلومیرویم شباهتهابه سرزمین مادری بیشترمیشود.
تنها ۱۰کیلومترتامقصدمانده است.واین ۱۰کیلومتریعنی برزخ؟!واگرنبودکشش روحی سرزمین مادری شاید
درنیمه راه بازمیگشتیم.صدای پارس سگهابه مامی فهماندکه درنزدینی روستای (هفت بند)هستیم.
سگهای گله این روستامعروفند.ومابتپارس سگهامی خندیم.هرقدربه جلومی رویم برسختی راه افزوده
میشود.امابایدرفت.ومامیرویم.تادقایقی دیگربه گردنه (مالم خانی)میرسیم.سرگردنه روستای زیبایم دیده
میشود.ومن ازته دلم میخندم و بغضی گلویمرامیفشارد.ساعت باقی مانده ازسفروربن درجلوی دیدکان ما
است.دیگرسرازیری تندبه نظرنمی آید.پیچ خطرناک معنی خودراازدست میدهد.(اینی)درتیررس نگاه
ماست .اما آنجاراندیده میگذریم.وپس ازسفری سخت به وربن میرسیم.
ویک سئوال:هزینه ساخت یک جاده چقدراست؟
اینبارمیخواهم غمگینانه ترین مرثیه ام را برفراق دوستی بسرایم که عمرش را درغربت سپری کردودرغربت دار فانی را وداع گفت.اینروزها درماتم از دست دادن دوستی بسر میبریم که برای ما بسیار عزیزبود.این دوست ما، یکی از مردم روستای سورتله بود.خوب ،آدمها به دنیا می آیند زندگی میکنند واز دنیا میروند.این تقدیرانسان است وما آنرا پذیرفته ایم.امّا دراین چند روزه پس از درگذشت( عباد) مسائل بسیاری ذهن مرا به خود مشغول کرده است.(عباد) درسورتله متولّد شدوباسختی درغربت درس خواند ودرغربت مانند هزاران کس دیگر کار کردومثل هزاران کس درآرزوی این بود که روزی به روستا برگردد ودر آرامش زندگی کند.

اینجاروستای زیبای سورتله است.
این تصویر توسط محمدجوادمحمدی ارسال شده است
سالهااست که همه ماروستائیان چشم به راه این هستیم که کمی فقط کمی راحت تر به روستاهامان سفر کنیم . درروستا به کارکشاورزی ودامداری وکارهای دیگر روستائی بپردازیم. اما این مسئله تا کنون محقق نشده است .همه ما دوست داشتیم تا پیکر عباد به روستا منتقل شود.تا درمکانی بیارامد که درآن به دنیا آمده بود.اما انتقال یک جسد بیجان به جائی که حتی زنده ها هم به راحتی راه به آنجا ندارند بسیار سخت است.مادرازدست دادن عزیزان ما دوبار داغدار میشویم یک بار برای از دست دادن آنها وباردیگر برای اینکه ناچاریم آنهارا درغربت به خاک بسپاریم.اگرگوشه چشمی به روستاهامان میشد ،میتوانستیم لااقل ازدست رفته هامان را به روستا منتقل کنیم تا در مواقع مختلف برسر قبر شان فاتحه ای بخوانیم. این خواسته زیادی نیست که ازبزرگان قوم بخواهیم که ماهم توقّعاتی داریم.اما خواسته هامان اندک است.اندک مانند زندگی ساده روستائی.عباد ازدنیای ماکوچید درحالی که آرزوداشت ایکاش میشد باقیمانده عمرش رادرروستابگذراند.شاهد این مدعا تلاشی است که اودرتابستان گذشته برای احیای باغ فندقش کرد.عباد عزیز متأسفیم که درغربت به خاک سپردیمت.شاید این سرنوشت مختوم همه ماست که درغربت زندگی کنیم ودرغربت بمیریم.شاید ماحق نداریم که زندگی خودرا درآرامش روستا سپری کنیم.امّانگران نباش ،فرزندان ماباتلاش وپشتکار خواهند توانست تاراهی درخور به روستا بگشایند.شایدروزی که ماراهی سفر آخرت شدیم وجود یک راه خوب باعث شود جسد مارا به روستاببرند.
عکسهای زیبای سورتله ازمحمد جواد محمدی....






درآینده ای نزدیک باکمک محمد جواد راجع به روستای سورتله مطالب زیادی خواهیم نوشت
آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس تا پای سکته پیش بره.اما مردم ما چه میکنند؟ هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی شون مریض شد یا باید بمیره یا باید پدر مریضی رو در بیاره.کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.

این تصویرگویای فقر راه های روستائی را از http://baramkoh.blogfa.comبه امانت گرفته ام.این تنها گوشه کوچکی از آن بینهایت نداشته های روستاهای ما است.
صبح است وپدر مانند هر روز که ای هوار دیر شد. این برنامه دائم ومعمول پدر است.ازسپیده صبح که پدر نمازش را میخواند همین طور یکسره می گوید.همیشه نگران عقب افتادن کارها است.بچه ها همیشه معترض هستند.پدر راه میرود وفریاد میزند که آخر تاکی میخواهید بخوابید.
(پدر مشغول دسته کردن علوفه)

کار سخت اما زیبای یونجه چینی
















































































































